تیوال نمایش چشم بر هم زدن
S3 : 01:31:47
  ۱۵ شهریور تا ۲۹ مهر ۱۳۹۴
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: محمد زارعی
: محمد حسین زیکساری
: محمدحسین زیکساری
: (به ترتیب ورود) ابراهیم عزیزی، سرور عرب پور، علی پویا قاسمی، آندیا عبدالرسول، مهرداد مصطفوی، سجاد تابش، سروش شاکر، ارغوان پورصفر، پرهام یدالهی، هانیه نجفی، بهنوش ناصرپور، رعنا قادری، شروین عقیلی، مهسا محب اهری
: محمد صمدی راد

: پرستو ترکمان
: مهرداد زمانی
: اکبر رسولی
: محمد سلطانی
: منصوره گلدار، مریم انصافی
: گروه کارنگ آرت
: زهرا نجفی
: جواد نمکی
: علی کوزه گر
: بهنام معیریان
: رامین نو دهقانی
: فرهاد بابایی
: سحر صنیعی

بر اساس رمان بزرگ بابای آنتن دار نوشته ی فرهاد بابایی

۱۵ شهریور اجرای ویژه عکاسان و خبرنگاران است.

شماره رزرو:
۰۹۳۵۶۸۰۹۲۷۸


گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش چشم بر هم زدن / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، سالن ارغنون
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
امشب به تماشای این نمایش نشستم
یک نمایش نوستالوژیک خوب با چشمه هایی از طنزی در برخی اوقات ضمنی که به خاطر تفاوت سال جایگاه تماشاگران و زمان اجرا (دهه ۶۰) وجود داشت
در کل نمایش بدی نبود، راضی کننده بود
برای تمامی بازیگران و عوامل فیلم آرزوی موفقیت دارم
خوش آمدید و ممنون از شما✌
۳۰ مهر ۱۳۹۴
ممنون آقای عزیزی :)
۳۰ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان گرامی سلام،

با هماهنگی های صورت گرفته شده چشم برهم زدن چهارشنبه هم اجرا خواهد داشت.

ممنون
مجتبی مهدی زاده این را خواند
مهدی حسین مردی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"جنگ منهای سیاست"

نمایش "چشم برهم زدن" روایتی متفاوت از جنگ است،داستانی منسجم دارد ، پر از نوستالژی های ملموس و جداب است . مفهوم زده نیست و مهم تر از همه آدمیزادیست و انسانی.
زیستی از جنگ که قصه را آلوده به سیاست مدارها را نمیکند ، برای شادی بهانه ی جنگ نمی آورد ،آدم های قصه اش لحظه را میفهمند و زندگی میکنند،بمباران را به پناهگاه مبیرند و با خنده شکستش میدهند.
در طول نمایش بارها یاد کودکی می افتی ، لبخند به صورت می آوری اما گردی از افسوس وجودت را تسخیر میکند که چه بلایی به سر آن همه صمیمیت آمده ؟ چه اتفاقی غمگنانه ای باعث این همه کرختی شده ؟ تلوزیون های سیاه سفید لامپی که برای روشن شدنش صبوری میخواست با چه استدلالی از چند اینچ های فلترونِ اچ دی جذاب تر بودند؟
انگار ما هم مثل فرزین در زمان گم شدیم و برای سردرگمی هایمان دنبال دوا میگردیم ... دیدن ادامه » . انگار برای خوشوقتی باید از رنج عظیمی مثل جنگ گذار کرد و به زندگی رسید.

نمایشنامه هرگز اسیر احساسات نشد و سعی ای ملتمسانه برای گریاندن مخاطب نداشت،حتی در لحظه دراماتیک مرگ خانواده، آقای ایرانی به نجات مخاطب می آید چرا که اساسا آدم های قصه،غصه را بلد نیستند.

وجود اوشین نعمتی بود برای این قصه ، هم از نظر شباهت داستانش با قصه ما،هم حس نوستالژی که به همراه داشت،اوشینی که به فرزین یاد داد برای چشمک زدن به عشق باید ایستاد و خیلی جدی زندگی کرد.

نقدی هم به شخصیت های قصه وارد است،به غیر از آقای ایرانی،فززین و هوشنگ که به نظرم شخصیتی کامل داشتند مابقی شخصیت ها جای کار بیشتری داشتند همچنین داستان عشق نسرین و احمد هم کامل شکل نگرفته بود.
جنگ فاجعه ای بزرگ برای مردم یک کشور است اما هیچ فاجعه ای بزرگتر از فراموش کردن زندگی نیست.
خیلی ممنونیم ازتون و از نظراتتون☺
۲۸ مهر ۱۳۹۴
سلام
خیلی متشکر از نظر و نگاه ت
خوش آمدی ✌
۳۰ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز یا سلام،

به آگاهی می رسانیم که 28ام مهر ماه آخرین روز اجرای چشم برهم زدن خواهد بود و امکان تمدید مجدد وجود ندارد.

با تشکر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش فراهم شد.
کیانا برنج کار این را دوست دارد
چه خوب که تمدید شد.ممنون
۲۵ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

پس از دیدن اجرای چشم برهم زدن جناب هوشنگ گلمکانی در صفحه شخصی خود نوشت
بالا و پایین جنگ
در سالن ارغنون برای اولین بار نمایشی دیدم. این سالن در خانه ای قدیمی توی خیابان نوفل لوشاتو است.
انتهای یک کوچه بن بست. فشار و نیاز جوانان اهل تئاتر ، اگر چه کم تر منجر به ساخته شدن سالن های تئاتر اختصاصی و مجهز و استاندارد می شود ( که در کشور ما فقط از عهده دولت بر می آید) اما به هر حال باعث شکل گیری محل هایی برای اجرای نمایش های کوچک و جمع و جور در حد " بلک باکس" می شود که این ها هم غنیمت اند.
نمایش "چشم برهم زدن" نوشته محمد زارعی به کارگردانی محد حسین زیکساری که در سالن ارغنون دیدم تصویری از خاطرات بالا و پایین جنگ هشت ساله در شهر است.ساکنان یک ساختمان مسکونی را یا در پناهگاه زیر زمین هنگام حمله دشمن می بینیم یا روی بام در حال زندگی عمومی. نمایش کار ... دیدن ادامه » یک گروه جوان است. سی و پنج سال پس از آغاز و بیست و هفت سال پس از پایان جنگ، هنوز این رویداد در خاطره جمعی ملت ، حتی آنان که در آن سال ها کودک بودند حضور سهمگینی دارد.

تشکر از آقای گلمکانی عزیز و لطفشون...
زنده باد و خسته نباشید به همه ی عزیزان ..
از اجرای پر انرژیتون و خلاقانه تون لذت بردم.
بدرخشید و هیچوقت خاموشی نگیرید.
جناب آهنین جان عزیز و گرامی ممنون از حضورتون و لطف و انرژی خوبتون که به گروه دادید. سایه تون بر سر هنر نمایش مستدام باشه همیشه. خوش آمدید
۲۴ مهر ۱۳۹۴
خیلی خیلی ممنونیم از لطفتون
۲۸ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان سلام،

از طرف تمام گروه از شما عزیزان که ما را حمایت کردید و به یچه ها انرژی مثبت دادید متشکرم.
با توجه به استقبال شما مخاطبان عزیز چشم بر هم زدن بار دیگر تمدید شد.

با تشکر
ابراهیم عزیزی این را خواند
Marillion، شهریار رحیمی، نیوشا شهیدیان و مهرداد . این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم شد.
لیلى شجاعى این را خواند
Marillion این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای ایرانی: یه بار ما رو ترکوندن، بازم ما رو می ترکونن؟

****
مردای این دوره یا معتادن یا مسافرکش
خوش آمدید
۱۹ مهر ۱۳۹۴
سلامت و برقرار باشید
۱۹ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند این نمایش تا ۲۰ مهرماه تمدید شد و امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم شد.
ابراهیم عزیزی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز

امشب سه شنبه 14 مهر نوید محمدزاده و باران کوثری عزیز مهمان ما خواهند بود...

منتظرتان خواهیم بود.
مجتبی مهدی زاده این را خواند
علی جعفریان، محمد جواد ضیغمی و لیلى شجاعى این را دوست دارند
ممنونم از استقبال شما عزیزان ...
۱۸ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش چشم بر هم زدن نمایشیست پر از فراز و فرود.پر از انرژی .با بازیهایی عالی و صحنه پردازیهایی محشر.فضاسازیهایی پر از رنگ و نور و خلاقیت.نمایشی که تماشاگر در یک چشم بر هم زدن عاشقش میشود و خود را هزار بار لعنت نمی کند که چرا برای تماشای تاتر پول و وقت گذاشته.این نمایش قطعا حاصل زحمات یک گروه همفکر و همدل است. خوشحالم که سعادت تماشای این نمایش را داشتم. خوشحالم که در این سرزمین تاتر نفس میکشد.
دوستان نازنینی که قصد تماشای یک نمایش پر فراز و نشیب؛ خلاق؛ شریف و ایرانی را دارید پیشنهاد میکنم تماشای این‌نمایش دلچسب را از دست ندهید.
بیایید دم خود را با این دم نمایش همراه کنیم که نمایش با دم تماشاگر زنده است.
دم شما گرم.
""نادر نادر پور""
کارگردان تئاتر
چشم بر هم زدن- نمایش حیرت انگیزی است.. تمام ایده نخ نما شده نوستالژی بازی دهه شصت را ضایع می کند.. گذشته در این نمایش، همان زمان حال است. نه اینکه بخواهد با ارجاع به گذشته ، موقعیت حال را بازسازی کند. بلکه به مخاطب حقنه میکند کابوس لعنتی زمان را که چطور دارد مچاله میکند همه را و مخاطب را ویران می کند.. متن دقیق و کار گردانی زیرکانه و البته بازیی هایی که مو لای درزش نمی رود..
باقر سروش
کارگردان، نویسنده
متن جناب حسین پاکدل عزیز
"چشم بر هم زدن"
این نسل آدم را شگفت زده مى کنند.
تمام آنچه بر آنها رفته را با زبان و بیان ویژه خودشان روى صحنه بازگو مى کنند.
هرکار بکنى نسلها روایت خود را از پدیده ها دارند.
اسباب حیرت اند. آدم از آنها جا مى ماند.
ما حوادث دهه شصت را با گوشت و پوست و استخوان دیدیم و لمس کردیم، این نسل یا از دور چیزهایى شنیدند و یا خواندند ولى هیچکدام به آن اندازه که لازم است در بطن حوادث نزیستند. ولى زبان هنر این حرف ها را
گوش نمى کند، کارى به کار روایت غالب و رسمى ندارد، راه خودش را مى رود و تحلیل خودش را دارد.
موقع تماشاى نمایش"چشم بر هم زدن" گروه اجرایى مرا و ما را مثل آب خوردن بردند به سى سال پیش و به راحتى به خود نشانمان دادند آنهم با چه جسارتى.
اثر پر زحمت و سخت است. دقیق است. سیال است و بین دو و چند زمان و مکان جریان دارد. این سیالى ما را نرم کرده و همچون موم مذاب به درون هزار توى قصه اى با نمک ولى تراژیک به سفر مى برد.
چه جدیت، هماهنگى و پشتکارى دارند گروه.
به تک تک آنها تبریک مى گویم.
به نویسنده اثر، محمد زارعى که آن را بر اساس رمانى از فرهاد بابایى نوشته است.
به طراح و کارگردان جوان و با دانش محمدحسین زیکسارى و دوستان بازیگر که هرکدام درجاى خود مکمل روند درام بودند و همه در این عکس هستند:
ابراهیم عزیزى، سرور عرب پور، على پویاقاسمى، آندیا عبدالرسول، مهرداد مصطفوى، سجاد تابش، سروش شاکر، ارغوان پورصفر، پرهام یدالهى، هانیه نجفى، بهنوش ناصرپور، رعنا قادرى، شروین عقیلى و مهسا محب اهرى.
این ... دیدن ادامه » اسم ها را و این چهره ها را به خاطر بسپارید، اینان چهره هاى جدى و بنام آینده نمایش اند.
محل اجرا: سالن ارغنون واقع در خیابان نوفل لوشاتو، بعد از تقاطع رازى، بن بست زیبا، پلاک ١
ساعت اجرا هرشب ساعت ٩
خیالتان راحت، جاى پارک ماشین هم دارد.
در تصور رایج این این روزها،تئاتر «خوب» مجموعه ای از صداها و حرکات و صحنه های «خاص» و غریب است که همواره مخاطب باید درگیر فهمیدن آن بماندو هرچقدر این فهم سخت تر اتفاق بیفتد(و حتی اصلا اتفاق نیفتد) معنایی ندارد جز اینکه :«کار سنگین و عمیقی بود!» (منظورم اجراهای مد روز تاتر شهرمان است)
به این ترتیب است که وقتی در سالنی که اسم آن تا به حال به گوشت نخورده،به تماشای نمایشی با کارگردان و بازیگرانی کمتر شناخته شده می نشینی که به دور از تمام هیاهوهای رایج و در سادگی مطلق معمای حل شده ای را در برابر چشمانت تبدیل به تصاویری به غایت آشنا میکند، با خودت می گویی«به همین سادگی هم میتوان کیف کرد!»
«چشم بر هم زدن» تلاشی است در رساندن مفهمومی نزدیک و سخت با ساده ترین زبان. مفهومی که در اجزایی بی آلایش گنجانده شده و به راحتی نود دقیقه ذهنت را در دست می گیرد.هر کدام ... دیدن ادامه » از این اجزا سهمی مساوی در موفقیت نتیجه تلاش دارند.همانقدر که شخصیت پردازی یکدست است و زدن برچسب «نقش پررنگتر» یا «نقش خنثی» را مشکل کرده ،فضا سازی ها در شکل گرفتن مضمون در ذهن موثر عمل کرده است.و همین یکدستی عاملی شده برای به چشم نیامدن بازی به نسبت ضعیف دختر بچه های نمایش.
تماشای «چشم بر هم زدن» تجربه ی حدس زدن آخر نمایش از ابتدای آن است. تجربه ای که اینبار بر خلاف همیشه از جذابیت داستان و اشتیاق برای رسیدن به صحنه آخر نکاسته است. هرچند همین صحنه آخر «بیش از حد طولانی» ،لطمه ای میشود به روند خوشایندی که تا به اینجا با نمایش همراهت کرده بود.
و در آخر «چشم بر هم زدن» لذتی «خاص» است از ترکیب «معمولی» ترین ها.

پ ن: دلم میخواست زودتر نمایشو میدیدم که توصیه ام برای دیدنش نزدیک به تبدیل شدن به اون نوشداروی معروف بعد از مرگ اون پهلوون نباشه.
خیلی خیلی ممنون دوست عزیز که با ما همراه شدید و بسیار ممنونیم از نظرات خوبتون
۱۱ مهر ۱۳۹۴
خانم میری بسیار ممنون از لطف و نظر و نگاهتون. خوش آمدید
۱۱ مهر ۱۳۹۴
ممنون از شما به خاطر اون ۹۰ دقیقه
۱۲ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جناب آقای "حسن معجونی" میهمان عزیز امشب نمایش "چشم بر هم زدن" هستند.
شیدا مطلبی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید... نمی دونم ...شاید باید بچه جنوب شهر باشی تا اجرای چشم برهم زدن رو بیشتر از بقیه درک کنی، باید بابات بیکار شده باشه و اندازه پول یه ساندویچ هم نداشته باشه تا این اجرا رو بفهمی، باید بابات جبهه رفته باشه و نباشه خونه و وقتی آژیر می کشن مادرت ندونه چه کنه تا اجرا رو بفهمی، باید پدر بزرگ ات تو حیاط خونه برات تاب ساخته باشه، اصلا باید خونتون حوض داشته باشه تا اجرا رو بفهمی، باید عاشق دختر همسایتون یا اولین معلم زنِ اول دبستان ات شده باشی تا اجرا رو بفهمی، باید واسه یه عکس "فون باسن " از بچه ها ی محل سر عکس بازی کلی کتک خورده باشی، باید بدونی کباب کوبیده شب جمعه یعنی چی، وقتی خونه رو بوی برنجِ دم کشیده برداشته یعنی چی، باید فامیلتون خونه اش بمب خورده باشه و تو دیده باشی که تکه پاهاشون رو می ریختن تو کیسه گره می زدن، باید عاشق دختر مهد کودک بوده ... دیدن ادامه » باشی و یه روز بیای ببینی رفتن از اون محل باید، مسجد محل واست فیلم "بروسلی" گذاشته باشه، باید فیلم فارسی زیاد دیده باشی، باید گریه رو بفهمی، خنده رو بفهمی و چشم برهم زدن رو...
نوشته دوستی از همین نزدیکی ها
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از میدون تجریش با مینی بوسی میرفتیم که کرایه اش یه اسکناس بیست تومنی آبی بود .میرفتیم پاستور واکسن بزنیم و یه بسته هانیسمک درد سوزن واکسن رو واسمون کم میکرد.... بعد با یه مینی بوس دیگه میرفتیم کرج خونه ی مامان بزرگم دور بخاری نفتی میتشستیم حرف میزدیم غذاهای خوشمزه میخوردیم و از رادیو آمریکا آهنگ داروغه ی مرتضی رو با کیفیت خیلی بد پر میکردیم رو نوار...از اون موقع ها سکوت اش یادم مونده سکوتی خالی از صدای دزدگیر ماشیانا و صدای اسمارت فونها و... سکوت روی تصویر شیشه ی لاجورد مامان بزرگم که گاهی باهاش رخت میشست میاد جلوی چشمم... سکوتی که تو یه چشم برهم زدن تموم شد و رفت و رسید به سر و صدای حالا...
اگه میخواید این سکوت زیبارو توی یه سالن تیاتر تجربه کنید به تماشای نمایش " چشم برهم زدن" بشینید
میلاد اخگر
بازیگر و کارگردان تئاتر
چهارده تا قلب روی صحنه نمایش چشم برهم زدن هر روز می تپه تا برای شما و ما زنده بمونه. باشید تا روبروی هم نفس بکشیم و لذت ببریم از هر نفسی که میره و میاد. باشید حتی اگه "چهره ای " بین ما چهارده تا قلب نباشه. تئاتر و صحنه به قلب نیاز داره. به قلب شما و ما.
چهارده تا قلب که نبض داره تقدیم به شما که همراه مایید.
امروز همه کنار هم می ایستیم و دستامون رو می گیریم جلو و کف دستمون رو باز می کنیم، قلبامون رو میذاریم کف دستمون و می بوسیم و می فرستیم برای بانو هُما روستا که دیدم قلبش دو بالِ کوچولوی سفید درآورد و پر زد رفت.