کچلِ کفترباز با مادرش در خانهای کوچک اما باصفا، زندگی آرامی دارند. پادشاه زورگو که مدام قصر خود را بزرگتر میکند، حالا به همسایگیِ کچل و مادرش رسیده است. دختر پادشاه، هر روز از تراس قصر به زندگیِ سادهی کچل و مادرش نگاه میکند و حسرت خوشبختی آنها را میخورد. وقتی ندیمه به پادشاه خبر میدهد که دخترش به افسردگی مبتلا شده، پادشاه به فکر انتقام از کچل و کفترهایش میافتد.
توجه: شماره تماس از سوی گروه محترم اجرایی درج شده است و تیوال نقشی در عملکرد و پاسخ دهی آن ندارد.
- از همراه داشتن فرزندان زیر ۵ سال خودداری نمایید.