تیوال فیلم دختر
S3 : 15:47:47
: رضا میرکریمی
: مهران کاشانی
: فرهاد اصلانی، مریلا زارعی، ماهور الوند
: رضا میرکریمی
: حمید خضوعی ابیانه
: محسن شاه‌ابراهیمی
: جلیل شعبانی
: محمدرضا علیقلی
: بهمن اردلان
: سودابه خسروی
: منصوره یزدان‌جو
: جمشید بهمنی
: محمدصادق میرکریمی
: مهدی سهرابیخلاصه داستان: آقای عزیزی که سرپرست بخش تعمیرات و نگهداری پالایشگاه آبادان است برای مراسم خواستگاری دخترش آماده می‌شود و ستاره دختر دیگرش در همان روز قصد سفر به تهران برای شرکت در جشن خداحافظی یکی از دوستان هم‌دانشگاهی‌اش را دارد. پدرش به دلایلی به این سفر مشکوک است و این آغاز ماجراست...

گزارش تصویری تیوال از فرش قرمز فیلم دختر / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

فیلم دختر | عکس

اخبار وابسته

» عوامل فیلم «دختر» روی فرش قرمز کاخ جشنواره/«دختر» به مرحوم یدالله نجفی تقدیم شد


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
روایتی عمیق از اهمیت حرف زدن و ارتباط.

چرا دخترای سرزمین من تا وقتی کوچیک هستن عزیز دل بابا هستن ولی تا بالغ میشن از پدرهاشون دور میشن؟ چرا محبت های پدرانه محدود به کودکی هست؟ مردها میخوان از زن های مهم زندگیشون محافظت کنن ولی در غیبت ارتباط و نگاه و حرف و صمیمیت این محافظت معنی اسارت میده و جنگجوی درون هر زنی میخواد خودشو بیرون بکشه از این قفس.
باید یاد بگیریم حرف بزنیم. عشقمون رو بیان کنیم.

یه زمانی نوجون که بودم خسته و عصبانی از اینکه اجازه ندارم دیر بیام خونه و کلافه از باید و نباید های خونه یه روز بابام بهم گفت اگر من میگم باید بیام دمبالت و یا انقدر سخت میگیرم فقط بخاطر اینه که برام مهمی و دوستت دارم.

عشق ورزیدن هرکسی مدل خودش هست و مهم اینه که بگردیم و عشق رو پیدا کنیم. یاد بگیریم با هم حرف بزنیم. تو روزهای خوب و عادی زندگیمون تمرین حرف ... دیدن ادامه » زدن کنیم. برای بحران و روزهای سخت آماده باشیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دختر شروع خوبی دارد همانطور که مخاطب از اسم فیلم و موضوع آن انتظار دارد او را پرت می کند وسط بحثهای چند دختر در کافه و همهمه و بحثهای دخترانه و ماشین سواریشان به خوبی از آب درآمده فیلم یکی از این دخترها را انتخاب میکند تا به نمایندگی از آنها قصه ای از دغدغه آنها و ارتباط با اطرافیانشان را برای مخاطب تعریف کند. شخصیت پدر و خانوده دختر به خوبی معرفی میشوند تنش گیرایی بین دختر و پدر شکل میگرد سفر یواشکی دختر به تهران و مشکل پرواز در برگشت، عزمیت شبانه پدر در جستجوی دختر به درستی دراماتیزه میشوند و مخاطب با فیلم سرپایی روبه روست اما درست بعد از سکانس خوب سیلی خوردن ستاره از پدرش به یکباره فیلم دوپاره میشود روایت شکل عوض میکند و فیلم وارد فازی میشود که مخاطب انتظارش را ندارد. ریتم می افتد، موقعیت از حالت تحرک به حالت ایستا درمی آید و از همه مهمتر شخصیت ... دیدن ادامه » ستاره به عنوان مرکز ثقل فیلم به حاشیه رانده میشود و شخصیت عمه جای او را میگیرد. حتی شخصیت پدر هم تا حدی در اواخر فیلم عقیم میماند. نمی دانم علت اینکه میرکریمی مسیر عوض میکند دقیقا چیست آیا نمیداند که چطور فیلم را در این مسیر اولیه پیش ببرد که از او بعید است یا محافظه کاری و یا عجله برای روشنگری کار دستش داده. در هر صورت او ساختار ملتهب پیش رونده فیلم را قربانی نمادپردازی صریح ( حال و روز عمه آینه آینده دختر) و نتیجه گیری زودهنگام ضمنی (فروپاشی اقتدار پدرانه) میکند تا اینکه بخواهد ما را با احوال دختر درنمود درونی (ارتباط ملتهب با پدر مقتدر و کم عاطفه اش که درک درستی از روحیات دختر ندارد) و نمود بیرونی (سرگردانی در کلان شهر بی رحم) بیش از پیش جلو ببرد. شخصیت عمه در طول فیلم قبل از حضور پررنگش به خوبی زمینه چینی نمیشود ما هنوز مختصات زندگی عمه و شخصیتش را به خوبی نمیشناسیم و فیلمساز هم حتی هنگام حضور عمه ذره ذره اطلاعات میدهد اما از آن طرف از ما میخواهد بلافاصله او را به عنوان جانشین دختر فیلم که بیش از نیمی از فیلم با او همراه بودیم قبول کنیم هرچند زارعی بازی عمیقی ارائه میدهد اما نقش هنوز برای مخاطب عمیق نشده است بنابراین شخصیت عمه که به درستی جا نیافتاده شخصیت دختر را هم از تکامل باز میدارد. در نتیجه مشکل عمه با شوهرش گنگ و پرخاش یکباره به برادرش به خوبی درک نمیشود دفاع دختر (که فیلمساز او را در یک سوم پایانی به داخل اتاق عمه رانده است) از پدر در برابر پرخاش عمه هم چندان قابل درک نیست همینطور آن توصیه آخر عمه به دختر (که هیج جا خانه آدم نمیشود) توصیه ای تحمیلی به نظر میرسد. بنابراین در اینجا عوض کردن دودکش خانه عمه در پایان فیلم به عنوان نشانه ای موجز از دگردیسی دنیای آدمهای فیلم نمیتواند مثلا به اندازه روشن شدن رادیو و چرخیدن پنکه در پایان یه حبه قند تاثیرگذار و عمیق باشد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دیدن فیلم لذت بردم.فیلمهایی که آقای اصلانی بازی میکنندحتما دیدنی هستند.فقط یک موردبودکه اگه اشتباه نکرده باشم باید اصلاح میشد و آن زمانی بود که در فرودگاه اسم ستاره عزیزی رو ماهور الوند خطاب میکنه و سپس اصلاح میکنه و میگه ستاره عزیزی!
نرگس این را خواند
همانجور که اتفاقی نبوده انتخاب ماهور بین ششصد نفر
همانطور هم اسم بردنش ، اتفاقی نبوده
وگرنه که تدوینگر درستش میکرد...



معمولا من رضایت نسبی نسبت به آثار میرکریمی دارم ، با توجه به حال و هوای آن روز در هنگام دیدن فیلم ....
۱۷ تیر ۱۳۹۵
آقای شکیبا منم از این بی دقتی ها بیشتر از بد بودن فیلمنامه ناراحت میشم، وقتی فیلمنامه مشکل داره میگیم خوب تلاششو کرده دیگه بیشتر از این نتونسته! ولی این بی دقتی ها...

الهام جان فرعی که پیچید یکی از خیابونای امیرآباد بود فکر کنم 20اوم یا 21اوم! ولی دعوا اون ... دیدن ادامه » طرفا نبود فکر کنم...
در مورد گافهای IMDB هم بله اونا هم گاف دارن ولی مثلا انعکاس انگشت اشاره فیلمبردار در شیشه کوچک سمت چپ تصویر!! نه مثل ما که طرف با لباس قرمز وارد راهروی بیمارستان میشه وقتی به اطلاعات میرسه لباسش بنفش میشه، و در اتاق مریض آبی پوشیده..!!!
۲۰ تیر ۱۳۹۵
در فیلمنامه و حتی روند داستان
در اکثر فیلمها الان من دیدم ،مثلا در فیلم عادت نمیکنیم
اینقدر بیننده رو دست کم گرفته که رفتار منصور رو‌تمام در طول فیلم جوری نشان داد که زمان روشن شدن موضوع ، تماشاگر از هیچ به هیچ رسیده
که چه؟
میخواست تماشاگر بدون هیچ دلیلی جا بخورد؟
بدون هیچ استدلال رفتاری؟
تمام فیلم شوهر سر زن داد بکشد که تقصیر توست!!!!!
بعد ناگهان همه چی عوض شود.....

واقعا ... دیدن ادامه » گاهی پشیمون میشی.
ذره ایی هوش برای تماشاگر قائل شدن بد نیست.

مانی حقیقی با یک دروغ تماشاگر رو با خود تا پایان فیلم میکشد،که چی بشه؟(کاری به خوش ساخت بود یا رضایتم از فیلم ندارم)

چرا باید اول فیلم دروغ بگوید،
جز ضعفی که میداند اگر نمیگفت فیلمش باور پذیر نمی بود؟

خلاصه فقط مسئله گاف در پلان ها نیست!!!!!
۲۰ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

تو تو زندگیت هیچ اشتباهی نکردی؟ از هیچی پشیمون نیستی؟
*
هیشکی خونواده خود آدم نمیشه...
*
مامان بزرگم اومده فیس بوک، نمیتونم یه عکس بذارم!
ستاره عمه، هیشکی خونواده خودِ آدم نمیشه!
فرزانه (مریلا زارعی) فیلم دختر
پرند محمدی این را خواند
شیرین و نرگس اسفندیاری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سوژه ای به ظاهر تکراری، درد و رنج التیام نیافتنی دختران و زنان سرزمینمان که اگر هر روز هم در سینمای ایران به آن پرداخته شود باز هم تازگی دارد.

دخترانگی و سرزندگی که در گرد و غبار تعصبات پدر محو شده، صحبت هایی که دیگر بعد از بلوغ با پدر به نتیجه نمی رسد و کارهای کوچک و پیش پا افتاده ای که کم کم تبدیل به آرزوهای بزرگی می شوند، همه اینها باعث می شوند تا تصمیم سرنوشت ساز پرواز گرفته شود ، تصمیمی که صرفن یک شادی دخترانه و گذرا نیست ، بلکه برای اثبات وجود است .....
"دختر" فیلمی است به دور از هرگونه پیچیدگی و اغراق( البته بجز سکانس شعارزده پایانی) ، که همین خصوصیت باعث می شود تا پایان فیلم با "دختر" همراه شویم و نگرانی ها و بغض هایش را بفهمیم و باور کنیم و جواب این سوال را در ذهنمان جستجو کنیم " اگه یه روزی از ایران می رفتیم دوباره بر می ... دیدن ادامه » گشتیم؟؟
کاش اون سکانس کافه واسه اکران حذف بشه یا یه فکر اساسی براش بکنن !
تا اون پرسش آخر کمی هنرمندانه تر مطرح بشه :)
۲۵ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دختر ، یا به قول استاد فراستی : " عمه " .

فیلمی که سطح کاملا متوسطی داره و خیلی با سبک فرهادیسم پیش می ره و آخرین سکانس کاملا دال بر این موضوع هست .

بازی خوب خانم مریلا زارعی و آقای فرهاد اصلانی . خانم الوند هم گه گداری خوب بودند .

ریتم فیلم خوبه و بیننده رو اذیت نمی کنه . اما خیلی از سکانس های این فیلم بی دلیله و اگه حذف بشن از فیلم چیزی کم نمیشه .

موسیقی فیلم خیلی خوب بود . حس خوبی به تماشاگر می داد .

فیلمبرداری این فیلم خیلی بهتر از بقیه فیلم های آقای میرکریمی بود .

پ.ن : شروع فیلم ، خیلی شلوغه و خیلی درهم برهم . و مهمتر از اون شکل شروع فیلم reservoir dogs هست . در فیلم تارانتینو تعدادی خلافکار در یک کافه نشستند و راجع به یه آهنگ حرف می زنن .
توی فیلم دختر ، یه سری دختر جوون نشستن و راجع به اتفاقات دور و برشون و ازدواج حرف می زنن .

در کل فیلم خوبی ... دیدن ادامه » بود . ولی بعضی جاها آدم اذیت می کرد .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا میرکریمی: گوش شنیدن کم داریم

http://www.donya-e-eqtesad.com/online/1009588/
مجتبی مهدی زاده و وحید هوبخت این را خواندند
بیژن وکیلی و نسیم ح این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دختر رضا میرکریمی یک جورهایی آخرین بارقه امید من برای دیدن یک فیلم خوب بود، فیلمی که بعدش راه بروم و به لحظه لحظه اش فکر کنم و مشتاق دیدن دوباره اش باشم.
اما این فیلم هم مثل امیدهای دیگرم، بادیگارد و مالاریا ،ناامیدکننده بود.خالی و پوچ و تهی از درونمایه سینمایی و پر و مملو و لبریز از موعظه و نشانه و حرف های قلمبه و سلمبه.
می شود حرف هایمان را بگوییم، بنویسیم، چاپ کنیم و ... اما اگر فیلمش می کنیم، اگر در مدیوم سینمایش قرار می دهیم، باید به قواعدی پایبند باشیم.
برگشتن و برداشتن ظرف غذای قدیمی، تعویض سر دودکش بخاری، درخواست بنزین از ماشین بین راه، شکستن عینک، پاک کردن ماهی و ... همه نشانه های خوبی بودند، اگر در دل یک داستان در حد 110 دقیقه قرار می گرفتند.
اما دریغ که سیدرضای میرکریمی از زبان دختران داخل کافه، از زبان مریلا زارعی و از زبان پدر دوست ستاره ... دیدن ادامه » دارد شعار می دهد. همان طور که پرویز شهبازی از زبان آذرخش و آزاده نامداری و گزارشگر رادیو و ... شعار می داد.
پدر و مادرها باید حواسشان به بچه هایشان باشد، سیاستمداران به مردمان، بزرگترها به کوچکترها و... فیلمسازان به فیلم هایشان.
بیشتر از افتضاح بود
۱۹ بهمن ۱۳۹۴
قطعا پیشرفت نبود
۱۹ بهمن ۱۳۹۴
جناب مقدم فکر می کنم حرف ما در مورد پر بودن میزان لیوان یکی است.
۱۹ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره یک فیلم دیدیم !

آبادان و پالایشگاه های عظیم نفتیِ یک سرزمین. دوربینی که عظمت این پیشرفتِ باشکوهِ صنعتی را متبحرانه در مقابل چشمان تماشاگر می گذارد و مردی که به عنوان سرپرست بخش تعمیراتِ این پالایشگاه ست، لوح تقدیری را بابت سربلندی در دوران تحریم ها دریافت میکند!. آری، او سربلند دوران تحریم ها بوده است، زیرا سالهاست که دختر خویش را تحریم کرده است... سالهاست که خواهر خویش را تحریم کرده است تا در دالونای پالایشگاهی عظیم، سربلند بیرون بیاید. اما حالا نوبت به شکستن تحریم ها میرسد. دختری که می خواهد به وسعت تنها یک نیمه روز، آزادی را تجربه کند، گرفتار "ریزگردهای" آبادانِ غمزده میشود و همه چیز به ناگاه فرو میریزد. و حالا مرد قصه، پهلوانِ گذر از تحریم ها، باید در میان مردم ماسک زده و خستۀ شهرش، راهی پایتخت شود تا با دخترش مؤاخذه کند نه مناظره! ... دیدن ادامه » . مردی که در مقابل دکلِ برقِ پایتخت خود را حقیر می یابد، تازه می فهمد که تکه های پالایشگاه تا دوردست ها ادامه دارد! پس نه او دیگر اینجا سرپرست کارگرانش و سربلندِ تحریم هاست و نه دخترش گنجشکِ ترسویِ خانه. پس این مرد راهی جز نشستن بر میز مذاکره ندارد، مذاکره با خواهری غریب در پایتخت، خواهری که ده سال است در تحریم برادرش پیر شده است!. خواهری که همسرش زمین خوردۀ فروش کفش های چینی است!. گویا مرد قصۀ ما باید بفهمد که زخم تحریم ها با یک لوح فکستنی ترمیم نمی شود، پس بهتر است که تلویزیونی که دم از توافق میزند، خاموش شود: "خاموش کن اون تلویزیونو، واسه کی روشنه؟؟".
در سرزمینی که دخترانش به قدمت سه نسل تحریم شده اند، باید هم به جای خانواده، لوح تقدیر بر صندلیِ عقبِ ماشینِ مرد آرام بگیرد. و حالا خانه ای ویران مانده است که زنی خسته در آن، زنانی خسته تر را تزیین میکند و صبح ها در مهدکودکی برای نسلی پیشِ رو دست و پا میزند. گرمای این خانه در بوی تعفن دودکشی فرسوده پنهان شده است. اما چه کسی باید به داد این دودکش برسد؟ مردی که از فرط چاقی توانش را از دست داده است، باید سه طبقه (شاید سه نسل) را بالا برود تا هن هن کنان، بر پشت بامِ پر از برف پایتخت، دودکشی را ترمیم کند که سه طبقه پایین تر، یک دختر و یک زن در آرامشِ گرمایِ یک بخاری کهنه، بدین نتیجه برسند که هیچ چیز خانواده نمی شود!
"دختر"، آخرین اثر رضا میرکریمی به حدی عمیق و فلسفی ست که ناگزیر باید سر تعظیم در مقابل آن فرود بیاوری. دیالوگ هایی تکان دهنده که به مثابۀ آبِ خوردن، در میان خنده و روزمرگیِ شخصیت ها بیان میشوند و انگار نه انگار که هرکدامشان همۀ وجودت را می لرزاند. رضا میرکریمی شعار نمی دهد و سینمایش را بر سر مخاطب چماق نمی کند. او روایتگر یک زندگی ست، تو میتوانی فلسفۀ بی کرانِ این زندگی را بچشی و مست و ویران، سینما را به مقصدِ تفکری ژرف ترک کنی. تو میتوانی ولی رضا میرکریمی تو را مجبور نمی کند. او در سینمایش هرگز ادای روشنفکری و تحقیر اندیشه هایِ عامۀ مردم را ندارد. او حرف های درشت نمی زند، شاید این رازِ سینمای میرکریمی است که باعث میشود احتمالاً مورد پسندِ قشرِ شبهِ روشنفکر نباشد!
تماشای فیلم "دختر" به بسیاری از دختران این سرزمین پیشنهاد میشود. پیشنهادی ویژه برای دخترانی که رسیدن به کوچک ترین شادی هایشان به لب هایِ غیر قابل پیش بینیِ پدرانشان گره خورده است تا با شنیدن یک "آره" به عرش برسند و با شنیدن یک "نه" به فرش!
خیلی مشتاق شدم به دیدن این فیلم
۱۸ بهمن ۱۳۹۴
تحلیل و نظر عالی
ممنون
هم از فیلم لذت بردیم هم از تخلیل
۱۸ بهمن ۱۳۹۴
جناب آقای پرهان من با تصویرکردن روزمرگی در سینمای فرهادی‌ها و کاهانی‌ها مخالف نیستم. ولی خب این جنس سینما، سلیقۀ من نیست. و البته فیلم دختر رو متعلق به این ژانر نمیدونم. در بسیاری موارد، از سوی مولفان و متنقدان اثر، موارد ضعف فیلمنامه و داستان و دیالوگها ... دیدن ادامه » با اصطلاحات زیبایی نظیر تماشای روزمرگی، سینمای اجتماعی، پایان باز و ازین قبیل رفع و رجوع می‌شود. در کل فیلم رو دوست داشتم.
۱۸ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب اولین اکران فیلم دختر بود و من هم این فیلم رو دیدم
وقتی هم از سینما اومدم بیرون خیلی راضی بودم
همیشه از رضا میرکریمی راضی بودم حتی اگه فیلم قبلیش امروز یکم ضعف داشت بازم دوسش داشتم
سکانس پایانی واقعا برام تاثیرگذار بود
موسیقی محمدرضا علیقلی که تم موسیقی کلاه قرمزی و پسرخاله(البته نه قسمت های شادش) رو داشت هم جذاب بود