جایی بین خستگی و رهایی، بین مادر بودن و زن بودن، نبضی دوباره شروع به زدن میکند. این کتاب از همان نبض آغاز میشود. (فرازین) پژواک حرفهاییست که هیچوقت گفته نشد؛ جاییکه عشق نه فریاد زد، نه آشوب به پاکرد؛ تنها در سکوتی نرم و مداوم ریشه دواند. (فرازین) قصه توست؛ قصه هرکسی که آموخته باشد عشق را نه با صدای بلند، که در سکوتهای عمیق و لحظههای گذرا بفهمد و زندگی کند.