تیوال نمایش دریا زدگی
S2 : 19:26:46
  ۱۳ شهریور تا ۱۷ مهر ۱۳۹۴
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان

: عباس جمالی
: پانته آ بهرام، رضا بهبودی (مهمان از گروه تیاتر لیو)، ستاره پسیانی (مهمان از گروه تیاتر بازی)، بهرنگ علوی
: وانا همتی، محمد قدس

: عباس جمالی، مرضیه باقری
: حسین طاهربخش
: سمانه حسینی
: ریحانه جان بزرگی
: سمیه خواسته
: پیتر پیر حسینلو
: وحید میثاقی
: رها جهانشاهی
: معین صنعتگر
: داود ونداد
: نوشین جعفری
: فرزانه ابراهیم زاده
: علیرضا حسینی، فرید حسینی
: آزیتا رصافی
: علیرضا حسینی

کاری از کمپانی لوبیای آبی

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود


باکس های روبرو: ۳۰.۰۰۰ تومان
باکس های کناری: ۲۵.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش دریا زدگی / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از دریا زدگی / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش دریازدگی (سری دوم) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش دریازدگی (سری نخست) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش دریا زدگی رو دیدم....
نمی تونم بگم خیلی کار خوبی بود اما در عین حال لذت بردم به خصوص از بازی خانم بهرام و آقای بهبودی.
داستانش داستان روزمره ی خودمون بود با آدمهای اطرافمون.
نورپردازی ش به نظرم خوب بود.
بعضی از دیالوگ هاش دوست داشتنی بود :
مثل پیاز غذا ، که هم باید باشد و هم نباشد... وقتی درشت و جدا توو غذا معلوم می شن رو دوست ندارم اما وقتی خرد شده و تو غذا معلوم نمی شه دوست داشتنی هه...
مثل آدمهایى که وقتى ازشون دوریم دلتنگشونیم و وقتى نزدیکیم ، میخوایم دور بشیم
مثل عشقى که میگیم عشقه ، ولى حال آدم رو خوب نمیکنه که هیچ ، خراب تر هم میکنه

و البته چایی زیادی خوب نیست
۱۴ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند این نمایش در روز جمعه ۱۷ مهر ماه در دو سانس ۱۷ و ۱۸:۳۰ به روی صحنه می رود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
(اشاره هایی به بخشهایی از پیرنگ در این نوشته هست.)
دریازدگی بیش از هرچیز از آن دسته کارهایی است که می شود اسمشان را گذاشت: برشی از زندگی، بی آنکه صرفا رئالیستی باشد. تکه تکه بودن در همه جای کار هست، از محل ایستادن چهار بازیگر گرفته تا خاموش شدن نورهای گوشه های صحنه، تا روایت وقایع قبلی از زبان کاراکترها و گاهی پریدنشان توی حرف یکدیگر از نقاط مختلف صحنه ... که این به عقیده من نقطه قوت نمایش است. چون مهمترین اشکال خیلی از متنها را با زیرکی حذف می کند: طولانی بودن را. وقتی در یک جمله یا یک حرکت کوتاه، اشاره وار، به روابط این آدمها و خصلتهایشان می پردازد، نیازی نیست که کلی حرف بزند تا اطلاعات را از نوع قرن نوزدهمی به تماشاگر منتقل کند.
اما این شکل اجرا مجال زیادی برای شرح تفصیلی شخصیتها و حتی همذات پنداری به مخاطب نمی داد، به غیر از شروع خیلی خوب و پایان ... دیدن ادامه » تراژیک، اما نه به همان اندازه خوب، داستان. اگرچه، لااقل به نظر این مخاطب، کمی هم عمد در کار بوده برای اینکه شخصیت کمتر برجسته شود.
جواب دقیق نویسنده را نمی دانم اما به نظر من شاید دلیلش این بود که برجسته کردن "موقعیت" اهمیت بیشتری داشت. به عبارت دیگر این آدمها به عمد خیلی از هریک از ما دور نیستند. یا خودمانیم یا می شناسیمشان. پسر بذله گو و شوخی که راحت تر از عرف جامعه از خواسته های درونی و حتی غیر اخلاقی خود و دیگران حرف می زند، در عین حال هم از کارها و مراودات مشکوکی که به نفعش هم باشد ابایی ندارد، سالهاست اروپا زندگی می کند ودیگر نه ایرانی است و نه آن طرفی؛ پسر دیگری که محافظه کارتر است و همه بخشهای زندگیش و روابطش هم این را نشان می دهد اما در عوض خشم درونی سرکوب شده اش می تواند خطرناک باشد. هردو یواش یواش به سمت میانسالی می روند و به انتخابهایشان دوباره فکر می کنند. دختری که بین عشق قدیمی بی ثباتش و شوهر مطمئن ترش مردد است، فاجعه ناتوان کننده به سراغش آمده و از او آدمی عصبی درست کرده. خواهری که عشق و نیاز به تفریح و التزام و مهر خواهرانه و بقیه احساساتش هنوز سردرگمش کرده اند.
و بالاخره در پایان تراژیک هرکدام از این آدمها روی "پنهان" خودشان را نشان می دهند و این بار مهدخت عصبانی افسرده ای که بیشتر از همه "دریا زده" است و به نظرمان می رسید پشیمانیش از انتخاب زندگی آرام را دیده باشیم، آنقدر از وحشت از دست دادن همین آرامش ظاهری هم تکان می خورد که حاضر است دروغی جنایتکارانه را انتخاب کند.
یک نکته مهم درباره بازیها این است که با وجود لغزشهای ریز هنوز هم نقطه قوت بزرگ نمایش بود. پانته آ بهرام، دوست داشتنی مثل همیشه، عالی و مسلط. هرچند نمی دانم چرا تمرکزش در اجرای ده مهر کم بود و بقیه هم بسیار خوب کار کردند با بعضی نقاط ضعف ناچیز. ای کاش وضعیت سالن بهتر بود و نظم اجرا کمی بیشتر. مطمئنم این می توانست هم از طرف تماشاچیان بهتر انجام شود، که واقعا نمی فهمم چرا نکته ساده ای مثل خاموش کردن زنگ تلفن را هنوز باید ازآنها خواست و باز انجام ندهند(باور کنید اگر کار فوق واجب هم دارید که نمی توانید تلفنتان را خدای نکرده خاموش کنید، گزینه سایلنت هم وجود دارد!) و هم مسوولان سالن که اگر هم برای تهیه بلیط و هم ورود به سالن پر تعدادتر باشند و کار را به تاخیر نیندازند آرامش بیشتری به همه تزریق می کنند. اگرچه رویهمرفته وضعیت قابل قبول بود و امیدوارم موفق باشند.
ظاهرا یک هفته بیشتر از اجرا نمانده. کار قابل توصیه و در بعضی لحظات خیلی دوست داشتنی است. همه عوامل خسته نباشند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی تماشاگران عزیز می رسانیم که نمایش دریازدگی در روز پایانی دو اجرایی خواهد شد.

نمایش دریازدگی در روز جمعه 17 مهر با دو اجرا در ساعتهای 17 و 18.30 میزبان تماشاگران خواهد بود .
غزاله کهن دل این را خواند
فروش برای ساعت 17 باز نشده؟
۱۱ مهر ۱۳۹۴
فروش برای سانس 17 روز جمعه 17 مهر باز شده
۱۳ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش روز پنج شنبه ۹ مهرماه ساعت ۹ صبح فراهم خواهد شد
علیرضا حسینی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بودن در ساحل، نوعی حضور در مرزه و در آستانه مرز هم هست که فقدان ها و شکست ها خودشونو نشون میدن. همون تعبیری که یاسپرس درباره وضعیت های مرزی داره. در مواجهه با وضعیت های مرزی مثل درد و مرگ و رنج و ناکامی و کشمکش بی پایان زندگی ست که حدود وجودی انسان خودشو نشون میده. ناشادی انسان در چنین موقعیتی، از انسان بودن انسان برمی آید و دقیقا همین نکته است که زندگی تراژیک انسان رو رقم می زنه. گویا آدمها به خودی خود مقصر نیستن و بیشتر محصول چنین موقعیتی هستن؛ تلاش بی پایان آدمی برای دست یافتن به وضعیتی آرامش بخش و مستحکم و روبرویی هرباره او با خلاء و عدم.
دریازدگی کاری است برای بازتاب چنین موقعیتی اگرچه در پردازش شخصیت ها و فضایی که به قدرت بتونه چنین موقعیتی رو بیان کنه تا حد زیادی ناتوان و نارساست. شخصیت ها بیشتر به طرح کلی و اولیه ای می مانند که هنوز قوام لازم ... دیدن ادامه » برای تبدیل شدن به شخصیت های مورد قبول نمایشی را ندارند و تا پایان نمایش هم گنگ و نارسا باقی می مونن و به همیتن دلیل هم اتفاق کانونی و پایانی اثر چندان نمی تونه تاثیرگذار باشه.
نمایش در فضاسازی هم چندان موفق نیست و به جز دقایق آغازین اثر که نمایش تقریبا با فضاپردازی اثرگذاری شروع میشه در ادامه توان خودش رو از دست میده و تا حد زیادی افت میکنه.بنظر می رسه موقعیت های اثر که هر کدوم می تونن به فضا سازی و پردازش دقیق تر شخصیت ها بپردازن و به خودی خود هم اهمیت داشته باشن بیشتر برای آماده کردن مخاطب برای رویداد قتل پایان اثر به کار رفته به همین دلیل هم خیلی از این موقعیت ها گذراست و حتی ارتباط کلامی شخصیت ها هم ناقص و کم رمق باقی می مونه. برای مثال سطح تنش میان شخصیت ها آن قدر ضعیف و ناتوانه که عملا کمک چندانی به پیشبرد نمایش نمی کنه و بیشتر بمانند مواجهه هایی سطحی عمل می کنه که نمی تونه چندان قانع کننده باشه .
در مجموع میشه گفت ایده خوب نمایش تحت الشعاع شخصیت پردازی ضعیف و فضاپردازی ناتوان اثر قرار گرفته و نتونسته نمایش موفقی رو رقم بزنه.
کاملا با نظرتون موافقم ، به نظر من بازی ها خوب بود ولی نمایش در انتقال مضمونش به مخاطب ناتوان بود
۰۸ مهر ۱۳۹۴
موافقم که شخصیت پردازی ضعیف بود ولی با یک تبصره. فکر می کنم نویسنده (و کارگردان البته) به دنبال شخصیت پردازی هم نبوده. به نظر می رسید فکر کرده که شخصیتها را در سطح نگه دارد. حالا به چه دلیل؟ نمی دانم.
۱۱ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به اطلاع تماشاگران عزیز می رسانیم که نمایش دریازدگی روز یکشنبه پنجم مهر ماه اجرا خواهد داشت .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب نمایش رو دیدم، دوست داشتم. حس خوبی.... شایدم حس بدی! از نوع خوبش بهم داد... هر کس ازم پرسید چطور بود، چی بود داستانش هیچ حرفی نداشتم! فقط گفتم دوست داشتم، قشنگ بود و بازی های عالی.... دوست ندارم این حس خوبو (بدو) با تفصیر و توضیح خرابش کنم....
ممنون از همه گروه
دوستان عزیز سلام
به نظر شما این نمایش برای کسی که اولین بارشه تئاتر می بینه خوبه؟ جذب تئاتر می شه یا نه ممکنه ....
اصلا! این نمایش، فضا و.روایت خاصی داره که هر کسی نمی پسنده چه برسه برای بار نخست تماشای تیاتر!
۰۲ مهر ۱۳۹۴
ممنون از پاسخ شما
۰۳ مهر ۱۳۹۴
بله به نظرم برای کسی که بار اولشه به دیدن نمایش میره ، این فضا فوق العاده است:
1- فضاسازی به خوبی انجام شده
2- داستان سرراسته
3-گره پیچیدگی اولیه بتدریج و به شکلی روان باز میشه
4-بازیها عالین
5-متن و دیالوگها به یاد میمونن
۱۷ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دیشب نمایش دیدم و از انتخابم راضی ام دریازدگی رو با کارکترهاش جهان مهدخت و مهسا و اکبر دوست داشتم .بعضی از دیالوگ ها تو ذهنم ماندگار شدند. اقای رضا بهبودی عالی و دوست داشتنی تر از همیشه بودند و پانته ا بهرام نیز مثل همیشه فوق العاده!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی که بیشتر از همه تو ذوق میزنه اینه که هیچ جنبه لذت بخشی دیداری شنیداری وجود نداره...شما باید شدیدا پیگیر متن باشید تا بفهمید داستان از چه قراره و اگر از داستان خوشتون اومد و تا آخرش پیگیرش بودین لذت میبرید...

همون قدر که نمایش کالیگولا چشم ها رو پر میکنه و زرق و برق داره این نمایش تم سرد و بی روح و خاموشی داره که البته با متن نمایش در یک راستا هست...

اینجاست که ی عده تو 10 دیقه از نمایش کلا متن از دستشون در میره و تا آخر نمایش شدیدا کلافه میشن و عذاب میکشن
ی عده هم کلا میچسبن به داستان و ازش خوششون میاد

البته خودم چون از دسته کلافه ها بودم با بی حوصلگی پیگیر متن بودم فقط میتونم بگم نمایشنامه ایرانی بی کششی بود و من دوست نداشتم

علت اینکه نمایشنامه ایرانی ها برای خودم جذاب نیست اینه که کنش های لحظه ای مثل نمایشنامه های کلاسیک وجود نداره
در نمایش های کلاسیک شاهد رفتار های پیاپی متقابل هستیم..از ابتدا تا انتهای نمایش که برخی جا ها دامنه این کش و قوس ها بالا تر میره و ی جاهایی خیلی کم میشه
ولی تو نمایشنامه ایرانی ها و مخصوصا این کار کنش های خیلی کمی صورت میگیرن
تم نمایشنامه به این صورت هست که هر شخص 2 دقیقه دیالوگ
میگه و بعد بازی عوض میشه میفته ی گوشه دیگه
حتما میشه گفت این نمایشنامه جذابیت کمی داشته
باید ... دیدن ادامه » تماشاگر این دیالوگ ها رو در طول نمایش جمع کنه و از ی تایمی به بعد شاهد اثر گزاری هاش باشه

در این شرایط یا بازیگر باید تمام زورش رو بزنه که تماشاچی هارو گرم نگه داره و نزاره تماشاچی بیخیال دیدن ادامه نمایش بشه
به نظرم ی نقص هست...منجر میشه بازیگر انرژی الکی و غیر منتظره ارائه بده
یا کارگردان چشم و گوش ها رو جوری پر کنه که تماشاچی گرم بمونه که تو این نمایش به خاطر تم نمایش شاهد فضای خیلی سرد و بی روحی بودیم....
پیازیسم!

امید مهرگان در کتاب "از چیزهای بی مصرف" ، مصرف گرایی امروزه و وابستگی بشر به هر ناچیزی را مرض بشر امروز میداند، بشری که ارزش گزاری هایش را معلوم نیست چه ملاکی است، وی تا جایی پیش میرود که از هنر، به مثابه "آشغال" یاد می کند! اصلا چه چیز ملاک این است که چیزی باشد یا نباشد و اگر باشد چطور باشد و به چه بهایی؟
هنر در کلی ترین شکل خودش آنگونه که آثار هنری منفرد گواهی داده اند، نوعی عمل ِ کشیدن ِ مرز است، ساختن نوعی قاب یا ترسیم نوعی خط که یک درون را از بیرون جدا میکند. اما این درون به هیچ رو از بیرون بیرون نمیرود. این درون درون ِ بیرون است. مثل یک آجر در دیوار آجری

و "پیاز" چنین حالتی دارد! پیاز هم باید باشد و هم نباشد، تعریف قاب برایش دشوار است،هم وقتی جزوی از غذا هست خوب است و هم نباید گسسته هویدا شود! مونولوگ مهسا در باب پیاز یکی ... دیدن ادامه » از ریشه های سیر نمایش است چرا که این دریازدگان در نقش خود به مثابه آنچه باید باشد جا نمیگیرند، اصلا دریازدگی یعنی همین معلق بودن، بلاتکلیفی، حالت ِ بین ِ بودن و نبودن
نمونه ی این بودن و نبودن واحد زمانی است که ناتوانی و در رویایت میدوی/ آن سوی وطن ساکنی و ناگهان در وطن کنار دریا سیر میکنی و به هیچ فردی نگفتی و به تصور نزدیکان انگار هنوز آنجایی/ میگویی عاشق همسرت هستی و این همراه او بودن را عملی اخلاقی میدانی در حالیکه به گواه درونت شاید رهایش که کنی، اخلاقی است/ و یا سردرگم تر از همه ی این ها به کل نمیدانی عاشقی یا نه، نمیتوانی دل به دریا بزنی، نمیتوانی تجربه کنی و در خودت فرو میروی، در کاناپه ی تنهاییت به انضمام هدفونت که از صدا هم رها شوی و تنهاتر شوی...

در نمایش دریازدگی اینکه با چند نفر مواجهیم تفاوت چندانی ندارد، این روایت میتوانست از زبان یک نفر بیان شود یا دو نفر یا هر تعداد دیگر، شاید چندان مهم نیست که در لحظه هایی جهان و اکبر یکی شوند و یکی وجدان دیگری، و بالعکس مهسا و مهدخت تکرار گامهای گذشته و آینده ی یکدیگر، نشانه های اجرا به حدی نیستند که این ارتباط قطعی تلقی شود و برداشت از این سیر روایی، هویت یکسان تمام این انسانهاست، حالتی موسوم به دریازدگی، حالتی که شاید با رنگ "خاکستری" مانوس باشد و زمانه، زمانه ی مردمان خاکستری ِ مردد با فرصت های از دست رفته و نامشخص بودن قاب ارزش هاست، زمانه ی بازی دادن ها و بازی خوردن هاست، یک بازی ِ همگانی حتی در جستجوی شی ای پیدا!

این روزها، زمانه ی "پیازوار" زیستن است
اما این درون به هیچ رو از بیرون بیرون نمیرود. این درون درون ِ بیرون است. مثل یک آجر در دیوار آجری ... این روزها، زمانه ی "پیازوار" زیستن است
سپاس از این نقد جامع و تحلیل نغز مریم عزیز
۲۵ شهریور ۱۳۹۴
مریم جان ممنون . همیشه باش دختر عزیزم .
۲۶ شهریور ۱۳۹۴
بسیار نمایش زیبا و دلچسبی بود و بازی ها در سطح بسیار بالایی قرارداشت، لذت بردم و به همه دوستان هم پیشنهاد می کنم
۲۸ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزها بدجور دریا زده شدم.

مهدخت:بعد از مدت ها دارم از یه چیزی عمیقا می ترسم !
نمی دونم از چی اما تنم زودتر از خودم فهمیده ! کف دستام عرق میکنه ! انگار دارم یه مسیر طولانی میدوم از مدرسه تا خونه،تا دست پسری که دوست دارمم بهم نرسه ! یه مسیر طولانی از انقلاب تا امیرآباد از دست موتوریا !
یه مسیر طولانی
مسیرهای طولانی پر از دلهره
۲۴ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"دریازدگی ، شرایط زدگی "
"به بخش هایی از داستان اشاره شده ست "

دریازدگی وضعیتی ست حاصل از تغییر ِتعادل ِبودن در دریا نسبت به خشکی ، درست مانند شرایطی غیر عادی که در زندگی هر فرد ممکن ست پیش بیاید ...
بیماری لاعلاج ، نقص عضو ، مرگ واز دست دادن عزیزی ، شکست های عاطفی و احساسی و....همه میتواند منجر به شرایط زدگی شود ،داستان حول چنین وضعیتی ست که برای افرادی بهم وابسته پیش می آید که هریک حسِ مشترک " از دست دادن " را تجربه کرده اند
نویسنده با توصیفات و دیالوگ ها میخواهد مخاطب را رو درروی چنین شرایطی از افرادی قرار دهد که خود میتواند بجای هریک از آنها باشد ،اگرچه ایده نمایاندن چنین وضعیتی از کنش ها وواکنش های انسانی در برابر شرایطی غیر متعارف در زندگی، جذاب و فراوانی زیادی دارد اما اجرای حاضر نمیتواند تاثیر لازم و برداشت های ذهنی ِمشخصی را برای مخاطب بهمراه بیاورد گویی هریک درجاهایی نامعلوم رها میشوند ... و این ایده ی خوب ، با پرداختی ضعیفی به انجام نمیرسد و نقاط ابهام زیادی را برای مخاطب برجای میگذارد

زنی دچار حادثه ای شده است و توانایی عضوی را " از دست داده "..
دختری که تجربه ی شکست عاطفی دارد و کسی را که دوست داشته "از دست داده "
مردی که روابط عادی زناشویی اش را بخاطر حادثه ای که برای همسرش پیش آمده " از دست داده "
ومرد دیگری که زندگی مشترک و خانواده اش را وحتی هویتش را " از دست داده "..
واکنش هاو احساسات هریک اگرچه بهم مرتبط ست اما اغلب معطوف به " از دست دادنی " ست که زندگیشان را دچار تغییر کرده ست
مهدخت دچار نقص عضو و افسردگی ِشدیدِ پس از آن حادثه است لبریز خشم و عصبانیت و مدام با دیگران درگیر میشود .. در جهان ذهنی اش میدود ، راه میرود و آرزوهایش را باز آفرینی میکند اما در واقعیت برای کنترل ِوضعیت وبازیابی قدرتش، متوسل به اعمال زور و فریادست
مهسا هم تجربه ی افسردگی عاطفی داشته و آنقدر بار آن جدایی برایش سخت بوده که حتی حاضر نیست از یک قوطی له شده بی مصرف براحتی بگذرد وهر دور شدنی برایش تداعی همان از دست دادن عاطفی ست
اکبر کنشی سازگار ومنفعل دارد لباسی که کثیف میشود اما تحملش میکند همسری که دچار نقص عضو میشود تحمل میکند ارتباطی که دارد از دست میرود اما تحمل میکند...و نه از روی عشق بلکه چون قادر به حرکتی فعالانه نیست ... وقتی خبر بدی میشنود بجای هر اقدامی منفعل میشود و فقط میخوابد
تنها ... دیدن ادامه » حرکتی که از او در برابر وضعیتی غیر دلخواه میبنیم تراژدی بخش پایانی وواکنش او در برابر حس ناامنی و تجاوز به حریم مالکیت واحساسی اوست
کارکتر جهان که ازهمه مبهم تر ست زندگیش اش چندان روشن نیست اگرچه اوهم تجربه ی از دست دادنهایی را داشته اما دراین داستان بیشتر نقش روشنگری دارد همچو آئینه ای که "خود ِدرونی " افراد را برایشان روشن میکند ... و آنچه محصول شرایط زدگی آنها ست نشانشان میدهد او خود احساس بی هویتی میکند و با بازگشت به سرزمین مادری و ارتباط با دوستانش میخواهد به تعادل برسد
بخش پایانی و تراژیک نمایش اگرچه چندان همخوانی با کلیت روند داستان ندارد اما به نظر میرسد تنها به هدف ایجاد اوجی در نمایش و نمود تغییرات رفتار انسانی در موقعیت های متفاوت ایجاد شده ست افرادی که درنهایت ِبی تعادلی ، دست به حذف کسی میزنند که درونشان را آشکار میکند ...

بازی بازیگران خوب ست اگرچه به نظر میرسد به ورطه ی تکرار نزدیک شده اند، دکور ، نور و موسیقی رعب انگیز ِمتنی و صدای مدام امواج دریا ، همسوی ِمنطق ِنمایش ست اما کلیت اجرا ،این احساس را برای من ایجاد میکرد که هنوز به پختگی و قوام لازم دست نیافته ،آنچنان که بی هیچ نقطه ی تاریکی برای ذهن مخاطب ،روشن و ملموس باشد
درپایان آرزوی موفقیت برای گروه محترم و جناب جمالی را دارم و امیدوارم شاهد متنها و اجراهای موفق تری از ایشان باشیم

نیلوفر ثانی
19 شهریور94
خیلی خوب .
این عقیم بودن شخصیت پردازی بیش تر از همه من رو آزار داد . انگار چهار تا شخصیت نمایش اولین وظیفه شون گفتن جملات جالب بود برای جلب کردن توجه تماشاچی ها : من از پیاز هم خوشم می آد هم نه ...
پانزده دقیقه اول نمایش واقعا روی اعصاب بود . زمان زیادی بود ... دیدن ادامه » برای معرفی شخصیت ها که در آخر تا نمایش به روال عادی نیامد شخصیت ها گنگ و ناشناخته بودن .
رضا بهبودی مثل همیشه بود . خوب .
ستاره پسیانی هم رو به خوب .
بهرنگ علوی بازی هاش جاهایی بریده بود و یکدست نبود . جاهایی از اوج کم می آورد . خصوصا در فریاد .
پانته آ بهرام هم چی بگم ؟ حس می کردم داره برای یه جمع چند نفره نمایشنامه خوانی می کنه . تپق هاش واقعا روی اعصاب بود که سعی در طبیعی جلوه دادنشون داشت . در کل کار معمولی بود .
اما دلیل نمیشه نگیم خسته نباشید . زحمت کشیدین .
از نقد خوبتون هم ممنون.
۰۳ مهر ۱۳۹۴
درود آقای عبدی عزیز فکرمیکنم واقعا میشد نمایش رو با پرداخت بیشتر ،جذاب تر کرد ... اونگونه که تاثیر لازم رو برمخاطب داشته باشه
ممنونم از نظراتتون
۰۳ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دریازدگی دیدنی بود.
خانم پانته آ بهرام عزیز و هنرمند، مثل همیشه بازیگری بود که از تماشاگر سالن راحت‌تر بود... و البته، مگر می‌شود درخشش سه‌تای دیگر را نادیده گرفت؟
شادی بهرامی، مهدی حسین مردی و سمیرا سلیمی این را خواندند
مجتبی مهدی زاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به دوستان تیوالیه عزیز
دیشب به تماشای نمایش دریازدگی رفتم و کار را بسیار دوست داشتم
بی شک دریازدگی نمایش ست برای مخاطب خاص، برای کسانی که میخواهند چیزی متفاوت با آنچه تا به امروز لااقل در ایران دیده و تجربه کرده اند ببینند.
دریازدگی روایتی پیچیده دارد اما اگر درست درک شود در انتهای نمایش از تجربه چنین وضعیت ظریف و موشکافانه ای لذت خواهید برد و تعجب نیز خواهید کرد. به اعتقاد من کارگردان به سمت به تصویر کشیدن جنسی از روابط رفته که هر کسی جرات انجامش را ندارد و حتی به نگارش در آوردن آنها به اعتقادم کار ساده ای نیست، همین جسارت برای شخص من محترم است و کمبودهای جزیی دیگر به چشمم نمی آیند.
بعد از دیدن نمایش، وقتی همه چیز تمام میشود شاید شما هم تا ساعاتی ذهنتان مرتب تمام صحنه ها را از آخر به اول و از اول به آخر برای چیدن پازل ها کنار هم مرور کند. ... دیدن ادامه » دریا زدگی چیزی نیست جز روابط عجیب آدمها و قرار گرفتن آنها در مقابل یکدیگر در وضعیت های خاص و حساس، برخوردهایی که هر کدام در هر لحظه کشفی جدید از درون عجیب و غریب کاراکترهایش است.
اگر از کشف کردن لذت میبرید توصیه میکنم دریازدگی را ببینید، چون از آن دسته کارهاییست که هیچ چیز را راحت به شما نمیدهد، همان طور که کاراکترهایش درگیر همین پیچیدگی در مقابل یکدیگر هستند و هیچکدام به راحتی از حال خرابشان با یکدیگر حرف نمیزنند.
دریا زده نمی شوید ،
اما دریا زدگان را می بینید .
و این اتفاق و تجربه ی خجسته ایست .
اگر من جای هر یک از شخصیت های این نمایش بودم چگونه می توانستم بود ؟
هم چون آنان را نمی خواهم .
یک اثر چه حد می تواند نقشی زنده داشته باشد و با چرایی ، امایی و............ فرهنگ بسازد .
مرسی خاله ناهید عزیز
۲۰ شهریور ۱۳۹۴
ممنون از مامان ناهید گل

که بچه های خودش رو

در اون قرار گروهی

مثل همیشه

تنها نگذاشت

مرسی ... دیدن ادامه » مرسی مرسی
۲۴ شهریور ۱۳۹۴
مجتبا جان شمایان فرزندان نیکم ، عزیزید عزیز.
۲۶ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم شد.
لیلى شجاعى این را خواند
رومینا خلج هدایتی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

چند روز پیش به دیدن تئاتر "دریازدگی" به کارگردانی "عباس جمالی" با بازی پانته آ بهرام، رضا بهبودی، ستاره پسیانی و بهرنگ علوی رفته بودم.
کار را به جز نقدی بر پایان بندی اش دوست داشتم. بازی های خوب در کنار دیالوگ هایی که روایت را به پیش می بردند و به اثر لایه های روان شناختی می دادند و همچنین ارجاعات بیرون متنی اجتماعی و سیاسی کار از نقاط قوت این نمایش بود.
کار بی هیچ شباهتی، از لحاظ خلق روایت و فضا با دیالوگ های چند نفره و رسیدن به لایه های روان شناختی با درگیری آدم ها با یکدیگر، مرا به یاد کارهایی نظیر خدای کشتار، چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد و... انداخت. هرچند از لحاظ فرم و موضوع کاملا با آنها متفاوت بود...
چون عده ای از دوستان کار را ندیده اند بیش از این درباره اش حرف نمی زنم تا قبل از دیدن نمایش، ذهنیت پیدا نکنید... اما جزء توصیه های این ... دیدن ادامه » هفته ی من است.
.

سید مهدی موسوی/ شاعر
مرتضی، سعید ذوفن و فربد این را خواندند
خانم سین، ناهید حدادی، مجتبی مهدی زاده و عباس الهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دریازده شوید، بدک نیست:
مستندوارگی، مونولوگ، دیالوگ، روایات چندگانه، خط سیر داستانی، جریان سیال ذهن، آشنایی‌زدایی، نمادپردازی، کنایات سیاسی، نقد اجتماعی، حادثه‌پردازی، طنز تلخ، تراژدی… اینها تنها گوشه‌هایی از دریایی هستند که قرار است در هفتاد دقیقه بتمامی پیموده شود*…
_______________________________________________________________
*خُب طبیعی است که با این اوصاف آدم دچار دریازدگی بشود.

پانوشتِ پانوشت:
۱-امروز دریافتم که اوج هنرمندی یک بازیگر (رضا بهبودی) زمانی دانسته می‌شود که بتواند یک واقعهٔ ناخواسته (مثل حضور نابیوسیدهٔ یک جاندار بر روی صحنه) را به خدمت اجرا بگیرد.
۲-نیز دریافتم که ذهن انسان قادر نیست همه چیز را به همه چیز نسبت دهد.
۳-دریا را کمی شنیدم ولیکن اصلاً ندیدم.
۴-تصور می‌کنم برای مهدخت بیش از آنچه نقش می‌طلبد انرژی رها می‌شود؛ کمی افسرده‌تر لطفاً.
۵-من ... دیدن ادامه » هیچ نمی‌دانم اما زیاده سخن می‌رانم، خود نیک می‌دانم.
شماره ی 1 این پانوشت ِپانوشت بخش هیجان انگیز نمایش امشب بود . که به نظر نمی آید در شب های دیگر تکرار شود .
و شما به نکته ی برجسته اش چه اشاره ی زیبایی داشتید .

و در مورد شماره ی 5 کاملا" با شما مخالفم و بهیچوجه هم قابل قبول نیست . و البته که نشان از بزرگواریتان ... دیدن ادامه » دارد .

و مهمترین نکته ، دیدن این نمایش در کنار شمادوست گرانقدرمان و ابرشیر عزیز و کلی از عزیزان تیوالیمان بود که بسیار باعث مسرت خاطر شد و خاطره انگیز . و لذت تماشای این اثر را هم دو چندان کرد .

با سپاس از شما ، گروه نمایش و همه ی دوستان خوب هم تیوالیمان .
۱۷ شهریور ۱۳۹۴
مجتبی جان گرانمایه ام ممنون و سپاسگزارم از اینهمه لطف و مهربانیتان. شما بزرگوارید .
بواقع که بودن در کنار عزیزانی صاحب اندیشه ، فکور ، خوش قلم و اهل تامل و تعمق مایه ی مباهات و افتخار من است و باعث مسرت و شادی
چه بسیار که از شما نازنینان با وسعت دانش ... دیدن ادامه » و آگاهی هایی که در زمینه های مختلف بطور اعم و در حیطه ی تئاتر بطور اخص دارید استفاده کرده و می آموزم و لذت می برم .
چقدر خوشحالم که هستید
روزگارتان خوش باد عمرتان شادمانه و مهرتان افزون

۱۹ شهریور ۱۳۹۴
به راستی که نام محمد جان قدس در برگه ی هر نمایشی باشد چه بعنوان تهیه کننده ، مشاور کارگردان و یا مدیر تولید و ... ، نشان از آن دارد که تماشاگران آن اثر دست خالی سالن را ترک نخواهند نکرد .

درود بر شما و ممنونم از لطف و مهر بیکرانتان
توفیق روز افزونتان ... دیدن ادامه » را آرزومندم .
۱۹ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید