تیوال فیلم چه خوبه که برگشتی
S2 : 03:10:17
: داریوش مهرجویی
: حامد بهداد، مهناز افشار، رضا عطاران، همایون ارشادی، علیرضا جعفری، علی اصغر طبسی، راضیه فرجی، محمد کارت، محسن بشیر، عرشیا توفیقی، اکبر نیری، محمد ثانی، قربان خدادوست و... با حضور رویاتیموریان و حسن پورشیرازی
: داریوش مهرجویی
: بهرام بدخشانی
: هایده صفی یاری
: محمدرضا دلپاک
: نظام الدین کیایی
: فریور معیری
: داریوش مهرجویی
: امیرحسین قدسی
: وحیده محمدی‌فر
: مهدی بدرلو
: ساتیار امامی
: داریوش مهرجویی، مریم شفیعی
: رضا درمیشیان
: فیلمیران، محصول کانون ایران نوین




فرزاد (جراح دندان پزشک) پس از سال‌ها به ایران می‌آید تا دور از مسایل آشفته زندگی نفسی تازه کند. ولی ورود او همزمان است با پدیدار شدن یک شی مرموز شبه فضایی و خانم دکتر یاسمین و سنگ‌های جادویی‌اش که رفاقت دیرینه فرزاد و کامبیز را که سال‌هاست در همسایگی هم و در کنار دریا زندگی می‌کنند به جدالی بیهوده می‌کشاند...

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
وضعیت آقای مهرجویی توی هر دو فیلم نارنجی پوش و چه خوبه که برگشتی مشخص هست. ایشون حرف آخر رو اول زدن و گفتن «نیاز» دارم به جفنگ ساختن.
اما این وسط خیلی دوست دارم با کسایی آشنا بشم که از این فیلم خوش‌شون اومده. چون دنیای این آدم‌ها مطمئنم خیلی دور و غریب از دنیای منه. چطور میشه این فیلم رو دوست داشت؟
چرا حامد بهداد این فیلم به نظرشون تهوع‌آور نبوده؟
به هر حال هر کی یه نظری داره من یکی از اوناییهستم که فیلمرو دوست داشت :)
۰۸ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به سردی صفر کلوین،
اینکه من در خصوص خوانش استاد از کجا میخواهم شروع کنم و یا به کجا برسم چیزیست که حتی تا پایان این مطلب ممکن است تغییر کند چرا که هدف من در اینجا با تمامی نقائصم، ارائه ی خوانش نبوده و فهمیدن، چیز یست که قرار است با مدیوم این کلمات من را در بر بگیرد. توجه کنید که دنیای «مهرجویی» پر از خطر تر از آن است که کسی در حد و حدود «من» بخواهد ادعای «خوانش» آن را داشته باشد و تمام این جسارات را انشاءالله که بزرگان میبخشند.

مهرجویی نشان داده که از آن دسته کارگردانانیست که مانند رومان پولانسکی، هیچکاکِ طناب و سایکو و ام را برای کشتن شماره گیری کن و غریبه در قطار، همچنین تارانتینو و خیلی دیگر، در دسته ای از آثارش ردپای خوانش های او از وضع موجود نه لزوما سیاسی بلکه عمدتا اجتماعی وجود دارد. به عبارتی او با تاریخ آثار و سیر آنها بیشتر شناخته میشود تا لزوما یک اثر منفرد.
با مرور زمان و تغییر دغدغه ها و یا نگرش شخصی آفریننده نسبت به وضعیت و یا اصولا تغییر «خود وضعیت» از نگاه «آفریننده»، به طریقی یک چرخه ی تکرار و تکمیل اتفاق می افتد {که شاید بهتر است بگویم تکرار و تغییر و نه لزوما تکمیل}. در همین راستا شاید هرجا مصاحبه و یا متنی از «مهرجویی» خوانده میشود، تقریبا عدم حضور هامون و یا خیلی دیگر از آثارش بعید است.
ضمنن خواننده محترم بایستی به این نکته دقت کند که تمامی این نوشتار ممکن است یک «پناه به رویا»ی خیلی ساده از جانب من باشد. چرا که من نویسنده در جاهایی ممکن است به ناچار، از «ناتوانایی در تحلیل» {بصورت ناخودآگاه} پناه به «کلیت دهی جزئیها» یی بکنم که به بیان فروید یک پردازش رویایی برای قابل هضم نمودن وضع موجود {نفهمیدن اثر} است. که خواهشم اینست که هرکجا چنین وضعیتی مشاهده گردید حتما اشاره شود.

فیلمهایی که در این گفتار مورد بحث قرار میگیرند به ترتیب آفرینش از قرار زیرند:
گاو – آقای هالو – اجاره نشین ها – هامون – لیلا – درخت گلابی – نارنجی پوش – چه خوبه که برگشتی
تا به آخرین حلقه ی این زنجیر برسیم که علت غایی شکل گیری متن حاضر است. البته فیلمهای فوق بصورت آگاهانه دستچین شده اند تا سیر معانی، به دنیای منجر شود که در آن میتوان خوانشی مشخص جهت از آخرین اثر استاد ارائه داد که کامنت «رد فلسفه ی استاد کاملا مشخص است» نشان از آن دارد.

مهرجوییِ گاو 1348
«سوژه ای» روستیک که پس از مردن موتور محرک چرخه ی زندگی و خانه خراب شدن، در یک حالت شیزوفرنیک خودِ مش حسن و خودِ گاو را در هم می آمیزد نوعی به هم پیوستن روحانی نیاز و سوژه که فقدان هر یک دیگری را علیل میکند.

مهرجویی آقای هالو 1349
سوژه ... دیدن ادامه » روستیک در رویارویی با زرق و برق همراه با روابط پیچیده ی اجتماعی یک بازگشت به نهاد و اصل را انتخاب میکند.

مهرجویی اجاره نشین ها 1365
مهرجویی که با فیلمهای قبلی خود ارضاء نشده است این بار خودش دست بکار میشود و شخصیت خودش را وارد فیلم میکند تا روی ویلچیر در طبقه ی دوم کنار اکبر عبدی {گروتسک مهاجرت} شاهد فروپاشی کل جامعه (ساختمان) به جهت تضاد ناگریز جامعه ی متکثر بنشیند تا آب باران و منبع آب بالای ساختمان دست به دست هم داده و با همدیگر ساختمان را ویران کنند.
تلاشهای خنده دار ساکنین جهت ساختن مجدد جامعه بر روی این «بی نهادی» و «بی استراکچری» ساختمان اولیه به مثابه ی داشته ای ویران. مهرجویی ای که هنگام تکه پاره شدن بند بند این ساختمان یک تکه عتیقه را از جان دوست تر میدارد و مانند بچه در دست گرفته و طی سقوط از راه پله ها معلوم نمیشود که چه بر سر این میراثی که پدران جامعه برای جامعه ی فعلی گذاشته اند می آید.
از این فیلم به بعد یک سری جرقه زده میشود که طنابی را میسازد که نقطه ی انتهای آن در این لحظه فیلم «چه خوبه که برگشتی» ست.
از نگاه افلاطونی این فیلم نیز نباید غافل ماند. چرا که در هر طبقه قشری از جامعه زندگی میکند ولی فیلسوف واقعی با قشر «مهاجر» روستیک {اکبر عبدی} همخانه بوده و قشر «فیلسوف مآب» با رفتارهای هنرمند نمایانه اش علت ریشه ای ویرانی ست حال آنکه تمام ویرانی ها از خانه ی «فیلسوف» شروع میشود.
جامعه ای که از تکثر در حال انفجار است.

مهرجویی هامون 1368
سوژه ای در مبارزه با «دیگری» یا جامعه ای که نه لزوما غیر منطقی میخواهند او را اخته و مسخ کنند (جمعیتی که سنگ بر روی او می اندازد) در این فیلم که بیشتر شاید بتوانم بگویم مهرجویی همه ی المانهای خود را با آن «نام گذاری» میکند. شخصی عادی بازگشته از «جنگ» سر در گم در رمانها و کتابها و آمال و آرزو ها و یک زندگی زمینی از جنس «مهشید» همسرش. خیلی متناظر با فیلم هشت و نیم فدریکو فلینی {و نه متشابه آن} یک المان به خصوص که از گاو تا اجاره نشینها طول کشید تا نطفه ببندد، در اینجا زاییده میشود: «هامون». مهرجویی {سوژه – هامون – شخصیت علیل اجاره نشینها} با استفاده از تقلا و تلاشهای روزمره ی خود زندگی ای بین «خواسته ها» و فضای «پست مدرن در شرف تولید» {مهشید} با موجوداتی خیالی که نمودی از قوانین اجتماعی سرکوب کننده ی او هستند به همان آب اجاره نشینها پناه میبرد. اما با حجمی برابر با امر والا، به دریا میرود.
احتمالا در این زدگی مهرجویی از فضای حاکم در دوران سالهای 65 تا 67 بر جامعه ایرانی که یک کشمکش بی انتهاست بین اولین نیازهای بشری از ازدواج و همسری و وظائف آن گرفته تا «نیاز خنده دار مهشید» به کشیدن «نقاشی های غیر معمول» که بیشتر انسان را تهییج به «مسخره کردن» میکند، یک فیلسوف «مسخ» شده قرار دارد که از میان گذشته ای «نامعلوم» رنگ میگیرد. شاید «هامون» یکی از همان سوژه های درگیر در رمان «روشنفکران رذل و مفتش بزرگ» باشد که خود را با زندگی خیلی معمولی و بقولی «پز پست مدرن مآبانه» ای که از هر طرفش بوی «گند» «پز» بودگی به مشام میرسد یافته و از این «مفتش بزرگ» هیچ چاره ای به بیرون نمی یابد.
مهرجویی {فیلسوف – هامون – سوژه} دوباره خانه خراب میشود و مجبور است {با جامعه} برگردد به اجاره نشینها و دوباره شروع کند.
در این فیلم «مهشید» که شاید همان خواننده ی اپرای فیلم «اجاره نشینها» باشد که از بالا به پایین کل جامعه را خانه خراب میکند کسیست که مهرجویی {فیلسوف – هامون – سوژه} به خانه اش رفته و با او زندگی میکند. در این فیلم فاصله ی «سنت» با او بقدری زیاد میشود که «سنتها» در «رویا» به سراغ «هامون» می آیند و میخواهند آن سنگ بزرگ را بر سرش بکوبند.
جامعه ای که از تنهایی، زورش به مفتش بزرگ نمیرسد و روشن فکر رذل است.

مهرجویی لیلا 1375
سوژه ای که برای حفظ خانه اش خفظ وطنش دست به مسخ خویشتن زده و خود را اخته میکند. لیلا شاید اینبار «هامون» و «فیلسوف اجاره نشینهاست» که میخواهد به شرایط موجود به طریقی دیگر «تن» دهد که دوباره موجب «خانه خرابی وی» میشود.

مهرجویی درخت گلابی 1376
در فیلم «اثر پروانه ای» میبینیم که سوژه ی فیلم با استفاده از استعداد خود به گذشته میرود و سعی در تغییر «روی داده ها» به طریقی دارد که آینده ای که در واقع حال حاضر است، وضعیت بهتری پیدا کند. ولی هر دفعه با مشکلی پیچیده تر روبرو گردیده و در نهایت «خودکشی در رحم مادر» یعنی «عدم وجود داشتن» را انتخاب میکند که به نوعی «مسخ خویشتن» است.
این حالت خیلی شبیه به سرخوردگی های مکرر «مهرجویی» از سرانجام «سوژه» هایش {فیلسوف – مهرجویی – هامون – لیلا-آقای هالو – مش حسن} باشد. لذا در این فیلم سعی میکند که بدون شمردن شکستهای مکررش، به گوشه ای پناه برده و «کتاب»ش، ماحصل «تجربه» اش را بنویسد.
سوژه ای فیلسوف که به عکس آقای هالو، از شهر به روستا می آید یا بهتر بگویم آقای هالوی بالغی که با باری از دانش در فیلم «آقای هالو» به همراه شاعر علیل «اجاره نشینها» پس از کلی ماجرا{!} حالا «هامونی» شده که تجربه «مسخ خویشتن» اثر پروانه ای گونه اش در «لیلا» هم دردش را دوا نکرده، و به خانه برمیگردد تا در خود فرو رود.
در طی این گذر فلسفی «تبدیل میشود» به «هامون» ی که در کنار روابط سنت – مدرنیته حاکم بر اجتماع دوام نیاورده و خود اخته سازی {لیلا} هم دردی از او را دوا نمیکند پس اینبار جناب مهرجویی «پوست» استاد دانشگاهی گوشه نشین و بی هیاهو را انتخاب میکند که همان «محمود» شروع کننده ی داستان «درخت گلابی» است.
دوباره در محیطی روستیک، همانجایی که قبل از رفتنش به شهر در پوست «آقای هالو» در پوست «مش حسن» یکبار دیوانه شده است خود را می یابد. دوباره به جای اول برگشته تا مرور کند آنچه که بر او و جامعه به مثابه ی فیلسوفی رذل و مفتش بزرگ، رفته است.
در این فیلم که اصولا به واقعه ی «با آب شسته شدن» کل ساختار اجتماعی {که شاید ناشی از انقلاب اسلامی سال 1357 باشد} نگاهی سیاسی – اجتماعی دارد و تمامی فیلم تشکیل شده از دو مجموعه ی متضاد که در کنار هم به همزیستی ای نه لزوما مسالمت آمیز و همسانگرد دست میزنند.
1.اولین مجموعه شامل خاطراتی از کودکی فیلسوف {سوژه – مهرجویی – محمود} با دختری به نام «میم» است که در سکانسی با این لفظ خطاب میشود: «میم ابدی، میم همیشگی». کسی نمیداند که این میم، میهن، مادر، مارکس و یا مادر بوده و یا منظور از شیطنتهای دخترهای نوجوانی که گلشیفته فراهانی او را میسازد، همان «تازه از آب و گل در آمدن» مجموعه ای از آن چیزهایست که فیلسوف {سوژه – مهرجویی – محمود} سعی در نگه داشتن آن دارد (اجتماع)، اما این را خوب میتوان فهمید که متاسفانه این «شوخ» به واسطه ی «جبر زمانه» {در فیلم مهاجرت خانواده ی میم ذکر میشود} از دسترس او میگریزد.
2.دومین مجموعه همان فضای آشنای روستیک فیلم گاو است با روابط نیمه خرافی نیمه طبیعی که سعی میکند به واسطه ی سنت ها به مدیریت «بار ندادن درخت گلابی باغ» بپردازد و فیلسوف {سوژه – مهرجویی – محمود} نیز در این چرخه درگیر میشود. شاید به عبارتی نگاهی به فضای اجتماعی سالهای پایانی جنگ پرداخته و رفتار جامعه شناسانه ی خود را به آن همچون گذشته بسط میدهد.
اینبار وقایع در ذهنش اتفاق می افتند و دریایی نیست که «هامون» به آن گریزد یا «روستایی» که آقای هالو به آن بازگردد یا حتی «خانه ای» که فیلسوف اجاره نشینها مجددن بسازدش. اینبار فیلسوف {هامون – سوژه – مهرجویی} با جبر زمانه، هاچمز میشود و تمامی تلاشهایش جهت هضم وضعیت کنونی یا بهتر بگویم علت ایجاد وضعیت کنونی، به شکستی خنده دار می انجامد. در اینجا دیگر فیلسوف {هامون – سوژه – مهرجویی} رویا پردازی دوران جوانی خود را کنار گذاشته و با «واقعیت»، رو در رو که هیچ، در آن حل میشود.
یا به بیانی نسلی انقلاب کرده و از جنگ بازگشته که هیچ پناهی ندارد و در مقابل «سنت» کرخ شده است.

مهرجویی نارنجی پوش 1388
پس از آشتی مهرجویی با تکثر جامعه در سال 1383 {با فیلم مهمان مامان که دوباره همه را سر سفره جمع کرده بود} که آنرا در اجاره نشینها علیل و ناتوان از ساختن یافته بود زمینه ظهور «هامون» دهه هشتاد حس میشد.
بطور مشخص، به در و دیوار خوردن مکرر سوژه های مهرجویی یک اصل کلی را بازنمود میکند و این اصل همان عدم انطباق وضعیت موجود با وضعیت آرمانی {یا حتی شبه آرمانی} در ذهن کارگردان است. در این نقطه که کارگردان خیلی «افلاطونانه» عالم «مُثُل» خود را در فیلم «درخت گلابی» در نقش «محمود» ساخته است، به یکباره دچار موتیشن (جهش ژنتیکی) میشود. تمایز عمده راه حل های برگزیده شده توسط سوژه {هامون-فیلسوف-محمود-مش حسن} از یک طرف دعوا و برخورد با «وضع موجود» اجتماعی بوده و از طرف دیگر {بسان فیلم «لیلا»} سر سپردن میباشد. لذا فیلسوف علیل فیلم «اجاره نشینها» ناگهان از روی ویلچیر خود بلند میشود و دوباره شروع میکند به آستین بالا زدن و ساختن آن استراکچری که هر چند ناموزون و روی بستری نامناسب شکل گرفته و خراب شده است.
شاید میفهمد که اگر «خانه خرابی» اش دو علت داشته باشد، اولینش ناشی از «آشغال» هاییست که خود او ساخته است. و در مرحله ی دوم نوبت «دیگری» و «مهشید» و شوهر «لیلا» و غولهای «هامون» و غیره غیره است. لذا ایندفعه «هامون» در تقابل با «مهشید»ی که روشنایی را در جایی «دور» از خانه میبیند و ملقمه ای از باکلاسی های عصر خود است {تحصیلات – دکترا – داشنگاه خارجی – استاد دانشگاه} و ... یک یار اضافه برای کمک به خود {مریضی بچه در مناطق مرتفع} به زمین می آورد تا شاید اینبار «خانه اش» را ویران تر نکند. اما یک چرخش {که خود آگاهی یا ناخود آگاهی آن در نزد کارگردان شاید خیلی بحث برانگیز باشد} دیگر نیز اتفاق می افتد. ایندفعه «مهشیدِ هامون»، خودش رنگ و بویی «هامونی» و یا حتی بهتر بگویم «لیلا»یی به خود میگیرد.
رنگ و بوهای روستیک این فیلم مثل جشن تولد بالماسکا ی فرزند و نیز پیانوی دلنشین حامد بهداد که حالات «خانه» را برای فیلسوف {هامون – مهرجویی – محمود – آقای هالو – مش حسن} تداعی میکند در ضدیت با آیپد و مهاجرت و از خود بی خود شدن حامد بهداد قرار میگیرد. «لیلا» مجددا سعی به «مسخ خواسته خویش» میکند اما در حقیقت، لباس رفتگری پوشیدن او، نشان از قالبگیری عنصر اجتماعی سنتی، برای مذاکره بر سر چیزیست که «خود» بودن «سوژه » را از او میگیرد.
اتفاق جدید اینست که در اینجا به عکس هامون که جفت متعیّن مهشید {جفت نامتعیّن} بود هر دو سوی جریان، حدی از تعیّن را پیدا میکنند گرچه هنوز هم شرایط اجتماعی نشانگر ضدیت عظیم میان این دو سیل سنت و مدرنیته است. اما دیگر سنت و فلسفه و مدرنیته وحدانیت خود را از دست داده به مثابه جفتی ها یا سه تایی های فازی شده اند و تفکیک آنها به راحتی مشخص نمیباشد. به بیانی میتوان گفت که شما با پرداختن به نارنجی پوش و همسرش میتوانید هامون و لیلا و یا محمود و میم را بیابید. در حقیقت شاید به آشتی ای برگشته است استاد، که باعث شده بود در فیلم «اجاره نشینها»، هم خانه ی اکبر عبدی باشد.
اینکه چقدر این وضعیت در دوران ساخت این فیلم آیینه ای اجتماعیست را نمیتوانم دقیقا و مفصلا پرداخته کنم، اما روی داد عظیمی که نسبت به کارهای قبلی استاد به صورت بارزی مشهود است، رنگ و روی شوخی های لوس و بیمزه و حاضر جوابی ها ییست که شاید مربوط به دوران فیلمهایی مثل «جوجه فکلی» و «گل پری جون» باشد.
شاید قسمت عمده ای از این رویه ی سرمست که نشان از سرگشتگی درونی میدهد وضع موجود مدرنیسم جامعه ی روز است که «هامون» را تنها رها نمیکند و «هامون»، هزاران دیگر چون خود را برای ارتباط داشته و در وبلاگش مینویسد و استتوس آپدیت میکند و این وادی جدیدی ست که با غولها در آن میجنگد. اما نباید غافل شد که هنوز هم که هنوز است، این حفره ی عمیق بین این دو تایی متضاد نما جاهای بسیاری برای پر کردن دارد.
شاید هم اگر بخواهیم بیشتر مشابهت فضای اجتماعی بستر این اثر را به «هامون» مرتبط کنیم، در اینجا بیشتر حامد بهداد «مهشید» است تا لیلی حاتمی و لیلی حاتمی بیشتر «هامون».
شاید در کل از نارنجی پوش بتوان اینگونه برداشت کرد که «هامون» و «مهشیدی» که در قالب روشن فکر و مفتش بزرگ از گاو تا «هامون» آرام آرام در قالب دو دسته ی کاملا متمایز از هم قرار گرفتند، در اینجا هریک رنگ خود را بواسطه ی ابزارهای ارتباطی متعدد به یکدیگر بخشیده و هم هامون مهشیدی شده و هم مهشید هامونی.
واقع بینی دوباره کار دست استاد میدهد، چرا که ممکن است این تفکر ساده لوحانه که «خب خدا رو شکر کلیه ی تفاوتهای هامون و مهشید در حال تسطیح است» یک گپ بزرگ میان واقعیات اجتماعی و این فیلم ایجاد کند. شاید به بیانی باید بگویم که هر جا حامد بهداد هامون میشود لیلی حاتمی مهشید و بلعکس و این «عدم فرصت گفتمان» و «عدم درک متقابل» پناه به دنیاهایی نظیر طویله گاو مش حسن و یا سکانس تهدید درخت گلابی در فیلم «درخت گلابی» ببرد اما با اسمی دهان پر کن «فنک شویی».

مهرجویی چه خوبه که برگشتی
در این فیلم دیگر مفتش و فیلسوفی وجود ندارند که قرار باشد ضدیت داشته باشند هرچه هست هامون است. هر چه هست هامون است و خرافه های پست مدرن سنگ درمانی که شاید پناهی از این «بی هامونیِ» پر هامون باشند، بهترین راه موفقیت برای «سوژه ای معمولیست».
در اینجا دوباره «هامون» ها هم، خانه ی یکدیگر را به آب میبندند و میراث چندین و چند ساله ی معاشرت اجتماعی را پس میدهند و میجنگند و باز هم میخواهند «ویرانی» پدید آورند. همه ی اینها در بستر لودگی و بیخیالی همراه با تعصب درونی زیاد مد روز است. این به بیانی یک تراژدی اجتماعیست که شاخصه های اصلی اجتماع را در تضاد مسخره بر سر یک چیز که میتواند حتی «درب قابلمه» هم باشد نشان میدهد.
در اینجا مهرجویی با شما هم شوخی میکند. قابلمه اش را پرواز میدهد تا شما هم به خیل روستاییانی بپیوندید که «درخت گلابی» را تهدید میکردند یا حامد بهدادی که «دنبال ایجاد جریان مثبت انرژی در خانه» میگشت و یا ....
اینبار «اجاره نشینهای افلاطون» که فقط اجازه طبقات بر روی یکدیگر را به قشرهای مختلف میداد، اجازه بودن در کنار هم را داده و «ارسطویی» شده و شاید بتوان گفت «چه خوبه که برگشتی» تا اکنون، سنتز یک جامعه با تاریخی به قدمت فیلمهای داریوش خان باشد.

بیشتر توضیح نمیدهم چون فکر میکنم اینجاست که بهتر است من مفتش بزرگ بشوم و شما را به سمت «دوباره دیدن» این فیلم هدایت کنم منتها با این دیدگاه که در بستر وضعیت موجود ببینیم که «هامون» ها و «محمود» ها و «مهشید» ها و سنت و مدرنیته و پست مدرنیته و دک پز های آنها کجای این فیلم جای دارند و آیا اصلا این فیلم میتواند آینه ی وضعیت اجتماعی دوران ساخت آن باشد یا خیر.
ضمنن اگر فیلم شطرنج بازان را هم وقت کرده و ببینید کمک شایانی به این موضوع میکند.
جامع و کامل نوشتی...
ممنون
۱۴ آذر ۱۳۹۲
اضافه میکنم که این ساختمان اجاره نشینها خیلی دلایل برای ویرانی دارد و کلمه دلیل خرابی دلالت بر قضاوتهای فیلم است و نه قضاوت من. و به نظر من اتفاقا مهرجویی میخواهد بگوید همه سهیمند و اویی که بیشترین تقصیر را دارد (معمار) وقتی هیچکس را پیدا نمیکند کاسه کوزه ... دیدن ادامه » ها را بر سر هنرمند نگونبخت خراب میکند.
۱۶ آذر ۱۳۹۲
خانم مینا خانم عزیز،
متشکرم که وقت صرف نموده و خوانده اید.
۱۶ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رد فلسفه ی استاد کاملا مشخص و گویاست
اما فهم آن
حکایتی دیگر
سلام.
خواهشا توضیح دهید...
من خیلی دنبال این گشتم که اگر همان طور که در تمام فیلم فکر می کردم این فیلم لایه های درونی دارد که متوجهش نمی شوم کسی آن ها را توضیح دهد اما متاسفانه هیچ تحلیلی پیدا نکردم!!
در نقد و تحلیل ها به جنبه ی طنز فیلم اشاره شده بود که ... دیدن ادامه » به نظر نده حتی 15 دقیقه ی خنده دار هم در فیلم نبود.
شما لطف می کنید و تحلیلی کنید...از فلسفه ی درون فیلم و نشانه هایش و ...
۱۲ آذر ۱۳۹۲
تشکر که وقت گذاشتید...
آیا می توانید بنده رو به نقد یکی از منتقدان بزرگ زمان حال هم ارجاع بدهید که درباره ی این فیلم با شما هم نظرند؟
۱۴ آذر ۱۳۹۲
من در اینکه رد فلسفه استاد گویا و مشخص است توضیحاتی دادم چرا که اینها تماما حرف "من" است و تا این لحظه بررسی ای که "یکسان یا همسان" بودگی آن با منتقد دیگر را بررسی کند نداشته ام لذا برای اینکه ببینید منتقدان چه گفته اند براحتی با زدن "نقد چه خوبه که برگشتی" ... دیدن ادامه » در گوگل سیل عظیمی از آنها را بخوانید و شما به من بگویید که آیا یکسان یا همسان هستند یا خیر. که البته دغدغه ی من نبوده است و نیست.
۱۴ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من واقعا از دیدن این فیلم لذت بردم. واقعا درک نمیکنم چرا تعداد کثیری از دوستان از دیدن این فیلم خرسند نبودند!! واقعا ژرف نانگاشتن و در عمق فرو نرفتن تعمدی تماشاگر در فیلم و دادن تنفس هایی به تماشاگر برای درک بهتر مضمون سنگین فیلم کنترل بسیار عالی کارگردان را میرساند. بازی تمامی بازیگران غیر از خانم افشار ، عالی بود. واقعا داشتم از بازی آقای بهداد دیگر خسته میشدم در سایر فیلمهایشان بس که یکنواخت شده بود. اما این فیلم ایشان، نشان داد که میتواند به سبک دیگری نیز ایفای نقش کند. آقای عطاران به تمام معنا عالی بودند. فیلم فوق العاده بود.
یک نفر بالاخره با من موافقه :)
۰۲ مهر ۱۳۹۲
واقعا پشیمون شدم چرا سینما نرفتم! به نظرم در ادامه ی نارنجی پوش که به فنگ شویی و دنیای بیرون می پردازه از چاکراها و دنیای درون می گه..سر بشقاب پرنده به باور های خرافی ما پوزخند می زنه و دکتر و مهندس دوزخ شرری ز رنج بیهوده ی ماست رو به خوبی تصویر می کنن..
سبک ... دیدن ادامه » جدید آقای مهرجویی رو می پسندم
کسی می دونه اقتباس از کدوم کار گوگوله؟
۰۳ مهر ۱۳۹۲
خانم میرمحمد یعنی شما فکر می کنید بشقاب پرنده یک باور خرافی است؟
۰۳ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

تمام مدتی که مشغول تماشای این فیلم بودیم مدام از همدیگه می پرسیدیم هدف از ساختن این فیلم توسط آقای داریوش مهرجویی چه بوده؟نمیدانم دفعه بعد که خواستم فیلمی را تماشا کنم اگه کارگردان این فیلم آقای مهرجویی باشند می توانم به اعتبار اسم ایشان باز هم اعتماد کنم یا خیر؟؟؟
مازیار مجد و غزاله کهن دل این را خواندند
سپهر امیدوار، sara safari، الف.، صادق موسوی و پالیزدار این را دوست دارند
آقای مهرجویی شاید می خواستند یک سرخوشی رو نشون بدند. دنبال دلیل و داستان و منطق نباشید و فکر می کنم باید از دید آقای مهرجویی نگاه کنید.
۲۶ شهریور ۱۳۹۲
@ُسپهر : آقای مهرجویی تو چند سال اخیر تکلیفشون معلومه. قرار نبود هامون ببینیم. قرار بود فیلمی در راستای نارنجی پوش و طهران تهران ببینیم. فیلم لحظه های سرخوشانه ی زیادی داشت. سخت فقط نباید می گرفتیم
۲۷ شهریور ۱۳۹۲
آقای مجد من یک سوال از شما دارم...
اگر همین فیلم را آقای مهرجویی نساخته بود... و یک بنده خدای ناشناسی چون من با این فیلمنامه رو هوا و این همه لودگی ساخته بود باز هم شما همین حرف را می زدید؟ که لحظه هایش سرخوشانه بود؟ یا با حداکثر توانتان آن را می کوبیدید؟
واقعن ... دیدن ادامه » چه فرقی بود بین این فیلم با فیلم های کمدی طور امثال جواد رضویان.. باید به این نکته توجه داشت که از جواد رضویان انتظار بشتری نمی رود..اما از مهر جویی چنین فیلمی انتظار نمی رود..
نکند به خاطر اینکه در آخر فیلم یک بیت شعر از خیام آمده ما باید بفهمیم که داریوش مهرجویی بزرگ می خواهد همه چیز را ساده بگیرد؟
به هر حال من قبول نمی کنم که یک کارگردان بزرگ ...که تعدادی از ماندگار ترین فیلم های سینمای ایران را ساخته است چنین فیلمی بسازد...
۲۷ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بله! بالاخره فیلم را دیدم!
خاطرم هست که در جشنواره‌ی فجر که اکران شد، فقط و فقط و فقط به خاطر اسمِ دل‌نشینش، «چه خوبه که برگشتی!»، قصد داشتم به تماشایش بروم. که خب نشد.
الآن که کمتر از ده دقیقه از پایان فیلم می‌گذرد، به نظرم بهترین بخش فیلم هم همین نامِ آن بود و طنینِ لطیف و صمیمیّتِ داخل آن! همین...

+ بنده از عزیزانی تعجّب می‌کنم که می‌فرمایند «مهرجویی پیر شده و حالا استاد حق ندارد دو تا دانه فیلم برای دل خودش بسازد؟». مگر «گدار» پیر نشده؟! مگر «کاپولا» پیر نشده؟! مگر سلطان گیشه و نقدهای مثبت، «اسپیلبرگ» الآن در دهه ششم عمرش نیست؟! «اسکورسیزی»، «هرتزوگ»، «هانه‌که»، «فورمن»، همه پیر شده‌اند. «کیشلوفسکی» تا سال‌های آخر عمرش فیلم می‌ساخت. «لانگ» هم‌ به همین صورت. «آنجلوپولوس» در سنّ 76 سالگی تصادف کرد! «برتولوچی» روی ویلچر می‌نشیند! ولی «رؤیاپردازان»اش ... دیدن ادامه » سرشار از دغدغه‌ی جوانی و آرمان‌های سرخ است! «کوبریک» نزدیکِ یک دهه‌ی آخر عمرِ هفتاد ساله‌اش را گذاشت روی «یک» فیلم! «برگمان» و «آنتونیونی» که هر دو، نامردهای بی‌رحم، در یک شب ما را داغ‌ به دل گذاشتند، تا همین آخرها داشتند فیلم می‌ساختند! «فیلم» می‌ساختند! «فیلم»! این همه اسم از بزرگان سینما لیست کردم که به عرض برسانم «استاد پیر شده» که نشد دلیل! بله!
حالا بشنوید از خود استاد که در مصاحبه ای با روزنامه همشهری فرموده بودند:(البته تیتر دقیق صحبت ایشان خاطرم نیست)انتظارنداشته باشید هامون بسازم.منظورشان اشاره به محدودیتهایی بود که برسر راه هنرمندان و فیلمسازهاست.
۲۶ شهریور ۱۳۹۲
آقای الف.عزیز در باور من احترامی که هنرمند به فهم و درک مخاطبینش می گذارد از ارزش بالایی برخوردار است.اگر فقط یکبار از آثار یک هنرمند به این مساله پی ببرم که درنظرش وقت و شعور مخاطب کوچکترین اهمیتی نداشته و ایشان صرفا بر اساس مصلحت شخصی کاری عرضه نموده ... دیدن ادامه » دست از حمایت آثار ایشان برمی دارم.این صحبت من کلی است درخصوص ایشان عنوان نکردم.چند روز پیش تصمیم گرفتم سری به یکی از گالریها بزنم.طبعا پیشتر نمونه آثار به نمایش درآمده را در سایت گالری می بینم و حتی درمورد خالق آثار تحقیق می کنم آنقدر افتخارات به نام این هنرمند ثبت شده بود که بیا و ببین.با دیدن نمونه تابلو که یکی از بهترین کارهای ایشان بود،گمان کردم سبک نقاشیهای مورد علاقه ام است.با دیدن نمونه کارهای نمایشگاههای قبلی که در این گالری برگزار شده بود هم به اشتباه فکرکردم همانیست که دنبالش بودم.راه افتادم،ترافیک سنگین،جستجوی نشانی نگارستان،دست آخر یافتم.ولی تماشای این نمایشگاه چون آب سردی بود که بر آتش اشتیاقم ریخته شد.خسته و سرخورده رفتم در کافی شلپ نزدیک گالری نشستم و هرازگاهی به کاتالوگ نمایشگاه نظر می افکندم که چقدر از باورمند و اساسا از انتظاری که ازیک اثر هنری داشتم فاصله دارد.
۲۸ شهریور ۱۳۹۲
درست می‌فرمایید. بنده هم باشم، در مورد گالری همین طور عمل می‌کنم.
امّا سینما، هنر صمیمی‌تری است. راحت به خانه‌تان می‌آید! دوست است!
۲۸ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهرجویی درباره‌ی جهان و هستی و پیدایش (یا خلقت) و همین‌طور فلسفه‌ی زندگی و چرایی اون "نظر" داره و خیلی جاها اونو نشون داده مثلا کتابی که ترجمه کرده. فیلم رو اون‌قدر دوست نداشتم که بخوام بازم ببینم ولی نکات زیادی در اون بود که قابل تامل بودن. چکیده‌ی فیلم هم همون بیت شعری‌ه که هم توی دیوارنقاشی فیلم و هم در پایان‌بندی اومده:
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

آدم‌های فیلم هم عموما یا سرگرم بی‌اهمیت‌ترین موضوعاتن و دارن زندگی‌شون رو هدر می‌دن و حواسشون نیست که هر چی هست همین عمر زمینیه و لاغیر! (مثل دو خونواده که با هم می‌جنگیدن یا دعوایی که سر اون بشقاب‌پرنده (!) ایجاد شد و خیلی مثال‌های دیگه) یا مثل وکیل فیلم خوش و خرم‌اند و از زندگی محدودشون کمال استفاده رو می‌برن...
Fahimeh Moussavi، بیتا نجاتی، ترانه و شکوه حدادی این را خواندند
یاسمن این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنگ تفریح

من سواد سینمائی ندارم.نقد هم بلد نیستم.ولی از منظر یه سینما رو عادی،فکر میکنم اگه به حرکات دست وبدن حامد بهداد و حرکات صورت و طرز حرف زدنش دقت کنین،میبینین که درست شبیه حرکات مهرجوئیه.یعنی این درست خود مهرجوئیه ، شوخ و شنگ و سرحال.بی توجه به توجه مردم.
آدم میتونه یه وقتائی بدون توجه به اصول رایج زندگی و با شکستن قواعد معمول با زندگیش ،دوستاش و آشناهاش خارج از قواعد دست و پاگیر زندگی کنه و لذت ببره.به نظر من،مهرجوئی هم بدون توجه به حساسیت های بی مورد.و خارج از اصول و قید و بندهای سینمائی و جدا از چهارچوب روایت و داستان پردازی این فیلم رو ساخته با کیف و حال.البته یادمون نره فقط آدمائی مثل مهرجوئی میتونن بعد از این همه شاهکار سینمائی و اثبات قدرتشون تو سینما ، تو این سن وسال ، یک زنگ تفریح اینطوری داشته باشن.
زهرا غیاثیان، مسعود آبایی و امیرحسین مطلبی این را خواندند
لونا این را دوست دارد
گاهی من فکر میکنم داره مخاطباش و مسخره میکنه (یعنی میگه همین برای این نسل کافیه) راسم میگه اون نسل کجا و این نسل کجا
خود آقای مهرجویی هیچ جایگزینی نداره
۱۳ مرداد ۱۳۹۲
من دلیلی نمیبینم برم لودگی و مسخره‌بازی یه سری آدم رو تماشا کنم!

ما آخرین کارهای مهرجویی قبل از مرگش یادمون میمونه...

آخرین کارهای مهرجویی: نارنجی‌پوش (فیلمی در حد تبلیغات چی‌توز) - چه خوبه برگشتی (...)
۱۴ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مخاطبان کسانی که آثار جدید آقای مهرجویی را دوست نداشته اند.
عزیزان فیلم چه خوبه که برگشتی برداشته شده از یکی از آثار نیکلای واسیلویچ گوگول می باشد(اسم آن اثر در خاطرم نیست).
بنده خودم این اثر را چند سال پیش مطالعه کرده ام.وقتی فیلم اقای مهرجویی را دیدم متوجه می شدم چه اتفاقی در فیلم رخ خواهد داد.
به نظر بنده دوستان این کتاب را مطالعه کنند,بعد از فیلم دیدن نمایند.
چند وقت دیگه اسم آن آثار کذا را به شما عزیزان اعلام می نمایم.

سپاس از تمامی عزیزانی که وقت گذاشتند این متن را مطالعه کردند.
نرگس رجالی، الناز محمدی، mn_rst و امیرحسین مطلبی این را خواندند
لونا و شیوا این را دوست دارند
درود

برای من که نارنجی پوش را دوست نداشتم (یا بهتر بگم از دیدن فیلم تا قبل اینکه سالن رو ترک کنم، حالم بهم خورد) کتابی پیشنهاد نداری بخونم؟ شاید دردم التیام پیدا کرد و رفتم این کتاب رو خوندم و بعد رفتم چه خوبه که برگشتی رو هم دیدم
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
آقای مهرجوئی در این فیلم نشان داد که میشود از قید و بندهای معمول در هر شرایطی رها شد،جوان شد و بدون اینکه هراسی از ژاسخ دادن به دیگران داشته باشی میتوان تفریحانه زندگی کرد.البته بعد از اینکه آرده را درست الک کرده باشی و الک را درست آویخته باشی.
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
قربانت :)
۱۱ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من رفتم و نشستم به تماشای این فیلم و بعد نمیدانم چرا یکهو باور نکردم این فیلم اثر داریوش هرجویی باشد .... نمیدانم چرا اما باور نمیکنم هنوزم .....
فیلم خوبیه. به نظرم ساده انگاری های اغراق شده تعمدی داره و هدف فیلم اینه که شما خیلی تو قصه فرو نرید و یه کمی عمق دید رو فدای میدان دید بکنید.
بهناز فوائدی، شادی امامی و امیرحسین مطلبی این را خواندند
لونا و شیوا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از مهرجویی بیش از این توقع داشتم
آذر کیخایی و شادی امامی این را خواندند
مهناز توسلی این را دوست دارد
مهرجویی هم از شما توقعی نداره!
۲۹ تیر ۱۳۹۲
فقط خواستم جلوی این هجمه دفاعی کرده باشم!
۰۱ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بنده هر سه فیلم اخیر مهرجویی رو بسیار پسندیدم . بدلایل زیر :
1- نقد غیرایدئولوژیک اجتماعی کاریست که کمتر روشنفکر ایرانی در بیان اون موفق ظاهر شده . نقد مدرنیته نه از نگاه سنت که از نگاه پست مدرن (تهران - تهران) ، نقد زندگی شهری مدرن (نارنجی پوش) و نقد سیاست "مدن" معاصر (چه خوبه برگشتی) کاریست کارستان چه از نظر محتوا و چه از نظر فرم .
2- مهرجویی خیلی آرام و بیصدا لذت کمشکش (زجر؟) را در زندگی روزمره ایرانیان دهه 90 به نقد میکشد و به جای پافشاری بر نگاه چپگرایانه سینمای فرانسه یا جذابیتهای بصری راستگرایانه هالیوود ، از نگاه فلسفه غرب ما را به بازتعریف نقش نهادهای نو در جامعه مان دعوت میکند : نهاد شهروند مسئول (در برابر فرهنگ - تهران تهران - در برابر جامعه - نارنجی پوش - و صلح جهانی و آشتی ملی - در چه خوبه برگشتی)
3- نگاه مهرجویی شریف است ، سعی کنیم از زاویه نگاه ... دیدن ادامه » او به دنیا نگاه کنیم ...
پرک، mn_rst و امیرحسین مطلبی این را خواندند
مهرناز توکلی و لونا این را دوست دارند
صلح جهانی و آشتی ملی رو خوب اومدی!!:)))
۲۸ تیر ۱۳۹۲
استفاده کردن از زاویه ی نگاه کسانی که به این حد رسیدن اشتباهه؟!
۲۹ تیر ۱۳۹۲
شما مث اینکه وزارت سانسور رو هنوز درک نکردین!
۲۹ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من به عنوان یه طرفدار پر و پا قرص آقای مهرجویی ، با دیدن چند فیلم اخیر ایشون به خصوص نارنجی پوش به این نتیجه رسیدم که پرونده هنری آقای مهرجویی با مهمان مامان بسته شد.
این که یه همچین کارگردانی به دلیل اعتراض به سانسور و بسته بودن دستش و از جور حرفا بیاد یه همچین فیلمی بسازه دهن کجی به مسئولین نیست ، به خودش و آثارش و طرفدارانش هست. خیلی سنگین و رنگین می تونه کار نکنه . مثل خیلی هایه دیگه.
من این فیلمو نخواهم دید . نه به این دلیل که خاطره خوب فیلم های قبلی آقای مهرجویی تو ذهنم کمرنگ می شه . بلکه به این دلیل که واقعا حس می کنم دارم وقتم رو تلف می کنم .
کلی فیلم مثل این هر سال اکران می شن که تماشاگراشونم اونایی هستن که سینما می رن که فقط رفته باشن ، نه اینکه فیلم خوب ببینن .
ولی سوال اینه که آقای مهرجویی واقعا طرفداراشونو جزء این دسته فرض کردن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مثل ... دیدن ادامه » اینکه باید بیانیه بنویسیم و از آقای مهرجویی بخوایم دیگه فیلم نسازه ، بعدشم همه ی طرفدارای سینمای خوب ایران ( نه فقط سینمای مهرجویی) بیان پاشو امضا کنن.
سلام خانم کاظمی با نظرتون کاملا موافقم.مهرجوئی خیلی وقته که سینمای خودش و گم کرده
۲۳ تیر ۱۳۹۲
به نظر من نمیشه اسم نارنجی پوش رو صرفا فیلم گذاشت.این فیلم تا بخواد فیلم نامه باشه بیشتر میخواست معنی رو برسونه.که حالا اون رو به صورت داستانی در اورده بودن.
به نظر من این نقطه ضعف نیست...
۲۷ تیر ۱۳۹۲
با خانم پاکی موافقم
۲۷ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم خوبی نبود از نظر ساختاری پر از ایراد بود گافهای میزانسنی فراوانی داشت خیلیها نظرشون بر اینه که فیلم پر از نماده ولی از نظرمن فیلم بیشتر شبیه طنزهای دم دستیه مهر جویی بعد از مهمان مامان فیلم خوبی نساخته فیلم از نظر فیلمنامه هم پر از ایراده امیدوارم مهرجویی به خودش برگرده
» تا ۲ پاسخ


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این فیلمو دوست نداشتم. نفی نمی کنم که مهرجویی مهرجویی است و بدون خواندن نقدی که mn-rstضمیمه کرده (درست یا نادرست)هم می شه باور داشت که ذهن سازنده "هامون" باشکوه و "پری" پر رمز و راز در بی معنایی هم معنا تواند آفرید. اما به هر حال این جنس کار برای من که بوی مشام ازار فیلمفارسی نوین آزارم می دهد(نمی دانم چرا یاد داوود رضویان افتادم؟!) این تداعی نامطبوع را ایجاد می نماید. شکم گنده بهداد و به اصطلاح تبسم آشنای رضا عطاران که خواسته و ناخواسته در این طرف و آن طرف دیده شده است و فضایی که من دوست ندارم دور و بر مهرجویی ببینم اذیتم می کند. اگر به استبداد و اعمال نظر شخصی هم متهم شوم می پذیرم.اما این حق من است که همان مهرجویی فاخر را جستجو کنم و دست نداشته باشم او را وسط مرداب ببینم حتی اگر برای مبارزه با آن باشد.. ولی خب به قول آقا حمید..."یعنی توواقعا می خوای که من ... دیدن ادامه » اونی باشم که تو می خوای من اون باشم؟خب اگه قرار باشه من اونی باشم که تو می خوای من اون باشم, خب پس دیگه من من نیست.یعنی من من خودم نیست..."من از مهرجویی خواهم دید...هرچند اگر آزرده بشوم.ولی کاش آقاداریوش! دوستانش را کمتر اذیت کند.
المیرا فرشچیان، لیلا سودبخش، airago و علی د این را دوست دارند
اگر میخواست به شیوه ی قبلش فیلمش رو بسازه توقیف میشد. فیلم چه خوبه که برگشتی شدیدا سیاسیه. نماد اصولگرایان و اطلاح طلبان و تکنوکرات ها رو متوجه نشدین؟ باید واسه مبارزه با مرداب میرفت وسط مرداب، باید!
۱۸ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به قول دوستی که با هم برای تماشای فیلم رفتیم ماجرای ساخته شدن این فیلم بدین صورت هست که یک عده بازیگر با همدیگه رفتن شمال و گفتن حالا که اینجاییم بذار یه فیلم هم بسازیم خرج سفرمون در بیاد!
و البته به نظرم این کار ایرادی هم نداره و همه چیز به تیم مربوطه بستگی داره. من معتقد نیستم که همه‌ی فیلم‌ها باید عمیق، روشنفکرانه یا پرمحتوا باشن. خیلی وقت‌ها هدف آدم از فیلم دیدن تعطیل کردن ذهنش از کلیشه‌های هرروزه است. وجود عطاران و داد و هوارهای الکی‌ش به تنهایی این مهم رو عملی می‌کرد. البته بقیه‌ی تیم به اون قدرت ظاهر نشدن. به شخصه از نقش اون پسر «موقرمز گه» خیلی خوشم اومد. اولِ فیلم کفِ خیابون بود و با بچه‌های کوچیک خانواده زد و خورد می‌کرد، اما در ادامه‌ی فیلم خودش رو با مهارت وارد خانواده‌ها کرد و شب پیش اون‌ها می‌خوابید و مدام هم رنگ عوض می‌کرد. ... دیدن ادامه » خب باید قبول کنیم که شخصیت‌پردازی باحال و نمکینی داشت دیگه! توی پرانتز بگم که من با دیدن نارنجی‌پوش هم خیلی صفا کردم.
سلام.مو قرمزه علیرضا جعفری.همون پسر کوچیکه تو سریال تولدی دیگر.
۰۵ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از تماشای این فیلم تقریبا باید نتیجه بگیرم مثل قبل عاشق روند روایت داستان از نگاه داریوش مهرجویی نیستم و بهتره دیگه به ضمانت اسم و امضای داریوش مهرجویی پای یک اثر به سینما نروم چرا ک ضمانتی بر زیبایی بی بدیل فیلم نیست!!!!!
ب نظر من فیلم فوق العاده ضعیف بود.....
بعد از دیدن فیلم «نارنجی پوش» هنوز منتظر فیلم خوبی از داریوش مهرجویی بودید؟؟؟

دوران مهرجویی به پایان رسیده...
۰۵ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا خیلی سخت بود تا آخر فیلم رو دیدن
فکر میکردم فیلم بدی نباشه ولی فاجعه بود.
الهام حصاری و محمّـدمهـدی ندّاف این را خواندند
الهه الف، طیبان و tribute این را دوست دارند
ادم رو میخندونه ولی سر و ته نداشت!اقلا من که نفهمیدم؟!!!!!
۳۰ خرداد ۱۳۹۲
خوبه من ندیدمش
۳۱ خرداد ۱۳۹۲
در گریوندن مخاطب رقیب نداره!
۳۱ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به قول فراستی:"پرت و پلا بود."
واقعا به نظرم ساخت همچین مهملی فقط از عهده یک ذهن مغشوش برمیومد! هیچیش به هیچیش ربط نداشت. همه چیز رو هوا بود. تنها نقطه قوت فیلم "عطارانش" بود که اونم میون هجمه همچین مهملی تقریبا هیچی به حساب نمیاد.
من نه طرفدار مهرجوییم نه مخالفش. اجاره نشین هاشو بی نهایت دوست دارم و خیلی از کارهاش رو نه. ولی این دیگه چیز بی سر و ته عجیبی بود!
من هرچقدر که فیلم مزخرف باشه فکر بیرون رفتن از سالن وسط فیلم دیدن به ذهنم خطور نمی کنه. بالاخره می خوام ببینم آخر اون فیلم مزخرف چی می شه! ولی این یکی فاجعه بود یعنی کلی با خودم کلنجار رفتم که بشینم بلکه تهش یه چیزی رو بشه. که نشد!
واقعا حس می کنم بهم توهین شده. انگار که یه ادم پول دار بی غم! یه مشت آدم دور خودش جمع کنه و واسه تفریح و از سر شکم پری بیاد همچین فیلمی بسازه و تهش به بیننده های همچین مهملی ... دیدن ادامه » بخنده!
یکی از سوتی های فیلم هم توی 10 دقیقه آخر بود اونجا که اون دکتره میاد بالا سره حامد بهداد. بشه می گه "مایعجات" بیشتر بخور! یعنی قشنگ "ج" رو محکم گفت! حالا نمی دونم سوتی بازیگره که هیچ کس هم نفهمیده یا نویسنده با سوادش!(معلوم نیست این مونولوگ رو کدومشون نوشتن!) که البته باز از هیمنجا می شه نتیجه گرفت که این فیلم در نهایت بی دقتی نوشته و ساخته شده!
hoda e
من به احترام کسانی که همراهم بودن به سختی تا آخر فیلم نشستم ولی در ها که باز شد بدون این که آخر فیلم رو ببینم رفتم !
مایعجات رو هم واقعا نمیدونم چی بگم !
فاجعه بود....من خیلی فیلم هارو سینما دیدم..حتی فیلم هایی که ساختار قوی نداشتن..ولی این...!
۲۱ خرداد ۱۳۹۲
موافقم یه فاجعه ی تمام عیار بود
۰۴ تیر ۱۳۹۲
فکر کنم فقط من خوشم اومده :))))))))))
۰۴ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید