تیوال نمایش کابوس نامه
S3 : 20:20:01
  ۱۸ خرداد تا ۳۱ مرداد ۱۳۹۳
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: وحید رهبانی
: به ترتیب الفبا: نوشین جلالیان، پدرام خیرابی، کامیار رضایی، پدرام رضی، روزبه زهدی، سلمان ساوجی نیا، احمد سیاه رستمی، علی شجاع، رامین علیزاده، میترا شاکری، سینا فرید، الهام فصیحی، علیرضا گودرزی، آماندا موسوی، درسا مویدی، مهسا نصیری

: علیرضا گودرزی
: علیرضا دربانی
: داوود کاوند
: امیر منصور اسفندیاری
: زیتون سماوی
: مایده میری
: کمانچه: متین اسماعیلی
: محی الدین مدنی

 به نقل از روابط عمومی نمایش "کابوس نامه" (فصل دوم) بیداری کاذب،این نمایش که از هجدهم خرداد ماه در تماشاخانه سه نقطه بروی صحنه رفته است، در ایام ماه مبارک رمضان ساعت 21:30 اجرا خواهد شد.

کابوس نامه کاری از گروه نمایشی نقشینه به سرپرستی وحید رهبانی است که فصل اول آن در سال 91 بروی صحنه رفته است.

اخبار وابسته

» آغاز اجرای کابوس نامه دو در تماشاخانه سه نقطه

آواهای وابسته

مکان

میدان ولی عصر، بلوار کشاورز، بعد از خیابان فلسطین خ کبکانیان، نبش کوچه مرتضی زاده، پلاک ۱۰ و ۱۲
تلفن:  ۸۸۹۵۲۴۴۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

نقدی بر نمایش کابوس نامه به قلم "شهرام خرازی ها"
منبع: "ابتکار نیوز"

سال گذشته «وحید رهبانی» فصل اول نمایش «کابوس نامه» را به عنوان افتتاحیه تماشاخانه «پارین» اجرا کرد، او چند هفته ای است که فصل دوم این نمایش تحت عنوان «بیداری کاذب» را با ساختاری بدیع روانه صحنه تماشاخانه«سه نقطه» کرده است.
«کابوس نامه» یک تجربه جدید و منحصر به فرد در تئاتر ایران است. مفهوم «تماشا» و «تماشاگر» در این نمایش کاملا دگرگون شده است. تماشای این نمایش با چشمان بسته و با به کارگیری چهار حس شنوایی،بویایی،چشایی و بساوایی(لامسه) صورت می گیرد! که در حقیقت می توان از این فرآیند با عنوان «تماشای بدون چشم» یاد کرد!«کابوس نامه» نه نمایش وِیژه نابینایان تلقی می گردد نه نمایش رادیویی. اگر چه تجربه کردن «کابوس نامه» برای نابینایان می تواند بسیار لذتبخش باشد اما ... دیدن ادامه » مخاطبان اصلی این نمایش بینایان هستند بالاخص آن دسته از علاقمندان تئاتر که به اجراهای کلیشه ای خو کرده اند و خود را مقید به یک سری عادات و آداب خاص حضور در سالن نمایش می دانند.«کابوس نامه» یک نمایش صوتی یا شنیداری(شبیه نمایش های صوتی رادیو«نمایش» یا برنامه قدیمی و پر شنونده «قصه شب») نیست، نقش آفرینان این نمایش نیز «صداپیشه» محسوب نمی گردند چون «کابوس نامه»عملا و از اساس بر مشخصات و ویژگی های ساختاری نمایش های رادیویی متکی نیست.
قبل از ورود به سالن نمایش، به تماشاگران محترمانه توضیح داده می شود که در تمام طول اجرا باید «چشم بند» بر چشم داشته باشند و چنانچه چشم بند خود را بر دارند، به بیرون از سالن نمایش هدایت خواهند شد و شانس تماشای ادامه نمایش را از دست خواهند داد همچنین به آن ها هشدار داده می شود که در صورت ابتلا به بیماری قلبی، حساسیت به برخی از بوها، بارداری و...از تماشای نمایش پرهیز کنند؛ اولین تأثیر این هشدار، برانگیختن حس کنجکاوی مخاطبان است و تأثیر بعدی می تواند افزایش تمایل آن ها به تماشای نمایشی باشد که برای برخی از افراد مضر تشخیص داده شده است. تماشاگران تمام وسایل همراه خود را در سالن انتظار می گذارند سپس بر چشمان خود چشم بند می زنند. به زودی بازیگران نمایش از راه می رسند، دست های تماشاگران را می گیرند و آن ها را به داخل سالن نمایش و محل استقرارشان هدایت می کنند. چند دقیقه بعد از آن که «کابوس نامه» با صدای راوی آغاز می گردد، این تصور برای تماشاگران پیش می آید که باید شنونده یک نمایش رادیویی باشند اما خیلی زود آنها متوجه می شود که چقدر پیشفرض هایش اشتباه بوده اند زیرا نمایش تحریک کردن صرف و مطلق حس شنوایی مخاطب را رها کرده و به سراغ حواس دیگر وی(به جز حس بینایی) می رود. تماشاگر به سرعت در می یابد که در حال درک حس و حال و فضای خاص نمایش و تجربه کردن رخدادهای داستان با پوست، بینی حتی زبان خود است! مثلا وقتی راوی یا بازیگران صحبت از بابونه و تأثیر معجزه آسای آن می کنند همزمان عطر بابونه در سالن پخش شده و عطر آن به مشام می رسد یا وقتی در جایی از داستان پرتقال ها و نارنج ها روی زمین می ریزند این حس به تماشاگر دست می دهد که تعداد زیادی پرتقال و نارنج غلتان از کنار پاهایش رد می شوند. تماشاگران وزش باد و بارش باران را حین اجرا بی هیچ واسطه حس می کنند. جذاب ترین تجربه ای که تماشاگران «کابوس نامه» پشت سر می گذارند لحظه ای است که دوازده مار(شاید به نشانه دوازده ماه سال) به سوی کودکی هجوم می برند؛ در این لحظه تماشاگر ضمن شنیدن صدای فش فش مارها، ناگهان حس می کند که ماری از روی گردنش رد می شود و طبعا احساس وحشت شدیدی به وی دست می دهد هر چند می داند که واقعا ماری در کار نیست، درست در همین نقطه از نمایش است که تماشاگران متوجه هشدارهای دست اندرکاران نمایش قبل از ورود به سالن می شوند.حواس تماشاگر در «کابوس نامه» به بازی گرفته نمی شوند بلکه به کار گرفته می شوند. تحریک حواس صرفا یک سرگرمی لحظه ای و گذرا نیست بلکه هوشمندانه و هدایت شده با تأثیری دیرپا است. مخاطب «کابوس نامه» که بیشتر یک «تجربه گر» است تا یک «تماشاگر»، ناخواسته به تیم بازیگری نمایش می پیوندد، او هم بازیگر است و هم نیست؛ هست به خاطر آن که شانه به شانه تیم بازیگری با ماجراها پیش می رود و با در اختیار قرار دادن و رها کردن چهار حس خود عملا جزئی از وجود راوی شده و با چشم دل داستان را دیده و در ذهن خود پردازش می کند، نیست زیرا فراز و نشیب ها را نه او که نویسنده و تیم بازیگری تدارک دیده و رقم می زنند.
فرآیند «نمایش» و جوهره هنر«تئاتر» چیزی غیر از شبیه سازی رخدادهای زندگی با پردازشی متفاوت و البته جذاب نیست؛ این شبیه سازی در «کابوس نامه» فراتر از چهره پردازی، طراحی لباس و نورپردازی است و البته هر آن چه که برای در معرض دید مخاطبان قرار گرفتن و تحریک قوه باصره آن ها تدارک می شود، به دیگر بیان شبیه سازی در این نمایش به دشواری و البته با درایت از طریق هر آن چه که به چشم نمی آید صورت می پذیرد مثلا در فصل جبهه، فضای جنگ بدون دکور و اکسسوار آن چنان بازسازی می شود که عملا مخاطب خود را در صحنه نبرد حس می کند یا در فصل به خاکسپاری شهدا و مراسم ختم به تماشاگران خرما تعارف می شود و آن ها با خوردن خرما و گوش سپردن به دیالوگ های بازیگران و اصوات صحنه، خود را در محل رخدادها حاضر می یابند. بی تردید اگر دست اندرکاران نمایش «کابوس نامه» از امکانات بیشتری برخوردار بودند، اجرای موفق تر و باورپذیرتری داشتند استفاده از صندلی های متحرک در جهات مختلف و دستگاه های لرزاننده کف صحنه می توانست به ارتقای نمایش بالاخص در فصل جبهه جنگ کمک کند. اگر دست اندرکاران نمایش در ورسیون های بعدی خود به جای صندلی ثابت از صندلی های گردان استفاده کنند، مسلما با صرف اندکی هزینه بیشتر، اجرای بهتری خواهند داشت. در «کابوس نامه» مفهوم «صحنه (سن) نمایش» دگرگون شده است ؛ نه تنها «دیوار چهارم» بلکه همه دیوارها در این تجربه بدیع حذف شده اند. صحنه(سن) نمایش دایره ای است حسی که تماشاگر در مرکزش قرار گرفته است ؛ «کابوس نامه» به جای یک سن نمایش، چند سن دارد و تعداد سن ها در هر اجرا به تعداد تماشاگران حاضر در سالن است.
بازیگران «کابوس نامه» کار دشواری پیش رو داشته اند ؛ آنها باید مدام نه در یک صحنه واحد بلکه در صحنه های چندگانه پیشگفت، تردد کرده و نقش خود را ایفا نمایند. بازیگران این نمایش بر خلاف همکاران شان در دیگر نمایش های صحنه ای، نمی توانند از لباس، میمیک و حرکاتی که در کانون دید بیننده قرار می گیرند به منظور ایفای نقش بهره مند گردد ضمن آن که وظایف شان به واسطه تحریک کردن مکرر حس لامسه، شنوایی و بویایی تماشاگران و لزوم برخورداری از تحرک زیاد و جابجا شدن های سریع با شرح وظایف تعریف شده و مدون صداپیشگان و بازیگران نمایش های رادیویی و صوتی نیز همسان نیست. هنرپیشه تئاتر آموخته است که از چشم، عضلات صورت، لباس، چهره پردازی و دکور به عنوان ابزار کار استفاده کند حال تصور کنید اگر قرار بر این باشد که او از همه این ابزارها محروم شود چقدر ایفای نقش برایش دشوار خواهد شد! اکسسوار صحنه، بدن نقش آفرینان(از جمله بدن خود تماشاگر بمثابه بازیگر) و اشیائی است که تیم بازیگری به اقتضای سوژه در حال روایت با بدن مخاطبان تماس می دهند به این ها اضافه کنید افه های صوتی را که به عنوان یک ابزار جای خالی دکور و اکسسوار را در فصل جبهه و دیگر فصول پر می کنند.
مخاطبان این نمایش در می یابند که در غیاب حس بینایی، می توانند به مدد چهار حس دیگر خود با جهان اطراف مواجه شده و تعامل برقرار کنند؛ این تجربه ذیقیمتی است که شاید هرگز فرصت آشنایی و درک آن را به دست نیاورده باشند از این رو از تماشای «کابوس نامه» لذت می برند، چنین فرصتی را غنیمت می شمرند و حتی برخی از آن ها بیش از یک بار مشتاقانه به تماشای این نمایش می نشینند. در مقابل درب خروجی تماشاخانه «سه نقطه» تقریبا هرشب می توان تماشاگرانی را دید که پس از اتمام نمایش با حالی دگرگون کنار خیابان نشسته و در خود فرورفته اند؛ این همان تآثیر جادویی و ماندگار تئاتر است که متأسفانه در مملکت ما کیمیا است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود...بی تردید این نمایش تجربه ی جدیدی خواهد بود برای دوستداران تاتر و چه بسا میتواند با اندک تغییراتی تجربه ی خوبی هم باشد . من نمونه ی این اثر را در کشور دیگری دیده بودم لذا از فرمت اجرا شگفت زده نشدم . این اثر به نظر من از جهت داستان و روایت های نویسنده دارای ضعف است . روایت ها در مقابل کارگردانی ناپخته به نظر میرسند. زمان نمایش طولانیتر از آن است که بگذارد حس تجربه کننده (تماشاگر) از نمایش به خستگی و کلافگی تبدیل نشود , تایم طولانی نمایش مزه آن را از زیر زبانتان بیرون میکشد .
در بخش هایی به گمانم اجرا توسط دوستان خوب نبود مانند قسمتی که بازیگری در مراسم ختم قرآن میخواند و لحن و نحوه قرایتش مخوف و رعب آور بود , در صورتی که قرآن باید آرامشبخش باشد , در لحظه حس میکردی شیطان قرآن میخواند ... و یا جایی که راوی میگفت هنگام وضع حملش پیرزنی آمد و گفت چنین و ... دیدن ادامه » چنان . در حالیکه صدایی که به گوش میرسید از آن دختر جوانی بود , به عبارتی تصویر ذهنی با صدا همخوان نمیشد .این نکات و مسایل مشابه ذهن را پرتاب میکرد به نقطه ی دوری از فضای نمایش ...
به جز این موارد , نمایش در اجرای روایی بسیار موفق ظاهر شد.به گمانم اگر تجربه کننده را روی صندلی هایی با پشتی تاشو و به حالت اندکی خوابیده قرار میدادند , تجربه ی دیدن کابوس محسوس تر میشد . توصیه من بر تجربه کردن این اثر است.
با سپاس از دوستان
مارال عزیز، من با بخشهایی از نقدت موافق نیستم.مثلا به نظره من اون قسمت که در بهشت زهرا بود واقعا خوب اجرا شده بود و من حس حضور در یک مراسم تشییع جنازه واقعی رو داشتم و اشکمم درومد.
اما در مورد حالت تماشاگرها که به صورت خوابیده باشند کاملا باهات موافقم ... دیدن ادامه » واتفاقا شبی که نمایش رو دیدم بعد از نمایش رفتم پیش آقای رهبانی و بهش این پیشنهاد رو دادم ولی ایشون گفتن که به دلیل محدودیت هایی که برای اجرا دارند امکان یه همچین چیدمانی رو نداشتن.
راستی این نمایشو کجا دیدی؟ چون من شنیده بودم ایشون برای این نمایش حق کپی رایت گرفته.
۱۱ مرداد ۱۳۹۳
مرسی مارال عزیز
خیلی ممنون که وقت گذاشتی و برام توضیح دادی :)
۱۲ مرداد ۱۳۹۳
به نظر من زمان نمایش مناسب بود حتی شاید دوست داشتم بیشتر هم ادامه داشته باشه... این بستگی به خود شخص داره که خودشو جقدر درگیر نمایش کنه...
۱۷ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به اطلاع خریداران محترم این نمایش می رسانیم، ساعت اجرای این نمایش از ۷ مرداد از ساعت ۲۱:۳۰ به ساعت ۲۰ تغییر یافته است.

با عرض خسته نباشید
چرا موقع خرید صندلی ها نمایش داده نمیشن؟انتخابی نیست؟
۰۷ مرداد ۱۳۹۳
در این نمایش جای صندلی ها اصلا مهم نیست، به همین علت انتخابی نیست ):
۰۷ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من کابوس نامه رو تجربه کردم. تجربه ای کم نظیر که مثل خسوف باید مدت ها منتظر دوباره دیدنش موند.
دست تک تک کسانی که دست هامون رو گرفتن و مارو به این کابوس بردند صمیمانه می فشارم و ازشون قدردانی می کنم. حال خوبی بهم داد که به همه توصیه می کنم تجربه کردنشو.
روی سخن با آقای رهبانی
تنت سلامت، کار شما رقیبی نداره تا بشه نقدش کرد، و با امکانات محدودی که داشتید عالی بودید اما همیشه جا برای اوج گرفتن هست.
همواره بهتر باشید :)
از تمام کسانی که تلاش کردند تا ما این کابوس را تجربه کنیم صمیمانه سپاسگزارم.هیچ چیز نمیتونم بگم.فقط خسته نباشید میگم به گروه نقشینه و آقای رهبانی محترم....
بی نظیر بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابتدای نمایش با یک حس هیجان خاصی شروع میشه ، حس تجربه حالتی خاص . نمی دونم شاید به خاطر چشم بندها بود . تمامی حواس ها به سمت شنوایی رهسپار می شه و حس لامسه وقتی دستت توی دست همراهته و یه حسی بت میگه که باید اعتماد کنی و خودت رو بسپاری به اون . صدای دل نواز تنبور و کمانچه .
ذکر مانترای اٌم که بنا به اعتقاد یوگی کاران آرامش و سکونی که در اعماق خواب بدون خواب دیدن به دست می‌آید که در واقع نماد آگاهی مطلق است. "دعوت به آرامش "
صدای کمانچه به گوش میرسه گویا خبر از رخدادی غمبار داره . "بالا رفتن ضربان قلب" و در همون لحظه شنیدن جمله بوی بابونه برای قلب مفید است . " اعتمادی دوباره)
کابوس اول ، دوم و الی اخر . درست در لحظه اوج رها میشی با صدای جیغی ، ضربه ای ، نجوایی آرام . معلق بین زمین و آسمان
کابوس از پی کابوس و تکرار حس تلخ تعلیق
صداهای آزاردهنده ... دیدن ادامه » ، ملایم ، استشمام بوهای مختلف . ازدحام صداها که هدایتت میکنه به حیاطی بزرگ با عمارتی زیبا که گویی مهمانی برپاست . یادآور دوران کودکی . سفره بزرگی پهن شده و همه در حال کمک و بعضا شیطنت بچه گانه ، خودت و عزیزانت رو سر سفره می بینی ، ولی ناگهان به یاد میاری خیلی از این عزیزانت رو دیگه نداری ..... باز هم سقوط ، سقوطی از جنس غم و از دست دادن
.
. .
. دلم میخاست پا شم . داد بزنم یا گریه کنم . گریه ای بلند با مادر شهید
کابوس نامه برای من تجربه تمامی حس های متضاد بود . مثل داشتن و نداشتن . اعتماد و سوظن. ترس و لذت
و مهم ترین حسی که تا به این لحظه درگیرش هستم حس ناراحتی ، خلاء و شاید اسمی دیگر که ذهنم یارای توصیف نداره چرا که تصویر کردن تمام کابوس های دیشب باعث از دست دادن انرژیم شده . بعد از اتمام کار گویا دچار شک مغزی بودم . توان پردازش اطلاعات رو نداشتم . حس می کردم همه کارها م با کندی انجام میشه .
و در آخر حس ٍ کابوس نامه حس واقعی پس از دیدن کابوس و پریدن از خوابه
من برای امشب بلیط تهیه کردم.اما تو نوشته های پیشین خوندم که شب قدر اجرا نیست.یعنی امشب نمایش اجرا نمیشه؟؟پس بلیط های فروخته شده یعنی چی؟؟میشه یکی پاسخ بده به من...
به نظرم با پشتیبانی تیوال تماس بگیرید
۲۹ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قرار نیست که کابوس ها همیشه ترسناک باشند.
بعد از دیدن این کار که در واقع بیشتر یک تجربه است تا یک تاتر، بیشتر از همه ی حس هایی که قبل از دیدنش توقع داشتم که داشته باشم مثل ترس ، دوتا حس دیگه رو تجربه کردم.
غم وشادی......
شادی ازون شادیا که نمیتونی بگی چیه ولی یه حاله خوبه که زیره پوستت میلغزه.
اما غمش...
ازون غما که آدم نمیخاد هیچوقت تموم بشه.... آدم بعضی وقتا دلش میخاد الکی غمگین باشه... دلم میخاست هیچ وقت اون احساسی که داشتم تموم نشه و یه دل سیر گریه کنم...یه دل سیر گریه زیربارون...
...........
در دامن شب ستاره گل به گل مینشاندی گل من
با هر ستاره دلم را سوی خود میکشاندی گل من
رفتی و گونه هایم خیس از روزگاران
آخر نفهمیدم آن شب اشک من بود یا که باران.....
.
.
اشک من بود یا که باران................
کابوس نامه تجربه ی حرکت در فضاهای هولوگرافیک کابوس های فرد دیگری است که مخاطب را از دریچه ی ترس های مشترک بین انسان ها وارد خابهایش میکند و به او اجازه ی حضور نامریی در بطن داستان هایش را میدهد... حضوری نامریی که از فضا تاثیر می پذیرد ولی بر آن تاثیر نمیگذارد و این خود تجربه ای متفاوت است ...
من یکبار این نمایش رو دیدم
میخوام بار دوم برم آیا پیشنهاد میکنید؟؟؟؟؟
۲۹ تیر ۱۳۹۳
آقای رهبانی نظرتون در صفحه فیس بوکش گذاشته
من وقتی دیدم ذوق کردم راستش فکر نمیکردم به تیوال سر بزنن
۱۱ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تجربه متفاوتی بود.با تشکر از استاد وحید رهبانی و گروه تئاتر نقشینه
علی ابراهیم این را خواند
رومینا خلج هدایتی، sara saghafi و pari bkhtr این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بو کردم

لمس کردم

شنیدم

چشیدم

دیدم!

ولی با چشمان بسته...

روحم در ارتفاع ، شمال ، چپ ، باران ، استخوان ، اشک ، لبخند ، ... بود،دیدم...

گذشته ای مبهم یا خواب و رویا...

در ... دیدن ادامه » کلامم گنجانده نمی شود وصف لحظات تا نباشی آنجا...

آنجا...



وحید رهبانی جان و گروه نقشینه ی عزیز، خسته نباشید...
آقا نیما راضی بودی؟
۲۳ تیر ۱۳۹۳
خیلی زیاد،اصلا انتظار همچین تجربه ی خوبی نداشتم،خوشحالم که به پیشنهادت گوش کردم، ممنون :)
۲۴ تیر ۱۳۹۳
قربونت ;)
۲۵ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام

میشه لطف کنین بگین برای اخر هفته باتوجه به شبهای قدر اجرا هست یا نه


با تشرک
فکر کنم همه اجراها تعطیل هستند اون چند روز
۲۳ تیر ۱۳۹۳
فکر کنم تیاتر شهر برنامه های ویژه ایام داره
۲۴ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیشنهاد می دم به "توصیه های پیش از نمایش" ، عدم استفاده از عطر های تند برای تجربه کنندگان رو هم اضافه کنن.
شاهین نصیری و manimoon این را خواندند
sara saghafi، عاطفه کریمی، الی، مرسده شریفی، بردیا و محمد مهدی این را دوست دارند
حالا بذارین چیپس و پفک جا بیوفته... :)
۲۱ تیر ۱۳۹۳
آخه بوهای بقیه با بوهای کابوس نامه قاطی میشد هی
بوی قرمه سبزی خوشمزه رو کور میکرد :((
۲۱ تیر ۱۳۹۳
چیپس و پفک؟؟؟؟؟ نه!!! باورم نمی شه!!!
۲۲ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
استخوانی از درد توی گلویم گیر کرد، با صدای ضجه های مادرش...!
تونلی روبرویم قرار گرفت، به سیاهیِ روزهای کودکی ام....با صدای جنگ!
ظرفی از خوشی در دلم خالی شد، با صدای باران!
به آقای وحید رهبانی عزیز و همکارانشون تبریک می گم. شما درست فرمودید که "بهترینید".
همیاری جان تا 28 ام اجرا ادامه نداره؟چرا امکان خرید نیست؟
sara saghafi این را دوست دارد
درود بر شما
همینک امکان خرید روزهای تازه در تیوال جای گرفت
۲۰ تیر ۱۳۹۳
ممنون همیاری
۲۰ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از تجربه کابوس نامه لذت بردم، کار متفاوت و تاثیر گذاری بود. خوشحالم که همراه با گروه نقشینه در تجربه کردن چنین حسی شریک بودم.
و خوشحالم که همکلاسی و دوست دوران کودکی خود را بعد از سالها در چنین جایگاهی میبینم.
وحید رهبانی عزیز تبریک میگم و امیدوارم در مسیری که گام برمی داری پایدار باشی.
فقط میتونم بگم فوق العاده بود. همه ی کابوس های دوران کودکیم دوباره زنده شد و این تجدید خاطرات منو به کودکی که از مدت ها قبل فراموشش کرده بودم برگردوند. با لحظه لحظه ی این تجربه زندگی کردم و وقتی به پایان رسید هنوز در بهت این کابوس بودم. مرسی مرسی مرسی
اجرای فوق العاده ای بود، و تجربه ای خاص. به همه توصیه می کنم که این را از دست ندهند. ناراحتم که چرا نتوانستیم گروه مجری این برنامه را ببینینم و تشویقشان کنیم. دوست دارم از همین جا به همه دست اندرکاران خسته نباشید بگویم و از اجرای فوق العاده ایشان تقدیر کنم.


یکی دو مورد را کاش بهتر بود در سایت ذکر می کردید:

1- مدت اجرای نمایش 1 ساعت است، ولی به دلیل چیدمان خاص صحنه، تقریبا نیم ساعت طول کشید تا اجرا شروع شود و 20 دقیقه هم بعد از پایان اجرا طول کشید تا از سالن خارج شویم. در کل 2 ساعت زمان لازم دارید برای این برنامه، پس جای دیگری قول ندهید.

2- از آوردن کودکان خودداری فرمایید. همچنین به نظر ما شاید بهتر است اعلام کنید که نمایش برای کسانی که دچار بیماری های قلبی هستند خیلی مناسب نیست.

بهنام عزیز من هم کاملا با شما موافقم.در مورد اطلاع رسانی اینکه چه افرادی بهتر است به دیدن کابوس نامه نیایند...
۱۶ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو را ترنج می نامم ات
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا تجربه ای عالی و بی نظیر بود! مرسی از وحید رهبانی عزیز که این شب فوق العاده رو برامون رقم زد.
انگار از یه دنیای دیگه برگشتم الان!
امیرحسین ولی زاده این را پاسخ داده‌است
به آقا امیرحسین! چطوری خوبی؟
خیلی تعریف این کار شنیدم،یکم درباره ی نوع بیان کار توضیح میدی ؟ دو دلم که برم یا نرم...
۱۸ تیر ۱۳۹۳
فدای تو! منم همین!
حالا اگه خوشت نیومد یخه مارو نگیری! :دی
من سلیقتو زیاد نمیدونم :دی
کلا هم اگه یه موقع پایه نداشتی بگو با هم بریم تئاتر، چون من اصولا پایه ندارم :دی
۲۰ تیر ۱۳۹۳
قربونت امیرحسین جون، این دفعه اومدم خبر میدم بهت ;)
۲۰ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید