برای پیش‌گیری از شیوع ویروس کرونای جدید، همه تئاترها، کنسرت‌ها و سینماها تا پایان هفته یعنی آدینه ۹ اسفندماه تعطیل است. اطلاعات بیشتر
تیوال فیلم فصل فراموشی فریبا
S2 : 01:10:42
: عباس رافعی
: ساره بیات، امین زندگانی، شهین تسلیمی، عباس شجاع، هومن کیایی، ژیلا آل‌رشاد، ژیلا شاهی

: علی اصغری و عباس رافعی
: علیرضا برازنده
: پرهام وفایی
: عباس رستگار پور
: مسعود دلیری
: مهرداد قلی پور
: رعنا امینی
: محمود موسوی‌نژاد
: پیمان یزدانیان
: بابک برزویه و سیما محمدی

خلاصه داستان: زنی که همسرش تصادف کرده و در بیمارستان بستری است، مجبور می‌شود برای امرار معاش و تامین هزینه‌های بیمارستان با وانت او کار کند.



گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم فصل فراموشی فریبا‎ / عکاس: محمدرضا بهشتیان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از فرش قرمز فیلم فصل فراموشی فریبا / عکاس: محمدرضا بهشتیان

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
فکر نمی کردم که کارگردان این فیلم همان سازنده فیلم آزادراه باشد این فیلم نسبت به فیلم قبلی رافعی "آزادراه " جهشی قابل توجه داشته . نقطه برجسته فیلم حضور ساره بیات است که کاملا متناسب با شخصیت فیلم انتخاب شده است.به جز ساره بیات بازی بقیه بازیگران به خصوص امین زندگانی چنگی به دل نمی زند. فیلم ایده خوبی دارد ولی فیلمنامه متناسب با این ایده بیان نشده است.گرچه زیاد قدرتمند نیست ولی قدرت جذب تماشاگر تا آخر را دارد ریز داستان های فیلم چندان منطقی بیان نمی شوند تغییر جهت ها از متن به شاخه خلاقانه تعریف نمی شود به خصوص در سکانس کشتارگاه و گروه موسیقی .فیلمنامه فیلم نیاز به یک روتوش اساسی دارد فیلم در شخصیت پردازی چندان موفق عمل نمی کند پیشینه شخصیت زن فیلم گنگ و ناشیانه بیان می شود به نظرمی رسد آغازی باز برای فیلم در نظرگرفته شده است.با وجود ضعف در ... دیدن ادامه » فیلمنامه ریتم فیلم متوقف نمی شود و پیش می رود.2.5 از 5
" فصل فراموشی فریبا رو دوست داشتم "
" روایت روسپی، توبه کرده ای که شبها سر بر بالین مردی شکاک میگذارد
قصه ای قدیمی با روایتی نو
بازی های سنگین
لوکیشن های متفاوت
گریم های عامی
ملودی آهنگ غم انگیز زندگی "
در کل:
بازی خانوم بیاب خیلی خوب بود
داستان این فیلم خوب ساخته و پرداخته نشده بود، اما کارگردان با کمی ارفاق توانسته بود جریان فیلم را به خوبی پیش ببرد
اما در این میان، گریم بد آقای زندگانی باعث شد تا این شخصیت به نوعی ساختگی و مصنوعی جلوه کند
صحنه دعوای فریبا با مادر شوهر و خواهر شوهرانش،صحنه ای بسیار ضعیف همراه با بازی هایی فوق العاده بد بود
همچنین صحنه سقط جنین فریبا اصلا در نیامده بود
با همه ی این تفاسیر این فیلم در عین سادگی توانست تا برای مدتی تماشاچیان را پای پرده ی سینما میخ کوب کند



امتیاز: ... دیدن ادامه » 3 از 5
# طاها #
غزاله کهن دل، فائقه معتمدی، کیمیا توکل نیا و setayesh این را خواندند
رها این را دوست دارد
اتفاقا فکر می کنم همون صحنه دعوا تازگی داشت
۱۹ بهمن ۱۳۹۲
برای نظرتون احترام قائلم جناب نیما اما تو دعوا همدیگه رو میزنن، ناز نمیکنن!
۲۰ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۳ از ۴ (پسندیدم) دادم به این خاطر که کارگردان و نویسنده بدون کپی کردن فرهادی فیلم اجتماعی ساختند. اون هم راجع به قشر زنان تن‌فروش و آن هم با کمی غش کردن به طرف آن‌ها (که با توجه به سیاه‌نمایی که در کل جامعه نسبت به آنان وجود دارد قابل درک است) البته فقدان قصه‌ی خوب به شدت توی ذوق می‌زد٬ خیلی راحت می‌شد نصف فیلم رو حذف کرد و هیچ چیزی از دست نداد.
نکته‌ی برجسته‌ی فیلم بازی ساره بیات بود. هرچند٬ این آخرین باری است که ساره بیات نقش یک زن درب و داغون و فلک‌زده رو بازی می‌کنه و من می‌پسندم. به گمانم به آستانه‌ی تحمل تماشاگر در تکرار نقش‌هاش رسیده و باید فکری به حال خودش و استعدادش بکنه.
کیمیا توکل نیا، manimoon و طاها این را خواندند
یاشار یشمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی قوی خانم بیات و کارگردانی خوب ،با موضوعی کمی ساختار شکن که شاید بیانگر این بود که آدمها در هر شرایطی قابل تغییر هستند برای این فیلم نمیشه قضاوت عجولانه داشت
رضا قاسم پور، manimoon و طاها این را خواندند
ساناز عشق تئاتر و رها این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*۵- فصل فراموشی فریبا: در رسای روسپی‌های سابق و فعلی*
روزِ ۱۳ بهمن، ساعت ۲۰:۳۰
*این متن کمی حاوی اسپویلر است*

امتیاز من در جشنواره: ۲ از ۵
امتیاز من از ده: ۳ از ۱۰




بعد از دیدنِ این فیلم، کمی در موردِ عباس رفیعی تحقیق کردم. به وبلاگش سر زدم و چیزِ دندان‌گیری پیدا نکردم جز این که از این فیلم بسیار تعریف کرده بود و آن را «واقع‌گرایانه» می‌خواند. با این حال من در طولِ فیلم به هیچ وجه نفهمیدم که چطور فیلمی می‌تواند واقع‌گرایانه باشد وقتی بهترین شخصیت‌هایش «روسپی‌هایی» هستند که در مقابلِ کلِ جامعه ایستاده‌اند. البته اشتباه نکنید، روسپی بودن، فی النفسه، برای من امری ارزشی نیست که به آن نمره‌ی منفی بدهم، بلکه شاید حتی در گاهی مواقع آن‌ را تحسین هم بکنم (چنان که فیلم می‌خواهد به نحوی این پیام را برساند). مسئله در آن‌جایی است که گویی مولف همه چیز را از نگاهِ روسپی‌ها می‌نگرد و این برای من گران تمام می‌شود. گویی تمامِ آدم‌های کره‌ی زمین در نگاهِ رئالیسمِ رافعی موجوداتی شکاک و مزخرف هستند و این روسپی‌های این جامعه هستند که می‌توانند «خوبی» را پاس بدارند. به هر روی، فیلم از جهتِ محتوایی چیزِ عجیبی است. داستانی که من برای شما تا الان اسپویل کرده‌ام، به هیچ وجه لایه‌ی رویی فیلم نیست اما قطعن پیامِ نهایی فیلم است. فیلم در ایران ساخته شده است و به نظرم، اگر کمی فضای ایران بازتر بود، فیلم دیگر به درامِ زندگی بدبختانه‌ی فریبا نمی‌پرداخت و کلن به روسپی‌ بودنِ او می‌پرداخت. به هر روی، این نکته بسیار مهم است که روسپی‌ها در سینمای ایران نشان داده شوند، اما نه آن گونه که شما تمامِ المان‌های درام را فدای «نمایش» یک قشرِ فراموش شده بکنید.

علاوه بر این بحثِ محتوایی، فیلم از جهتِ فرم هیچ چیزِ دندان‌گیری ندارد. بگذارید از آخر شروع کنم: تقریبن ۱۰ یا ۱۵ بار منتظر بودم که فیلم تمام شود ولیکن فیلم تمام نمی‌شد و ادامه پیدا می‌کرد. متاسفانه این ویژگی به هیچ وجه مثبت نبود و سکانس‌هایی که در پی آن می‌آمد، یکی بی محتوا و خسته‌کننده‌تر از دیگری بودند. در فیلم تقریبن هیچ اتفاقِ قابل توجهی رخ نمی‌دهد و نقطه‌ی عطف عملن امری فراموش شده است. به جرات می‌توانم بگویم چیزی در حدود ۷۰ دقیقه‌ی فیلم به فریبا و خرده داستان‌های او در خیابان و با وانت می‌گذرد که هیچ ربطی به تمِ اصلی فیلم ندارد؛ به بیانی دیگر، حداقل ۴۰ درصد فیلم، به نظرِ من، آب‌بندی در فیلم‌نامه است. این چنین است که فحوای کلام و آن محتوایی که در پاراگرافِ اول به آن پرداختم هم در درامِ به شدت خسته‌کننده‌ای منتقل می‌گردد.

با این حال، فیلم با وجودِ تمامِ اشکالاتِ عدیده‌ی فرمی و محتوایی نابودکننده‌اش، دارای یک ویژگی مثبت خیره کننده هم هست: بازی ساره بیات. هر چند بازی او، اتفاقِ نابی در سینمای ایران نیست اما به هر روی تبحرِ او در ایفای نقشِ زنانِ رنج‌کشیده، تنها چیزی است که ممکن است چشمِ مخاطب را بر روی پرده نگاه دارد. هر چند که شنیده بودم ساره بیات با دقت نقش‌هایش را انتخاب می‌کند و این فیلم، به شدت «شروطِ انتخابِ ایشان» را برایم زیرِ سوال برد :)

baharinbahar، sanaz m.barin، طاها و وحید هوبخت این را خواندند
امین این را دوست دارد
"گویی تمامِ آدم‌های کره‌ی زمین در نگاهِ رئالیسمِ رافعی موجوداتی شکاک و مزخرف هستند و این روسپی‌های این جامعه هستند که می‌توانند «خوبی» را پاس بدارند."
تمام نظر شما حول این موضوع می چرخید که چرا یک "روسپی" محور داستان بود!!...خب چرا نباشه؟!...اونا ... دیدن ادامه » هم یک قشر از جامعه ما هستند که وجود دارند و زندگی می کنند!!...حالا چه کسی در موردشون حرف بزنه و چه کسی در موردشون حرف نزنه!!...چه مردان جامعه فقط استفاده شون رو ازش بکنند و جایی صداشون رو در نیارند و چه مردان جامعه سعی در شکستن تابوی وجود آنها کنند!!...پس اونا هم حق دارند که محور یک فیلم باشند!!...و چرا یک روسپی نمی تونه خوبی رو پاس بداره و من و شما میتونیم!؟...
۰۹ دی ۱۳۹۳
مهرادِ گرامی، فک می‌کنم اشتباه برداشت شده. چنان‌چه در متن هم گفتم، من مشکلی با اصلِ به تصویر کشیدنِ روسپی‌ها ندارم. مشکلم اون «ذوق‌زدگیِ مولف» در پرداختن به روسپی‌هاست؛ چنان‌چه در ادامه‌ی نقلِ شما صریحن گفته‌ام: «به هر روی، این نکته بسیار مهم است ... دیدن ادامه » که روسپی‌ها در سینمای ایران نشان داده شوند، اما نه آن گونه که شما تمامِ المان‌های درام را فدای «نمایش» یک قشرِ فراموش شده بکنید. »

فلذا من با محور بودنِ یک قشر به هیچ‌وجه مشکل ندارم و حتی این جسارت در پرداخت به چنین موضوعی رو ستایش می‌کنم، اما محور بودنِ یک قشر با ساختنِ یک فیلمِ بد تمایزِ بسیار داره. اگر درست خاطرم باشه این فیلم، فیلمِ خوبی نیست حتی اگر موضوعِ جذابی رو برای خودش انتخاب کرده باشه.
۱۱ دی ۱۳۹۳
ممنون از توضیح شما جناب یشمی...با این توضیحات پس برداشت من از نقد شما اشتباه بود...
۱۳ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان فیلم: مرتضی خانی که سر و ظاهری خلاف گونه دارد، با وانتش کار می کند و فریبا را که قبلا زنی خیابانی بوده، به همسری گرفته و حالا بی اندازه به او شک دارد. مرتضی تصادف کرده و قطع نخاع می شود. فریبا مجبور است برای مخارج زندگی و حتی پول ترخیص شوهرش از بیمارستان، با وانت کار کند. او در خیابان های تهران با موضوعات مختلفی مواجه می شود اما پاکدامنی خود را حفظ می کند.

درباره فیلم: نچسب ترین بخش فیلم، بازی امین زندگانی است. بازیگری که هیچ تناسبی با این نقش ندارد اما ساره بیات به خوبی در نقشش فرو می رود و بازی روانی دارد. تعریف های عباس رافعی از مشکلات کار و فیلم برداری رئال در خیابان های تهران، بیننده را برای دیدن این فیلم کنجکاو می کند اما واقعا فیلم، آن چیزی که باید، درنیامده است. برخورد فیزیکی موادفروشان واقعی در محلات جنوب تهران با عوامل ساخت فیلم، ... دیدن ادامه » حاشیه هایی برای آن درست کرده بود که چندی پیش بر روی خط خبرها بود اما محصول به دست آمده، فیلم قابل توجهی نیست.
ققط بازی متوسط نقش اول .... بقیه فاکتورها ضعیف...کلیشه ای و تکراری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط بازی متوسط نقش اول .... بقیه فاکتورها ضعیف...کلیشه ای و تکراری
manimoon و طاها این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کسل‌کننده، بدون کمترین خلاقیتی به‌همراه منطقی ضعیف در اتفاقات فیلم؛ در یک کلام خیلی بد...
سپهر امیدوار، hadi azimi، manimoon، صادق موسوی و طاها این را خواندند
امین میرزاباقری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلم مشخص ایرانی.... تمام اتفاقات بد روزگار ... همه با هم.... روی سر یک نفر ... که ترجیحا یک زن میباشد خراب میشود.... مخاطب شدیدا تحت تاثیر قرار خواهد گرفت.

اما... غیر از این مساله ... بازی بسیار خوب ساره بیات.. کارگردانی و تدوین مناسب از مشخصات اصلی فیلم هست... فیلم ارزش دیدن داره ... فقط یادتون باشه جز فیلم هایی هست که برای نظر دادن در موردش باید مدتی صبر کنین تا قلیان احساسات شما فروکش کنه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار بسیار خوب...

داستان نسبتن نو... بازی عالی ساره بیات... و یک نمایش باورپذیر از آدم های این اجتماع!

شدیدن پیشنهاد میکنم تماشاش رو :)
تِلماک، manimoon، امین، sanaz m.barin و وحید هوبخت این را خواندند
رها این را دوست دارد
پیشنهادتون عجیبه
۱۶ بهمن ۱۳۹۲
من تو ضیحات کارگردان رو خونده بودم و امید زیادی به این فیلم داشتم اما واقعا امیدهایم ناامید شد.
خیلی سطحی از موضوعات گذشته بود و حتی نتونسته بود حرف خودش رو کامل بیان کنه...
۱۸ بهمن ۱۳۹۲
حرف خودش؟ داستان قضاوت و برچسب زنی در این جامعه کاملاً درست و باورپذیر به تصویر کشیده شده... داستان مردها کنار نامردها... داستان فریبا... فراموشی... زندگی تازه :)
۱۸ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید