تیوال نمایش همه چیز می‌گذرد، تو نمی گذری
S2 : 21:38:30
  ۲۳ فروردین تا ۲۴ خرداد ۱۳۹۴
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: محمد چرمشیر
: رضا بهبودی
: رضا بهبودی

: محمد حسن معجونی
: پدرام شریفی
: رضا قاضیانی

کاری از گروه تیاتر لیو 

» خرید اینترنتی بلیت

گزارش تصویری تیوال از نمایش همه چیز می‌گذرد، تو نمی گذری / عکاس: نیلوفر علمدارلو

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان شریعتى، خیابان میرداماد، خیابان رودبار شرقى(شمالى)، بعد از خیابان فلسفى، پلاک ٥٧
تلفن:  ۲۲۲۲۴۵۱۸


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
چقدر دلم برای این مونولوگ فوق العاده تنگ شده...
اصلا نمیشد عاشق رضا بهبودی نشد که اون متن پیچیده و خوب رو انقدر زیبا اجرا کرد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه همیاری عزیز با سلام و عرض خسته نباشید. دیروز آقای عسگری به بنده گفتند که برای نمایش «ستوانِ اینیشمور» کار آقای معجونی در تیوال صفحه‌‌ای باز شده است. متاسفانه من نمی‌توانم آن را پیدا کنم. سپاس‌گزار می‌شوم لینک آن را این‌جا برای من بگذارید.
با آرزوی موفقیت
سپاس
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
خانم سپهری عزیز روشی برای تهیۀ فیلم نمایش همه چیز میگذره وجود دارد؟
خیلی سپاسگزار خواهم شد اگر ممکن باشد.
۱۳ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام بر همه ی دوستان و علاقمندان
گروه نمایش‌ «همه‌چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری» بدین وسیله اعلام می کند فردا یکشنبه ۲۴ خرداد آخرین اجرای این نمایش خواهد بود.
علاقمندانی که قصد دیدن این نمایش را دارند فقط فردا می‌توانند به دیدن آن بینشینند.
یادآوری می‌شود ساعت اجرای این نمایش ۱۹ است.
نینا و وحید هوبخت این را خواندند
کسی میتونه کمک کنه برای فردا من یک بلیط تهیه کنم؟؟ روی سایت بلیط تموم شده :/
۲۳ خرداد ۱۳۹۴
خیلی عالیه،من برا ٢٧اُم دو تا بلیط دارم،
با این وجود دوستان اگه کسی میخاد میفروشم
چرا خُب
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
دوستان می‌توانید حضوری بلیت بخرید
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا یه کار تا چه حد میتونه خوب باشه !!!!!
عالی بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی عالی عالیییی....دقیقن خواب های آشفته من.....با وجود تعداد زیادی اسم و اتفاق های پیاپی و با وجود ذهن آشفته من حتی یک لحظه هم داستان رو از دست ندادم...آفرین بر نویسنده و آفرین بر بازیگر توانمند و خوش بیان....خرسندم از خنده های پیاپی 21 خرداد 94
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه چیز گذشت!تو هم گذشتی!!!!
خب اول از همه عنوان کنم که کارو دوست داشتم و نمره ی 5.99 نمره ایه که به این کار از 10 میدم.البته کمی کمتر باید باشه ولی خب علاقه ی شخصیم به رضا بهبودی نازنین این نمره رو نهایی کرد

#به طور ناخود اگاه با دیدن این نمایش یاد دکلمه های مرحوم حسین پناهی نازنین افتادم و اوایل کار جوری بود که من همش به خودم میگفتم خدای من!این متنو حسین پناهی کی نوشته که من نخوندم!!!از نقطه ی شروع تا پایان این حس که این کار یه کپیه در من وجود داشت و جاری بود
پس حقیقتا متنو دوست نداشتم!البته اگه کار حسین پناهی بود دوست میداشتم!
و اما راجع به کارگردانی با توجه به المان نابینا بودن رضا بهبودی عناصر مختلفی جهت جذاب تر کردن مونولاگ وجود داشت!این کار میتونست نوآوری داشته باشه!اما اوردنی در کار نبود.کار ظرفیت بهتر بودنو داشت

و اما راجع به تپق ها که البته ... دیدن ادامه » با توجه به سابقه ی استاد بهبودی نازنین وجود 4 یا 5 تپق کمی ناباورانست!مخصوصا بعد از گذشت بیش از 40 روز از اجرا
ذکر این نکته هم ضروریه که حتی بین فایل های صوتی مرحوم پناهی با صدای خود ایشون و نوع گویش جناب بهبودی هم تشابه وجود داشت.چه بسا اینکه اگر مرحوم پناهی رو بر صحنه تجسم کنیم حتی با کار قوی تری هم مواجه میشدم.احساسی تر و....
با ارزوی موفیقیت برای رضا بهبودی عزیز.نمره ای هم که دادم به دلیل علاقه ی شخصیم بود!راستی موسیقی؟هیچی..صندلی ها ی سالن هم خیلی بد بود...در نهایت دیدنش توصیه میشود
آقای رضایی عزیز سراجرایی که من دیدم هم چند بار جناب بهبودی در بیان دیالوگها اشکال داشتند و برام جای تعجب بود که تمام زیبایی و هنرمندی یک اجرای مونوگ به گویش روان و بی اشکال بازیگر آن ست البته شکی در هنرنمایی ایشان نیست اما فکرمیکنم کمی این تپق ها از بی ... دیدن ادامه » نظیر بودن کار کم میکنه ...چه خوب که به این موضوع اشاره کردید
۰۸ خرداد ۱۳۹۴
بله خانم ثانی عزیز این تپق ها قطعا با توجه به سخت بودن کار برای بازیگران دیگه قابل صرف نظر بود.ولی فراموش نکنیم داریم راجع به جناب رضا بهبودی صحبت میکنیم و مخصوصا بعد از بیش از 40 اجرا
۰۸ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیزی که به این صفحه سر می‌زنید لطفا به دوستان و آشنایان خود که قصد دیدن نمایش «همه چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری» را دارند، حتما بگویید ساعت اجرا تغییر کرده است.
هنوز عده‌ی زیادی ساعت ۲۰:۳۰ برای دیدن نمایش‌ می‌آیند در حالی که ساعت اجرا ۱۹ است.
سپاس فراوان از همکاریتان
سین الف، کیان، مرتضا و وحید هوبخت این را خواندند
یگانه این را دوست دارد
خانم سپهری، یکی از دوستان من که می‌خواد همراه با ما نمایش رو ببینه، محدودیت حرکتی داره. من چون سالن موج نو رو ندیدم، ایده‌ای ندارم که آیا پله‌های زیادی داره یا نه، و آیا مسیری برای حرکت ویلچر هم تعبیه شده یا نه.
ممنون میشم اگه راهنمایی کنید.
۲۰ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش تک پرسوناژ، نمایشی به غایت سخت و نفس گیر است. در این نمایش بازیگر هم پادشاه است هم رعیت، هم فرمانده است و هم سرباز، خلاصه که هر چیزی هست و هر اتفاقی که بیافتد بازیگر روی صحنه تنهاست. در اینگونه نمایش یکی از کارآمدترین تکنیک های بازیگری بداهه پردازی است، برای هر لحظه از این گونه نمایش باید آماده بداهه پردازی بود. وقتی این نمایش را می دیدم به شدت درگیر تکنیک زیبای بازیگری آقای بهبودی شدم و نتیجه آن شد یک دوره بازیگری برای من و چندین صفحه نکته در باب نقش آفرینی. من تا به حال سعادت حضور در کلاس های شما را نداشتم. آقای بهبودی اما شما در حق من استادی کردین. ممنونم از شما استاد عزیز
جناب بهرامی
من دو تئاتر از شما دیدم
و باید بگم واقعا بازیگر خوبی هستید
۰۳ خرداد ۱۳۹۴

جناب بهرامی نازنین

شما به بنده عنایت دارید و از این بابت متشکرم

واقعا در شرایط فعلی کشور و وجود فشارهای گوناگون اقتصادی بر اقشار مختلف
انتخاب تئاتر و فعالیت در این رشته شریف هنری بسیار دشوار است
که فقط« عشق » می تواند ادامه تلاش در این زمینه را توجیه پذیر نماید

شما ... دیدن ادامه » مستعد درخشش بیش از این هستید
و این به هیچ وجه تعارف و تکلف نیست

خواهشمندم در انتخاب نمایشهای آتی سخت گیرتر از اکنون باشید
و لطفا شغلی دیگر را در کنار عشق خود برگزینید که این مهم
اجبار در انتخاب را از بین می برد

عقیل عزیزم
باور کنید که سرنوشت تک تک ستاره های گمنام این تئاتر مظلوم
برایمان بسیار بسیار مهم است

باز هم از توجه تان متشکرم
۰۳ خرداد ۱۳۹۴
آقای رحمانی بی شک سخنی که از دل برآید بر دل می نشیند. از شما ممنونم به خاطر این همه دقت و توجه، امیدوارم در کارهای آینده جلو شما متفکر عزیز و همه دوستداران و دلسوزان هنرهای نمایشی سربلند باشم، و با خاطره خوشی سالن را ترک کنید.
۰۴ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت و گوی رضا بهبودی با روزنامه‌ی شرق - شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴

می‌توانستم دست کم یقه‌ی خودم را بگیرم


http://www.sharghdaily.ir/1394/03/02/Main/PDF/13940302-2306-11-28.pdf
سین الف و س.ف.حسینی این را خواندند
علی عبدالرحیم و محمد رحمانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تغییر ساعت و تمدید اجرای «همه چیر می‌گذرد، تو نمی‌گذری»


اجرای مونولوگ «همه چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری» بار دیگر تمدید شد.
به دلیل استقبال تماشاگران این نمایش تا پایان خرداد ماه به اجرای خود ادامه خواهد داد.
همچنین به دلیل درخواست برخی تماشاگران، ساعت اجرای «همه چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری» از روز جمعه اول خرداد ماه از ۲۰:۳۰ به ۱۹ تغییر پیدا خواهد کرد.
این مونولوگ نوشته‌ی محمد چرمشیر با بازی و کارگرانی رضا بهبودی در سالن موج نو به روی صحنه است و تا کنون علاوه بر بابک احمدی، مورد توجه هنرمندانی چون پیمان معادی، امیرشهاب رضویان، نگار جواهریان، فرشته صدر عرفایی، سعید چنگیزیان، الهام کردا، مهین صدری، کوروش سلیمانی و... قرار گرفته است.
«همه چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری» یکی از مونولوگ‌های گروه تئاتر «لیو» است که سال ۸۷ دو اجرا در تالار انتظامی ... دیدن ادامه » خانه‌ی هنرمندان داشت و امسال امکان اجرای عمومی آن فراهم شده است.
در این نمایش پدرام شریفی به عنوان دستیار کارگردان و رضا قاضیانی به عنوان عکاس با رضا بهبودی همکاری می‌کنند و طراح پوستر و بروشور آن صالح تسبیحی است.
علاقمندان برای خرید بلیت می‌توانند به آدرس اینترنتی http://gisheh.net/!/migozarad مراجعه کنند.
سالن «موج نو» در خیابان شریعتی، خیابان میرداماد، خیابان رودبار شرقی، پلاک ۵۷ قرار دارد.
گفتنی است به تازگی یک پارکینگ طبقاتی در نزدیکی این سالن افتتاح شده است. این پارکینگ در پشت سالن موج نو در کوچه‌ی مینا، بن بست یکم قرار دارد.
چه خوب که تمدید شد . همش ناراحت بودم که چرا نشد این کارو ببینم.
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
فردا که یکشنبست واسه دیدن نمایشتون می ام
چقدر خوب که ساعتش شد 19
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ساده بود. چطور تا حالا نفهمیده بودم؟چطور تاحالا نشنیده بودم؟ همه چیز توی قصه ای بود که چومیاتی تعریف کرده بود. همون قصه ای که براش انقدر متاثر شد و آب شد. شهرام قصه چومیاتی از همه میپرسید: وات ایز یور نیم؟ اسم شما چیه؟ من تاحالا به این فکر نکرده بودم که معنی دیگه این جمله میتونه این باشه که میای با هم آشنا بشیم؟ چومیاتی قصه اش رو با این جمله تموم کرده بود اما تا این ساعت هیچکی سراغش نیومد. چومیاتی از چه رنج دردناکی حرف زده بود. شهرام قصه اش تنها بود، تنهای تنها. به گمونم بورخس گفته باشه که کاری به مقصد قطار نداشته باش، در مقصد خودت از قطار پیاده شو. من به مقصد خودم رسیده بودم. به همین تنهایی. یاد اودیپوس افتادم و شاعرانگی پیاده شدنش از قطار به وقت رسیدن به مقصد. مقصد من هم همینجا بود. همین کشف تنهایی. همونطور که اودیپوس فهمید که مقصدش جایی نیست جز کشف ... دیدن ادامه » گناهش. من با همون شاعرانگی و شکوه اودیپوس از قطار پیاده شدم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود با بازی عالی رضا بهبودی... با کلام شیوا و لحنی که اصلا کسالت بار نبود اگرچه تنها بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داستانی برای تاریکی
(نگاهی به نمایشِ «همه‌چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری»، نوشته‌ی محمد چرم‌شیر، اجرای رضا بهبودی) ؛
نویسنده: امیر علی حفیظی
« … لحظه‌ای بعد احساس کردم کسی داستانِ از یاد‌رفته‌ام را از من جویا می‌شود. چه بسا انسانی بود تنها که در جایی دور، کنار پنجره‌ی اتاق تاریک خود ایستاده‌ بود. شاید هم خودِ تاریکی، که مرا و او را و همه‌چیز را در بر گرفته‌ بود، می‌خواست آن داستان را بشنود. این شد که داستان را برای تاریکی بازگو کردم، و تاریکی لحظه‌ به‌ لحظه نزدیک‌تر آمد … » ؛
(داستانی برای تاریکی، راینر ماریا ریلکه، ترجمه‌ی علی‌اصغر حداد، انتشارات تجربه، چاپ یکم، ۱۳۸۱)
او برای چه کسی حرف می‌زند؟ شاید جستجوی پاسخِ این پرسشِ آغازین، تعیین‌کننده‌ی فرجامِ هر تک‌گوییِ نمایشی نیز باشد. تصورِ این‌که مونولوگ، همان دیالوگ است که یک‌طرفِ ... دیدن ادامه » آن حذف شده، چه درباره‌ی مونولوگ‌هایی که درمیانه‌ی صحنه‌های یک نمایشِ گفتگومحور می‌آیند، چه درباره‌ی نمایشی که برساخته از یک مونولوگ است، غالباً راه به خطا می‌بَرَد. وقتی یک کاراکتر، لحظه‌ای، گاه درمیانه‌ی یک گفتگو، درنگ می‌کند، سایر کاراکترها را رها کرده، چند قدم پیش می‌آید و تک‌گویی‌اش را آغاز می‌کند، سخن از حذفِ طرفِ مقابل بیهوده می‌نماید (چه این‌که او می‌توانست سخن‌اش را با کاراکتر مقابل‌ ادامه دهد) اصلاً مگر می‌توان دیگریِ حاضر را حذف کرد؟ مگر می‌شود که مخاطبی باشد و با او حرف نزد؟ تک‌گوییِ یک کاراکتر جایی شروع می‌شود که او با یک غیاب مواجه است؛ غیابِ کسی/کسانی، چیزی/چیزهایی که برای او تعریفِ جهان به‌واسطه‌ی آن‌ها میسّر بوده و حالا در نبودِ آن‌ها، در غیبتِ نور، «به‌هنگامی که‌ آفتاب سفر را جاودانه بار بسته‌است»، مونولوگ آغاز می‌شود. مونولوگ، گفتارِ غیاب است؛ جایی‌که چیستیِ سخن با چراییِ سخن‌گفتن معنا می‌شود. مردِ نابینا، در مونولوگِ «همه‌چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری»، آن‌قدر می‌گوید تا چیزی/چیزهایی را به‌یاد آورد، تا بفهمد «همه‌ی این‌چیزها چرا اتفاق افتاده‌ن؟». او در تلاشی غریب می‌کوشد تا از راهِ گفتن، ببیند؛ راهی دیگر وجود ندارد، چیزی برای دیدن باقی نمانده. انگار کسی، جایی، زمانی، گوی بلورینِ جهان را بر زمین کوبیده، هزاران تکه‌اش کرده، و حالا بُراده‌هایش به هرسو پراکنده‌اند، درهم رفته‌اند و تصاویری نامتجانس ساخته‌اند که با شتاب از کنارِ مردِ نابینا در گذراند؛ و او هم‌چون خالقی کور، خُرده‌ریزها را به‌هم می‌چسبانَد تا تصویرِ جهان را بازیابَد. عجب آن‌که دستآوردِ نهایی او کولاژی است بسیار شبیه با جهانی که ما می‌شناسیم.
مردِ نابینا داستان‌اش را، جز برای تاریکی، برای چه‌کسی می‌توانَد بگوید؟ وقتی آخرین جمله‌ی نمایش، ما را به جملاتِ ابتداییِ او برمی‌گردانَد، گمان می‌کنیم همین داستان را ، ولو با تغییرِ چیزهایی از این کولاژِ تو در تو (چه اهمیتی دارد؟ برخلافِ «کراپ»ِ بکت، او همین یک نوار را دارد)، بارها و بارها گفته تا شاید لکّه‌نوری بیاید در این تاریکیِ سرتاسر. و آن لکّه‌نور همان کشفِ ساده‌ای است که خودش هم می‌گوید «‌چه‌طور تا حالا نفهمیده‌بودم؟»، کشفِ تنهایی. اما این چرخه‌ی بی‌فرجام شاید تنها به امیدِ بازیافتنِ لحظه‌هایی باشد که در اوجِ غرابت، همچون خاطراتی غیابی، مرهمِ این تنهاییِ بی‌انتها است؛ مرهمی لرزان، هم‌چون سایه‌ای بر دیوار : «سوارِ اسبم هنوز، همون‌جور پشت‌ و رو. وسطِ یه اتاقِ سه در چهار توی طبقه‌ی صدوبیست‌وهفتم ساختمونی در خیابون منهتن. با یه دستم چلچراغِ هفتادوپنچ شعله‌ی جهازِ مادر رو نگه داشتم، با دستِ دیگه‌م اشک‌های اسبم رو پاک می‌کنم که از روی دیوانِ اشعارِ هنری لانگ‌فلو می‌خونه و گریه می‌کند : «سایه‌ی لرزانِ زنی/می رود و می‌آید/گاه تا سقف کشیده می‌شود/و گاه خم می‌شود و فرو می‌افتد. » دریغ آن‌که یک تاریکی، مرهمِ تاریکیِ دیگری است .
«امّا روزی می‌رسد که آن‌ها هم تاریکی را دوست بدارند. آن روز داستانِ مرا از تاریکی خواهند شنید و بعد تاریکی را بهتر درک خواهندکرد.» ؛
(همان)
نویسنده: امیر علی حفیظی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برنامه ‌‌‌ی "مجله‌ی تئاتر" شنبه 26 اردیبهشت ساعت 23:30 شبکه 4 سیما
نقد تئاتر "همه چیز می گذرد تو نمی گذری" در گفت و گوی رامتین شهبازی با رضا بهبودی
تکرار برنامه سه شنبه ساعت 16
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزنامه‌ی شرق امروز ۱۹ اردیبهشت
گفتار بابک احمدی درباره‌ی «دیالوگ و مونولوگ»
به انگیزه‌ی اجرای نمایش «همه چیز می گذرد، تو نمی گذری» با کارگردانی و بازی رضا بهبودی
از دکتر مصدق تا برادران آب منگل و شارون استون
http://www.sharghdaily.ir/1394/02/19/Main/PDF/13940219-2295-12-28.pdf
حُدیثه حیدری و مهدی قجری این را خواندند
Marillion، علی عبدالرحیم، ابرشیر، محمد رحمانی و کیان این را دوست دارند
خانم سپهری عزیز
ضمن تشکر از شما گویا لینک ارائه شده خراب است ممنون میشم اصلاح فرمایید.
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
" شاید نزدیکترین هنر، هم از نظر تاریخی، هم از نظر مضمونی، هم از نظرشباهت فرم وبیان به فلسفه، تاتر باشد ؛"
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
آقای کیان سلام
شاید کمی دیر باشد، ولی لینک را اصلاح کردم.
از توجه شما سپاس‌گزارم.
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمدید اجرای «همه چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری»

اجرای نمایش «همه چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری» تا پایان اردیبهشت‌ماه تمدید شد.
این مونولوگ نوشته‌ی محمد چرمشیر با کارگردانی و بازی رضا بهبودی در سالن موج نو به روی صحنه است و قرار بود تا ۱۸ اردیبهشت اجرا داشته باشد ولی به دلیل استقبال تماشاگران اجرای آن تا پایان اردیبهشت ادامه خواهد داشت.
«همه چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری» یکی از مونولوگ‌های گروه تئاتر «لیو» است که سال ۸۷ دو اجرا در تالار انتظامی خانه‌ی هنرمندان داشت و امسال امکان اجرای عمومی آن فراهم شده است.
در این نمایش پدرام شریفی به عنوان دستیار کارگردان و رضا قاضیانی به عنوان عکاس با رضا بهبودی همکاری می‌کنند و طراح پوستر و بروشور آن صالح تسبیحی است.
علاقمندان برای خرید بلیت می‌توانند به آدرس اینترنتی http://gisheh.net/!/migozarad مراجعه کنند.
سالن ... دیدن ادامه » «موج نو» در خیابان شریعتی، خیابان میرداماد، خیابان رودبار شرقی، پلاک ۵۷ قرار دارد.
گفت و گوی سهیلا سالاروند از هنرآنلاین با رضا بهبودی کارگردان و بازیگر مونولوگ «همه چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری»
"مونولوگ حاصل نوجویی و نیاز عصر و زمانه هنرمند است"
http://www.honaronline.ir/Pages/News-56568.aspx
قابل توجه کیارش عزیز که طراحی صحنه دیگری جز آنچه در اجرا می بینیم را برای این مونولوگ پیشنهاد دادند:
" بهتر است با انتخاب حداقل حرکات بدنی و هر نوع تاکید دیگری، زمینه را برای تخیل تماشاگر فراهم کنیم. گو اینکه معناهای ضمنی هم از دل همین وضعیت بیرون می‌آید ... دیدن ادامه » که می‌بینیم یک فردی نشسته و با کمترین فعالیت بدنی، ذهنش به چه جاهایی می‌رود."

آقای بهبودی شکسته نفسی می کنند :"اگر مخاطبی داشته باشم"معلومه که مخاطبین بازی ایشان بسیارند.بشخصه تواناییهای ایشان را در بازی می ستایم.
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
چه تصمیم خوب گرفتید که برای طراحی صحنه به سوی سورریالیسم نروید و چقدر این اجرای دوست داشتنی بود..
اثری که مونولوگ" «همه چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری» از بازی رضا بهبودی بر من گذاشت ،در انتظار گودو یا فاست نگذاشت..
از مصاحبه بسیار لذت بردم
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت رضا بهبودی، کارگردان و بازیگر «همه چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری» درباره‌ی این نمایش در روزنامه‌ی آفتاب یزد - شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴.

همه چیز می گذرد، تو نمی گذری

فرهنگی - تاریخ: ۵-۰۲-۱۳۹۴, ۰۰:۰۱
[رضا بهبودی lکارگردان تئاتر]- افسرده بودم. این بار به تنهایی! باید بگویم یکبار دسته جمعی افسرده شده بودیم. "باغ آلبالو" بعد از ماه ها تمرین، در جشنواره تئاتر فجر پذیرفته نشده و هزینه های زیاد مادی و معنوی بر دست ما گذاشته بود. ظاهرا دوستان دست اندر کار در "باغ" دیگری بودند و ترجیحشان این بود که تئاترهای دیگری را انتخاب کنند؛ حتی آنهایی را که هنوز تمرین‌شان را هنوز شروع نکرده بودند. یکسال و اندی گذشت و ما از آن افسردگی نجات پیدا کردیم. با دو تصمیم سرنوشت ساز: اول اینکه دیگر در جشنواره شرکت نکنیم و دوم آنکه خودمان جشنواره ای بپا کنیم! جشنواره ... دیدن ادامه » مونولوگ گروه لیو، به سرپرستی محمد حسن معجونی، کلید خورد. این مهمترین محصول "باغ آلبالو" بود.
و حالا دوباره افسرده بودم و در اصل ترسیده بودم. اولین اجرای نشست پژوهشی مونولوگ، بر عهده من بود. آن را برای دوستان گروه، اجرا کردم و دلگرمی ام دادند. اما ته دلم خالی بود. آخر قرار بود همه بیایند؛ از دوستان تئاتر و سینما تا هنرمندان نقاش و نویسنده. تازه قرار بود بابک احمدی عزیز، در باب مونولوگ ،از منظر فلسفه سخنرانی کنند.
نمی خواستم اجرا بروم و مطلقا ناامید بودم. حتی سه ماه تمرین روز و شب، هیچ افاقه نکرده بود. یک روز مانده به اجرا، در
بعد از ظهر روزی که از آخرین تمرین ناامیدانه، ولو شده در صندلی عقب تاکسی، به خانه برمی گشتم گوشم تیز خبری شد که از رادیو پیام می آمد:" کره مریخ امشب در نزدیک ترین فاصله خود با کره زمین قرار می گیرد. این امر هر صد و هشتاد سال یکبار اتفاق می افتد. یکباره جهیدم چرا که من تنها مخاطب این خبر در کل کهکشان بودم و یقین کردم که او اینهمه راه را برای دیدن اجرای من آمده است:" چو میاتی، آ سه کا سیزده اف هفت "، هافبک نفوذی چپ پای تیم فوتبال بانوان کره مریخ
دیگر تمام شد و همه ترس هایم بخار شدند. حالا دیگر متن شگفت انگیز آقای چرمشیر، راهش را به جهانم باز کرده بود. فردا، همه آمده بودند. اما کسی نمی دانست مخاطب ویژه دیگری نیز همراه آنها نظاره گر اجراست:"شیوا"ی مریخی محبوب من!
حالا شش سال گذشته است، مدیران و دست اندرکاران تئاتر که در طول دولت قبلی که ظاهرا دوره اش گذشته است، مانع از اجرای عمومی آن می شدند، آمده اند و رفته اند و یا هستند و افکار دیگری در ذهنشان آمده است و رفته است. دلم می خواهد در کنار هر تفسیر دیگری که از عنوان نمایشنامه می توان به دست داد، خطاب به (چومیاتی) بگویم:
"همه چیز می گذرد، تو نمی گذری"
من این مونولوگ رو به شدت دوست داشتم و قدرت بازی آقای بهبودی بیشتر از همیشه بهم ثابت شد ...
چه خوب شد که اون خبر رو از رادیو پیام شنیدین :)
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
عالی بود این دلنوشته
۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
جناب بهبودی عزیز هنرمندی از بهترین های تئاتر سرزمین خوب مادریم .
دلنوشته ای که برجانم نشست .
وبه قول آیدای عزیز" چه خوب شد که اون خبررواز رادیو پیام شنیدین"
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی"
نقد و بررسی تئاتر "همه چیز میگذرد، تو نمیگذری"
نویسنده: محمد چرمشیر
کارگردان: رضا بهبودی
امتیاز: 8 از 10
(قسمت اول)

مقدمه

"همه چیز میگذرد، تو نمیگذری" یک اجرای بسیار ساده است که محور اصلی آن بازی بازیگر است. در بخش کارگردانی تلاش به اندازه وسع نمایشنامه شده است و محدودیت های سالن هم به آن دامن زده است. بررسی این نمایش در سه قسمت نمایشنامه، اجرا و بازیگری صورت میپذیرد.

***این مطلب حاوی قسمتهایی از محتوای اثر است که ممکن است داستان آنرا لو بدهد***

نقد نمایشنامه - محتوا

نمایشنامه ... دیدن ادامه » دارای محتوایی ابزورد است. درهم ریختگی و گسست موضوعی جملات در کنار هم معانی محتلفی را در ذهن تداعی میکند اما مهمترین و تنها مفهومی که هیچ کدام از جزئیات نمایشنامه از آن گریزی ندارند همان معنای پوچی و بی معنا بودن زندگی است. اشارات به تنهایی، از دست رفتن عشق مریخی، پسرفت در زندگی (از خانه ای در منهتن به غار)، بزرگداشت یک تزار مرده (نامه مادر به تزار)، حتی نامه ای به تزار (نماینده امرپیالیسم) و ستایش او که با شعار های مرگ بر امپریالیسم پایان میابد. تمام اینها در اصل بی معنا بودن و پوچی زندگی را میرساند.
اما فارغ از موضوع کلی، نمایشنامه دارای بخش های متفاوتی است که ارتباط مفهومی با یکدیگر ندارند و در برداشت هایی نمادگرایانه میتواند محتوای گوناگونی به خود بگیرد. در کشف استعاره ی نام این نمایشنامه کلیدی ترین بخش نمایشنامه این قسمت است:

"به مادرم و خواهرم نگاه میکنم که تو افق وایسادن، توی یه ضد نور خوشگل عکس میگیرن. میرن سمت افق عکس میگیرن. از دوره یخ میگذرن، فیلمشون تموم میشه. از دوره آهن و مفرغ میگذرن. جلو میرن و جلو میرن، از کنار مسیح میگذرن. جلو میرن و جلو میرن. از کنار ناپلئون بناپارت، آندره مالرو. جلو میرن و جلو میرن. از کنار بن لادن، استالین، از کنار برادران لومیر، اونام فیلم ندارن. جلو میرن و جلو میرن. یهو میخورن به خورشید. وای نمی ایستن افسر بیاد ذوب میشن میوفتن تو رود گنگ. یه گاو میاد میخوردشون. گاوه رو میذارن تو معبد پهنش میوفته زمین. از تو پهن، گل خرزهره دو شاخه در میاد. یه شاخه اش خواهرمه یه شاخه اش مادرم"

مادر و خواهر راوی یکی از چندین و چند شخصیت مختلف و کم ارتباط نمایشنامه هستند که داستانشان از زبان راوی روایت میشود. در اینجا به نمایندگی از تمام شخصیتهای مورد بحث دیگر از همه چیز میگذرند. از دوره های مختلف تاریخ و اشخاص مختلف و رویدادهای مهم تاریخی و نهایتا میمیرند. رود گنگ در اساطیر هندی نماد زندگی است و رود گنگ از طریق یک گاو دوباره به آنها زندگی میدهد و در زندگی بعدی به صورت دو گل در می آیند.
این قسمت استعاره ای است از تاریخ یا به عبارت بهتر زمان که از همه چیز میگذرد و یک راوی که در زمان گیر کرده است و نمیگذرد. از قتل تزاری که نگذاشتند سیگارش را تا انتها بکشد. از دکتر مصدق که خادم مردم بود و آنچه بر او رفت. از حادثه یازده سپتامبر، از قطعنامه شورای امنیت و....
نویسنده راه حل را در نامه ای به تزار از زبان مادر ارائه میدهد:

"نیکلای دوم گرامی با سرنوشت کاری نمیتوان کرد. مطمئنم شما نیز همچون من ازین روحیه برخوردارید که هر زمان صلاح باشد با سرنوشت نابکار کنار بیایید. برای اینجانب که این روحیه همیشه کارساز بوده است. امیدوارم برای شما نیز کارساز باشد. بدانید که این روحیه چون خاری است در چشم دشمنان.
در مورد اینجانب، همین نابینایی میتوانست برای هر انسان دیگری مایه بیزاری از زندگی باشد. اما من از همان آغاز با این کج مداری روزگار به مصالحه پرداختم و آنرا چون سرنوشت خویش پذیرفتم.
با خود گفتم بگذار تمام جهان با چشمهای خود بنگرند و من یکی در خاموشی چشمان خود باقی بمانم. مگر آنها با چشمهای خود چه میبینند؟ و امروز مفتخرم که بگویم اگر نابینا نبودم با دیدن این جهان و پلیدی هایش، خود را از نعمت دیدن محروم میکردم."

"همه چیز میگذرد، تو نمیگذری". شاید منظور از "تو" مخاطب است و در نامه به تزار، نویسنده مستقیما مخاطبان را هدف قرار داده است. مخاطبانی که بخشی از آنها در کودتای 28 مرداد و مصدق گیر کرده اند، بخشی در استالینیسم، بخشی در روسیه تزاری. مخاطبانی که همه چیز را به تحریم و قطعنامه شورای امنیت رای میدهند و در آن گیر کرده اند و نویسنده از آنها میخواهد که چشمان خود را بر این وقایع ببندند و در اصل از آنها بگذرند.
اگر اینطور باشد، اینجا بزرگترین ایراد بر محتوای نمایشنامه وارد میشود. یک ایراد فلسفی. انسان میتواند با بستن چشمهایش خیلی چیزها را نبیند. اما آیا میتواند نفهمد؟ انسان میتواند نبیند، نشنود، حرف نزند،نخواند، ننویسد، فیلم نسازد اما نمیتواند نفهمد. چون فهمیدن دیگر دست خودش نیست. وقتی انسان چیزی را فهمید دیگر فهمیده است و نمیتوان دری را که به سوی ادراک بشر باز میشود را بازبست.
نویسنده به درستی به ابعاد این مساله آشنا بوده است و منظور از "تو" همه مخاطبان و عموم نیستند. این "تو" خاص است و منظورش آن دسته از مخاطبانی است که مانند راوی از وقایع نمیگذرند. حتی اگر خودشان را کور کنند باز نمیتوانند جلوی فهم خود بگیرند و میفهمند و این فهمیدن نهایتان آنها را به گوشه عزلت و تنهایی میکشاند.
در نامه به تزار، باوجودیکه یک سیر منطقی و اندرزگونه طی میشود نویسنده به درستی یک تناقض بزرگ در انتهای نامه ایجاد میکند. شعارهای ضد امپریالیستی. تزار خود نماد امپریالیسم است و شعار علیه او در چنان نامه ای تناقض بزرگی است که نشان از نادانی نامه نویس است. این نادانی با اسم مادر راوی، ملوک، درکنار هم قرار میگیرد و کلیت مضمون نامه را زیر سوال میبرد.
در ادامه چومیاتی قصه ای از شهرام تعریف میکند و در این قصه آنچنان تحت تاثیر شهرام قصه خودش قرار میگیرد که آب میشود. پس از آن راوی میگوید:
" ساده بود. چطور تا حالا نفهمیده بودم؟چطور تاحالا نشنیده بودم؟ همه چیز توی قصه ای بود که چومیاتی تعریف کرده بود. همون قصه ای که براش انقدر متاثر شد و آب شد. شهرام قصه چومیاتی از همه میپرسید: وات ایز یور نیم؟ اسم شما چیه؟ من تاحالا به این فکر نکرده بودم که معنی دیگه این جمله میتونه این باشه که میای با هم آشنا بشیم؟ چومیاتی قصه اش رو با این جمله تموم کرده بود اما تا این ساعت هیچکی سراغش نیومد. چومیاتی از چه رنج دردناکی حرف زده بود. شهرام قصه اش تنها بود، تنهای تنها. به گمونم بورخس گفته باشه که کاری به مقصد قطار نداشته باش، در مقصد خودت از قطار پیاده شو. من به مقصد خودم رسیده بودم. به همین تنهایی. یاد اودیپوس افتادم و شاعرانگی پیاده شدنش از قطار به وقت رسیدن به مقصد. مقصد من هم همینجا بود. همین کشف تنهایی. همونطور که اودیپوس فهمید که مقصدش جایی نیست جز کشف گناهش. من با همون شاعرانگی و شکوه اودیپوس از قطار پیاده شدم...."
و در نهایت راوی فریاد میزند: "راه ازینطرفه بچه ها...جناب تزار نیکلای دوم، لطفا خانواده رو از این راه بیارید.
کلید حل معما در این جمله آخر از زبان راوی بیان میشود. نویسنده برعکس آنچه در نامه به نظر میرسد راه را فهم بیشتر و لاجرم دچار تنهایی شدن میداند. یعنی ندیدن و ندانستن را که در نامه به تزار پیشنهاد شده بود را رد میکند و برعکس به تزار میگوید که از راهی که خودش میگوید بروند.
چومیاتی یک زن از مریخ آمده است با هشت دست و زبانی دراز که اصولا باید ترسناک باشد. اما راوی عاشق اوست. چومیاتی چیزی میداند که راوی نمیداند و احتمالا همه ما نمیدانیم که "مقصد تنهایی است" و نویسنده این مقصد "تنهایی" را با "دانایی" که از مضمون نامه بدست می آید گره میزند. چومیاتی نماد دانایی است. چیزی که از جایی دور به دست آمده است و زیبا نیست و حتی ترسناک است. شاید به همین دلایل است که همه از او فرار میکنند اما آنکسی که عاشقش میشود نهایتا به تنهایی میرسد...

(ادامه دارد)
کاری به مقصد قطار نداشته باش، در مقصد خودت از قطار پیاده شو
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واکنش پیمان معادی به یک نمایش
» سرویس: فرهنگی و هنری - سینما و تئاتر
کد خبر: 94020502310
شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۱۰:۵۴

پیمان معادی در مورد مونولگ «همه چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری» رضا بهبودی، متنی را منتشر کرد.

این کارگردان و بازیگر در یادداشتی که در اختیار ایسنا گذاشت،آورده است:

«.1 نور را می‌گیرند. نور ما را؛ نور تماشاچی‌ها را. توقع دارم کم کم نور صحنه بیاید. اما نمی‌آید. ظلمات است. لحظاتی در تاریکی مطلق می‌گذرد. همه سر و صداها که خوب می‌خوابد - حتی صدای نفس کشیدن‌ها - صدایی به گوش می‌رسد: «سوار یه اسبم. پشت و رو». و این، شروع عجیب متن/اجرایی است که از همان اول، خلع سلاحت می‌کند. دو راه بیشتر نداری: یا اینکه مقاومت کنی - البته بیهوده - و نپذیری این جهان شگفتی را که بازیگر/ راوی برای تو شکل می‌دهد یا همراه با او دو ترکه سوار اسبش شوی و این جهان وارونه را تا تهش بروی.

۲. و نور می‌آید. آرام و موضعی. فقط یک گوشه از این جهان ظلمانی روشن می‌شود. آنچه دیده می‌شود اندک است - مردی یله داده بر صندلی راحتی - ولی آنچه شنیده می‌شود بسیار. زمین و زمان را به هم می‌بافد و از دل این ظلمات جهانی رنگارنگ پدید می‌آید که حیرت می‌کنی. و تو می‌خندی و کشف می‌کنی. کشف می‌کنی و لذت می‌بری. می‌خندی و به فکر فرو می‌روی. و به یکباره، مو بر تنت سیخ می‌شود وقتی که می‌فهمی آنچه می‌بینی و می‌شنوی روایت یک نابیناست: «با خود گفتم بگذار همه جهان با چشم‌های خود بنگرند و من یکی در خاموشی چشم‌های خود باقی بمانم. مگر آنها با چشم‌های خود چه می‌بینند؟!».

۳. نور می‌آید. نور تو؛ نور تماشاچی. و تو به قلم چرمشیر فکر می‌کنی؛ به کار و بازی رضا بهبودی؛ به شگفت انگیزی تئاتر که چه به سادگی می‌تواند جهان‌هایی غریب خلق کند. و از خود می پرسی: « ما - مای مخاطب، مایی که چشم داریم - حقیقتا چه می‌بینیم؟ تا اکنون چه دیده‌ایم؟ بعد از این، بعد از همین اجرا، واقعا چه خواهیم دید؟ موقتا سوال‌ها را می‌گذاری کنار. باید بلند شوی و دست بزنی. در کوچه، گیج به دنبال ماشینت می‌گردی. صدای آرام شیهه اسبی به گوشت می‌خورد. بر می‌گردی. می‌بینی‌اش که حاضر یراق ایستاده است. به آرامی پا بر زمین می‌کوبد. به طرفش می‌روی. دستی به یالش می‌کشی. و سوارش می‌شوی. پشت و رو!»

مونولوگ ... دیدن ادامه » «همه چیز می‌گذرد، تو نمی‌گذری» در سالن موج نو این روزها به صحنه رفته است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید