تیوال نمایش برهان
S3 : 23:44:08
امکان خرید پایان یافته
  ۱۹ آذر تا ۲۰ بهمن ۱۳۹۱
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۴۵ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: دیوید اوبورن
: امیرحسین طاهری
: (به ترتیب حروف الفبا) مهدی پاکدل، علی سرابی، بهنوش طباطبایی، آیدا کیخایی

: امیر حسین قدسی
: حسام نورانی
: نگار نعمتی
: سارا اسکندی
: بهرنگ بقایی
: امیر اسمی
: محمد قدس
: ساقی عطایی، محمد قدس
: فواد خراباتی، مجتبی عبدی
: آوا فیاض
: مصطفی قاهری، نوشین جعفری، جواد مولانیا

نکته مهم: ورود به سالن از ساعت ۱۸:۵۰ بوده و بلیت ها از ساعت ۱۹ خالی از اعتبار خواهد بود. از این رو حتما ۴۵ دقیقه زودتر در محل تشریف داشته باشید.

 

 

 

شهر:
تهران

مکان

خیابان پاسداران، بعد از سه راه اقدسیه، روبروی پارک نیاوران، خیابان فرهنگسرا
تلفن:  ۲۲۲۸۷۰۸۱-۲، ۲۲۲۹۹۷۳۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اولین تئاتری بود که دیدم. البته دروغ چرا. خیلی سال پیش تئاتر رفته بودم اما درک امروز و دید امروزم رو نداشتم. برای اولین تئاتری که میدیدم، بهتر از این نمیشد. انقدر خوب بود که پام به گروه بچه های تئاتر باز شد. بعد از شروع داستان فهمیدم قبلا فیلم این تئاتر رو هم دیده بودم. اما خب اون زمان زیاد بهش توجه نکرده بودم. بازی ها همه عالی بودن. به نظرم بهترین تئاتری بود که تا حالا دیدم
رسول حسینی، غزاله کهن دل و محیا پارسائی این را خواندند
بهرنگ، ناهید حدادی و R.k این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه نمایش فوق العاده با بازیهای بسیارررررررررررررررر عالیییییییییییییییییییی. همگی عالییییییییییییییییییییی بودند.واقعا لذت بردم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این از اون حرفا بود که پاکدل راهشو اشتباه رفته بعضیا فقط نظر میدن بدون هیچ دلیل درستی.مهدی پاکدل اینقدر روان بازی میکنه که تو اصلا نمیفهمی الان داره بازی میکنه یاخودشه واقعا.این نظر منه البته.درباره بهنوش طباطبایی هم که اصلا چیزی نگفتن . ولی آیدا کیخایی با بازی بسیار نرم و روانش و حسای درستش و صداش که همیشه از نقاط قوت بازیشه اون وقت اوراکت بود واقعا؟؟؟ واقعا که بعضیا فقط نظر میدن. بعد ضعیفترین بازیگر این کار یعنی علی سرابی از همه بهتر بود؟؟؟؟ البته نظر همه محترمه. من هم نظر خودمو دوباره دوست دارم که بگم:برهان نمایش خوبی است با بازی درخشان آیدا کیخایی و بازیهای خوب مهدی پاکدل و بهنوش طباطبایی و کارگردانی خوب و طراحی صحنه درست و کاربردی.
در مورد سرابی منم با آتوسا موافقم واقعا بازیگر مسن تاتر نداشتیم که این نقشو بازی کنه؟
۲۰ بهمن ۱۳۹۱
به هر حال تفاودته نظر ها خیلی طبیعیه.همه که مثل هم فکر نمی کنن
۲۰ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام ...
برهان اونقدر بینظیر بود که وقتی رسیدم خونه قبل از هر کاری دوباره برای فردا بلیط خریدم. کاش میتونستم ده مرتبه دیگه ببینمش. حیف که همه کارا رو میزاریم برای دقیقه نود.
اقای کیوان حتما فردا به من بگید که 50% هزینه رو بهتون برگردونم.چون برای بار دوم میاید
۱۸ بهمن ۱۳۹۱
همین جوری محض خنده اینو نگاه کنید خانمم محمدی
http://www.urbandictionary.com/define.php?term=Grammar%20Nazi
۱۸ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوب بود ، خیلی خوب بود...
فرناز نوروزی این را خواند
آوا فیاض این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خیلی خوبی بود خسته نباشید....از این که متن رو ایرانی کرده بود آقای یعقوبی خیلی لذت بردم چون اینجوری ارتباط بیشتری آدم برقرار میکرد با کار..بازی آیدا کیخایی بینظیر بود خیلی خوشم اومد از بازیش.واقعا چند جا اشک من رو درآورد و به نظرم بهترین بازیگر این کار بود.بهنوش طباطبایی بهترین بازیش بود مهدی پاکدل هم خوب بود البته کارهای بهتری ازش دیده بودم مثل خشکسالی و دروغ و نوشتن در تاریکی که هر دوش هم کارای آقای یعقوبی بودن.ولی علی سرابی واقعا خورد تو ذوقم. اخه این چه کاری بود که ادای استاد سمندریان رو ادم دربیاره این بازیه واقعا.تعجب میکنم که بعضیا میگن علی سرابی خوبه. اگه ادا دراوردن و تقلیدخوبه پس هوتن مرد هزار چهره بهترین بازیگره.چند تا از بازیگرا هم از کارش تعریف کردن که بعد از دیدن کار از نظراتشون خیلی تعجب کردم و به نظرم نظرات درستی نبودن. اخه ... دیدن ادامه » چیش خوب بود مصنوعی و ادا. من از اقای یعقوبی هم خیلی تعجب کردم که چرا گذاشتن علی سرابی این کارو بکنه. ولی کارگردانی خیلی دقیق بود و طراحی صحنه هم بسیار تاثیرگذار بود... در مجموع خوشم اومد.
سلام ...
کی گفته تقلید بد است ( بلاخص در هنر که ذاتا هنر تقلید است ) مگر باید تمام نقشها منحصر به فرد باشد اگر نقشی ( اگر از سر لودگی نباشد ) بلکه فقط تقلید باشد چه اشکالی دارد حال اگر کمی در انجام آن تقلید کوتاهی هم رخ دهد اشکالی ندارد مهم آن است که در دید بیننده ... دیدن ادامه » جلوه کند (نظر شما کاملا مهترم است و بیشک اگر اهل فن هستید بر اساس تخصصتان نظر می دهید اما من به عنوان یک مستند ساز با اکثر تماشاگران موافقم که این بازی علی سرابی یک کار خوب بود و در کنارش بازی بانو آیدا( با بازی مثال زدنیشان در این کار )و زوج هنری پاکدل و طباطبایی ( که حسی مفرح بخش به این اثر کمی دپرس کننده داده بودن) توانسته بود یک کار خوب و بیاد ماندنی را به یادگار در ذهن بیننده به یادگار بگذارد . و در از انصاف است بازی آقای سرابی را با شخصیت جلفی چون هوتن مقایسه کنیم چون او بازیگر نیست بلکه یک لوده تمام عیار است .
پایدار باشید دوست من .
۱۷ بهمن ۱۳۹۱
علی سرابی که این روزها با نمایش «برهان» به کارگردانی محمد یعقوبی به ایفای نقش می‌پردازد، تاکید کرد: من در این نمایش نقش استاد سمندریان را بازی نمی‌کنم بلکه نقش «همایون شایگان» را بازی می‌کنم که شیوه گفتار و رفتارش شبیه آقای سمندریان است.
علی سرابی ... دیدن ادامه » با اشاره به اینکه تکنیک گفتاری و رفتاری حمید سمندریان پیشنهاد مشترک او و محمد یعقوبی بوده است،‌ ادامه داد: پیشنهاد هر دو نفر ما بود و بعد شروع کردیم به اتود کردن‌، یک سری از فیلم‌ها و تصاویر استاد را تهیه کردم و مدام اتود کردم.

بازیگر نمایش «خشکسالی و دروغ» و «خنکای ختم خاطره» این تجربه را بسیار جذاب و در عین حال ترسناک توصیف کرد و گفت: روزی یکی از دوستانم «امیر اسمی» که از نزدیکان استاد سمندریان است، گفت می‌دانی چه ریسک بزرگی کرده‌ای و اگر این شخصیت،‌ خوب و دوست داشتنی از آب در نیاید،‌ خیلی برایت بد می‌شود و هزاران حاشیه درست می‌شود و همین موضوع مرا خیلی ترساند به ویژه شبی که خانم روستا برای تماشای نمایش ما آمده بودند،‌ اضطراب زیادی داشتم اما وقتی آخر نمایش آمدند و با بغض خسته نباشید گفتند به من آرامش زیادی دادند و مطمئن شدم انتخاب درستی داشتم.


http://isna.ir/fa/news/91100502999/-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86
۱۷ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود.
واقعا زیبا بود.
فرناز نوروزی این را خواند
آوا فیاض، زهره صوفی و شهروز نصر این را دوست دارند
کاملا موافقم.
۱۷ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام ...

من چنتا از نظرات رو که می خواندم متوجه شدم دوستان سر این که کدوم بازیگر ( بلاخص بانو آیدا کیخائی و دوستمون علی سرابی ) بحث می کنن و حتی به جاهای باریک بحثشون رسیده . من یه نظر دارم به این شرح امیدوارم درست باشه از نگاه شما تاتری ها ( من مستند سازم ):
بانو آیدا در این نمایش یک بازی خیره کننده از خود نشون دادن که جای هیچ بحثی به نظر من نمیزاره ( به نظر من شخصیت اصلی این تاتر ایشان بودن ) اما آقای سرابی در این اجرایی که من دیدم معرکه ظاهر شدن تا جایی که شوخی هاشون و بلاخص اون صحنه که حس سرما رو از گفتارشون می توانستم احساس کنم منو شوکه کرده بود و در کنار این دو بزرگوار این دو زوج هنرمند یعنی آقای پاکدل و همسرشان خانم طباطبایی به این کار حسی از لذت را می دادن ( چون اگر این دو نبودن این تاتر یک اجرای دپرس کننده محض می شد ) پس به نظر من این کار ( اجرایی که ... دیدن ادامه » من دیدم ) یکی از کار هایی بود که احتمالا در یادم تا سالیان دراز خواهد ماند و همش هم به خاطر اجرای خوب بازیگران و کارگردانی خوب آقای یقوبی و دیگر عوامل کار بوده است .
هر چند این کار از لحاظ مضمون بسیار جای بحث دارد و من اصلا نمی پسندمش اما نقصانی در کار ایجاد نمی کند ( کاش می شد در باره مضمون این کار بحث کرد چون بنظر من یکی از معضلات جامعه ما دارد می شود ( عزلت و تنهایی با این بهانه که دیگران تو را درک نمی کنند )

با تشکر ......................................
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

خیلی زیااااااد خوشحالم چون فردا (16 بهمن)برای بار دوم "پیمان معادی" قرار ه بیاد اجرای برهان رو ببینه...
رعنا جمالی و نینو این را خواندند
حامد حسینیان برزی این را دوست دارد
منم خوشحالم که شما خوشحالید ( پاینده باشید)
۱۶ بهمن ۱۳۹۱
به قول شایگان (علی سرابی) : خوشحال باش! :D
۱۶ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام ...


کسی میدونه اون جمله ایی که علی سرابی در نمایش از مهدی پاکدل می خواست به جای خداحافظ (برگرفته از چنین گفت زرتشت) به کار ببرد چه بود ؟
.............................................................................................
فریما شاهزاده و فرناز نوروزی این را خواندند
آوا فیاض، نینو و محسن سرابی این را دوست دارند
نه برای من هم سوال بود
۱۵ بهمن ۱۳۹۱
سلام ...
شرمنده که باعث تعجب شما شدم اما واقعیتش را بخواهید نمی توانم مردی را در جنون مرد ، ابر انسان بدانم .
۱۷ بهمن ۱۳۹۱
منم برای شما بهترین آرزو ها رو دارم .
۱۷ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عجب رکورد، 10 هزار نفر، خیلی عالیه.
۱۵ بهمن ۱۳۹۱
آره خیلی خوشحالیم
۱۶ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام ...
کار زیبا بود . نقطه
بازی علی سرابی معرکه بود . نقطه
اجرای نمایش از سوی بازیگران عالی بود . نقطه
محتوای نمایش را با مضمون تنهایی زیاد دوست نداشتم . نقطه
.................................................................................
پایان تلگراف


راستی دوستان این عدادی که تو نمایش جمع و تفریق و ... می شد درست بود یا غلط ...؟
مرسی.نقطه

:)


من سر تمرینا چندتاشو حساب کردم درست بودن :دی!
۱۵ بهمن ۱۳۹۱
سلام آوا خانم
با این حسابگری که شما دارید ( که سر تمرین این جمع تفریقارو انجام دادید)بهتون پیشنهاد می کنم بهتر است حتما به یکی از دوستان خوبتون بگید برود سر کشوی میزتون و یکی از اون دفترچه هار پیدا کنه .
موفق باشید .



راستی دوستان تاتری کسی میدونه اون ... دیدن ادامه » جمله ایی که علی سرابی در نمایش از مهدی پاکدل می خواست به جای خداحافظ (برگرفته از چنین گفت زرتشت) به کار ببرد چه بود ؟
۱۵ بهمن ۱۳۹۱
من همه کامنت های فیس بوک و تی وال رو تک تک می خونم .دیگه دفتر رو که دم دستمه هر روز می خونم...می دونم چیو می گین...

راجع به اون جمله هم که دقیقا نمی خواین من بگم؟ کتابو بخونین :دی
۱۶ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاکنون بیش از 10هزار نفر برهان را دیده‌اند
آخرین هفته اجرای «برهان» یعقوبی در نیاوران

ایسنا:
کد خبر: 91111408105
شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۱
نمایش «برهان» کار محمد یعقوبی که این روزها آخرین اجراهای خود را در فرهنگسرای نیاوران پشت سر می‌گذارد، بعد از 44 اجرا 10 هزار و 734 تماشاگر را جذب این تالار کرده است.

محمد یعقوبی درباره احتمال تمدید اجرای این نمایش در نیاوران به خبرنگار بخش تئاتر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفت: این آمادگی در گروه ما وجود دارد اما از آنجا که فرهنگسرای نیاوران میزبان جشنواره موسیقی است، چنین امکانی وجود ندارد.

او درباره احتمال اجرای این نمایش در سالنی دیگر نیز گفت: چون نمایش ما متکی به گیشه است، حتما باید در سالن بزرگی که گنجایش زیادی داشته باشد به صحنه برود و در حال حاضر آخرین هفته اجرای ما در نیاوران سپری می‌شود.

به گزارش ایسنا، ... دیدن ادامه » نمایش«برهان» با بازی علی سرابی، آیدا کیخایی، مهدی پاکدل و بهنوش طباطبایی تا روز جمعه 19 بهمن ماه در تالار خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران روی صحنه است.

این نمایش هر شب ساعت 19 به صحنه می‌رود و فروش اینترنتی بلیت آن از طریق سایت tiwall.com انجام می‌شود. همچنین بلیت این نمایش در کافه «آن» ، نشر «دارینوش»، فرهنگسرای «نیاوران» و ... نیز شماره تماس 09195173027 انجام می‌شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش خیلی سر و صدا کرده ولی چرا هیچ کس هیچی درموردش ننوشته؟؟؟
آوا فیاض و محبوبه حمیدی این را خواندند
درود بر شما
ارتقاهای تازه در سایت مشکلی در نمایش اطلاعات این بخش پیش آورده بود که حل شد.
سپاس از توجه شما
۱۲ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می خوام تا 10 بشمارم و ..! ده
فرق تئاتر با نمایش خوانی چیه ؟
حالا فرقش با سینما چیه ؟
قاعدتا کلی جواب برا این نوع سوال ها هست ! ولی جوابی که اینجا برای من مهمه میزانس و قدرت اجراست ! تئاتر بر خلاف یه فیلم لوکشن های زیادی نداره ! قابلیت تغییر دوربین اینجا وجود نداره ! یک جورایی تو فضا/دید محدود شده ! پس چی هست که باعث زنده شدن تئاتر می شه ؟
تئاتر بر خلاف فیلم که فوکوس رو موقعیت داره, وابسته به بازیگره ! چیزی که من تو این اجرا کم دیدم استفاده از این جنبه بود ! بیشتر دیالوگ ها در حالت سکون بازیگرا اجرا می شد ! به شدت بعضی جاها به نمایش خوانی نزدیک می شد !
برای یه داستان ساده ! بدون پیچ و خم زمان اجرا طولانی بود
و خوب من اینو چند جای دیگه هم گفتم که انگار تنها جایی که سره وقت اجرا رو ظروع می کنن تئاتره شهره ....

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستای عزیز خوشحال می شم نظرتونو بدونم؛

اطلاغ رسانی و تبلیغات نمایش برهان در چه سطحی بود؟

اگر از طریق گزینه ها پاسخ بدید ممنون می شم.
با کلیک روی گزینه ها می تونید نظر خودتونو ثبت کنین.
۰۹ بهمن ۱۳۹۱
چه خوب که راضی بودید خانم محمدی :)

۱۴ بهمن ۱۳۹۱
خانم آرامش 9 از 10؟ یا 9 از 20 ؟؟؟
۱۴ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبرگزاری ایلنا:

در مدت باقی مانده از اجرای نمایش، تماشاچیانی که قبلا یک بار کار را دیده باشند می‌توانند برای بار دوم از بلیط نیم بها استفاده نمایند. علاقمندان می‌توانند با شماره ۰۹۳۸۷۳۰۲۷۰۷ هماهنگی‌های لازم را انجام دهند.

http://ilna.ir/news/news.cfm?id=41489
محسن سرابی و فرشته آرامش این را خواندند
با سلام و خسته نباشید

شما توو روزنامه همشهری تبلیغاتتون نوشته بودید بهمن ماه اجرا دارید

و من که شهرستانی ام و از طرفی کنکور ارشد دارم برای بعد از امتحانم برنامه ریزی کردم که بیام!!

یعنی فقط تا 20 ام اجرا میشه ؟ :(
۱۱ بهمن ۱۳۹۱
خیلی دوست داشتم از این کار عکاسی کنم و تو آرشیوم داشته باشم معولا بار اول که اجرایی رو میرم این کار رو نمی کنم که تمرکزم رو اجرا و بازی باشه بار دوم هم که اومدم یه کم دیر رسیدم روابط عمومی کسی نبود کاش فرصت دوباره دیدن میشد
۲۰ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت الهام پاوه نژاد در صفحه شخصی اش در رابطه با برهان:


از دیدن اجرای "برهان" میام.
غم سنگینی در جانم نشسته...متن به غایت زیبا و تکان دهنده است و چه تم مانوس و این زمانی دارد...عدم اعتماد و شک در انسان امروز..حتی این تردید را با مهارت به جان مخاطب هم می اندازد تا هم اندازه ی کاراکتر ها شرمگین از قضاوت سریع باشند...بی تردید اگر بر این باور باشیم که انتخاب متن مناسب که زبان روز باشد، نیمی از کارگردانیست پس
محمد یعقوبی با انتخابی شایسته و بازنویسی و ایرانیزه کردن آن گام بلند و مهمی برداشته است حتی اگر هیچ کار دیگر به عنوان کارگردان انجام نداده باشد.مثل همیشه آیدای عزیز ایفاگر نقش بسیار دشواریست که افسردگی و غمش، بار سنگینی را بر دل می گذارد و تنهائیش، درد انسان معاصر...بهنوش نازنین و مهدی عزیز با ضرباهنگ متفاوت خود، حضورشان انرژی مضاعف بر صحنه تزریق ... دیدن ادامه » می کنند و تلخی های موجود را تعدیل ....و اما علی سرابی..بی شک در این اجرا اتفاق عجیب و باور نکردنی بر صحنه است..این که از اولین کلمه اش تصویرگر "حمید سمندریان" بر صحنه است و تا پایان این تداوم صدا و بدن و بیان و میمیک و رفتار بی مکثی حفظ می شود ، دیگر کار تکنیک نیست...علی لحظه لحظه را زندگی و باور می کند و به باور می نشاند...لحظه لحظه بغض می کنم از دیدن سمندیان بر صحنه و بغض می کنم از رنج ریاضی دانی اسیر جنون تنهائی...حال غریبی دارم..این حجم غم و تنهائی ، بار سنگینی بر سینه ام نشانده ..باری که بغضش هم نمی شکند...دوستانم دست مریزاد..چه خوبه که هستین و همیشه بر صحنه ها می درخشین .
فرهنگسرای نیاوران عزیزم را باز به یمن بودنِ موفق شما، شلوغ و پر تلاطم می بینم و خوشحالم که نمایش شما در دل آن قدر جا باز کرده و سالن مملو از تماشاگر است..هیچ لذتی برای من حتی در جایگاه مخاطب، ازین بالاتر نیست..این جادوی صحنه است...
این جادوی صحنه است
۱۳ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ساخت و سازِ مردِ بی چهره
درباره بازی علی سرابی و نمایش «برهان»ِ محمدِ یعقوبی

نویسنده: افشین هاشمی


صحنه ای مورد صحبت در یادداشت نمایش برهان
در کتاب های بازیگری تقسیم بندی های بسیاری درباره چگونگی بازی یا برخورد با نقش و یا تقسیم بندی خودِ نقش ها وجود دارد. فرض کنید تقسیم بندی ای که در ادامه می نویسم، یک تقسیم بندی من درآوردی است (فرض که اشکالی ندارد!) اما به کارِ آنچه در ادامه می خواهم بنویسم می آید.
در تئاتر و سینما و تلویزیون، نقش هایی هستند که با انتخابِ درستِ بازیگرش بخش عظیمی از راه پیموده می شود (دلیلِ اینکه هر سه را باهم آورده ام، این است که به درست یا غلط، مُصِرانه معتقدم جوهره بازی در این سه گونه متفاوت، هیچ تفاوتی باهم ندارد ـ به واژه جوهره توجه کنید). مثلابه یاد بیاوریم «هنگامه قاضیانی» و «مسعود رایگان» را در «به همین سادگی» و «خیلی دور خیلی نزدیک» (هردو ساخته رضا میرکریمی). در انتخابِ درست، بازیگر بخشی از آنچه لازم است را زیرِ پوستِ خود دارد. سپس برای به دست آوردنِ باقی آنچه لازم است، کافی ست خود را به کارگردان و متن بسپرد؛ محصول بازی خوبی می شود.
در شکلی دیگر، این انتخابِ درست با جنونِ بازیگر آمیخته می شود و به محصولی یگانه می انجامد. به یاد بیاوریم بازی های یگانه و ویژه خسرو شکیبایی را در «هامون» (داریوش مهرجویی)، حمید فرخ نژاد در «عروس آتش» (خسرو سینایی)، سوسن تسلیمی در «باشو غریبه کوچک» (بهرام بیضایی). لاغری بدن و تکیده گی صورت و موهای لَختِ مشکی که شمایلِ همیشگی شکیبایی هستند، در آمیزش با جنونی که گاه با تندتند و بریده حرف زدن و عصبیتِ رفتاری و گاه با لبخندهای عاشقانه و عمقی ناپیدا، نمایان می شود، به آفرینش بازی یگانه ای از طرفِ بازیگر می انجامد که دیگر نمی توان بازیگرِ دیگری را به جایش تخیل کرد. همین جنون است که چشمانِ نافذِ و بینی کشیده سوسنِ تسلیمی را در ترکیب با رفتارهای برآمده از خواستِ کارگردان و اجرای بازیگر (که بسیاری به غلط آن را بازی تئاتری می نامند)، به جایی می رساند که گویا این زنِ شمالی از ازل این گونه رفتار می کرده و این واقعی ترین است برای بیانِ آنچه درونش می گذرد. همین طور است صورتِ سنگی مردِ عربِ آفریده شده توسطِ حمید فرخ نژاد، با آن قد و هیبت، که باورهای تنگ قومی و عواطفِ بزرگش آنقدر به جنگ هم می روند تا به خون بیانجامد.
آیا تا به حال در تخیل جای پرویز پرستویی و رضا کیانیان را در «آژانس شیشه ای» (ابراهیم حاتمی کیا) عوض کرده اید؟ برای چنین تعویضی، حتی تخیل سخت راه می رود و این یعنی بازی یگانه پرستویی در آن نقش.
در این نقش ها، حتما بازیگرانِ دیگری هم بوده اند که می توانسته اند بازیِ ـ تاکید می کنم: بازی ـ بازیِ خوب و حتّی عالی ای ارایه دهند، اما آیا محصولِ نهایی و آنچه بر پرده برای صدها سال ثبت می شد، به همین درخشش می بود؟ این درخشش، حاصلِ آمیختگی بازی ناب و انتخابِ به غایت درستِ بازی گر، در دلِ درامی که فراز و فرودهایش امکانِ جلوه گری بازیگر را می دهد، می باشد.(1)
اما دسته دیگری از نقش ها هستند که هیچ ارتباطی به بازیگر ندارند یعنی فرقی نمی کند کی بازی اش کند فقط باید خوب بازی اش کند. در این شکل هیچ چیزی به جز بازی بازیگر او را نجات نمی دهد؛ نه چهره مناسبِ نقش یا زیبایش، و نه برش های تدوینگر و نه موسیقیِ گذاشته شده روی صحنه های حسی اش. در این گونه، فقط و فقط بازیِ بازیگر است که باید کار کند و بازیگر جز آن هیچ کمک یا دستاویزی ندارد. خودش است، متنش و بستری که کارگردان برای شکلِ بازی او طراحی و تعیین کرده. مثلابرای نقش پانته آبهرام در فیلمِ «هیچ» (رضا کاهانی)، آیا نمی شد به بازیگرِ دیگری فکر کرد؟ حتما می شد. اما آیا آن بازیگر هم همان ساخت و سازِ پانته آ را در آفرینش به کار می گرفت؟ بعید می دانم. یک بازیگرِ خوبِ دیگر، حتما راهِ خوبِ دیگری پیدا می کرده، و محصول هم به شکلی دیگر خوب می شده اما این اختراعِ زبان ـ تاکید می کنم: اختراع ـ کارِ پانته آ را ویژه می کند. حتی همین راهکار، یعنی رسیدنِ به ایده اختراعِ فرمولی مشخص برای شکلِ بیانی زنِ لال، با بازیگری دیگر محصولی دیگر را فراهم می آورد که آن هم می توانسته درخشان باشد و یگانه، اما یگانه ای دیگر؛ و این یگانگی فقط و فقط حاصلِ کارِ بازیگر است و ساخت و سازش. این البته به معنای نادیده انگاری کارگردان نیست، بلکه منظور یافتنِ راهکار برای اجرای خواسته کارگردان است که البته شغلِ بازیگر همین است و اصلابرای همین پول می گیرد! این جدای از آن است که گاهی کارگردان هیچ ایده ای ندارد، و بازیگر به تنهایی بارِ خلق و اجرا را به دوش می کشد که اینجا بحثِ من راجع به آنها نیست، بلکه درباره گروهی است که هرکدام از عواملش، کارشان را بلد هستند و به درستی انجام می دهند.
همه آنچه نوشتم مقدمه ای بود لازم، برای طرحِ موضوعِ اصلی. موضوعِ اصلی من بازی علی سرابی ست در نمایش «برهان»ِ (محمد یعقوبی) که در فرهنگسرای نیاوران به صحنه رفته. اما پیش از ورود به خودِ نمایش «برهان»، باید علی سرابی را در گستره تقسیم بندی بالابررسی کنم.

... دیدن ادامه » پرسش مهم: آیا علی سرابی چهره ویژه ای دارد؟
پاسخ از فاصله دور مشخص است: خیر!
هیچ گاه در گذر از کنارِ علی سرابی، برنمی گردیم نگاهش کنیم! (امیدوارم این جملات به او برنخورد، چون این توصیفات درباره خودم بسیاربسیار بیشتر صادق است!) این لزوما به معنای زیبایی نیست. گاهی یک صورتِ خشن، همین احساس را برمی انگیزد: برمی گردیم و نگاهش می کنیم. احتمالاهیچ دخترِ جوانی تاکنون به خاطرِ زیبایی یا ویژگی چهره اش به او عشق نورزیده. اصلااگر او را نشناسیم و در یک تاکسی کنارش نشسته باشیم، حتی یک لحظه هم فکر نمی کنیم او یک بازیگر است. او برای بازیگری هیچ ندارد؛ هیچ چیزی که او را در نگاهِ اول متمایز کند و در جنگ برای به دست آوردنِ یک نقش، مثلادر یک آزمونِ بازیگری، نظرِ کارگردان را جلب کند. او از این نظر از خیلی ها عقب می ماند (این نکته درباره بازیگرانِ دیگری هم در تئاتر صادق است). او تنها یک چیز بلد است: ساخت و ساز. و در این ساخت و ساز هیچ کمکِ بیرونی ای ندارد. شمایلش چندان به کارش نمی آید؛ نه شکمِ شش تکه دارد و نه قد و بالای تعریفی ای و نه چشم و ابروی افسونگری. او فقط و فقط خودش است و بازیگری اش. پس راهی ندارد جز اینکه به ساخت و ساز تکیه کند. او باید تکه های شکم و قد و بالاو چشمِ افسونگر را بسازد. آیا در همه درام هایی که بازیگر بازی می کند این فرصت مهیاست؟
اگر اثری ـ تئاتر، سینما یا تلویزیون ـ ارجحیتش برای انتخاب، بر شمایل (یا همان فیزیکِ بازیگر) باشد، بعید است در نخستین انتخاب به علی فکر کند. این توضیح لازم است که ارجحیتِ شمایل، اصلامعنای بدی ندارد. مثلادر همان «هامون»، آیا می توان به بازیگری تُپل با صورتِ گرد ـ گیریم که بازیگرِ خوبی هم باشد ـ فکر کرد؟ اما اگر این ارجحیت، از شمایل به بازی برگردد، آن وقت قصه فرق خواهد کرد.

می خواهم بعضی از این ساخت و سازها را یادآوری کنم تا دست کم برای آنهایی که تئاتر می بینند، سخنم واضح تر باشد:
مامورِ نمایش «نوشتن در تاریکی»: شکلی از راه رفتن؛ جای صدایی که کم تر تغییر می کرد و در یک جا آنقدر ناگهانی بالارفت که همه ـ تماشاگر و بازیگر ـ بر جا میخکوب شدند؛ نگاهِ بی رمق و بی تفاوت به مانند جوراب های آویزان از جیبش و مِهری که به زندانی اش پیدا کرد، بی این که آن را نمایان سازد؛ و لهجه ای من درآوردی که اختراعِ عجیبش بود در این نمایش. این که می گویم عجیب شاید به چشمِ بعضی نیاید، اما برای من به عنوانِ یک اجراگر، میزانِ توانِ لازم برای این اختراع کاملامشهود است. خودِ اجرای یک لهجه به شکلِ درست، کارِ چندان ساده ای نیست (همه بازیگرانِ «یه حبه قند» یک ماه فقط روی لهجه کار می کردند)، چه برسد به این که لهجه ای را اختراع کنی، لهجه ای از آن ناکجاآباد، ولی نه به شکلِ آنچه لهجه مرسومِ بازی روستایی ست و بعضی دوبلورها در فیلم های قدیمی ترِ روستایی یا بازیگرانِ تنبل در نقش های شهرستانی و روستایی به کار می برند. لهجه ای بسازی برآمده از لهجه های آشنای این سرزمین به گونه ای که هرلحظه تماشاگر گمان کند فهمید مالِ کجاست و لحظه ای دیگر این تصور را به هم بریزی و از این مهم تر، قواعدِ این لهجه اختراعی را تا انتها، دقیق و درست رعایت کنی.
جالب تر زمانی می شود که در اجرای همگانی، که این نقش و آن نمایش تغییراتی ناخواسته به خود می گیرد - چه بسا آن قدر خوب و واقعی اجرا شده که بهتر دیده اند دیده نشود! ـ همان متن، همان خط ها و همان بازیگر، نقش را به عمد آن چنان بی روحِ اصلی اش می خواند که تماشاگر به خنده می افتد؛ خنده هم به شکلِ اجرا و هم به آنچه بر سرِ نمایش آمده! و در این میان تماشاگری مثلِ من که هر دو اجرا را دیده، می فهمد تفاوت و ارزش کارِ بازیگر را.
همین بازیگر در نمایش «پیچِ تندِ» کتایون فیض مرندی شمایلی دیدنی از مردِ ارمنی محله های میانه شهر می سازد یا در «ماچیسمو»ی محمد یعقوبی آرامش کشیش مبارز را در لحنِ آرام و چگونگی نشستنش با دستانی میخ شده بر زانو می یابد و هفته قبلِ از آن، در «غلتشن ها»ی حمید پورآذری با شکمی رقصان و راه رفتنی مسخره در ترکیبی از بازی نمایش های روحوضی و کمدیا دلارته ایتالیا، بازی ای کاملامتفاوت ارایه می دهد.

اما همه اینها را گفتم تا به «برهان» برسم:
شنیدم که علی خیلی خوب در آن بازی کرده.

-خب؛ این که چیزِ عجیبی نیست.

سپیده عبدالوهاب می گفت یک پیرمردِ دیدنی خلق کرده.

-خب این هم چیزی نیست. حتی در تئاترهای دانشجویی هم گاهی پیرمردهای خوبی می بینیم.

محسنِ عبدالوهاب از او پرسیده بوده که این صدا را چگونه ساخته.

-این هم کاری ندارد! صداست دیگر، می سازی اش! جایی از حنجره را انتخاب می کنی و روی محدوده نت های قابل دستیابی در جای انتخاب شده، جمله ها را می گویی.
و به دیدنِ برهان رفتم.
پیرمردی دوست داشتنی روی صحنه بود. با شانه های کمی بالا، شکمِ کمی تو رفته و صدایی که از کمی عضلانی کردنِ حنجره به دست می آمد و زبانی که با گاهی بیرون آمدنش و گاهی نچرخیدن، جملات را پیروار ادا می کرد. به این اضافه کنید کمکی که خودِ بازیگر، جدای از چهره پردازی، برای ایجادِ چین و چروک می کند.
و اینها همه یعنی ساخت و ساز. که با اینکه سخت است ولی ویژه نیست. این ساخت و سازها، توسطِ هر بازیگری که بازیگری کارش است، نه شغلش و ممرِ درآمدش، شدنی است؛ حالایکی با کیفیتِ بهتر دیگری کمی ضعیف تر. و آن چه از نگاه آشناتر با تئاتر پنهان نمی ماند، شمایل و الگوی بیرونی ای است که بازیگر ـ علی سرابی ـ در اختیار داشته یا به عبارتِ بهتر، به کار گرفته:
او دارد حمید سمندریان را بازی می کند. همان شکلِ گویش و همان شکلِ ایستادن و شاید راه رفتن. این البته از امتیازِ بازیگر کم نمی کند؛ بازیگر همواره می تواند از شمایل های بیرونی وام بگیرد، و حتی عین به عین تقلیدش کند. اصلابخشی از کارِ بازیگر همین است. چه بسا آن قدر در دورانِ تحصیل در دانشگاه، ادای استاد را درآورده باشد (که می گویند پرویز فنی زاده استادِ این فن در موردِ حمیدِ سمندریان بوده) و یا از ادای دوستان وام گرفته باشد که برای اجرای این نقش نیاز به تمرینِ چندانی نداشته. اگر این طور باشد، گرچه زحمتِ کم تری بر دوش بازیگر بوده، چرا که از داشته های پیشش استفاده کرده اما تشخیصِ همین که برای ارایه یک پیرمردِ دانشمندِ دوست داشتنی و ملموس می توان حمید سمندریان را اجرا کرد، خود از هوشمندی ای برمی آید که محصول را دیدنی می کند؛ گیریم بازیگرِ تنبل حوصله یافتنِ بازی جدیدی نداشته؛ به کسی چه مربوط! مهم محصول است که دیدنی است! پس تا اینجا علی سرابی هیچ کاری نکرده؛ یا به عبارتِ بهتر هیچ کارِ دست نیافتنی ای نکرده.
اما در نمایش یک صحنه هست که استاد، جنون آمیز مشق می نویسد و در کورانِ میانِ هیجان و جنون از دخترش می خواهد فرمولِ تازه کشف شده اش را بخواند؛ با تن پوشی که بر تن ندارد و سرمایی که دختر را مجبور به پوشیدنِ بالاپوش زمستانی کرده. (باور می کنید حتی اکنون که می خواهم از آن صحنه بنویسم، موی بر اندامم راست می شود و خونِ سرد زیرِ پوستم پخش می شود؟ خواستید باور نکنید، اما این عینِ حقیقت است.)
استاد ـ علی سرابی ـ با قلمی که فقط او آن گونه دستش می گیرد، تند و تند می نویسد. با همان شمایل در برابرِ دختر می ایستد و از او می خواهد فرمولِ تازه کشف شده را مرور کند و بخواند. در کشاکش امتناعِ دختر و درخواستِ پدر، صدا ـ همان صدای ساخته شده ـ بالامی رود و پایین می آید؛ مهربان می شود و پرخاشگر می شود؛ شانه ها محکم تر می شود و با هر اصرار، پا بر زمین میخکوب تر و سرما... سرما... سرمایی که تاکنون در جنونِ استاد گُم بود، کم کم خود را می نمایاند. جنونِ نوشتن که استاد را آن قدر بیخود کرده بود که سرما را نفهمد، در کشمکش با دختر به او یادآوری می شود اما او هنوز در جنونِ نوشته اش است و آگاهانه اش سرما را نمی فهمد اما پوست و استخوان که تنها از هیجان دستور نمی گیرند، این سرما را حس و نمایان می کنند؛ اما نه در تن لرزه، که در نفس و صدا. بدن گویی با فشارِ استاد مجبور می شود نلرزد، اما نفس، که دارد تند و تند برای به زبان آوردنِ آن احساس و برای درخواست - التماسِ خواندن خرج می شود، بی اختیار و ناآگاه، بریده می شود و گاهی کم می آید و گاهی حتی برای گفتنِ یک واژه نیرویی دو برابرِ می طلبد...
ـ ای کاش فرآیند خلق را می شد مثلِ علوم مهندسی جدول بندی کرد تا به رموزِ آن دست یافت ـ
... و به این ترتیب سرمایی در تالار اجرا و روی صحنه خلق می شود که در واقعیت، هیچ نشانی از آن نیست (آخر گرمابخش های تالار آن قدر خوب کار می کنند که همه تماشاگران بالاپوش هایشان را درآورده اند!)، ولی فریادها و سکوت ها و زیر و بم های گفتاری اش برای درخواست آنچه می خواهد، چنان لحظه ای بر صحنه خلق می کند که همه و همه وادار به خاموشی مطلق می شوند. و برای من ـ دست کم ـ به بُهتی می انجامد که دهانم را باز نگه می دارد (در مورد دو نفرِ کناری ام ـ مجتبی راعی و رضا میرکریمی ـ هم مطمئنم که این طور بود).
و اینجا آنجایی ست که بازی آن قدر یگانه می شود که بازیگری دیگر ـ مثلامنِ نشسته روی صندلی ـ را به این هراس می اندازد که گیریم این نقش را به تو می دادند؛ واقعا می توانستی این لحظه را این قدر خوب بازی کنی؟ صدای پیرمرد و صورتِ چروک و شانه های بالاکه کاری ندارد، هر دانشجوی بااستعدادی توی جیبش است؛ نه؛ این لحظه! این لحظه را می توانستی با این میزان از عاطفه بالارونده، با نفس های مقطعی که ثانیه به ثانیه مقطع تر می شود و سرمایی که لحظه به لحظه زیادتر و هیجانی که هرچه جلوتر فزاینده تر، تا اوجی که دیگر راهی جز سکوت برای شخصیتِ روی صحنه نمی ماند و تنها لرزش ظریفِ شانه ها و پوستِ تنش باقی است... می توانستی بازی کنی؟ می توانستی در این اوج بازی اش کنی؟
و بار کنید هراس انگیز است رسیدن به پاسخِ نه!
بله! نمایشنامه خوب است، لحظه دراماتیک است، اما مگر کم بوده اند لحظاتِ درخشانِ روی کاغذ که بر صحنه جانی ازشان نمانده؟ و در اینجا نه تنها جانِ کاغذ کاملابالامی آید که بازیگر از آن هزاربار فراتر می رود ـ حتما در هیچ جای آن کاغذ، از نفس و ضرباهنگ و غلظتِ عاطفه شخصیت چیزی نوشته نشده و تنها به دستوری کلی مثلِ «خشمگین»، «با فریاد»، «آرام»، «ملتهب» و ... بسنده شده ـ و به این ترتیب صحنه ای ساخته می شود که ساخت و سازِ بازیگر (به عنوانِ عاملی برآمده از فن و دانش) چنان با عاطفه و جنونِ بازیگرانه آمیخته می شود که دیگر فراموش می کنیم این یک صحنه واقعی است یا نمایشی است که ما ـ تماشاگر ـ در گرمایی مطبوع و نشسته بر صندلی های نرم می بینیم.
وای که چقدر بد است با مقیاس و سنجش از لحظاتِ عاطفی حرف زدن، و ارزیابی کردنِ آنچه که سنجه ای برایش نیست. مگر می شود خونِ جاری در یک صحنه را با تعدادِ گلبول ها یا میزانِ آدرنالینش سنجید؟ پس همه آنچه سعی کردم با تکیه بر دانش و فرضیه و تحلیل بنویسم را بریزید دور تا با احساس درباره احساسی که این بازی در ما ـ یا دست کم من ـ به وجود آورده بنویسم:

راهی جز حسد ورزیدن نیست!
حسد می ورزم به بازی علی سرابی در همیشه و در همین آخری، و همان لحظه که حسد می ورزم، به تخته می زنم که چشم نخورد، چرا که جایگزینِ بهتری برایش ندارم که اگر چشم بخورد و در نمایشی خوب بازی نکند، این لحظاتِ درخشانِ خلق شده توسطِ او را از دست خواهیم داد. می دانم لحظاتِ دیگری توسطِ کسانِ دیگری هست که یگانه و درخشان است، اما برای کسی که همه چیزخواه است، راهی نیست جز اینکه همه داشته هایش را هم زمان حفظ کند؛ آن وقت لحظاتِ خوش بیش تری در زندگی خواهد داشت؛ چندتایی اش بی تردید حاصلِ درخشش علی سرابی.

اما او مدام روی صحنه بوده و بازی های خوبی داشته. چه می شود که او به یکی از اعضای ثابتِ گروهِ محمد یعقوبی تبدیل می شود و نقش های ماندگارش را بازی می کند.

پانوشت:
1- اینها مثال هایی ست فکر شده در لحظه . حتما با کنکاش و جست وجوی بیش تر، به نمونه های دیگری هم می توان دست یافت. اما این جا تنها برای روشن تر شدنِ مبحث، نمونه های نزدیک تر و بیش تر دیده شده ای را آورده ام.




روزنامه شرق ، شماره 1655 به تاریخ 4/11/91، صفحه 8 (تئاتر)
فوق العاده بود!!!!
مرسی از بازیگر و استاد افشین هاشمی بزرگوار !و همینطور شما که این مطلب رو در اختیار ما گذاشتید!
۰۸ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک شنبه -هشتم بهمن- من دومین تماشاگر از ردیف سوم در نمایش برهان :)
آوا فیاض و ف شاملو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید