تیوال نمایش گردش عادی خون و برف
S3 : 18:08:49
امکان خرید پایان یافته
  ۱۱ تا ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵
  ۱۹:۳۰
  ۳۵ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: مونا احمدی
: آرش طاهرخانی
: فرانک کلانتر

: نگار باقری
: آرمین مرآت
: ثمین سالک
: نگار باقری
: حسین ایرجی
: آیدا رجبی
: ایوب خداوردیان
: امیر پارساییان مهراینستاگرام نمایش:
https://www.instagram.com/theatre_gardesh

دریافت تندیس بهترین بازیگر از پنجمین جشنواره ی بین المللی مونولیو

رزرو بلیت:۰۹۳۳۲۲۶۵۱۲۱ 

اخبار وابسته

» استقبال هنرمندان از «گردش عادی خون و برف»

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، ضلع جنوبی باغ هنر، بام خانه هنرمندان
تلفن:  ۸۸۳۱۰۴۵۷، ۸۸۳۱۰۴۵۸


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
"عکسها همیشه آدم رو گول می زنند. تو اول به عکست نگاه میکنی فکر میکنی خیلی شبیهته... ولی بیشتر که نگاش میکنی می بینی نه، این اصلا تو نیستی... عکست خیلی از خودت پیرتره... تازه اون موقعست که به خودت میگی چرا تا الان نفهمیده بودم اینقدر پیرم؟"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"یادتون باشه، این بدنی که ما داریم تشریح میکنیم مرده ست. شما باید زنده بودن سلولها رو با بدن زنده خودتون حس کنید. حتی میتونید چشماتون رو ببندید و بعد درونتون رو تصور کنید. جدی میگم، ببندید چشماتون رو!"
عباس الهی، ابرشیر و وحید هوبخت این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای پایانی نمایش"گردش عادی خون و برف"

امروز ساعت ۱۹:۳۰|خانه هنرمندان
زهره طالبی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب به تماشای این نمایش نشستم
کار خوب، روون، بدون جملات اضافی و با موضوع مشخص بود
موضوعش رو دوست داشتم
و همچنین بازی خوب خانم کلانتر
برای تمامی عوامل این نمایش آرزوی موفقیت دارم
امیر مسعود فدائی و فرانک.غ این را خواندند
وحید عمرانی، محمد رحمانی و حسین ایرجی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوشبختانه یا بدبختانه
جسد بر خلاف آدم ها
نمیتونه بقیه رو آزار بده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان خرید بلیت های نمایش #هفته ی پایانی هم اکنون با تخفیف ویژه وفاداری ۳۳٪ در سایت و با تخفیف ۵۰٪ در تیوالبات
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن فوق العاده قوی و حساب شده داشت . اشاره به جزئیات فیریولوژی بدن دقیق و بجا بود . فقط نمیدونم نویسده به پزشکی اشراف دارند یا مشاور پزشکی در کنارش بوده که چنین جزئیات هم به زیبایی ذکر شده ولی در بروشور اسمی از مشاور پزشک نبود. . من زمان اجرا احساس میکردم که با متن خارجی در ارتباطم ولی بعدا فهمیدم نویسنده ایرانیه من شناختی از کارای قبلیشون ندارم. و مسئله اهدا جسد شاید در جهان مرسوم باشه ولی در ایران فک کنم بندرت انجام بشه
بازی روان و ساده بدون ادا و اصول اجراهای مرسوم مونولوگ ،کار رو فاخر کرده بود و بخصوص پایان متفاوتش که خواشت تماشاکر با همون حس از تماشاخانه بیرون بره و با دیدن عوامل و تشویق آنها ارتباطش با تئاتر قطع نشه که کار ستودنی بود
نویسنده همون خواهر کوچیکه شهرزاد در سریال شهرزاد و فک کنم اولین متنی که از ایشون اجرا میشه
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا کیانیان،امیررضا کوهستانی،نسیم احمدپور،حسین مجید اسلامی و مهین صدری به تماشای اجرای دوشنبه شب نمایش"گردش عادی خون و برف" نشستند.

شماره رزرو ۰٩٣٣٢٢۶۵۱٢۱
تماشاخانه انتظامی - ساعت۱۹:۳٠
✅تا ٣۰ اردیبهشت
فروش در تیوال
حسین ایرجی این را خواند
آرش طاهرخانی و بیتا نجاتی این را دوست دارند
و من نیز :-)
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"گردش عادی خون و برف، رویاروی ِ تکانه ی ِعشق و نفرت "

روان آدمی وجودی کاملا درخود حاضر و اغلب در هیات خوداگاه نیست بلکه بیشتر ترکیبی تقسیم شده و بسیار ناشناختنی از سطوح مختلف روانی ست که در شرایط و موقعیت های مختلف خویش را بروز میدهد "ما همانی نیستیم که می شناسیم "
بسیاری از تحریکات ذهنی آدمی میتواند بخش هایی را بروز دهد که گاه ما از آنها بی خبریم ،بخصوص تکامل روانی جنسیتی که میتواند امری بنیادی در روند شکل گیری روانی هر فرد باشد
گردش عادی خون و برف، یکی از خلاقانه ترین موضوعات ِروانی آدمی در بحث الگوهای ادیپی و حضور عامل لیبیدو (انرژی روانی _جنسی )ست که توانسته لایه های زیرین درونی آدمی را با دست مایه ی ِارتباط پدر _دختری بکاود و بروز دهد
دختری که طبق وصیت پدر قرارست بدن اورا در کلاس درس تشریح کند ، دستخوش ِموقعیتی میشود که اورا به نفوذ عمیقی از لایه های درونی اش میکند که شاید تا پیش از آن بطور مستقیم تر قابل ادراک نبوده و تمام آنها بنوعی به حضور و نوع رفتار پدر در طول سالها مرتبط ست ،هر چه از جریان عادی خود خارج شود میتواند ویران کننده باشد خواه گردش خون یا برف یا عشق والد به فرزند
سرکوب های روانی در عدم دریافت جریان ِطبیعی ِعاشقانه برای فرزند تاثیرات عمیقی برجای میگذارد که حتی سبب بروز تناقضات ِشدید احساسی ، لذتی و رفتاری میشود آنچنان که منشاء نخستینِ نفرت و خشونت را میتوان به نوع رفتار پدران منتسب دانست
* باباها اونقدر که به بچه هاشون فکرمیکنن به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکنن*
*پدر خیلی سالم زندگی میکرد ....*
*یک سیگار آتش زد و رفت تو اتاقش ...*
*من همیشه بهش زنگ میزدم ببینم رسیده خونه یا نه ،قرصاشو خورده ... *
مخاطب ِگردش عادی خون و برف در دایره ی ذهنی ِدختر و پدری وارد میشود که قادر به داشتن ِروابط عاشقانه و مهرورزانه ی طبیعی نبوده اند پدری که حتی از بوسیدن دخترش اجتناب داشته و یا حتی پاسخ "شب بخیر" اورا نمیدهد آغوشش نمیگیرد و بااو حرف نمیزند ناگهان پس از مرگ وصیت میکند که بدنش را دخترش تشریح کندکالبدش را بشکافد و اعضای آنرا در معرض دید همگان بگذارد
دختر که همیشه بدنبال جلب مهرِپدر بوده اما پاسخ ِلازم را دریافت نکرده در موقعیتی قرار میگیرد که پرده از حقایق پنهان درونی اش برداشته میشود تا آن حد که حتی با اشاره ی مکرر دختر به عریانی جسم پدر وتاکید او براین مورد و فقدان هرگونه لمس و تماس فیزیکی با او ،تکانه ی لذت و جنسی خویش را هویدا میکند .. دختری که در مرز عشق و نفرت درحال تشریح پیکر و لایه های روانی ِخویش ست و پدری که اینک پس از مرگ بااو ارتباط جسمی و لمس برقرار میکند آنهم با وصیتی که جای ِامتناع را برای دختر نمیگذارد ، و حضورِجبریت ِحاکمانه ی خود و بدون در نظر گرفتن احساس ِدختر به وی حضوری را تحمیل میکند که هر آنچه از وی باقی مانده نیر ویران میشود ،جنگ ِ دختر در روان خود و خاطرات ِگذشته ، در برابر محرومیت های عاطفی ، جنسی و روانی اش برای بقا و حیات خود سودی نمیکند و فرو میریزد مانند دریچه ی بین دوبطنی که بسته نشده ست و با درهم آمیختگی خون، گردش را مختل و مرگ را منجر میشود

نمایش ِگردش عادی خون و برف یکی از قابل توجه ترین نمایش های مبتنی بر نظریه های روانکاوی تئاتریست که بسیار قابل تعمق ست
با ... دیدن ادامه » آرزوی موفقیت برای گروه و نویسنده ی متن ، خانم احمدی که حاکی از نگاه و قلم قوی ایشان دارد

نیلوفرثانی
16اردیبهشت 95

پ.ن : * ...* بخشی از دیالوگ نمایش

خیلی خوب و عمیق بود
ممنونم
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
درود جناب شمس عزیز
مباحثه با جنابعالی پراز نکته و آموزه بود سپاس
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
شمس
نیلوفر ثانی عزیز
سپاس از لطف تان.مصاحبت با دوستان اهل اندیشه را گرامی باید داشت،همواره با «یافت» و دریافت های نوین،که «وجوه دیگری»از هستی را رو می کند.مثل «لحظه ی مسدودی» که ناگهان دری گشوده می شود.
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تشریح تناقضات خونی دختر جناب برفی
نمایش تنها بازگویی رابطه ی میان دختر و پدر نیست بلکه با حضور یافتن پدر در قالب جسد و دختری که به تشریح آن می پردازد مناسبات ان دو را به وقوع می رساند.
پدر با وصیتی که میکند .دختر را در جایگاه خود قرار می دهد.این بار دختر بدون هیچ احساسی به تشریح جسد پدر می پردازد.او فراموش می کند پدر را اما این اتفاق تنها عکسی از دختر است و تمام ماجرا نیست.او در تلاش برای زندگی به گذشته اش می اندیشد و به جریان خون.
دختر چشم هایش را می بندد تا به یاد اورد, او دیگر تاب حضور در این جایگاه را ندارد.
چه خوب که در پایان دختر هیچ حضوری ندارد او نه توان تشریح دارد و نه توان حضور به عنوان استادی از جنس برف
علی عزیز چقدر زیبا و موجز درباره نمایش نوشتی.لذت بردم.ممنون
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
علی جان بس شفاف رقم زدی ، لذت بردم و ممنون .
دختر چشم هایش را می بندد تا با واکاوی درون به رهایی رسد ، به زندگی رسد .
" خوش بختانه یا بد بختانه جسدا بر خلاف آدمهای زنده آزاری به کسی نمی رسونن "
باید چون جریان خون در گشتی در درون به پالایش رسید .
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۵
مامان ناهید خیلی ممنون که خوندین.
دلتنگ دیدارتونم
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"" حاضری همه چیت رو بدی، تا اون دوباره چشمهاش رو باز کنه .... اما، باز نمیکنه ....""

این دیالوگ من را یاد این جمله انداخت :

و چه ارزان می‌فروشیم لذت با هم بودن را،

چه زود دیر می‌شود...

و نمی‌دانیم که ، فردا می‌آید...

شاید ما نباشیم ! (سید علی صالحی)


پ.ن: مونولگ خوبی بود و دوست داشتم، اما شاید اگر خانم کلانتر عزیز ، تمام دیالوگها را با حس بیشتری ادا میکردند، نتیجه ی قطعا درخشان تری میداشت. قطعا منظور بنده عدم رضایت از تماشای این مونولوگ زیبا نیست، اما دوست تر میداشتم اگر حسی مشابه حسی که از بیان جمله بالا به جانم نشست، از باقی جملات و دیالوگها دریافت میکردم.
جمله بالا با حس عمیقی که داشت ، جانِ کلام را ادا کرد....

صمیمانه، موفقیتهای ... دیدن ادامه » بیشتر این گروه جوان را آرزومندم .
ــــ پــرنــد ـــــ
پرند جان من هم خیلی از این مونولوگ لذت بردم...
فکر می کنم به دلیل خصوصیات ویژه و متناقض رابطه این دختر با پدرش ، که هم با نوعی عشق افراطی و شاید هم الکترایی واحترام سرشار همراه بودو هم مملو از آزردگی و دلچرکینی و خشم و البته مرعوب شدگی ، خانم کلانتر ... دیدن ادامه » کم و بیش توانسته عدم یک دستی این رابطه پیچیده و البته دردآلود را در قالب یک اعتراف کلامی- تشریحی ،اجرایی کند و به نظرم از انتقال حسی شدیدیکسره اما تکراری در این جور موقعیت ها آشنایی زدایی کند
چقدر خوب که می نویسی پرند جان که باعث میشود بیشتر به نمایش فکر کنم...
درود بر تو دوست خوبم
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
@ جناب رضا تهوری عزیز، پیش از آنکه بفهمیم خیلی پیر شده ایم ، کاش قدر همه لحظات و همه زیبایی ها را بدانیم.
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
ای کاش هیچوقت در آینده افسوس گذشته رو نخوریم

۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
استقبال هنرمندان از نمایش «گردش عادی خون و برف» در اجرای امشب
.
صابر ابر،الهام کردا،محمد حمزه ای،علی اصغری،مونا زندی،غزاله معتمد،زری کریمی،غزل معصومی و سعید شریف،هنرمندانی بودند که جمعه شب به تماشای اجرای ما نشستند.
.
@theatre_gardesh
نویسنده:مونا احمدی
کارگردان:آرش طاهرخانی
بازیگر:فرانک کلانتر

طراح لباس: نگار باقری
آهنگساز: آرمین مرآت
طراح چهره پردازی و جلوه های گریم: ثمین سالک
گرافیک: نگار باقری

مدیرتولید،دستیار کارگردان و برنامه ریز: حسین ایرجی
منشی ... دیدن ادامه » صحنه: آیدا رجبی
عکاس: ایوب خداوردیان
روابط عمومی: امیر پارساییان مهر

تنها تا ۳۰ اردیبهشت ماه ۹۵
ساعت۱۹:۳٠
سالن انتظامی
خرید آنلاین با تخفیف ویژه در سایت تیوال:
www.tiwall.com/theater/gardeshkhoonvabarf
مجتبی مهدی زاده و فرزان امیری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خون بازی یا برف بازی

نمایش "گردش عادی خون و برف" با تک پرسوناژ خود بر روی صحنه ای که در تعامل نسبی با تماشاگران است و معنا کننده کلاس های تشریح می باشد، قرار است که چه چیزی را هویدا نماید؟ فریبا کلانتر در نقش استاد دانشکده پزشکی میخواهد همزمان با تشریح جسدی، واگویه های درونی خود را برای شاگردانش شرح دهد. در واقع او با چاقوی جراحی در دستانش هر لحظه که بخشی از جسد مقابل دیدگانش را می شکافد، بخشی از درونیات خود را برون افکنی میکند. هر چقدر او چاقوی عینی اش را به آرامی و با ریتمی تسلی بخش بر پیکره بی جان مقابلش میکشد، تیزی تیغ ذهنی اش، جان او را بیشتر و بیشتر میخراشد.
ریتم شخصیت نمایش مدام در حال پل زدن بین دو گانگی های حالت درون گرا و ذهنی دختر یک پدر پزشک بودن و همچین حالت برون گرا و عینی استاد دانشکده ای بودن، رابطه ای دو سویه بین عصبیت ها و ... دیدن ادامه » روان پریشانی ها به درمانی خود انگیخته ایجاد میکند. او مادامی که خودش و جسد را برای مخاطبان زل زده و مبهوتش تشریح میکند ( چه بسا که این تشریح ممکن است با شرح نیک همراه نباشد )، در حال الیتام و شفای دردهای به جای مانده از رابطه پدر و دختری است، البته با مثله کردن خاطرات!
تداعی که برای شخصیت تنها و بی خلوت این نمایش به وجود می آید از جنس تداعی مجسم می باشد. تجسد داشتن و تنانه بودن تصاویر ذهنی به صورت زنجیره ای یکی پس از دیگری فراخوانده میشوند. حس بویایی کارکتر نمایش آنجا که ریه پدر خود را آشکار می سازد، تحریک میشود. او در بین زندگی شخصی سالم پدر و تجربه های عاطفی واپس زده خویش سرگردان مانده است. تنفس بوی فرمالین از ریه های پدر به او بیشتر امنیت میدهد یا ریه عفونی شده، آنهم نه به سبب سیگار؟ یا آنجا که قلب بی تپش پدر خود را نمایان میسازد و گلوله برفی وار، قلب یخ زده را در دست میگیرد و بی استرس بودن قلبی بی پمپاژ را به نظاره مینشیند که همچنان استرس را بر دیگران منتقل میکند. استاد دانشگاه با انزجار از خاطرات گذشته و حال خاطره ساز بر قلب بی عشق پدر خود برشی میزند و زمان گذشته و حالی که پدر برای او ساخته است را به دو نیم به هم متصل سوا میکند. او با آنکه میداند همه سلول های پدر مرده است، حواس جوانی اش را به روزهای پیری پدر پرت میکند. استاد دانشکده پزشکی همچنان در گردش افکار خود به سر میبرد و تقویم های ذهنی شده اش را در تضاد با بیانیه ی خود یعنی چه جور زندگی کردن این تن بی جان و قضاوت درباره آن را ورق میزند.
همه این محرک های خارجی به صورت علی و معلولی فراخوانده میشوند تا جریان سیال ذهن تک گوی نمایش تحریک شود. از اینکه او خودش را جای پای پدرش در عکس ها پیر شده فرض میکند، از اینکه با تمام بی علاقگی اش نگاره ها و نقاشی های کمال الدین بهزاد و سبک باروک را بر روی کالبد پدر جستجو و دنبال میکند. همه این یاد آوری ها و بازخوانی ها از شناخت قلب پدری است که قبلا برای دختر پزشک نمایش شناسایی شده بود. واقعه ها هر چقدر در حافظه دراز مدت او آگاهانه شکل میگیرند، در حافظه کوتاه مدت اش ناآگاهانه و بی نام و نشان دنبال خانه خود در جدول و پازل ذهنی اش در به در و حل نشده هستند.
مونا احمدی شاکله نمایشنامه را بر خلاف اکثر نمایشنامه های تک گو، در هم نیامیخته و نخواسته با ساختار دایره ای، منطق روایت را به گونه ای غیر خطی پیش بگیرد و همین طور عنصر خیال پردازی را در این حدیث نفس به حداقل میزان خود رسانیده است. شیوه روایت خطی خودگویی نمایش تماشاگر را تا جایی سهیم میکند که چشمانش را نبسته است و داستان سرایی پایان بندی نمایش ( Narration ) با فضا سازی اتاق تشریح تاریک ( تن سپردن اجباری تماشاگر به بستن چشم و شنیدن صرف و دعوت به بهتر فکر کردن ) گردش خون در شریان یک روز برفی را غیر عادی میکند. شاید استاد همان شجاعی باشد که در یک روز خاص در کلاس تشریح حاضر نشده است و با عکس هایی غیر از عکسبرداری از کلاس تشریح خودش را گول میزند.
استاد : عکس بدیش اینه دیگه. آدم توش شبیه یکی دیگه س. من خیلی پیر میشم تو عکس ....

http://www.armandaily.ir/fa/Main/Detail/150592/%D8%AE%D9%88%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%81%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%9F

http://www.armandaily.ir/fa/Main/Page/1165/16/%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D8%A2%D8%AE%D8%B1
"تجسد داشتن و تنانه بودن تصاویر ذهنی به صورت زنجیره ای یکی پس از دیگری فراخوانده میشوند. "

"همه این محرک های خارجی به صورت علی و معلولی فراخوانده میشوند تا جریان سیال ذهن تک گوی نمایش تحریک شود."

دوست خردورزم چقدر خوب می بینی و چقدر درست .
درود ... دیدن ادامه » به ذهن و قلم درخشان ات... لذت بردم و بسیار خوشحالم که بعد از مدتها دوباره می خوانمت ... لطفا بیشتر بنویس آریو جان که خون تازه ای است بر پیکره تیوال
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵
@شکوه حدادی : بانو حدادی بزرگوار درود بیکران بر شما. کاش آنچنان که شایسته است توان جبران باشد. برقرار باشید

@ابرشیر : اردشیر نازنین و فرهیخته، چوبکاری میفرمائید قربان. نمیخواهم از امید دادنت، نا امیدت کنم. ولی بسیار ممونتم که دلگرمانه هستی

@ناهید حدادی ... دیدن ادامه » : مادر بزرگوار و عزیزم ممنونم که برای سیاه مشق پسرتان وقت گذاشتید. بسیار دلتنگ شما هستم. هر آن جا که لحظه را با روح زیبایتان با رنگ عشق نقاشی میکنید. خدا نگهدار پاقدم پر خیرتان
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
آریو جانم فرزند گرانقدرم ، اندیشه ، سخن و قلمت را دانی وزین دانم و دوست نیز دارم . ممنونم که

می نویسید . دل تنگی مادر بیشتر است عزیزم .
چشم انتظار کار و کارگردانی دیگرت هستم .
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


"پایتخت دانمارک کجاست؟..یادم نبود..انگار نه انگار که من هفت هشت ماه اونجا زندگی کردم! سکوت کردم..
وقتی یکی ازتون یه چیزی میپرسه و یادتون نیست، نگید نمیدونم..نگید یادم نیست..سکوت کنید"

ایده و متنی بسیار چالشی و جذاب که مختصر و مفید، فضا و کاراکترها را ظرف چهل دقیقه به شما معرفی میکند.
اوج و فرودهای بازیگر کار به جا و دلنشین است که با گذر زمان بهتر و بهتر خواهد شد.
باورم نمیشد یک پدر، همچون وصیتی برای دخترش به جا بگذاره! رنج و اختلاف همراه عشق و دوست داشتن، بین پدر و دختر در یک اقلیم نمیگنجه..اما چه میشه کرد..یه وقتایی همه ش برف میباره!

فقط، سیم رابطی که استفاده شده، خیلی صحنه را بیریخت کرده..شاید با اسپری مشکی بشود رنگش کرد.

:)
مارال جان چه خوب که نوشتی امروز با دلگرمی کامل به تماشای این نمایش می روم :))
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
مارال جان نازنین دختر هنرمندم ممنونم . بس بر دامنه نگاه افزودم .
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۵
مهربانترین و عزیزترینید مادر ناهید گل
بمانید برای ما که عجیب دلگرمی دهنده هستید..از مهرتون ممنونم که میخوانید ما را !
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها تعداد محدودی بلیت برای اجرای نخست باقی مانده
شنبه -فردا-یازدهم اردیبهشت ماه
با تخفیف 33%
هم اکنون در سایت تیوال
رزرو بلیت: 09332265121
http://www.tiwall.com/theater/gardeshkhoonvabarf
حسین ایرجی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آغاز پیش فروش نمایش

«گردش عادی خون و برف» با تخفیف۳۳%

نویسنده:مونا احمدی

کارگردان:آرش طاهرخانی

بازیگر:فرانک کلانتر

از۱۱اردیبهشت-ساعت۱۹:۳٠-سالن انتظامی

www.tiwall.com/theater/gardeshkhoonvabarf
حسین ایرجی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت نمایش گردش عادی خون و برف، به کارگردانی «آرش طاهرخانی» و نویسندگی «مونا احمدی» با بازی فرانک کلانتر
http://www.tiwall.com/store/gardeshkhoonvabarf

دوره این برنامه از شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ تا ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ بوده و در ساعت ۱۹:۳۰ به مدت ۳۵ دقیقه در خانه هنرمندان - سالن استاد انتظامی اجرا می‌شود.

طرح بهای بلیت:
بهای بلیت این نمایش ۱۵,۰۰۰ تومان است که برای اعضای تیوال شامل طرح تخفیف زیر است:
- تخفیف عادی: سه روز نخست با تخفیف و بهای ۱۰.۰۰۰ تومان
- تخفیف دانشجویی: چهار روز نخست با بهای با ۵۰٪ تخفیف و با بهای ۷.۵۰۰ تومان به صورت حضوری و با ارایه کارت دانشجویی در محل
sahar amini این را خواند
حسین ایرجی این را دوست دارد
امکان خرید آنلاین سه روز اول با 33% تخفیف،سه شنبه ساعت 12 ظهر در تیوال
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد امکان خرید بلیت این نمایش در روزسه شنبه ۷ اردیبهشت ماه ساعت ۱۲‌فراهم می شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گردش عادی خون و برف

نویسنده: مونا احمدی
طراح و کارگردان: آرش طاهرخانی
بازیگران: فرانک کلانتر


اینستاگرام نمایش:
https://www.instagram.com/theatre_gardesh

دریافت تندیس بهترین بازیگر از پنجمین جشنواره ی بین المللی مونولیو


فروش بزودی در سایت تیوال
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید