تیوال فیلم قصه ها
S3 : 18:00:45
: رخشان بنی اعتماد
: رخشان بنی اعتماد - فرید مصطفوی
: گلاب آدینه، صابر ابر، فرهاد اصلانی، بابک حمیدیان، نگار جواهریان، ریما رامین‌فر، حبیب رضایی، عاطفه رضوی، مهراوه شریفی‌نیا، محمدرضا فروتن، شاهرخ فروتنیان، باران کوثری، پیمان معادی، فاطمه معتمدآریا، حسن معجونی و مهدی هاشمی
: رخشان بنی اعتماد
: کوهیار کلاری
: سپیده عبدالوهاب
: مهرداد میرکیانی
: یدالله نجفی
: امیرحسین قاسمی
: نوا روحانی
: حبیب رضایی
: امیر اثباتی
: سیامک کلانتری
: میترا محاسنی
: فیلمیرانخلاصه داستان: قصه ها" 6 فیلم کوتاه است که هر کدام موضوع متفاوتی در راستای نقدهای اجتماعی دارند...

گزارش تصویری تیوال از نشست نقد و بررسی فیلم قصه ها در باشگاه فیلم تهران / عکاس: سجاد احمدی مجد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست نقد و بررسی آوای تیوال فیلم قصه ها / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از اکران ویژه فیلم قصه ها / عکاس: ستاره سرداری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از فرش قرمز و نشست خبری فیلم قصه ها‎ / عکاس: محمدرضا بهشتیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «قصه‌ها» برگزیده جشنواره‌ کلکته

» اطلاق واژه سیاه‌نمایی به «قصه‌ها» بی‌انصافی است

» «قصه‌ها» مشکل قانونی برای اکران ندارد

» وزیر ارشاد: باید با «قصه‌ها» برخورد کرد

» «قصه‌ها»ی بنی اعتماد به جشنواره فیلم لندن دعوت شد

» بنی اعتماد: «قصه ها» بزودی در ایران اکران خواهد شد

» دعوت جشنواره‌های فیلم دنیا از «قصه‌ها»ی بنی‌اعتماد

» بنی‌اعتماد خواستار لغو تحریم‌ها شد

» بنی‌اعتماد فردا در ونیز «قصه‌ها»یش را روایت می‌کند

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
چیزی که تو فیلم خیلی اذیتم می کرد ، شعاری بودن بیش از حد فیلم بود، که حداقل تو سلیقه من نیست.
ضمن اینکه وقتی از یک روایت در جامعه صحبت میشه، خیلی ملموس تر و عمیق تر میشه بهش فکر کرد و درک کرد. ولی زمانی که یک جامعه تماما سیاه و بدبخت به تصویر کشیده میشه و من هم در همون جامعه در کنار همه ی اون سیاهی ها، سفیدی هم میبینم، نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم و حتی سیاهی های درست هم باور کنم.
صابر ابر، فقط وجود صداش هم کافیه.
چقدر سکانس آخر خوب بود. پیمان معادی واقعا با میمیک صورت بازی میکنه بی نقص.
من هرگز نه تلخ بینم نه سیاه بین.

رخشان بنی اعتماد

برنامه هفت 94/3/8
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه ها....
قصه ها و غصه های امروز جامعه ی ما
این فیلم عالی بود واقعا دوستش داشتم
بانو شما بینظیری..
فیلم قصه ها فیلمی بود که واقعا نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و گریه نکنم..
لحظه ای که مربوط به سکانس عاطفه رضوی و صابر ابر بود بغضم برای نرگس ترکید
لحظه ای که پیمان معادی درباره ی عشقش نسبت به باران کوثری توی مینی بوس صحبت میکرد فقط با هرکلمه ای که میگفت اشکم جاری میشد..این فیلم دلم رو لرزوند..واقعا عالی بود..
فقط میتونم بگم این فیلم رو از دست ندید
بانو بنی اعتماد سپاس برای ساخت این فیلم..بانوی ارزشمند سینمای ایران
ای واااای!
ای واااای!
آخ نرگس...
نرگس جان...
نرگس جان...
نرگس جان...
به خدا غلط کردم نرگس...
نرگس من ندارم کسی رو نرگس...
نرگس از دستم در رفت...
خدا شاهده از دستم در رفت...
من نمی دونم چی شد نرگس...
من بمیرم برای چشمات...
نرگس برگرد...
تو رو به حضرت عباس برگرد نرگس...
من ندارم کسی رو به جز تو...

بغضم ... دیدن ادامه » با این دیالوگ ها ترکید.
چقدر فوق العاده می گفت صابر ابر این دیالوگ ها رو!!!!
وای آره خیلی این قسمت فوق العاده بود...
چه دیالوگ خوبی رو انتخاب کردی
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
میشه گفت صابر ابر فقط با صدا بازی کرد و صد البته عالی...
۱۰ خرداد ۱۳۹۴
با احترام همچین مردی رو باید زد له کرد ,داغون اصلا:-D
۱۰ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر لحظه با دیدن سکانسی از فیلم چشمام پر از اشک میشد و به زور بغضمو قورت میدادم ، آخه بعد این همه سال هنوزم مردممون به هیچ آسایشی نرسیدن

وقتی عباس شروع کرد از محبوب و معصوم گفت اشکام ریخت
وقتی آقای حلیمی با کلی ناراحتی و خجالت از عملش می گفت ، تحمل کردن حرفهای عاشقانه ی معجونی زجرآور بود نه خنده دار
وقتی طوبی خانم با تمام وجود از حقش دفاع می کرد و کسی نمیشنید
وقتی نوبر با افتخار روسریش رو درست میکرد و حواسش به پایان نامه بود که بالاخره حاج رسول هنوزم خوشبختیه نوبر یادشه
وقتی نرگس با آه و سوز از آب جوش می گفت و هق هق می کرد
وقتی گیلانه با عشق از اسماعیل می گفت
وقتی حامد با هیجان و اعتماد به نفس سارا رو ترغیب میکرد که از عشق درونش بگه

همه ی این وقتی ها اشک ریختم و نتونستم بغضمو قورت بدم
عااااااااااااااااااااااااااااااالی بود

بیا، رسیدیم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خطر لو رفتن داستان فیلم

قصه ها رو در جشنواره دیده بودم، وقتی فهمیدم اکران نمیشه، با اینکه دیده بودمش حسرت میخوردم که چرا در جشنواره حداقل دو بار ندیدمش؟!! و وقتی اکران شده چقدر خوشحالم!!!
قصه ها و امثال قصه ها فیلم هایی هستند برای خود مردم، از جنس مردم، باید دیده شوند، باید مردم آنها را ببینند (مثل عصبانی نیستم که چقدر خوشحالم از دیدنش و چقدر ناراحتم از اکران نشدنش)
به قول خود بانو :
هیچ موفقیتی هیچ جایزه ی بین المللی هیچ هیچ به اندازه ی همین لحظه که فیلم در ایران و برای مخاطب ایرانی نشان داده بشه واقعا به این اندازه نمیتونه مهم باشه _از صحبتهای بانو رخشان بنی اعتماد در سینما کوروش _

چقدر دوست داشتم بدونم سرانجام تک تک شخصیت ها چه میشود؟؟!!
و چقدر خوب که به بهانه قصه ها نگاهی به آرشیو فیلم های بانو انداختم.
حیف که نمیشد در یک فیلم سرانجام کل شخصیت های فیلم های بانو را ببینیم که به گفته ی خودشون شاید درباره ی دیگر شخصیت هایم فیلم بسازم یا نه!!

در قصه ها فقط سرانجام فیلم های: خون بازی. زیر پوست شهر.
روسری آبی. نرگس. خارج از محدوده. گیلانه. رو میبینیم.

طوبا مردانی دودانگه. عباس. محبوبه. علی. حمیده. معصومه. نرگس. عادل. رسول رحمانی. نوبر کردانی. سارا. گیلانه. اسماعیل. دکتر دبیری.
محمدجواد ... دیدن ادامه » حلیمی.

از سرنوشت هر کدامشان هم خوشحالم هم ناراحت

مثلا از اینکه سارا ی خون بازی ترک کرده و به عنوان یک مددکار داوطلب داره به دخترایی مثل خودش کمک میکنه خوشحالم ولی از اینکه به اچ آی وی مثبت مبتلا شده ناراحتم.

از اینکه عباس زیر پوست شهر گیر قاچاقچیا نیافتاده خوشحالم ولی بخاطر اینکه به عشقش سروناز نرسیده (باتوجه به نام دخترش سروناز)
و باتوجه به بلند پروازی هایش الان یک راننده تاکسی شده ناراحتم.

سرنوشت معصومه از همان فیلم زیر پوست شهر برایم قابل حدس بود ولی با اینحال ناراحت کننده ست.

طوبا همان کارگر زحمت کشی است که جانش برای بچه هایش میرود.

علی هنوز هم به مسائل سیاسی کشور علاقمند است.

باتوجه به رفتن محبوبه به خانه خواهرش حمیده متوجه میشویم با وجود کتک هایی که حمیده از شوهرش میخورده متارکه نکردند و باهم زندگی میکنند.

نوبر کردانی روسری آبی از رسول رحمانی جدا شده و باتوجه به بیکاری شوهرش رضا در کنار او و بچه هایش احساس خوشبختی میکند.

یا نرگس که بعد از مرگ عادل(ابوالفضل پور عرب) با مردی معتاد ازدواج کرده و الان خدمتکار یک مرکز حمایتی است.

یا گیلانه که هنوز هم با جان و دل از پسرش اسماعیل پرستاری میکند و دکتر دبیری یک پزشک جانباز است که داوطلبانه به همان مرکز حمایتی خدمت میکند.

محمدجواد حلیمی (خارج از محدوده) کارمند بازنشسته ساده دولت که به دنبال هزینه های درمانش است. اولش از هرت آباد فیلم خارج از محدوده چیزی دستگیرمان نمیشود ولی در سکانس مترو، حلیمی هنگام پیاده شدن میگوید اینجا شهر هرته، هرت آباده. باتوجه به این دیالوگ میفهمیم که حلیمی هم دلخوشی از هرت آباد نداشته و ندارد و تلاش هایش برای هرت آباد، بی نتیجه بوده است.

چقدر موسیقی فیلم رو دوست داشتم کاملا متناسب با فضای فیلم بود.

بازم ممنون بانو که با ساخت قصه ها یت ما رو به یاد تک تک خاطراتی که با فیلمهایت داشتیم انداختی.

خانم اسلامی قصه ها در جشنواره دیدم اما هنوز فرصت نکردم فیلم در اکران عمومی ببینم.
میخواستم ببینم آیا سانسوری داشته یا نه
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
دوباره باید ببینم با این توضیحات شما !!!! ممنون
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
الان نشستم دارم بخش گفت و گوها و نقد این فیلم و میخونم و چقدر متن و شما زیباست ، وچقدر فیلم خوبی بود .
۲۰ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

*بانوی اردیبهشت*

بانو سلام

قصه هایت را دیدم ، همه آدمهای قصه ات را می شناختم ،با اونها زندگی کرده بودم، بزرگ شدم و کلی خاطره ساخته بودم.

می گویند قصه هایت تلخ است .می گویند مصداق بارز سیاه نمایی است .می گویند تصورت از جامعه و اتفاقهای پیرامونش غلط است و آدمهای قصه ات هیچگاه رستگار نمی شوند....
ولی چرا نمی گویند آدمهای قصه ات، خوب عاشقی کردن را بلدند ؟؟؟؟ چرا نمی گویند با اینکه زن هستی مردهای قصه ات همیشه عاشق تَرن؟؟؟؟ هنوز عباسِ زیر پوست شهرت عاشقِ سرونازش است .اینقدر عاشق ، که اسم دخترش رو سروناز گذاشته..... رسول رحمانی روسری آبی هم بعد از 20 سال از عشقش با احترام یاد می کند و خوشبختی رو در حالِ خوشِ دلش جستجو می کنه نه در نگاه آدمها.حتی مردهای جدید قصه ات هم عشقشان زلال است و پاک.

از مادران قصه ات هم نمی گویم که گیلانه ات هنوز هم جِزِ اسماعیلش را می زند، هنوز هم صداش تو گوشم می پیچه که " مادرت گفت: اگه خودت دختر داشتی راضی می شدی یه عمر چرخِ فلجی برونه؟؟؟؟ گفتم:آخه بی انصاف ، مگه بچه من وقتی رفت جنگ این جور بود؟؟سیبیل و سُنبلش هنوز سبز نشده ، قد داشت مثلِ شمشاد...."
طوبی داستانت هم اینقدر قوی بود که هنوزم که هنوز است بارِ مردای خونه اش رو به دوش می کشه. راستی بعد از 15 سال کسی صداش رو هم نشنیده که می گفت: "خونه ام رفت ، بچه ام آواره شد ، حالا یکی پیدا شده همش فیلم می گیره ؛ یکی بیاد از دل من فیلم بگیره ، اصلا این فیلمها رو کی قراره ببینه؟!؟!؟ "
.
.
.
.
بانو ... دیدن ادامه » باش ، بانو بمان و برایمان فیلم بساز و نترس از اینکه فیلمت پخش نشود چرا که "هیچ فیلمی تا ابد تو کمد، بایگانی نمی مونه"
مرسی حسام که چقدر نوشته هایت با حس و حال است...

ممنون از بانوی اردیبهشت ما که هست
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
حسام جان همیشه از خوندن نوشته هات لذت بردم و اینبار نیز هم
خیلی حال خوبی بهم داد
بارها و بارها میشه خوند و ازش لذت برد . ممنون که می نویسی
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
فوق العاده بود حسام جان..مرسی
۱۱ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه ها ساخته رخشان بنی اعتماد بانوی فرهیخته ، روشنفکر سینمای ایران
روایتی اپیزودی و تو در تو با قصه های جمع و جور از طبقه متوسط و زیر متوسط با چاشنی چالش های اجتماعی سیاسی سالهای اخیر
روایتی هولناک از آنچه بر خانواده ها ، ادارات و جامعه می گذرد فقر ، بیکاری ، بی عدالتی ، زنان سرپرست خانواده ، فساد اداری و اخلاقی جامعه ، رنج زنان و قربانی شدنشان ، اعتیاد ، دختران فراری و ..
بعد از چند ماه که هیچ فیلمی مرا ارضا نمی کرد نه قصه ایی بود نه حرف دقیق و درست اجتماعی سیاسی اما اینبار قصه ها مرا با خود همراه کرد همان حرف و دردی را می گویید که در درون توست و بغض در گلو مانده ایی که آرام فریاد می زند...
دو سکانس خیره کننده حضور مهدی هاشمی در اداره و ماشینی که کارگران در آن حضور داشتند
به امید فروش بالا و روسیاهی برای حوزه هنری و مدیرانش
آقا بالاخره اکران شد ... ))
حالا دیگه غیر از اکران عصبانی نیستم دیگه هیچ آرزویی ندارید
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
@ علی جعفریان
آقا "گس" رو از لیست خارج کنید. قراره تو "هنر و تجربه" اکران بشه
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
"گس" کیارش اسدی زاده چند سال تو نوبت اما این دفعه احتمال اکرانش خیلی زیاده
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من بیشتر از این باید بدونم که شما می تونی زخمای سمیرای HIV مثبتو
بدون دستکش پانسمان کنی؟

manimoon..
من گریه کردم از اینجا به بعد
به بعد ینی تا خونه
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


"هیچ فیلمی گوشه کمد نمی مونه،‌بالاخره یه روزی دیده می شه"‏
از این دیالوگ شعاری‌های رو اعصاب
۲۴ بهمن ۱۳۹۲
هیچ فیلمی,هیچ وقت تو هیچ کمدی نمیمونه!بالاخره یه جایی یه روزی دیده میشه...
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"قصه ها" رو دوست داشتم
اما نه به اون میزانی که خودم انتظار داشتم
تعادلی بین اپیزودها وجود نداشت
و فاصله شون از هم زیاد بود
اگه اپیزود فوق العاده خوب و به یادموندنیِ آخر نبود
شاید "قصه ها" باعث سرخوردگیم می شد
ولی واقعاً اپیزود آخر خیلی قدرتمند بود
چه دیالوگای خوبی داشت
خوشحالم که فیلم رو همراه "رخشان بنی اعتماد" دیدم.

manimoon..
اپیزود آخرو هستم و چقدرم سخته در آوردنش منم با اینکه می دونم فیلم متوسطیه اما از دیدنش لذت بردم.
۲۱ بهمن ۱۳۹۲
من فکر میکنم لفظ اپیزود در مورد داستان های این فیلم زیاد درست نیست و نباید تیکه های جدا جدا ببینیمشون
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم تعدد داستانکهای بی ربط فیلم باعث شده این اثر, یک فیلم سینمایی نباشد و بیشتر شبیه یک فیلم مستند است.
خانم بنی اعتماد سعی کرده در یک 90 دقیقه هرچه نگرانی و دغدغه دارد را بگنجاند که به همین دلیل هیچکدام به درستی جا نمی افتد و هرکدام از داستانها سریع از ذهن مخاطب بیرون می رود و داستان بعدی شروع می شود.

به نظرم اگر کسی فیلم های مرتبط با این فیلمو دیده باشه امکانش خیلی کمه که هر داستان سریع از ذهنش بره مگر اینکه اون فیلما درست یادش نباشه. نمی گم فیلم خیلی خوبیه اما با این نطرتون مخالفم، تک تک حرف های قصه ها یادم مونده چون پشت هر کدوم از این داستان ها یک ... دیدن ادامه » فیلمیه که تموم شده در زمان خودش اما ما داریم اتفاقاتی که بعد از اتمام فیلم برای شخصیت ها افتاده رو می بینیم.
۲۰ بهمن ۱۳۹۲
تشکر
۲۱ بهمن ۱۳۹۲
زیر پوست شهر - قسمت اول فروتن و شریفی‌نیا
خارج از محدوده - قسمت مهدی هاشمی
گیلانه - قسمت شاهرخ فروتنیان
نرگس - قسمت عاطفه رضوی
روسری آبی - قسمت فاطمه معتمدآریا
خون بازی - قسمت آخر باران کوثری

فکر کنم همین بوده.

۷ تا قصه بود - قسمتی که توی متروی بود (نگار ... دیدن ادامه » جواهریان) و قسمتی مینی‌بوس رو دقیقا نمی‌دونم به کدوم فیلم ربط داشت.
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بد از نظر من...کارگردان سعی داره از همه چی توش حرف بزنه!حرف حرف حرف!بیشتر شبیه به یه مقاله انتقادی از اوضاع سیاسی واجتماعی جامعه بود تا یه اثر هنری!همش هم با دیالوگ!یه مثال .دیالوگی داشتیم بین معادی و باران کوثری:-چرا با توجه به رشته خودت یه کاری پیدا نمیکنی؟-فکر کردی به ذهن من نرسیده تا حالا؟!(از نظر من همینجا کات.ادامه دادن نداره که باقیش ذهن ببیننده رو درگیر میکنه با دسته کورا که طرف نیستی)ادامه دیالوگ :کار نیست که همه جا دنبال کار گشتم مگه تو توی این مملکت زندگی نمیکنی مردم بدبختن بیکارن و...!!!!!!این مثالو میشه بسط داد تو کل فیلم انقدر حرف زد وپراکنده گفت از همه جاهم گفت که به تهوع رسیدیم!این رسالت هنر نیست!هنر برای بیننده ش عقلو شعور قائل میشه ذهنشو درگیر میکنه همه چیو که نباید با دیالوگ توضیح داد!نقد نظام بروکراسی. اعتیاد.کارگرو مشکلاتش.مشکلات ... دیدن ادامه » جامعه.بدبختی و...!خب همه رو میدونیم!آیا کسی بود که از سینما بیاد بیرونو ذهنش درگیر این مسائل بشه!؟چون گند زدی به مفاهیم این آش شله قلمکاری که ساخته بودی!اینها نظر من بود.
یه سوال دارم. شما فیلم های «نرگس»، «روسری آبی» ، «زیرپوست شهر»، «گیلانه»، «خون‌بازی» رو دیدین؟
۲۱ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«نرگس» و «روسری آبی» و «زیرپوست شهر» و «گیلانه» و «خون‌بازی» اگر پس و پشتِ خاطرت جایی مانده باشند، قطعا بازگشت‌شان و دیدنش بعد از اینهمه سال لذت‌بخش است. کَمَکی که دغدغۀ اجتماعی داشته باشی و موضعِ سیاسی‌ات هم با کارگردان بخواند که دیگر بهتر هم می‌شود،
فیلم تلخی است قطعا و همه جذابیت‌اش برای من همین تلخی است. این که هیچ کدامشان «شاد و خوش و نغمه‌زنان» نیستند. قطعا، از بهترین‌های بنی‌اعتماد نیست، اما دیدنِ شخصیت‌های قبلی برای من بسیار شیرین بود و دل‌خوش‌کننده و بنی‌اعتماد همچنان دوست‌داشتنی.
۱- قصه‌ها: این یک بیانیه است
روزِ ۱۲ بهمن، ساعت ۱۸:۳۰

امتیازِ من در جشنواره: ۳ از ۵
امتیازِ من از ۱۰: ۵ از ۱۰



-----

حجمِ بازیگران را می‌بینید؟ وقتی تیتراژ را می‌دیدم به نوعی شگفت‌زده شدم. بیش از هر چیز به این دلیل که امسال من تصمیم گرفته‌ام بدونِ هیچ نوع قضاوت و پیش‌داوری‌ای به تماشای فیلم‌ها بنشینم و برای همین، غیر از اسمِ فیلم و نامِ کارگردان چیزِ زیادی از فیلم نمی‌دانم. به این ترتیب،‌ اسم‌ها برایم شگفت‌آور بودند و باید بگویم انصافن هم که این اسم‌ها بر روی پرده به خوبی ایفای نقش کردند. همه‌ی آن‌ها، حتی ضعیف‌ترین‌هایشان مثلِ نگارِ جواهریان، نقش‌های کوتاه و چند دقیقه‌اشان را زیبا به روی پرده آوردند.

اما جدا از فضای بازیگری، این فیلم که در فضایی اپیزودیک به سر می‌برد، چیزِ دندان‌گیری نیست. بنی‌اعتماد گاهی اوقات از فضای هنری خارج می‌شود و به یک بیانیه‌گوی صرف تبدیل می‌گردد که به شدت روی اعصاب است. بعضی از ارجاعات‌اش به شدت دمِ دستی و تکراری هستند و گاهی اوقات هم منطقِ روایی‌ای که از ابتدای داستان حفظ کرده است را در هم می‌شکند و تماشاچی را در شگفتی این منطق‌شکنی بی‌معنا رها می‌کند. علاوه بر این، حبیب رضایی (به مثابه‌ی یک مستندساز) که قرار است نقشِ نخِ تسبیحِ هفت داستان را ارائه کند، ضعیف‌ترین ویژگی فیلم است و تمام سکانس‌هایی که ایفای نقش می‌کند بیش از اندازه اضافه به نظر می‌آید.


از ... دیدن ادامه » سویِ دیگر، فیلم چند سکانسِ فوق‌العاده داشت. یکی از این سکانس‌ها مربوط به اپیزودِ «دوربین» است. اگر تقلبی هیچکاکی نشده باشد، بنی‌اعتماد یک سکانس پلانِ طولانی درونِ یک تاکسی ون را به نمایش می‌گذارد که شروع، بسط و پایانی فوق‌العاده دارد. من حداقل به شخصه می‌توانم توصیه بکنم که این فیلم را به جهتِ همان سکانسِ زیبا از دست ندهید؛ هر چند که بعید می‌دانم روزی و روزگاری با توجه به این ارجاعات سیاسی گاهن مسخره به اکران هم راه پیدا کند.
با ارزوی موفقیت هر چه بیشتر برای خانم رخشان بنی اعتماد
۱۶ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی متوسط رو به بالا بیشتر مناسب با حس و حال دو سال قبل نه الان .
ریتم فیلم گاهی کند گاهی مناسب برخی سکانس ها جامع و منسجم برخی بی جهت کش دار قصه های قصه ها هرچند بعضا مناسب و شفاف و صریح بیان می شود ولی در برخی مواقع دچار شعارزدگی ناتوان و ناقص رها می شوند.بازی گلاب آدینه دلچسب بود فرهاد اصلانی اگرچه نقشی کلیشه را ایفا می کرد ولی باز هم خوب کار کرده پیمان معادی هم مسلط و راحت بازی کرده شخصیت پردازی نقشی که حبیب رضایی و باران کوثری می کردند ضعیف بود 3.5 از 5
و صابر ابر عزیز را جا انداختید...
از بازی زیبایش واقعا لذت بردم.
۲۳ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شما اون مدلی که دلت خواسته زندگی کردی ولی ما اون طور که مجبور بودیم زندگی کردیم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوب بود و با لذت از سینما اومدم بیرون
بازی صابر ابر با این که کوتاه بود ولی واقعا زیبا بود
یه خسته نباشید ویژه به خانم بنی اعتماد و گروهش
ای جان صابر ابر.
۱۵ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید