تیوال فیلم چند متر مکعب عشق
S3 : 19:11:55
: جمشید محمودی
: ساعد سهیلی، حسیبا ابراهیمی، نادر فلاح، علیرضا استادی، مسعود میر طاهری، افشین سلیمان‌پور، امیر غفور صدخسروی، کاظم علیزاده
: نوید محمودی
: مرتضی غفوری
: مهدی صالح کرمانی
: امیر حسین قاسمی
: سپیده عبدالوهاب
: نوید فرح مرزی
: سهند مهدیزاده
: فتاح ذی نوری
: محفوظ پروانی
: وحید نگاه
: آبتین برقی
: دانیال کاشانچی
: آرش آقا بیگ
خلاصه فیلم: روایت عبدالسلام، یک مهاجر افغان است که به همراه دخترش مرونا در یک کارگاه مشغول به کار و زندگی است. عشقی در راه است، عشق صابر به مرونا، عشقی که فرجامش را هیچ‌کس نمی‌داند، نه صابر، نه مرونا و نه حتی عبدالسلام

گزارش تصویری تیوال از اکران ویژه فیلم چند متر مکعب عشق / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست نقد و بررسی آوای تیوال برای فیلم چند متر کعب عشق / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از افتتاحیه اکران فیلم چند متر مکعب عشق (سری دوم) / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از افتتاحیه اکران فیلم چند متر مکعب عشق (سری نخست) / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم چند متر مکعب عشق / عکاس: محمدرضا بهشتیان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از فرش قرمز فیلم چند متر مکعب عشق / عکاس: محمدرضا بهشتیان


گزارش تصویری تیوال از فرش قرمز فیلم چند متر مکعب عشق / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نظر نادر طالب‌زاده درباره «چند متر مکعب عشق»

» روایت برادران محمودی از "چند متر مکعب عشق"

» این فیلم عاشقانه را در کدام سینماها ببینید

» «چند متر مکعب عشق» اکران عمومی می‌شود

» «چند متر مکعب عشق» در راه هندوستان

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
رئیس کارگاه : خُب جوونه عاشِق شدن ؛ گناه که نکردن!
پدر دختر : عاشُق شُده؟! عاشُق چیه دختر ما شُده! عاشُق بیچارِگیش شُده ! عاشُق پریشانِیش شُده!؟
عاشُق چیه دختر ما شُده! ...؛

چند متر مکعب عشق!
لحن گفتن عبدالسلام رو خیلی دوست داشتم.از ته حلقش فریاد می زد و قتی اینو می گفت...
۲۵ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت مطبوعاتی: چند متر تعلیق

تاریخ نشان داده است که گویا هر قوم و قبیله‌ای دوست دارد که مدام در گوش هم‌قطاران خود از ویژگی‌های مثبتش حرف بزند و در زیر آوار هجوم حجم شدیدی از ویژگی‌های مثبت، سیاهی‌های خود را پنهان کند و نبیند و خودش را گول بزند که ما فخر عالمیم و رب‌النوع «شرافت»، «صداقت»، «خیرخواهی»، «نوعدوستی»، «ایثار»، «صداقت»، «پشتوانه تاریخی» و ویژگی‌هایی از این دست. «مهمان‌نوازی» هم از آن دست ویژگی‌هایی است که در لیست افتخارات هر ایرانی جای دارد و ما ایرانی‌ها مدام به این «مهمان‌نوازی» خود می‌بالیم. اما دقیق که می‌شوی انگاری این «مهمان‌نوازی» تعریفی خاص دارد. واژه «مهمان» در لغت «مهمان‌نوازی» گویی منحصر به کسانی است که ما خودمان را نسبت به آن‌ها دست پایین‌تر فرض می‌کنیم؛ یعنی بیشتر «مهمان‌نوازی»مان برای دیگرانی است که فکر می‌کنیم از ما بهترند. اگرنه چه بسیار دیده‌ایم و شنیده‌ایم که در همین ایران خودمان سفر کردیم و چون لهجه‌مان به لهجه شهر مقصد نخورده، قیمت‌ها بالاتر رفته و کرایه‌های بیشتر شده است. حالا اگر باورش برایمان سخت است که آن طورها هم که باید «مهمان‌نواز» نیستیم، تنها کافی است که افاغنه را در ذهنمان مجسم کنیم. مردمی شریف که بی‌اختیار و از سر ناچاری در برهه‌های مختلف زندگانی‌شان مجبور شده‌اند تا برای فرار از جهالت طالبان و زورمندان افغانستان به ایران مهاجرت کنند. این پناه‌جویان که بسیاری شان در کشور خود مقام و منصب و احترامی داشته‌اند، به‌راحتی می‌توانند تا با بازنمایی زندگی رسمی و روزمره‌شان در ایران بت «مهمان‌نوازی» ایرانی را تکه‌تکه کنند و پیش چشم ما سخن از بخش «نژادپرستانه» رفتار ایرانی بزنند. شاید زیاد نیازی به قلم‌فرسایی نیست که چه بر سر افاغنه آمده که این جماعت آن‌قدر زیادند که ما هر روز بخشی از زیست روزمره‌مان را با آن‌ها می‌گذرانیم و زندگیمان با زندگی این پناه‌جویان گره خورده است. شاید نیم‌نگاهی به آمارها بد نباشد؛ هرچند آمارها در ایران غریب، پراکنده و عجیبند و در مسأله افاغنه که هم بدتر و ناموزون‌تر. اما روایت‌ها از حضور یک تا چهار‌میلیون پناهجوی افغانی خبر می‌دهد: حدود نهصد‌هزار نفر تا یک‌میلیون نفر افغانی رسمی (دارای کارت اقامت) و چیزی بیش از ٢‌میلیون جمعیت غیررسمی و این یعنی چیزی در حدود ٤‌درصد از جمعیت این کشور. نکته قابل تأمل در این آمار این است که چیزی بیش از دو برابر افراد رسمی، مهاجر غیررسمی در ایران ساکنند. طبق برخی دیگر از آمارها نیز ٦‌درصد بازار نیروی کار ایران متعلق به همین جماعت افاغنه است. همین سهم عظیم افاغنه در ایران باعث شده است که ایران سالیان‌سال بعد از پاکستان، دومین کشور پناهنده‌پذیر دنیا باشد. عجیب‌تر آن‌که هنوز که هنوز است، قوانین منسجم و پایداری برای نظم‌دهی به این حجم بزرگ جمعیتی وجود نداشته و گاه جسته و گریخته تنها طرح‌های ضربتی برای اخراج آن‌ها از ایران مطرح و پیاده‌سازی می‌شود. به این شیوه است که افاغنه هم از منظر قانون و دولت تحت فشارند و هم در نسبتی بزرگ‌تر، وحشتناک‌تر و مهم‌تر از طرف جامعه ایرانی.
جالب‌تر آن‌که ما خودمان ملتی رنجدیده هستیم؛ همه ما دیده‌ایم و شنیده‌ایم و خوانده‌ایم که ایرانی‌ها در اروپا و آمریکا چه رنج‌ها که کشیده‌اند و چه تحقیرها که شدند و راه دور چرا تا همین چند‌سال پیش انگشت‌نگاری از مسافران ایرانی در فرودگاه‌های کشورهای همسایه امری مرسوم و عادی شده بود. حال کجای کار می‌لنگد که چنین مردمی که خود رنج تحقیر نژادی را سال‌هاست که به دوش می‌کشند، با مهاجران و پناهجویان افغانی چنین به ستیزه برخاستند، از کمترینش که خود واژه «افغانی» است، تا بزرگترش که اجبار به کارهای پست و با قیمت پایین است؛ از دور نگه‌داشتن فرزندانمان از آن‌ها تا محروم‌کردن فرزندان همان اکثریت غیررسمی افاغنه از تحصیل در ایران. در و دیوار امن خانه‌های اکثر ایرانی‌ها شاهدی محکم است بر مظلومیت آن‌هایی که روایت رنجشان را می‌شود در ساخته‌شدن تار و پود همان خانه‌ها خواند.
فیلم شریف «چند متر مکعب عشق» که این روزها میهمان لیست اکران سینماهای کشور است، روایت رنج این مردمان در تعلیق است؛ داستان عشقی بی‌مرز و صمیمی بین دختری افغانی و پسری ایرانی. اما در پس پرده این عشق روایتی دیگر پنهان شده است: تعلیق یا به تعبیری جامعه‌شناسانه نگه‌داشتن در «وضعیت استثناء». افاغنه ایران همیشه در تاریخ در تعلیق بودند. در دوران سازندگی که نیاز مبرم به کارگر ارزان‌قیمت بود، همه افاغنه به رسمیت شناخته می‌شدند و پیر و جوان، زن و مرد، کودک و بزرگ، فرقی نمی‌کرد، همه به کار مشغول بودند تا ایران را بسازند؛ آنچه به تعلیق درآمد قانون بود برای استثمار. اما بعد از آن، حق «حق داشتن» هم از این مهاجران سلب شد. این فیلم روایت همین وضع استثناست. بازنمایی هوشمندانه اقشار مختلف از دکتر گرفته تا آدم عادی که همگی حالا در یک نقش (نقش کارگر) باید از صبح تا شب سخت‌ترین کارها را بکنند و زیر نگاه تحقیرآمیز ایرانی، مدام در هراس قانون روزگار به‌سر کنند. بدین‌گونه گویی عشق بی مرز میان یک ایرانی و افغانی، خود استعاره‌ایست برای دعوت به صلح؛ استعاره‌ای برای تعلیق مساله «نژاد». روایت منسجم، موسیقی بجا، تدوین دلچسب، بازی‌های خوب و قاب‌های هنرمندانه باعث شده است تا در نهایت فیلمبرادران محمودی فیلمی دیدنی باشد که تلنگری جدی به مخاطب ایرانی خود می‌زند.


*. چاپ شده در روزنامه شهروند: http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=137&PageNO=17#
















حتی این نوشته ی احساسات برانگیز شما هم نتونست این فیلمو خوب جلوه بده...این فیلم، فیلم بد و ضعیفیه کاریشم نمیشه کرد.
در مورد مهاجرین عزیز افغانستانی هم من نمیدونم اگر تو مملکت خودشون اونطور که شما میگین، مقام و منصب و احترام دارن و اونطور که شخصیت عبدالسلام ... دیدن ادامه » تو فیلم میگه، اصلن چرا مهاجرت میکنن به جایی که با دستمزد پایین باید سخت کار کنن و بهشون احترام گذاشته نمیشه؟
۱۳ دی ۱۳۹۳
@7 جولای:
سپاس رفیق بزرگوار، نظر لطف شماست
۱۶ دی ۱۳۹۳
فیلم فیلم بدی نبود و حتی خوب هم بود...من بیشتر در سخنان شما عناد شخصی میبینم فربد جان...
۱۳ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند متر مکعب عشق . . .
(شاید بخشی از نوشته موضوع فیلم را لو دهد)



1. یکی دو سال پیش شب در دولتسرای یکی از دوستان گعده ای داشتیم (با لحن سهیل محمودی خوانده شود!) تصمیم گرفتیم فیلم اول امیرحسین ثقفی (مرگ کسب و کار من است) را با هم نگاه کنیم. وقتی فیلم تمام شد افسوس خوردم از این که چرا کارگردان اصرار داشت در همان قدم اول و کار اول تمام ایده های جذاب خودش را هزینه کند. ساختن یک فیلم سخت در برف و ساختن کاراکتر های متعدد که همگی پرداخت زیادی می طلبید و کلی مسائل ریز و درشت باعث شد تا فیلم اول ثقفی تبدیل به تلاشی تحسین انگیز و در عین حال ناکام در نظر من تبدیل شود. فیلم اولی ها هم مثل رمان اولی ها و هر نوع اولی دیگر ذوق این را دارند تا در همان تجربه اول تمام خلاقیت ها و ایده هایشان را هزینه کنند. به قول یکی از اساتید ادبیات (شک دارم جمله از گلشیری است یا جمال میر صادقی) ... دیدن ادامه » داستان اولی ها مثل بچه های کوچکی هستند که شب عید ذوق و شوق دارند تا همه لباس نوهاشان را با هم بپوشند! جمشید محمودی هم متاسفانه از این قاعده مستثنی نبود.

2. چرا شروع نمی شود؟! این سوال معمولا در پشت در های سالن های تئاتر برای من و دوستانم زیاد پیش آمده به خصوص در بعضی سالن های بد سابقه تر در این زمینه که همه دوستان آشنایی کافی با نام شان دارند، اما این بار، این سوال در سالن سینما و نیم ساعت بعد از شروع فیلم برای من به وجود آمد! صد البته می پذیرم که فرم انتخاب شده توسط کارگردان با توجه به محتوای اثر تعیین می شود. در قالب های کوتاه (داستان کوتاه، فیلم کوتاه و امثال آن) باید همان چند دقیقه اول ضربه ای به بیننده زده شود تا علاقه او به دیدن ادامه کار ترغیب شود اما در فرم های بلند تر شاید مولف ترجیح دهد اوایل کار فقط فضا سازی کند و آدم های قصه را به ما نشان دهد بدون این که داستانی تعریف شود. حالت دوم بدون شک موجب کند شدن روند کار و افت ریتم می شود که لزوما نه بد است نه خوب. ولی آن چیزی که من را اذیت می کند نه کند بودن ریتم، که عدم یکنواختی ریتم است. قصه در بیست دقیقه آخر چنان سرعتی می گیرد که حس مسابقه فوتبالی را به من می دهد که انگار تیم بازنده در ده دقیقه آخر تازه یادش افتاده دو بر صفر عقب است و باید نتیجه را جبران کند. همین است که سخنرانی صاحب کارگاه در مقابل پدر دختر برای من «مقبول نمی افتد»! همین است که سکانس پایانی به رغم نو بودنش برای من باسمه ای و سر هم بندی شده می نماید. همین می شود که نمی فهمم چرا باید اول فیلم ختنه کردن پسر افغانی در فیلم باشد؟ که بگوییم کارگر مهاجری در ایران هست که پزشک بوده؟! این کجای داستان ما قرار است استفاده شود؟ یا سنت های افغان را به بهانه مراسم ختنه سوران ببینیم؟ که این فیلم هم کارکرد مستند قرار نیست داشته باشد. همین است که کلی اطلاعات اضافه در ابتدای فیلم داریم که خیلی از آن ها به کار نمی آید.

3. یک بار قصه «چند متر مکعب عشق» را مرور کنیم: مهاجران افغان (موقعیت ناپایدار) و ایجاد عشق (تمایل به موقعیت پایدار) که قرار است حادثه ای موجب ایجاد چالش در مسیر این عشق شود، و دست آخر پایان بندی ماجرا و ابدی شدن عشق این دو در فضایی ماورای مرز ها و ملت ها. این جا دو نقطه عطف داریم: اولی ماجرای کارگران غیر قانونی افغان و دومی ماجرای عشق دختر و پسر از دو فرهنگ متفاوت. بین این دو کدام پل ضروری و منطقی در روایت وجود دارد؟ به نظر من هیچ! تنها کانال ارتباط این دو اتفاق این است که اجبار گروه کارگران افغان به رفتن از ایران تکاپوی دختر و پسر را در رسیدن به هم بیشتر می کند. اگر مرد افغان اجباری به رفتن هم نداشت و کارگر غیر قانونی هم نبود باز هم به این پسر دختر نمی داد، و اگر عشقی هم بین دختر و پسر وجود نداشت باز هم زندگی یک مهاجر افغان می توانست پتانسیل ساخت یک فیلم را داشته باشد. این همان اتفاقی است که در بند اول به آن اشاره کردم: اصرار کارگردان فیلم اولی برای خرج کردن هر آن چیزی که در ذهنش دارد.

4. نما های فیلم درخشان است و نشاندهنده دید زیبایی شناسانه کارگردان و مدیر فیلمبرداری آن. فقط افسوس که نمای درخشان کشیدن ماشین های اوراق توسط کارگران خیلی زود خرج شد. اگر بعد از اولین نقطه عطف این اتفاق می افتاد درک بهتری از فضا و اتمسفر کار به دست می داد و ضربه کاری تری به تماشاگر وارد می شد. در مورد بازی ها حرف و سخنی نیست و احساس ناهمگونی با دیگر اجزای کار به من دست نداد.

حرف آخر این که چند متر مکعب عشق فیلم خوبی نیست اما تلاشی است قابل ستایش از کارگردانی که به نظر می رسد ایده های خوبی برای نشان دادن به مخاطبش دارد. منتظر فیلم های بعدی برادران محمودی خواهیم بود.
یه مدت بود ترکِ نوشتن کرده بودیاا!
گفتم یه پیامی بزارم و بگم:
من بهش گفتم وبلاگ بسازه :)
مرسی که مینویسی شاهین
۱۲ دی ۱۳۹۳
شاهین جون ... در مورد روح شنیدی؟
معتقدی بهش؟
(چون اینجا زیاد میای مجبورناچارشدم اینجابگم)
۱۵ دی ۱۳۹۳
آآآوریین
۱۵ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
** فراخوان نقد تیوال برای فیلم چند متر مکعب عشق **
مجموعه آوای تیوال در نظر دارد گفتگویی ویژه با کارگردان این اثر جناب آقای جمشید محمودی داشته باشد.
برای تهیه این آوا از سوی گروه محترم این فیلم و تیوال همه تماشاگران عزیز دعوت می شوید پرسش ها و نقد ها را برای طرح شدن در این گفتگو تا تاریخ 16 دی ماه برای ما پای همین دیوار نوشته بنویسید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نکته سنجی و ریزبینی برای هیچ

کاراکترها به نوبه معرفی می شوند و تماشگر از هر ابهامی در امان است. نقش های فرعی به زیبایی در شکل گیری قصه دخیل می شوند. بوطیقای ارسطویی نیز مشهود است. ابتدا، اوج و پایان از هم تمییز داده می شوند. موسیقی فیلم که بسیار دلنشین در پس زمینه داستان هنرنمایی می کند. نور هم جز در موارد بسیار خاکستری و اغراق آمیز در کل آزار دهنده نبود. کادرهای مناسب و .... و اما همه این ریزبینی ها برای چه؟؟؟!!!
برای به داستان درآوردن عشقی؟؟؟ که اگر چه تا حدودی باورپذیر است اما در جامعه امروزی ما محلی از اعراب ندارد؟ و اگر هم داشته باشد تحسین شده نیستند. عاشق و معشوق " چند متر مکعب " اگر چه می توانند نمایندگان انسان های زلال باشند و لی نماد عشق بودنشان با علامت سوال بزرگی روبرو است. آیا دختری که حتی از اظهار در دوست داشتن عاجز است ( چه صحنه ملال ... دیدن ادامه » آوری ) را می توان نماد عشق محسوب نمود؟؟؟ دختر و پسر فیلم اینقد غیر بالغ و ناپخته هستند که بیشتر حس ترحم را بر می انگیزانند تا حس عشق را. ای کاش محمودی کاراکترهای بالغ تری را برای این نقش ها برمیگزید. چند متر مکعب بیش از آنکه با حال و هوای ایرانی انطباق داشته باشد منطبق بر شرایط افغان ها ست. فیلم گرچه ممکن است ساعاتی بیننده را با حس ترحم به فکر فرو دارد ولی به یقین به زودی فراموش می شود چون سنخیتی با شرایط در حال گذار ایرانی ندارد. اگر چه دقت جمشید محمودی در رعایت جزئیات فیلم ستودنی است ولی این پرسش اساسی مطرح است که آیا در سینمای ایران با تولید حدود 30 فیلم متوسط در سال، سوژه " چند متر مکعب " جایگاهی دارد؟؟؟ و آیا بهتر نبود کارگردان به موضوعی جامع تر بپردازد؟
داستانی که محمودی روایت می کند از ریتم خوبی برخوردار است. صحنه های فیلم تا نیمه داستان باور پذیر می باشند ولی از لحظه فهمیدن پدر از ارتباط دخترش، شاهد دیالوگ های کلیشه و تعقیب و گریز گانگستری هستیم. انتخاب مسعود میرطاهری که پیش تر شاهد بازی توانایش در تیاتر نیز بودیم در شکل گیری اتفاقات داستان نقش راهبردی دارد . بازی علیرضا استادی نیز قابل قبول بود ولی انتخاب نادر فلاح به عنوان یک افغان باورپذیر نبود. ساعد سهیلی هم بنظرم مدت هاست تفاوتی در بازیش احساس نمی شود و همان ساعد سهیلی را می بینیم که در کلاشینکف و .....

جمشید محمودی در اولین ساخته بلندش نشان داد که کارگردانی است که جزئیات سینما را خوب می شناسد و امید است که در آینده با فیلم نامه هایی شاخص شاهد کارهای بهتری از او باشیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیش از هر چیز تکلیف خودم رو با فیلم روشن کنم! "دوست نداشتم"
فیلم نقاط ضعف عمده ای داشت
اولین و مهترین ضعفش کمبود قصه بود فیلم به راحتی میتوانست 20 الی 25 دقیقه باشد یکساعت اول فیلم عملا فاقد کشش روایی بود
دومین نقطه ضعف ریتم فیلم بود. به شخصه مشکلی با ریتم کند ندارم اما این فیلم با ریتم فوق العاده کندی که در دو سوم ابتدایی داشت در یک سوم پایانی به ناگاه اوج میگیرد و در اوج تمام میشود یعنی هیچ فراز و فرودی در فیلم وجود ندارد
خود قصه هم به نظر من به شدت سطحی و تکراری است.
بازی ها نیز چندان باور پذیر نیست ساعد سهیلی که به نظر من رکوردار سریعترین روند تبدیل به کلیشه ست نادر فلاح هم علی رغم ارادتی که شخصا بهش دارم در نقش یک افغانی باور پذیر نیست و حتی لهجه ش به کردی شبیه تر است تا افغانی
اما فیلم نقاط قوتی هم دارد من جمله فیلمبرداری بسیار خوب و موسیقی ... دیدن ادامه » گوشنواز
در مجموع به عنوان یک فیلم اول کارگردان تلاش کرده تا ایده هایی خلاقانه را به کار ببندد اما متاسفانه مواد خام خوبی برای کارش انتخاب نکرده است
یعنی نذاشتی عرق راه خشک بشه :D نتیجه 3-1 خیلی م نتیجه ضعیفی نیست من از بضاعت تیم مون راضی ام ما خوب فوتبال کردیم :D
۰۲ دی ۱۳۹۳
شدیدن باهات موافقم عظیمی :)
۰۳ دی ۱۳۹۳
موافقت شما باعث افتخار ماست!:)
۰۳ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
از آن فیلم هایی که دوست ندارم نقدش کنم. هجرت حدیث کندن ریشه است. این داستان هجرت، درد مشترک است، حتی برای آنهایی که مهاجر نبوده اند. لوران گوده در الدورادو چنان صحنه هایی خلق میکند که خواننده صفحه به صفحه همپای این مهاجران میدود، تن به سیم خاردار میدهد و دل می برد...اما اینجا داستان ریشه دواندن است و نکندن، عشق و جبر و مردی که نمیخواهد دل بکند حتی به قیمت چند متر مکعب عشق.
فیلم بسیار خوبی بود.داستان زیبایی داشت .شخصیت عبدالسلام را دوست داشتم.
رومینا خلج هدایتی این را خواند
مرتضی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم سکانس هایی فوق العاده خوب داشت
بازی ساعد سهیلی و حسیبا ابراهیمی رو خیلی دوست داشتم
فیلم برداری این فیلم بسیار حرفه ای بود، به ویژه صحنه فرار پسرک!
موسیقی فیلم، به حق توانسته بود به پیدایش لحظه های نابی در این فیلم کمک کند
نکته قابل تأمل این فیلم گریم و طراحی لباس خیلی خوب اون بود
اما با همه ی این تفاسیر، دوست داشتم این فیلم دارای ریتمی سریع تر از این ها می بود
.
.
.
خوشحالم که این فیلم رو در کنار، آقایان جمشید محمودی،نوید محمودی و خانم حسیبا ابراهیمی دیدم



امتیاز: 4 از 5
# طاها #
فیلم خوبی بود البته بازی ساعد سهیلی مثل همه فیلمهای دیگه بود
۱۶ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه فیلم عاشقانه تلخ ولی به شدت انسانی و به دور از خالتوریسم و هر گونه شعار و ادعا با بازی های یکدست و روان.
قطعا موقع اکران عمومیش دوباره خواهم دید، با علم به تلخی بی حد و اندازش.
یک فیلم شرافتمند، با موسیقی بی نظیر و پرداختن به ظرایفی علی رغم موضوع تکراریش به شدت من و جذب کرد
۲۰ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همین اول بگویم که انتظار نداشتم فیلم اول یک کارگردان اینقدر پخته و خوب باشد. من عاشق کارگردان‌ها(و کلا آدم‌ها)یی هستم که وسواس‌گونه گرفتار جزییات و ریزه‌کاری‌های فیلم‌شون هستند و یکی از دلایل اینکه فرهادی رو دوست دارم همین جزیی‌گرایی اوست (یک مثال کوچک: در گذشته٬ احمد به منزل شهریار می‌رود تا لوسی را که به آنجا پناه برده به خانه برگرداند. پشت سر احمد و شهریار برنامه‌ی نود در حال پخش است و صحنه‌ای مدام عقب و جلو می‌رود و آهسته پخش می‌شود و کارشناس داوری به همراه فردوسی‌پور درستی قضاوت داور را به چالش می‌کشند) و جمشید محمودی هم شمه‌هایی نشان داد که همانقدر باهوش و جزیی‌نگر است که فرهادی٬ که کریستوفر نولان.
فیلم محصول مشترک ایران و افغانستان است و رنج مهاجرین افغان در ایران بخش پر رنگی از آن را شکل می‌دهد و کارگردان پرداختن به اوضاع و ... دیدن ادامه » احوال پناهجویان افغان را شجاعانه مثل شمشیر داموکلس با تار مویی از دم اسب بر سر فیلمش بسته و مدام بر لبه‌ی افتادن در دام شعارزدگی حرکت می‌کند و هرچند که در یکی دو سکانس (که البته تکان دهنده هم هستند) بسیار شعارزده و نمایشی عمل می‌کند اما برآیند کلی فیلم موفقیت آمیز است و فیلم به نظر من شعاری نیست.
هرچند٬ مثل اکثر فیلم‌های ایرانی فقدان قصه‌ی خوب باز هم به چشم می‌آید. فیلمنامه‌ای که خیلی خوب شروع شد و تقریبا چیز اضافه‌ای نداشت از یکجایی به بعد سر در گم می‌شود و مشخص است که سکانس پایانی را زودتر نوشته‌اند و سی دقیقه‌ی انتهایی فیلم تنها مسیری مصنوعی برای رسیدن به سکانس پایانی است.
شخصیت پردازی هم از ابتدا بی‌نقص است. به خصوص عبدالسلام و دخترش مرونا خیلی خوب ساخته و پرداخته شده‌اند و تم ژان والژان و کوزت به خوبی روی شخصیتشان نشسته است. به خصوص عبدالسلام٬ که تقریبا دو سوم از فیلم هیچ دیالوگی ندارد و با هیبت ژان والژان‌وارش و چشم‌های نافذش بازی می‌کند.
من «خیلی پسندیدم» و ۴ از ۴ دادم و به مشتاقانه منتظر فیلم بعدی جمشید محمودی هستم.

پی‌نوشت: از موسیقی فیلم فراموش کردم بنویسم. بی‌نظیر بود و بسیار گزیده و به جا استفاده شده بود و یکی از برجسته‌ترین خصوصیات این فیلم موسیقی آن است.
من هم این فیلم رو خیلی بیشتر از تمام فیلمهای شاخصی که همه در موردش صحبت میکنن(بجز خانه پدری) پسندیدم!
۱۸ بهمن ۱۳۹۲
قبل از شروع اکران فیلم ها تو جشنواره به خاطر تعدد اسم های بزرگی که می شنیدم فکر می کردم چه قدر فیلم هست برای دیدن و لذت بردن
اما جالبه که یه قیلم اولی بسیار خوش ساخت، با یک موضوع تکراری اما همونطور که دوستمون گفتن با پرداختن به ظرایف و با یه موسیقی فوق ... دیدن ادامه » العاده تونست در تمام لحظات حضور در سالن من و میخکوب روی صندلی کنه. خیلی موفق تر از فیلم های اساتید به نام بود. واقعاً خسته نباشید
۱۸ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۲- چند مترِ مکعب عشق: ظهورِ یک کارگردان
روزِ ۱۲ بهمن، ساعت ۲۰:۳۰


امتیاز من در جشنواره: ۳ از ۵
امتیاز من از ده: ۶ از ۱۰




تعریفِ این فیلم را شبِ پیش از زبانِ داریوشِ فرهنگ که جزوِ هیئت انتخابی بود شنیدم. مضاف بر این تعریف، حدس می‌زدم که این فیلم می‌بایست فیلمِ قابلِ توجهی باشد چرا که به هر حال توانسته است خودش را از تگِ بی‌معنای «فیلم اولی» به درآورد و به مثابه‌ی یک رقیب در بخشِ مسابقه حاضر گردد. اگر جمشید محمودی بتواند همین مسیر را ارائه دهد می‌توان به صراحت گفت که کارگردانی قوی پا به سینمای ایران گذاشته است، کسی که درکِ درستی از سینما دارد و بیش از هر چیز:‌ «چشم‌هایش جهان را هنری می‌بینند»

جمشیدی به شدت فهمِ بصری خوبی دارد و در جای‌جای فیلم این را به رخ می‌کشد. بعضی از کادرها واقعن چشم‌نواز هستند و حرکتِ دوربین روی دست، تقریبن هیچ ... دیدن ادامه » گاه اذیت نمی‌کند. جمشیدی استفاده‌ی بی‌نظیری از لوکیشنِ بکری که انتخاب کرده است ارائه می‌‌دهد؛ او افغانستانی‌ها را در زاغه‌ای خارج از شهر به تصویر می‌کشد و استفاده‌ی متعادلی که از این فضا داشته است اجازه می‌دهد که در عینِ فهمِ گوشه و کنارِ آن زاغه، تماشاچی از تمِ اصلی و رمانتیکِ داستان دور نشود. موسیقی فیلم هم اگرچه که کم استفاده شد اما شروع‌های ناگهانی‌اش به شدت به جا و قابل تحسین بود. متاسفانه بعضی از کمبودهای فنی این اجازه را به کارگردان نمی‌دهد که تمامِ فکر‌اش را پیاده کند. در یک پلان که دخترِ عبدالسلام را مابینِ کانتینرها از بالا نشان می‌دهد، واضح است که جمشیدی تمایل داشته است دخترک را مابینِ کانتینرها تعقیب کند اما علی‌الظاهر نبودِ کرین چرخشی این اجازه را به او نمی‌دهد.

فیلم با این که شروعِ خیره‌کننده‌ای دارد، نمی‌تواند این شروع را تا پایان حفظ کند و این انحطاط، دقیقن در همان یک سومِ پایانی و آغازِ گره‌ِ اصلی داستان رخ می‌دهد. با این که جمشیدی، گویی به صورتی مذبوحانه، سعی می‌کند فضای فیلم‌اش را در یک سوم پایانی حفظ کند، اما ضعفِ فیلم‌نامه و حضورِ نابازیگرانی که تا پیش از آن در فضای بصری فیلم محو شده بودند، فیلمی که به خوبی آغاز شده بود را از هم می‌پاشاند. پایانِ فیلم، به شدت قابل پیش‌بینی و به نوعی «توکلی‌زده» بود. بعضی از بازی‌ها خسته کننده بودند و حتی بازیگرانی مانندِ بازیگرِ نقشِ صابر که تا پیش از آن خوب بودند هم در لحظه‌های رمانتیکِ پایانی وا می‌دهند. به این معنا، فکر می‌کنم تئوری خام‌ام پیرامونِ فیلم‌های رمانتیک دوباره اثبات شد: فیلم‌های رمانتیک اگر ابتدای خوبی داشته باشند و بسطِ شخصیتِ درستی داشته باشند، نمی‌توانند پایانی خوب در جمع کردنِ فیلم داشته باشند.
فضای فیلم , فضای خوب و آرامی بود ولی جذابیت خیلی خاصی نداشت.
بازیهای فیلم خیلی خوب بود, مخصوصا نقش پدر که به نظرم می تواند نامزد نقش مکمل باشد.
طراحی صحنه بسیار خوب که شاید بتوان یکبار فیلم را فقط به خاطر طراحی صحنه دقیق آن دید.
کارگردانی هم در حد قابل قبولی بود و نکته ضعفی دیده نمی شد.
پایان بندی فیلم هر جند که فضای نفسگیری ایجاد کرده بود , ولی به نظرم هیچ توجیهی دراین فیلم نداشت و صحنه پایانی آن هم بسیار کلیشه ای بود و می ترسم که به خاطر در گیر کردن احساسات بی ارزش , فیلم اینگونه تمام شده باشد.
فیلم خیلی تأثیر گذاری بود ، موسیقی فیلم فوق العاده بود، موسیقی که تاعمق وجودت می رفت ... با تشکر از آقای سهند مهدی زاده آهنگساز خلاق این فیلم و کارگردان محترم ، با آهنگ احساسات رو با تبحر دستخوش تغییر قرار می داد.
"چند مترمکعب عشق" رو دیدم
نه می تونم بگم دوستش داشتم
نه بگم دوست نداشتم
فیلم بعضی جاها درجا می زد
خیلی راحت می تونست حدود 14 دیقه کوتاه تر بشه
بازی ساعد سهیلی و حسیبا ابراهیمی و فیلمبرداری رو دوست داشتم
در مجموع فیلمیه که ارزش یه بار دیدن رو داره
امیدوارم برای اکران زمانش رو کوتاه تر و ریتمش رو تندتر کنن.

manimoon..
داستان فیلم: صابر که پسری ایرانی است در یک گاراژ حاشیه تهران، به مرونا دختر افغانی دل می بندد و روز به روز پیوندش را محکم تر می کند غافل از اینکه خانواده دختر مجبور است به خاطر نداشتن مدارک، ایران را ترک کنند. عبدالسلام پدر دختر هم فردی غیرتی است که به محض فهمیدن این موضوع، جنجال به پا می کند اما صابر و دختر افغانی در کانتینری محبوس می شوند و در سکانس پایانی فیلم، در حالی که همه جا را برف فرا گرفته، از گوشه ای مرونا سر می زند و معلوم می شود که به افغانستان نرفته و به عشقش رسیده است.

درباره فیلم: محمودی گویا از زمان ایده تا نوشتن فیلمنامه و ساخت فیلمش، زمان کوتاهی را سپری کرده و برادرش به عنوان تهیه کننده او را برای ساخت فیلمش یاری داده و این کم بودن فاصله زمانی، به خوبی در خام بودن فیلم نمایان شده است. محمودی در فیلمش بیشتر از هر چیز بنا دارد مقابله ... دیدن ادامه » پلیس با افاغنه را زیر سئوال ببرد و برخوردهای انسانی صاحب گاراژ را برای کمرنگ کردن این وضعیت به نحوی نچسب در دل داستان جا داده است. بازی ساعد سهیلی (فرزند سعید سهیلی کارگردان) که پیش از این در فیلمهایی مثل گشت ارشاد خوب درخشیهد بود هم به شدت ضعیف و کم جان درآمده.
فیلمی بی نظیر ، فیلم به کندی آغاز شد و روند تندی رو پیدا کرد با پایانی غافلگیر کننده و فیلمبرداری و فیلمنامه و کارگردانی خوب و بازی های خیلی خوب مخصوصا نادر فلاح

این فیلم رو دست کم نگیرید و از دست ندید (:
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صابر : بگو دوست دارم ......
مرونا : نه ........ نه ( با خنده )
صابر : جون من بگو دیگه ......باشه ( مکثی کوتاه به همدیگه نگاه می کنند )
مرونا : دوس ........دوس......دوست .....دوستتتت.....(می خندد )
مرونا : دوست .....داری دیر برم خونه بابام دعوام کنه !!
فیلمی تاثیرگذار با بازی‌های قابل قبول، فیلم‌برداری و قاب‌های فکر شده و همین‌طور کارگردانی خیلی خوب. جزییات قابل تامل در روایت همزمان یک داستان لطیف عاشقانه با نمایشی از تلخی زندگی افغان‌ها در ایران، و البته پایانی تلخ ولی واقع‌گرایانه...
عاشقانه‌های فیلم در کنار سکانس‌های پایانی بسیار دلنشین و تاثیرگذار بودند.
به‌راحتی 4 از 5 به این فیلم می‌شه داد.
ادم بعضی وقت ها نوقع همچین فیلم خوبی از بازیگرهای غیر مشهور نداره . امیدوارم در گیشه هم با استقبال عمومی مواجه بشه.
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
اصلا نچسبید
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید