تیوال نمایش چشم بر هم زدن
S3 : 15:15:24
نوستالژی ده شصت، گروتسک ایرانی
  ۲۰ خرداد تا ۱۷ تیر ۱۳۹۷
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: محمد زارعی
: محمد زیکساری
: (به ترتیب ورود به صحنه) ابراهیم عزیزی، سرور عرب پور، علی پویا قاسمی، نسترن پارساییان، رعنا قادری، کامیار دریاکناری، سروش شاکر، مهرداد مصطفوی، ملینا پورکاظمی، پرهام یداللهی، هانیه نجفی، بهنوش ناصرپور
: مهرنوش حسن پور

: رضا رضایی
: علی کجباف
: نسرین خرمی
: رضارضایی
: سعید رضوانی
: بهنود اناری
: رامین نودهقانی
: جواد نمکی
: ثمین سالک
: محمد مسیبی
: کیان اسماعیلی
: علیرضا موراییان
: شیما مصطفی شبستری
: عسل اصفهانی
: کیان اسماعیلی، کامیار دریاکناری، مسعود آتشکار، شهرزاد فرهام
: میلاد اردو بادی، فرید حسینی
: گلدیس نمازیان
: مریم شریعتی
: گروه هنری پژواک

برگه اجرای پیشین این نمایش
- بر اساس رمان «بزرگ بابای آنتن دار» نوشته فرهاد بابایی

شماره تماس جهت هماهنگی: ۰۹۳۵۵۶۲۹۸۲۲

 

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳

گزارش تصویری تیوال از نمایش چشم بر هم زدن / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» پوستر نمایش «چشم بر هم زدن» رونمایى شد


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
این روزا دست به دست کردن نوستالژی‌های دهه‌ی شصت با نشون دادن عکس جلد کتاب فارسی یا کارتون‌های اون زمونا دیگه یه کار تکراری به نظر میاد. ولی «چشم بر هم زدن» آدم رو غافل‌گیر می‌کنه! نوستالژی‌بازی‌های زیکساری توی نشون دادن یه عکس، لباس یا صدا خلاصه نمی‌شه. تماشاگر رو پرت می‌کنه به ۲۰ سال پیش، وسط زندگی‌های زیر بمبارون، به دلخوشی‌های بچگی‌هامون وقتی سفره رو چسبیده به تلوزیون پهن می‌کردیم تا اوشین شروع بشه، به عروسی‌هایی که با دوتا ریسه‌ی چراغ رنگی و ۴تا آهنگ لس‌آنجلسی تکراری کلی رنگ‌وآب پیدا می‌کرد. به زور شنیدن از هم‌بازیا و گوش دادن صدای قلب دختر همسایه موقع دکتربازی. به حرفا و بحثایی که از آدم بزرگا توی مهمونیا می‌شنیدیم. نوستالژی توی این نمایش آدما رو به هم نزدیک می‌کنه. یادمون میاره که چقدر شبیه به هم بزرگ شدیم.

فضای دیداری نمایش ... دیدن ادامه » بی‌نقصه. طراحی صحنه و لباس، موسیقی و صداها همه کمک کردن به پَروَروندن خاطره‌های گرم و روشن وسط سیاهی و درد. با وجود فضای غیرخطی و گروتسکی که این نمایش داره، بازی‌های روون و پخته از بازیگرای نه چندان شناخته شده و دیالوگای بی‌اندازه واقعی، باعث می‌شه آدم خودشو وسط این خیال ببینه و یادش بره داره یه نمایشو نگاه می‌کنه. تک‌تک شخصیت‌ها جوری واقعین که انگار سال‌هاست می‌شناسیشون. دور از ظاهرسازی‌های متداولی که برای نقش‌های بچه انجام می‌دن؛ به ویژه علی پویا قاسمی با بازی بی‌نقصش توی نقش کلیدی پسر بچه؛ جوری رفتار، حرکات و افکار یه پسر ۷-۸ ساله رو به بازی میاره که همدلی عمیق هر تماشگری رو برانگیخته می‌کنه.

با همه‌ی اینا «چشم بر هم زدن» نوستالژی‌بازی نیست. یه درام تمام عیاره از آدمایی که خیلی زندگی می‌کردن، حتی بعد از سال‌ها جون دادن و مردن زیر آوار اون دوران سیاه. نمایش پسر بچه‌ایه که سی ساله توی خودمون گمش کردیم. خاطره‌ای که دوس داره برگرده عقب و دوباره اون روزای سختو زندگی کنه. شاید این بار تونست از لابلای تصمیم بزرگترا چیزی که خودش می‌خواست رو پیش بیاره... قرصای مامانشو پیدا کنه... باباشو بغل کنه... با اوشین حرف بزنه... یا خونواده‌شو از بمبارون نجات بده.
این برای بار سومیه که «چشم بر هم زدن» روی صحنه می‌ره. ولی این‌بار با تماشاگرایی که دورنمایی از دوران سیاه جنگ جلوی روشون می‌بینن. برای ۳۰-۴۰ ساله‌هایی که با ترس و ناامنی به آینده‌شون نگاه می‌کنن، دیدن این نمایش ترس‌ها و ناامنی‌های بچگی‌هاشونو یادشون میاره با چاشنی نوستالژی‌های دوست‌داشتنی.
ممنون که مارو دیدین و برامون نوشتین دوست عزیز
۲۲ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العاده بود. این همه توجه به جزییات نوستالژیک ما دهه شصتی ها حیرت انگیز بود.خسته نباشید به همه عوامل
سلام به همه دوستان
حس کردم این همه تیاتر رفتم و میرم، شاید کمترین وظیفه اینه که نظراتمو با بقیه در میون بذارم هم برای استفاده بقیه قبل از دیدن یا حتی بعد از دیدن نمایش برای نزدیک شدن به نمایش از دیدگاه بقیه، هم اینکه دوستان هنرمندی که زحمت میکشن هم نظرات تماشاچیا رو بدونن و هم دلگرم بشن..شروعشم با نمایش خوب جشم بر هم زدن :) عذرخواهی از دست اندر کاران نمایش های قبلی زیادی که تا الان دیدم بابت تنبلی در شروع این کار

چشم برهم زدن، نمایشی بود آکنده از نوستالژی های نسل های زمان جنگ و حتی بعد از اون..بسیار واقع بینانه و توصیح وقایع به اندازه! در نشون دادن این نوستالژی ها و باور پذیر کردنشون، نقش بازیگرای این کار بسیار بارز بود، خسته نباشید جانانه بابت بازی های زیبا و با تمام وجود بازیگرای این کار
متن نمایشنامه این کار خوب و تقریبا به اندازه مفصل بود..کارگردانی ... دیدن ادامه » کار در سطح خیلی خوبی بود، شاید یکم موضوع دستمایه این کار تکراری بود اما ضربه جدی ای به کار نمیزد..

موضوعی که شاید یکم به نمایش های این روزا ضربه میزنه، شوخی های زیاد از حد و اجباری باشه، البته چشم برهم زدن فاقد شوخی های اجباری بود و شوخی های جالب و خنده داری هم بودن اما مردم به قدری بیش از حد خندیدن یکم اون غم و ته مایه پرمفهوم یادآور سختی و درد و رنج اون زمان رو تحت الشعاع قرار دادن و کمتر اجازه منتقل شدن و دریافت این حس رو میدادن..شاید یکم اگر این شوخی ها کمتر بود کمک می کرد به این موضوع

در آخر مجدد یه خسته نباشید میگم به بازیگرای قوی این کار و آرزوی موفقیت برای تک تک شون در ادامه چه این کار (که مثل اینکه قراره تقریبا 10 روز دیگه مجدد در پالیز این کار رو ادامه بدن) و چه مابقی قعالیت های هنریشون
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ببخشین آقا پس شما کی تشریف میارین؟!! :)))
عاطفه گندم آبادی، Samira، جهان و مریم شریعتی این را خواندند
فرزاد جعفریان و Saharnaz Gh این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای بار دوم این نمایش رو دیدم و باز هم لذت بردم. خوشحالم که به زودی در پالیز اجراتون رو ادامه میدید. و حتما مادر و پدرم رو برای اجراتون میارم.
مخلص دختر گلم برم
۱۷ تیر ۱۳۹۷
مامااااااااااااااااان عزیزممم* *
۱۷ تیر ۱۳۹۷
چه عالی، خداکنه زمانش هم تغییر کنه اینو که هرکار کردم نتونستم ساعتش رو ست کنم و برم
۱۷ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود و توصیه میکنم که این نمایش را بببینید
نمایش خیلی سمبلیک و پیچیده نبود و خیلی ساده پیامش را به مخاطب منتقل میکرد و در یکساعت و ده دقیقه از همه چی برای بیننده میگوید :
از جنگ و مصیبتهایش ( که هنوز دامان ما را گرفته است )
از فرهنگ ایرانی
از تربیت و دروغ
از مرگ و زندگی
از نوستالژیهای سالهای دور
ممنون و خسته باشید همه گروه
و یک نکته منفی این بود که انتظار نداشتم که تاخیری در اجرا وجود داشته باشد اما اجرا با تاخیر قابل توجه ( کمی کمتر از نیم ساعت ) شروع شد بدون آنکه هیچ کس توضیحی بدهد و یا حد اقل عذر خواهی کن ، امیدوارم شفافیت ،صراحت آقای ایرانی بیشتر شود
خرید بلیت اجرای پایانی این نمایش، یکشنبه ۱۷ تیر (با ۳۰٪ تخفیف عمومی)، به کارگردانی محمد زیکساری و با بازی ابراهیم عزیزی، سرور عرب پور، علی پویا قاسمی و ... آغاز شد.
سیروان دهقان و مریم شریعتی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نمایش بی نظیر...
هیچ کلام دیگه ای برای توصیفش پیدا نمی کنم...
عاطفه گندم آبادی، جهان، امیر و مریم شریعتی این را خواندند
علی پویا قاسمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مطمعنم این نمایش برای مدتی طولانی توی خاطرم میمونه
در طول راه تماما فکر می کردم که چه باید در مورد این نمایش بنویسم و چگونه دیگران را ترغیب به دیدن آن کنم. تنها می توانم بگویم خداراشکر که در میان انبوه مصیبت و سختی که از در و دیوار کشور می بارد، تئاتر و هنر نمایش هنوز در این سرزمین زنده است و نفس می کشد... نمایشی بس انسانی در مورد مقطعی از تاریخ این سرزمین که با اینکه بخشی از زندگی و خاطرات ما دهه شصتی ها را در خود دارد اما با تمام وجود آرزو می کنم تکرار نشود و سایه شوم جنگ و آژیر و بمب و موشک هرگز بر بام خانه های این سرزمین نشنید...
تا یکشنبه این نمایش شریف بر صحنه است ببینیدش...
خرید بلیت روز شنبه ۱۶ تیر (اجرای ویژه هنرمندان و با ۳۰٪ تخفیف عمومی) این نمایش، به کارگردانی محمد زیکساری و با بازی ابراهیم عزیزی، سرور عرب پور، علی پویا قاسمی و ... امروز (چهارشنبه) ساعت ۱۴:۰۰ آغاز خواهد شد.
مریم شریعتی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، از چهارشنبه ۱۳ تا جمعه ۱۵ تیر، به کارگردانی محمد زیکساری و با بازی ابراهیم عزیزی، سرور عرب پور، علی پویا قاسمی و ... امروز (دوشنبه) ساعت ۱۰:۰۰ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از پنجشنبه که نمایش رو دیدم هر وقت خواستم چیزی بنویسم یاد دهه شوم و منحوس و نفرین شده 60 افتادم. بغض گلوم رو گرفت یاد پناهگاه های نم کشیده و تاریک و بد بو اون سال ها افتادم. سال هایی که از بخت بد، من تو همون شروعش به دنیا اومدم و حالا هیچ کس پاسخی براش نداره که چرا ما باید تو اون سال های بی ثبات به این ناکجا آباد میومدیم . جامعه ای اسیر عفریت جنگ، قحطی، نکبت، جیره بندی، کالاهای کوپنی صف های طولانی برای همه چیز حتی برای مردن. حالا این جامعه چرا زاد و ولد داشت رو هم ما دهه شصتی ها نمی فهمیم پدر مادرهای اون نسل چرا فرزندآوری داشتن به چی فکر می کردن که به صورت انبوه بچه می آوردن. بگذریم فقط خواستم بگم از روز پنجشنبه چی تو این ذهن مشوش با دیدن این تاتر گذشته و میگذره
یه نمایش دیدیم که اگه چاشنی شوخی و خنده پیوستش نبود ما دهه شصتی ها رو می تونست به جنون بکشونه. ... دیدن ادامه » چرا که ما با گوشت خون و روحمون اون ترس و وحشت و نکبت رو تجربه کردیم چند بار که آژیر وضعیت قرمز تو سالن میومد من می خواستم از ترس گریه کنم همون کاری که اون وقتا می کردم. وقتی یه آبگرم کن که تهش آتیش میده رو تو نمایش دیدن من میخواست قلبم از تو دهنم بزنه بیرون که چند بار این آبگرمکن منحوس رو تو هوا دیدیم و با صدای مهیبش صدای بزرگترا رو میشنیدیم که می گفتن خدا رو شکر به ما نخورد و با یه یه مکث چند ثانیه ای به این نتیجه می رسیدن از لحاظ اخلاقی بگن که یعنی به کدوم بدبختی خورد
و با خلاصه ای که این نمایش از دهه منحوس شصت به نمایش گذاشت فهمیدیم که بی اخلاقی و به معنای بهتر سقوط اخلاقی ما حاصل همون جنگ منحوسه
این یه درد دل بود بعد از دیدن نمایش که شاید خالی شم، که شاید آروم شم
لعنت به دهه شصت و لعنت به جنگ
کاش مجبور نمی‌شدیم چشم بر هم بزنیم. کاش می‌شد چشم‌هایمان را نبندیم.
نمایش «چشم بر هم زدن» داغ دو حسرت را تازه می‌کند: اول- حسرت برای آنان که مظلومانه رفتند. دوم- حسرت برای آنان که ماندند تا چیزهایی را ببینند که اصلاً انتظارش را نداشتند؛ یعنی حسرت برای خودمان که ناچار شدیم نوع خاصی از زندگی را تجربه کنیم؛ زندگی همراه با کنترل، تلخی و مرگ‌اندیشی.
به همۀ گروه نمایش از نویسنده تا کارگردان و بازیگران، بابت آفرینش این اثر زیبا تبریک می‌گویم، با امید آن‌که این بار چشم بر هم زدن چنین حسرت‌بار نباشد.
خرید بلیت هفته پایانی این نمایش، از یکشنبه ۱۰ تا سه شنبه ۱۲ تیر، به کارگردانی محمد زیکساری و با بازی ابراهیم عزیزی، سرور عرب پور، علی پویا قاسمی و ... آغاز شد.
نوح و مریم شریعتی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تک تک شخصیت هایش را زندگی کرده بودم. بچه زمان جنگ، بچه بمباران و ترس و بلاتکلیفی. بچه بازی های کوتاه و علاقه های کودکی. فضا. زمان. صدا. لحن. زبان. همه چیز دقیق طراحی شده بود. آنقدر که در چشم برهم زدنی پرت میشوی به دهه شصت. آنوقت ها که جان میدادیم برای درد مادرهایمان. برای چشمکی یواشکی هزار برنامه ریزی میکردیم و ساعت ها برای ساختن یک قایق کاغذی وقت صرف میکردیم.
ما راه را اشتباه آمده ایم. باور کن این پیشرفت نیست. با عقب رفته ایم در زمان. این حرف را با دیدن این نمایش بهتر درک میکنید.
دهه پنجاه و شصتی های عزیز، فرصت دیدن کودکیتان را از دست ندهید.
ممنون از نگاه و نظرتون مرسی که تشریف آوردید
۰۶ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از چهارشنبه ۶ تا جمعه ۸ تیر، به نویسندگی محمد زارعی و کارگردانی محمد زیکساری با بازی: ابراهیم عزیزی، مهرداد مصطفوی، پرهام یداللهی، هانیه نجفی و ... آغاز شد.
مریم شریعتی و نوح این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت "نصیر ملکی جو" به بهانه ی اجرای نمایش" چشم بر هم زدن" به کارگردانی "محمد زیکساری"

ما قربانیانِ فصلِ ناگواری از تاریخِ موسوم به "دهه ی شصت"ایم. دهه ای که نه تنها ما را به این دنیا دعوت کرد، بلکه جانبدارانه بخشی از آینده و فرصت های ما را دزدید تا به بهانه ی جنگ و تمامِ مشکلاتِ ناشی از آن، دیوار-چینِ بن بستِ "جهان سوم"یمان را مرتفع تر کند. اشاره به آن روزهای دور، در نمایش" چشم به هم زدن"، به کارگردانی"محمد زیگساری" به شکلِ آگاهانه ای اتفاق می اُفتد. نمایش، دچارِ "شیرینی" ی "غم انگیزی" است که ما را دچارِ مالیخولیای "شادی و غم" به شکلی طوئمان می کند. فُرمِ طنازانه ی نمایش آنقدر راحت و روان با تماشاچی گفتگو می کند که انگار از نزدیک هم به آن "واقعیتِ دور!"، نزدیکتریم. استفاده از زبانِ طنز و راحتی و ... دیدن ادامه » روانی ی بازی بازیگران به همراهِ طراحی صحنه ی "کاربردی" بی آلایش و البته خلاقانه، به کارگردان این امکان را داده است که جهانِ نابی را برای تماشاچی خلق کند. جهانی که دیگر از یک موسیقی یا یک سریال تنها برای برآورده شدنِ احساسِ "نوستالوژی" سخن نمی گوید. بلکه به دفعات به ما هُشدار می دهد، که آمدنِ ما در این دُنیا – و کمی دقیق تر در این دوره ی تاریخی- یک کابوسِ تمام نشدنی بوده است که زبانِ بی منطقِ طنز و گروتسگ را در هم آمیخته تا خوابی طولانی را برای ما به ارمغان آورد. خوابی که معلوم نیست کی از آن بیدار می شویم. با این تعبیر" اُشین " دیگر،تنها اشاره ای به یک سریال نیست بلکه بخشی از تعلقاتِ یک طیفِ اجتماعی است که به شکلی کابوس وار در نمایش، ظاهر می شود. به همین ترتیب، رفتارِ "مُرده شورها"، "دوا فُروشها"، "فیلم فارسی بین ها" و ... همه می توانند نماینده گانی از جریان های مشابهِ اجتماعی باشند که در این نمایشِ کابوس گونه، به شکل هایی متفاوت تکرار می شوند. به بیانِ دیگر، اشاره ی "معنا دار" به " ناهنجاری ها" و"ناراحتی ها" ی اجتماعی از این دست را -در مواجه با بیانی روان و "خنده برانگیز"- می توانیم به "طنزِ ناب" معنی کنیم، طنزی که داستان های "عزیز نسین" یا نویسندگانی با این رویکردِ بیانی را یادآور میشود.
نصیر ملکی جو – هجدهم شهریور نود و چهار

یادداشت گیتی خامنه در صفحه آخر روزنامه شهروند / شهریور 1394
چشم بر هم زدن*

زیر سقف آسمان پر ستاره، روی پشت بام کاهگلی، دراز کشیده بودم و به ستاره‌ها، چشمک می‌زدم. صدای خِش‌خِش رادیوی ترانزیستوری بابا، با لالایی مادر برای خواهر کوچکم که عروسک پارچه‌ای‌اش را محکم توی بغلش گرفته بود، همراه نسیم شبانه ملایم که بوی کاهگل نم زده می‌داد، خواب را توی چشم‌هایم می‌نشاند. اما من نمی‌خواستم بخوابم. نمی‌توانستم بخوابم. من به ستاره‌ها چشمک می‌زدم، آنقدر که می‌توانستم راحت و بی‌دردسر، بدون اینکه هر دو تا چشمم را ببندم، به دختر همسایه، چشمک‌بزنم! یکی از چشم‌هایم را بستم، آن یکی را اما... باید باز نگه می‌داشتم! آن وقت با‌‌ همان چشم نیمه باز سایه‌اش را دیدم... آرام، از آن دور‌ها آمد و بعد یکباره... نمی‌دانستم بعد از چشمک زدن، دنیا این همه سرخ و سیاه ... دیدن ادامه » می‌شود. نمی‌دانستم چشمک که می‌زنی گوش خواهرت، انگشتهای پدرت و پای... نمی‌دانم، شاید مادرت را توی ملافه‌های سفید پیدا می‌کنی. نمی‌دانستم با یک چشمک ‌کوچک دنیا این همه خاک‌آلود و پر سر و صدا و ترسناک می‌شود. آنقدر که دیگر هیچ چیز شبیه گذشته نیست! گذشته‌های خوب پیش از جنگ و ‌موشک باران و...
دوستان جوانی که بعضی‌هاشان، در زمان ‌جنگ ایران و عراق، حتی هنوز به دنیا نیامده بودند و یا خیلی کوچک بودند، فاجعه سرخ‌ و سیاه زندگی انسان‌ها در زمان وقوع جنگ را به تصویر کشیده‌اند. تصویری آنچنان زنده و جاندار و تاثیرگذار که اگر دهه شصتی باشی، نمی‌توانی از کنارش، بی ‌آنکه اشک در چشمخانه‌ات مهمان شود و بغض راه گلویت را بگیرد، عبور کنی... ‌و آن وقت کسی که مثل تو دهه ٦٠ را با همه وجودش نفس نکشیده، شاید نتواند بداند که تو چشم‌‌هایت را برای خاطره‌گردی که بوی دود‌ و خون می‌دهد بسته‌ای، یا داری سعی می‌کنی چشمک بزنی!
با احترام، من، که افتخار دیدن این کار خوب را داشته‌ام.
دوستان تیوال سلام

سالهاست دیگر کمتر فرصتی پیش می آید ؛

برای دیدن شرافت روی صحنه ی تئاتر
برای دیدن گروه خوش انرژی روی صحنه ی تئاتر
و
برای دیدن تئاتر روی صحنه ی تئاتر.

فرصت دیدن چشم بر هم زدن ، چشم بر هم زدنی تمام میشود.
از دست ندهید این نمایش رو ...
سپاس