تیوال نمایش هم‌طناب
S3 : 22:20:13
امکان خرید پایان یافته
  ۰۷ آذر تا ۲۵ دی ۱۳۹۲
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: مهین صدری
: (به ترتیب الفبا) علی باقری، سعید چنگیزیان، شهاب زارع، کاظم سیاحی، نادر فلاح، شیوا فلاحی، نوید محمدزاده

: بهار صیرفی، مهین صدری
: داود صدری
: مریم خمسه
: سعیده امیرساعی
: مهدی شاه‌حسینی
: نازنین مهرآیین
: احسان گودرزی، حامد نجابت
: محمدرضا حسین‌زاده
: احسان نقابت
: لعیا خرامان

: مریم سپهری
: مانی لطفی‌زاده

کاری از گروه تیاتر «مهر»

خلاصه نمایش: این نمایش شش بازیگر مرد و یک بازیگر زن دارد و روایتی مستند از سقوط کوهنوردان ایرانی است که سال ۲۰۱۱ در قله ماناسلو رخ داد.
قله ماناسلو در سلسله جبال هیمالیا با ارتفاع ۸ هزار و ۱۶۳ م‌تر، هشتمین قله مرتفع جهان است. عیسی می‌رشکاری در روز ۲۹ آوریل سال ۲۰۱۱ در راه صعود به این قله جان خود را از دست داد و در روز ۱۱ می‌سال ۲۰۱۲ نیز جعفر ناصری دیگر کوهنورد ایرانی بود که در قله ماناسلو جان سپرد.

گروه تیاتر مهر که هم زمان دو نمایش ”سالگشتگی” و ” هم طناب” را به روی صحنه دارد تخفیف ویژه ای را  برای تماشاگرانی که هر دو نمایش را در یک شب ببینند در نظر گرفته است.تخفیف به این صورت می باشد که تماشاگران می توانند بلیت هر نمایش که به تنهایی 200.000 ریال است را مشترک برای یک شب با مبلغ 300.000 ریال خریداری نمایند.

خرید بسته مشترک با نمایش سالگشتگی با 25% تخفیف: www.tiwall.com/store/ham-sal

مشاهده نقشه گوگل از محل اجرا (تالار شمس) اینجا را کلیک نمایید.


گزارش تصویری تیوال از نمایش هم‌طناب / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

اقدسیه (موحد دانش)، بعد از چهارراه آجودانیه، دومین کوچه سمت چپ، کوچه نیلوفر، پلاک ۳، سالن همایش دیپلماتیک اکو


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یادداشتی بر همطناب به مناسبت نمایش "هم هوایی" اثر جدید بانو مهین صدری و پیداشدنِ حس و حال تکمیل یادداشتم بعد از سه ماه


---------------------- بازی با فرم در ارتفاع هشت هزارمتری ------------------


به گرداب خیره مشو
مبادا که گرداب در تو خیره شود
نیچه


صحنه ی آغازین: افرادی(ماقبلِ درام و تبدیل به شخصیتِ نمایشی) پابرهنه، با جامه هایِ خاص کوهنوردی وارد صحنه می شوند.
دکورِ آغازین: سکوچه ایی در میانِ صحنه که ملزوماتِ کوهنوردی همچون پای افزارهایِ حرفه ای، طناب (که در ادامه نقشی تمثیلی خواهد داشت) و ... بر آن قرار دارند.
افراد با معرفیِ خود و پوشیدنِ پای افزار تبدیل به شخصیتهای نمایشِ "هم طناب" می شوند. درام از نقطه ی صفرِ زمین و با بالا رفتن نقش آفرینان از پله ها (افزایش تدریجی ارتفاعِ شخصیتها) به راه می افتد.

به ... دیدن ادامه » طور کلی نحوه برخورد مولف تئاترِ مستند(نویسنده/کارگردان) با مواد خام را می توان به دو شق تقسیم کرد: 1) پرداختِ دراماتیکِ مواد خام 2) استفاده ی حدالامکان مستقیم از موادِ خام

از تئاترِ نوع اول می توان به نمایشِ "احساس آبی مرگ" اشاره کرد(جدا از لحظاتی که به نوع دوم نزدیک می شود). در این نمایشِ خاص موادِ خام که مشتمل بر مصاحبه ی مستقیم با سوژه ها و محتویاتِ پرونده های قضاییِ مرتبط بوده، در روندی خلاقانه و با روشهای موسوم به تئاترِ ارسطویی (تلاش در درگیرکردنِ تماشاگر و شخصیت پردازیِ دراماتیک) پرداخت می شوند. ولی درشقِ دوم (که همطناب نمونه مثالی اش است) سعیِ خالقِ اثر همه در استفاده ی مستقیمِ این عناصر و کم کردن شاخ و برگهای دراماتیک است.

اولی مبتنی بر گسترش و پردازش است و دومی مبتنی بر زدایش و پالایش. در اولی تجربه ی بازسازی شده را می بینید ولی در دومی در کنار عرضه ی تا حد ممکن مستقیم موادِ خام درام، شما و زاویه ی نگاهتان هم جزیی از ماجرایید و معنا دهنده به کل ماجرا.
تماشاگرِ متداولِ نوعِ اول (در افراطی ترین حالت) منفعل است و در دومی فعال. اولی –در اغلب اوقات- در تماشاگر حسی از کارتاسیس (تطهیر، پالایش، برانگیختگی حواس و عواطف) ایجاد می کند ولی دومی بسته به سطحِ برقراری ارتباطِ بین مخاطب و کار،می تواند در تماشاگر طیفی از برانگیختگی حسی و عاطفی تا اندیشیدن و امتداد معنا در ذهن را دربر داشته باشد.

در همطناب، مهین صدری تک گویی هایِ مجزای شخصیت ها را کنار هم می گذارد. تک گوییهای که از گزارش افراد مختلف و زوایه دیدهای متفاوت استخراج شده. نحوه ی ادایِ این مونولوگها هم همانند منبع اولیه اش تعمدا گزارش گونه و فاصله گذارانه ست و انتقال حسِ شخصیت ها و موقعیت هایشان نه لزوما از طریق حس و حال لحظه ایِ کاراکترها (بیان و اکت) که بیشتر از طریق برش خوردن، درهم آمیزی و قرارگیری موزاییک وارشان به تماشاگر منتقل می شود و به عقیده ی من سرکار خانم صدری در این زمینه بسیار متاثر از نظریات تدوین سینمایی بوده اند.

برای روشن شدن هرچه بیشتر این ترفند ذکرِ مثالی از پودوفکین (کارگردان شهیرِ سینمای شوروی و از بزرگترین نظریه پردازان عرصه ی تدوین) در مورد توانایی انتقال و تغییر حس صحنه از طرق مکانیزمِ برش، روشنگر خواهد بود. فرض کنید ما دو نما از چهره ی یک مرد در حالِ نگریستن از پنجره ی خانه به بیرون داریم که در نمای متاخرتر لبخندی به لبِ مرد آمده. حال اگر یکبار بین دو نمای مذکور تصویر کودکِ همسایه را در حال بازی قرار دهیم و بار دیگر تصویر خانم همسایه در حال تعویض لباس در اتاق خوابش، قطعا در نگرشِ تماشاگر به کاراکتر مرد تفاوت عمده ای حاصل می شود.

نتیجه ی به کاربردن این نظریه در تئاتر می تواند این باشد که به جای برانگیختن مستقیم حس همذات پنداری، از ترکیب و سنتز دو صحنه با حسها و شرایط متفاوت به یک معنای سومی دست یابید که از طُرُق دیگر متصور نبود. در هم طناب هم از این دست تداعیِ معانی از طریق همنشینی کم نیست. مثل زمانی که افراد صحبت از خاموش بودن تلفن سرپرست می کنند و تماشاگر با دیدنِ خاموشی بازیگر نقش سرپرست در ذهن خود این دو را سنتز می کند و یا اظهارات ضد و نقیض شخصیتها یکی پس از دیگری.

یک مثال دیگر از کاربرد تکنیک های سینمایی(بخصوص مربوط به تدوین) در همطناب، به لحظه فتح قله توسط تنها همنوردِ خانم برمی گردد. در حالی که این خانم (البته به روال مرسوم و کلیشه ای!) از همه دوستان و آشنایان به خاطر کمک به وی برای رسیدن به این موفقیت تشکر می کند و احساساتش را با هیجانِ تمام ابراز می کند، همنوردانِ وی که همگی مرد هستند با صدایی بلند و به صورت هماهنگ شروع به خواندن سرود ملی ایران می کنند که به نظرم این همپوشانیِ صوتی (معادل Dissolve در تدوین) که قطعا متاثر از تدوین های سینماییست در بیان ایده مورد نظرِ کارگردان (تمایل به مرد سالاری و تلاش در حفظ محیطی تک آوا) از بسیاری از روش های تئاتری متداول موثرتر و نیز خلاقانه تر است.

ایده ی مهم دیگرِ همطناب که هم تماتیک و هم فرمیک است بحث منشوری بودن حقیقت است و اینکه هر زاویه ی دیدِ جدید به یک ماجرای واحد می تواند دربرگیرنده ی بخشی از حقیقت و "تنها و فقط" بخشی از آن باشد. مثالِ مشهور این منشورگی حقیقت "راشومون" شاهکار بی بدیل کوروساواست که در زمان خودش موجِ حیرت و اشتیاقی شدید در تماشاگران غربی برانگیخت و از نمونه های داخلی هم می توان به مستند "اون شب که بارون اومد" شاهکار مهجور "کامران شیردل" اشاره کرد.
در آوای تیوالِ مربوط به همطناب هم مهین صدری بر این نکته که دیده شدن بازیگر در هنگام دیالوگ منجر به همذات پنداریِ بیشتری از سوی تماشاگر می شود، می کند و دلیل چیدمانِ خاص صحنه (استفاده 360 درجه ای و کامل از فضای سالن) را هم در اصل به همین ایده نسبت می دهد. اینکه هر تماشاچی بسته به مکانِ قرارگیری اش زاویه ای حقیقتا خاص و منحصر به فرد به همنوردان دارد و تنها تعداد معدودی از آنها را در هنگام بیان دیالوگها رو در رو و دم به دم می بیند باعثِ ایجاد نگرش و برداشت خاصی از ماجرا خواهد شد و در نهایت تماشاگران در برخورد با حقیقتی گرداب گون که هر لحظه رخی تازه می نماید ناتوان از هرگونه جزمیت و قطعیتِ برداشت خواهند بود و هنر اصیل هم در انتقال همین پیچیدگی هایِ تبدیل و بیان حقیقت ازطریق مدیومی هنریست.

در نهایت اُبهت تکنیکی همطناب برای خود من بیشتر از این جهت قالب تامل است که ما(از نظرگاه مولف اثر) با مواد و مصالحی همچون چند گزارش رسمی و طبقِ روالِ معمول روبرو هستیم که در نظر اول بویی از درام و مشخصه هایش نبرده ولی کارگردان با هوش مندی خاصی همین مصالح ثابت را با برش زنی های دراماتیک و چیدمانی موزاییک وار به درامی هول انگیز و منشور گون تبدیل می کند. نکته اصلی ماجرا این است که تقریبا تغییری در خود مصالح داده نشده و فقط "چیدمان" ارائه حقایق است که معنا آفرینی می کند که این یعنی همان "فرم" اثر. و این یگانگی و وحدت "معنا و فرم" در "همطناب" است که آن را به اثری ممتاز، درخشان و پیشرو در فضای تئاتری ایران تبدیل می کند.
با اینکه هم طناب رو ندیدم ولی کلی از مطلبت استفاده کردم (:
مرسی که اینقدر دقیق یادداشتات رو مینویسی :)
۲۰ فروردین ۱۳۹۳
آقای بیگ محمدی عزیز نقدتان خیلی خوب ، ریزبینانه و حرفه ای بود ..ازخواندنش بهره بردم
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
سپاس از دقتِ نظر و لطف شما که وقت گذاشتید و خوندید بانو نیلوفر نازنین
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

امشب آخرین اجرای نمایش «هم‌طناب» نوشته و کار مهین صدری است.
این نمایش ساعت ۱۹ اجرا می‌شود.
بازیگران:علی باقری، سعید چنگیزیان، شهاب زارع،کاظم سیاحی، نادر فلاح، شیوا فلاحی، نوید محمدزاده
محل اجرا: تالار شمس موسسه‌ی فارسی زبانان - اقدسیه
خرید بلیت به طور حضوری از گیشه نیز امکان پذیر است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

امشب آخرین اجرای نمایش «هم‌طناب» نوشته و کار مهین صدری است.
این نمایش ساعت ۱۹ اجرا می‌شود.
بازیگران:علی باقری، سعید چنگیزیان، شهاب زارع،کاظم سیاحی، نادر فلاح، شیوا فلاحی، نوید محمدزاده
محل اجرا: تالار شمس موسسه‌ی فارسی زبانان - اقدسیه
خرید بلیت به طور حضوری از گیشه نیز امکان پذیر است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

امشب، چهارشنبه ۲۵ دی، آخرین اجرای نمایش «هم‌طناب» نوشته و کار مهین صدری است.
این نمایش ساعت ۱۹ اجرا می‌شود.
بازیگران:علی باقری، سعید چنگیزیان، شهاب زارع،کاظم سیاحی، نادر فلاح، شیوا فلاحی، نوید محمدزاده
محل اجرا: تالار شمس موسسه‌ی فارسی زبانان - اقدسیه
خرید بلیت به طور حضوری از گیشه نیز امکان پذیر است.
علی اصغر شیرازیان این را خواند
علیرضا بخشی استوار این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دو اجرای آخرنمایش «هم‌طناب» نوشته و کار مهین صدری امشب سه‌شنبه ۲۴ دی و فردا شب چهارشنبه ۲۵ دی ساعت ۱۹
بازیگران:علی باقری، سعید چنگیزیان، شهاب زارع،کاظم سیاحی، نادر فلاح، شیوا فلاحی، نوید محمدزاده
محل اجرا: تالار شمس موسسه‌ی فارسی زبانان - اقدسیه
خرید بلیت و آدرس محل اجرا :http://www.tiwall.com/theater/hamtanab
خرید بلیت به طور حضوری از گیشه نیز امکان پذیر است.
عکس از مانی‌ لطفی‌زاده
manimoon این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

«هم‌طناب» فقط ۳ شب دیگر اجرا دارد

نمایش «هم‌طناب» نوشته و کار مهین صدری از امشب دوشنبه ۲۳ دی ماه فقط تا پایان روز چهارشنبه ۲۵ دی ماه اجرا خواهد داشت. این نمایش با پایان گرفتن نمایش «سالگشتگی» جایگزین آن شده و ساعت اجرای آن از ساعت ۲۰: ۳۰ به ۱۹ انتقال پیدا کرده است.
علاقمندان به دیدن «هم‌طناب» می‌توانند برای خرید اینترنتی بلیت به آدرسhttp://www.tiwall.com/theater/hamtanab مراجعه کنند.
یادآوری می‌شود کسانی که خرید بلیت از طریق اینترنت برایشان میسر نیست می‌توانند طی این سه شب به گیشه‌ی تالار «شمس»، محل اجرای این نمایش مراجعه کنند و به طور حضوری بلیت «هم‌طناب» را تهیه کنند.
تالار «شمس» موسسه‌ی فارسی زبانان در خیابان موحد دانش (اقدسیه) شرق به غرب کوچه‌ی نیلوفر پلاک ۳ قرار دارد.
مجتبی فلاحی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش «هم‌طناب»
ذبیح‌الله حمیدی - موسس و مدیر باشگاه اسپیلت
http://espilat.com/new/نگاهی-به-نمایش-هم%E2%80%8Cطناب-به-قلم-ذبیح%E2%80%8C/


یکی از دل‌مشغولی‌های من و خیلی‌ها دیدن فیلم و تئاتر است.
البته همیشه تعداد دیدن فیلم‌های خوب بیشتر از دیدن تئاترهای خوب است.


چند هفته پیش مطلع شدم نمایشی روی صحنه هست با عنوان «هم‌طناب» که روایتی است بر موضوع صعود تیم زنجان در سال ۱۳۹۰ بر روی قله ماناسلو (هیمالیا)


سرپرستی فنی این برنامه را کوهنورد نام‌آشنا و با سابقه حسن نجاریان برعهده داشت که علاوه بر اعضای تیم چند نفر کوهنورد آزاد از جمله بانوی هیمالیانورد کشور و عضو باشگاه اسپیلت، پروانه کاظمی نیز در آن حضور داشت.


نتیجه ... دیدن ادامه » و دست‌آورد نهایی آن برنامه علاوه بر صعود اکثر نفرات به قله ۸۱۶۳ متری ماناسلو، متأسفانه فوت کوهنورد جوان کرمانی (جیرفتی) عیسی میرشکاری در آن برنامه بود که به دلیل بروز اِدم (ورم) مغزی و هایپوترمی (سرمازدگی) که هر دو از بیماری‌های ارتفاع هستند رخ داد و در آن زمان اندوه فراوانی را برای جامعه کوهنوردی کشور به جا گذاشت.


پس از بازگشت تیم و خاکسپاری پیکر عیسی میرشکاری، حرف‌ها و حدیث‌های فراوانی از آن برنامه شنیده شد. از تهمت‌ها و ناروایی‌ها گرفته تا تعریف‌ها و تمجیدهای همیشگی، ولی بعد از زمانی کوتاه این داستان نیز با تمام نکات تاریک و روشنش با رخ داد حوادث بعدی کوهنوردی به باده فراموشی سپرده شد.


حال آنکه بعد از دو سال چطور یک خانم کارگردان به نام «مهین صدری» که البته کوهنورد هم نیست، علاقمند شده است این داستان را بر روی صحنه ببرد و موضوعی به این حساسی و تخصصی را بخواهد برای عموم مردم به نمایش بگذارد، برای من که بسیار جالب و حائز اهمیت بود.


در جامعه ما موضوعات فراوانی را می‌توان یافت که قابلیت به روی صحنه بردن را داشته باشد. ولی چرا یک موضوع مستند کوهنوردی؟
فکر می‌کنم جواب صریح این سئوال را فقط کارگردان نمایش می‌تواند پاسخ دهد. ولی برای ما اهالی کوه و کوهنوردی باید جالب باشد که برای اولین بار یک رویداد مهم کوهنوردی کشور به یک نمایش حرفه‌ای و عمومی تبدیل شده است.


قبل از دیدن نمایش به هیچ وجه نمی‌توانستم پیش‌زمینه‌ای از آن را حدث زده و یا پیش‌بینی کنم.


ساعت ۸:۰۰ شب پنجشنبه گذشته به تنهایی برای دیدن نمایش به سالن شمس رفتم. دو نفر از بچه‌های باشگاه دماوند را هم آنجا دیدم و بعد از کمی گپ و گفتگو با هم ساعت ۹:۰۰ شب به دیدن نمایش نشستیم.


صحنه نمایش به شکل یک میز بزرگ طراحی شده بود که لوازم و البسه کوهنوردی بر روی آن قرار داشت.
دور این میز بزرگ و کوتاه، خالی بود و تماشاچیان در چند ردیف دور تا دور این صحنه مربع شکل در صندلی‌های خود جاگرفته بودند.


هفت بازیگر اصلی کار نمایش را پیش می‌بردند.
یک خانم نقش پروانه کاظمی و شش آقا نقش‌های دیگر را که البته با تغییر نام‌های اصلی انجام گرفته بود، بازی می‌کردند.


در حقیقت روایت داستان از مطالبی گرفته شد بود که به شکل جسته و گریخته، رسمی و غیررسمی، مورد تأیید و عدم تأیید اعضای تیم، در فضای مجازی منتشر شده و به دست کارگردان رسیده بود. ایشان هم آنها را جمع‌آوری کرده و داستان نمایش را نوشته بودند.


داستان با معرفی افراد تیم که توسط خود بازیگران عنوان می‌شد (البته نام‌های غیرحقیقی) شروع شده و با ذکر نام عیسی میرشکاری و تاریخ فوتش به پایان می‌رسید.


روزشمار برنامه به ترتیب، توسط بازیگران به طور مرتب و روز به روز اعلام می‌شد و در این بین هرچند دقیقه یک بار نام یک کشته کوه ماناسلو که طی سال‌های گذشته به وقوع پیوسته بود (از میان کوهنوردان کشورهای مختلف) به طور منظم اعلام می‌شد و طبعاً فضای نمایش را با اندوه مرگ و نیستی درهم می‌آمیخت.


داستان از ورود تیم به بیس‌کمپ شروع و در روز مرگ عیسی میرشکاری به پایان می‌رسید.


بازیگران کم‌کم و با جلو رفتن داستان از کنارگذر (پله‌های) صندلی‌های تماشاچیان بالا می‌رفتند و طنابی را که نمادی از کوهنوردی بود، با خود حمل می‌کردند و بالاتر و بالاتر می‌رفتند و دیالوگ‌های خود را به ترتیب روند داستان بازگو می‌کردند.


روایت این صعود توسط بازیگران حرفه‌ای این نمایش با بازگویی حوادث و مسائل پیش آمده آن هنرمندانه پیش می‌رفت و دو نقطه عطف (اصلی) می‌رسید:
اول صعود قله و خواندن سرود «ای ایران» که بازیگران ایستاده از فراز تماشاچیان میخواندندش که گویی نمایی از فراز قله ماناسلو بود.
و دوم اعلام نام عیسی میرشکاری به عنوان آخرین کشته آن سال در آمار کشته‌شدگان ماناسلو.


روایت آخرین روز صعود توسط هنرمندان این نمایش شاهکاری بود در به تصویر کشیدن اذهان بینندگان و تجسم آن سختی‌ها و ملالت‌ها ……


در آن هنگام به ناگاه خود را در میان آن همنوردان حس کردم:
سختی‌های صعود، خستگی مفرط، تحمل مشکلات ارتفاع، سرما، گرسنگی، ضعف، بروز استرس‌های گوناگون و حال و روز ازدست‌دادن همنوردی جوان و غریب در آن ارتفاع.


خود را در قالب سرپرست برنامه گذاشتم که چگونه تاب تحمل این رویداد را از سر بگذراند.


به جای پروانه کاظمی که زن بودن و قوی بودنش را هم‌زمان در آن محیط کاملاً مردانه باید به نمایش می‌گذاشت.


به جای دکتر تیم که در ارتفاعات پایین‌تر بود و کاری از دستش برنمی‌آمد.


به جمع دوستان و یاران نزدیک عیسی که چگونه باید تحمل ازدست‌دادن او را تاب می‌آوردند.


به یاد زنده‌یاد کریم نادعلیان که از کمپ چهارم ماناسلو بازگشت بدون آنکه بداند عیسی در چادر دیگری از تیم جامانده است و به کمک او نیاز دارد و او ندانسته آنجا را ترک کرده بود. مطمئناً در آن روزها فکر نمی‌کرد که خیلی زود به عیسی میرشکاری خواهد پیوست و در عالم دیگر با او «هم‌طناب» خواهد شد.
(چند ماه بعد نادعلیان در زمستان همان سال در دماوند پایش لغزید و به دیدار حق شتافت.)


نمایش تمام این نکات را به خوبی بدون آنکه بخواهد قضاوتی کند روایت کرد.


در پایان نمایش زمانی که حسن نجاریان به همراه همنوردش آخرین وداع را با کالبد یخ‌زده و بی‌جان عیسی میرشکاری می‌کند و در آن ارتفاع ۷۰۰۰ متری که خود آنها نیز در معرض سرمازدگی و تلف شدن قرار گرفته بودند اوج نمایش و تراژدی آن بود.


چقدر خوب بازیگران آن لحظات را بیان می‌کردند، به طوری که خواستم در آن زمان خود را به جای عیسی بگذارم. حس کردم باید گریست و بی‌تابی کرد. ولی سالن نمایش بود و حضور دیگران ….


سرگیجه‌ و تنگی نفس کوتاهی سراغم آمد و ضربان قلبم بالا گرفت و یاد آخرین عکس پیکر بسته‌بندی (بسکت) شده عیسی افتادم که در آن شیب یخی به تنهایی رها شده و حسن نجاریان آخرین نگاه‌های خود را برآن دارد.


(عیسی میرشکاری ـ تاریخ فوت May 2011 ـ از ایران)


این آخرین جمله‌ای بود که از دهان بازیگران به ترتیب و پی‌درپی با هم و به تنهایی به گوش می‌رسید و مانند پتکی بر روح و جسم و جان همنوردان او و تماشاچیان فرود می‌آمد.


70 دقیقه نمایش به پایان رسید و چراغ‌های سالن روشن شد.


(سال ۱۳۸۹ عیسی میرشکاری را در صعود قله موستاق‌آتا از نزدیک ملاقات کرده و با او همکلام شده بودم.)


21 دی ماه ۱۳۹۲
sanaz m.barin این را خواند
سمانه کهربائیان، farhad riazi و تایماز موسی زاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«هم‌طناب» روزهای دوشنبه ۲۳ سه شنبه ۲۴ و چهارشنبه ۲۵ دی ماه ساعت ۱۹ اجرا خواهد داشت و فرصت خوبی است برای کسانی که به خاطر ساعت اجرا که ۲۰:۳۰ بود با مشکلات رفت و آمد مواجه بودند، در این سه روز می‌توانید با خیال راحت نمایش را ببینید!
کاوه ت این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون خانم صدری، ممنون سعید چنگیزیان، نوید محمد زاده کاظم سیاحی شیوا فلاحی و همه ی گروه نمایش! چه قدر دیالوگ آخر بهم ضربه وارد کرد: گواهی صعود رو چه جوری می گیرن؟! عین پتک بهم ضربه وارد کرد. به قول سیاوش حیدری عزیز کاربر همین سایت تیوال باید ژانر مستند رو در تئاتر دوست داشته باشید تا این نمایش تاثیر خودش رو در ذهنتون بذاره. قصه از تمامی زوایا و جهات به خوبی مطرح میشه. قضاوت نمی شه. فقط تقابل ها رو به بهترین شکل ممکن می بینیم. همه مقصرند و همه در عین حال محق. واقعا حلقه ی اشتباهات پشت سر هم به گونه ای چیده شد که دست آخر وقوع فاجعه ناگزیر می نمود. همیشه کوهنوردی رو کاری عبث و بیهوده می دیدم (با این استدلال که خب چه کاریه! یه مسیر رو میریم تا برسیم به نوک کوه و بعد برگردیم؟! خب که چی؟!) ولی با دیدن این کار عشق کوهنورد رو به کوه و صعود درک کردم. نقدی نیست. نظری ... دیدن ادامه » نیست فقط این چند خط ادای دینی بود به گروه نمایشی که به زیبا ترین شکل ممکن موضوع رو طرح کردند.

واقعا ممنون.
حامد امیدی و مصطفی بیگ محمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش «هم طناب»
تجربه‌یی مدرن با نقالی سنتی
امیر پوریا
روزنامه اعتماد چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲

بهرام بیضایی در یکی از صدها کوشش موثرش برای ایرانی و تثبیت کردن تعابیر اساسی هنرهای نمایشی، عبارت «برخوانی» را به جای «نقالی» به‌کار برد. به‌طوری طبیعی وقتی ما از «نقالی» حرف می‌زنیم، به یاد روایت قصه‌های کهن شاهنامه‌یی می‌افتیم و آن لحن و میانداری به ذهن و یادمان می‌آید. اما وقتی بر تارک مجموعه سه نمایشنامه/ روایت بیضایی، عنوان «سه برخوانی» را می‌بینیم، خود واژه، مفهومی تازه می‌سازد: از حفظ خواندن یک روایت. در نگاه اول، تعبیر عجیبی به نظر می‌رسد. چون به شکلی بدیهی، همه بازیگران همه نمایش‌های جهان، متن را از بر هستند و روی صحنه اجرا می‌کنند. اما مقصود در اینجا نوعی اشاره سبکی است: شیوه روایت طوری است که بازیگران در قالب نقش فرو نمی‌روند و آن ... دیدن ادامه » را زندگی یا حتی بازی نمی‌کنند؛ بلکه «روایت»ش می‌کنند. بازمی گویند که من که فلانی‌ام، در بهمان وقت، بیسار کار را کردم و حتی اگر گاهی به آن زمان و آن موقعیت دراماتیک بروند و لحظه را اجرا کنند، باز به روایت کردن خود و دیگران بر می‌گردند. در واقع، خودشان و قصه را از بر و از حفظ، «می‌خوانند» یعنی بازگو می‌کنند.

این روش طبعا در متنی با جهان اساطیری «کارنامه بندار بیدخش» بیضایی در همسویی تمام با بنیان‌های روایت اثر، به کار می‌رود. اما در متونی که رویدادهایشان در زمان معاصر می‌گذرد، استفاده از این روش هم حساس‌تر و برای تماشاگر غریبه‌تر است و هم به ندرت اتفاق افتاده. نمایش «هم طناب» با موضوعی بسیار حی و حاضر که همین دو سال و نیم پیش در جریان صعود گروهی کوهنورد ایرانی به ماناسلوی هیمالیا در نپال اتفاق افتاده، با داستان تاثرانگیزی که از شرح جزییات صعود به تدریج به مرگ عیسی میرشکاری یکی از اعضای این گروه می‌رسد، به شکلی هم نامتعارف و هم بسیار راحت و بی‌ادا، از همین شیوه بهره برده است. جز یکی، دو جا که در گسستی از ساختار غالب روایت، سرپرست تیم آزاد (سعید چنگیزیان) سرپرست تیم همدان (علی باقری) را خطاب قرار می‌دهد و به‌طور مستقیم به او دیالوگ اعتراضی می‌گوید، تمام متن (نوشته خود مهین صدری، کارگردان که روشن است مراحل و تحقیقات زیادی را برای نگارش آن از سر گذرانده) به شیوه روایت کردن گذشته توسط شخصیت‌ها پیش می‌رود و هرگز به اجرای عینی خود موقعیت نمی‌پردازد. برای نمایشی با داستان حادثه‌یی و بار عاطفی، این انتخاب فاصله گذارانه، بسیار ریسک‌پذیری به شمار می‌رود و می‌توان با قطعیت گفت که گروه بازیگران و نوع اجرا و نورهایی که از دل خود طناب‌ها به چشم می‌آیند، توانسته‌اند با وجود وارد نشدن به خود موقعیت، و با وجود تعمد دراماتیک و درک شدنی صدری در این پرهیز، حس و اندوه لازم را منتقل کنند و البته آن مسیر هر از گاهی یادآوری نام‌های کشته‌شدگان ماناسلو، بسیار در این انتقال، اثرگذار جلوه می‌کند. اینجاست که اصلی‌ترین کارکرد این شیوه روایت کردن و نشان ندادن خود قصه، خود را نشان می‌دهد: اینکه فقط به این روش می‌شد همه قصه را روایت کرد و عیسی را نشان نداد تا در ذهن مخاطب، مجسم شود. خودش رمزآمیزتر شود و فقدانش، دریغ انگیزتر.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«هم‌طناب» باز هم اجرا می‌شود

اجرای نمایش «هم‌طناب» نوشته و کارمهین صدری تمدید شد. این نمایش که قرار بود فقط تا روز ۲۰ دی به روی صحنه باشد، از هفته‌ی آینده روز دوشنبه ۲۳ دی ماه دوباره اجرای خود را از سر می گیرد.
یادآوری می‌شود «هم‌طناب» از هفته‌ی آینده جایگزین نمایش «سالگشتگی» می شود و هر شب ساعت ۱۹ به روی صحنه می‌رود.
این نمایش درباره‌ی ماجراهای مربوط به صعود کوهنوردان ایرانی از قله‌ی «ماناسلو» در سال ۲۰۱۱ است.
«هم‌طناب» نمایشی مستند است که بر اساس گزارشات مربوط به حوادث این صعود نوشته شده و همه‌ی اتفاقات آن سندیت دارند.
بازیگران «هم‌طناب» عبارتند از:علی باقری، سعید چنگیزیان، شهاب زارع،کاظم سیاحی، نادر فلاح، شیوا فلاحی، نوید محمدزاده.
این نمایش با حمایت مالی هادی عزیزی مدیر فروشگاه‌ سالومون Salomon در تهران به روی صحنه رفته است.
علاقمندان به دیدن«هم‌طناب» می‌توانند برای خرید بلیت به آدرس اینترنتی http://www.tiwall.com/theater/hamtanab مراجعه کنند.
دراین نمایش بهار صیرفی با همراهی مهین صدری طراحی صحنه را برعهده داشته است.
همچنین مریم خمسه به عنوان طراح لباس با گروه نمایش «هم‌طناب» همکاری کرده و گلناز بشیری دستیار او است.
طراح گریم «هم‌طناب» لعیا خرامان است.
طراح پوستر و بروشور این نمایش احسان نقابت است. همچنین مانی لطفی‌زاده به عنوان عکاس در گروه نمایش «هم‌طناب» حضور دارد.
در این نمایش سعیده امیرساعی به عنوان دستیاراول کارگردان با مهین صدری همکاری می‌کند و محمدرضا حسین‌زاده مدیر تولید آن است.
در «هم‌طناب» نازنین مهرآئین منشی صحنه است و مهدی شاه‌حسینی به عنوان دستیار دوم کارگردان در این نمایش حضور دارد.
... دیدن ادامه » احسان گودرزی و حامد نجابت مدیران صحنه‌ی نمایش «هم‌‌طناب»اند.
این نمایش در تالار شمس موسسه‌ی فارسی‌زبانان AIT به روی صحنه می‌رود.
تالار شمس در خیابان موحددانش(اقدسیه) شرق به غرب بعد از آجودانیه کوچه‌ی نیلوفر پلاک ۳ قرار دارد.
manimoon و رسول حسینی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دی ماه 1392 مرگ بر اثر ....
مهم نیست مرگ بر اثر چی باشه مهم اینه که میتونست نباشه یا اگه بود میتونست در نهایت آرامش باشه اگه همطناب و هم نوردی واقعی وجود داشت!!!
از روزی که یکی از دوستان در کامنتی گفت واسه تمامی اعضا گواهی صعود صادر میشه مدام فکر میکنم ،اول خیلی ناراحت شدم و این موضوع تلخ بود اما الان به این نتیجه رسیدم که برای چی نباید واسه تمامی گروه صادر شه؟!!! مگر نگفت (شانه ام را چون کوهی تکیه گاه همنوردم میکنم تا از من بالا روَد و به اوج رسد) مگه همه یه هدف ندارند، مگه یه نفر از خودش نمیگذره تا دیگری به قله برسه پس معنی همگروه چیه ؟ واسه گذشت مهمه گواهی صادر شه یا واسه قله؟
تیم چک ، تیم فرانسه ، تیم هند وتیم کره ....واسه هیمالیا مهم نیست از کدوم کشور باشی در لحظه ای تو رو در خودش غرق میکنه مگه اینکه........! درست جایی که شعار جهان بدون مرز میتونه تا حدی ... دیدن ادامه » معنی پیدا کنه ما میون تیم خودمون هم مرز کشیدیم (مرزِ تیم اراک و تیم همدان ، تیم تهران و نفرات آزاد ،مرز بین نفرات خانم و نفراتِ آقا،مرزِ شرپای من و شرپای تو ،مرزِ اکسیژن من و نفس تو .....)
نمایش طراحی صحنه ی خاصی نداشت نه کوهی، نه دره ای ،نه برفی، ولی میشد سردی برفی که روی حضور تک تکشون نشست رو حس کرد میشد قله ای رو که اولین نفر روی اون پا میزاره رو ببینی و وقتی که باید با ای ایران ای مرز پرگوهر احساس غرور کنی این حس رو نداری چون عیسی رو میبینی تو کمپ، آره طراحی صحنه ی خاصی نداشت اما میشد اون دره رو دید که انسانیت درونش سقوط میکنه ... و حتی لبخندش برای گواهی صعود ....

تار موی یه کوهنورد می ارزه به تمامی قله های جهان
مرز اکسیژن من و نفس تو... این قسمت مرزبندی رو عالی نوشتین حرفاتون میتونه یه سری دیالوگ ماندگار باشه
ممنون
۱۷ دی ۱۳۹۲
کسرا فرهادی * مرسی از شما که خوندین نظر لطفتونه ممنونم

ساناز* مرسی عزیزم که عالی دیدی
۱۸ دی ۱۳۹۲
احسنت تینا جان. خیلی خوب نوشتی:) براوا و ویوا تینا.
۱۸ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

حال عجیبیه درست تو زمانی که فهمیدی خوب بودن یعنی نشستن و کمک کردن ، تنها نرفتن و به معنی واقعی خوب بودن یعنی هم طناب بودن توی کل زندگی ، یهو پا می شی می ری اجرای هم طناب رو میبینی ، داستان عجیبیه اگه بشینیم او خودمون رو جای تک تک اونا بزاریم . می بینیم که سال هاست یاد گرفتیم ،در واقع یادمون دادن که اول به قله نگاه کنیم بعد به پشت سرمون اونا که به قله نگاه می کنند بد نیستن حتما قهرمانند و اونایی که سال هاست موندن اونایی هستند که یا مادر بودن یا پدر برای تک تک اونایی که بالا رفتن.
فقط داستان کوه نیست ، داستان ماییم ، همه ی ما ، راستی الان کجایم ؟
من لذت بردم ، حال عجیبی داشتم و جالب این که نمی دونم چرا همش دلم می خواست قهرمان زن رو بگیرم بزنم :) .. همش فکر می کردم ، افتخار نمی خوام چرا تو مادری یا خواهری نکردی مگه می شه ؟
بزار اونا برن بالا تو برگرد ، تو ... دیدن ادامه » که حالش رو دیدی . جالبه من فکر کنم هیچ وقت قله رو نبینم ، با این که می دونم اشتباه از خیلی ها بوده فقط ار دست قهرمان زن عصبانی بودم
همه خسته نباشد .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

حال عجیبیه درست تو زمانی که فهمیدی خوب بودن یعنی نشستن و کمک کردن ، تنها نرفتن و به معنی واقعی خوب بودن یعنی هم طناب بودن توی کل زندگی ، یهو پا می شی می ری اجرای هم طناب رو میبینی ، داستان عجیبیه اگه بشینیم او خودمون رو جای تک تک اونا بزاریم . می بینیم که سال هاست یاد گرفتیم ،در واقع یادمون دادن که اول به قله نگاه کنیم بعد به پشت سرمون اونا که به قله نگاه می کنند بد نیستن حتما قهرمانند و اونایی که سال هاست موندن اونایی هستند که یا مادر بودن یا پدر برای تک تک اونایی که بالا رفتن.
فقط داستان کوه نیست ، داستان ماییم ، همه ی ما ، راستی الان کجایم ؟
من لذت بردم ، حال عجیبی داشتم و جالب این که نمی دونم چرا همش دلم می خواست قهرمان زن رو بگیرم بزنم :) .. همش فکر می کردم ، افتخار نمی خوام چرا تو مادری یا خواهری نکردی مگه می شه ؟
بزار اونا برن بالا تو برگرد ، تو ... دیدن ادامه » که حالش رو دیدی . جالبه من فکر کنم هیچ وقت قله رو نبینم ، با این که می دونم اشتباه از خیلی ها بوده فقط ار دست قهرمان زن عصبانی بودم
همه خسته نباشد .
"اول به قله نگاه کنیم بعد..."

خیلی خوب است که کسانی که دستی بر آتش دارند چون شما و آقای جنابی و ... وقتی اثری را میبینند برای علاقمندی چون من نوشته شون رو میگذارن.
مرسی خانم آرامنیا :-)

من از همه لجم گرفت خصوصا اینکه هیچکدوم آدم بدی نبودن و همه شون رو میشد ... دیدن ادامه » دوست داشت اما صحبت نکردن خانمه با پزشک اونیکی فیلم و .. خیلی دیگه معرکه {!!!} بود.
۱۶ دی ۱۳۹۲
زاویه ی دیدتون خیلی جالب و بدیع بود برام. سپاس
۱۷ دی ۱۳۹۲
کاوه جان و آقای بیگ محمدی شما لطف دارید من فقط حس رو گفتم و خوشحالم اگه براتون جالب بود .
۱۸ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"درباره نمایش هم طناب"
1- "تئاتر" ماهیتا فرصت "مستند بودن" را از خودش دریغ میکند چرا که ذاتا یک نظام نشانه ای خودبسنده همچون زبان است که برای بیانگر بودن ، چاره ای جز رجوع به خودش و المانهای سازنده اش ندارد و لذا ماهیتا امکان رجوع به برون ذات خودش را ندارد . تئاتر نمیتواند چیزی را بگوید بدون آنکه آنرا نشان بدهد و به محض نشان دادن یک موضوع در تئاتر - از آنجا که همه چیز در تئاتر نشانه و برساخته است - از جهان واقع فاصله میگیرد و چیزی غیرمستند خواهد شد . این مهم ترین چالش یک نویسنده/کارگردان برای اجرای یک اثر با داعیه مستند است .
2- نمایش هم طناب به عنوان یک نمایش (نه صرفا به خاطر مستند بودنش) کاری استثنایی بود . جرات بر هم زدن قراردادهای عادی نمایش ارسطویی و آشنایی زدایی المانهای تئاتریکال همچون صحنه ، نور ، گریم ، دیالوگ ، ... از ارزشهای والای این نمایش سترگ ... دیدن ادامه » و بی ادعا بود .
3- طراحی صحنه این نمایش یک شاهکار بود . ایجاز ، مینیمالیزم ، فاکشنالیته و اجرایی بودن این طراحی فوق العاده جذاب بود . هرچند که با برخی تمهیدات مانند ارتفاع بیشتر ، یا ایجاد مسیرهایی که بازیگران باهم برخورد داشته باشند میتوانست کمی ایده را بهتر پیاده کند ولی تا همین حد هم عالی بنظر میرسید .
4- من شخصا سالهاست که بازی کسانی مانند نوید محمدزاده و سعید چنگیزیان رو دنبال میکنم . شاید به جرات بگویم این بازی آنها را از بهترین کارهایشان میدانم . چرا که تمام ابزارهای اجرایی از آنان گرفته شده بود و فقط مانده بود فیگور ، بیان و ریتم که نه تنها این دو عزیز که همه بازیگران محترم به بهترین وجه از آنها بهره بردند .
5- به عقیده بنده کارگردان در یک تئاتر ، وظیفه ای جز "ایجاد امکان انتقال معانی از متن به ذهن مخاطب" ندارد . وظیفه ای به غایت دشوار که هر چه کارگردان به آن پابندتر میشود از متن بیشتر فاصله میگیرد و این چالش در تئاتر مستند ویرانگر است . آفرین به کارگردان این اثر که به بهترین وجه خودش را سپر بلا قرار میدهد تا متن نجات پیدا کند . خودش را از همه لوازم طنازی صحنه منع میکند تا در نهایت ، تصاویر ذهنی که در ذهن تماشاگران این اثر نقش میبندد نه مانند نمایشهای عادی ، تصاویری یکپارچه و توتال بلکه مانند "تجربه زندگی" کاملا متکثر ، فردی و برساخته ذهن شخصی تماشاگران باشد . درست مانند تصوری که از زندگی روزمره داریم و هر روز آنرا ، به مستندترین وجه ممکن ، "تجربه" میکنیم ....
6- "مهین صدری" ما را به آرامش دعوت میکند ، ما را نه به "نگاه کردن" که به "دیدن" ، به درک مکانیزم پست مدرن ، متکثر و شکسته شده حقیقت قطعه قطعه جهان معاصر - که به میانجی رسانه ها و جامعه تشدید شده است - دعوت میکند و از ما میخواهد تا در پس هر پازل مستند از وقایع روزمره ، وجهی از "نظام ارزشی حقیقت" را به میانجی تجربه و عقل ببینیم و به جای "ذات انگاری" ، به "پدیدارها" نگاهی دوباره بیفکنیم ...
حیف است این دعوت را بی پاسخ بگذاریم ...
اثر را بسیار پسندیدم . (نمره 100 از 100)
sanaz m.barin این را خواند
امین یزدانی نژاد این را دوست دارد
با تعریف 1، اصولا هر نظام نشانه ای ای فرصت مستند بودگی را از خود دریغ میکند ضمن اینکه این نظام نشانه ای ذکر شده شما، همان المانهای برسازنده ی تئاتر هستند و اصولا «وظیفه ی نظام نشانه ای» ماهیتیست برون گرا و نه لزوما درون گرا. به بیانی پاراگراف اول یک «کلی» ... دیدن ادامه » با همپوشانی ای نه چندان کامل بر «کلیت» هر نظام نشانه ای برسازنده ی ارتباط است و منحصر به تئاتر نمیباشد.
قبول دارم که نمایش مستند خوبی بود اما پیشنهاد میکنم «احساس آبی مرگ» و «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» که دو تئاتر مستند این روزها هستند را ببینید دوست من. چرا که هر چند مشخصا معنی «شاهکار» و «سترگ» متن شما برای من طبقه بندی شده نیست ولی نمره ی 100 درصد شما گویای سقفیست که متصورید. «هم طناب» قطعا یک کار ارزشمند است اما در دو قسمت با مشکلی بزرگ مواجه میگردد: اولی فرم بازیهاست که انصافا این نامهایی که در این نمایش بازی میکنند حتی «یکی از بهترین اکتهایشان» را ارائه نمیدهند و دومی گزارشگونگی عجولانه ایست که به نظر من این کار داشت که البته وقتی اینهمفته مجددا به دیدن آن نشستم آنرا خیلی کمرنگتر دیدم.
تعریف 5 شما هم شاید بیشتر «ایجاد معانی» در تئاتر علمی باشد و وظیفه ی تئاتر «تحریک ذهن و حس» و نه لزوما «ایجاد معانی» باشد. اما در این مورد با پیشفرضی به زعم من غلط به نتیجه ی جالبی رسیدید که جدای تحلیل، هنر آفرینی زیبایی از جانب شما بود «کارگردان خودش را سپر بلا قرار میدهد تا متن نجات پیدا کند».
تصاویر ذهنی متکثر را باید در تئاترهایی مثل «پروانگی» یا «ننه دلاور بیرون پشت در» یا «هملت» {اشکان خطیبی} ببینید و به نظر من این کار اگر رسالتش این بوده (که به نظر من اصلا نه قصدی بر آن بوده و نه این کار سهوا میتواند اینگونه باشد) بسیار ناموفق عمل کرده است.
متشکرم از متن زیباتون که نکات زیادی برای یاد گرفتن برام داشت.
۱۶ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" با دوربینم زوم می کنم... هیچ حرکتی نیست "
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخرین هفته‌ی نمایش «هم‌طناب»

«هم طناب» وارد آخرین هفته‌ی نمایش خود شده است و فقط تا روز جمعه۲۰ دی به روی صحنه خواهد بود.
این تاریخ قبل تمدید نیست.
تماشاگرانی که قصد دیدن این نمایش را دارند فقط تا جمعه‌ی این هفته وقت خواهند داشت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چهره ی یکی دیگه از هم نورداش رو هم یادم نمی ره که حتی زور نمی زد لبخندشو کنترل کنه. می پرسید گواهی صعود رو چجوری می دن
تازه رفیقم "کوروش" تو راه برگشت نکته ای رو گفت که تلخیِ این لبخند رو بیشتر می کنه: "گویا با صعود حتی یک نفر از اعضای یک گروهِ کوهنوردی، گواهیِ صعود برای همه ی اعضای گروه صادر میشه."
۱۵ دی ۱۳۹۲
نفرات آزاد از نفرات تیم جدا بودند و گواهی صعود به نفرات آزاد تک به تک داده میشده {گمان میکنم}.
۱۵ دی ۱۳۹۲
مطمئن نیستم ولی دوستم که تا حدی کوه نورده گفت اینو.
۱۵ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به قول آقای کوهستانی، تئاتر مستند، باید از همون اول در بروشور نمایش هم اعلام کند این یک تئاتر مستند است. و از این جهت مخاطبانی که به تماشای اثر می نشینند می دونن که با یک اثر مستند مواجه هستند. نمی دونم شخص من با تئاترهای مستند ارتباط خوبی برقرار می کنم یا تئاترهای مستندی که تا حالا دیدم همه تئاترهای خوبی بودند به هرحال هم طناب هم در لیست "ویران" و "احساس آبی مرگ" و "یک مونولوگ " و دیگر تئاترهای مستندی که دوست داشتم قرار دارد. بازی خوب بازیگر ها که به عنوان المانی ارزشمند در جهت ساختن فضا برای مخاطب مطرح بود رو کنار بگذاریم (جون فقط همین قدر سرم می شه که بگم بازی ها خیلی خوب بود) ایده ی اجرایی نمایش خیلی خوب پرداخت شده بود. اما شخصن معتقدم متن این کار با یک دراماتورژی صحیح قابلیت این رو داشت که به صورت دیالوگ بین بازیگران اجرا بشه که فکر می کنم در این ... دیدن ادامه » صورت از اثرگذاری دو چندان برخوردار می شد. این گزارشی که خانم صدری بر اساس اون متن هم طناب رو نوشته بودند(یا شاید به جای نوشتن واژه ی پیاده کردن متن صحیح تر باشد) به شدت گزارش دراماتیکی بود! جوری که به سختی می تونم بهش بگم گزارش. بازیگران در متن فعلی خود گزارش رو در قالب مونولوگ هایی برای مخاطبان اجرا می کردند. اما این متن گزارش بالقوه شدیدن متن کنش مندی بود. یک دراماتورژی صحیح (شاید توسط خود خانم صدری) می تونست براحتی کنش های مستتر در این گزارش مستند رو نمایشی کنه و به اصطلاح متن گزارش " دراماتیزه " بشه. حتی در جاهایی منولوگ های بازیگران جوری ادا می شد گویی خطاب به شخص خاصی که مثلن مقابل سعید چنگیزیان است گفته می شود اما اینطور نبود. این آدم ها فقط دارن توی تنهایی خودشون توجیه های خودشون رو میارن شاید تسلی ای پیدا کنن. این آدم ها همدیگر رو نمی بینن. همانطور که دو سال پیش همدیگر را نمی دیدند
نه الان که فکر می کنم می بینم همین مونولوگ بهتر بود. اگر قرار بود دیالوگ بگن طراحی صحنه ی نمایش باید خیلی با اینی که بود فرق می کرد. فضا سازیش باید جور دیگه ای صورت می گرفت. هرچند توی این کار هم ایده ی طناب های درخشان رو خیلی دوست داشتم اما ترجیح می دادم لباسای ... دیدن ادامه » کوهنوردی نمی پوشیدن. بهتر بود طراحی لباس هم در راستای متن نمایش یه طراحی لباس کاملن مستند بود.
۱۵ دی ۱۳۹۲
خیلی خوب نوشتی سیاوش حیدری :)
۱۵ دی ۱۳۹۲
مرسی تینا جان. نظر لطفته :)
۱۵ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نهاوندی بچه ی خیلی باحالی بوده
مصطفی بیگ محمدی، تینا و رعنا جمالی این را دوست دارند
چه صدای رسایی داشت جناب "چنگیزیان"! و چه خوب کل کل می کرد.
۱۵ دی ۱۳۹۲
چنگیزیان ماهه
چنگیزیانو یه نقش بهش بسپر و دیگه کاملن می تونه خیالت بابت کارش راحت باشه
حرف نداره چنگیزیان
با اختلاف فاحشی از بقیه اشون بهتر بود
۱۵ دی ۱۳۹۲
می گفت واسه گروه خوراکی خریدم پول اونم بهم ندادن همین روزاست به خاطر بدهی بیافتم زندان :))
۱۵ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید