تیوال فیلم ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه
S3 : 12:41:29
: ابراهیم ابراهیمیان تهیه کننده:: صابر ابر و نازنین بیانی ، ریوش نظریه، خسرو بامداد، رابعه مدنی، نقی سیف جمالی و سورن مناچکانیان

: علیرضا برازنده
: کیوان مقدم 
: عباس رستگارپور
:  کریستف رضاعی
: فاطمه کمالی، زهرا کمالی
: سهیل بیرقی
: ندا آصف
: محمد عزت خواه
: سوفیا شکری
: امیر یمینی
: مهرداد زحمتکش
: بهزاد هاشمی
: سحر صباغ سرشت
: وحید جمالی
: مهدی دل خواسته و امید صالحی
خلاصه داستان: ریحان و طاها مدتی است به واسطه یک آگهی در روزنامه مشغول پرستاری از پیرمردی به نام منوچهر آصف هستند. به زودی در خانه آصف حوادثی رخ می‌دهد که طاها و ریحان را دچار استیصال کرده و آنها را بر سر دو راهی تصمیم‌گیری قرار می دهد.

گزارش تصویری تیوال از اکران ویژه فیلم ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه (سری دوم) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از اکران ویژه فیلم ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه (سری نخست) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از فرش قرمز فیلم ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه / عکاس: آزاده مشعشعی‎

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» لحظه‌ای که برای شهاب حسینی افتخار بزرگی شد

» وضعیت مبهم «ارسال آگهی تسلیت»

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
کلا انگار قراره این مدل فیلم ها زیاد ببینیم!!!!....بچه همسایه می میره، خب مخفیش کنیم!! شد ملبورن!!...پیرمرد می میره، خب مخفیش کنیم!!!شد ارسال آگهی...فلان می میره، خب مخفیش کنیم!!...بسار می میره، خب مخفیش کنیم!!...
خوشم میاد که آخر فیلم هم، همه قصر در میرن!!!....فوقش چهار تا اشک بریزن واسه عذاب وجدان!!!....
آخر فیلم هم به نظر من، فیلنامه نویس مونده بود که چطور جمعش کنه، بی معنی ترین راه حل به ذهنش رسید که جالبه اسم فیلم هم از روی همین راه حل مسخره ست!!!....خب چرا یه نفر باید آگهی تسلیت این پیرمرد رو تو روزنامه چاپ کنه؟!؟! دوست پیرمرد بوده!؟!؟ خب چرا اینقد خونسرد از مخفی کردن جنازه گذشته، اگه فهمیده؟!؟!....دوست صمیمیت بمیره، جنازه ش رو مخفی کنن، تو فقط آگهی بدی تو روزنامه؟!؟!!؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*۷- ارسال یک آگهی تسلیت برای روزنامه: ایمان بیاورید به فیلم‌نامه، لطفن*
روزِ ۱۴ بهمن، ساعت ۱۶:۳۰

امتیاز من در جشنواره: ۴ از ۵
امتیاز من از ۱۰: هفت از ۱۰

*کارگردان:*
ابراهیم ابراهیمیان

*بازیگران:*
صابر ابر و نازنین بیانی ، ریوش نظریه، خسرو بامداد، رابعه مدنی، نقی سیف جمالی و سورن مناچکانیان

*خلاصه داستان:*
ریحان و طاها مدتی است به واسطه یک آگهی در روزنامه مشغول پرستاری از پیرمردی به نام منوچهر آصف هستند. به زودی در خانه آصف حوادثی رخ می‌دهد که طاها و ریحان را دچار استیصال کرده و آنها را بر سر دو راهی تصمیم‌گیری قرار می دهد.


——
ابراهیمیان ... دیدن ادامه » بیش از هر چیزی متکی به فیلم‌نامه‌ی قوی‌ای است که سارا سلطانی برای او نوشته است. هر چند که این سخنِ من، به آن معنا نیست که سارا سلطانی شاهکاری در زمینه‌ی فیلم‌نامه را خلق کرده است، بلکه تنها این مسئله را گوشزد می‌کند که چقدر فیلم‌نامه مهم است، چقدر یک فیلمِ متوسط می‌تواند به واسطه‌ی یک فیلم‌نامه‌ی نسبتن مناسب و پرکشش به فیلمی قابل قبول تبدیل شود. خلاصه آن که این فیلم، به واسطه‌ی فیلم‌نامه‌اش، بهترین فیلمی است که تا به کنون در جشنواره دیده ام و مهم‌تر از همه، این فیلم برای یک کارگردانِ اولی است و دوباره باید گفت که جشنواره‌ی فیلمِ فجر، جشنواره‌ی فیلم‌های اول است؛ حداقل تا به کنون.

جالب این جاست که در بابِ نقاطِ ضعفِ فیلم‌ هم چیزی جز مشکلاتِ فیلم‌نامه به ذهنم نمی‌رسد. شاید به این خاطر که در هنگامِ دیدنِ فیلم، آن‌چنان تحتِ تاثیر‌اش قرار گرفته بودم که نتوانستم به ایراداتِ احیانن جزئی دقت کنم و تمامِ هم و غم‌ام معطوف به فیلم‌نامه و روندِ جلو رفتنِ آن بود. به هر روی، فیلم به شدت از مشکلِ سندرمِ دوربین روی دست ضربه دیده بود. با این که فیلم قرار نیست هیچ تنشِ خارجی خاصی را برساند و بیش از هر چیز، سکونِ فضای داخلِ خانه است که باید به واسطه‌ی دوربین‌های ثابت منتقل شود. این اشکال واقعن در طولِ فیلم مرا اذیت کرد و نتوانستم این اصرارِ کارگردان‌ها را بر روی استفاده از دوربین روی دست درک کنم. به خصوص در ذیلِ این نکته که مدیرِ فیلم‌برداری این فیلم علیرضا برازنده بود و او آن کسی که شاهکاری به نامِ «جیب‌بر خیابان جنوبی» را در زمینه‌ی فیلم‌برداری در سینمای ایران خلق کرده است. مضاف بر این نکته، فیلم‌نامه‌ی فیلم هم کمی ایراداتِ منطقی داشت و شاتِ پایانی فیلم را هم من نپسندیدم.

ارسالِ یک آگهی تسلیت به روزنامه تمامن در یک خانه (و پشتِ بامِ آن) می‌گذرد و بدین جهت هم برای علاقه‌مندان به فیلم‌های درونِ فضاهای بسته، مانند باجه تلفن یا پنجره‌ی پشتی، می‌توانند تجربه‌ای دل‌نشین را رقم بزند. بازی عشقِ من، یعنی نازنین بیاتی (همان بازیگرِ نازنین در دربند) هم بسیار عالی است؛ آن‌قدر عالی است که می‌توان گفت او با این بازی در سینمای ایران جای پایش را سفت کرده است. صابر ابر هم نه خوب است و نه بد، همان صابرِ ابرِ همیشگی است.

پی‌نوشت اول: این فیلم، یک نگاهِ اسطوره‌ای به فضای آدم و حوا هم دارد و تمِ اصلی‌اش تحتِ تاثیرِ شدید از همان اسطوره است.
پی‌نوشت دوم: *ببین چی‌کار کردی که یک چیزهایی رو بهت نمی‌گم*
ممنون بابت نقد شما اما از نظر من این یک یاداشت بود چرا که شما شخصی نوشته بودید و علایق شخصی خود را نشان داده بودید.اگر دقت کنید ،خود به این نتیجه خواهید رسد.
۱۶ بهمن ۱۳۹۲
ممنون جنابِ یشمی، با اینکه با خیلی از نظراتتون در مورد فیلم ها مخالفم اما با خوندن همین مطلبتون رفتم و این فیلم رو دیدم. بعد از اینهمه فیلم ناامید کننده بالاخره امشب با آرامش می خوابم :)
۱۸ بهمن ۱۳۹۲
خوشحالم سروین :))
۲۰ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با ارزوی موفقیت برای بازیگر جوان و با استعداد خانم نازنین بیاتی
کیمیا توکل نیا، طاها و manimoon این را خواندند
ساناز عشق تئاتر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس تمرین نمایش ننه دلاور بیرون پشت در ؛ این وسط چیکار میکنه!
محمد جواد عبدی و وحید هوبخت این را خواندند
کیمیا توکل نیا و فاطمه ایزدپناه این را دوست دارند
چقدر جالب !من هم داشتم به همین مسئله فکر می کردم!
۰۳ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوسش دارم . صابر ابر رو دوسش دارم :))
صابر ابرم دوست داره :)
۰۱ بهمن ۱۳۹۲
کیمیا:))بره حتمأ بیا:*
وعده ما نیمه دوم مهر...
۰۷ خرداد ۱۳۹۳
وعده ی خوبیست!
۰۷ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید