تیوال نمایش هم هوایی
S3 : 19:20:38
  ۱۱ آذر تا ۰۳ بهمن ۱۳۹۳
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ و ۲۵,۰۰۰ تومان

: مهین صدری
: افسانه ماهیان
:  ستاره اسکندری، الهام کردا، باران کوثری

: منوچهر شجاع
: امیر اسمی
: محمدرضا جدیدی
: سارا اسکندری

: هومن خدادوست، پریسا گودرزی، محمدرضا انتظامی
: رضا قاضیانی
: وحید اسمی
: هادی بادپا، سعید زارع
: فریده براتی
: سعید مکوکی

: محمدرضا حسین‌زاده
: افسانه ماهیان

: 09109507010 - 09109507020

این نمایش فروردین و اردیبهشت سال ۹۳ در تالار حافظ به روی صحنه رفت که می توانید برای خواندن نظرات٬ نقدها و دیدن عکس ها اینجا کلیک کنید

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

گزارش تصویری تیوال از نمایش هم هوایی / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش هم هوایی / عکاس: کیارش مسیبی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش هم هوایی (سری دوم) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش هم هوایی (سری نخست) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش هم هوایی / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

اقدسیه (موحد دانش)، بعد از چهارراه آجودانیه، دومین کوچه سمت چپ، کوچه نیلوفر، پلاک ۳، سالن همایش دیپلماتیک اکو


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من کاممو از کوه گرفتم...حالا میتونم راحت بخوابم!
میترا، عاطفه گندم آبادی و جهان این را خواندند
زهره مقدم و Prudence این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و برای بار هفتم این کار عالی رو دیدم
خندیدم... بغض کردم... گریستم...
عالی بودید عزیزانم
خسته نباشید همگی...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت بگو من زدم من پشتت وایمستم ، گفت بگو من زدم من پشتت وایمستم ، بگو من زدم من پشتت وایمستم ، پشتت وایمستم ...
البته ماندگاریش به نحوه بازی ستاره اسکندریه
۰۳ بهمن ۱۳۹۳
خیلی پشتش وایساد...
۲۳ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه به من بگن قبل از مرگت چه کاری میخوای انجام بدی میگم یکبار دیگه هنرمندی خانم کردا رو در نمایش بی نظیر هم هوایی ب تماشا بنشینم !این همه عشق و احساس بی نظیره .......
به آگاهی می رسد امکان خرید بخش بدون صندلی این نمایش برای سه روز تمدید شده همینک در تیوال جای گرفت.
فاطمه، سارا مقدم، مهدی صفی آبادی و وحید اسمی این را خواندند
داوود رحمتی این را دوست دارد
سلام دوستان گلم به زودی نمایش ملاقات با بانوی سالخورده به کارگردانی علی اصغر شادروان کارگردان کهنه کار و با سابقه سینما و تیاتر در اهواز به روی صحنه میرود
۲۹ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد به دلیل استقبال بی نظیر تماشاگران عزیز این نمایش سه روز دیگر تا جمعه 3 بهمن ماه تمدید شد.
امکان خرید روزهای تازه از ساعت 12 ظهر روز شنبه 27 دی ماه روی تیوال جای خواهد گرفت.
همیاری عزیز،
ساعت نمایش در روزهای زمستانی، دیر وقت است و به همین علت امکان حضور برای همه میسر نیست. ای کاش تدابیری اندیشیده بشه و حداقل برای تئاترهایی که استقبال خوبی داشتند در روزهای پایانی، ساعات مناسبتری برای افرادی چون من، فراهم بشه.
۲۷ دی ۱۳۹۳
آقای ظلی انقدر دوستان گقته بودند که یکی از مسئولان محترم گروهشون که در سایت هستند پیگیری کردند ولی گویا موفق نشدند...
فکر می کنم وقتی انقدر استقبال از کار زیاده که چندبار تاریخش تمدید میشه و حتی بلیط خارج از ظرفیت هم براش میذارن دیگه نخوان خودشونو به ... دیدن ادامه » زحمت بندازن برای هماهنگی های جابه جایی ساعت حتــــی برای یک اجرا...
و دریغ . . .
۲۸ دی ۱۳۹۳
من این تِاتر رو به همه دوستان اهل تیاتر پیشنهاد میکنم!
فوق العاده بود!
و به گروه دست مریزاد و خسته نباشین عرض میکنم
۲۸ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"" هــم هــــــــوایــی ""

قصه هم هواییِ، همه زنانِ سرزمین من....

"" زن اول : الهام کردا ""
در نقش زنی شیرازی، عاشق، صمیمی، خانه دار با تمامی صفات و ظرافتها و عاشقیهای متعلق به زنِ دهه 50 ؛ که تمامی حرکات و سَکَناتش متناسب با نقش اجرایی اوست.
زمانی که با لهجه شیرین شیرازی، با حرکات ریتمیک بدن و همخوان با مونولوگها، با لبخندی بر لب با آن چهره صبورو مهربان و محجوب، جزء به جز شروع یک زندگی ساده و پر از عشق را با مردی از تبار مردان دوران جنگ دهه 50 ، شرح میدهد و روز به روزِ آن زندگی ساده و صمیمی را به روح مخاطب تزریق میکند؛ گویی خود را شاهدی عینی بر آن زندگی می بینی که تمامی آن دقایق و روزها را با زنِ آن زندگی هم هوایی کرده ای....
××××××××××××

""زن دوم : ستاره اسکندری""
درنقش زنی پر شور، با شیطنتهای خاص خودش و از طبقه اجتماعی متوسط...
شیطنتهای نوجوانیش هم سرِ پر شورش را لو می دهد؛
گویی از همان نوجوانی، خواستار عشقی ممنوعه است.
زندگی مرفه و لوکس را دوست دارد،
اسم و رسم را دوست دارد،
توجه ... دیدن ادامه » و دیده شدن را دوست دارد،
از همه مهمتر؛
زندگی و زنانگی را، ""مادر شدن"" را دوست تـَر میدارد....
و این آخری به همراه چاشنی صبر و ایستادگی به پای عشق و دلدادگی، سر پر شورش را با طناب سردِ دار، برای همیشه بی فروغ میکند...
××××××××××××

""زن سوم: باران کوثری""
زنی بلندپرواز، کمی لجوج و خواهان آرزوهای رفیع و به ظاهر دست نیافتنی....
خواسته های نوجوانیش هم با دو زن دیگر متفاوت است؛
دوران مدرسه، انتخاب رشته دانشگاه، جدایی از خانواده، انتخاب همسر و شیوه عقد و دوران نامزدی؛ همه و همه دلالت بر روحیه ریسک پذیرش دارد...
××××××××××××

هم هواییِ سه زن؛
با سه دیدگاه متفاوت و چشم اندازی متفاوت تر به آینده، اما نقطه ای مشترک در ایستایی و استقامت به پای عشق و شور زندگیشان...
هرچند که هر سه زن از زنهای دوران جنگ و دهه 50 هستند و هر سه در خانه داری، عشق به زندگی و از همه مهمتر پاینبندی به همین عشق، مشترک و یکسانند؛ اما جزییاتی که به آن توجه دارند، بیانگر تفاوت دیدگاه و چشم انداز آنها به زندگی است.

زن اول:
نگاهش با نوعی شرم و حیای زنانه همراه است؛ حتی زمانی که با یادآوری خاطره ای لبخند میزند، دستانش را به نشانه شرم جلوی دهانش میگیرد. نحوه خانه داری و بچه داریش، همراهی کردن همسر رزمنده اش، حتی انتظار کشیدنش خاص خودش است.
گردوهایی که حاصل دو درختِ خانه اهداییِ همسرش است، زمانی که پخش زمین میشود با همان وسواس زنانه و نوعی وابستگی عاطفی جمع میکند، گویی مرواریدهای ارزنده ای را جمع میکند که از بند باز شده اند....
حتی طبخی که در آشپرخانه انجام میدهد، اصیل است و رگه ای سنتی دارد؛
حلوایی که در نهایت با گردوهای درخت خانه اهدایی همسر، مزین شده و بر سر مزار شوهر خیرات میشود....

زن دوم:
سر و گردن آمدنها، موهای لول شده، طنازی ها و زیر و بم کردن صدا، توصیف نوع پوشش لباس و آرایش، دقیقا خاص همین زن است... با همان خواسته های پر شر و شور...
خواهان ترقی و تغییر است و این خواستن را با طبخ غذایی فانتزی نشان میدهد؛
جوجه هایی با برشهای خلالی، به همراه جعفری ساطوری شده و سایر تزییات مختص یک غذای فانتزی و به روز شده ...
این ظرف غذای فانتزی نمادی از آروزها، تمایلات و خواسته های رنگین و متفاوت زن است که در نهایت با افول زندگیش، سرنگون و خالی میشود....

زن سوم:
نگاه شاد و نافذ و بی قید، قدمهای محکمی که حین راه رفتن بر میدارد، دندان قروچه هایی که از یادآوری خاطرات و آدمهای دوست نداشتنی ایجاد میشود، حتی کفش عروسکی و کفه تختی که پوشیده نشان از نوعی سرکشیِ بلندپروازانه این زن دارد....
مثل دو زن دیگر ؛
زنانگی میکند، خانه داری میکند، ادا و اطوار زنانه میریزد، اما به شیوه خودش....
تفاوتش را با طبخ کیک به نمایش میگذارد. همزمان با ایراد مونولوگهایش ، طبخ کیک آغاز میشود و همزمان با به اوج رسیدنش در کوهنوردی، کیک طبخ شده و آماده تزیین و سِرو است. با وسواس متناسب با شخصیتش، کیک دستپختش را تزیین میکند و با روشن کردن شمعها، دستیابی به آرزوی قلبیش که رسیدن به قله ای دست نیافتنی است به نمایش میگذارد.
اما فوت پایانی برای خاموش کردن شمعهای روی کیک دستپختش ( حاصل دسترنج و تلاش عمرش) در واقع نمادی از سقوط و مرگ تأثرانگیز اوست...


در پایان، صمیمانه و در نهایت ادب از سرکار خانمها مهین صدری ( نویسنده ای توانا با قلمی تاثیرگذار) ، افسانه ماهیان (کارگردانی جسور و قدرتمند) الهام کردا، ستاره اسکندری و باران کوثری ( با بازی زیبا و دلنشین) تشکر و قدردانی میکنم و برای تک تک این عزیزان سلامتی و ماندگاری آرزومندم.


""پــرنــد مـحــمـــدی ""



مثل همیشه عالی عزیزم .مرسی بابت توضیح خوب و مو شکافانه جزئیات
۲۴ دی ۱۳۹۳
تِاتر فوق العاده تاثیرگذاری بود و البته نوشته شما هم عالی بود
۲۸ دی ۱۳۹۳
@ جناب غفاری/ توصیه میکنم حتما به تماشای این نمایش بنشینید.

@shabi76/ سپاس از توجه و حضورتون
۲۸ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه نمایش "هم‌هوایی" از تماشاگران گرامی و فهیم اجرای امشب، دوشنبه ۲۲ دی‌ماه ۱۳۹۳ برای شکیبایی و هم‌راهی در پیش‌برد اجرای نمایش صمیمانه سپاس‌گزاری می‌کند.
*** فروش ویـــژه‌ی بلیت برای نمایش "هم‌هوایی" ***

به آگاهی علاقه‌مندان محترم می‌رساند:

با توجه به اتمـام بلیت‌های نمایش "هم‌هوایی" تا آخرین روز اجـرا (سی‌ام دی‌ماه)، آن دسته از عزیزانی‌که مایل به تماشای این نمایش هستند می‌توانند (هرروز تا شبِ پایانی اجرا) با مراجعه‌ی حضوری به گیشه‌ی تالار شمس (موسسه‌ی فرهنگی اکو)، یک‌ساعت پیش از اجرای نمـایش، بلیـت خارج از ظرفیت تهیه کنند.

توجه: فروش بلیت فقط به‌شکل "حضوری" و تنها برای "همان روز اجرا" به‌فروش می‌رسد!
لازم به‌ذکر است با هم‌آهنگی‌های انجام شده تعداد محدودی از بلیت‌های خارج از ظرفیت توسط سایت تیوال به‌فروش می‌رسد.
۲۲ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسانیم امکان خرید واپسین روزهای این نمایش امروز (۱۸ دی) ساعت ۱۵ ظهر فعال خواهد شد.
وحید هوبخت و وحید اسمی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دست مریزاد. جانانه خسته نباشید میگم. شب دلچسب و بیاد موندنی رو رقم زدید. از متن گیرای سرکار خانم صدری و بازی تکان دهنده ی الهام کردا و حس خوب ستاره اسکندری که بگذریم دیشب این پرسش در ذهنم بوجود اومد که جدا از موضوع اضافه وزن برای یه کوهنورد ( که قطعا زودتر از همه ی ما به ذهن خانم ماهیان رسیده) "باران کوثری دیگه چیکار باید میکرد که نکرد؟؟؟"
با احترام به نظر و سلیقه ی دوستان تیوال از دید من باران کوثری از پس این نقش به شایستگی براومده بود.
به سهم خودم از تک تک عوامل این اثر بیادموندنی سپاسگزارم.
موافقم !
۱۶ دی ۱۳۹۳
راجع به اشک نریختن فانع نشدم.اصلا..گذشته بود؟خب باشه
پ من چرا ندیدم ؟؟؟؟؟؟ :)
هستی کیوان جان؟حیف و صد حیف..خو زودتر اعلام میکردین که یبام همه ی جدید های آرامِ جانو ببینم..خوش بگذره
۱۶ دی ۱۳۹۳
آخه وقتی خود بازیگر با بازیش نتونسته تورو قانع کنه مگه من با حرف زدن میتونم؟؟؟ بحث سر یه چیزیه که من فکر میکنم دیدم ولی خیلیا از جمله شما میگن که نه ندیدن.
به امید دیدار در قرارهای بعدی:) آرام جان:)
۱۶ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کمدی - تراژدی و یک صندلی سرد
بررسی نمایش "هم هوایی"
ساخته افسانه ماهیان
امتیاز: 3.5 از 10

نمایش در اصل روایت سه داستان به صورت موازی است. سه داستان که به شیوه تعزیه خوانی و به جهت تحت تاثیر قرار دادن مخاطب روایت میشوند.
کلیت اثر را حتی در سطح تعزیه خوانی نیز نمیشود قرار داد چرا که در تعزیه خوانی هم مقداری اکت موجود است اما در نمایش هم هوایی صرفا سه مونولوگ نوشته شده که همان ها نمایشنامه خوانی میشوند. در اصل میتوان اجرای هم هوایی را نمایشنامه خوانی دانست تا تئاتر.
محوریت اثر تنها مونولوگ ها هستند و اگر مونولوگها کنار گذاشته شوند دیگر هیچ چیز از نمایش باقی نمیماند. این مسئله از طرفی نقطه ضعف اثر است به این علت که اگر تحت شرایطی بازیگری نتواند مونولوگ خود را درست اجرا کند اثر را کاملا از بین میبرد و از طرف دیگر نقطه قوت نمایشنامه محسوب میشود چراکه درست به شکل محتوای آن ساده شده است. داشتن یک محتوای ساده و روان تنها امتیاز نمایشنامه است.
ادای یک مونولوگ حتی در بهترین شکل ممکن کل بازیگری نیست. بنابراین با توجه به نقش هایی که در نمایشنامه پردازش شده است کار بازیگران چندان سخت نیست. کل اکت بازیگر ظرف شستن و غذا پختن و چند قدمی راه رفتن است که مسلما وقت چندانی از کارگردان نگرفته است. کل هنر کارگردانی این اثر در هماهنگ کردن پل های کلامی است و بس! مابقی ماجرا بر دوش بازیگر است.

یک تراژدی عاشقانه

محتوای تراژیک اثر بیشتر در موضوع شهلا جاهد با بازی ستاره اسکندری وجود دارد. در این بین بازی ستاره اسکندری از سایر بازیگران بهتر و پراحساس تر است که البته نمره ای بیشتر از 5 از 10 را نمیتوان به او داد.
در همین موضوع باید پرسید آیا نویسنده صرفا خواسته داستانی را از واقعیت اقتباس کند یا اینکه میخواسته خود واقعیت را به نمایش بگذارد؟ با توجه به تمامی پارامترهای موجود در اثر نمیتوان پنداشت این اثر اقتباسی است. تمام پارامترهای یک ماجرای واقعی مو به مو عنوان میشود و فقط چند نام ساده مانند ناصر و لانه میشود کاظم و لیلا! پس مسلما نویسنده در حال روایت واقعیت است. اما واقعیت چیست و حقیقت چیست؟
حقیقت این است که لاله سحرخیزان به قتل رسیده است و در زمان وقوع حادثه ناصر به همراه تیم پرسپولیس در آلمان بوده و فرزندان آنها مدرسه بودند. پس مسلما قاتل ناصر و فرزندان او نمیتوانند باشند.
نویسنده ... دیدن ادامه » هم هوایی در موضوع شهلا جاهد دست به قضاوت بزرگی زده است. پرونده 3500 صفحه ای شهلا بارها مورد بررسی قضات کشور قرار گرفته و او مجرم شناخته شده است. حال چگونه نویسنده تصمیم گرفته است خودش را بالاتر از حقوقدانان و قضات عالیرتبه بداند معلوم نیست!
او با زیرکی سعی میکند مصادیق و مدارک مجرم بودن شهلا را از نظر مخاطب پنهان کند. در ماجرای اصلی شهلا چنان با دقت از زمان و جزئیات در بازسازی صحنه قتل سخن میگفت که شکی برای مامورین ایجاد نمیکرد. او حتی رنگ لباس مقتول را نیز به یاد می آورد. در بازسازی صحنه قتل شهلا جلوی مامورین تشک خواب را برمیگرداند و لکه های خونی که مامورین از کشف آن بازمانده بودند را به آنها نشان میدهد! در همان روز ارتکاب جرم شهلا در دفتر خاطراتش از لاله به عنوان کفتار یاد میکند. دفتر خاطرات شهلا در هیچ روزی دارای خط خوردگی نیست اما در روز قتل پر از خط خوردگی است. همه اینها و بسیاری مدارک دیگر علیه او به هر دادگاهی اثبات میکرد که او قاتل است. ناگفته نماند که موضوع پروند شهلا سه بار به ریاست قوه قضاییه فرستاده میشود و به دستور ریاست قوه قضاییه پرونده مجددا مورد بررسی دیوان عالی کشور قرار میگیرد و باز هم او مجرم شناخته میشود.
ماجرا در هم هوایی طوری روایت میشود که شهلا را تبرئه کند و حکم دو دادگاه قضایی و دیوان عالی کشور را زیر سوال ببرد! نمایش میخواهد بگوید شهلا به خاطر عشقی که به ناصر داشته قتل را گردن گرفته است! اما مگر دادگاه ناصر را مجرم شناخته بود؟! او که در زمان ارتکاب جرم آلمان بوده و امکان ندارد قاتل باشد! شهلا جاهد اگر هم مجرم نبوده جرم ناصر را گردن نگرفته است و این کارش نه فداکاری نه سوختن در عشق ناصر است! شهلا قاتل لاله سحرخیزان بوده است و این مسئله را دو دادگاه قضایی به همراه دیوان عالی کشور تایید میکنند.
اصولا از وکیل نباید پرسید که چرا دارد از موکلش دفاع میکند چون وظیفه او ایجاب میکند. از سوگواران نمایش هم هوایی هم نباید پرسید چرا برای یک قاتل گریه میکنند؟ چون آنها در بهترین حالت ماجرای قتل را از رسانه ها دنبال کرده اند و حقیقت را نمیدانند. اما از نویسنده هم هوایی باید پرسید که چرا سعی دارد از یک قاتل اسطوره بسازد؟!

صندلی سرد نمایش

روایت ماجرای همسر شهید عباس دوران در نمایش بیشتر شبیه صندلی داغ است. در برنامه صندلی داغ هم گاه از جانبازان و بازماندگان قربانیان جنگ دعوت میشد و آنها به همین شکل به روایت قسمتهایی از عشق و علاقه خود به آن شهید، بیان خاطراتی از ایشان و سپس اعتراض به بی مهری مسئولین میپرداختند. به هر حال صندلی داغ یک مجری داشت که گاه سوالات داغی هم میپرسید و مخاطب را در برخی سوالات بسیار کنجکاو میکرد. اما روایت ماجرا در هم هوایی بسیار سردتر ازین حرفهاست و کسی را ندارد که این صندلی را اندکی داغ کند. مثلا از نرگس خاتون بپرسد برای نصب تندیس قهرمان ملی فارس چه کشیدی؟!
این قسمت از نمایش با وجودیکه طوفانی شروع میشود اما در بخشهای دیگر کاملا حکم پیام بازرگانی به خود میگیرد. درست در لحظه ای که محو بازی ستاره اسکندری شده اید مانند پارازیت بر سرتان خراب میشود و شما را منتظر روایت باقی ماجرا میگذارد.
روایت هم هوایی از ماجرای همسر شهید عباس دوران به همان سبک فیلمهای رده پایین دفاع مقدسی است و میتوان با آثار ابولقاسم طالبی آنرا هم تراز دانست.
ناگفته نماند موسیقی این بخش از نمایش مربوط به صحبت یک کودک فرزند شهید با یک گنجشک است و در این نمایش ما با یک همسر شهید مواجه هستیم نه فرزند شهید! باز معلوم نیست قصه گویی یک همسر شهید برای تماشاگر چه دخلی به صحبتهای یک کودک فرزند شهید با یک گنجشک دارد؟ آیا چون موضوع مورد بحث در مورد یک شهید است دیگر هرچیزی که به شهید و شهدا مربوط باشد میتوانیم در اثر خود وارد کنیم؟! این هم یک نمونه از بی سلیقگی های کارگردان در اجرای اثر است.

کمدی قهرمانانه

من هیچگاه گمان نمیکردم زنی در ابعاد باران کوثری با حداقل 10 کیلوگرم اضافه وزن بخواهد برایم از فتح قله های 8000 متری سخن بگوید! اما به لطف کارگردانی و انتخاب بازیگر بی بدیل آن این افتخار نصیبم شد! الان هم اگر بگوییم انتخاب باران کوثری فقط جهت جذب تماشاگر کسب درآمد بیشتر بوده و جنبه تبلیغاتی داشته صدای عوامل درمی آید و شروع به تفلسف اندر فلسفه انتخاب باران کوثری در این نقش میکنند!
سبک روایت ماجرای لیلا اسفندیاری در نمایشنامه قسمت طنز ماجراست. هرچه تراژدی ماجرا با روایت داستان نرگس خاتون و شهلا میخواهد بالا برود ازین طرف با بازی بسیار ضعیف باران کوثری همه چیز خراب میشود. هرچه از ضعیف بودن این قسمت از کار بگویم کم است و با توجه به اینکه میدانم پس از ارسال این مطلب با خیل عظیم هجمه ها مواجه خواهم شد بیشتر ازین چیزی نمیگویم.

اما ترجیح میدهم پیش از آن به یک سوال مهم پاسخ بگویم. البته پاسخی که خودش سوال است. گفته میشود که ازین اثر بسیار استقبال شده است و همه دوست داشتند و اشک همه درآمد پس اثر خوبی بود. یا اینطور گفته میشود که اگر خوب نیست چرا اینگونه با استقبال مواجه میشود؟
این سوال بسیار تکراری است. این همان سوالی است که در مورد اخراجی ها هم پرسیده میشود. همان سوالی که جامعه شناسان بزرگ کشور را به واکنش وا می دارد که چطور میشود مردم اینگونه به مراسم ختم مرتضی پاشایی هجوم میبرند؟ پاسخ بنده صرفا این است که وقتی جامعه شناسان پاسخی برای اینگونه واکنش ها ندارند از من چه انتظاری هست؟!
با این وجود بنده کاملا از استقبال مردم خوشحالم و بسیار خوب است که به هر ترتیبی که شده پای مردم به سالنهای تئاتر باز شود.
خوش آمدی یا نبی :) و اگر چه صد و بیست درصد با نقدت در مورد کلیت هم هوایی مخالفم و ان شا الله این مخالفت رو مبسوط و در مجالی دیگه با هم بحث می کنیم اما از این که دوباره نوشته ات رو می خونم خوشحالم :)
۱۳ دی ۱۳۹۳
بنده عرض کردم چرا 50 درصد. به دلیل نقشش.
اما در مورد بازیگری نمیدانم چقدر اطلاعات دارید. بازیگری عالمی متفاوت با کارگردانی و نویسندگی است. در کارگردانی چیزهایی که به شما آموزش داده میشود در اصل تعدادی فن و تکنیک است. اما بازیگری در اصل حس است.
بازیگری اینطوری ... دیدن ادامه » نیست که کارگردان بگوید حس ترس را انتقال بده و بازیگر سرخ و سیاه شود و گریه و التماس بکند. البته اینها پارامترهایی ظاهری است که میتواند براساس سلیقه بازیگر اجرا شود.
اما در هیچ کلاس بازیگری ای نمی آیند به هنرجو بگویند این ترس است این نفرت است این عشق است!!!
در این کلاسها نمونه های صحیح و درست حواس مختلف را به هنرجو نشان میدهند بعد از او میخواهند در فلان نقش بازی کند و ایرادات او را میگیرند تا آنجا که بیاموزد چگونه بتواند حواس مختلف را انتقال دهد. مثلا نمونه بارز در انتقال حس ترس بازی تیپی هدرن در فیلم پرندگان هیچکاک است. اگر این فیلم را دیده اید مقایسه کنید با جزئیات بازی ستاره اسکندری و ببینید ترسی در بازی او دیده میشود یا خیر؟
همین پارامترهایی هم که شما میفرمایید مانند لرزش صدا و سرخ شدن و گریه و التماس در نمایش بیشتر بار دراماتیک ایجاد میکرد. یعنی طوری بود که مخاطب دلش برای کاراکتر بسوزد نه اینکه حس ترس از را تجربه کند...
بنده از شما میپرسم آیا حس ترس از بازی ستاره اسکندری گرفتید؟؟ من که نگرفتم. حال این مسئله میتواند دو جنبه داشته باشد یا ستاره اسکندری بلد نیست یا کارگردان از او نخواسته. معمولا در اینگونه موارد انگشتها بیشتر به سمت کارگردان است. چون اگر بخواهد بالاخره بازیگر میتواند و بازیگری مانند ستاره اسکندری که شغلش بازیگری است حتما حاضر است تمام وقت و تلاش خود را در اجرای آنچه کارگردان خواسته صرف کند.
بنابراین وقتی نقش بی محتوا بشود بازی بازیگر نیز در همان قالب قرار میگیرد و علیرغم هرگونه تلاشی هم که بکند چیز خاصی از بازی اش دریافت نمیشود.
۱۷ دی ۱۳۹۳
مرسی کیارش عزیز..استفاده کردم
۱۸ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت‌وگو با "مهین صدری"، نویسنده‌ی نمایش "هم‌هوایی"
.
هم‌هوایی روایتی از زنان عاشق / نوشتن هم‌هوایی برایم تلخ و سخت بود

http://ir-women.com/spip.php?article11061
Marillion، هستی و بردیا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسانیم این نمایش به دلیل استقبال بار دیگر و برای آخرین بار تا ۳۰ دی ماه تمدید شد و امکان خرید روزهای تازه از ۵شنبه ساعت ۱۱ صبح جهت خرید در دسترس علاقمندان قرار خواهد گرفت
به اطلاع علاقه‌مندان عـزیـز می‌رساند:

پیش‌فروش بلیت روزهای جـدیـدِ اجرای نمایش "هم‌هوایی"، ساعت ۱۱ صبح پنج‌شنبه ۱۱ دی‌ فعال (بـــاز) خواهدشد.

https://www.facebook.com/HamHavayi/photos/a.670462276326152.1073741829.669370846435295/813167165388995/?type=1&theater
راحیل.ج و هستی این را خواندند
علی اصغر شیرازیان و فرناز نوروزی این را دوست دارند
سلام جناب اسمی، خسته نباشید. دو تا سوال:
۱) خانم صدری تصمیم به چاپ نمایشنامه این کار ندارند؟
۲) آیا تصمیمی درباره دی وی دی شدن کار گرفته شده؟

تیه گراف طرح خوبی بود، ولی مطمئنم طرفداران این نمایش دوست دارن این تجربه رو همیشه پیش خودشون نگه دارن (بصورت ... دیدن ادامه » متن نمایش یا فیلم) و بارها و بارها باهاش هم هوا بشن.

ممنون میشم اگر اطلاعاتی دارید، پاسخ بدید. :)
۱۰ دی ۱۳۹۳
یک دنیا سپاس از شما.
۱۹ دی ۱۳۹۳
خواهش‌می‌کنم.
۱۹ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسانیم به دلیل استقبال تماشاگران عزیز این نمایش تا ۱۹ دی ماه تمدید شد و امکان خرید بلیت اینترنتی از روز یک شنبه ساعت ۱۱ صبح فعال می شود
خیلی ممنون از اطلاعرسانی، خیلی خبر خوبی دادید
۰۶ دی ۱۳۹۳
"هم هوایی" تکه ای از زندگی هر روز زنان این سرزمین
تکه ای عریان و بی نقاب
سرگذشت سروهای ایستاده دلشکسته
سرگذشت من ،خواهرم ،مادرم
از نمایش که بر میگردی باید تا صبح را قدم بزنی
اگر زن باشی و تنها و نشود
باید به جان اطاقت بیافتی
گر گرفته ای
سالها پنهان کرده ای غمهای زنانه ات را و حال عیانت کرده اند
سالها ... دیدن ادامه » بغضت را بلعیده ای و پنهان شده ای در آشپزخانه ،کنار میز اتو،پشت جارو برقی
نمیدانم حالم خوش است از دیدن نمایشی با یک حرف خوب یا خرابم از دیدن تکه های زندگیم
اما خوب میدانم مخاطب این نمایش مردان سرزمینم هستند و بازیگران آن تمام زنان سرزمینم
۱۰ دی ۱۳۹۳
لطفا مجدد تمدید کنیــــــــــــــــد
۱۷ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«"افسانه" ای که "الهام" بخش "باران" "ستاره" ها بود.»

صد و نود و دومین دوست دار هم هوایی هستم، دوست داری که کلاه از سر برداشته و تمام قد تعظیم می کنم در برابر بانوانی که من را برای ساعتی به دنیاهای نمایشی شان پرواز دادند و در خلالش، واقعیت های تلخی که نمی بایست بشنوم را شنیدم ... ( البته تعظیمی نصفه چون شال قرمزم روی زمین کشیده می شود!)
بچه که بودم عکس کاظم را خریدم ( بازیگر فرضی نمایش) دوستش داشتم، اما پرونده ی شهلا اعصابم را از او و حتی فوتبال خرد کرد
خنده دار است
نمایش به طرز وحشتناکی خوب بود
متن به شیوه ی سیال ذهن، پل های تداعی لفظی و معنایی داشت که منولوگ ها را به هم پیوند می داد و امکان دیزالو منولوگی در منولوگ دیگر را به نرمی ایجاد می کرد و در شیوه ی کارگردانی نیز پل های تداعی نمایشی ای گذاشته شده بود که بین منولوگ ها ارتباط بر قرار می کرد و باز امکان لغزیدن از منولوگی به منولوگ دیگر ایجاد می شد.
بازی خانم اسکندری و کردا عالی بود و بازی باران کوثری بسیار خوب بود.
شیوه ی طراحی صحنه و چینش آکساسوار و نحوه ی استفاده از آن ها عالی بود
انتهای نمایش هم حرکت دور ریختن عالی بود( اشاره مستقیم نمی کنم تا دوستانی که ندیده اند اذیت نشوند)
در کل با این که وحشتناک ترافیک بود و هم رفت و هم برگشت دیوانه کننده بود اما به همه ی اذیت هایش می ارزید
افسانه ماهیان عزیز سپاس
مهین صدری نازنین سپاس
ستاره، باران و الهام توانمند سپاس
و تمامی دوستان که زحمت کشیدید
سپاس
شاد ... دیدن ادامه » باشید
واقعا معرکه بود
۰۶ دی ۱۳۹۳
من هم نمایش رو دوست داشتم و از دیدنش لذت بردم ، هرچند نمی تونم در خصوص بازی باران کوثری با شما هم عقیده باشم
۱۳ دی ۱۳۹۳
@نسیم

بازی باران در خدمت کارگردانی بود، من هم نقدی روی کار ننوشتم و بیشتر احساساتم رو بیان کردم، شاید اگر می خواستم نقدی بنویسم به انتخاب باران کوثری برای این شخصیت باید اعتراض می داشتم، این جثه و مخصوصا این طراحی لباس که چاق تر نشونش می داد برای یک ... دیدن ادامه » کوهنورد حرفه ای که اتفاقن عکساش توی نت فراوونه اشتباه بود. و ایراد بعدی به خود باران بود که برامون بُعد اصلی شخصیت که کوهنورده رو بُلد نکرده بود و اصلن باش همراه نمی شدیم و باورش نمی کردیم که کوهنورده.

اما در کل کار اون قدر خوب بود که باران رو به عنوان یک دختر سرکش و امروزی و پر جنب و جوش می پذیرفتیم.

سپاس از نظرتون
۱۳ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهش گفتم بابا من که نمی خوام بیام باهات زندگی کنم و ازدواج کنم و اینا من همینطوری فقط دوسِت دارم...
پانته‌آ بهرام از "هم‌هوایی" می‌گوید
.
روزنامه‌ی شرق / چهارشنبه، سوم دی‌ماه نودوسه

https://www.facebook.com/HamHavayi/photos/a.670462276326152.1073741829.669370846435295/808768679162177/?type=1&theater
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسانیم امکان خرید تا روز پایان این نمایش فردا (۲ دی) ساعت ۱۲ ظهر فعال خواهد شد
وحید هوبخت و وحید اسمی این را خواندند
رومینا خلج هدایتی و ترانه این را دوست دارند
ممنون از اطلاع رسانیتون .
۰۱ دی ۱۳۹۳
همیاری جان، برام اس ام اس اومد که تا ۲۰ دی اجرا هست. لطفا اطلاعات برگه رو بروز رسانی کنید تا دوستان بتونن برنامه ریزی کنن. سپاس.
۰۱ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید