تیوال نمایش هیچ کس نبود بیدارمان کند
S2 : 05:58:09
امکان خرید پایان یافته
  ۱۸ خرداد تا ۳۱ تیر ۱۳۹۴
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: محمدامیر یاراحمدی
: پیام دهکردی
: فریبا متخصص، الهام پاوه نژاد، رضا مولایی، پیام دهکردی، خاطره حاتمی، محمد رضا علی اکبری، عارفه لک، نیکی نصیریان، نیلوفر دربندی، آماندا موسوی

: رضا مهدی زاده
: پریدخت عابدین نژاد
: رضاحیدری
: نورالدین حیدری ماهر
: شیما مرادی ، سید فرشاد هاشمی
: وحید لک
: الهه حاجی زاده
: رضا معطریان
: محمد مجتهدی
: اسماعیل باستانی
: مصطفی جعفری
: آرمان لطفی

خلاصه ی نمایش: این نمایش روایت زندگی خانواده ای ست در سال های دهه ی سی. روایتی از انسان معاصر و رنج هایش...

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

راه های ارتباطی با تئاتر باران: سایت اینستاگرام کانال تلگرام

گزارش تصویری تیوال از نمایش هیچ کس نبود بیدارمان کند / عکاس: ستاره سرداری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش هیچ کس نبود بیدارمان کند (سری دوم) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش هیچ کس نبود بیدارمان کند / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش هیچ کس نبود بیدارمان کند | عکس

اخبار وابسته

» پیام دهکردی: نمایش من ترکیبی از نسل حرفه ایی و نسل جوان بازیگران است.

» رضا کیانیان به تماشای نمایش " هیچ کس نیود بیدارمان کند" نشست

» پریندخت عابدی نژاد: با از بین رفتن حمایت های دولتی، طراحی لباس در تئاتر با مشکلات زیادی روبرو شده است.

» مدیرکل هنرهای نمایشی به تماشای نمایش " هیچ کس نبود بیدارمان کند" نشست

» گروهی از هنرمندان به تماشای "هیچ‌کس نبود بیدارمان کند" نشستند

» اجرای نمایش " هیچ کس نیود بیدارمان کند " به عباس جوانمرد تقدیم شد

» پیشنهاد گوهرخیراندیش برای دیدن نمایش "هیچکس نبود بیدارمان کند"

آواهای وابسته

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵، ۶۶۱۷۶۸۱۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
هیچ کس نبود بیدارمان کند . . .

1. خاصیت تئاتر همین است که چه خوب باشد و چه بد ذهن تو را به پرسش می کشد. اگر خوب باشد هزار و یک سوال در ذهنت ایجاد می شود، و اگر کار بد باشد فقط یک سوال: چرا؟! خوشبختانه «هیچ کس نبود بیدارمان کند» اثر خوبی است و گرچه سوال هایش به هزار و یک نمی رسد اما یک نمایش دغدغه مند و جدی است.

2. فکر کنم بر سر این نکته توافق داشته باشیم که خط داستانی کار به خصوص با رسیدن به نیمه ماجرا به راحتی قابل حدس بود. مادر، پدر، دایه، بچه های خانواده و پسر عمو همگی مطابق کلیشه های مرسوم در این ژانر عمل کردند. طبعا جناب یاراحمدی نویسنده بی تجربه ای نیست اما ایراد من به این متن نه به دلیل قابل پیش بینی بودن آن، بلکه به خاطر نوع پرداخت کاراکتر ها و زمان بندی اتفاقات نمایش است. اولا به باور من «هیچ کس نبود . . .» نمایشی است که به شدت پتانسیل داشتن یک قهرمان ... دیدن ادامه » پر رنگ را دارد. یکی از جمع این همه بازیگر باید شخصیت اصلی می شد و بیننده جهان را با منطق او نگاه می کرد. به نظرم متن در این جا بی دلیل و بیش از اندازه بی طرف مانده است. حتی ضد قهرمان های نمایش هم به ما چندان مجالی برای دیدن دنیا از دریچه چشم شان نمی دهند. فارغ از آن دایه به عنوان کاراکتری که می تواند چشم ناظر وقایع باشد و ویرانی خانواده را روایت کند از میانه داستان غیب می شود و نقش بسیار کمرنگی پیدا می کند که این هم به نظر من نقطه ضعف متن است. نکته دیگر این که اشارات و استعارات متن (تخریب سنگ قبر ها در سیلاب که نشانه نابودی هویتی است و نشانه هایی از این دست) به صورت موازی آمده که تکرار آن موجب ریتم در نمایش نمی شود بلکه به نوعی به شیر فهم کردن مخاطب کمک می کند که به نظرم امر پسندیده ای در نمایشنامه نویسی نیست. تکرار برای من زمانی کارآیی دارد که یک سیر متوالی را نشان دهد (مثلا تکرار دایه در وجود کوکب) یا به یک موضوع واحد از منظری متفاوت نگاه کند (مثلا سرنوشت متفاوت کوکب نسبت به دایه). وقتی زنی داریم که هیچ چیز یادش نمی آید این کاراکتر به راحتی می تواند جای سنگ های قبر نابود شده در سیلاب را هم بگیرد. در عین حال کاراکتر عمه خانم عملا در حد یک زنگ تفریح در متن مطرح می شود. کاش دلیل ورود و خروجش را می دانستم.

3. بازی ها به قاعده بود و لذت بخش. ویژگی مهم اکثر بازیگران این کار بیان قوی و دلنشین شان بود. از همگی ممنونم. بیش از این حرف زدن از این بخش جسارت به کسانی است که به واقع در بازیگری صاحب نظرند.

4. اما در نور و دکور و میزانسن چه اتفاقی می افتد؟ وجود میز و همین طور نام پدر خانواده فورا تابلوی شام آخر را تداعی می کند. دست بر قضا یهودا هم سر میز هست و بالاخره هم کار خودش را می کند. ورود و خروج ها منظم است و به جا، اما توازنی بین زمان پرده ها نیست. گاهی تعویض سریع بعضی از پرده ها مانع از ته نشین شدن ضربه حسی آن پرده می شود. استفاده حداقلی از نور سقفی و بهره گیری از نور جانبی باعث ایجاد سایه و روشن در صورت بازیگران می شود. همه این ها کارکرد مفهومی به کار داده و باعث می شود بیش از قبل یقین پیدا کنیم که با اثری جدی طرفیم.

هیچ کس نبود بیدارمان کند نمایش خوبی بود. این که اسیر مد روز نشوی خوب است. این که دغدغه های شخصی ات را با علاقه مندان به نمایش شریک شوی زیباست. ممنونم آقای دهکردی. شب خوبی بود.
سلام و سپاس از همه عوامل این نمایش خصوصا جناب دهکردی
اجرای دیروز تقدیم شد به استاد ارجمند جناب "ایرج راد" و سپاس از حضور ایشون.
من از تماشای این نمایش لذت نبردم!
حتی بر خلاف آرزویی که آقای دهکردی در پایان نمایش داشتند، ذره ای هم ذهنم به چالش و پرسش گری وادار نشد...
خیلی ساده و سطحی نوشته شده بود. بازی ها هم سطح نبودند. فراز و نشیب توی اجرای یک فرد هم، دیده می شد.
بازی آقای دهکردی یک سر و گردن از دیگران بالاتر بود و با حضور باقی دوستان در صحنه، تعداد خمیازه های شنیده شده از اطراف بیشتر می شد...
صحنه پردازی و نور هم، بی تناسب با قصه بود... چه اشکالی داشت توی فنجونهای کمر باریک دهه 30، واقعا چای بود و یا روی میز شامی که اینقدر تاکید بر سرد شدنش میشد؛ واقعا ظروف محتوی شام چیده می شد؟
بازی عجولانه خانم "حاتمی"، در کنار بازی نسبتا قابل قبول خانم "پاوه ... دیدن ادامه » نژاد" و خانم" لک"، بیشتر تماشاگر را می آزرد...
و طبق معمول عوامل عزیز تاتر "باران" هم، هیچ راه حلی برای گرما و تهویه نامناسب سالن پیدا نکرده بودند...
احتمالا تا مدتی نمایش های این سالن را از دور رصد خواهم کرد تا وقتی که بشنوم شرایط مناسب تری در جهت آسایش تماشاگران و بازیگران در این سالن فراهم آمده است.
آرزوی موفقیت برای تک تک دوستان دارم.
تیاتر خوبی بود اما این بی انصافی که سالن رو به خاطر گرما زیر سوال ببرید به هر حال این یک مکان تازه تاسیس و داره رو روال کار میفته.
۳۰ تیر ۱۳۹۴
اتفاقا با توجه به تازه تاسیس بودن این مکان انتظار میرفت که مطابق با استانداردهای روز ساخته و اداره بشه، به هر جهت امیدوارم به زودی شاهد برطرف شدن مشکلات مربوط به تهویه و صندلی های ناراحت سالن باشیم.
۲۰ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو اون فضای کوچک کار خیلی خوبی از آب دراومده بود.
بازی های عمدتاً خوب و پیام خیلی مهم از پیام دهکری به تماشاگر
مرسی
شیدا مطلبی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو بی رحم نیستی چون همیشه یه گوشه ای از دل آدمای بی رحم می لرزه.
خبیث هم نیستی چون خباثت درایت می خواد.
تو فقط یه آدم زیادی هستی!
من تئاتر 'خدای کشتار'دیدم ولی تخفیف وفاداری شاملم نشد کسی میدونه چجوریه؟ ممنون میشم راهنمایی کنید
ف کیوان این را دوست دارد
عضو تیوال بودین وقتی خریدین بلیطشو؟
۲۴ تیر ۱۳۹۴
دوست عزیز فقط دیدن کارهای نامبرده کافی نیست منظور خرید بلیت نمایشها از تیوال است.
۲۴ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ضمن عرض خسته نباشید به عوامل این نمایش. بنده رشته‌ام تیاتر نیست و مهندسی خوانده‌ام ولی از سر علاقه به نمایش یک سالی است که نمایش می‌بینم و نمایشنامه می‌خوانم.

این تیاتر حال و هوای قدیمی و روستایی ایرانی داشت و البته نمایشنامه و متن گفت و گوها بسیار خوب تنظیم شده بود. شاید البته بخشی از موسیقی متن را با دوتار یا سه‌تار به صورت زنده در صحنه اجرا می‌شد بیشتر دوست می‌داشتم. ولی به هر حال موسیقی و نورپردازی کار خوب بود و دوست داشتم. خصوصاً چراغهایی که در کشو گذاشته بودند یا در چمدانها خیلی جالب بود.

بنده البته تخصصی هم در این زمینه ندارم که بخواهم انتقادی مطرح کنم. فقط سوالم اینجا بود که این طراحی صحنه چه پیامی را می‌خواست منتقل کند به کسی که نمایش را می‌بیند؟

طراحی صحنه از جنس چوبهایی یک جنس بود و یک میز و چمدانهایی باز از همان نوع.

بنده حقیقتاً ... دیدن ادامه » اول که عکسهایی از نمایش را دیدم و البته کت و شلوار بازیگران مرد را؛ فکر می‌کردم نمایش حال و هوای خارجی دارد. بازیگرانی که پشت میز نشسته‌اند و البته چمدانها و چترهای دستشان.

و البته باز فکر می‌کنم که اگر خودم می‌خواستم طراحی صحنه برای این نمایش انجام دهم شاید از دیوارهای متحرک یونولیتی استفاده می‌کردم که روی آنها با گونی و کاه گل پوشانده شده باشد تا بتواند حال و هوای خانهٔ روستایی را به ذهن مخاطب بیاورد. و چند جایی از گلیمهای روستایی و چند گلدان شمعدانی و طاقچه استفاده می‌کردم و شاید در جایی از صحنه نیز یک دار گلیم و فرشبافی قرار می‌دادم. و به جای آن میز میانی از پشتی استفاده می‌کردم.

البته باز عرض می‌کنم که بنده رشته‌ام تیاتر نیست و البته به احتمال زیاد این طراحی صحنه حامل پیامی بود که بنده درک نکردم. اگر از عزیزان برای من توضیحی در اینباره بنویسد ممنون می‌شوم. باز هم از این نمایش زیبا و بازیهای زیبا و متن خوب آن تشکر می‌کنم.
اجرا تیکه‌های قشنگ زیاد داشت، من استفاده از چمدون‌ها توی صحنه و به طور کل نورپردازی رو خیلی دوست داشتم. بازی خانم متخصص هم عالی بود. در کل تیکه تیکه‌های خوبی داشت کار، ولی متأسفانه من ازش لذت نبردم. به نظرم حرف تازه‌ای برای گفتن نداشت. داستان تازه‌ای نبود و نوآوری خاصی هم در اجراش نشده بود.
دیشب این کارو با دو نفر از دوستام ک من دعوتشون کرده بودم دیدم. من به عشق خانم متخصص، پاوه نژاد و اقایان دهکردی و مولایی رفتم.
البته ک بازیا قوی بود به غیر مال خانم حاتمی ک خیلی چنگی ب دل نمیزد، ی مقدار مبالغه آمیز بود، اداهاشون و حرکاتشون خیلی لطافت ی دختر لوند پولدارو نداشت. ببیشتر شبیه این دخترای پر شور و شر کولی بود.
از بازیا ک بگذریم ک البته کار خانم متخصص در نقش ی پیرزن لر عالی بود!، کل نمایش راستش خیلی تازه نبود. تم داستان ک بارها در سیمای جمهوری اسلامی تکرار شده بود و خیلی چیز تازه ای برای گفتن نداشت. ماجرای مثلث های عشقی و حسادت های عاشق مغلوب و عشق های رمانتیک و متعالی مبارزین چیزی نبود ک تازگی داشته باشه. شکی نیس ک داستانا همه تمای تکراری دارن ولی هنر نویسنده اینه ک تکرار رو اونقدر متفاوت نشون بده ک تازه به نظر برسه.
از تم هم ک بگذریم دیالوگا ... دیدن ادامه » خیلی طولانی بودن و شعاری. بخصوص دیالوگای عیسی خان ک گاهی وقتا احساس می کردم طفلک آقای دهکردی ممکنه نفس کم بیاره.
شخصیتا همه در نوع خود جذاب بودن-بخصوص نقش دایه سلطان. فقط حیف که برخلاف اول نمایش که با قدرت وارد شد و تا وسطای داستان هم خوب جلو رفت ولی در قسمت پایانی ی دفه کم رنگ شد و تقریبا ناپدید. این شخصیت کامیک رلیف می تونست تا اخر نمایش باشه و کلی به پیشبرد داستان کمک کنه.
نقش سهراب هم ک ی جورایی غافلگیر کننده بود. انتظار نمی رفت ادم بی خاصیت و الکی خوشی مثل اون ی دفه اونقدر تاثیر گذار بشه ک کل روند داستان رو دست بگیره. اگر نبود حرفای شهرا خاهرش در توجیه و توضیح کاراش اصلا باور پذیر نبود. ب نظرم ی نمایش 90 دقیقه ای اونقدر جا داشت ک شخصیت سهراب خودش معرف خودش باشه ن اینکه دیگری اونو معرفی کنه. البته من شخصیت سهراب رو دوس داشتم. اصولا اقای مولایی این جور نقشا رو (منفی) خیلی خوب کار می کنن.
دکور رو هم دوس داشتم. کم ساده و خیلی پرمعنا. قشنگ ترین ترکیب اکسسوار صحنه با حرکات بازیگرا -به نظر من البته- صحنه خارج شدن خسرو با چمدان پرنورش بود. ایهام قشنگی داشت.
استفاده از چمدان به جای صندلی با اینکه تازه نبود ولی قشنگ بود حس خانه ب دوشی ادما و سرگردانی شون رو خوب القا می کرد.
در اخر اینکه، نمایش خوب بود ولی آدم وقتی ادمای بزرگ رو می بینه انتظار کار بزرگ هم داره. این کار در حد قد و قواره اسم بازیگرای خوبش نبود. وقتی نمایشی رو بر حسب بازیگرا و کارگرادانش انتخاب می کنی و بعد کمتر از انتظارته ی جورایی احساس می کنی کلاه سرت رفته. مطمئنا عوامل نمایش چنین قصدی نداشتن ولی اگر بهتر کار می شد این حس بد در امثال من ایجاد نمیشد!
از همه بازیگرا بخاطر بازی خوبشون تشکر می کنم و امیدوارم کارای بعدی آقای دهکردی قوی تر باشه در حد قد قواره ایشون!
عالی بود حق مطلب رو بخوبی ادا کردید با تک تک جمله هاتون هم نظرم. یادم باشه از این به بعد اول نقد شما رو بخونم و بعد به دیدن نمایشی برم :)
۲۲ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای دومین بار به تماشای این کار نشستم. و بسیار بیش از پیش خرسند شدم.
بازیها روانتر و قویتر شده بود.ورود و خروجها و ریتم کار به طرز شگفت انگیزی از اوایل بهتر بود.

خانم الهام پاوه نژاد و خانم عارفه لک و آقای رضا مولایی عزیز!
بسیار بسیار عالی بودید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به عنوان یک تماشاگر عادی، از دیالوگ ها و متن بسیار لذت بردم.
بازیها بسیار روان و عالی بود. گذر زمان در طول نمایش احساس نمی شد. متن نمایش، پر از جملات ماندگار بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان سلام،

از آخرین باری که تجربه تماشای تئاتری رو در تیوال نوشتم ۸ ماهی میگذره (بلاخره این زندگی مال کیه؟). در این مدت تئاتر دیدم اما وقت و شایدم دل و دماغ نوشتم رو نداشتم. اما چیزی امشب نخواهد گذاشت بخوابم تا این مطلب رو بنویسم:

هیچ وقت دوست ندارم کار و تمرین و تلاش گروهی رو با حرف های سرسری زیر سوال ببرم. پس اول می گم که مشخص بود جناب دهکردی و گروهشون برای این نمایش زحمت زیادی کشیدن و برای تماشاگرون احترام قائل شدند. در موضوعات مستقل از هم مانند بازی ها، کارگردانی، ایده نورپردازی (فقط ایده نه اجرا) و انتخاب بازیگران، نمایش قابل احترامی رو خلق کردند که البته عده زیادی رو مجذوب خودش کرده و من در اینجا از ایشون و همکارانشون تشکر می کنم.

این حق گروه اجرایی که باید به جا می اومد، و اما دغدغه ای که من رو امشب بعد ۸ ماه اینجا نشونده:

نمی دونم چجوری باید ناراحتی عمیق خودم رو از سو استفاده از تماشاگر علاقه مند به تئاتر به شما منتقل کنم. موضوع رو به دو بخش تقسیم می کنم:

۱- پدیده اجرای همزمان چند نمایش در یک سالن که مد شده و تئاتر باران با سه تئاتر زبان اصلی، تونل و هیچ کس نبود بیدارمان کند رکورد دار آن است. این موضوع به نظر من مشکلات مختلفی رو ایجاد می کنه که در نهایت منجر به انتقال حس به احترامی به تماشاگر میشه:

اولا گروه اجرایی رو مجبور می کنه از طراحی صحنه و اکسسوار قابل جابجایی استفاده کنه که حس بد فیک و تقلبی بودن نسبت به همه چیز رو به آدم میده. اتفاقی که با وجود تلاش های طراح صحنه امشب به چشم آمد. امشب وقی من به تئاتر باران رسدم تازه نمایش تونل تمام شده بود که چون عکس های اونو قبلا اینجا دیده بودم داشتم تصور می کردم که چقدر زشته که من الان برای دیدن یه نمایشی اینجا رسیدمو اما هنوز دکور نمایش دیگه ای روی صحنه هست و اینکه چه طور دکور بعدی در این زمان چیده خواهد شد که به طوری که به من حس تئاتر بده و نه نمایشنامه خوانی !!!

دوما مواردی مثل نور سالن رو نتونه خوب برای نمایشش شخصی سازی کنه که منجر به اجرای نورپودازی های ضعیف حتی از دید من تماشاگر آماتور میشه. چیزی که با وجود ایده های خلاقانه در نورپردازی امشب کاملا به چشم اومد.

۲− ... دیدن ادامه » پدیده ای به نام تئاتر باران که خداروشکر امروز اولین باری بود که موفق به دیدارش شدم. این سالن با محیطی نا مناسب و لابی بسیار بد و صندلی های بسیار بسیار بد در سال ۹۳ افتتاح شده !!!
من ۲ ساعت و نیم برای دیدن فهرست رو اون صندلی های بد تئاتر حافظ می شینم، رنج دیدن آخرین نامه رو توی سایه تحمل می کنم، روی زمین شکلک رو میبینم ولی اینقدر احساس بی احترامی به خودم نکردم که امشب کردم. چون وقتی سالنی قدیمیه بهش می گن کمبود امکانات و البته بازسازی نشدنش خودش سطحی از بی احترامی به تماشاگره.
اما چقدر می تونه زشت باشه که سالنی رو تو سال ۹۳ بسازن و از حافظ و شمس و سایه و چهارسو هم بدتر باشه.
این به نظر من یعنی توهین مسقیم به من تماشاگر...
یعنی تو لایق این شرایط هستی و حرف امکانات نیست...
یعنی اگه دوست داری تئاتر مورد علاقت رو ببینی باید این شرایط رو بپذیری ....
یعنی همینه که هست ...
یهنی یه پوزخندی که کاری هم از دستت بر نمی آد...
متاسفم که عده ای مای علاقه مند به تئاتر رو اینقدر توسری خور و قابل زورگویی میبینند که این سالن رو تو سال ۹۳ برای ما تو این سطح از امکانات افتتاح می کنند !!!


مجموع این دو موضوع من رو به این می رسونه که سالن باران با سو استفاده از بی سالنی و کم سالنی و هر کمبود دیگه ای توی تئاتر فضای کاسب کارانه ای رو به اتکای عشق و علاقه عده ای به تئاتر ایجاد کرده و ۳ اجرای هم زمان رو در این سالن به صحنه می بره...

البته بخش کوچکی از اعتراض من به گروه های محترمی که این گونه اجرا رفتن نا محترامنه رو می پذیرند هم هست...

همچنین بخش بزرگتری از اعتراضم به شما دوستای قدیمیه که دیگه چیزی اینجا نمی نویسید و دیگه انتقادی نمیکنید...

أقای دهکردی دوست داشتنی. کار شما زیبا بود و دلیل قرار دادن این مطلب زیر تئاتر شما فقط تصادف اولین مواجهه با تئاتر باران بود. امیدوارم زحمت های شما رو ندیده نگرفته باشم.

ببخشید که کمی بلند شد. اما اگر بلند نبود که از روزمرگی من بیرون نمیزد...
شب خوش
با قسمتی از حرف های شما موافقم
قرار گرفتن سه نمایش در یک سالن اصلا قابل درک نیست.وقتی هر سه نمایش تماشا کنید متوجه می شوید که از روی اجبار نمایش ها تولید شده اند.
نمایش اول یا همان زبان اصلی که اصلا شبیه تآتر نبود و نیازی به سالن خصوصی و بلیط 25 تومن نداشت ... دیدن ادامه » و در خانه ی هرکسی هم این نمایش می توانست اجرا شود.
نمایش تونل باز کمی قابل تحمل تر است با اون دکور های محرک که بتوانند دکور نمایش بعدی را سریعاً در صحنه قرار دهند.
نورپردازی نمایش سوم ایرادات زیادی داشت و حتی در شبی که من نمایش دیدم یکی از کشو ها گیر کرده بود و زمانی که صحنه تاریک شده بود نور کوچکی،سایه ای بر دیوار ایجاد کرده بود.
همه ی این ها از استاندار نبودن جدول اجراهای سالن سرچشمه میگیرد که متاسفانه اصراری بر سه نمایش در یک روز داشته اند.
امیدوارم دیگر شاهد چنین اتفاقاتی در سالن خوب باران نباشیم.
۲۰ تیر ۱۳۹۴
آقای ایمانیان عزیز و تئاتر باران محترم،
از اینکه وقت گذاشتین و دغدغه بنده رو مطالعه کردین و بعد هم نکات ارزشمندتون رو فرمودین ممنونم.
واقعیت اینه که من موقع نوشتن مطلبم هم به این نکات فکر کردم. شاید به این دلیل باشه که حودم سابقه ۴ سال تلاش بی بازگشت در حوزه آموزش رو دارم که فقط برای روشن ماندن چراغ آموزشگاهی حتی با حداقل ها هرآنچه داشتم رو هزینه کردم. پس ارزش سرمایه گذاری در فرهنگ را به جای سرمایه گذاری در مسکن درک می کنم. (حتی احتمالا آقای ایمانیان من رو موقع دادکشی و پرزنت کردن نرم افزاری در حوزه کتاب در نمایشگاه کتاب امسال به خاطر دارند)

اما من فکر نمی کنم فرد یا افرادی که از بخش خصوصی این زحمت رو کشیدند و سرمایه لازم برای تاسیس سالن تئاتر را داشته اند مشکلی در تهیه حداقل صندلی بهتر داشته باشند. دوستان من، وقتی نمی توان ۱ ساعت نشست چگونه می توان ۱ ساعت در عمق جادوی تئاتر غرق شد؟ آنهم تئاتری که به دلایلی که در نوشته پیشین عرض کردم (همچون دکور متحرک و اجرای بد نورپردازی) سرهم بندی شده و جا نیافتاده می نماید. به نظر شخصی من اگر این تئاتر اجرا نمی شد از اجرا در این شرایط بهتر بود...

بعضی اوقات مساله فقط انجام کار نیست.
گاهی بی کیفیت و کم ارزش انجام دادن کار از انجام ندادنش بهتر نیست...

البته ... دیدن ادامه » منظور تهایی من این نیست که پس کسی برای تئاتر کاری نکند و تئاتر باران هم جمع شود.
در همین شرایط فعلی این سالن با تهیه صندلی بهتر و اجرای تنها یک نمایش یا نهایتا یک نمایش با دو سانس و کمی بهبود فضای لابی می تونه به حالت معمولی نزدیک بشه.

اما همچنان از نظر من شرایط فعلی این سالن به هیچ وجه مناسب سه اجرا از سه گروه مختلف و این همه مخاطب نیست.

این قیمت و سه اجرا و این امکانات خوش آیند یا نا خوش آیند، هنوز به من احساس خوبی نمی دهد...
۲۰ تیر ۱۳۹۴
جناب تحریرى من به شدت با حرفهاتون موافقم
به نظرم ما همیشه براى کارهاى اشتباهمون توجیه داریم تاتر باران هم از این دست افراد هستن که فقط حرف میزنن و کارى براى بهبود سالن انجام نمى دن
حداقل احترامى هم براى تماشاگر قائل نمى شن من همیشه زودتر از ساعت مقرر ... دیدن ادامه » رسیدم این یعنى احترام به زمان من برام وقت خیلى مهمه و وقتى اقاى تفنگ سازان با کمال خونسردى و بى خیالى آدم دست به سر میکنن و در رو روى آدم میبندن خیلى خیلى عصبانى میشم
شاید ادبیات من درست نباشه ولى باور کنین من خیلى ناراحتم، تا الان به خاطر نمایش هاى که دوست داشتم به این سالن رفتم و با اعصاب داغون برگشتم آخه یکم از پول بگذرین اصلا کلاس کارى خودتون پایین میارین سه تا نمایش همزمان لابى هم که ندارین یک وضعى میشه مثلا دارین کار فرهنگى میکنین واقعا درست نیست ما میخوایم در آرامش و با یه فکر آسوده نمایش ببینیم اینقدر که با هرج و مرج و آشفتگى قبل نمایش روبرو هستیم که آرامشى براى آدم نمى مونه
۲۹ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* کمال خوشبختی زمانی حاصل میشه که آدم خودش رو وقف هدف مشخصی کنه. (عیسی خان- پیام دهکردی)


* آدم خوش سفر، هم پا و همسفرش رو پیدا میکنه. (پوران دخت- الهام پاوه نژاد)


* بچه ای که علقه ش بی محبت بسته بشه، بی چشم و رو از آب درمیاد! (پوران دخت)
ممنون از دیالگها فرزانه خانم
دیالگو اخری رو از حلقه به علقه اصلاح نمایید
۲۸ تیر ۱۳۹۴
سپاس از توجه شما جناب امیدی. ویرایش شد.
۰۹ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جناب آقای دهکردی، هنوز اینقدر تحت تاثیر نمایش بینظیر شما با اون بازیهای ماندگار و متن قوی و تامل برانگیزش هستم که حتی نوشتن چند جمله ساده در وصف آنچه امشب شاهدش بودم سخته... فقط میگم دست مریزاد... برقرار باشید
نمایش فوق العاده زیبا با دیالوگهای بسیار قوی را به نظاره نشستیم نوسنده و کارگردان بسیار زیبا مسایل و مشکلات جوامع را با زاویه دید متفاوت به نگارش و نمایش در آورده بودند پرداختن به این نکته که یک فرد دموکرات نیز می تواند بر قسمتی از مشکلات یک جامعه بیفزاید و حتی می تواند از افراد عوام جامعه هم پاینتر نمود کند بسیار زیبا جلوه داده شده بود نگاه انسانها به یکدیگر، رسیدن به اهداف نادرست آنهم با توجیه هر وسیله، تغییر سرنوشت افراد با تصمیم گیری دیگران برای آنها و گاهاً با تصمیم قاطعی که فرد برای خود رقم می زند از دید کارگردان و نویسنده از قلم نیفتاده و با بازی بسیار پر انرژی بازیگران آن این تاتر با زیبایی متفاوتی بر روی صحنه رخ مینماید. موسیقی زیبا لری و صدای ناز فزیبا متخصص فضا را بسیار عرفانی کرده بود تنها ایراد این نمایش بازی عمه خانم در این تاتر ... دیدن ادامه » بود که بازی کمرنگ و جدا و گسسته از مجموعه را ارایه کرد
Farzaneh این را خواند
مجتبی مهدی زاده، نگار انسان، Azargoshasb و mehdi maboodi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد امکان خرید بلیت هفته‌ی پایانی این نمایش همینک آغاز شد.
وحید هوبخت، یاسمن خلیلی و بهرنگ این را خواندند
مجتبی مهدی زاده این را دوست دارد
5شنبه 18 تیر شب قدر هست شب 23 ام مگه اجازه میدن اجرا برن ؟
۱۱ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار عالی..... ممنون میشیم در مورد زمان پیش فروش اطلاعاتی درج کنین.موفق باشین
۰۶ تیر ۱۳۹۴
کاملا موافقم.مخصوصااینکه ماه رمضونم هست.خواهش میکنم خواهش میکنم یه فکری دراین باره بکنید
۰۹ تیر ۱۳۹۴
بله اگر امکانش باشه اجرای ساعت 7 بگذارید واقعن عالیه.
۱۵ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید اجرای ویژه این نمایش برای شنبه ۶ تیرماه ساعت ۱۹ آغاز شده است.
همچنین ۲۰% تخفیف دانشجویی (حضوری) برای دانشجویان همه رشته‌ها در نظر گرفته شده است.
وحید هوبخت و فاطمه فکری این را خواندند
سارا صادقیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"سعادت لرزان مردمان تیره روز" نوشته علیرضا نادری روی صحنه می‌رود
پس از 15 سال؛ نمایش برگزیده و خاطره انگیز نوزدهمین جشنواره تئاتر فجر روی صحنه می رود
درقالب نخستین تولید کمپانی تئاتر باران؛ «سعادت لرزان مردمان تیره روز» به کاگردانی محسن علیخانی روی صحنه می رود
محسن علیخانی با«سعادت لرزان مردمان تیره روز»به صحنه باز می گردد
کمپانی تئاتر باران در قالب نخستین تولید خود؛ اثر برگزیده نوزدهمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر را روی صحنه می برد.
به گزارش روابط عمومی نمایش«سعادت لرزان مردمان تیره روز»که در نوزدهمین جشنواره تئاتر فجر جوایز اصلی را کسب کرد به فروپاشی یک خانواده ایرانی در دهه60 می پردازد. ماجرا در عصر یک روز بارانی آغاز می شود و در نیمه شبی تاریک و هول انگیز به پایان می رسد.
فهیمه امن زاده ، پونه عبدالکریم زاده ، فرزین صابونی ... دیدن ادامه » ، مریم باقری ، ستاره اسکندری ، مهدی سلطانی سروستانی، شهرام حقیقت دوست بازیگران این نمایش هستند.
این نمایش که در نوزدهمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر جایزه اول کارگردانی، جایزه اول نمایشنامه نویسی،جایزه اول بازیگری زن(ستاره اسکندری)،جایزه اول طراحی صحنه(منوچهر شجاع) و جایزه دوم بازیگری مرد(مهدی سلطانی و احمد مهرانفر ) را کسب کرد.
سایر عوامل این نمایش عبارتند از؛ ،طراح صحنه:منوچهر شجاع،طراح لباس:ستاره اسکندری دستیار کارگردان و برنامه ریز: محمد گودرزیانی،مدیر روابط عمومی: مریم رودبارانی، طراح پوستر و بروشور:پیام صیادی
ما هم.چنان منتظر اجرای.زودتر نمایش آقای دهکردی در شنبه هابی که وعده کردید هستیم!
۰۲ تیر ۱۳۹۴
بله اجرای فوق العاده نمایش
۰۷ تیر ۱۳۹۴
ممنونم
۰۹ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعرا:واقعا جای تاسفه ک باید برای عشق قربانی بدیم
عیسی خان :
این پل به فرمان سلطان مست و کرامت شاه وکیل ،
یک شبه بر پشت سین آخور سوار نشد که از لاقیدی قشونچی بی بته اینطور رها بشه
شونه های این پل رو غیرت و وطن خواهی دو پشت این طایفه بر پایه نشوندن
اونایی که اگر امروز جوش و خروشی ندارند اما دهلیزهای این پل هنوز فریاد اونا رو در حافظه ء خودشون دارند
که میگفتن
اگر در این ملک پر بلا شاه نیست ، ما هستیم
.
.
.
به من بگو مزخرفــــــــــــــــ میگی ، ولی نگــــــــــو قهر خدا بـــــــــــــــوده!!!!!