تیوال فیلم امروز
S3 : 02:30:02
: سیدرضا میرکریمی بازیگران:: سیدرضا میرکریمی و شادمهر راستین
: هومن بهمنش
: سیدرضا میرکریمی 
: سیدعلیرضا علویان
: مرجان گلزار صدابردار: سعید بجنوردی
: محمود دهقانی
: امیر مهران 
: امین هنرمند
: علی نیک‌رفتار خلاصه داستان: یونس راننده‌ تاکسی کهنه‌کار، در پایانِ یک روز کاری به زن جوانی کمک می‌کند تا به بیمارستان برسد. غافل از اینکه در بیمارستان اتفاقات زیادی در انتظار اوست.

گزارش تصویری تیوال از جلسه نقد و بررسی فیلم امروز / عکاس: ماندانا رنجبر

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم امروز‎ / عکاس: محمدرضا بهشتیان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از فرش قرمز فیلم امروز‎ / عکاس: محمدرضا بهشتیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «امروز» میرکریمی راهی مراکش شد

» فیلم سینمایی «امروز» به کارگردانی رضا میرکریمی به عنوان نماینده ایران در اسکار هشتاد و هفتم معرفی شد

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یه بار دزدکی رفتم تهران، با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تموم به جای فیلم، اونو تماشا کردم!

دو سال گذشت!

...
____________________________________________________
از کتاب "عشق روی پیاده رو" اثر "مصطفی مستور" - [با اندکی تغییر]
1.اسم سینما چی بود؟:-))))

2.شام خوردید یا نه؟:-)))))))))

3.بعد فیلم پیاده روی داشتید یا نه؟:-)))))))

4.شاهین بدقول من و سینما قلهک منتظرت هستیم
۲۱ فروردین ۱۳۹۵
سلام خواهرم! بد نیستم. تو خوبی؟ گوشیتم که خاموشه. امتحان نهائیات چطورن؟
۰۶ خرداد ۱۳۹۵
خوب بود.امروز و فردا گوشی مو میگیرم
۱۹ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واما امروز
می چرخه –می چرخونم –می چرخونند
یونس درباره ی زندگی می گوید که چطور با10-12ساعت کار کردن با تاکسی زندگی را می گذارند!
اما موضوع امروز، زندگی نیست بلکه دیگرانی ست که این زندگی را بازی می کنند.
دیگرانی که بر مسند قضاوت سوارند و می تازند و می تازند و می تازند تا آنجا که توان دارند!
وسکوت یونس قصه ی ما در برابر همه ی این قضاوت ها بیانگر آرامش درونی یه اوست.
اویی که زندگی را می چرخاند نه اینکه زندگی او را بچرخاند یا دیگران بچرخانند!

تکامل شخصیتی یونس را زمانی درک می کنیم که او به هیچ عنوان درصدد توصیف خود بر نمیاد و هیچ تلاشی نمی کند خود را شرح دهد و خود را درگیر قضاوت های دیگران نمیکند زیرا او مسئول فکر انها نیست او آنگونه رفتار می کند که خود می پسندد و همان پسند را هم در رابطه با صدیقه انجام میدهد و هیچ گونه قضاوتی نمی کند و به خود حتی اجازه ی پرسش هم نمیدهد!
زیرا به نظر من یونس، انسان ها را انسان مدارانه نگاه می کند و می پذیرد همان طور که هستند!

و اما صدیقه:
صدیقه ی قصه ی ما زنی ست نجیب که زخم خورده ی ناجوانمردی های جامعه شده است ،زخم هایی که او را در خود بلعیده تا جایی که به کودکی که در دررون خود دارد پناه می برد و خود را و تمام آرزوهایش را در او می جوید و مهری را که هیچگاه تجربه نکرده با تمام وجود سعی می کند به فرزندش انتقال دهد .
صدیقه به اندازه ایی بی مهری دیده که حتی درد و دل یک غریبه برایش جذاب و آرامش بخش است.

برای ... دیدن ادامه » من زیباترین سکانس در اتاقی بود که صدیقه به آن مکان می گفت" اتاق درد"،صحنه ای که یونس در کنار او قرار می گیرد دیالوگ ها رد و بدل می شود تا جایی که یونس درباره ی مهر مادرش می گوید که چطور بدون اجازه ی مادر به سینما رفته بود و نگرانی مادر و... لحظه ای که صدیقه ی به پهلو ی چپ خود رو به یونس بر می گردد و با دل و جان گوش به خاطره ی کودکی او می دهد ،اویی که برای صدیقه غریبه است ولی او دنبال مهر مادری هست که هیچگاه تجربه نکرده است و اون لحظه اوج بی پناهی او بر ملا میشود.



بسیار لذت بردم از دیدن این فیلم زیبا
و تلنگری بود برای خویشتن خویش

سپاس از همه ی عزیزان
"امروز" فیلم خوب و شاید عجیبی بود! حیف که آن طور که باید دیده نشد.
ممنون ازتون بابت تحلیل زیبا و کاملتون
۲۹ مرداد ۱۳۹۳
خواهش میکنم هم شهرزاد عزیز:) ممنون از خوانشتون
۲۱ شهریور ۱۳۹۳
فیلم بسیار عالیه
۰۵ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگهبان بیمارستان خطاب به یونس(پرویز پرستویی): زندگی با تاکسی می چرخه؟
یونس:می چرخه
می چرخونیم
می چرخونن
مگه سانتریفیوژه :)
۲۹ مرداد ۱۳۹۳
دقیقا جناب کوهی
زندگی مثل سانتریفیوژه تا نا خالصی آدمهارو ازشون جدا کنه و از انسان پر از آلایش، یک انسان آینه گون بسازه.
خوش به حال اوناییکه توی این سانتریفیوژ میمونند و بدا به حال کسایی که با انبوه نا خالصی از دستگاه جدا میشن.
۲۹ مرداد ۱۳۹۳
البته که درست میفرمایید
این دیالوگ "سانتریفیوژ" رو نگهبان بعد از جملات پرستویی هم میگه با لهجه شیرین مازنی :)
۲۹ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


فیلم امروز را دیدم در واقع آنقدر نقدهای منفی درباره اش اینجا خوانده بودم که با تردید به دیدن فیلم رفتم ولی واقعا خوشحال شدم که به تردیدم غلبه کردم و فیلم رو دیدم .به نظر من فیلم بسیار پخته ،با روایتی محکم و منسجم و بازی های خوب بود نوشته ی زیراز حس و برداشت من درباره داستان فیلم است وبه هیچ عنوان یک نقد تخصصی نیست .
به هر حال من دیدن این فیلم خوب را به دوستانم توصیه می کنم و البته توصیه می کنم نقد بسیار خوب جعفر پناهی را که پس از نوشتن این نوشته خواندم حتما در لینک زیر بخوانید:
http://www.khabaronline.ir/detail/337347/culture/cinema
***در این نوشته درباره صحنه هایی از فیلم توضیح داده شده است***
امروز فیلمی است درباره ی بخشی از رنج ها و گسستگی و دردهای جامعه ای که پوست می اندازد .جامعه ای که در حال گذار است اما گذاری نا بهنجار دارد گذاری که آسیب می رساند و ناگزیر است .
تمثیل ساختمان قدیمی بیمارستان (که زمانی رونقی داشته وحالا به خاطر رسیدگی به ساختمان جدید رها شده است)نماد خوبی روایت این داستان است ساختمانی که با یک پادگان قدیمی همسایه است .
و تولد نوزادی که معلوم نیست از کجا آمده ولی با هزار مشقت و به سختی و به قیمت مرگ مادر به دنیا می آید.
یونس راننده تاکسی :معلوم است که زمانی جنگ بوده یک پایش مصنوعی است ولی کارگردان قصد گفتن مستقیم این نکته را ندارد این نکته با بازی خوبی که پرویز پرستویی هنگام لنگیدن یا زمانی که با سیلی دکتر اتاق عمل زمین می خورد آشکار می شود و آشکارترین اشاره زمانی است که به دختر سرپرستار می گوید گاهی پایش می خارد (سندرم خارش و درد عضو قطع شده که به دلیل خطای مغز رایج است). آشنایی او با ساختمان قدیمی بیمارستان و ورودی آن به پادگان نشانه ی خوبی است برای اینکه دریابیم گذر او قبلا به این بیمارستان افتاده است.
یونس حرف نمی زند در کامنت هایی که از دوستان قبل از دیدن فیلم خوانده بودم به این مساله خیلی اشاره شده بود که دلیل سکوت او را نمی فهمند
اما سکوت معنا دار یونس برایم غیر منطقی نبود کافی بود به دنبال دلایل این سکوت لابه لای داستان فیلم بگردید و در آن دیالوگ کلیدی به زن:
من هم آرزو داشتم زمانی پشت این در منتظر بمانم از نظر روایت داستانی دریافتن این نکته ساده است :مردی که آرزوی پدرشدن داشته در شرایطی ویژه بی آن که خود بداند در زایشگاه به عنوان پدرکودکی که در راه است معرفی می شود برای همین است در جدال دل و عقل ابتدا رها می کند و می رود (تا کارگردان نشان دهد با شخصیت دست و پاچلفتی که نتواند خود را از موقعیتی که گرفتارشده نجات دهد سرو کار نداریم)
یونس انتخاب می کند که بماند و انگار امثال یونس و سکوت و اراده شان و آگاهی شان از گذشته همان حلقه ی گمشده ی عبور از گذشته به امروز هستند .
برای دراز نشدن سخن چند کلامی هم درباره ی دختر:
اگرچه ... دیدن ادامه » در فیلم صحبتی از آزار جنسی ،زنان کارگر جنسی و شکنجه و سواستفاده نشده است اما زنی که سه بار سقط کرده است (به پرستار می گوید که بارداری سومش است) به نور عادت ندارد از این که دستش را بگیرند و هر نوع تماس بدنی به شدت می ترسد و روی تنش پر از آثار شکنجه است ، بی مادر بزرگ شده و ... یاد آور چه چیزی می تواند باشد جز واژه هایی که در بالا گفته شد؟
شخصیت زن با بازی بسیار خوب سهیلا گلستانی برای من یاد آور درد و رنج زنانی بود که در این تغییر و حرکت سعی در ادامه دارند سعی در ساختن زندگی ای بهتر و دور از تبعیض و اسارت و نوزاد کوچکی که سرانجام در سکانس پایانی چشم بر طلوع صبح می گشاید یاد آور امید به ثمر رسیدن این تلاش است ....
سپاس از نگاه زیبا و گره گشای شما
اشاره ای که به شخصیت زن داشتید، را دوست داشتم.بواقع برای خودم هم این سوال از ابتدا شکل گرفته بود که زن جوانی با این مختصات که در فیلم می بینیم و می دانیم که ازدواج هم نکرده،قطعا نمی تواند فاحشه باشد ولی اشاره ای که به موقعیت ... دیدن ادامه » یک زن از طبقه فرودست اجتماع کردید که مورد تعرض جنسی واقع شده،ابهام را رفع کرد.
۱۸ مرداد ۱۳۹۳
به شدت مشتاق شدم فیلمو ببینم...
۱۹ مرداد ۱۳۹۳
لیلی عزیز قرار نیست فیلم به همه پرسش ها پاسخ بده
یه چیز دیگه فکر نمی کنی تو هم مثل خیلی از آدم های فیلم و بر خلاف شخصیت اول داری قضاوت می کنی؟
و این که آیا در بیمارستان های ما هیچ تخلفی اتفاق نمی افته ؟اون هم در بیمارستانی که در تمام فیلم بر به هم ریخته ... دیدن ادامه » بودنش و بی حساب کتاب بودنش تاکید می شه؟
۲۱ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز رو دوست داشتم اما نه به اون اندازه که هیچ ایرادی بهش نداشته باشم ببینم چرا جدیدا این بازی در سکوت اینقدر مد شده آقای پرستویی بازیگر فوق العاده ای هستند قبول ،چرا از دیالوگ گویی عالی و تاثیر گذارش استفاده نمیشه؟! به نظرم از بازی در سکوت زیاد و بی مورد استفاده شده بود
اما نرم و راحت تا آخر فیلم رو دیدم گرچه خیلی ها بعد از فیلم عصبانی بودن ولی ارزش دیدن داشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من فیلم بسیار خوب و تا حدودی دقیق و بیشتر از هر چیز دوست داشتنی ای بود ،" امروز" هم مثل بقیه کارهای سبک میرکریمی خوب بود دیالوگ ها کاملا به جا و اندازه بود و احساس کاملا منتقل می شد و همچنان درگیر احساس فیلم هستم . از دیدن فیلم ات خوشحالم آقای میرکریمی.
نمیدونم این فیلم چرا انقدر اعصاب خورد کن بود برام
دوران جشنواره بسیار ذوق وشوق داشتم برای دیدنش
فیلمی از یک تیم درجه یک و مهمتر از همه با حضور پرویز پرستویی
من به شخصه تا دقیقه ٤٠ همش منتظر بودم تا فیلم داستانش برسه به نقطه آغاز
ولی خبری از داستان نبود
هرچی فیلم میرفت جلو سکوت پرویز پرستویی بیشتر آدمو اذیت میکرد
بعنی طاقت میخواد که بشینی و فیلمو تا آخر ببینی
خیلی دوست دارم ببینم طرفدارای فیلم از چیه این فیلم میخوان دفاع کنن
manimoon، زری مهدوی، سعید، hanieh kh، banoo135 و نیوشا شهیدیان این را خواندند
farzam gh، نیما اردلان و میثم محفوظی این را دوست دارند
به نظرم قرار بوده این سکوت یک نوع " تطمئن القلوب" باشه ولی این حس رو منتقل نمیکنه!
۱۷ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم جدیدی از پز اوپوزسیون روشن فکری ایران ، بدون داستان ، بدون شخصیت پردازی ، بازی تخت پرویز پرستویی که از ضعف فیلم نامه میاد.
اور اکت بازیگر زن.
( غافل از اینکه در بیمارستان اتفاقات زیادی در انتظار اوست )
هیچ اتفاقی در انتظار او نیست. غیر قابل نقد .
با آه و ناله کردن تو قاب ، سینما شکل نمی گیره. من راننده ی تاکسی ندیدم ، من پرویز پرستویی صامت دیدم.
این حس اعصاب خوردی که بعد از فیلم سراغت میاد که چرا این حرف نمی زنه ، دلیل بر قوت فیلم نیس.
به جای همذات پنداری با شخصیتی که این حرف نزدنش برامون معنی دار باشه ، با کسی مواجهیم که نیست.
مثل این میمونه که میری نونوایی یه نون می خری میگی چند؟ نونوا حرف نمی زنه دو سه بار می پرسی اگه جواب نداد یه ۵۰۰ ای میزاری میری. اهمیتی برامون نداره.
فرم فیلم به شدت ضد انسانی و احمقانس.
علی ژیان، زری مهدوی، سعید، سعید و banoo135 این را خواندند
farzam gh و شیوا ریاستیان این را دوست دارند
ندیده با حرفات مخالفم! (تا این فیلم بیاد اصفهان یه چند ماهی طول میکشه!)
۳۰ تیر ۱۳۹۳
( اگر هست مرد از هنر بهرور هنر خود بگوید نه صاحب هنر )
سعدی
۳۰ تیر ۱۳۹۳
:(
۳۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"امروز" رو دوست داشتم
نه به اندازه به همین سادگی
ولی فیلم قابل احترامی بود
بازی خوب پرویز پرستویی
داستان مینیمالی که از عهده خودش براومد
تا جایی که لازم بود به بیننده ش اطلاعات داد
و بقیه رو به عهده خودش گذاشت
ارزش دیدن داره امروز.

manimoon..
من کلا آقای میرکریمی رو دوست دارم بنظرم آدم با هوشی میاد.
۰۴ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلم خوب که حتماً باید یکبار دیگر ببینم تا بتوانم کاملاً در موردش نظر بدهم.
بازی پرستویی عالی بود. مرا به یاد آژانس شیشه ای انداخت. بازی متفاوت او بازی با سکوت بود.
از اول فیلم با این قضیه که چرا یونس واقعیت را نمی گوید مشکل داشتم اما شخصیت او را فیلمنامه دقیق درآورده بود و پرورانده بود که کاملاً قابل باور بود. البته به قول میرکریمی چون اطراف ما از این آدم ها کم شده اند باورش سخت است.
واقعاً فیلم متفاوت خوبی بود. البته هنوز یه حبه قند را بیشتر دوست دارم.
ریتم کند
میزانسن و ترکیب بندی هندی طور
فاجعه
فاجعه!
هندی طور؟؟ لطفاً فارسی بنویسید
۲۰ بهمن ۱۳۹۲
با علی آقا موافقم. البته به نظر من، چیزی فراتر از فاجعه بود.
۲۲ مرداد ۱۳۹۳
متاسفانه همین طوره!
۲۷ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ریتم کند
صحنه های تکراری و خسته کننده
بازی خوب شبنم مقدمی
نگاه های زیبای پرویز پرستویی
و بهترین کلوزآپ مربوط به صحنه آخر و چهره نوزاد بود
"امروز" را یک هفته ای میشه که دیدم؛ اصولا به این باور رسیده ام که فیلم های "میرکریمی" قطعا به چندبار دیدن نیاز دارند؛ گواه این مدعا دیدن قریب به 7-8 بار "خیلی دور خیلی نزدیک" و 5-6 بار "یه حبه قند" و بیش از 10 بار "به همین سادگی" است.
"امروز" را که دیدم گفتم که این اثر قطعا ضعیفتر از آثار قبلی اوست؛ اما یک هفته ای سکوت کردم، و به خودم گفتم هیچ قضاوتی در باب این فیلم نکنم تا دیدن چندباره آن!
دیشب که صحبتهای خود جناب "میرکریمی" و نویسنده محترم اثر جناب "شادمهر راستین" را دیدم، کمی یخ فیلم در ذهنم آب شد. دلیل برخوردهای یونس (نقش اول فیلم) برایم کشف شد و دیگر ناتوانی او را در ناتوانی نویسنده و کارگردان ندیدم (بیش از این توضیح نمیدهم که کسانی که فیلم را ندیده اند برایشان لوث نشود).

امروز مطلبی خواندم از جناب "جعفر پناهی" درباره فیلم "امروز" و "میرکریمی" عزیز، با این ... دیدن ادامه » تیتر : "سکوت قهرمانانه رضا میرکریمی."
دعوت میکنم عزیزانم را به مطالعه این مطلب: http://khabaronline.ir/detail/337347/culture/cinema

(پ.ن: بنابر برخی دلایل در نظرسنجی تیوال شرکت نکردم، اما وقتی دیدم هیچکس به "امروز" رأی نداده است، اندکی دلسرد شده ام! دلسردی ام مضاعف شد وقتی دیدم "خانه پدری" بیشترین رأی را دارد!)
پس از این پس، آقای میرکریمی یا حداقل مصاحبه ایشان را ضمیمه بنماییم به کارهایشان، باشد که رستگار شویم...

البته من کارهای میرکریمی رو در حد معقول دوست داشته و دارم، -چون پاسخ به جواب شخصیت هایی ست که ساختار ذهنی ندارند(تقریبا تمامی قهرمان های ایشان در ... دیدن ادامه » مسیر شدن هستند)- ولی با این استدلال که بگذاریم جا بیافتد این برداشت بی صاحب ما از کاری سینمایی و یا بشنویم حرف های کارگردان را بلکه کور سویی از امید از درک حرف وی در ذهنمان شکل بگیرد، مخالفم...

با احترام
۳۱ تیر ۱۳۹۳
سلام. ببخشید دیر دیدم مطلبتون رو؛
حرفتون منطقی است و من کاملا قبول دارم و موافقم.
اما اشاره ام از این جهت بود که چیزهایی که من در فیلم نیافتم و برایم مجهول مانده بود، به خاطر نبودنشان نبود، بلکه به خاطر ضعف من و شاید عمق فیلم بود؛ برای همین بعد از صحبت ... دیدن ادامه » های نویسنده و کارگردان صحنه ها و سؤالها برایم قابل فهم تر شدن.
ولی باز هم با شما هم عقیده ام که فیلم باید پاسخ مخاطبش رو درون خودش بده؛
۰۲ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی داشتم فیلم‌ها را انتخاب می‌کردم، قطعا یکی از چشمک‌زن‌ترین اسم‌ها، رضا میرکریمی بود. بنابراین الان، سرخورده‌ام و اندکی غمگین حتی.

«امروز» میانه‌مایه است و کم‌جان و حتی کمی شلخته و گاهی رسما از دستِ کارگردان در رفته. تکلیفِ کارگردان با خودش روشن نیست، مثلا همین پدرِ بچه. فیلم، نه می‌خواهد بنشیند برای‌ات غصه بگوید که کیست (حالا نه حتی مستقیم و رو و آشکار) نه می‌خواهد بی‌خیالش شود. یعنی که حتما باید به ما داده بدهد که این زن کتک خورده و موردِ آزار جسمی-جنسی بوده و از «دستیند» می‌هراسد؛ اما در گفتگو با مددکارِ بازنشست شده، چهرۀ این پدر را «انسانی»تر می‌کند، گیرم ناخواسته. یا همین اشاره‌ها به دورۀ جنگِ این بیمارستان و جانباز بودنِ راننده که هی منتظری ببینی آیا می‌خواهد کاری بکند با این بیمارستان امروز و آن سال‌ها یا نه. پرستارِ فیلم ... دیدن ادامه » هم کلا بد است، هم شخصیت‌پردازی‌اش و هم بازی‌ِ ضعیف و لغوش، دیالوگ‌هایش هم که رها شده در هوا.
انتهای فیلم هم زیادی سورئال است و «نتیجه عملِ خیر را همین الان بیا در جیب‌ات بگذار»طور!
قطعا از سرخوردگی‌هایم در جشنواره امسال بود.

پ.ن: میرکریمی است که آدم دلِ راحت غر می‌زند، وگرنه که عطاران و الخ بودند، با دو کلمۀ نپسندیدم و بد بود و اه اه، تمام بود.
حییییف شد،با کلی امید و آرزو می خواستم برم فیلم رو ببینم
رضا میرکریمی با حبه قند و خیلی دور،خیلی نزدیک و کلی کار فوق العاده ی دیگه،حیییف شد
اصن اینقدر از کار بد گفتی که دیگه رغیبت ندارم برم فیلم رو ببینم
امسال متاسفانه،فیلم کارگردان محبوبه دیگم،بهرام ... دیدن ادامه » توکلی هم چنگی به دل نمیزد
حییییف شد،فقط همین رو میشه گفت!!!!!
۱۷ بهمن ۱۳۹۲
چقدر جمله آخرتون به دلم نشست. ممنون و متأسفم.
۱۷ بهمن ۱۳۹۲
با اینکه فیلم رو ندیدم ولی با نوشته تون و نوع نگاهتون خیلی ارتباط برقرار کردم.
۲۰ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی کاملا خنثی در کارنامه میرکریمی
امروز امروز را دیدم راستش به دلم نچسبید انتظار بیشتری از میرکریمی داشتم ریتم آرام و تم اجتماعی نه چندان تازه فیلم و شخصیت پرویز پرستویی با دیالوگهای کوتاه و سرد چندان برای من دلچسب و بعضا باورپذیر نبود باز سینمای میرکریمی توقع زیادتری داشتم سادگیست که بگوییم چون فیلم ساده است باید ساده انگارانه به آن نگریست.2.5 از 5
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان فیلم: یونس در حال خوردن ناهار در تاکسی خود است که زنی وارد ماشینش می شود و می خواهد تا او را به بیمارستان برساند. زن باردار مورد ضرب و شتم قرار گرفته و وضعیت خوبی ندارد. یونس او را همراهی می کند به نحوی که همه گما نمی کنند او شوهرش است. زن می میرد و یونس کودکش را مخفیانه نزد خود می برد تا بزرگ کند.

درباره فیلم: فیلم آرام میرکریمی مانند به همین سادگی، پر است از معنا و مفهوم هایی که بیننده را با خود همراه می کند. داستان به نظر خواننده شاید پر باشد از تنش و اضطراب اما آرامش نهفته در آن فقط در لحظاتی، گریه تماشاگر را در می آورد. فیلم سرپای میرکریمی می تواند بیننده را به درون خودش ببرد و لحظاتی به فکر وادار کند. بازی پرستویی اگر چه متفاوت نیست اما خوب از کار در آمده. پرستو گلستانی اما شخصیت جدیدی را از خود به نمایش گذاشته.
به نظر من، مشکل اصلی فیلم اتفاقا اینه که فیلم نمی تونه ببیننده رو با خودش همراه کنه، تا زمانی هم که این اتفاق نیفته، هیج کدام از معنا و مفهوم‌هایی که مد نظر آقای میرکریمی هست یا منتقل نمیشه و یا به راحتی بعد از بیرون اومدن از سینما از یاد میره
۱۶ بهمن ۱۳۹۲
نیما جان همون سهیلا درسته
۱۷ بهمن ۱۳۹۲
نیما جان
درسته
سهیلا گلستانی
۱۷ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلم مثل به همین سادگی . بازی سهیلا گلستانی و پرویز پرستویی خوب بود . سکوت های آقای پرستویی در نقشش بسیار عالی بود . کلاً فیلم متوسطی بود .
سهیلا گلستانی واقعا بازی خیره کننده ای داشت. شاید هر کدوم ازین خانوم های سوپراستار سینمای ایران هم این نقش رو بازی می کرد نمی تونست کار رو به این خوبی در بیاره
این هنر آقای میرکریمی بود که تونست فیلم رو به این خوبی در بیار. واقعا کار دشواری بود سخت این فیلم.
نگاه متفاوت این فیلم به بعضی مسائل اجتماعی و بزرگ منشی ای که تو کل داستان جاری بود خیلی واسم جدید و قشنگ بود. اصلا خودشو درگیر لودگی های متعارف نکرده بود.
فیلم سوم: امروز
فیلمی از رضا میرکریمی
پرویز پرستویی-سهیلا گلستانی-شبنم مقدمی

رضا میر کریمی با "خیلی دور خیلی نزدیک" و پس از آن "یه حبه قند" قدرت کارگردانی خود را به همگان ثابت کرده بود(در اولی با انتخاب لوکیشن های ناب در بیابان و در دومی با کنترل تعداد زیادی بازیگر و توجه بی اندازه به جزییات)..."امروز" بازگشت فیلمسازی به شیوه "به همین سادگی" است..شیوه ای که با تمرکز روی یک شخصیت اصلی(یونس با بازی پرویز پرستویی) و موقعیتی که در آن گرفتار می شود آرام آرام مخاطب را درگیر به فکر کردن می کند تا بیشتر شخصیت را بشناسیم..
امروز فیلم آرام و ساده ای است... شاید کمی تا قسمتی انگیزه شخصیت اصلی برای این کمک ناخواسته گنگ به نظر بیاید یا اینکه چرا هیچ وقت ماجرا را انکار نمی کند اما میرکریمی اجازه نمی دهد تا ریتم فیلم از نفس بیفتد و این برای فیلمی که شخصیت اصلیش بسیار ... دیدن ادامه » کم دیالوگ می گوید و روند یکسانی دارد کار بسیار مشکلی است..استفاده درست و به جا از سکوت به جای دیالوگ هم فاکتوری بود که در کمتر فیلم ایرانی شاهدیم اما امروز از آن برخوردار بود..
"امروز" هر چند از دو فیلم "خیلی دور خیلی نزدیک" و "یه حبه قند" این کارگردان ضعیف تر است اما از نظر حسی مخاطب را درگیر می کند و نمره قابل قبولی می گیرد..

3ستاره از 5 ستاره