تیوال نمایش جریان مبهم یک خانه ویلایی
S3 : 02:59:25
  از اردیبهشت ۱۳۹۸
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: دکتر محسن اسماعیلی
: احمد حامدی
: عالیه شریفی، حامد مهیمی، مهدی جواهری آریا، آیت بی غم، زهرا شیخ الاسلام، نسترن صفری، ساره گندمی، محمدرضا باقری نژاد، نیلوفر داوری، احمد حامدی
: علیرضا توسلی زاده

: محمدرضا باقری نژاد
: نهال شاکری
: ثمین سالک
: احمد حامدی، عبدالرزاق بنی شیخ الاسلامی
: رحمان یاوری
: رعنا رحمانی
: رازیه شهرکی، محمد رحیمی
: ثمین سالک
: علیرضا توسلی زاده
: تماشاگر فهیم تئاتر
: فریبا ادب
زری فکر می کنه من دیوونه م؛ ولی اونا اینجا بودن. می خواستن عروسیشون و اینجا بگیرن... از ما بهترون و می گم.


» فروش اینترنتی بلیت در دیگر سایت‌های محترم انجام می‌شود

مکان

میدان فلسطین، خیابان طالقانی، بین خیابان سرپرست و فریمان، پلاک ۵۴۴
تلفن:  ۶۶۹۶۸۴۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش خوبی بود که به موضوع شیزفرنی و عالم اجنه میپرداخت. موضوعاتی که جای کاردارند و کمتر بهشون پرداخته شده. گریمها عالی بود.به قدری که با ورود اجنه و نورپردزی من خیلی ترسیدم. و ردیف اول بودم وهمش ترس؟داشتم به پام دست بزنند. گفتم خدا کنه تئاتر مشارکتی نباشه. جایی از نمایشم به حال بیمار شبزفرن گریه کردم و خوب درکشون کردم. فط سستم صوتی دیوار چهارم خیلی بد بود و نویز داشت شروع موسیقی هم و هم قطع و وصل موسیقی
نمایش خوبی هست. گریم ها واقعا خوبه و همینطور طراحی صحنه.بازیگر ها با تمام اجزای صحنه سر و کار دارن و این خیلی جالب بود.کلا نمایش خلاقانه ای بود و قطعا ارزش دیدن رو داره.فقط دو تا ایراد داره تماشاخانه دیوار چهارم یکی اینکه حدود 20 دقیقه بعد از شروع نمایش باز هم کسانی وارد سالن می شدند که اذیت کننده بود و موسیقی یک دفعه قطع میشه که واقعا تو ذوق آدم میزنه و قبل پلی شدن موسیقی یه صدایی از دستگاه صوت میاد.کلا سیستم صوتی ایراد داره تو نمایش 1-1-9 هم این مشکل دیده میشد.درکل پیشنهاد میکنم که این کار رو ببینید تجربه ی خوبی میتونه باشه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی برای نمایش «جریان مبهم یک خانه‌ی ویلایی»

نویسنده: سید ساجد متولیان

شاید در نگاه اول به نظر برسد نمایش «جریان مبهم یک خانه‌ی ویلایی»، اثری هنری است که صرفاً با تکیه بر فرم و الگوهای آشنای ژانر وحشت، سعی می‌کند مخاطب را سرگرم کند. اما هر چه به پایان نمایش نزدیک می‌شویم، مشخص می‌شود که نویسنده‌ی نمایش قصد داشته است از فرم برای انتقال پیامی در خور تأمل بهره گیرد.
موضوع «جن» و «تسخیرشدگی» پیش از این بارها دستمایه ساخت فیلم‌های سینمایی قرار گرفته است. از جمله نمونه‌های موفق خارجی می‌توان به «جن‌گیر» به کارگردانی ویلیام فریدکین (محصول ۱۹۷۳) و از نمونه‌های داخلی می‌توان به «شب بیست‌ونهم» به کارگردانی حمید رخشانی (محصول ۱۳۶۷) اشاره کرد. به طور کلی می‌توان آثار نمایشی را از حیث رویکردی که برای پرداختن به موضوع «تسخیرشدگی» برمی‌گزینند، ... دیدن ادامه » به سه دسته تقسیم کرد. دسته‌ی اول آثاری‌اند که این موضوع را واقعی می‌دانند و به روایت تقابل نیروهای خیر (مثلاً در نمونه‌های خارجی کشیش یا جن‌گیر) و شر برای رها کردن فرد تسخیرشده از چنگ نیروهای اهریمنی می‌پردازند. دسته‌ی دوم آثاری‌اند که این موضوع را غیرواقعی، نوعی بیماری روانی و زاییده‌ی توهمات ذهن فرد تسخیرشده می‌دانند. دسته‌ی سوم نیز آثاری‌اند که موضع‌گیری روشنی ندارند و قضاوت نهایی را به عهده بیننده می‌گذارند. از این منظر می‌توان نمایش «جریان مبهم یک خانه‌ی ویلایی» را جزو دسته‌ی سوم دانست.
نمایش روایت‌گر داستان الیاس فردی خانه‌نشین است که مشغول خواندن کتابی درباره‌ی جن‌هاست که آن را از پدرش به ارث برده است. عده‌ای از جن‌ها برای گرفتن کتاب سراغ الیاس می‌آیند و در طول نمایش کشمکش بین الیاس و جن‌ها برای تصاحب کتاب را می‌بینیم. در پایان نمایش، بیننده نمی‌تواند هنوز مطمئن باشد آیا الیاس واقعاً جن‌ها را می‌بیند یا او صرفاً بیماری روان‌پریش است که ادعا می‌کند قادر به دیدن جن‌هاست؟
نویسنده‌ی نمایش با مطرح کردن احتمال دوم (روان‌پریشی الیاس)، موضوعی را مطرح می‌کند که در خور اعتناست. دستنامه‌ی تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM) که از جمله مراجع مورد استناد روانپزشکان و روان‌درمانگران است، تسخیرشدگی را جزو اختلالات روانی دسته‌بندی نکرده است. هر چند مطالعات علمی در این زمینه نشان داده است اغلب افرادی که مدعی تسخیرشدگی‌اند، نشانه‌های مشابه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی، اختلال شخصیت تجزیه‌ای (چندشخصیتی)، اپی‌لپسی (صرع) یا شیدایی را از خود بروز می‌دهند.
در آنونس تبلیغاتی نمایش نیز هوشمندانه سرنخی در اختیار مخاطب قرار داده می‌شود تا حین تماشای نمایش از این زاویه (تسخیرشدگی به عنوان بیماری روانی) نیز به ماجرا نگاه کند. در این آنونس، به ماجرای واقعی آنه‌لیز میکل زن جوان آلمانی اشاره شده است که در سال ۱۹۷۶ در حین فرآیندی موسوم به جن‌گیری، جان سپرد. آنه‌لیز زنی اهل باواریای آلمان بود که در ۱۶ سالگی، بیماری صرع برای او تشخیص داده شد و به همین دلیل، مدتی در آسایشگاه روانی بستری بود. او در بیست سالگی، به اطرافیان می‌گفت صداهایی در سرش می‌شنود که با او حرف می‌زنند. در سال ۱۹۷۵ و پس از بی‌نتیجه بودن درمان‌های دارویی، خانواده آنه‌لیز که باور کرده‌ بودند فرزندشان واقعاً دچار تسخیرشدگی شده است، تصمیم گرفتند از کلیسای کاتولیک برای شفای فرزندشان کمک بگیرند. پس از طی یک‌سال فرآیندی که توسط دو کشیش آلمانی، جن‌گیری خوانده شد، آنه‌لیز فوت کرد و علت مرگ او پس از کالبدشکافی، سوء‌تغذیه شدید و از دست دادن آب بدن اعلام شد. این دو کشیش در دادگاه به دلیل سهل‌انگاری و دخیل بودن در مرگ زن جوان، به زندان محکوم شدند و این اتفاق نیز باعث شکل‌گیری اعتراضاتی به کلیسای کاتولیک شد، در حدی که کلیسا مجبور شد حرف قبلی خود را تغییر دهد و مدعی شود که آنه‌لیز میکل اصلاً تسخیر شده نبود، بلکه بیماری روانی بود.
روان‌شناسی تحلیلی که کارل گوستاو یونگ روانپزشک و روان‌درمانگر سوئیسی آن را پایه‌گذاری کرد، از جمله مکاتبی است که سعی کرده است وضعیت‌هایی مشابه تسخیرشدگی را به عنوان نوعی روان‌رنجوری بررسی کند. یونگ معتقد بود انسان‌ها علاوه بر ناخودآگاه فردی (که پیش از این زیگموند فروید در نظریه‌ی روانکاوی به آن پرداخته بود)، دارای ناخودآگاه جمعی نیز هستند که مخزن کهن‌الگوها (آرکه‌تایپ‌ها) و غرایزند. نُمود ناخودآگاه جمعی را می‌توان در افسانه‌ها و اسطوره‌های ملل مختلف دید، آن‌جایی که داستان‌هایی با مضامین مشترک اما با صورت‌بندی‌های مختلف در طول تاریخ تکرار می‌شوند و به فرهنگ ملت‌ها نفوذ می‌کنند. جوزف کمپبل، جین شینودا بولن و کارول پیرسون سه پژوهشگر آمریکایی‌اند که در زمینه روان‌شناسی کهن‌الگویی آثار ارزنده و مهمی را منتشر کرده‌اند.
یونگ، از مشاهدات بالینی خود به این نتیجه رسیده بود که بین انواع خاصی از روان‌رنجوری‌ها و ناخودآگاه جمعی ارتباطی وجود دارد. برای مثال، بسیاری از مراجعین آلمانی یونگ پیش از جنگ جهانی دوم، رؤیاهایی را برای او تعریف می‌کردند که در این روؤیاها، آن‌ها با شمایلی از ووتان (رب‌النوع جنگ در اسطوره‌شناسی ژرمانیک) مواجه شده بودند. امروزه ووتان یا همان اودین پدر ثور خدای آذرخش، به لطف فیلم‌های هالیوودی در فرهنگ عامه چهره‌ای شناخته شده است (در مجموعه فیلم‌های سینمایی آونجرز، آنتونی هاپکینز نقش اودین و کریس همسورث نقش ثور را بازی کرده است). هشتاد سال پیش بسیاری از آلمانی‌هایی که برای درمان به یونگ مراجعه می‌کردند، هرگز اسم ووتان را نشنیده بودند یا حتی تصویری نقاشی شده از او را ندیده بودند، اما توصیفشان از آنچه در رؤیاهایشان دیده بودند، با مشخصات ووتان همخوانی داشت. یونگ بعدها این رؤیاها را نشانه‌ای از خشم فروخورده ملت آلمان دانست که از طریق تصاویر کهن‌الگویی خود را نمایان کرده بود و فرصت‌طلبی همچون آدولف هیتلر از این خشم جمعی به نفع مقاصد شوم خود بهره برد.
یونگ از تجارب به دست آمده از کار با بیماران روان‌رنجور (نوروتیک) و روان‌پریش (سایکوتیک) به این نتیجه رسید که ناخودآگاه جمعی کارکردی دوگانه دارد. این بدان معناست که محتویات ناخودآگاه جمعی که همان کهن‌الگوهایند، هم به رشد روانی فرد کمک می‌کنند و هم ممکن است باعث بروز روان‌گسیختگی در او شوند. اگر فرد بتواند کهن‌الگوها را در فرآیندی تدریجی و زیر نظر مرکز خودآگاهی (ایگو) از حالت ناهشیار به حالت هشیار درآورد و آن را در ساختار روانی خود یکپارچه کند، از کارکرد مثبت کهن‌الگوها بهره گرفته است. برای مثال فردی که کهن‌الگوی جنگجو را در خود بیدار می‌کند، در عالی‌ترین سطح می‌تواند حقوق پایمال شده خود و دیگران را استیفا کند. اما گاهی ایگو در فرد، قدرت بالایی ندارد و در مقابل نیروهای ناهشیار (کهن‌الگوها) عنان کار را به کلی از دست می‌دهد. در چنین حالتی فرد با واقعیت قطع ارتباط می‌کند و خود را غرق در دنیای موجودات و اتفاقات خیالی می‌بیند. این وضعیتی است که در بیماران اسکیزوفرنی و افرادی که مدعی تسخیرشدگی‌اند، مشابه است. از آن‌جایی که یونگ معتقد بود روان، ساختار عقده‌ای (جزیره‌ای) دارد، اسکیزوفرنی را وضعیت شکل‌گیری خرده‌روان‌ها می‌دانست که هر کدام از دیگری مستقل عمل می‌کند و در نتیجه یکپارچگی کل روان از هم فرو می‌پاشد. از این منظر، تسخیرشدگی را می‌توان نوعی اسکیزوفرنی دانست که در آن فعالیت ایگوی فرد دچار اختلال جدی شده است، طوری که فرد احساس می‌کند موجود دیگری درونش جای گرفته است و به جای او حرف می‌زند و رفتار می‌کند.
اسکیزوفرنی از جمله اختلالات شخصیتی است که از طریق درمان‌های دارویی یا مداخلات روانی – اجتماعی می‌توان تا حدودی آن را مدیریت کرد، هر چند کاربرد هنر یا درام درمانی هنوز در این زمینه به خوبی مورد پژوهش قرار نگرفته‌ است (به نقل از مدخل مربوط به اسکیزوفرنی در ویکی‌پدیای فارسی). این همان جایی است که نویسنده‌ی نمایش، روی آن انگشت گذاشته است و باور دارد، سایکودرام یکی از ابزارهایی است که می‌توان از آن برای درمان این بیماران بهره گرفت.
هر چند آمار دقیقی از تعداد بیماران اسکیزوفرنی در کشور موجود نیست، اما باید این واقعیت را پذیرفت که افرادی در جامعه وجود دارند که خودشان یا یکی از اعضای خانواده‌شان با این بیماری دست به گریبان‌اند. متأسفانه ترسی که ناشی از قضاوت شدن توسط جامعه وجود دارد، موجب می‌شود در بسیاری از مواقع فرد بیمار یا خانواده‌ی او از اقدام برای درمان خودداری کنند. باعث سرافکندگی است که هنوز در جامعه‌ به فردی که برای درمان روانش به روانپزشک مراجعه می‌کند برچسب «روانی» زده می‌شود. نمایش جریان مبهم یک خانه‌ی ویلایی، تلاش کرده است به مخاطب یادآوری کند چنین قشر به حاشیه‌ رفته‌ای نیز وجود دارند که نیازمند کمک از سوی اطرافیان‌اند و این کمک را می‌توان در قالب تئاتر ارائه کرد.
نمایش از نظر ریتم، سرعت مناسبی دارد و شیوه‌ی روایی‌اش به گونه‌ای است که تماشاچی تا پایان داستان نمایش را دنبال می‌کند تا بالاخره شاهد باز شدن گره‌های افکنده شده باشد. پایان‌بندی نمایش نیز به گونه‌ای انتخاب شده است که ضمن انتقال پیام اصلی، حکمی قطعی در مورد قهرمان نمایش صادر نشود. بازی‌ها صیقل خورده و هماهنگ است و از این بابت باید به کارگردان و بازیگران نمایش تبریک گفت. هر چند به نظر می‌رسد، اگر زمان بیشتری از نمایش به پیام اصلی آن اختصاص می‌یافت، تماشاچیان نیز با مقصود اصلی نویسنده و کارگردان نمایش ارتباط بهتری برقرار می‌کردند. در مجموع می‌توان گفت، نمایش «جریان مبهم یک خانه‌ی ویلایی» هم برای تماشاچیانی که تازه با تئاتر آشنا شده‌اند و هم برای تماشاچیان حرفه‌ای، نکات جذابی دارد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
امشب به تماشای نمایش جریان مبهم یک خانه ویلایی رفتم.
بسیار بسیار کار را دوست داشتم و به دوستان عزیز تبریک میگم ، امیدوارم که شب های آتی هم درخشان روی صحنه باشند. پیشنهاد میکنم حتما این نمایش را ببینید.
دیشب این کار رو دیدم. اولین باری بود که به تماشاخانه چهارم می رفتم.
درباره نمایش باید بگم تقریبا همه چیز عالی بود... متن خوب، بازی ها و اکت عالی، گریم مناسب و دقیق... فقط یه نکته به ذهنم رسید که چرا اینقدر سر سری و به قولی پیش پا افتاده گره داستان رو توی پایان کار باز کردند...ولی در کل نمایش قابل قبولی بود و راضی بودم از همه چیز
سالن اجرا ولی به شدت ضعیف بود و این مسئله باعث شده بود که به نوعی نمایش فدای سالن اجرا بشه...
فضای کم باعث شده بود که بازیگرها به شدت به تماشا چی ها نزدیک بشن. این باعث می شد که مثلا من که ردیف اول بودم مجبور باشم پام رو جمع کنم و آرامش نداشته باشم. فضای کم برای تئاتری که احتیاج به اکت و پرفورمنس داشت باعث شده بود که بازیگرها نتونن زیاد خودشون رو نشون بدن...
صندلی های نا مناسب سالن هم باعث می شد که آدم زود خسته بشه و کمرش درد بگیره... ... دیدن ادامه »
در کل اگر بخوام بگم شاید این گروه با استعداد و توانمند اگر توی سالن مناسب تری اجرا داشتند شاید بیشتر دیده می شدند...
واقعا حیفه که تئاتر به سمت تجاری شدن پیش بره. سالن ها خوب بر اساس بازیگرهای معروف و نمایش نامه های به اصطلاح تجاری پر بشه و تئاتر های خوب که جوون تر ها دارن اجرا می کنن محروم باشن از تبلیغ و سالن مناسب...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید