کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش کاسپار
S3 : 15:19:21 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  ۰۴ دی تا ۲۰ بهمن ۱۳۹۳
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش کاسپار / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› فروش بلیت‌های نمایش «کاسپار» آغاز شد

آواها

مکان

میدان فاطمی، خیابان جهانمهر، کوچه۶/۱، پلاک ۶۶، خانه نمایش دا
تلفن:  ۸۸۰۱۶۰۷۴

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
دلم واست تنگ شده کاسپار.
در شب پایانی اجرا؛ پروفسور «احمد کامیابی‌مسک» و دکتر «مسعود دلخواه» به تماشای کاسپار نشستند


شب گذشته در آخرین اجرای نمایش کاسپار، پروفسور «احمد کامیابی‌مسک»، دکتر «مسعود دلخواه» و دکتر «رحمت امینی» از این نمایش دیدن کردند و آن را یک اجرای حرفه‌یی و ماندگار خواندند.

به گزارش روابط‌عمومی گروه، نمایش «کاسپار» به نویسندگی «پتر هانتکه» و با کارگردانی «محسن معینی»، شب گذشته دوشنبه بیستم بهمن‌ماه،در تماشاخانه آو با اجرای پایانی خود، میزبان پروفسور «احمد کامیابی‌مسک» ـ استاد دانشگاه و یونسکوشناس ـ و همچنین دکتر «مسعود دلخواه» و دکتر «رحمت امینی» از اساتید دانشگاه و کارگردان‌های معتبر ... دیدن ادامه ›› کشور بود.

دکتر احمد کامیابی‌مسک ضمن تبریک به گروه اجرایی نمایش کاسپار به خاطر اجرای خوب اثر،گفت:«خوشحالم که می‌بینم یک گروه توانسته‌اند خارج از سیستم دولتی و اداری دورِ هم جمع بشوند و در یک تماشاخانه خصوصی کاری را اجرا بکنند و معتقدم این تئاتر است. یعنی آزادانه و بی‌آن‌که کسی از آنها بخواهد موردی را تغییر بدهند یا سانسور بکنند،خودشان می‌دانند چگونه باید کار بکنند که مورد قبول جامعه قرار بگیرد.این خیلی مهم است».
او ادامه داد:«نمایشی که این گروه اجرا کردند،همان چیزی است که به آن می‌گویند تئاتر متعهد.کارگردان و گروه بازیگران در یک تعهد اجتماعی،زندگی عده زیادی از آدم‌ها را نه تنها در جامعه ما،که در جامعه بشری تصویر کرده‌اند؛ آدم‌هایی که تحمل بودن و زندگی برای آنها و دیگران خیلی سخت است.مثل کسانی که در بیمارستان‌ها کار می‌کنند و آنهایی که مشکلات جسمانی و مادرزادی دارند یا به خاطر مسائل متعدد،دچار مشکلات روانی می‌شوند. بی‌شک برای گروه بازیگران کار ساده‌یی نبوده که مدت یک تا دو ساعت بتوانند در آن نقش باشند و حالتی را حفظ بکنند که هیچ‌کس دوست ندارد آن‌گونه باشد یا چنین شرایطی را تحمل بکند».
کامیابی‌مسک افزود:«کار بازیگران و مشاهدات‌شان و راهنمایی کارگردان برای حرکت‌ها و ژست‌ها خیلی عالی بود.از نظر نظم تئاتری همه چیز درست و خوب اجرا شد. نور،صداها و موسیقی خیلی خوب بودند و در مجموع، کاسپار یک نمایش متعهدانه اجتماعی خیلی خوب بود».
همچنین دکتر مسعود دلخواه نظرش را درباره نمایش کاسپار چنین بیان کرد:«خیلی خوشحالم که توانستم آخرین اجرای نمایش کاسپار را ببینم.از این اجرا خیلی لذت بردم و کاملاً من را درگیر کرد و این خیلی مهم است. شیوه‌یی که انتخاب شده بود برای کار با بازیگران و استفاده‌های فیزیکی و بیانی از آنها،همه در خدمت مفهومی بود که باید به مخاطب منتقل می‌شد.فکر می‌کنم آقای معینی در انتقال این معین کاملاً موفق بوده. پیداست کارگردان نمایش فلسفه‌یی را که پشت این کار بوده، به خوبی درک کرده است».
دکتر دلخواه اضافه کرد:«مساله زبان در نمایشنامه‌های هانتکه حرف اصلی را می‌زند و آن واقعیتی که زبان خلق می‌کند،می‌تواند احساسات و هویت ما را تغییر بدهد.همه این مفاهیم خیلی خوب در کنار هم چیده شده بود. ضمن این‌که باید بگویم بازیگران نمایش، بازی‌های صادقانه‌یی داشتند و صداقتی که در بازی‌های آنها وجود داشت،مخاطب را به شدت تحت تاثیر قرار می‌داد».
علاوه بر سه استاد نامبرده،هنرمندان بسیاری از آغاز اجراهای نمایش کاسپار در چهارم دی‌ماه تا اجرای پایانی به تماشای این نمایش نشستند که می‌توان از آن میان اشاره کرده به شهلا لاهیجی،دکتر عطاالله کوپال،دکتر روح‌الله جعفری، بهناز جعفری، شهرام کرمی، مهدی فقیه،کاظم هژیرآزاد، بهرام سروری‌نژاد،ابراهیم پشت‌کوهی، یوحنا حکیمی، امیر مولایی و وحید مهراد، شهرام نجاتی،عیسی بلوکات، مریم رحیمی،کهبد تاراج،تینا بخشی، غزل نعیمی و فاطمه خدابنده‌لو.
در نمایش کاسپار،وجیهه لاریجانی،آزاده اکبری، مریم باقری، بهار سعوه، باران فرد،مریم دانش‌آذر و افسانه میرباقری ایفای نقش می‌کردند و سایر عوامل آن به این شرح بودند: نیکان خسروی(آهنگساز)، مستانه کریم‌خانی (مدیر صحنه)،امید سلیمانی(عکاس و گرافیست)، نگین میرحسنی(طراح لباس،تهیه‌کننده)، احمدرضا حجارزاده (مدیر روابط‌عمومی).
نمایش کاسپار با کارگردانی محسن معینی از چهارم دی تا بیستم بهمن در تماشاخانه آو روی صحنه رفت که با استقبال گسترده تماشاگران عام و خاص روبه‌رو شد.
همه باید قبل از غذا خوردن دستاشون رو بشورن!

همه باید صــــــــادقــــــــــانه عیب و ایراداشونو بگن!

هیچکس حق نداره چشم بسته توی مسیری وارد بشه!

هیچکس حق نداره بذاره بقیه شیون کنن!

اصلا درست نیست تو مراسم تشییع جنازه، بقیه رو قل...قلک بدی!

نــــــــــبــــــــــایــــــــــد رو دیوار توالت ها چیزی بنویسی!

همه باید به حرفای هم گوش بدن!

همه باید اسماشون رو به هم بگن!

همه باید همدیگر رو درک کنن!
"هر حرف و کلمه ای که ناخوشایند باشه باید حذف بشه! حذف بشه! حذف بشه!"
"نشستن زیاد دشمن سلامتیه... و آدم مسئول آدمیه که مسئولیتش رو به مسئولانه ترین مسئولیت های مسئولانه دار مسئولیت میکنه... آدمیه که زیاد نمیشینه... با نظم!"
خانم افسانۀ میرباقری بودن ایشون. واقعا عالی بود بازیشون. اون سخنرانی ایشون که خیلی جالب بود. یه طنز حسابی بود اون سخنرانی اما دیدین؟ مردم اون قدر تحت تأثیر جو نمایش قرار می گرفتن که اصلا نمی خندیدن ...
۲۲ بهمن ۱۳۹۳
ایشون فوق العاده بودند!!! و کاملا حق با شماست... من که کاملا میخکوب شده بودم و چقدر خوشحالم که در این نمایش خبری از خنده های بی معنی و پچ پچ کردن های بیجا نبود.
۲۲ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
پس از یک نمایش نسبتا دولتی از این گروه در برج میلاد و بعضی حواشی مشمئزکنندۀ آن این یکی کار یک شاهکار است. کاری که آدم را عاشق خودش می کند. نه عشقی که تو صاحبش باشی بلکه او تو را به دنبال خود می‌کشد. عشقی که وقتی برای بار دوم به دیدن کسی می روی که عاشقش شده ای کلی اضطراب داری. من هم دیشب که برای بار دوم که به دیدن کاسپار رفتم کلی دست و دلم می لرزید.
اما از همان ابتدا با دیدن خانم فرد که همه چیز را اندازه می گرفت و باید و نباید می کرد و خانم میرباقری که همه چیز را تعریف می کرد و نظم نظم می کرد و البته در هنگام سخنرانی فوق‌العاده‌اش وقتی به کلمۀ آ ز ا د ی رسید نشان داد که در دنیای کاسپاری واقعیتی به نام آزادی جایی ندارد و عمدا یا سهوا! این کلمه را به او نیاموخته اند، خلاصه غرق در ماجرا شدم و اضطرابم به احساسی ژرف تبدیل شد. نوای خوش موسیقی های به موقع هم مزید بر علت شده بود ... بعد موجودی که می خواستند با کتک ... درستش کنند. با ضربات تازیانه. فقط به این دلیل که با دیگران فرق داشت ...
برای من که عادت دارم دیگران را با کلام آرام کنم تلنگری بود تا لحظه ای برداشتی معکوس کنم و یادم بیفتد که گاهی در آغوش کشیدن و دستی را فشردن بهتر می تواند دردی را آرام کند.
و برای من که همیشه دیدن هر انسان ظاهرا عقب افتاده ای دردی عمیق در دلم ایجاد می‌کند با خودم فکر می‌کنم که لابد این بازتاب همان دردی است که آنها بر وجود خود هر روز و هر بار که با انسانهای ظاهرا معمولی برخورد می‌کنند حس می‌کنند. عکسهای سالن تنفس این احساس را به‌قوت برایم زنده ... دیدن ادامه ›› کرد ...
تکرار و تکرار جایگاه جملات برایم این پرسش را به همراه داشت که آیا تنها راه درک دنیا زبان است؟ یا تنها راه رسیدن به آزادی فرار از زبان و کلامی که انگار قرار است دردهای کاسپار را بیشتر و عمیق‌تر کند.
کاش بتوانم فیلم معمای کاسپارهاوزر را با دیدی که این نمایش به من داده است و سؤالهایی که در ذهنم ایجاد کرده دوباره ببینم. هرچند که انگار چیزهای نامیزونی در این نمایش هست که برای من سؤال به وجود آورده وگرنه باید با چند کلمه کار را تمام می‌کردند ...
در این میان کاسپار درخشان مدام این طرف و آن طرف می‌زد و در پی چیزی دلپذیر و مطبوع می‌گشت ...
اما ندایی سروش‌مانند اصرار داشت تا "در" و "حقیقت" را یکی بداند و با تکرار انگار که یک جملۀ پایه در ذهن ما بکارد و یک واقعیت شکل دهد و بر اساس آن استدلال کند اما هرچه پیش می‌رود انگار واژه‌هایش از معنا دارد تهی می‌شود. اتفاقی که هرکدام از ما با تکرار زیاد یک کلمه و توجه به اجزا و حروف آن می‌توانیم تجربه کنیم.
اما هرچقدر از وجود تماشاچیهای آشنا و گل‌به‌دست که به مهمانی می‌آیند در تئاتر بدم می‌آید برعکس در کاسپار هر دو بار تعدادشان زیاد بود در حدی که باعث می‌شد بقیه که تا حدی بهت‌زده‌اند نتوانند تشویق بازیگران فوق‌ستاره را ادامه دهند. در هر صورت وقتی از سالن بیرون می‌روی باز هم شب است و تاریکی دنیای کاسپار با تو می‌آید و شاید تمام شب با تو باشد. زمانی که تمام افکار و احساساتت در هم ریخته و بنای فکری‌ات نیاز به بازبینی دارد ...
این نمایش و بازی ها در عمق وجود من ریشه ای آشنا یافت ...
نگاهی به نمایش کاسپار با کارگردانی محسن معینی

در دو سمت حقیقت

یکم/ معینی پیش از این در دیگر تجربه‌های تئاتری خود،علاقه‌اش را به نمایش‌های فلسفی نشان داده،که کامل‌ترین تجربه او را در این زمینه،می‌توان نمایش «عقلِ دهم» نامید.اینک دَهمین نمایش او در گروه تئاتر «شرنگ» نیز،اثری به غایت فلسفی و تفکربرانگیز است.کارگردانِ کاسپار،جسارت به خرج داده و با آگاهی از این که بی‌شک گروهِ بسیاری از تماشاگران،اثر جدیدش را دوست نخواهد داشت ـ یا درک نخواهند کردـ ساختاری پیچیده و دشوار برای بیان دردهای امروز بشر به زبانِ فلسفه انتخاب کرده.سرنوشتِ غم‌بارِ «کاسپار هاوزِر» یکی از معماهای حل‌نشده‌ی تاریخ بشری است؛داستانِ مردِ جوانی که گویا از مشکلِ عقب‌مانده‌گی رنج می‌برد اما خود از آن آگاه ندارد و دیگران ـ حتی والدینش ـ از نگه‌داریِ او بی‌زارند. با وجودِ این،مشکلِ جسمانیِ کاسپار بهانه‌یی است برای پرداختن به مسائلی عمیق‌تر و دردناک‌تر.انسانی که به سختی راه می‌رود و به دشواری حرف می‌زند، به جبر و اختیارِ هم‌نوعانش،شخصیتِ تازه‌یی می‌یابد و آموزش‌هایی می‌بینید که نه تنها موجب آرامش و سعادت او نمی‌شود،که روحِ پاک و معصومانه او را خدشه‌دار می‌کند.وقتی کاسپارـ انسان ـ کارکردن با جمله‌ها را یاد می‌گیرد و می‌فهمد که هر واکنشِ رفتاری‌اش چه معنایی دارد، بر آشفته‌گیِ روحی‌اش افزوده می‌شود،حال آن‌که به او گفته‌اند «تو صاحب ... دیدن ادامه ›› جمله‌یی شده‌یی که برابرِ تجاوزِ جمله‌های بقیه،می‌توانی از خودت دفاع بکنی»،ولی گویی این موضوع حقیقت ندارد،چرا که وقتی او برای هواخوری به پارک می‌رود، بی‌آن‌که بتواند از خود دفاع بکند،کُشته می‌شود.مرگِ کاسپار یکی از دو درِ حقیقت است که به روی او گشوده می‌شود.اگر مرگ در این سو منتظر اوست،در سوی دیگر،وقتی به لکنت می‌افتد، یعنی خوشبخت است.خوشبختیِ همراه با لکنت،مانند وجدانی است که به زبان نمی‌آد.همان‌طور که یکی از کاسپارها تلاش می‌کند بگوید «هر آدمی باید وجدان داشته باشد» اما بیانِ واژه وجدان برای او دشوار است. بنابراین «وجدان» به «وجود» تغییر پیدا می‌کند.در حقیقت هر آدمی باید وجود داشته باشد،ولی ـ انگار ـ داشتنِ وجدان برای انسان ضروری نیست.این هم دری دیگر به سوی حقیقت است.در دو سمت دارد، پس حقیقت هم دو سمت دارد.

دوم/ کارگردانی نمایش کاسپار متناسب با مفاهیم موجود در متنِ هانتکه و گویای درگیری‌های ذهنی و روانی آدمی است.گرچه اجرای معینی از نمایشنامه کاسپار، بیش‌تر برای تماشاگر خاص و فلسفه‌دان مناسب است. تماشای کاسپارِ معینی مانند مطالعه یک کتابِ سنگین فلسفی است اما کارگردان بی‌آن‌که متن یا اجرا را برای عوام ساده کند،نشانه‌های آشنا و قابلِ‌فهمی در نمایش گنجانده که برای آنها نیز مفهوم و گویا باشد. برای نمونه به خاطر بیاورید میزانسنِ «بهار سعوه» در پارتِ نخست را که از زیرِ صندلی‌ها و پایِ تماشاگران بیرون می‌آد، با این معنا که وجهِ انسانی و وجدانِ بیدارِ کاسپار پیش از تربیت او توسط دیگران،زیرِ پای هم‌نوعانش لگدمال شده و به سختی تلاش می‌کند خود را از زیرِ پایِ آنها بیرون بِکشد.حتا او هرگز نمی‌تواند روی پا بایستد، بلکه باید روی زمین بخزد و درد بِکشد، یا خوردنِ گوشتِ خام توسط همین بازیگر،که کنایه از خونِ دل‌خوردن است.از دیگر نقاط قوت نمایش، بازی‌های خوب بازیگران و انتخاب موسیقی است. بازیگران به درکی درست و دقیق از لایه‌های پیچیده روان آدمی رسیده‌اند تا وجوه مختلف شخصیت کاسپار را روی صحنه و با اجرای حرکت‌های طاقت‌فرسا اجرا بکنند. به ویژه پردیس افکاری که عقب‌مانده‌گیِ کاسپار را به بهترین و باورپذیرترین شکلِ ممکن بازآفرینی می‌کند.موسیقی‌های انتخابی نمایش نیز پنهان‌ترین لایه‌های احساسی و عاطفی مخاطب را درگیر فضا و سرنوشتِ شخصیت کاسپار می‌کنند.
اطلاع‌رسانی:
ترکیب بازیگران نمایش کاسپار از اجرای روز پنجشنبه دوم بهمن تغییر کرد. دوستانی که این نمایش را دیده‌اند، دوباره به تماشای نمایش بیایند. سه بازیگر به نمایش اضافه شده و به نظرم نمایش شکل ویژه و بهتری به خود گرفته است.
تماشای این نمایش را با بازی بازیگران جدید از دست ندهید...
این اتفاق بنظرم ویژه ی محسن معینی ست. کارگردانی با ریسک پذیری و جسارت بالا.
۰۳ بهمن ۱۳۹۳
جناب سینایی!
با محسن معینی حدود 3 سال پیش تجربه ی همکاری در تله تاتری رو داشتم. شخصیت و هوش و دانش ایشون برای من چنان قابل احترام و بدیع بود که اون سه ماه از آموزنده ترین و بهترین تجربیات هنریمکار بود. جلسات متمادی بحث و گفت و گو داشتیم. در جلسه همه ی نظر شنیده می شد و در نهایت جناب معینی نظرات خودشون رو می گفتند. اظهار نظرهایی بر مبنای ودانش درخور توجه در حوزه های تاریخ، فلسفه، و حتی سیاست به معنی تکنیک و علم. ایشون کتابهایی به بازیگرانش معرفی می کردند تا مطالعه کنند ، موسیقی ای پیشنهاد می دادند بشنوند، و ذره ذره فضای زندگی اون شخصیت نمایشی به زندگی روتین بازیگر وارد و حاکم میشد.فکر میکنم این بخشی از شیوه خاص محسن معینی ست. بعلاوه ایشون کاراش رو با انرژی راسخ و صادقی همساز میکنن و با چنین ایمانی، هیچ نشدی برای گروه ... دیدن ادامه ›› نمیمونه
این بخش کوچکی از داستانه
چیزهای بیشتر و جذابتر و پیچیده تر ی ههم هست که باید از خودشون بپرسید.هوشمندی ها رو جز از خود محسن معینی، از کسی نشنوید. و بعد می فهمید که چرا مدعیست که هنرمند باید سیاست بداند و کار سیاسی کند. لابلای خطوط هزار حرف است. با معینی باید آنها را خوب بخوانی و درک کنی.
۰۳ بهمن ۱۳۹۳
منم موافقم که ساعت اجرای نمایش به ساعت 6 یا 6 و نیم تغییر پیدا بکند و اب توجه به زیاد شدن طرفداران این تغییر ساعت امیدوارم گروه اجرایی نمایش هم به خواست مخاطبان احترام بگذارند و ساعت اجرای نمایش را کمی زودتر برگزار بکنند. امیدوارم
ارادتمند
۰۴ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
«در دو سمت داره. حقیقت دو سمت داره. اگر در دو سمت داره، پس حقیقت هم دو سمت داره». ...

این تکه از نمایش را خیلی دوست دارم و بارها و بارها دیدم و با خودم مرور کردم. بی‌نظیره ...
اساسا این نمایش بی نظیره
۳۰ دی ۱۳۹۳
این فراز از متن فوق العاده ست....
۳۰ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید

هنرمندان و اساتید دانشگاه از نمایش «کاسپار» استقبال کردند

شهلا لاهیجی: انرژی بازیگران، نفسم را بند آورده بود

شهرام کرمی: کارگردان نمایش غیرمتعارف، درک درستی از متن داشت

شب گذشته هنرمندان و استادانی مانند شهلا لاهیجی،دکتر عطاالله کوپال، بهناز جعفری،دکتر روح‌الله جعفری و عیسی بلوکات با تماشای نمایش فلسفی «کاسپار»، از اجرای ... دیدن ادامه ›› این تئاتر استقبال کردند.

به گزارش روابط‌عمومی گروه، نمایش «کاسپار» به کارگردانی محسن معینی، شب گذشته در تماشاخانه آو میزبان جمعیت قابل‌توجه‌ای از هنرمندان عرصه تئاتر و سینما و اساتید دانشگاه بود که از تماشای این اثر نمایشی به هیجان آمدند و شگفت‌زده شدند.
شهلا لاهیجی(نخستین زن ناشر در ایران و مدیر نشر روشنگران و مطالعات زنان) در پایان این نمایش گفت: «درک نمایش کاسپار برای همه‌گان ساده نیست اما اگر کسی دنیای ما را به شکل یک دیوانه‌خانه تصور بکند که هر کدام از ما مشغول انجام یکسری اعمالی هستیم که نمی‌دانیم از کجا مایه می‌گیرد،آن‌وقت شاید بهتر «کاسپار» را بفهمیم؛کاسپاری که در حقیقت شاید همه آدم‌هاش قربانی‌اند،حتی قربانی‌کننده‌ها. چه آنها که فرمانِ مرگ می‌دهند و چه آنها که می‌میرند، هر دو قربانی‌اند و این جهانِ بدی است.این متن نمونه‌ای از جهانِ ماست.اگر در زمانِ نازی‌ها یا زمانی غیر از آن نوشته شده،انگار برای همه زمان‌هاست و ما آدم‌ها نمی‌خواهیم درس بگیریم.انگار ما آدم‌ها باید اشتباهاتِ تاریخ‌مان را تکرار بکنیم، شاید چون تاریخ نمی‌خوانیم».
لاهیجی افزود:«کارگردانی و بازی‌ها فوق‌العاده بود.این همه انرژی روی صحنه‌ای که خیلی شبیه صحنه تئاتر نبود، فوق‌العاده بود و نفس من را بند آورد. موضوع انتقال است.انتقالِ چنین مضمون پیچیده‌یی به تماشاگر کار ساده‌یی نیست.این‌که شما می‌خواهید چه بگویید مهم است.این نمایش یکسری حرکات بود به همراه یک سلسله کلمات نامفهوم که از زبانِ این زنجیری‌ها بیرون می‌آمد،ولی واقعیت آنست که این زنجیری‌ها، همه آدم‌های دنیای ما هستند.انگار خودِ ما هستیم.انگار هر کدام از ما داریم بخشی از این نقش را بازی می‌کنیم؛ هر کس در جای خود. زندانی،زندان‌بان و همه.آن کسی که حرفش مفهوم نیست و شنیده نمی‌شود و قهرمان اصلی ماست، انگار از سیاره دیگری آمده اما متعلق به همین جهان است. حرف آخر او اینست که: مادر می‌ترسم».
شهرام کرمی (کارگردان تئاتر و مدیر تالار هنر) نیز پس از تماشای این نمایش،آن را اثری جلوتر از متن نامید و گفت:«اجرای یکسری نمایشنامه‌ها که از آنها انتظار داریم و حس می‌کنیم درامِ خوبی دارند، خیلی سخت است. همیشه هر نمایشی می‌بینم،از اجرای آن لذت نمی‌برم. بلکه از این ویژگی متحیر می‌شوم که ببینم کارگردان به عنوان مولف دوم از متن جلوتر رفته است.اجرایی که امشب دیدم، به نظرم خیلی آگاهانه سعی شده بود در یک فضای تجربی و متناسب با محیط و مکانی که نمایش اجرا می‌شود،اثر مولف دوم را انتقال بدهد. بنابراین من از تماشای اجرای امشب،خیلی راضی از این فضا بیرون می‌روم،چون یک اجرای غیرمتعارف دیدم که درک درستی از متن داشت و حتی فراتر از متن،صاحب اندیشه و نگاه بود.هماهنگی خوبی بین عناصر اجرا بود و کارگردان از شرایط محیطی و فیزیکی استفاده مطلوبی کرده. رنجی که در درام نمایش بود،خیلی برای مخاطب قابلِ‌درک بود».
کرمی با اشاره به بازیِ بازیگران، تاکید کرد:«نکته مثبتِ اثر که نمی‌توان از آن غافل شد، حضور خانم پردیس افکاری بود. بازی ایشان را ستایش می‌کنم و تماشای این نمایش را توصیه می‌کنم.در بازی ایشان می‌توان دو شکل متفاوت از بازی را دید. نمی‌شود بازی درخشان این بازیگر را در نمایش کاسپار نادیده گرفت.علاقه‌مندان تئاتر به خاطر درک لحظات ناب بازی یک بازیگر حرفه‌ای این نمایش را از دست ندهند».
برخی از هنرمندان حاضر در اجرای شب گذشته نمایش کاسپار،که اجرایی ویژه هنرمندان بود، به این شرحند: شهلا لاهیجی، دکتر عطاالله کوپال، دکتر روح‌الله جعفری، بهناز جعفری، شهرام کرمی، شهرام نجاتی، عیسی بلوکات، مریم رحیمی، کهبد تاراج، تینا بخشی، غزل نعیمی و فاطمه خدابنده‌لو.
در نمایش کاسپار، پردیس افکاری، بهار سعوه،افسانه میرباقری، باران فرد و مریم دانش‌آذر ایفای نقش می‌کنند و سایر عوامل عبارتند از نیکان خسروی(آهنگساز)، مستانه کریم‌خانی(مدیر صحنه)، امید سلیمانی (عکاس و گرافیست)، نگین میرحسنی (طراح لباس)، احمدرضا حجارزاده(مدیر روابط‌عمومی).
گفتنی است کاسپار به کارگردانی دکتر محسن معینی، تا بیستم بهمن‌ماه، هر شب ساعت20:30 در تماشاخانه آو به نشانی میدان فاطمی،ابتدای شهید گمنام، خیابان جهان‌مهر، پلاک 26 اجرا خواهد داشت. علاقه‌مندان به تماشای این نمایش می‌توانند برای رزرو بلیت به سایت تیوال Tiwall.com مراجعه کنند یا با شماره 09198900684 تماس بگیرند.
عالـــــــــی بود.
۳۰ دی ۱۳۹۳
با بازی زیبای پردیس افکاری
بی نظیر بود این نمایش
۰۶ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
به آگاهی می‌رسد به دلیل استقبال مخاطبین این نمایش تا تاریخ ۲۰ بهمن ماه تمدید شد.
آخیش... یک نفس راحت کشیدم... خدا رو صد هزار مرتبه شکر! :))
۲۸ دی ۱۳۹۳
:)
مـتـشـکـرممم
۰۱ بهمن ۱۳۹۳
جناب ظلی عزیز کلا استراتژی من به مرگ گرفتن تا به تب راضی شدن مسئولین!
ولی خدائیش دیگه بعضی از اجراها دیگه شورش رو درآوردن!!!
به هر حال در بدترین حالت این نیز بگذرد!
پیشنهاد شما بهینه ترین حالت برای نسخوتن سیخ و کبابه!
مانا باشید
۰۱ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
((دفاع پتر هانتکه از قصاب بالکان را چگونه تفسیر کنیم؟))
حقیقت حقیر یا خیانت به حقیقت؟
در تمام این مدت که درگیر خواندن نمایش کاسپار و تفسیر و تاویل های فلسفی و پیشرو از این کار و خالق مدرنیست اتریشی اش بودم؛ متاسفانه همزمان حس ناخوشایندی هم با من همراه بود .. حس نفرت وخشم و تاسف .....دوباره درگیر پرسش غامض و پیچیده ای شدم که شاید در برابر همه ی درک و عمق و فلسفه و نگاه نمایشنامه نویس نوجوی ما قرار می گیرد!
به راستی قرار است رسالت اندیشه ورزی و تولید فکر و خرد انتقادی در نهایت منتج به چه چیزی شود؟ آیا نتیجه نباید پراتیک انضمامی برای زیست کامیاب ومتمدن بشر معاصر باشد؟ وظیفه و مسولیت اخلاقی ما و هنرمندان و اندیشه ورزان در قبال جنایت و ظلم که واقعیات کثیف و ملموس سفسطه ناپذیری هم هستند ،چیست؟
پتر هانتکه ، از اسلابودان میلوشویچ،دولتمرد سابق صرب که در دادگاه جنایت های جنگی متهم به نسل کشی و جنایت علیه بشریت بود حمایت کرده است. میلوشویچ حتی از هانتکه خواسته بود به عنوان شاهد به نفع اش در دادگاه جنگی حضور یابد که البته هانتکه نمی پذیرد.هانتکه در سال 2006 در مراسم خاکسپاری در برابر جمعیتی بیش از 20هزار نفر حاضر شد و در رثای مسول مستقیم قتل ها و تجاوزها و جنایتهای رفته بر هزاران انسان ،سخن راند و جهان را به ندیدن این آدم محکوم کرد! در همان زمان نامزد جایزه ای ادبی در آلمان شده بود که داوران از دادن جایزه به او منصرف شدند.در سال 2014هانتکه برنده جایزه بین المللی ایبسن شد . انجمن قلم نروژ این اقدام را محکوم کرد. برخی اعطای جایزه را به او توهین دانسته اند. دادن جایزه ایبسن به هانتکه را با اعطای جایزه امانویل کانت به گوبلز(وزیر تبلیغات نازی ها) مقایسه کرده اند ! البته برخی هم او را شایسته جایزه نوبل ... دیدن ادامه ›› ادبی می دانند!
هایدگر روباره صفت!!!
شاید کاملا تصادفی باشد که به دلیل تفسیر زبانی در کاسپار، با نام و آرا مارتین هایدگر هم در تفاسیر مربوط به این نمایش مواجه شویم.. و همزمان حس ناخوشایندی داشته باشیم.
هایدگر بزرگترین فیلسوف قرن بیستم شمرده می شود و تاثیر آرایش بر طیف گسترده ای نحله های فکری متفاوت انکار ناپذیر است.او عضو حزب نازی شد و از هیتلر طرفداری کرد و بسیاری از شاگردانش را که نام های بزرگی در فلسفه ی معاصر هستند و البته بسیار دیگری را حتی تا هم اکنون حیرت زده کرد. فقط یک بار در مصاحبه ای گفته عضویت در حزب نازی بزرگترین اشتباه زندگی اش بوده اما هرگز از این بابت عذرخواهی نکرده و درباره اش سکوت دهشتباری داشته است. شماری از اندیشمندان از جمله آدورنو فلسفه ی هایدگر را تا بن فاشیستی دانسته اند اما در مقابل برخی معتقدند اثر چندانی از فاشیسم نمی توان در آثار هایدگر یافت وباید بدون قضاوت و با گشودگی و تسلیم به خوانش و ادراک آثارش رفت.اگر انتخاب خالق کتاب "هستی و زمان" در زیست شخصی و سیاسی اش، عضویت در حزب فاشیستی هیتلر باشد نباید فلسفه اش را به زباله دانی سپرد؟
این سوالات رنج آور و دردناک است که مسولیت اخلاقی انسان را ذیل پراتیک زیستی او به پرسش می گیرد و ظاهرا پاسخی برایش وجود ندارد! افسوس.. آیا حقیقت ، درِ دوطرفه است؟ آیا این پرسش ها بر اضطراب دایمی انسان ها و سرنوشت مسدودشان دلالت ندارد؟ آیا با وجود انتخاب های عینی در زیست اندیشمندان و هنرمندان اینچنینی باید به آینده ی بشری همچنان خوشبین باشیم؟
شاید هم باید بدون پرسشگری به نقد و مداقه آثار متحورانه وتفسیر پذیر شان ادامه داد؟!!!!
ابرشیر عزیز، آنچه درونت می‌گذرد را حس می‌کنم...
آگاتا کریستی از زبان پوآرو (در جایی که یک مجسمه‌ساز پوآرو را هنرمند می‌خواند) می‌گوید: کار من به هنر شبیه نیست، کار من حل معماست، من الگویی را که از قبل وجود دارد، کشف می‌کنم؛ اما کار یک جنایتکار بیشتر شبیه به هنر است، چون چیزی را ایجاد می‌کند که قبلاً وجود نداشته...

شاید اشتباه از ماست که هنر را امری قدسی می‌دانیم، و هنرمند را فردی متصل ... دیدن ادامه ›› به آسمان.
من پذیرفته‌ام که هنر ناب ضرورتاً امری قدسی نیست و اتفاقاً هنرمند بیش از همه استعداد در هم شکستن اخلاق را دارد. کافی است نگاهی به زندگینامه‌ها بیاندازی.
۲۷ دی ۱۳۹۳
ابرشیر عزیز، آنچه را از این مباحثه می‌جستم، دریافتم. سپاس.
۰۱ بهمن ۱۳۹۳
مجتبی اندیشمند و عزیز .. نظرات و نوشته های تو همیشه من را یشتر و بیشتر به فکر کردن وا می دارد......از گفتگو با تو همیشه استفاده می کنم و بهره می گیرم......مرسی بابت حضورت دوست خردورزم
۰۱ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
اجرای نمایش "کاسپار" به کارگردانی آقای معینی در نوع خود یک اتفاق مهم تاتری در کشور است.
اول به دلیل اجرای (هرچند تا حدودی دگرگون شده!)از متن نمایشی از پترهانتکه در ایران و دوم به خاطر پیشنهاداتی که در شیوه ی اجرایی تاتر آزمایشگاهی گروتفسکی دارد؛ به معنای فاصله گیری از تمام عناصر غیرضروری صحنه و تمرکز بر کار بازیگران بر صحنه و رابطه زنده و انرژیک با تماشاگران.
**
((زبان خانه وجود است))
نمایشنامه کاسپار، پتر هانتکه (یکی از پدیدآورندگان درام مدرن ) را تعمقی شاعرانه درباره زبان، هویت، بی خانمانی و خود تاتر می دانند.کاسپار نمایشی درباره ی زبان است و توانایی اش در شکنجه دادن.
نمایشنامه به دنبال کارکرد زبان و بازی زبانی نوشته شده است. با فهم ویتگنشتاینی بهره گیری از بازی های زبانی و یادگیری آن زبان ... بنابراین ترجمه آن کاری بس مشکل است. هانتکه خود می گوید درون مایه ی کاسپار این است که شخصی با حرف زدن وادار به حرف زدن می شود و بدین ترتیب به زندگی ... دیدن ادامه ›› واقعی می آید.
کاسپار هاوسر کودکی سر راهی تقریبا بی گناه و زبان بسته است که به واسطه ی نقش جامعه در تحمیل زبان و ارزش های عقلانی اش،او را نهایتا ویران می سازد. کاسپار بی خانمان از دخمه ی هفده ساله اش خارج می شود اول سرگردان است تا اینکه در خانه ی " زبان" سکنی می گزیند! همانطوری که مارتین هایدگر می گوید: زبان خانه وجود است و آدمی در این خانه مسکن می جوید، کاسپار هم در تک جمله اش و همراه آن در این منزل(زبان) اقامت می کند. و در نهایت با نرم های اخلاقی و اجتماعی و زبانی تزریقی و تحمیل شده اش از سوی اجتماع می میرد.Kaspar/kasper در زبان آلمانی به معنای دلقک است.بسیاری معتقدند کاسپار یک نمایش تراژدی-کمدی از روند اجتماعی شدن و مدرن شدن است.
**
اجرای "آو"
اجرای آقای معینی از کاسپار با نمایشنامه کاسپار هانتکه تفاوت هایی دارد.(من نمایشنامه را با ترجمه حسین جده دوست،انتشارات نمایش و سفارت آلمان،سال1378 خواندم)
ساختار نمایشنامه کاسپار ؛ باشعری از یاندل شروع میشود،یک مقدمه دارد و صحنه ها به 65قسمت،شماره گذاری شده تفکیک شده است.منش اجرایی آقای معینی بر پایه اضطراب و دلهره وجودی! و ترس شکل می گیرد.این نگاه از دقایقی قبل از اجرا و شاید با تمهید توزیع فرم رضایتنامه از تماشاگران قصد انضمامی شدن این موضوع را دارد.باید مواردی را بخوانی و مسولیت اتفاقات ناگوار احتمالی که طی اجرا ممکن است به تو وارد شود،بپذیری!مثل اینکه برای عمل جراحی وارد اتاق عمل می شوید! آیا ترس از طریق کلمات آموخته میشود و انتقال می یابد؟ البته این برای بسیاری تمهید لورفته و ناکارآمدی است.
فکر می کنم بازی با جملات و زبان ارتباط دوطرفه با اشیا ،به شکل رادیکالش، در این اجرا لغو شده است.که البته بخشی از این مساله به رنگ باختن بازی زبانی حین روند ترجمه این متن مربوط می شود .. هانتکه معتقد است کلمات به کار رفته برای اشیا به جای خود آنها پذیرفته می شود .در نمایشنامه روند جز به جز همراهی شخصیت با اشیا مانند کمد، میز،صندلی،کت، دکمه و کلاه و....مطرح است. اشیا در کنار بازیگر در این نمایش نقش اصلی را دارند...در جایی از متن آمده است : "کلمات بر بستن دکمه کت تقسیم می شود" ..این رویکرد هانتکه در اجرای آقای معینی به دلیل تغییر صحنه و اشیا صحنه و طراحی لباس ،کم رنگ شده است.
قرار دادن ماکت کتاب های" سرمایه" و "جامعه باز و دشمنان آن" که رویکرد اندیشه ی فلسفی دو قطبی چپ و لیبرال را روی صحنه به عنوان یک اندیشه کامل شده، نمایندگی می کندبا ماهیت تکوینی - تدریجی شکل گیری زبان به عنوان محمل اندیشه و فلسفه در نمایشنامه ی اصلی، ناسازگار به نظر می رسد. در ادامه رویکرد کارگردان در صحنه ی پخش تبلیغات تلوزیونی با استهزا ی زبان تصنعی وعاری از حقیقت ،شکل اعتراض گونه در این اجرا به خود می گیرد که دست بر قضا از ویژگی های فیلسوفان معاصر قاره ای در واکنش به شرایط اجتماعی و تاریخی و اقتصادی اطرافشان نیز هست.
((ورود لیبرال ها ممنوع))
کارگردان در توصیه نامه ای همراه بروشور شاید به طور طنزآمیزی "انقلابی" ،دیدن نمایش را به لیبرال ها،بانکدارها،مدیران کمپانی های خودروسازی و..توصیه نمی کند.البته با توجه به ارجاعات فرامتنی و مصادیق رادیکال در متن شاید بهتر این بود موارد ذکر شده(به طور خلاصه)در بروشور نمایش می آمد تا اگر جدیت انقلابی اندیشه های مترقیانه مد نظر بود، به آن شکل در بروشور تایید رسمی شود .
((گروتوفسکی- اجرا محوری و بازیگران جسور و ایثارگر))
قطعا تجربه ی بازیگری در چنین شیوه ای به دلیل نیاز به تداوم در تمرین بدنی و صدایی ، تجربه و کارکردن و استمرار، جسارت و ازخودگذشتگی زیادی می طلبد. از نمونه ی متعالی شیوه تاتر آزمایشگاهی گروتفسکی در ایران شاید ، گروه "نرگس سیاه" و اجراهایی مثل آنتیگونه و سیاها به کارگردانی حامد محمدطاهری باشد و بازیگرانش مانند زنده یاد"مجید بهرامی" که سلامتی جسم اش و نهایتا جان نازنین اش را وقف کرد. عاطفه تهرانی رنج ماهها بی خوابی و درد جسمی را بعد تمرین ها به جان خرید.
بازی همه بازیگران در این نمایش قابل احترام است.
با توجه به ماهیت کارکردن در چنین متدی که نیاز به تمرین فیزیکی بسیار و تجربه مدام و طولانی مدت در تمرین ها دارد بازیگر شخصیت اصلی ،کاسپار، خانم افکاری خیلی دیر به گروه ملحق شده اند. از طرفی کارگردان محترم اعلام کرده اند ابتدای سال،یک اجرایی به سفارش درسالن میلاد با شبی هزارنفر روی صحنه برده اند و حالا آخر سال اجرایی نوگرایانه با شیوه گروتوفسکی، کاسپار را بر صحنه دارند.
سالها پیش در دوران طلایی تاتر و کارگاه نمایش آربی اوانسیان نمایش هایی را از هانتکه به ترجمه عباس نعلبندیان با متد تمرین طولانی مدت و دایمی گروه اجرا برده است. شروع دوباره چنین روندی در تاتر ایران بسیار ثمربخش خواهد بود.
هانتکه در کاسپار دو موضوع را مد نظر دارد:1-نمایش روند انسان با آموزش زبان و2- کشف شیوه های تربیت که تماشاگران به عنوان تماشاگران تاتر آن را تکمیل می کنند.
اجرا کاسپار آقای معینی ،امکانات زیادی را دست کم برای تحقق مورد دوم مورد نظر هانتکه در کشور فراهم آورده است. به امید موفقیت های بیشتر و تداوم چنین رویکردهای اجرایی در تاتر ما و ریشه دار شدن اش..


در نقل قول های این نوشته از ضمایم و مطالب همراه نمایشنامه کاسپاربه ترجمه حسین جده دوست و ویکی پدیا و... استفاده شده است.
۲۷ دی ۱۳۹۳
ابرشیر عزیز، طرفه اینکه «هنر ناب» نیازی به هیاهو نداره...
۲۷ دی ۱۳۹۳
مجتبی جان حق با شماست ..دقیقا
۲۷ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
کسی که با کتک اصلاح شد، نبـــــــــــــاید از جامعه فرار کنه...
کسی که با کتک اصلاح شد، حق انتخاب نداره. بـــــــــــــــاید هرچیزی رو که جامعه انتخاب می کنه قبول کنه. بــــــــــــدون حرف زدن، بدون کلنجار رفتن، بدون حححححححرف ززززززدن!

**********
"من حرف می زنم و دردی ندارم"
این اولین دروغی بود که گفتم. من دروغ میگم. هممــــــــــــــون دروغ میگیــــــم.

**********
می خوام سکوت کنم و هر چیز ترسناکی رو مال خودم کنم تا دیگه از هیچی نترسم. سکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت می ککککککککککککککنم!
انقدر تلاش کردم تا این جمله دومیه "من حرف می زنم..." یادم بیاد موقع نوشتن یادداشتم ولی نیومد. این کار پر از دیالوگ ماندگار. سپاس از یاددآوری
در ضمن بلیط هم تهیه شدو اگر احیانا نتوانستید بیاید به من بگید یکی دیگر از دوستان رو جایگزین کنم.
۲۷ دی ۱۳۹۳
مجتبی @ :)))) دیدی چه خوب شد ردیف اول نشستیم!
حالا خوبه اجازه ورود به خونه رو داشتی. :)

آرش @ جات خالــــــــــــــــــی. کلی غیبتتو کردم.
۲۷ دی ۱۳۹۳
آره چقدر هم که کلی پاهامون رو دراز کردیم...
یه جورابم هم بر اثر گرمای لامپ داشت میسوخت
توی تاریکی مثل الویرتویست گشنه خوابیدم
شانسی که اوردم فقط کلید خونه رو داشتم:-)
۲۸ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
***پیش از هرچیز لازم است(همانند چند تن دیگر از دوستان تیوالی) خاطر نشان کنم که این نمایش قابل توصیه نیست و به شدت به انتظارات تماشاگر از مدیوم "نمایش" وابسته است***
**** لو رفتن محتوی نمایش در پی خواندن این متن محتمل است ****

ابتدای نمایش دو شخصیت رو به تماشاگر به ایراد تک گویی شان می پردازند و سومی در میانشان بر صندلیش نشسته و با حرکتی آونگ گون پای خود را متناوبا بالا و پایین می برد. هرسه لباس کار بر تن دارند با این تفاوت که سمت راستی توری سفیدی نیز بر روی لباس پوشیده. سمت "چپی" از کار و کار و کار و لزوم حفظ نظم می گوید و از نردبانی بالا می رود و سمت راستی مرتب دستور می دهد، قانون صادر می کند، فرمولهای تبعیت از جامعه را به خورد تماشاگر می دهد و همه چیز را با متر چوبی اش اندازه می گیرد.
در ادامه کارگردان با تمهیدِ (شاید بشود گفت کلیشه ای) قرار دادن دو کتاب سترگ "سرمایه" معروفترین اثر "کارل مارکس" و "جامعه باز و دشمنان آن" شاهکار "کارل پوپر" در معرض دید تماشاگر از این شخصیت ها رمزگشایی می کند. با توجه به سال انتشار اثر(1967) که فضای جهان به دو قطب "چپ" و "راست" تقسیم شده بود، سخنان این دو شخصیت رنگ و بوی سیاسی بیشتری به خود می گیرد. شخصیت میانی نیز که در پایان این بخش از صندلیش به پا می خیزد با حرکات متناوب دست و پایش نشان دهنده "میلیتاریسم" غالب آن روزهاست.
و اما موضوع اصلی نمایش در بخش دوم بیشتر باز می شود. جایی که شخصیت "کاسپر"( پردیس افکاری) ... دیدن ادامه ›› در میان صندلی های به دقت چیده شده(به زعم من نمادی از "نظم مستقر") به روایت تحمیل سیستماتیک رفتارها و هنجارهای اجتماعی از طریق ساختارهای تربیتی-زبانی می پردازد: "یاد می گیرم هروقت ندونم راهی که دارم میرم به کجا می رسه، بترسم. ترس رو یاد می گیرم. یاد می گیرم هر وقت که بالا پایین می پرم یعنی خوشحالم. هروقت لککککنننتتت پیدا می کنم یعنی خوشبختم."
در بخش بعد داستان شخصیت اصلی(کاسپر) و میزان در هم تنیدگی قرائت رسمی جامعه از هویت شهروندی با "زبان" بیان می شود.
یکی از زیباترین صحنه های نمایش در نظرم تک گویی زنی نشسته بر زمین است:
"...صندلی کوتاه است ولی راحت نیز است. چاردیواری کوچک است ولی مال من است. انسان افلیج غم آور است ولی هنوز انسان است..."
"پتر هانتکه" در این فراز به بهترین وجهی "عدم کفایت زبان" در قبال "وجود" را می نمایاند. شاید "کوتاه بودن"، "کوچک بودن" و "غم آور" بودن آشکارترین "صفت"(نمود و سمبل زبانی یک شی یا موجود) "صندلی"، "چاردیواری" و "انسان افلیج" باشد، شاید اینها(به واسطه بازی ها و کلیشه های زبان) اولین تصویر و ایماژ معادل این "وجود"ها در ذهن ما باشند ولی به هیچ وجه نمی توانند جای "وجود" این "موجودات" را بگیرند که حاوی صفات دیگری(راحت بودن، تعلق به من و هنوز انسان بودن) نیز هستند.
همین "نابسندگی زبان" (که به نوعی ایده ی محوری و مضمون اصلی اثر است) بیش از هر چیز باعث می شود که نتوان انبوه مفاهیم و ایماژهای منبعث از این اثر ثقیل را به انسان دیگری انتقال داد و این پیش از هرچیز ناشی از قدرتهای مدیوم "نمایش" است.
در جای دیگر از نمایش نریشنی از بلندگو پخش می شود که در آن گوینده به دفعات با کلماتِ چندین جمله بازی می کند. یکی از جملات(نه دقیقا ولی تلویحا) این بود: "در دو طرف دارد همانطور که حقیقت دو سوی" گوینده ی مرد به کرات با لحنها و سرعتهای متفاوت این جمله را بیان می کند. جای تاکیدها را عوض می کند. حتی جای کلمات را عوض می کند و در نهایت با "سایش" و "سوهان" لبه ی کلمات و جویدن چند واج به کلی مفهوم جمله را دستخوش تغییر می کند. چنان این تغییر مفاهیم و سیالیت زبان(و ناپایداری و نداشتن هویت و وابستگی اش به "وجود"ی خارجی) در خلال خوانش این چند جمله به منِ تماشاگر متبادر شد که از این نمایشِ چندگونگی و عدم اصالت زبان حیرت کردم.
در نهایت "کاسپر" در نریشن پایانی به زبان می آید و فصیح و بلیغ سخن می گوید و نیز اذعان می کند که با آموختن زبان به مرحله ی جدیدی از "وجود" گام گذاشته ولی در نهایت ترجیح می دهد "سکوت" را انتخاب کند.

سپاس از جناب معینی بابت انتخاب این متن سترگ و بازیهای خوب بانوان بازیگر
نمایشی که با دوستان خوب
دیدم
و
لذت بردم
۲۷ دی ۱۳۹۳
سلام جناب بیک محمدی عزیز.
عرضی داشتم خدمتتون ! اماکنش هست ایمیلتون رو داشته باشم؟
و یا در صورت امکان بهم ایمیل بزنید
sadegh.g195@gmail.com
۳۰ دی ۱۳۹۳
سلام جناب قویم گرامی
این ایمیل بنده ست: mostafa.b.m@gmail.com
در خدمتتون هستم
۳۰ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
یکی از بازیگران میگوید : همه باید آزادی داشته باشند .( و برای بیان کلمه آزادی صدایش را تغییر میدهد و جیغ میکشد )
آزادی دردناک
درد بکش انسان تا آزاد شوی
حقیقتا صحنه دردناکی بود. یک هم آوایی فوق العاده هم آن دو بانو در اولین بخش نمایش داشتند که مو بر اندام آدمی بر می افراشت. سپاس از این یادآوریِ نیک
۲۷ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
›› تا ۲ پاسخ


Marillion این را پاسخ داده‌است
خیلی پرونده خوبیه و البته موجز .درود به شرافت و هوش کارگردان با سوادی که به صراحت وسط بلبشوی نمایشهای خنثی که وقت و عمر رو تلف میکنه صراحتا اعلام میکنه هنرمند باید سیاسی باشه و نمایش باید تماشاگر رو به فکر کردن دعوت کنه و درود به تهیه کننده ای که تاتر کار میکنه چون در پی آگاهیه و بازیگرانی که به حق فوق العاده ان.حضورتان در تاتر ایران مستدام.ممنون از تهیه کنندگان این پرونده و شما آقای زادمهر راستگو.کاسپار یک شاهکاره چون یک گروه شریف و کارگردان اندیشمند بهش شکل دادند.
۲۵ دی ۱۳۹۳
من هم خیلی از خواندن پرونده و آشنایی بیشتر با اندیشه های ارزشمند جناب معینی خرسند شدم. حقیقتا که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم "امر سیاست" بر زندگی ما اثر دارد. چه خوب که ما نیز بدور از ابتذال و شعار و عوام گرایی به این امر مهم بپردازیم. سپاس از تلاش های این گروه شریف نمایشی
۲۷ دی ۱۳۹۳
خوشحالم که این پرونده مورد استقبال قرار گرفته و صحبت‌های آقای معینی برای علاقه‌مندان و دوست‌داران این نمایش جذاب و مفید بوده.
به کسانی که از تماشای نمایش کاسپار لذت برده‌اند، توصیه می‌کنم فیلم شاهکار «سروده‌هایی از طبقه‌ی دوم» ساخته «ری اندرسون» از کشور سوئد رو هم ببینند. بی‌شک بسیار لذت خواهند برد.
ارادتمند
۲۷ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
در تمام طول اجرا دلم میخواست میتونستم نمایش رو متوقف کنم و حتی به عقب برگردونم و به هر جمله ای که شنیده ام فکر کنم و فکر کنم. دیدن این نمایش از عجیب ترین و تاثیرگذارترین تجربه های زندگی من بود. در هیچ اجرایی این چنین درگیر و متاثر نشده بودم . سفر به درون، مواجهه با ترس ها، درگیری با تناقضات، تجربه ناامیدی و سرگشتگی میتونه سخت ترین لحظات زندگی یک انسان باشه و امشب برای من بسیار سخت گذشت و با تمام این احوال دلم میخواست میتونستم تمامی اجراهای باقیمانده را همراه این نمایش باشم. از تمامی گروه سپاسگزارم. کلماتی که احساس منو به این کار توصیف کنه پیدا نمیکنم و فقط میتونم بگم که کاسپار همیشه برای من جایگاه بسیار ویژه ای خواهد داشت و دلیلش این اشک هاست که به خاطر نمیارم آخرین باری رو که این چنین صادقانه و بی بهانه جاری شده اند...
ذهن من هنوز بعد از گذشت چند روز، درگیر این اجراست... عجیبه که حتی در خواب!
۲۵ دی ۱۳۹۳
من دیشب دوباره این نمایش رو دیدم. هرچند حرف زدن و خندیدن!!!! چند تماشاگر باعث شد از قسمت اول کار چیزی نفهمم ولی باز هم خوشحالم که رفتم. آقای سینایی اجرای دیشب هم نسبت به پریشب تغییراتی داشت و جالب بود. هما جان دقیقا من هم دوست داشتم دوباره دیالوگ هایی که احساس میکردم از دست دادم و به اندازه کافی فرصت برای تامل نداشتم رو دوباره بشنوم. فرناز عزیز احتمالا ساعت اجرا برات دیره و نمیتونی بری. نمیخوام دلداری بدم ولی این همه دوست داشتن من بیشتر جنبه شخصی داره و نمیدونم شاید خیلی ها این کارو نپسندن و آقای ظلی عزیز ممنون از توجهتون و امیدارم اگر به دیدن کار رفتید همین قدر برای شما هم تاثیرگذار باشه :)
۲۶ دی ۱۳۹۳
حرف حرف حرف حرف حرف حرف حرف . . . بعد تاریکی مطلق . نفسم بند آمده بوداز این همه درد . هر روز با همین میزان از حرف های بی بنیان روبه رو ایم . حرف بدون لحظه ای فکر کردن فقط حرف زدن بدون لحظه ای تفکر .حرف حرف حرف . . .
۲۷ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
ما ترسیدنو بلد نبودیم
ترسیدنو به ما یاد دادن...
ما یاد گرفتیم هر وقت لکنت زبون داریم یعنی خوشبختییییم.....
به تته‌پته‌کننده‌ها گوش فراده*
نگاهی به نمایشِ «کاسپار»
به کارگردانیِ محسنِ معینی
امتیاز: منفیِ بی‌نهایت از بی‌نهایت**


لینک وبلاگ: http://goo.gl/at92DM

۳. آیا باید سخنی هم از زیبایی شناسی برانیم؟ طبعن ادعای معینی در بابِ متفاوت بودنِ زیبایی‌شناسیِ نمایشش در سردابِ آوا، به شدت نیازمندِ توضیح و تبیین ... دیدن ادامه ›› و توجیه خواهد بود. آیا کاسپار زیبایی‌شناسیِ متفاوتی بر ما عرضه می‌کند و آیا ما برای درکِ زیباییِ وعده شده‌ی اثر نیازمندِ درکِ ماتقدمی از آن زیبایی‌شناسی هستیم؟ پاسخِ من به هر دو سوال خیر است. هر چند که این خیر نه به معنای نفیِ ادعایِ معینی، بلکه، از سوی دیگر، به معنای تعلیقِ گفته‌ی اوست. وارد شدن به کاسپار از دریچه‌ی زیبایی‌شناسی، ورود به دالانِ هزارتویی از گزاره‌های پر از ایهام خواهد بود. جدل‌های بی‌شمار در بابِ عناصرِ زیباییِ این اثر، اگر حتی شروع هم بشود، هیچ وقت پایانی نخواهد داشت. با این حال، یک گزاره‌ را به راحتی می‌توان اعلام کرد: کاسپارِ معینی، نمایشی نیست که از آن خوشمان بیاید؛ خوش‌آمدن از این نمایش، چیزی نیست جز هم‌سو شدنِ غرائز،هوی و هوس‌ها و دل‌خوش‌های زبانی ما با حوزه‌ی مفهومیِ ما. کاسپار نمایشی نیست که بتوان توصیه‌اش کرد. زیبایی، به معنای ملموس و عامی که از آن سراغ داریم، در این اثر یافت نمی‌شود و مهم‌تر از همه، اثرِ چرکی است و سراسر پلشتی و آزار و آوا. با این حال، یک توصیه می‌توان انجام داد: بروید، کاسپار را لمس کنید، با او عشق‌بازی کنید، متنفر شوید و قی‌اش کنید. شاید که این همان زیباییِ معینی باشد.

۱. چه تاملی؟ معینی نمایش‌نامه‌ی بسیار پیچیده‌ای را برای بیانِ تاملاتش انتخاب کرده: کاسپارِ پتر هانتکه. نمایش‌نامه‌ای پر از پیچ و خم‌های زبانی که عمده‌ترین تکیه‌اش بر «عدم قابلیت و توانایی زبان و گفتار برای ایجاد ارتباط در دنیای معاصر» است. اجرای چنین نمایشی بسیار پیچیده خواهد بود: هیچ عنصرِ دراماتیکی وجود ندارد، هیچ تمِ داستانی‌ای نظرِ ما را به خودش جلب نمی‌کند، شخصیت، یک اسطوره‌ی فراموش‌شده است، جملات همه در هم پیچ می‌خورند و پرفورمنس جایی است که در عینِ معنادهی، باید تا جای ممکن از زبان‌شدن پرهیز کند(یک تناقضِ بالفطره). هانتکه در دورانی این نمایش‌نامه را نوشته است که دنیا تحتِ تاثیر دو نگاهِ زبانی است: هیدگر و ویتگنشتاین. کاسپارِ هانتکه نیز ملغمه‌ای است از رویاهای ویتگنشتاینی و ترس‌های هیدگری؛ امری که معینی حتی از آن نیز فراتر می‌رود و ایده‌های خودش را در کنارِ آن می‌نشاند. ایده‌های جذابی از، احتمالن، مکاشفات و تاملاتی که در سالیانِ زیاد به دست آمده است. از حماقت‌های کارل‌مارکس گرفته تا حماقتِ ویران‌کننده‌ی ویکی‌پدیا.


مقدمه: محسنِ معینی پس از اجراهای پرستاره‌ی گذشته‌اش، گردشی میانِ سالن‌های پرتماشاچی و نمایش‌نامه‌های داستان‌محور، اکنون، در دهمین نمایشی که به روی صحنه می‌برد، به گوشه‌ای دورافتاده از شهر به نامِ «تماشاخانه‌ی آوا» پناه آورده تا «نمایشی خصوصی، با تهیه‌کننده‌ای در بخشِ خصوصی، در سالنی خصوصی و برای آدم‌هایی با دردها و تاملات و زیبایی‌شناسیِ خصوصی» به اجرا بگذارد؛ نمایشی که باز هم به قولِ خودِ او «پاسخی به چند تامل در همه‌ی این سال‌ها» است. اما چه تاملی؟ چه صحنه‌ای و چه زیبایی‌شناسی‌ای؟


۲. صحنه چه؟ پیچیده‌ترین کاری که کارگردان‌های نمایش‌نامه‌ی هانتکه بر عهده دارند عهده‌داریِ صحنه است(به عمد از لفظِ میزانسن استفاده نمی‌کنم چرا که کاسپار، فراتر از مرزهای میزانس و در جملگیِ صحنه معنا می‌یابد). صحنه باید در عینِ این که بستری باشد برای عرضه‌ی نبودگیِ زبان، تمامِ ایده‌ها یا معانی را نیز منتقل کند(همان امرِ محالی که پیش‌تر ذکرش رفت). هر کارگردانی، به تبعِ برداشت یا وضعیتِ ذهنیِ خودش نسبت به کاسپارِ هانتکه، وضعیتِ خاصی را برای صحنه در نظر می‌گیرد؛ معینی نیز در این مسیر، یک سرداب را انتخاب کرده. سردابی به نامِ تماشاخانه‌ی آوا که بی‌شک انتخابِ هوش‌مندانه‌ای است. در صحنه‌ی کاسپارِ معینی، دو عنصرِ مقوم وجود دارند: آلات و آلت‌ها. اولی آن‌هایی هستند که به مناسبت یا بی‌مناسب با آلت‌ها سر و کار دارند و دومی، همان بازیگران هستند. بازیگرانِ اثر «سوپراستارهای جوانی»اند که «بازی شلخته‌شان»، به قولِ معینی، به اثر صداقت می‌بخشد و بن‌مایه‌ی نمایش را در تهافتِ فریاد‌های بی‌امانی که «دردِ آدمی» را بازنمایی (چه واژه‌ی زشتی) می‌کند به رساترین وجهِ ممکن به مخاطب منتقل می‌کنند. سخنِ صادقانه آن است که بگوییم بازیگرها همه در یک سطح هستند. سطحی دیوانه‌وار از رنج. آن‌ها پایین‌تر از خودِ کاسپار نمی‌ایستند و خودشان را نیز بر کاسپار/زبان تحمیل نمی‌کنند. این هم از همان هوش‌مندی‌های کارگردان است. آلت‌های معینی برای برقراریِ نمایشی ویژه در سردابِ آوا خوب کار می‌کنند اما این امر به همان معنا در بابِ آلات صدق نخواهد کرد.منظورم از آلات همان صندلی و چراغ و ترازوها و اداوتِ صحنه است. آلاتِ معینی گاه ویران‌کننده ما را حیران می‌کنند (حتی پس از نمایش) و گاه مشمئزکننده بوی شعارهای دست‌خورده‌ی زبانی می‌دهند. بی‌خود نخواهد بود اگر بگوییم که معینی از حوزه‌ی گسترده‌ی مفاهیمی که در اختیار داشته، گاه ذوق‌زده شده و آن‌چه که نباید را واردِ صحنه کرده و گاه چنان ما را شگفت‌زده می‌کند که بوی عصیان‌آمیزِ کاسپار تا روزها با ما خواهد بود.

*تیترِ مطلب از مدخلِ سرودِ ۱۹ام برزخِ دانته استخراج شده است. جایی که دانته در رویا زنی لکنت‌دار را می‌بیند که جملگیِ لکنتش حقیقت است، ولیکن هنگامه‌ی تیرِ هوا و هوس، لکنت به در می‌رود و شیرین‌زبانی به جایش می‌نشیند:«در عالمِ رویا زنی لکنت‌دار را در برابرِ خویش یافتم که دیدگانی حیله‌ورز و پاهانی لنگ و دستانی بریده و چهره‌ای بی‌رنگ داشت. به او نگریستم، و هم‌چنان‌که خورشید اعضای سرما زده‌ای را که شباهنگام کرخت‌شده‌اند نیرو می‌بخشد، نگاه من نیز بند از زبانِ او بگشود. و پس آن‌گاه در کوتاه زمانی وی را وا داشت که بر پای خیزد و چنان‌که عشق اقتضا دارد رنگ بر چهره ی بی‌رنگِ او آورد. چون بدین‌سان توان سخن گفتن یافت، چنان شیرین نغمه‌ساز کرد که دشوارم بود که اندیشه از او برگیرم. خواند که: «من آن پری دریایی شیرین‌زبانم که دریانوردان را با جاذبه‌ی نغمه‌ی خویش در میانِ دریا براه خطا می‌برم. منم که اولیسه را با آوازِ خود در دریانوردی بی‌مقصدش از راه به در بردم، و هر آن کس که با من درآمیزد بسی دشوار می‌تواند ترکم کند، زیرا که من سخت در بندِ جاذبه‌ی خویش اسیرش کنم.» شاید این توصیف از «شیرین‌زبانی» و حقیقتِ آن، بهترین توصیف از نمایش‌نامه باشد: لکنت‌هاست که رازِ حقیقتِ زبان را عرضه می‌کنند نه شیرین زبانی‌ها.

** نتوانستم به این اثر امتیازی دهم. این بار نه می‌توانم معیاری از فرم پیدا کنم و نه می‌توانم معیاری محتوایی را برگزینم. شاید رفتن به سوی زبانِ بی‌زبانِ کاسپار در حوزه‌ی امتیازدهی بهترین راه‌کار باشد. منفیِ بی‌بی‌بی‌بی‌ن‌ن‌ن‌ن‌ن‌ن‌ها‌هاهاهاهاهاهاهایت‌یت‌یت‌یت‌یت‌یت‌یت از بی‌نهایت.
وقتی اثری با شکوه و شاهکاری جانفرسا به صحنه میاد بستر نوشتن نقدی ارزشمند فراهم میشه.چه خوب اثر غایی رنجی که کاسپار معینی استادانه و هوشمندانه به جان تماشاگر مینشانه رو توضیح دادید.حقیقتا این اثر که دیوانه وار دوستش میدارم با من همراهه و از من جدا نمیشه به قول شما "بوی عصیان‌آمیزِ کاسپار تا روزها با ما خواهد بود" و به راستی که برای این اثر معیاری نیست چون جایی بیرون همه معیارها ایستاده با شکوه و دردناک به چشم های ما نگاه میکنه و به قول شما:منفیِ بی‌بی‌بی‌بی‌ن‌ن‌ن‌ن‌ن‌ن‌ها‌هاهاهاهاهاهاهایت‌یت‌یت‌یت‌یت‌یت‌یت از بی‌نهایت.عاشقانه این فرا رفتن از معیارها را میستایم و همه فرهنگ این سرزمین را نیازمند آن میدانم.از خواندن نقد شما لذت برم و دوباره به دیدن کاسپار خواهم رفت.کاسپار..کاسپار...کاسپار..در پایان هم یک ارزو کاش معینی که کار با بهترین بازیگران و ستاره ها و پیشکسوت ها را در کارنامه اش دارد و به قول شما "نمایشهای پرستاره بر صحنه برده"به کار با این جوانان که استادانه آنها را هدایت کرده شکل داده یک دست کرده و به حق بر صحنه نمایش کاسپار می درخشند ادامه دهد و چهره هایی این چنین مستعد به تاتر ایران معرفی کند...
۲۳ دی ۱۳۹۳
ممنون مصطفی‌جان :) نقلِ قولِ شما باعث شد غلطِ املایی ویران‌کننده و دیوانه‌وارم یهو کوبیده بشه تو صورتم: غرائض! خجالت آوره :)
۲۷ دی ۱۳۹۳
یاشار جان انقدر غرق در محتوی عمیق و قلم فاخز نوشتارت بودم که اصلا موتجهش نشدم :))
۲۷ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید