تیوال نمایش دومینو
S2 : 19:22:14
امکان خرید پایان یافته
  ۱۶ فروردین تا ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
  ۱۸:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: محسن زمانی
: مهتاب صفدری
: سینا کرمی، ارسطو خوش رزم، سهیل قنادان، امیر محمدی، طاها محمدی، ‌ فاطیما نوفلی، کیارش اردشیرپور، شایان فصیح زاده، هانیه صالحی و علی احمدی

: محمد قدس
: علیرضا حسینی فرید حسینی
: رها جهانشاهی
: سمانه حسینی
: علیرضا حسینی، مهتاب صفدری
: فرهاد میرمحمدصادقی
: ساسان پناهی، غزل امین نیا
: ساناز دریایی، آریا موعزی

09104994874 رزرو

خرید بلیت دیگر صندلی‌ها در سایت: www.gisheh.net

گزارش تصویری تیوال از نمایش دومینو / عکاس: سجاد احمدی مجد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش دومینو / عکاس: ماندانا رنجبر

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، ضلع جنوبی باغ هنر، بام خانه هنرمندان
تلفن:  ۸۸۳۱۰۴۵۷، ۸۸۳۱۰۴۵۸


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به اطلاع تمامی دوستان میرسانیم
با توجه به تعطیلی روز چهارشنبه، تقدیر از منتقد برگزیده نمایش دومینو روز شنبه 5 اردیبهشت انجام خواهد شد. گروه اجرایی نمایش دومینو از تمام کسانی که به تماشای دومینو نشستند و نظرات محترمشان را درباره این نمایش با دیگر تماشاگران درمیان گذاشتند، سپاسگزار است. داوران مسابقه نقد دومینو با احترام به نظرات تمامی تماشاگران، اسامی منتقدان برتر را به این شرح اعلام کردند:

سرکار خانم زینب ثمینی
جناب آقای عرفان پهلوانی
جناب آقای سیروس محمودیان

ضمن تبریک به این دوستان، گروه نمایش دومینو مفتخر خواهد بود که روز شنبه 5 اردیبهشت میزبان این عزیزان باشد و از منتقد برگزیده تقدیر کند.
فاطیما نوفلی این را دوست دارد
تبریک می گم به هر سه این عزیزان... روز شنبه منتظرتونیم
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
یه گله گی کوچک داشتم از مسئولین برگزاری این نمایش، من و دوستانم برای خرید بلیط این نمایش همیشه به سایت سرمیزدیم که بتونیم بهترین صندلی هارو انتخاب کنیم و خریداری کنیم و موفق هم شدیم، اما وقتی وارد سالن شدیم متوجه شدیم افراد دیگری روی صندلیهایی که خریداری ... دیدن ادامه » کردیم نشستن و وقتی به مسئولین گفتیم گفتن اینجا هر کی هرجا نشست! و متاسفانه بدترین جای سالن هم نصیب ما شد که همین امر موجب دلخوری ما شد حیفه که این چنین نمایشهایی که اینهمه زحمت برایش کشیده می شود به واسطه این مسائل خاطره بدی برای تماشاگر بگذارد.
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
نمایش تا حد زیادی از ناحیه بازی ها لطمه خورده است. غلیرغم این که اجراهای اول هم نیست به نظر می رسد کارگردان جوان کار فکری برای این مورد نکرده است و من شاهد اجرایی پر از تپق، مکث و ناهماهنگی بودم. طراحی صحنه تداعی کننده هیچ چیزی نبود و ...
من در واقع بخاطر نقدهای بلندبالا و مثبت منتشر شده در این صفحه برای دیدن این نمایش اقدام کردم و متاسفانه انتظاراتم برآورده نشد. واقعیت این است مطمئن نیستم این مخاطب ها رعایت امانت کرده باشند.
به امید اجراهای بهتر از این گروه جوان. موفق باشید
مهتاب صفدری و رضا قاسم پور این را خواندند
حسین پوریعقوب و عمو فرهاد قصه ها این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقدی محتوائی نمایش دومینو برگرفته از «ده داستان غم‌انگیز» به قلم میک جکسون
بازنویس: محسن زمانی
کارگردان : مهتاب صفدری

به قلم : سیروس محمودیان(مربوط به بخش مسابقه نقد دومینو)


1- از منظر بررسی اثر به لحاظ ارجاع موضوعی نمایشنامه به دنیای واقعیت بایستی گفت با گذر از برخی اختلافات فرهنگی - اجتماعی متن نمایشنامه با فرهنگ ایرانی به اغماض می توان گفت که به سهولت در سطوح متنوعی می توان مدعی شد که یک هم خوانی جدی میان شخصیت های نمایشنامه با اتفاقات بیرونی به چشم می آید.
عنوان دو مینو با محتوای نمایش تناسب قابل قبولی دارد. متن نمایش از یک سری اتفاقات بهم پیوسته ائی شکل گرفته است که هر حرکتی به مانند دومینو حرکت بعدی را رقم می زند. در حقیقت اتفاقات بعدی نمایش نه تنها به اراده افراد بستگی ندارد بلکه بطور مستقیم نتیجه ذاتی عملکرد آنها است.
مطابقت این اثر هنری با وقایع جهان واقع از نکات مثبت و قابل تامل بشمار می رود. تنوع شخصیت ها و تعارضات فکری - رفتاری آنها با یکدیگر به سادگی اما روان و گویا ، بازتاب روشنی از لایه های اجتماعی را به رخ می کشد.
نمایشنامه مملو از تعارضاتی است که در جهان واقعیت عینیت ملموسی دارد .
در حقیقت نمایش دومینو با وجود پرداختن به مباحث چالشی فلسفی در موضوعات ماهیتی مانند جبر و اختیار ، فقر و غنا، غم و شادی، مرگ و زندگی وشکست و موفقیت ، ... به وضوح امکان قیاس و نتیجه گیری شخصی را در اختیار بیننده قرار می دهد . بیننده در چارچوب یافته های ذهنی خویش پاسخ سئوالات غامض فلسفی یادشده را به سادگی و منطبق با ریز و درشت جزئیات زندگانی اجتماعی به خود باز پس می دهد. انعکاس وقایع بیرونی در متن نمایشنامه بدون نیاز به استدلال های فرهنگی- علمی از نکات برحسته و قابل تامل این اثر بشمار می رود.
2- در همین ابتدا و پیش از نقد کاربردی باید گفت استفاده مکرر و نابجا از واژگان نامانوس با فضای فکری مخاطب (شما بخوانید واژگان رایج نا هم خوان با ارزش های اجتماعی)و یا تاکید برکلمات کوچه بازی سخیف به شدت از اندازه های لغوی نمایشنامه می کاهد و ناخواسته دغدغه رسالتی این اثر هنری را مخدوش می کند . هر اثر هنری بدون رسالت یک بازی کودکانه ای بیش نیست.
نمایش اگرچه رویه ائی از جنسیت و تمایلات جنسی دارد اما هدف غائی نویسنده متن منحصر در حوادث طبیعی جنسی متوقف نمانده است . اشتیاقات جنسی فقط برای تناسل و استمرار حیات است اما کیفیت انسانی زندگی به این موضوع محدود نمی شود. متاسفانه از همان ابتدای نمایش تاکید ملال آور بر حرکات و کلمات بی پرده جنسی ، بطور ادراکی رنگ و بوی جنسی به نمایش می دهد تا مثلا مخاطب در سایه توسل به یک سری کلمات تابوئی با نمایش همراهی کند.
از سوی دیگر باید توجه داشت خلاصه نمودن زندگی انسانی در تمایلات صرف جنسی تکرار یک خطای فکری قرون وسطائی است. زن کالائی برای تامین نیازهای مرد است و دیگر هیچ.باید گفت زندگی مملو از رویدادهای متعالی است که موضوع مناسبات جنسی تنها بخش کوچکی از آن است.به هر حال اوج این خطای فاحش فکری در ابتدای نمایش تبلور عینی می یابد .آنگاه که مخاطب در شور شروع یک زندگی جدید دو زوج است به ناگاه بازیگر زن با پرسشی ناموجه در باره ناتوانی جنسی همسرش همه زندگی مشترک را در توانائی جنسی همسرش محصور و محبوس می سازد.تکانی که این پرسش به ذهن مخاطب وارد می سازد تا پایان نمایش به شکلی موثر او را همراهی می کند که اثرات تبعی منفی می تواند از برداشت های مخاطب از صحنه های بعدی در پی داشته باشد.
3- ... دیدن ادامه » از همان ابتدا نمایش با ماشین نعش کش نمایش را برگ می زند و داستان را به آرامی پیش می برد.مجموع حوادث مرتبط با ماشین نعش کش و همراهانش نیز به نوعی از نگرش مشترک انسان ها به فلسفه مرگ پرده بر می دارد. توجه ویژه نمایش به همزمانی حرکت ماشین عروس و نعش کش ریشه در فلسفه مرگ و زندگی دارد.
از نگاهی دیگر و از منظر روانی نیاز به مرده شور و شانیت اجتماعی وی به وقت مرگ عزیزان گویای آین حقیقت فراموش شده است که همه ما انسان ها به نعش کشی نیاز داریم تا مرده های درونمان را به کمک آنان به زیر خاک غفلت بسپاریم. بازی روان و زیبای پدر بچه های نعش کش نیز در این برداشت کم تاثیر نبود.
کم طاقتی نعش کش در برابر مرگ فرزندش تجلی گر ضرب المثل مرگ خوب است اما برای همسایه .نمایش می خواهد به بیننده یادآوری کند خود را از مشکلات و مصایب دیگران جدا و منفک ندانیم.همدلی و همراهی با مردم و مشکلات آنها برای کارگزاران امور مردم یک هنر اجتماعی است .
علاوه بر آن بی طاقتی نعش کش در برابر مرگ فرزند گویای آن است که استمرار در انجام یک کار مشخص به معنای شناخت دقیق و ماهیتی آن کار نیست. نعش کش با آنکه چهل سال به حرفه نعش کشی اشتغال داشت ولی هنوز با مرگ و دریافت معنای ماهیتی آن بیگانگی کامل داشت.
هم چنین دیوانگی فرزند دیگر نعش کش تلاش دارد نشان دهد که در اتفاقات ناگوار مقصر دانستن خویش و ناتوانی گسستن ذهنی از این تقصیر می تواند عاقبت شومی را رقم بزند. انسان بری از گناه و تقصیر نیست ولی نهادینه شدن ندامت در روح انسان موجب اختلال در زندگی عادی او می شود. دفتر ندامت از رفتاری هر چند خطای بسیار بزرگ باید برگ پایانی داشته باشد.نمایش می خواهد با نشان دادن دیوانگی پسر مقصر در مرگ برادرش بگوید که اصرار بر یک راه نمی تواند راهگشا باشد. باید پذیرفت در پس هر راهی راه دیگری نهفته است که با گذر از راه کنونی می توان به مسیر جدید پا گذاشت و این همان مفهوم دلنشین دومینو است.
خواستن شوهر از دریا از تمثیل های قشنگ نمایش است. نمایش بر خلاف فرهنگ روائی که دریا را مظهر پری دریائی می داند این بار مظهر اجابت دعا و دادن شوهر می شود.در طول تاریخ هر انسانی بطور فطری درست یا نادرست منبعی برای اجابت دعاهایش قائل است.
هم چنین دریا مظهر پاکی و نجابت است و ماهی نشانه رزق و روزی. طلب همسر از دریا موید آن است که هر دختری فارغ از نیازهای جنسی به دنبال نجابت است. اظهار ندامت به محضر دریا پیش از طلب نیاز ، ریشه در باورهای مذهبی ما دارد. اگرچه استفاده از واژگان سبک این فهم عرفانی از نمایش را برای بیننده ناممکن می نمود.
سر تعظیم فرود آوردن در مقابل قدرت ماورائی به هنگامه نیاز و مشکلات فصل مشترک انسان ها است که در متن نمایش به خوبی جانمائی شده بود.
از سوی دیگر رقابت دو خواهر بر سر همسر لایق (متناسب با آرمان های اشتراکی فرد) و تلاش هریک از آنها برای رسیدن به کمال (آنها کمال را در یافتن شوهر می دانستند) از دیگر رهیافت های نظری نمایش بود که قطعا در قالب تنگ جنسیت نمی گنجد.
غار نماد شگفتی ، تاریکی و ابهام است. خوشحالی زن از پیدا شدن یک غار در ملک خصوصی شان اشاره به آن دارد که رفاه بیش از اندازه و مکنت مالی بیش از اندازه مایه دلزدگی است و انسان رفاه زده برای رسیدن به خوشحالی جدید مجبور به آویختن به نیازهای کاذب و غیر واقعی است. انگیزه رشد در گلستان نیاز شکوفا می شود.
هم چنین تلاش برای راضی نمودن همسر ولو با اظهار رضایت تصنعی از وضع موجود از دیگر نکات جالب نمایش بود.
هر مردی تلاش دارد تا رضایت همسر را به نوعی فراهم کند ولو این امر به همراهی تصنعی با همسر باشد. همراهی مرد ثروتمند با همسرش در اظهار خوشحالی اجباری در خصوص پیدا شدن غار در ملک خصوصی شان در این بخش قابل دسته بندی است.
اگرچه در پایان نمایش عاقبت شوم تامین خواسته غیر معقول همسر دال بر آوردن تارک الدنیا و ناپدید شدن فرزند شان توسط وی به روشنی به تصویر کشیده شده است تا آسیب های افراط در پذیرش خواسته های نامعقول به روایت کشیده شود.
اصرار زن ثروتمند بر داشتن یک تارک الدنیا برای سکونت در غار از زاویه اجتماعی و نیازهای انسانی نیز قابل طرح است. انسان همیشه دارای نیاز است و هیچ انسانی در هیچ سطحی فارغ از نیاز نمی باشد. نیاز مشخصه انسان پویا است.هر اندازه انسان از تمکن مالی و آرامش ذهنی برخوردار باشد به همان اندازه نیز نیازهای روزانه او رنگ اشرافیت ، لوکس و بازاری به خود می گیرد.اما آنچه مهم است همه در برخی نیازها مانند معیشت و هم راز مشترک هستند.
فرار مرد تارک الدنیا از غار تنهائی هایش نشانگر آن است که بی اعتنائی به نیازهای روانی و مصاحبتی طغیان و عصیان روانی را در پی دارد. نگاه روانکارانه نمایش به موضوع تنهایی تارک و طغیان پایانی وی قابل توجه است.
اعتقاد به باورهای غلط یکی از بیماری های جوامع بشری است که با شدت و ضعفی در همه جوامع صنعتی و غیر صنعتی رایج است. عدم رضایت راننده به عبور از خودروی نعش کش با وجود فرمانبرداری های منضبطانه او به اعتبار جمله شگون ندارد این نگاه را به مخاطب القا می کند که باید خود را از قید و بندهای وهم آلود ذهنی و اوهام به یادگار مانده از پیشینیان رها ساخت تا زندگی به روال طبیعی خویش و بدور از واهمه های بی مبنا ادامه اصولی یابد.
اجبار راننده به عدول از اصول و باورهای فردی رویه دیگری از مناسبات رایج اجتماعی میان فقیر و غنی است. فرد فقیر و ندار در خیلی از موارد ناچار به اجرای دستوراتی است که اعتقادی به آن ندارد اما برای امرار معاش ناچار به اطاعت است . گویا نمایش تلاش دارد تا با ذکر مثالی اولویت معیشت فردی را بر اصول اعتقادی او عیان سازد.حضرت امیر می فرمایند:از دری که فقر بیاید ایمان از در دیگر خارج می شود.
از منظری دیگر نمایش می خواهد با شرح طغیان تارک الدنیا بر علیه زوج ثروتمند و دزدیده شدن تک فرزند آنان توسط وی بیان کننده آن باشد که استفاده ابزاری از انسان ها برای دلخوشی های کودکانه همانند آئینه ای صیقلی صدمات را به خود آن فرد سواستفاده گر بازمی گرداند.
هم چنین بررسی پیدائی جنبش های اجتماعی معاصر (خصوصا پس از انقلاب کبیر فرانسه ) حکم بر تکانه ای بودن عصیان فقرا در برابر اغنیا است و این تکانه مبیین آن است که عقده های فروخورده اجتماعی- شغلی در برابر صاحبان قدرت و ثروت یک روز به سرکشی منجر خواهد شدکه عزیز ترین سرمایه و هستی آنان را با خطرات جدی مواجه خواهد ساخت.
4- واژگان یک قرارداد اجتماعی کاربردی در میانه مفاهمات اجتماعی - هنری مابین اعضای یک جامعه هستند. باید پذیرفت هر واژه بار معنائی و اثرات مکمله خویش را دارد. به هر صورت استفاده از برخی کلمات مخاطب را از هوای یک نمایش مرتبط با مفاهیم متعالی زندگی ساخته و از زاویه ائی سطح نمایش را تنزل جدی می دهد.
فارغ از نکته مزبور بایستی اشاره کرد که روند پیشرفت کلامی نمایش به گونه ای طراحی شده بود که در متن دیالوگ های متقابل هر یک از بینندگان می توانستند با اندکی همراهی با روند اجرائی نمایش و متناسب با ظرفیت های فکری خویش و البته منطبق با مطالبات و گمشده های روحی شان خود را در بخشی از شخصیت ها جاری ببینند. در این میان بازی قوی بخشی از بازیگران به تثبیت ذهنی این همراهی کمک قابل توجهی می نمود. عکس العمل های بینندگان در طول نمایش گویای این همراهی استنباطی بود.
نمی توان غفلت کرد که بازی روان ، گرم و حرفه ای راوی داستان ، جینی ، پدر خانواده وود راف به بیننده توان همراهی مضاعف با متن را می داد.
برانگیختن احساسات مخاطبین و بروز تاثیرات حسی- عملی در نزد آنان که گاه به خنده ای بود و گاه به سکوتی عمیق حکایت از موفقیت نمایش در اثر گذاری بر مخاطب دارد. کسالت آور نبودن نمایش و اشتیاق بیننده برای همراهی با آن تا پایان کار از نقاط مثبت اثر است.
این همراهی به نوعی قابل سنجش بود چرا که در پایان نمایش مخاطب با سبکی گام در بیرون از سالن می گذارد. گویا متن نمایش توانسته است به بیننده کمک کند تا بخشی از مشغله های ذهنی و گرفتاریهای فکری خویش را در سالن جا بگذارد . نفسی تازه کند و زندگی نوی را شروع کند.در واقع نمایش در اغلب موارد قادر بوده است که بیننده را با خود درگیر کند اما نباید مغفول ماند که ارزیابی ارزشیابی های هر یک از مخاطبین سهم به سزائی در تبیین زوایای این درگیر ی ذهنی دارد.
هرچه درگیری ذهنی کارگردان با درگیری های ذهنی بیننده هم خوانی داشته باشد به همان اندازه می توان به این درگیری مثبت دوسویه امیدوار بود. به نظر نگارنده فراز و فرود این درگیری قابل توجه بود. گاه در شرائطی که مخاطب عمیقا درگیر نمایش بود یک بازی ضعیف (مثلا زندانبان) فرودی را رقم می زد که لحظاتی لازم است تا بیننده مجددا به نمایش بازگردد. استفاده از کلمات کوجه بازاری و تکرار نابجاو مبتذل آنان نیز همین اثر را داشت.
البته نمی توان فراموش کرد که هر اثر هنری هدف مند به دنبال آن است تا یک بستر مناسبی را برای تحقق ایده های نهفته در بطن نمایش را مهیا سازد.اینکه این اثر هنری تا چه میزان در دستیابی به اهداف ایده ای اش موفق بوده است امری کیفی است که صرفاً در گذر زمان و پیوستگی معنائی این اثر با آثار آتی نویسنده و کارگردان بروز سنجشی می یابد.
گریم ، موسیقی ، سادگی صحنه و تحرک در نمایش از نقاط مثبت نمایش بشمار می رود که در این مقال مجال پرداختن به آنها نمی باشد. زیبائی بروشور و پوستر نمایش تا حدی توانسته بود کمبود تبلیغات و نامناسب بودن فضای اجرا را پوشش بدهد.

پرستو کیوان این را پاسخ داده‌است
ممنون آقای محمودیان عزیز...
گروه نمایش دومینو خرسند است که نظرات محترم شما را دریافت کرده است
۳۰ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دومینو در ابدیت زمان حال جاری است

روزنامه آفتاب یزد- مورخ 29 فروردین 1394



شبنم آقایی نژاد

نگاهی به نمایش دومینو به کارگردانی مهتاب صفدری

دومینو به نویسندگی محسن زمانی و کارگردانی مهتاب صفدری که این روزها در تماشاخانه انتظامی خانه هنرمندان درحال اجراست، بیش و پیش از هر چیز از طرحی داستانی بهره می برد که ساختار منسجمی دارد. در متن نمایشی اتلاف وقت صورت نگرفته است و حوادث با ترتیبی منطقی رخ می دهند. هرچند دومینو از اساس نمایشنامه ای فانتزی دارد اما رخداد حوادث در بدنه نمایشنامه کاملا قابل باور هستند. دومینو پر است از پیچش و نقاط برگشت و بحرانی و همین است که تماشاگر را تا انتهای اجرا جلب می کند. دومینو به جای آنکه با معرفی شخصیت ها آغاز شود- به جز معرفی بسیار موجز ابتدایی- با بحران اولیه روایتش را شروع می کند. سپس به صورت فلش بک بازمی گردد به زمان قبل از حادثه و سلسله رخدادها را تا زمانی که دوباره به همان بحران اولیه برسد، مرور می کند. مارجوری بولتون عقیده دارد که تنوع، وسیله ای دراماتیک برای ارتقای حسی نمایشنامه است. این تنوع چه در لحن، چه در دیالوگ ها و چه در شخصیت ها و کنش نمایشی به تمامی در دومینو وجود دارد. گرچه این تنوع تنها مختص نمایشنامه نیست و در کارگردانی اثر هم به وضوح دیده می شود و این خود یکی از دلایل اصلی جذابیت نمایش است.

معمولا قالب نمایشی، تماشاگر را در درک و تفسیر متن پوشیده ای که در پشت متن مشهود قرار گرفته است آزاد می گذارد- به عبارت دیگر وی را در موقعیت همان کاراکتری قرار می دهد که مورد خطاب واقع شده است. لذا تماشاگر می تواند به جای آنکه صرفا شرح و وصف احساسی را بخواند یا بشنود آن احساس را مستقیما تجربه کند.  تماشاگر در واقع در هنگام تماشای دومینو، انگار داخل گود قرار گرفته و مستقیما با رویدادها رودررو می شود.

برخلاف بسیاری از نمایش هایی که از دید تماشاگر به بازگویی رویدادهای گذشته و خاتمه یافته گرایش دارد، دومینو در ابدیت زمان حال جاری است، در «اکنون» و «اینجا»، نه در «آن وقت ها» و «آنجا».

آنچه ... دیدن ادامه » در دومینو اتفاق می افتد این است که نویسنده به خوبی توانسته است حد و حدودی برای فراز و فرود زبان نمایشنامه تعیین کند و در درون این محدوده نوسانات سطح زبان را مطابق با دیدگاهی که نسبت به کاراکتر یا صحنه خاصی اتخاذ می کند  تنظیم نماید. با این حال «زبان» به هیچ وجه تنها وسیله­ی کاراکترسازی موجود در «دومینو» نیست. کنش شخصیت ها حتی به شکلی برجسته تر از زبان سبب ایجاد کاراکترهای گوناگون می شود. طراحی گریم و لباس و همچنین حرکات بازیگران همگی در ساختن این کاراکترها تأثیر بسزایی دارند. همانگونه که هر نویسنده ی ماهری برای هر کاراکتری سبک گفتاری مختص خودش دارد، در اینجا کارگردانی هم بر هر کاراکتر اصلی ویژگی های منحصر بفرد خودش را دارد؛ ظاهرا دومینو داستان سه خانواده از یک شهر است اما در مقیاسی بزرگتر و با توجه به نمادپردازی های استفاده شده در نمایش، این سه خانواده هرکدام نماینده گروهی از انسانها با طبقه خاص فرهنگی و اجتماعی هستند که البته نه در یک شهر، بلکه بدون شناخت یکدیگر و آگاهی از وجود هم در دنیایی مشترک زندگی می کنند.

به رغم آنکه حرکت بر جنبه ی تصویری و نمایشی یک اثر دراماتیک می افزاید و آن را چشمگیرتر می کند، با اینحال، باید در نظر داشت که هر حرکتی قادر به انجام چنین امری نیست؛ و چه بسا چنانچه حرکتی نسنجیده و بی مناسبت به کار گرفته شود از اثر اولیه ی نمایش نیز تا حد زیادی بکاهد. حرکات بی اهمیت که در تفهیم محتوایی نقشی ندارند و عمدتا موجبات از هم گسیختگی ذهن تماشاگر و کسالت روحی او را فراهم می آورند و سبب مغشوش شدن خصوصیات اشخاص بازی و به تأخیر افتادن پیشرفت وقایع نمایش می شوند، در دومینو جایی ندارند. حرکات بازیگران به گونه ای با ظرافت طراحی شده که بتواند در معرفی شخصیت ها، خلق فضا و پیشبرد داستان مؤثر باشد.

همانگونه که پیشتر هم اشاره شد، استفاده سمبولیک از اشیا و نشانه ها در دومینو آشکار است. اینها سمبولیسم جاری در نمایش ممکن است در برخی جاها از نمایشنامه حاصل شوند اما مشخصا در بسیاری از صحنه ها این کارگردان است که استفاده از نمادها را به نوعی ابزار هوشمندانه برای بیان مفاهیم مورد نظرش تبدیل کرده است.

مربع نمادی است از زمین در برابر آسمان (دایره) و در سطحی دیگر نمادی است از جهان مخلوق (زمین و آسمان) در برابر خلق ناشده و خالق؛ به عبارت دیگر آنتی تزی است از عالم متعالی. حرکت بازیگران در نمایش دومینو به شکل یک مربع دور صحنه نشان دهنده آن است که آنچه در عالم نمایش اتفاق می افتد همه اتفاقات دنیوی است، قرار نیست نمایش به عالم ماورا پیوند خورد، همه چیز این جهانی است و هر آنچه روی می دهد قرار است در حوزه معادلات همین جهان مورد بررسی قرار گیرد.

از سوی دیگر استفاده مکرر از روزنامه و کتاب که نماد دنیای روشنفکری است، آن هم توسط شخصیت های بازی که سنخیتی با کتاب و کتابخوانی ندارند، نشان می دهد که کارگردان به وضعیت روشنفکران یا شبیه روشنفکران حال حاضر به شدت اعتراض دارد. ورنون که درواقع دومینوی اولی است که سبب ریزش سایر دومینوهای بازی می شود، تنها شخصیتی است که کتاب می خواند، عینک زده است، مدام ایده دارد و درحال فکر کردن است. اما همو است که درواقع سبب نابودی شهر و به بیان دیگر جامعه می شود، آن هم نه با یک مانیفست اشتباه و یا تصمیمی فکر شده بلکه از طریق انجام عملی احمقانه و پیش پاافتاده که درظاهر بسیار کم اهمیت به نظر می رسد. دیگر شخصیت های نمایش نیز از این قاعده مستثنی نیستند؛ خانواده ثروتمند جارویس، همواره بدون توجه به حقوق دیگران برای آنها تصمیم می گیرند. و بخصوص جینی جارویس که خودخواهی اش حد و مرزی ندارد. و سرانجام خواهران پیرس که به لحاظ اعتقادی کاملا مخالف هم هستند اما در نهایت و چه آنکه افراط کار است و چه آنکه لاقید سرنوشت یکسانی پیدا می کنند.

استفاده از رنگ های یکسان برای لباس بازیگران، ایده بسیار خوبی است که سبب می شود این اندیشه به تماشاگر منتقل شود که «جزئیات است که آدم ها را متفاوت می سازد». درست همان طور که آدم های مختلف دومینو با تمام تفاوت های ظاهری و شخصیتی که دارند، به جلدی درآمده اند شبیه به هم. جزئیات است که اینها را متفاوت میکند. خصوصا در دنیای امروز و با پیشرفت تکنولوژیک که سبب می شود آدم ها روز به روز بیشتر به هم شبیه شوند. زیرا امروزه دیگر منابع یکسانی در دسترس همگان است، این منابع هم تأمین کننده مایحتاج ظاهری و پوششی آدم هاست  و هم منابعی است برای ایجاد سلیقه و ندرتا تفکر.

استفاده از سه رنگ بنفش، زرد و قرمز برای کلاه گیس بازیگران نیز کاملا هوشمندانه است. بنفش از روزگار فنیقی ها، نمادی است از سلطنت، قدرت و شکوه. زرد با آنکه در فرهنگ های گوناگون معانی متفاوتی دارد اما رویهرمفته شاد و نشاط آور است و برای خانواده وودراف مناسب می باشد اما همین رنگ نشاط آورِ زرد اگر در طولانی مدت در معرض دید قرار بگیرد به افسردگی بیننده می انجامد، درست همان طور که خانواده وودراف با ماتم از دست دادن یکی از اعضای خانواده کار خودشان را در نمایش به پایان می برند. قرمز گرچه رنگی است سرزنده اما از دیرباز آن را نماد خطر می دانسته اند. معمولا از این رنگ به عنوان هشدار استفاده می شود و استفاده از چنین رنگی برای خواهران پیرس و بخصوص با توجه به متن نمایشی که آنها پیش از اقدام به انجام عمل خود، بارها روی صحنه می آیند و به لئوناردو هشدار می دهند، خود نشان از دقت کارگردان و طراح گریم در انتخاب این رنگ دارد.

بازی مجموعه بازیگران قابل قبول و دلنشین است. هیچ کدام ضعف اساسی ندارد و همه توانسته اند با شخصیت هایی که در حال ایفای نقششان هستند ارتباط برقرار کنند. معمولا در کارهایی که حال و هوای فانتزی دارد، بازیها یکدست از آب در نمی آیند چون درک بازیگران از میزان فانتزی قابل قبول در نمایش متفاوت است، اما مشخصا در دومینو هدایت بازیگران به نحوی صورت گرفته است که در دنیای فانتزی قرارداد شده هیچ یک از بازیگران از حدود این قلمرو خارج نمی شوند. گرچه طبیعی است که در میان این گروه بازیگران کسانی هستند که بازی شان بیشتر از بقیه به چشم می آید. سهیل قنادان، فاطیما نوفلی، امیر محمدی و طاها محمدی همگی توانسته اند کاراکترهایی جذاب برای مخاطب بیافرینند اما کاراکتری که سینا کرمی آن را بازی می کند، جدای از تفاوت هایی که ورنون از اساس با دیگر شخصیت های نمایش دارد، در برخی از صحنه ها پررنگ تر به نظر می رسد. استفاده فوق العاده کرمی از میمیک و بدنش سبب شده که ورنون آزادتر از دیگر شخصیت ها روی صحنه «زندگی» کند. با اینکه مشخصا برای این کاراکتر لحن و حرکات خاصی از پیش تعیین شده است اما کرمی با ایجاد تنوع در همان طراحی اولیه توانسته است ورنونی بسازد که با وجود همه اشتباهاتی که در طول نمایش انجام می دهد اما همچنان و تا پایان دوست داشتنی باقی بماند. علی احمدی، در نقش لئوناردو نیز به خوبی توانسته است از پس روایت داستان بربیاید. به نظر می رسد که او شگرد ایجاد رابطه با تماشاگر را کشف کرده و به خوبی از آن بهره می برد. روایت کردن آن هم در چنین نمایشی که سرشار است از  صحنه هایی متنوع که با ریتمی تند جلوی دیدگان تماشاگر در حال وقوع است، می توانست به نقطه ضعف این نمایش تبدیل شود و سبب از دست رفتن تمرکز تماشاگر شود. شیرینی و جذابیتی که احمدی به روایتش بخشیده، سبب شده که تماشاگر از همان ابتدای کار با او ارتباط دوستانه ای برقرار کند و ناخودآگاه تا پایان با او همراه بماند. بازیگر نقش ادی نیز با اینکه بسیار جوان است اما بازی خوب و دلنشینی ارائه می دهد و سرانجام ارسطو خوش رزم، که بیش از هر کس دیگری تماشاگر را شگفت زده می کند. این شگفت زدگی البته تا حدی مدیون شخصیتی است که او در حال ایفای نقشش است، اما ظرافت هایی که او به این کاراکتر اضافه کرده است، سبب شده که تماشاگر خصوصا عام بیش از هر کس دیگری با ادنا ارتباط برقرار کند. گرچه در برخی صحنه ها که عمدتا هم خنده آور هستند ممکن است بازی او اغراق شده و کمی کاریکاتور گونه به نظر برسد اما با این حال خوش رزم هرگز از قوانین دنیای فانتزی دومینو تخطی نمی کند. البته به خنده انداختن تماشاگر نیست که او را به بازیگری شاخص تبدیل کرده است. هوشمندی او در استفاده از بدنش با توجه به ویژگی های خاص کاراکتر ادنا و البته هوش و ظرافتی که در اجرای حرکاتش به کار می برد از دلایلی است که بازی او را چشمگیر کرده است. طراحی صحنه با توجه به فضای کار بسیار کاربردی است. هیچ چیز زایدی در صحنه به چشم نمی خورد و همان اندک وسایل صحنه نیز همگی درجای درست خود استفاده شده اند و در هماهنگی کامل با دیگر اجزای نمایش هستند. موسیقی آغاز و پایان نمایش نه تنها بسیار تأثیرگذار است بلکه سبب ایجاد حس و افکاری ادامه دار در تماشاگر شود.

همانگونه که زیگفرید ملشینگر معتقد است شوخی و طنز یکی از اساسی ترین پایه های تئاتر را شتکیل می دهد. برای اینکه چیزهایی را در تاریخ و زمان معینی به استهزا می گیرد، چیزهایی که زمان نمی شناسند و در آینده نیز به عنوان مسائلی پیش بینی شده باقی خواهند ماند: حماقت. و چه احمقند آنهایی که تصور می کنند انسانها یک روزی دست از حماقت هایشان برخواهند داشت... دومینو به کارگردانی مهتاب صفدری درست مطابق همین اصول پیش می رود، شوخی می کند، طنز می آفریند و حتی از ریشخند و گروتسک بهره می برد و
بیش از هر چیز حماقت آدم ها را به سخره می گیرد.
حسین پوریعقوب و آیدا طاهرزاده این را خواندند
مهتاب صفدری این را دوست دارد
بسیار سپاسگزارم از سرکار خانم آقایی نژاد عزیز... اینکه نمایش من مورد توجه چنین منتقد فرهیخته ای قرار گرفته باعث افتخار و من گروهم است.
۳۰ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تقدیر گرایی معلق - نگاهی متن محور به نمایشی بازی محور

بدیهی است که خمیر مایه و پیش نیاز هر اثر نمایشی ، متن آن اثر است ؛ و آن است که با ذوق و قریحه ی سازنده ی اثر در هم می آمیزد و در یک لحظه مرز میان ذهنیت و عینیت را در می نوردد تا لحظاتی بدیع و تکرار ناشدنی برای تماشاگر بیافریند . نگارنده هم در قامت یک ناواردِ دوستدار تئاتر ، در پی کشف آن لحظه ی ناب ، به دیدن نمایش دومینو نشست که خود بهانه ای شد برای قلمی کردن این خطوط .
در ابتدای نمایش و با روایت راوی ( لئوناردو - با بازی علی احمدی ) ، در می یابیم که در شهری ساحلی با سه گروه ( خانواده ) جدا از هم روبروییم که حادثه ای واحد ، دومینو وار ( به زعم راوی ) زندگی آنان را متأثر می کند و شاید بیشتر از آن به توجیه نام نمایش می پردازد . اما در واقع سه خانواده ی نمایش دومینو ، یعنی پدر و فرزندانش که متولی کفن و دفن مردگان ... دیدن ادامه » شهرند ، زوج جوان متمول و دو خواهر تنها و ماهیگیر ، مثلثی را تشکیل می دهند که پیش از آن که ترکیبی موزاییکی یا دومینویی داشته باشند ، شکل بندی هرمی و کلاسیک نیکبخت-بدبخت را تداعی می کنند که فارغ از خاستگاه و قشر بندی شان به عاقبتی محتوم و مقدر دچارند . همچنین بی مکانی و بی زمانی وقایع ، اثر نمایشی را از یک تجربه خاص فرهنگی ( اقلیمی-تاریخی ) فرا تر برده و به سمت روایتی انسانی و جهانشمول سوق می دهد که به دلایل زیر ، دومینو در انتقال ضمنی مفاهیم و خواسته هایش تا حدی ناتوان است :
1-خط واصل بین سه خانواده که بنا بود تبعات اتفاقی باشد که محور اصلی نمایش است ، به تناوب توسط راوی نمایش مورد تأکید قرار می گیرد . گویی که او تلاش می کند تقدیر گرایی مورد نظرش را به تماشاگر القا کند و اصرار بر این کار در تمام طول نمایش ، لذت تأویل و تفسیر دیگرگونه را از تماشاگر می ستاند .
2-با به صحنه آمدن متناوب سه خانواده یاد شده ، نوعی تشتت نمایشی از حضور زوج جوان به نسبت دو خانواده دیگر دیده می شود . خط داستانی نمایش به گونه ای است که با غرق شدن لئوناردو ، ابتدا پدر و برادرانش و سپس ادنا و لول درگیر اتفاق می شوند و پس از آن جایلز و جیلی به عنوان آخرین مهره ی دومینو از آن تأثیر می گیرند . اما اصرار بر حضور به نوبت سه خانواده روی صحنه و بیرون ماندن زوج جوان از گردونه ی اصلی نمایش موجب این می شود که گفت و گوی آن ها نه تنها به پر رنگ شدن زمینه ی نمایش کمکی نمی کند بلکه زائده ای می شود که بر شخصیت آن ها می نشیند و آنان را به فضایی خارج از تک مسیر خطی تعیین شده پرتاب می کند . از آداب دانی عصر ویکتوریایی آن ها تا آگاهی دادن به شراکت پدرانشان و حتی اقرار به بی سوادی چیزی جز گسست نابجای فکری برای تماشاگر به ارمغان ندارد .
3- ربع پایانی نمایش که می تواند اوج دراماتیک اثر نمایشی باشد ، با شتابی فزاینده باز هم در پی القاء تقدیر گرایی است که چه از جنبه ی اصالت وجودی اش و چه از منظری دترمینیستی به از بین رفتن اختیارِ انتخاب و تحلیل در آن چه که مقدر است منجر می شود . ظاهر شدن ورنون مجنون در خانه ی جالز و جیلی متمول و نیز به زندان افتادن ادنا و لول و سر آخر ناپدید شدن فرزند زوج جوان در صحنه هایی به غایت کوتاه و عمدتاً با تأثیری اندک ما را به انتهای نمایشی می رساند که شاید اگر راوی آن فقط یک دانای کل با انصاف بود و نه القاگر معانی مورد نظر سازندگان اثر که بیهوده در پی اثبات کهن ترین باور منِ انسانِ شرقی باشد ، و حتی اگر وزن شخصیت ها متناسب با وضوح درگیرشدنشان در خط اصلی نمایش انتخاب می شد ، تا این حد لذت اندیشیدن به یک اثر به لبخند زدن به ایما و اشارات زیر نافی تقلیل پیدا نمی کرد . و باز چه خوب که در این میان بازی تأثیرگذار ارسطو خوش رزم ، سینا کرمی ، علی احمدی و سهیل قنادان لحظاتی شیرین را برای تماشاگر به بار آورد ؛ آن هم در لا به لای متنی که در نهایت با تاکسیدرمی شدن مردگان شهرش به جاودانگی می اندیشید غافل از این که خود ناتوان از جاودان ماندن است .

هومن حسین زاده
مهتاب صفدری این را خواند
حسین پوریعقوب، علیرضا حسینی و رضا قاسم پور این را دوست دارند
ممنون آقای حسین زاده عزیز
۲۹ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهاره کیان افشار مهمان ویژه پنجشنبه شب نمایش " دومینو " خواهد بود .
رضا قاسم پور این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیشنهاد تئاتری روزنامه اعتماد مورخ سه شنبه ٢٥ فروردین ٩٤
«دومینو» نمایشی ساده و بی‌ادعا

نمایش «دومینو» داستان سه خانواده در شهری ساحلی است که یکدیگر را نمی‌شناسند و در ظاهر هیچ ربطی به هم ندارند اما یک اتفاق بی‌اهمیت، زندگی همه آنها را به هم مربوط می‌کند و سرنوشت‌شان را دستخوش تغییرات بنیادین می‌کند. دومینو می‌خواهد به یادمان بیاورد نخ سرنوشت و زندگی آدم‌ها، حتی اگر از هم بسیار دور و هفت پشت غریبه باشند، باز هم به هم وصل است. این نمایش عمیقا متعهد به داستانگویی است و روایتش را بر بستری فانتزی به مخاطب ارایه می‌دهد. موقعیت‌های مضحک و خنده‌آوری که در جای جای نمایش پدید می‌آیند، علاوه بر خلق دنیایی شیرین و سرخوش که دنبال‌کردنش را برای مخاطب لذت‌بخش می‌کند، تلخی‌های زندگی را به سخره می‌گیرد و به چالش می‌کشد. مهتاب صفدری، کارگردان ... دیدن ادامه » جوان دومینو، تمام تلاش خود را کرده تا هیچ چیز غیرضروری روی صحنه نمایش وجود نداشته باشد؛ از میزانسن‌ها و حرکت بازیگران گرفته تا طراحی صحنه و لباس و گریم و همه عناصر سازنده نمایش. همین سادگی و بی‌پیرایگی نمایش امکان روایت درست داستانی سرگرم‌کننده را فراهم می‌آورد
علی عبدالرحیم، زهرا، فربد و رضا قاسم پور این را خواندند
مهتاب صفدری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیر علی نبویان مهمان ویژه " دومینو "

به گزارش روابط عمومی نمایش ، امیر علی نبویان نویسنده و مجری نام آشنا تلویزیون روز سه شنبه بیست و پنجم فروردین به تماشای نمایش " دومینو " خواهد نشست .
متین فکری این را خواند
مهتاب خاکپور، مقصود محلاتی و مهتاب صفدری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در حال‌وهوای تیم برتون

احمدرضا حجارزاده


نگاهی به نمایش «دومینو» به کارگردانی مهتاب صفدری

روزنامه هفت صبح مورخ 23 فروردین 1394

کارگردانی نمایش‌های فانتزی در کشور ما اغلب با شکست روبه‌رو می‌شوند،زیرا خالقان چنین آثاری چنان درگیر فضاهای فرمالیستی می‌شوند که اصل نخست قضیه، یعنی روایت درست داستان را فراموش می‌کنند.از این‌رو تولید این‌گونه نمایش‌ها،نیازمند خلاقیت و تیزهوشی ویژه‌یی است.نمایش دومینو خوشبختانه از این موهبت برخوردار بوده که نویسنده و کارگردانی به شدت خلاق و نوگرا دست به تولید آن بزنند.محسن زمانی که پیش از این در سایر نوشته‌هاش نظیر «گاردن‌پارتی،در انتظار هوگو» و «چیزهایی که پشت درِ سردخانه جا می‌مانند»،آفرینش فضاهای فانتزی را به بهترین شکلِ ممکن آزموده و سربلند برآمده بود،در بازنویسی و برداشت از سه داستان فانتزی ... دیدن ادامه » از نویسنده‌یی انگلیسی،جهانی دیدنی و شگفت‌آور پدید آورده.جالب آن‌که هر کدام از داستان‌های میک جکسون،اثری مستقل و بی‌ربط به دیگری است اما زمانی آن هر سه را درست مانند مهره‌های دومینو پشت هم چیده و با نخِ تسبیحِ تصادف به یکدیگر ربط داده،طوری که انگار دومینو از ازل یک داستان کامل و به همین منوال بوده است.از سوی دیگر،مهتاب صفدری جهانِ فانتزی و کارتونی نمایشنامه را خیلی خوب درک و شخصیت‌ها را مطابق با نیاز داستان و کارکردهاشان طراحی کرده.از این منظر،نمایش دومینو به مدد شخصیت‌پردازی قوی و کم‌نظیر زمانی و نگرش صحیح صفدری به کاراکترها و ریخت‌شناسی آنها، بیش و پیش از هر چیز یادآور دنیای جذاب و وهم‌آلود فیلم‌ها و انیمیشن‌های «تیم برتون» است.«لئوناردو» روحِ سرگردان و راوی داستان،شخصیت‌های کارتون «عروس مرده» را تداعی می‌کند.سایر اعضای خانواده «وودراف»، زوجِ نوکیسه و ابله «جایلز» و «جِینی» و خواهران سیاه‌بختِ «پی‌یرس» نیز نمونه‌های مشابه‌یی در آثار برتون دارند،ولی صفدری در ابتکاری خردمندانه و نمایشی،استفاده بانمکی از بازیگران و توانایی‌هاشان کرده. برای مثال نگاه بکنید به خواهرانِ غولتشنِ «پی‌یرس».در حالی که نقش این دو پیردخترِ زمخت را باید دو بازیگر زن ایفا می‌کردند،صفدری با استفاده از دو بازیگر مَرد علاوه بر آن‌که منظور نمایشنامه و دلیلِ تنهایی دو خواهر را رسانده،کارِ خود و گروه را برای خلقِ صحنه‌های زد و خورد یا مواجهه با مردانی که دریا به ارمغان می‌آورَد، ساده و امکان‌پذیر کرده. با تمام این تفاسیر،کارگردان دومینو ضمن حرکت بر مرز باریک فانتزی و واقع‌گرایی، هیچ‌یک از این دو قالب را پررنگ‌تر از دیگری نکرده تا مهم‌ترین امتیاز جذاب نمایش،همانا روایت سرراست و بی‌حاشیه داستان باشد.
بی‌شک شما هم تجربه کرده‌یید که گاهی در زندگی با رویدادی روبه‌رو می‌شوید و گمان می‌کنید آن لحظه را پیش‌تر دیده‌یید.این همان عملی است که علومِ جهانی از آن به عنوان «دژاوو» یا «آشناپنداری» نام می‌برند اما این صحنه‌هایی که به نظر ما در زندگی دو بار تکرار می‌شوند،در حقیقت نقاط اتصال آدم‌ها و ماجراهای بی‌ربط به یکدیگر است تا آنها را در جریانی موازی از زندگی در کنارِ هم قرار بدهند، بی‌آن‌که از وجودِ هم یا تاثیرشان بر سرشت و سرنوشتِ یکدیگر باخبر باشند.این وقایع به طور معمول از سوی غالب مردم ناممکن و باورناپذیر به نظر می‌رسند و در جریان شلوغ و درهمِ زندگیِ روزمره‌شان نادیده گرفته می‌شوند.در نمایش دومینو هم،تماشاگر بنا بر ضرورتِ داستان، برخی صحنه‌ها را دو بار می‌بیند، با این تفاوت که در مرتبه دوم،نقش تعیین‌کننده ماجرا آشکار و این حلقه از زنجیر به حلقه بعدی متصل می‌شود.نمایش دومینو حکایت همین نقاط کوچک و به ظاهر بی‌اهمیتی است که آدم‌ها و بخت و اقبال‌شان را با یکدیگر مرتبط می‌سازند.منتها برای درک چنین فانتزی یا شوخی بامزه‌یی در جهانِ هستی، باید از آن فاصله گرفت. باید به جهانی دیگر سفر کرد و مثل لئوناردو روح شد و از بالا به همه چیز نگریست.چه کسی تصور می‌کند شلوارِ یکی از متصدیانِ کفن و دفن سبب شکل‌گیری مجموعه‌یی از خنده‌دارترین و البته به همان میزان دردناک‌ترین حوادث بشری بشود؟ اگر آن روز «وِرنون» بی‌خیالِ شلوارش می‌شد و تحمل می‌کرد تا تابوتی را که به جای قایق روی آن نشسته بودند،سالم به آن سوی رودخانه برسانند،لئوناردو کشته نمی‌شد،«جک جارویس» دزدیده نمی‌شد،کسب‌وکارِ خانوادگی خانواده «وودراف» تعطیل نمی‌شد و خواهرانِ پی‌یرس به چنین سعادتی دست پیدا نمی‌کردند که از صید و دودی‌کردن کولی‌ماهی‌ها به تاکسیدرمیِ اجسادِ شهر برسند(!). پس تماشاگر هم دستِ آخر ایمان می‌آورد در این دنیا همه چیز به همه چیز ربط دارد؛خواه صحنه نمایش باشد و خواه خارج از آن.
حتی نوشته های تیم برتون اینقدر بار فلسفی و جهانبینی عمیق نداره که شما برای این کار لحاظ کردین .در گذر از گریم عجیب و نا متعارف کار که اون رو به کار فانتزی شبیه کرده هیچ ایتم دیگری برای نمایش فانتزی نداره . بیشتر کاری مناسب قشر کودک ونوجوان است که با وارد ... دیدن ادامه » کردن الفاظ رکیک سعی در بالا بردن سطح سنی تماشاچی داشته.استفاده از بازیگر مرد به جای نقش دو خواهر نشان از ضعف کارگردان است(راحتترین کار را کرده اند )وبیشتر نمایش به سمت لودگی کشیده شده .
۲۴ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسابقه نقد نمایش دومینو
کاربران محترم سایت تیوال که از روز دوشنبه ٢٣ فروردین تا پایان روز دوشنبه ٣٠ فروردین به تماشای دومینو بنشینند می توانند در این مسابقه شرکت کنند.
نقد باید حداقل ششصد کلمه باشد. منتخبین شب دوشنبه سی ام فروردین در سایت تیوال معرفی می شوند. نفرات برگزیده روزچهارشنبه اول اردیبهشت میهمان نمایش دومینو خواهند بود و در همان روز هدیه ویژه منتقد برتر اهدا خواهد شد.
تبلیغات برای دیده شدن است اما در گذر از این که این مسابقه مسلما با هدف تبلیغ نمایش انجام شده آیا جایزه یک منتقد دیدن دوباره نمایشیست که قبلا اون رو نقد کرده .بی شک منتقد برتر قبلا این اثر هنری رو خیلی خوب دیده که برترین شده مگر اینکه هدف شما انتخاب نقد ... دیدن ادامه » های تشویقیست که در اون منتقد برتر پس از دیدن این نمایش منقلب شده و مسیر زندگیش تغییر کرده و تصمیم گرفته با کل فامیل تا آخرین روز اجرا به دیدن این نمایش بیاد باشه.
۲۴ فروردین ۱۳۹۴
ممنون آقای حسامیان... کاملا درست متوجه شدید... منتقد برتر در روزی که میهمان خواهند بود هدیه ناقابلی هم دریافت می کنند. و لطفا نقدتون رو بنویسید.
۲۹ فروردین ۱۳۹۴
سلام . نتایج مسابقتون اعلام نشد که؟؟ منتخبین رو کی معرفی میکنید؟ :)
۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی که دوست ندارن موضوع داستان رو بدونن این متنونخونن

صحبتهای مهتاب صفدری درمورد نمایش (دومینو) سایت ایران تئاتر لینک زیر:

http://www.theater.ir/fa/news.php?id=45732
سعید صادقی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار ممنونم از همه دوستانی که نظرشون رو درباره نمایش ما گفتن؛ چه اونایی که دوست داشتن و چه اونایی که نه. و البته عذر می خوام از دوستایی که نظر عمدتا مثبتشون رو درباره نمایش ما گفتن و چون بعضی هاشون بار اول بود که داشتن برای نمایشی کامنت می ذاشتن محکوم شدن به رفیق بودن و جانبداری بی پایه و ... به هر روی «دومینو» هم مانند هر نمایش دیگری قرار است دوست داشته شود یا به عکس دوست داشته نشود... سلیقه ما آدم ها متفاوت است، به همین سادگی.
خب ما هم آدمیم، نیستیم؟ جفتمون چهل و پنج رو رَد کردیم ولی هنوز هیچ خبری نیست! من دلم یه خانواده می خواد، پرجمعیت، بدون مرد که نمی شه، می شه؟ پس بیا از دریا بخوایم برامون دوتا مرد بیاره، یکی من، یکی تو...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عجب موسیقى داشت، همه در مورد بازى ها و طراحى لباس و گریم و کارگردانى گفتن ولى کسى حواسش به موسیقى خوب و حرفه اى کار نبود. نمى دونم آهنگسازیش کار کى بود ولى کارش خیلى درست بود. اینو مى گم چون خودم نوازندم و موسیقى کار مى کنم.
یه چیز دیگه؛ من تخصصم موسیقى ئه و خیلى در رابطه با تئاتر حرفه اى نیستم ولى فکر مى کنم رنگ ها توى این نماش خیلى معنا داشتن. اینطور نیست؟
کلاه گیس هایى که همه بازیگرا داشتن احتمالا با هدف انتخاب شده بوده و یه فکرى پشتش بوده، هر خانواده اى یه رنگ به خصوص براى موهاشون داشتن. مى خوام برم سرچ کنم ببینم مثلا رنگ بنفش چه معانى اى مى تونه داشته باشه...
به هرجهت که خوب بودین و آبرومند...خوش گذشت...
رضا قاسم پور و حسین پوریعقوب این را خواندند
زهرا، علیرضا حسینی، کیارش و زهیر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز بعد از مدتها تلاش بلاخره شوهرم رو راضى کردم که براى اولین بار باهام بیاد تئاتر ببینه، کلى دلهره داشتم که نمایشى رو انتخاب کنم که این اولین بار رو براش شیرین کنه و حکایت اولین و آخرین بار نشه. یکى دوتا از دوستام دومینو رو پیشنهاد کردن، مى گفتن به شدت داستان گو و سرگرم کننده و شیرینه، شوهرت حتما عاشقش مى شه. عکساشو هم که دیدم تصمیم گرفتم دومینو رو انتخاب کنم. امشب کار رو دیدیم و مى خوام به همه بچه هاى گروه بگم خیلى کارتون درسته. اونقدر همه چى خوب بود که شوهرم رو به نمایش دیدن علاقه مند کرد. امشب حداقل یه نفر به جماعت تئاتر بین اضافه کردین شما دومینویى ها. بى نظیرید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا "دومینو" نمایشی دوست داشتنی و دیدنی است؟

1- مهتاب صفدری کارگردان جوان "دومینو" بر خلاف بسیاری از کارگردانان جوان دیگر که برای دیده شدن دست به هر کاری بر روی صحنه می‌زنند، نمایشش را خیلی ساده، روان اما چشم‌نواز کارگردانی کرده است. در دومینو نه خبری از روشنفکربازی‌های مسخره است و نه از ادا و اطوارهای زورکی با نور...سادگی صحنه کمک بسیار زیادی به فهم بهتر نمایش می‌کند و باعث آزردگی بصری مخاطب نمی شود.

2- نمایشنامه "دومینو" بر اساس کنش‌ و واکنش‌های انسانی نوشته شده و با جهان بینی خاص خودش، ارتباطات انسانی را نشانه گرفته است. نمایش در پی توضیح این است که کار بی ارزش یک انسان در نقطه‌ای از جهان تا چه اندازه می تواند بر سونوشت انسانهای دیگر در جایی دیگر اثر بگذارد. متنی روان، با ساختاری متفاوت که ته مایه هایی از طنز و کمدی را هم ... دیدن ادامه » در دل خود دارد.

وقتی از بالا به قضایا نگاه می کنی، تازه می فهمی که همه چیز به همه چیز ربط داره... بدجوری ام ربط داره!
بدجوری ربط داره ...
۱۹ فروردین ۱۳۹۴
وااای من عاشق این دیلوگم. جدی جدی همه چیز به همه چیز ربط داره ها
۱۹ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید