متن نمایش بسیار قابل درک و ریتمیک است.سیاوش ضابط با استفاده از واژه های پر معنی در عین حال ساده برای مخاطب سعی بر ارائه فرهنگ سالم و درست در معنای انسانیت برای کودکان و نوجوانان است .و این شاید به دلیل وجود دو فرزند عزیز نویسنده و ارتباط بسیار عالی سیاوش به عنوان پدر خانواده با دو دختر خود است
اینکه یک عروسک فرنگی تازه وارد بدون پیشینه را در کنار عناصر معنا دار قصه های ایرانی همچون سیمرغ و ننه سرما قرار دهیم هم نیاز به قدرت قلم و هم نیاز به نوآوری فکری دارد که در طول اجرای نمایش کاملا قابل درک است
تیم بازیگری نیز کاملا در جای خود و بدون حاشیه پردازی در اجرا، ایفای وظیفه میکنند .نقش یوز ایرانی با بازی شیرین و نمک دار بدونشوری در کلمات برای مخاطب جالب و تاثیر گذار است
و نکته پایانی اینکه ابتدای نمایش با شعری بسیار جالب و نام آشنا برای بچه های دهه 60 که اکنون باید فرزندن خود را به سالن بیاورند آغاز میشود
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود ---روبه روی بچه ها قصه گو نشسته بود ......
این آغاز ضربه بسیار عالی و فنی سیاوش ضابط برای همراهی پدران و مادران در اجرای نمایش است -چنانکه در ابتدای نمایش والدین شروع به خواندن شعر محبوب خودشان میکنند و چند دقیقه در دنیای کودکی گذشته قدم بر میدارند
در حین خواندن شعر (قصه باغ بزرگ قصه گل قشنگ قصه شیر پلنگ قصه موش زرنگ
... دیدن ادامه ››
) بچه ها به والدین نگاه میکنند که گویا والدین برای دیدن نمایش در سالن هستن و این خود یک همراهی دوطرفه را تا انتهای اجرا ایجاد میکند
با آرزوی موفقیت برای تیم نمایش لبوبو در جنگل مهربانی