کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش مرثیه‌ای برای کتاب‌سوزی‌ها
S3 : 08:04:31 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  ۲۰ دی تا ۱۰ بهمن ۱۳۹۳
  ۱۸:۳۰ و ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

"این اثر به صورت تعاملی با مخاطبان انجام خواهد شد. حدود این تعامل پیش از ورود شرح داده خواهد شد، به دلیل حرکت بین سه طبقه همکف، زیرهمکف و اول صندلی، به صورت پیش فرض سالن های تیاتر وجود ندارد. تنها برای 40 درصد از مخاطبان صندلی تعبیه شده است و دیگر مخاطبان با توجه به شیوه اجرایی می توانند زوایای دید خود را در حال ایستاده عوض کنند. شما مخاطبان عزیز با تیاتر روبه رو نیستید؛ بلکه چندین رسانه از ویدیو اینستالیشن، موسیقی زنده و اجرا در کنار هم قرار گرفته است تا فرم تازه ای را تجربه کنیم. در دو شب اول زمان ویدیو برخی دوستان را در ایستادن خسته کرد. تمامی مشکلات برطرف شده و زمان بخش اول نصف شد تا رضایت شما جلب شود. دوستانی که این اثر را دوبار تجربه کرده باشند متوجه می شوند هر شب تغییراتی وجود دارد زیرا ویژگی هنرهای اجرایی (پرفورمینگ آرت) شکل گیری در لحظه نیز هست."

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری نمایش مرثیه ای برای کتاب سوزی ها / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش مرثیه ای برای کتاب سوزی ها (سری نخست) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› مینا ساداتی رفت، نورا هاشمی آمد / تغییر و تحول در جمع بازیگران «مرثیه‌ای برای کتاب‌سوزی‌ها»

›› جواد مولانیا و نوید هدایت پور فهرست بازیگران مرثیه‌ای برای کتاب‌سوزی‌ها را تکمیل کردند

›› مینا ساداتی بازیگر سینما و تئاتر به جمع اجراگران «مرثیه‌ای برای کتاب‌سوزی‌ها» پیوست

آواها

مکان

خیابان پاسداران، بعد از سه راه اقدسیه، روبروی پارک نیاوران، خیابان فرهنگسرا
تلفن:  ۲۲۲۸۷۰۸۱-۲

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نقد مرثیه ای برای کتاب سوزی ها در روزنامه قدس
نمایشی در ستایش کلمات

گروه هنر- آرش شفاعی

کاغذها آتش می‌گیرند و در خود مچاله می‌شوند. دود می‌شوند و به هوا می‌روند و در دنبالۀ شیری رنگ مواجشان، کلمات در هم می‌پیچند و در عدم محو می‌شوند.

برگه‌ها یکی یکی در آتش می‌سوزند و آنچه باقی می‌ماند ، خالی بی انتهایی است که در آن کلمه کیمیاست و آدمها دیگر نمی‌توانند چیزی بگویند، بخوانند و به یاد ... دیدن ادامه ›› آورند.
آنچه خواندید، شعر یا قطعۀ ادبی نیست؛ چکیدۀ برداشتی است از یک متن باز ، یک کوشش جمعی، یک "نمی‌دانم چه"، یک " شاید تئاتر"، یک "تلاش جمعی" به نام " مرثیه‌ای برای کتاب‌سوزی‌ها" که این روزها در فرهنگسرای نیاوران در حال اجراست.
درون مایۀ اصلی این اجرا، اهمیت "کلمه" در نظام ارتباطی انسانی است. مرثیه‌ای برای وضعیتی که ما در حال دچار شدن به آن هستیم، خالی شدن گنجینۀ زبانی ما و در غلتیدن در سراشیب محو کلمات ؛ وضعیتی که در آن زبان به عنوان بزرگترین ثروت جمعی ذره ذره در آتش زندگی فناورانه می‌سوزد و محو می‌شود و ما میراثداران این گنجینه، هنوز نمی‌دانیم چه ثروتی را از کف داده‌ایم.
"مرثیه‌ای برای کتاب سوزی" یک متن باز است؛ در بی مکانی و بی زمانی خود، قابلیت تأویلهای مکرر دارد و با دلالتهای ضمنی، پی در پی ما را به خوانشهای تازه و تازه تر دعوت می‌کند. وجود نشانه‌های متعدد در متن که هرکدام می‌تواند مدخل نگاهی تازه به آن باشد، از فرصتهای اندکی است که در متون نمایشی ما این روزها در برابرمان قرار گرفته است.
یکی از این نشانه‌های بنیادین، " دود" است. چیدمان بصری اجرا به گونه‌ای است که "دود پس از آتش" حضوری روشن و چشمگیر در آن دارد. رقص دودی که از آتش زدن نوشتار برخاسته است و تأکید متن بر اینکه در دود شدن این نوشته‌ها ، رقص محو شونده وغیرقابل بازگشت کلمات نهفته است در تکمیل معنای مورد نظر اجرا نقش مهمی دارد. چرخیدن دود و محو شدن آن در فضا و تأکید نهایی متن که ما در موقعیتی مه آلود قرار گرفته‌ایم ، چنان چشمگیر است که دود نشانه‌ای محوری در اجرا پیدا کرده است.
به یاد داشته باشیم که " دود" خود یکی از وسایل ارتباطی در دوران زندگی بدوی بوده است، این بار دود نقش ضد ارتباطی پیدا می‌کند. این دود، استعاره‌ای است از محو تدریجی کلمات در زندگی روزمره و این محو تدریجی سرانجام به وضعیتی منجر می‌شود که ما در برقراری ارتباط انسانی به بن بست می‌خوریم و به شکل گوژپشتهای نیمه شیطانی تیره پوشی در می‌آییم که نه یکدیگر را می‌فهمیم و نه در فهماندن خود به دیگران توفیقی داریم.
اهمیت نشانۀ "دود" در داستان با رباعی خیام که به صورت آوازی اجرا می‌شود، کامل شده و معنایی بیشتر می‌یابد: در چنبر چرخ جان چندین پاکان/می‌سوزد و خاک می‌شود دودی کو؟

و خداوند به آدم ، نامها را آموخت
یکی از ویژگی‌های خاص این اجرا، ارتباط مستقیم با مخاطبان است. در حین اجرا یکی از بازیگران از تماشاگران می‌خواهد اسمشان را بر دفتری بنویسند و بازیگر در حالی که گویی وردی کهنه را تکرار می‌کند، این اسم را زیر لب تکرار می‌کند، اما سرانجام همان اسمها را هم آتش می‌زند.
« اسم» ، اینجا اهمیتی برجسته پیدا می‌کند. بی مفهوم شدن راز اسمها در نظر انسانها، اشاره‌ای است به از کف دادن آنچه آدمی‌در ازل از خداوند آموخت و همین فراموشی است که انسانها را از "آدم" بودن خالی می‌کند و به موجوداتی " نیم انسان و نیم دیو" بدل می‌کند.
یکی از ویژگی‌های متن که آن را بخصوص برای دوستداران ادبیات، خواستنی می‌کند؛ زبان سخته و برخاسته از ادبیات کهن فارسی متن است که با اشراف قابل توجه به ادبیات و نقش و اهمیت واژگان و نحو نثر سختۀ بزرگان ادبیات ایران است. این چنین متنی لازمۀ اثری است که در ستایش کتاب، کلمه و شعر نوشته شده است و باید به خاطر این انتخاب به عوامل کار تبریک گفت.
در این اجرا، بابک حمدیان، نورا‌هاشمی، جواد مولانیا،‌نوید هدایت پور و نیکو ترخانی (صحنه)‌هانیه توسلی، مهدی احمدی و علی اتحاد (ویدیو اینستالیشن)، حامد کاظمی‌(آواها) و نغمه مرادآبادی و ژوبین کلهر (نوازندگان) حضور دارند.
برای دیدن این اثر می‌توانید تا دهم بهمن ماه به فرهنگسرای نیاوران بروید، هرشب دو سیانس در ساعتهای 18:30 و 20 از این اجرا برگزار می‌شود که در این شبها، اجراها با استقبال قابل توجهی نیز همراه بوده است.

http://www.qudsonline.ir/detail/News/260544
محمد تقی پور این را خواند
نیوشا خردبین و پریسا اسماعیل خانى این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
گاهی به تن وارگی شعر یا شعروارگی تن

حمیدرضا شعیری
(دانشیار دانشگاه تربیت مدرس
عضو هیئت مدیره انجمن علمی نقد ادبی
تنها عضو ایرانی مجمع بین المللی نشانه شناسی
دارنده نشان شوالیه نخل آکادمیک سال 2014 کشور فرانسه)


نمایش مرثیه‌ای برای کتاب‌سوزی‌ها کاری از علی اتحاد که مجید رحیمی جعفری آن را تهیه نموده است در فرهنگسرای نیاوران درحال اجرا است. در این نمایش با ... دیدن ادامه ›› شرایطی ویژه از حضور، بازی و اجرا مواجه هستیم که همواره بر در هم تنیدگی تن استوار است. کنش نوشتن، راهی برای رهایی یا راهی برای اسارت. اسارت تن زیر خروارها کلمه یا اسارت کلام زیر تنیدگی تن. نمایش ما را با مرثیه‌ای مواجه می‌کند که تاریخ را دور می‌زند. نمایشی که بی‌مرزی است در درون مرز. ما با تن‌های بیشمار همراه می‌شویم و در مقابل چشانمان به آتش کشیده شدن کلام را نظاره می‌کنیم و از درون شعله‌ور می‌شویم.
قدرت در هم تنیدۀ تن‌هایی که قادرند ما را با خود به سردابه‌های دور ببرند. در گوشه‌هایی از تاریخ، ما با متن پایین می‌رویم. حرکت به سوی عمق. پایین و پایین‌تر. حرکت در درون زمان. بیننده قدرت ایستادن را برای لحظه‌هایی از دست می‌دهد. می‌خواهد از جا کنده شود. نمایش تجربه راه رفتن در راهروها را نه برای شکلی صوری که برای ایجاد حرکت در دل زمان و در درون مکان ایجاد کرده است. هرچه تن بیننده بیشتر در درون حفره هولناک و یا چاله سیاه تاریخ سقوط می‌کند، غبار بیشتر از تن می‌ریزد تا روان فرصت بازیابی خود را پیدا کند.
نمایش هم تعزیه مدرن و بسیار نویی است که فلسفه و عرفان و خلسه و تاریخ و فرهنگ را یکجا در خود بلعیده است؛ هم با فشردگی زمان بیننده را در بی‌زمانی مطلق غرق می‌کند. کلمات خود تن دار می‌شوند. اگر دقت کنیم پوسته و لایه و گوشت و استخوان آن را هم حس می‌کنیم. واژه‌ها درحال عصیان هستند. تن وارگی زبان در این نمایش فرصتی است تا ببینیم چگونه زبان زاییده می‌شود، بزرگ می‌شود، به چالش می‌افتد، در تنیدگی و قبض و بسط قرار می‌گیرد و سپس در درون حفره‌های سیاه تاریخ زندانی می‌شود و بعد با ایثار و حضور دوباره فراخوانده می‌شود و باز زنده می‌شود و سپس شعله‌ور می‌گردد و زبان غارت می‌شود و تن خود را در هجوم آتش می‌بیند. جریان پیوسته زبان و آتشی که آن را می‌برد و اما باز زبان شکل می‌گیرد و تن‌دار می‌شود. این رخداد یکبار تن و تنیده شدن زبان را در شعروارگی خود به نمایش می‌کشد و یکبار هم شعروارگی تن را در بستر زمان متجلی می‌سازد. نقش‌آفرینان با تن خود آنگونه زبان را حضور می‌بخشند که گویا تن آنان یکپارچه زبان و شعر می‌شود. این نمایش سفر تن به عمق تاریخ است. سفر تنی که زبان است و زبانی که می‌سوزد. بوی آتش و دود و صدای ترکیدن کاغذ نوشته‌ها در درون آتش خواب تن را می‌شکند. درد در عمق تن می‌پیچد. و سپس مانند لحظه‌ای که در خلسه می‌روی از تن می‌گریزد و این زمانی است که موسیقی عرفانی به کمک می‌آید. لحظه رهایی از آن همه آتش و دود و درد و انزجار... تن از آستانه خود عبور می‌کند و بر عرصه تاریخ می‌نشیند و دوباره به بیننده می‌گوید: بنویس. کنش نوشتن شکست نمی‌خورد. حتی اگر بارها بنویسی و بارها مرگ نوشتنت را نظاره کنی. فضایی است بینافرهنگی: در همه جا هستی. در معبد، در قصرهای به ویرانی رفته، در لابه‌لای ستون‌های کهنه، در درون کلیسا، در درون عبادتگاه، در مسجد... و اینچنین است که بی‌مکانی در تنِ آهنگین نقش‌آفرینان جلوه می‌یابد: در همه‌جا و هیچ‌کجا. سپس بی‌زمانی: در زمان جاری هستی. کوچه‌های عرفان را پشت‌سر می‌گذاری و می‌روی تا مرز اسطوره و سپس بر می‌گردی جایی که همین مردم هستند. یکی از آنها را فرا می‌خوانی و از او می‌خواهی تا بنویسد. و باز بر می‌گردی به اسطوره.
تماشای این اثر گویی تو را از درون می‌سوزاند. تو با ورق‌های درحال سوختن می‌سوزی. اما باز جان می‌گیری و باز تاریخ را تجربه می‌کنی. نشانه‌ها در چالش با یکدیگرند. زبان رقیبِ زبان است و تاریخ رقیبِ کلام است و کلام رقیبِ تن است و تن رقیبِ خود است. راه رهایی از تن در زبان است و راه رهایی از زبان در تن است. و درنهایت تو را در مقابل تن‌وارگیِ زبان و زبان‌وارگیِ تن مات و مبهوت می‌کند. کافی است که تن و روان خود را هنگام دیدن نمایش به جریان سیال و در هم تنیده روایتِ شدن و نشدن‌ها بسپاری.
علی عبدالرحیم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نقد مهدی امامی در روزنامه اعتماد
فارغ از قید و بندهای قصه‌گویی

١- « مرثیه‌یی برای کتاب سوزی‌ها » نام اجرایی هنری در قالب پرفورمنس آرت است که از ٢٠ دی تا ١٠ بهمن، در نگارخانه شماره یک فرهنگسرای نیاوران در دو نوبت یک ساعتی اجرا می‌شود. در این اجرا هنرمندانی سرشناس همچون بابک حمیدیان، هانیه توسلی، نورا هاشمی، نیکوترخانی، نوید هدایت‌پور و مهدی احمدی به کارگردانی علی اتحاد و تهیه‌کنندگی مجید رحیمی جعفری در کنار همدیگر به ایفای نقش می‌پردازند. از میان این هنرمندان هانیه توسلی و مهدی احمدی اجراگران بخش ویدیویی اثر هستند و مابقی اجراگران بخش زنده‌. مرثیه‌یی... تجربه‌یی متفاوت در حوزه هنرهای اجرایی است که با زبانی فاخر و استعاره‌گون به جست‌وجویی تمثیل وار در لابه‌لای تاریخ کتاب‌سوزی‌ها می‌پردازد. ادامه‌ها‌ی متن فوق شرحی خرد هستند در جهت معرفی این اثر متفاوت به علاقه‌مندان آثار تجسمی و اجرایی در ایران.
٢- اثر چند رسانه‌یی مرثیه‌یی برای کتاب‌سوزی‌ها همان طوری که از شیوه ارایه‌اش پیداست ادعا می‌کند که در میان انبوه و دخالت مردم روی صحن گالری اجرا می‌شود. در این شیوه اجرایی، اثر فوق‌الذکر چونان مناسکی است که با پیروی از الگوریتم‌هایی نانوشته کیفیتی آیین‌گونه را تجربه می‌کند. مناسکی که لااقل با توجه به پیشینه مذهبی جامعه ما قبلا در اشکال گوناگونی از قبیل تعزیه‌خوانی یا مراسمی همچون زار تبلور تجربه شده است. مناسکی که اصولا فارغ از قید و بندهای قصه‌گویی یا پایبندی روی اصل اساسی روایت‌پردازی ... دیدن ادامه ›› است. در واقع چنین مناسکی فارغ از دلالت‌های ایدئولوژیکی آن همواره بستری است برای جمع شدن مردم و تامل در بازخوانی دوباره واقعه‌یی تاریخی. در مورد شیوه اجرایی مرثیه‌یی... که سراسیمه چنین مراسمی را لااقل از لحاظ فرم بازنمایی می‌کند ما با خوانش تکه‌هایی پراکنده از متون کهن پارسی مواجه می‌شویم که بدون در نظر گرفتن منطق توالی دست‌وپاگیر اساسا و ابتدا از همه خود نفس قصه گفتن و وادار کردن مخاطب برای دنبال کردن آن را به زیر سوال می‌برد. نمایش مرثیه‌یی... با توجه به عنوانش می‌خواهد که در نهایت و از کنار هم گذاشتن این تکه‌های روایی آن هم از زبان رسانه‌های گوناگون به فاجعه تاریخی کتاب‌سوزی‌ها اشاره کند. این اثر در واقع از سه بخش ویدیو اینستالیشن، اجرای زنده و اجرای موسیقی زنده تشکیل شده است که هر کدام از آنها به نوبه خود تلاش می‌کنند تا بخشی از همین واقعه را بازنمایی کنند. راویانی که از دل تاریخ بیرون آمده‌اند تا مخاطبان امروزی‌شان را با آنچه بر سر نوشته‌های‌شان آمده آگاه سازند. آنها در واقع مخاطبان ایستاده‌شان را با خود به خوابی عمیق دعوت می‌کنند تا این گونه آشفتگی‌ها و پیرانه‌سری‌های خودشان را با مدعوین‌شان قسمت کنند. در چنین وضعیتی مخاطبان بیش از آنکه صرفا نظاره‌گر تاریخ گذشته‌شان باشند توامان نقش قاضیانی بی‌طرف را نیز بازی می‌کنند که باید در قبال اعمال سیستم‌های سرکوب پیشاتاریخ خودشان داوری کنند.
٣- بخش اول اجرا مربوط است به پخش ویدیوهایی با دو راوی زن و مرد که به صورتی گنگ و نامفهوم از آغاز این میهمانی کذایی خبر می‌دهند. سخنان آنها ملغمه‌یی است با زبانی آرکاییک از متونی شبیه به متون تمثیلی گذشتگان این سرزمین. پس از این بخش اجراگری مخاطبان را به طبقه دوم گالری هدایت می‌کند. جایی که انبوه مخاطبان این‌بار با اجرایی زنده رودررو می‌شوند. دو مرد و دو زن در دو سوی میزی بزرگ نشسته‌اند و دو به دو با یکدیگر سخن می‌گویند. زنان خطاب به یکدیگر و مردان خطاب به هم. زنان می‌اندیشند و می‌نویسند و مردان نوشته‌های آنان را می‌سوزانند. کار به جایی می‌رسد که رفته‌رفته زنان تحت تاثیر قدرت و خواست مردان نوشته‌های خود را بی‌آنکه تقدیم‌شان کنند، می‌سوزانند. پایان کار نیز دقیقا آنجایی است که یکی از زنان اجراگر به دیگری می‌گوید که دیگر چیزی برای نوشتن نمانده است و آنها حتی کلمات را نیز سوزانده‌اند. واکنش زن اجراگر در قبال این کار البته که از جذابیت‌های کار است. او از جایش بلند می‌شود و به سوی مخاطبان می‌رود تا یکی از آنها را برای نوشتن چیزی دعوت کند. دعوتی که البته با شوکه شدن مخاطب و عملا سکوت او توامان می‌شود. او نیز بنا بر جو سنگین سکوتی که بر همگان چیره شده خاموش می‌ماند تا اجراگر را تماما از سیاه شدن کاغذی دیگر مایوس سازد. اینجاست که آوازخوان شروع به خواندن رباعی‌ای از خیام می‌کند. رباعی‌ای که مضمونش ابراز امیدواری برای دمیدن سبزه‌یی از دل خاک است. گو اینکه کارگردان کار اصرار داشته باشد که همه‌چیز تمام نشده است. بلکه چیزهایی هستند که حضور دارند و دیگران نمی‌بینند. همچون کلماتی که نوشته نشده‌اند ولی حضور دارند. الفاظی که در اذهان پنهان‌اند تا زمانی که روی کاغذها بیایند. جمله‌ها شوند. سطرها بسازند و کتاب‌ها را روی کتاب‌ها انبار کنند.
http://www.etemaad.ir/Default.aspx?NPN_Id=65&PageNO=10
هما زارع این را خواند
ونوس پیمان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
به آگاهی می رسانیم امکان خرید بلیت با تخفیف وفاداری و گروهی همینک برای این نمایش فعال است
وحید هوبخت و محمد تقی پور این را خواندند
این نمایش در سایت تخفیفان با 40 درصد تخفیف فروخته میشه. در نتیجه استفاده از عنوان تخفیف وفاداری زیاد معنی نداره. هر کسی میتونه از طریق تخفیفان با 40 درصد تخفیف خرید کنه.
استفاده از نام های بازیگران معروف هم نتونسته باعث تکمیل ظرفیت بشه
۰۱ بهمن ۱۳۹۳
کار خوب تماشاگر میاره
تخفیف خوب تماشاگر نمیاره
۰۲ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
** یک یادداشت رسمی **

درود بر یاران تیوال و هنر
با توجه به نظرها و گفت‌و‌گوهای چالشی زیادی که بر این نمایش نگاشته شده است، نظر رسمی تیوال و نکاتی را به آگاهی کاربران عزیز و هنرمندان عزیز می‌رسانیم:

۱. تیوال به دنبال گسترش فرهنگ درست گفت‌‌و‌گوست، و این فرهنگ در زمان اختلاف نظر به آرامش، بلوغ و تمرین بیشتری نیاز دارد.
۲. تیوال حضور هنرمندان آثار در میان مخاطبانشان را یک رویداد مبارک و فرصت ارزشمند می‌داند که با توجه به تازه بودن این رفتار و موقعیت در کشور، جا دارد از سوی مخاطبان عزیز مغتنم شمرده شده و با احترام و آرامش بیشتری پذیرایی شود، این هرگز به معنی خودسانسوری و عدم بیان نقد و نظر منفی نیست تنها به معنی شیوه صبورانه‌تر و آرام‌تر است.
۳. هرگونه بی‌احترامی و تحقیر در تیوال به صورت جدی مردود بوده و پذیرفته نیست.

امیدواریم با کمک هم هرروز محیطی بالغ‌تر و سازنده‌تر بسازیم.
درود بر جناب همیاری
به گمان من
1. احترام یک کاربر به اندازه احترام یک عامل اثر واجب است .
2. حضور یک مخاطب تاتر به اندازه حضور یک هنرمند در اینجا مغتنم است .
3. بی احترامی و تحقیر از سوی عوامل آثار به اندازه بی احترامی و تحقیر از سوی مخاطبان مردود و ناپسند است .

ای کاش شما مانند پدر عوامل آثار و ناپدری ِ کاربران تیوال رفتار نمیکردید . متاسفانه انصاف چیزی ست که اینروزها کمتر در رفتار جناب همیاری دیده میشود .
سپاس
۰۱ بهمن ۱۳۹۳
مرسی وحید عزیزم
۰۲ بهمن ۱۳۹۳
فقط میتونم بگم متاسفم! این گروه به زور تحقیر و توهین می خواستند مخاطب رو به درک پایین و نفهمیدن رخداد متهم کنندو از کار غیر حرفه ایشون دفاع کنند ولی همیشه حقیقت تلخ بوده و هست , مخاطب این اثر را دوست نداشت. بدرورد...
۰۴ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید

نقد مرثیه ای برای کتاب سوزی ها در روزنامه بانی فیلم مورخ 93/10/30
منتقد: هادی خان‌محمدی
«مرثیه ای برای کتاب‌سوزی ها» دومین اثر از سه گانه علی اتحاد با نام «گنج سوخته» این روزها در فرهنگسرای نیاوران در حال اجراست. علی اتحاد که در دهه اخیر به عنوان یکی از پرکارترین هنرمندان عرصه هنر معاصر، مجموعه آثاری را با عنوان «رازورزی» در قالب هنر پرفورمنس، اینستالیشن و ویدئو آرت ارائه داده این بار نیز در «مرثیه ای برای کتابسوزی ها» در ادامه همان مسیرپیشین خود و با گروهی به مراتب حرفه ای و شناخته شده باز سراغ تجربه ای متفاوت در نگاهی به تاریخ، زبان و هویت و البته عنصر محوری انهدام و تباهی رفته و تلاش کرده آنها را در قالب های مختلف بیانی خود در اشتراکی تعمقی با مخاطب همراه شود. سابقه تالیفی علی اتحاد در زمینه تحقیق و نقد هنر به ویژه هنر مفهومی، پرفورمنس و هنر چندرسانه ای، او را در کنار تجربه های اجرایی اش به خلق اثری منسجم با ویژگی های خاص اجرایی و پرداخت مفهوم رهنمون ساخته است.
رخداد نو علی اتحاد در قالب یک پرفورمنس چندرسانه ای بیش از این که مرثیه ای بر کتابسوزی ها باشد. مرثیه ای بر هویت تاریخی فروپاشیده و منهدم شده است. هویت کسانی که واژه ها را، سخن ها را و درنهایت خود بوده-شان را فراموش کرده اند، زیرا واژه هایشان را سوزانده و نابود کرده اند. هویتی که باید با واژه ها ثبت می شده و پشتوانه ما می بوده نابود گشته است و دیگر کسی قادر به نوشتن آنها نیست، چون چیزی به خاطر نمی آورد. ناتوانی و درماندگی ای که زن (نورا هاشمی) در انتهای اجرا به آن رسیده، درماندگی ... دیدن ادامه ›› و انفعال امروزین ماست که نه خود را بیاد می آوریم و نه می-توانیم چیز نویی بر بستر خود بنویسیم.
کاربرد واژه رخداد که به عنوان ریشه ای آثار هنر پرفورمنس یعنی نمایش گونه های” Event «(که به اتفاق یا رخداد ترجمه می شود) اشاره دارد. از همین واژه موضع هنر اجرا در برابر تئاتر آغاز می شود و اجراگری هنر پرفورمنس به جای وانمودن واقعیت که آن را کار تئاتر می داند، به دنبال بازآفرینی عینی واقعیت است؛ یعنی اجراگر پرفورمنس نه به دنبال بازی کردن که به دنبال هرچه نزدیک تر کردن خود به واقعیتی قابل لمس است. دیگر مورد مهم در مورد هنر پرفورمنس ایجاد زمینه ای برای پیوستن تماشگر با اجراست، به طوری که حتی قسمتی از اجرا به دست تماشگر یا کل تماشاگران پیش برنده طرح اثر باشد. با اینکه در این کار نیز ارتباط نزدیکی بین مخاطب و اجراگران ایجاد شده و حتی در صحنه ای از تماشگری برای پیش برد متن استفاده می شود، اما به دلیل طرح کلی کار که نقل و سخن محور است تا حرکت محور کمابیش فاصله ای در موضع اجراگران با تماشاگران احساس می شود. البته به این نکته باید توجه کرد که این موضوع شاید ریشه در تاریخ نمایشی ما دارد؛ بخصوص آثار نقالی و مرثیه و روحوضی که برخی آنان را دارای توانی برای بهره گیری در هنر پرفورمنس می دانند. به نظر می رسد علی اتحاد نیز با توجه به درون مایه این رخداد که وجهی تاریخی سنتی از فرهنگ ایرانی دارد، بیشتر از آن که به دنبال فرم های تجربه شده غربی برود، هم در طرح اجرا و به خصوص در زبان به دنبال نوآوری پیوسته با ریشه های فرهنگی مان دارد.
در جستجوی اسلاف این نگرش هنری به تاریخ و مفهوم هویت در حوزه هنر و ادبیات ایران به رگه ای در برخی آثار آیدین آغداشلو می توان رسید که حول محور انهدام و در پیوستگی عناصر تاریخی نماینده شده اند و همچنین بیشتر آثار بهرام بیضایی که هم در دغدغه هویت تاریخی و هم در زبان آثار با رخداد اتحاد به اشتراک رسیده اند .زبان این رخداد که می توان آن را برجسته ترین توان اجرایی کار نیز دانست توانسته با رسانایی دورنی خودارتباط مخاطب با صدایی تاریخ را بیشتر میسر کند و بر اعماق زمانی زخمی که از آن روایت می کند بیشتر تاکید ورزد.به نظر می رسدعلی اتحاد به دنبال زبانی با ماهیت تاریخی به زبان آثاری نظیر نمایشنامه های تاریخ واره بیضایی نزدیک شده است. البته بیضایی نیز این زبان را که در آثاری نظیر «مرگ یزدگرد»، «طومار شیخ شرزین» و«فتح نامه کلات» بکار بسته خود در برداشتی خلاقانه از اندک متون منثور فارسی چون «تاریخ جهانگشای جوینی» و «تاریخ بیهقی» و برگردانده هایی از «اوستا» و «ارداویراف نامه» در ترکیبی با واژه های کم کاربرد فارسی سره خلق کرده. علی اتحاد نیز در رخداد خود تلاش نسبتاً موفقی در به کارگیری این چنین زبانی داشته و هوشمندانه بخش هایی را نیز با اجرای گات ها به زبان اوستایی و یا شعرخوانی عربی در آمیخته است.
این رخداد صدای سوژه در سفری از اعماق تاریخ است؛ همچون سفری که مردی سیاه پوش در ویدیو اینستالیشن طبقه اول به نمایش می گذارد و از گذشته در جابجای تاریخ و از مکان های مختلف به سوی اینک می آید. روایت گری که خود هم تجسم آن تیرگی و دهشت پیش روی ماست و هم در قامت مرثیه خوان و عزاداری که بر قربانی این شناعت در سوگ است. اجراگر اول مخاطبان را با خود با تاکید رازآلودی بر سوختن و نابودی به طبقه و پرده دیگری از اجرا رهنمایی می کند. در این طبقه بخش اصلی اجرا میزی است که کاتبان بر آن گردآمده اند و در حال نوشتنند و خواندن و سوزاندن. زنان در عرض کوچکتر میز و مردان در طول پهن تر. بی آنکه از کسی فرمان شنوند، اوراقی را که خود نوشته اند و گاه چیزی از آن را می خوانند می سوزاند، بی اراده می سوزاند و انگار آنها همان خود ماییم که از دیرباز بی اراده می-سوزانیم و فراموش می کنیم. با اینکه هنر پرفورمنس غالباً تاکیدی فرمی بر زمان حال دارد و بیشتر دغدغه روز جامعه ای را بازتاب می دهد، روایت «مرثیه ای برای کتاب سوزی ها» نگاه مخاطب خود را به گذشته می گرداند و بااینکه نقطه نظرش امروزی است بستر مفهومی ازلی ابدی دارد.
ویژگی بارز دیگر این رخداد در رابطه با آدم های اجرا است که این شخصیت-ها، هیچ یک مشخصه های فردی خاصی را در نقطه ای مشخص تثبیت نمی کنند. تک تک آنها تنها روح تاریخی ما را در خود متکثر می کنند. روح انسان هایی منفعل، مچاله شده و آزرده از درون که خود می سرایند، خود می نویسند، خود می سوزانند و خود مرثیه سر می دهند. مرثیه ای که بیشتر به ناله و نعره فروخورده ای می ماند که می خواهد باز سروده شود، زیرا که هیچگاه کسی آن-را نشنیده یا درنیافته است. این نعره چشم و دهان تاریخ است که می-خواهد خود را از خلسه مکرر و نقش منفعل خود بیدار کند. بخش پایانی رخداد که با اجرای موسیقی سنتی و آوازی از رباعیات خیام در باب نیستی و آرزویی برباد رفته همراه می شود، تاکیدی دوباره و عیانی را بر این مرثیه سرایی تلخ و امکانی از دست رفته دارد.
این ترکیب موسیقی و نیز ویدیو اینستالیشن های ابتدایی اجرا در پیوندی منسجم با هسته اصلی رخداد، یعنی اجرای زنده، توانسته اند مقدمه و موخره ای شورانگیز، جذب کننده و تعمق بخشی را برای کل رخداد ایجاد کنند. با اینکه در نگاه اول علت استفاده علی اتحاد از ویدیو ها (مونولوگ های ویدئویی) بر هم زدن یکدستی روایت و تمهید اجرای خلاقانه ای برای چند بیانی به نظر می آید، اما حضور رسانه ای امروزی که تثبیت شدگی را درون خود دارد می تواند تاکیدی بر وضعیت امروزی و پایداری این نابودی باشد و هم اینکه حضور این ویدیو ها تمرکز مخاطب را برای همراهی بیشتر چندگانه می کند.
در نهایت «مرثیه ای برای کتابسوزی ها» را می توان تلنگری به موقع در برابر اختگی فرهنگی-اجتماعی دانست. تحشیه ای بر یک وضعیت دور و دیرپا که گرچه به پایستگی رسیده، اما شناختی دقیق و راهی تازه می-طلبد.با اینکه این گونه آثار به خصوص در ایران اغلب مخاطب خاصی را، هم بیشتر از خود هنرمندان به خود جلب می کند و نمی تواند ارتباط چندانی با گروه های دیگر مخاطب برقرار کند، اما به نظر می رسد این رخداد علی اتحاد با داشتن عناصر ضمنی سهل الوصول تر و تکلم بیشتر می تواند گیرایی بهتری نسبت به آثار متداول از این دست برای گروه مخاطب وسیع تری داشته باشد و آنها را به خوبی با خود همراه کرده و او را گیج و گنگ از خود دور نکرده و راهی نسازد.
بانوی غایب این را خواند
علی عبدالرحیم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
به گزارش خبرگزاری ایسکانیوز، سید فرید قاسمی مدیر مرکز کتاب پژوهی و مجید غلامی جلیسه مدیر خانه کتاب شامگاه یکشنبه 28 دی به تماشای پرفورمنس مرثیه ای برای کتاب سوزی ها در فرهنگسرای نیاوران نشستند.

قاسمی در پایان این اجرا گفت:هر کاری که برای کتاب انجام شود در کشورمحترم است و باید از آن استقبال کرد.من تجلیل و تشکر می کنم از کلیه کسانی که به فکر افتادند و مسئله کتاب را به این شکل مطرح کردند. این نمایشی که دوستان اجرا کردند در حقیقت پیامی پنهان دارد و آن اینکه همه ما از وضعیت کتاب و کتاب خوانی اطلاع داریم. ما برای ترویج فرهنگ کتاب و کتاب خوانی می توانیم از ظرفیت های تئاتر ،سینما و موسیقی و ... استفاده کنیم.
مدیر مرکز کتاب پژوهی در ادامه افزود: این اثر هنری نکات بسیار خوب و آموزنده ای داشت و در شروع نمایش و میانه کار و انتها مخاطب در آن مشارکت پیدا می کرد که این بسیار جذاب بود.به طور کلی شاهد کار خیلی خوبی بودیم. در حقیقت چون حوزه فعالیت های ما به حوزه کتاب بر می گردد کلیه کار هایی که در حوزه کتاب انجام می شود ما را بسیار خوشحال می کند چرا که کتاب و کتاب خوانی در کشور ما و بسیاری از کشور های دیگر در شراطی به سر می برد که همه دست اندرکاران حوزه فرهنگ و هنر می بایست اقدامات لازم را در این بخش انجام دهند و دست در دست هم توجه جامعه را معطوف به کتاب و کتاب خوانی کنند.
قاسمی همچنین گفت: توسعه فرهنگ کتابخوانی در کشور به تنهایی از عهده نهاد های مرتبط بر نمی آید.ما باید به شکلی عمل کنیم که بتوانیم فرهنگ کتب خوانی را در جامعه ... دیدن ادامه ›› جا بیاندازیم و این مهم عزم ملی می طلبد تا بدنه جامعه به خصوص در سنین کودک و نوجوان به کتاب خوانی و مسیر کتاب خوانی توجه ویژه کند .
مجید غلامی جلیسه مدیر خانه کتاب نیز بعد از تماشای پرفورمنس مرثیه ای برای کتاب سوزی ها در سخنانی با ذکر این نکته که شاهد کاری بسیار متفاوت بوده گفت: وقتی بحث کتاب سوزی می شود جریانات حمله مغول ها و اتفاقات تلخی همچون کتاب سوزی ها در تاریخ ایران به ذهن متبادر می شود. در حقیقت کتاب سوزی یک تفکر است نه یک عمل فیزیکی که در گذر زمانه انجام می شود. امروزه هم ما با تولید کتاب بد و انتشار این گونه آثار ضعیف شاهد کتاب سوزی هستیم و از دست دادن مخاطب با تولید آثار ضعیف در حوزه کتاب به نظر من معنا و مفهمومی بود که این نمایش به مخاطب القا می کرد. از یک منظر تصاویری که از آب ، باد و... در این نمایش نشان داده می شد همان ضرب المثل قدیمی که ابر و باد مه خورشید و فلک در کارند را در ذهن جاری می شاخت تا کلمه ای و سطری و جمله ای نوشته نشود و اگر هم نوشته شده از بین برود. تقریبا می شود گفت برداشتی که از وضعیت کتاب و کتاب خوانی در ایران است مطلوب نیست. بسیاری از اشخاص با محبوس کردن داشته های خود و یا نابود کردن داشته هایشان سعی کرده اند که فرهنگ مطالعه کتاب و علم دانش و گستره آن را زیر سوال ببرند و این در حقیقت مفهومی است که رخداد مرثیه ای برای کتاب سوزی ها می خواهد به شما برساند . چقدر خوب است که کسانی که در حوزه کتاب فعالیت می کنند نگاهی عمیق به این کار بیاندازند.
وی در پایان صحبت هایش با بی نقص خواندن اثر علی اتحاد افزود:من تشکر می کنم از آقای اتحاد و عوامل اجرایی این کار که مضمونی را با این شکل و این تیپ کار ارائه دادند و استقبال خوب مخاطبان نشان دهنده اجرای خوب این اثر است.
http://iscanews.ir/news/196339/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7
فاطمه این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
با سلام خدمت دوستان عزیز
من در تاریخ ٢٩ دیماه در اجرای اول موفق شدم که این رخداد را ببینم و از شانس خوب من تعداد تماشاگران زیاد نبودند که علاوه بر اینکه اجراگران خیلی راحت تر با تماشاگران ارتباط برقرار میکردند ( ٢ مرتبه با من ) تعداد صندلی ها هم به اندازه تمام تماشاگران موجود بود و همگی با آرامش بهتری اجرا را دنبال نمودیم.
در ابتدا خیلی راحت با ویدیو اینستالیشن ارتباط برقرار کردم و چون با دقت به کلمات توجه می کردم حرکات ریز چشم های خانم هانیه توسلی و آقای بهروز احمدی اصلا برای من آزار دهنده نبود و روایت زیبایی را برای همه بیان نمودند هر چند بعلت ایستاده دیدن تصویر در تاریکی کمی خستگی در خودم احساس کردم که حتما مربوط به تنبلی شخصی اینجانب است.
در قسمت دوم اجرا من تفاوت فاحشی بین بازی اجراگران احساس نکردم هرچند از اجرای خوب و تکنیکی جناب آقای بابک حمیدیان انتظار دیگری نمیرفت، به نظر من سرکار خانم نورا هاشمی هم حس زیبایی داشتند.
من شخصا صدا و اجرای خواننده این نمایش را دوست داشتم و ایشان تمام سعی خودش را برای اینکه آوازشان از دستگاه موسیقی خارج نشود را انجام داد و تا حدود زیادی موفق شد ولی با احترام به دوست هنرمند نوازنده تار، اینجانب نتوانستم با صدای ساز ایشان ارتباط برقرار کنم و حتما در جای مناسب قرار نداشتم
در انتها جناب آقای علی اتحاد، از نواقص فنی سالن اجرا - مثل قطع بودن برق - شکایت کردند که به ایشان سلام و خسته نباشی عرض میکنم و پاسخ میدهم که برادر، ما ... دیدن ادامه ›› در کشور ثروتمندی زندگی میکنیم که بعلت نبود دانش و تخصص و هماهنگی های لازم هیچکدام از داراییهای ما بصورت برازنده استفاده نمیشود و متاسفانه باید حسرت استفاده بهینه از امکاناتمون را با خود به جهان فانی ببریم و همواره شاهد این موضوع باشیم که دیگران با اندک امکانات برای ما الگو باشند
شما به بهترین نحو ممکن مرثیه ای برای کتابسوزی ها گفتی و ما باید مرثیه ای برای امکان سوزیها بخوانیم
ممنون از رخدادت، ممنون از شیوه بیانت، ممنون از تمام ساعات خوبی که برایمان ساختی
سیدمحمدرضا میرسلطانی
به آگاهی می رسانیم امکان خرید بلیت روزهای پنجشنبه ۲ و شنبه ۴ بهمن ماه از امروز (۲۹ دی ماه)ساعت ۱۲:۰۰ فعال خواهد شد همچنین لازم به ذکر است این نمایش در تاریخ ۳ بهمن جمعه اجرا نخواهد داشت
دوشنبه ساعت شش. و نیم اجرا نیست:؟
۰۲ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
1- بر خود واجب می دانم شرط انصاف را رعایت کنم و بگویم با نظرداشت تمام جوانب امر و نکات مختلف، به هرحال بواسطه ی این کار یک بحث مهم درگرفته و آن پرابلماتیک «رسالت مندی» هنر است... همچنین
2-جناب اتحاد درست می فرمایند؛ «زبان بستر اندیشه است» ؛ اما
... ببینید به نظر من فراموشی برخی لغات و واژگان کهن عمدتاً ناشی از عدم کارکرد آن واژگان در زبان امروز است. از منظر ساختاری، زبان «نظامی از نشانه هاست» بدین معنی که واژگان را نمی توان خارج از بافتار زبان معنا نمود...یعنی تسامحا کلمات را نمی توان خارج از جمله، جمله را نمی توان خارج از پاراگراف و... «معنا» نمود. اگر یک واژه /دال نتواند معنا/مدلول خود را در زمینه تاریخی، بیابد، رقابت را به دال جدید رقیبش می بازد و کنار می رود. بطور مثال ممکن است مترجم یا نویسنده ای در زمانی خاص فرضا بجای واژه تولید از «فرآورده» استفاده نمود و این واژه جدید جاافتاد ولی برعکس به جای واژه سنت از «تَراداد» استفاده نمود ولی بی فایده بود. از قضا به جای همان واژه سنت مثلا «فرادهش» آمد و جا افتاد... پس اینکه ما به جای «ایدون باد» می گوییم «چنین باد» یک فاجعه نیست! مسئله بغرنج تر از این هاست. فرضا در زبان آلمانی روزانه واژه سازی می شود اما ایا این واژه سازی از سر تفنن و ... است؟ باید دید چرا ما احساس نیاز نداریم از کلمات متعدد چه قدیمی و چه جدید، استفاده کنیم و چرا دوست داریم تا حد ممکن از واژگان دم دستی و آسان یاب استفاده کنیم...
3- «زبان» امری داده و ابژکتیو که از ازل تا ابد به شکلی قطعی و تثبیت یافته، داده شده و دیگر فقط باید از آن استفاده کرد نیست...اگر این گونه بود فرضا الان در آلمان هم باید جمع کثیری از مردم عادی، چونان گوته سخن می گفتند و یا اندیشه ورزی را به زبان هگل پیش می بردند -جای تردید بسیار دارد که اینطور باشد-... از این مهم تر، ... دیدن ادامه ›› وقتی بگوییم: «چه سخت است زیستن در میان فارسی زبانانی که فارسی نمی دانند»(!!؟-ارجاع به پست خانم صبامولایی) یعنی در مورد هرچیزی صحبت کرده ایم جز زبان، جز فرهنگ، جز انسان...
4- ابهامی که برای خود من پیش آمده و به نوعی می توان آن را نوعی «دُور شبه فلسفی» نامید این است که : اگر قرار بر این باشد که این چنین کارهایی توان تأثیرگذاری بر مخاطب عام-هرچند مایل به استفاده از این واژه نیستم ولی برای انتقال مقصود چاره ای نیافتم!- داشته باشد و فرضا او را به فکر وادارد پس چرا دست اندرکارانِ این رویداد دائما از «عام بودن» مخاطب-بر فرض محال اینطور است- گله دارند و حتی بازیگر اصلی نیز خواستار مخاطب خاص میشود! و... خوب اگر مراد جذب مخاطب خاص است که از قضا این مخاطب خاص، خود می خواند و می بیند و می داند و... پس دیگر نیاز به این همه دردسر و هزینه و استفاده از ستارگان و . . .نیست
5- دوستان بزرگوار «اگرچه بسیاری ازشما چنین کردید» ولی پیشنهاد می کنم همگی از نقص هایی مثل فقدان صندلی و دود و . . . درگذریم و به آنچه که در بطن کار نهفته- یا قرار بوده باشد- بپردازیم تا ماحصل این روند چیزی به حوزه فرهنگ و هنر ما افزوده باشد. با سپاس و احترام
البته فکر میکنم منظورتون از ایتالیا, اسپانیا باشه
۲۸ دی ۱۳۹۳
دوست گرامی! از تذکر بجای شما سپاسگزارم... البته این تذکر موجب شد تا آن جمله را بازبینی کنم و ازقضا تغییرش دهم (شاید اینطوری دوستان ایتالیایی نیز کمتر برنجند!):) از هوشمندی و حسن نظرتان خوشحال شدم... پاینده باشید
۲۸ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
جناب اتحاد عزیز
سلام

من کار "مرثیه ای برای کتابسوزی ها" رو دیشب دیدم.
- ممنون از ایده همراهی تماشاچی با اجراگر، حرکت با وی در بین طبقات در ظلمت و تاریکی که حس تاریکی، نابودی و ترس از فراموشی در هزارتوی زمان و مکان رو به من تماشاچی القا می کرد. (البته اگر تعداد تماشاچی ها کمتر بود، این اتفاق قطعا بهتر و بیشتر رخ می داد)
- ممنون از بازیهای زیبای اجراگران به طور خاص جناب حمیدیان و خانم ترخانی
- ممنون از متن و جملاتی که هوشمندانه انتخاب شده بود و کاملا همراستا با ... دیدن ادامه ›› هدف کار بود
- ممنون از موسیقی زیبا و کلام موسیقی مناسب با کار
- و ممنون از توضیحات پیشترتون در تیوال که باعث شد با دید قبلی در مورد کار وارد سالن اجرا شوم

اما نکته ای بود که در این اجرا من رو اذیت می کرد و مشخصا ربطی به اجراها یا کارگردانی نداشت که من با هیچ کدوم از این حوزه ها آشنایی ندارم...

- میدونم که اصل و پایه کار (البته اگر درست متوجه شده باشم)، بر مبنای تباهی، نیستی، و به نوعی فراموش شدن فرهنگها و دانشهایی است که در کتابها با هر زحمتی ثبت می شوند (شده اند) و در گذر زمان بنا به هر دلیلی جنگ، نفرت گروهی، ... از بین می روند و چه دانشها و تاریخها و فرهنگهایی که به همین دلیل به دست ما نرسیده است، چه دانشهایی که اگر مانده بودند، ما بسیار بسیار جلوتر از اکنون خود بودیم، اما من این رو برداشت نکردم. من تماما پوچی، نیستی و نابودی رو در تمام صحنه ها، اجراها و اجزاء صحنه حس میکردم (فکر میکنم این چیزی بود که شما هم میخواستید ، عالی از کار دراومده بود) ولی اصلا نمی فهمیدم که مربوط به کتابهاس (صرفا به خاطر وجود نوشته ها و کتابها در صحنه). من فکر می کردم و میکنم که این پوچی که نشان داده میشه، مربوط به انسانهاست، مربوط به زندگی بی هدفی که در این دنیا دارند که پس از مرگ چیزی ازشون نمیمونه و نیست می شه، مثل کاغذی که میسوزه و دود میشه، .... . این منو اذیت میکرد، چرا که اعتقاد دارم انسان و زندگیش پوچ نیست، انسان اگه بخواد می تونه که جاودان باشه، حتی اگه تمام دانش و تاریخ و فرهنگ و .... اش در کتابهاش نابود بشه، چون حافظه اش رو داره، چون انتقال نسل به نسل و سینه به سینه رو داره و اگر بخواد چیزی رو در حافظه تاریخی اش ثبت کنه، هیچ عاملی نمیتونه مانعش بشه (کما اینکه ما این اتفاق رو در حمله مغول به ایران و نابود کردن مرقد امام رضا، تخریب کتابخانه ها و ... و حتی به اب بستن تمام دشتستانهای طوس و اطراف اون داریم، اما میبینیم که هیچکی اون دوران و قبل اون دوران رو فراموش نکرده!)

من دوست داشتم که در جایی که از تماشاچی انتظار تعامل میره (مثلا جایی که ج. حمیدیان نوشته ای رو به فرد میده و میگه که بازش نکن) یه نفر باشه که به مقابله بلند شه، خب مشخصا کم پیش میاد که یه فرد عادی بتونه این کاررو انجام بده، چون تا اونجای کار شاید هنوز هدف کار رو متوجه نشده باشه یا به هر دلیلی نتونه همراهی کنه. بنابراین من دوست داشتم یه فرد که حتما از اجراگران باشه، در جمع حضور داشته باشه، اون مخاطب اجراگر اصلی قرار بگیره، و بعد وارد ماجرا شه، مخالفت کنه با این نیستی و نابودی و راه نجات رو نشون بده و ... و سیاه نباشه ... (حتی فقط در حد چند جمله کوتاه) تا وقتی که من تماشاچی از سالن خارج میشم فکر نکنم که زندگی منم همین قدر پوچ و بی فایده است ... و بدونم که می تونم برای حفظ هر چیزی فرهنگم، تاریخم، دانشم و خودم تلاش کنم ...


باز هم ممنونم از کار متفاوتی که ارائه داده بودید ...
حرکت با وی در بین طبقات در ظلمت و تاریکی که حس تاریکی، نابودی و ترس از فراموشی در هزارتوی زمان و مکان رو به من تماشاچی القا می کرد.
شما با این برداشت به صد در صد انتظار همه عوامل این اجرا رسیدید و من به شدت در تعجم از خودم که از حرکت بین طبقات با اون همه آدم دیگه و تو اون سالن نه خیلی تاریک و غیر هولناک چرا یک ذره از حس و درک شما رو نداشتم؟
۲۶ دی ۱۳۹۳
جناب اتحاد، ممنون از اینکه نظرات را پیگیری می کنید...
۲۷ دی ۱۳۹۳
من هنوز نمی فهمم که هدف کارگردان در ارتباط با تعامل با تماشاگران چی بود؟!؟!؟ یا شاید تماشاگر انتظار من و براورده نکرد!!!!!
چرا نباید اون بسته باز می شد، یا اگه باز میشد چه تاثیری داشت؟
۰۷ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مرثیه ای که به سختی می توانستی ببینی و بشنوی و بگویی اش ...

شب گذشته ،به تماشای «مرثیه ای برای کتاب سوزی ها » نشستم یا به عبارت صحیح تر ایستادم . پیش از آن که به نقاط ضعف و قوت کار اشاره کنم ، باید به نکته ای که از دید من بسیار مهم می آید اشاره کنم .روان شناسی تبلیغات اصول زیربنایی و متعددی دارد ،یکی از آن ها اما این اصل است : نه بیش از حد در تبلیغاتت اغراق و فضاسازی کن که مخاطب ،ذهنیتی فراایدئال پیدا کرده و پس از روبه رو شدن با کار تو دچار سرخوردگی و بدبینی شود ، و نه آنچنان ساده و موجز تبلیغ کن که ظرفیت ها و ارزش کارت را نادیده بگیرند .
نقاط قوت :
موسیقی : از موسیقی شروع می کنم که به گمانم یکی از برترین نقاط قوت بود . این انتخاب شاید به دلبستگی شخصی من به موسیقی سنتی بازگردد. اما بی انصافیست اگر انتخاب به جا و اصولی شعر «از آمدنم نبود گردون را سود ...» را نادیده بگیریم ، نوازندگی هنرمندانه ژوبین کلهر و نغمه مرادآبادی و صدای دلنشین حامد کاظمی را نشنویم و تحسین نکنیم .
بابک حمیدیان : بین اجرا گران دیشب ، بابک حمیدیان بیش از سایرین من را مجذوب اجرایش کرد . برخوردهایش با دیگر اجرا گران ، حالات صورتش ، شیوه بیان دیالوگ ها و تعلیق هایی که در نحوه ادای برخی کلمات داشت از نکات قابل توجه اجرای او بود
نورپردازی ،گریم و لباس : به خوبی فضای ذهنی نویسنده را انتقال می داد
دیالوگ ها :برخی ... دیدن ادامه ›› دیالوگ ها را بسیار دوست داشتم . برخی را نه چندان! ولی باید پذیرفت دیالوگ نویسی از جان کلام نویسنده ریشه می گیرد . جان کلام نویسنده هم از سلیقه اش در نگارش .
نقاط ضعف
ابتدا رجوع شود به نکته ای که در چند خط ابتدایی گفتم و بعد ادامه دهید ،...یکی از بزرگترین نقاط ضعف به تبلیغات نامناسب کار باز می گردد . تبلیغاتی که برای مخاطب تصویری بسیار ناصحیح می سازد و سپس به مدت یک ساعت او را در جزیره سرگردانی رها می کند . بیایید برخی تصویرسازی های غلط را مرور کنیم :
در تبلیغات آمده بود :« این اثر به صورت مشارکتی با مخاطبان انجام خواهد شد. در هنگام ورود قوانینی در اختیار مخاطبان قرار خواهد گرفت، بر طبق این قوانین مخاطبان می توانند در اجرا دخالت داشته باشند....»
در واقعیت : مخاطبان با این ذهنیت که حق دارند «دخالت کنند!» وارد فضای اجرا می شدند (دقت کنیم این دخالت داشتن در ذهن هر فرد وسعتی دارد! انتظاراتی را هم به وجود می آورد) و سپس می دیدند که جز در مواردی که بازیگران ، خود با مخاطبان سخن می گویند و نگاهشان می کنند ، نقشی در روند نمایش ندارند .
در تبلیغات آمده بود :« صندلی‌هایی برای افرادی که ممکن است از اجرا و حرکت خسته شده باشند در گوشه‌های سالن موجود است...»
در واقعیت :صندلی هایی که به محل اجرای اجرا گران مشرف باشد و دید خوبی به مخاطب دهد وجود نداشت .گرچه لازم است بگویم پیش از اجرا ، به این که فضای اجرا در بین طبقات در حرکت است و بیننده ناگزیر از حرکت و ایستادن است ، اشاره شده بود
حد وسط ها !
استفاده از زبان و اصوات غیر فارسی (که به گمانم عبری و اوستایی و حتی ایتالیایی شاید هم هیچکدام، چندان مطمئن نیستم ) بودند . همانقدر که جذاب بود ،برای برخی، سردرگمی هم ایجاد می کرد .
ویدئو اینستالیشن : محتوایش خوب بود ،اما سینک نبودن ابتدایی صدا و تصویر خانم توسلی به اضافه این که ویدئو می توانست از لحاظ بصری کمی رمز آلود تر و با افکت های بهتر تدوین شود نقطه ضعف بود . همچنین بهتر بود اگر، تمامی مخاطبان در هنگام پخش تصاویر سکوت کنند ، بنشینند و یا در زاویه ای قرار گیرند که مزاحم دید دیگران نباشند . به گمانم این جا به حق باشد ، اگر عوامل گرداننده ی کار را خطاب قرار دهم که لازم است با توجه به آغاز ناگهانی ویدئو ، یک پیش آگهی کوچک به مخاطبان داده شود برای چگونه نشستن و راحت تر دیدن .و یا شاید بد نباشد قبل از ورود مخاطبان به سالن به آن ها تعدادی مقوا یا کاغذ داده شود که راحت تر بنشینند .
حرکت در طبقات : روش جالبی بود . لااقل من دوستش داشتم ! اما ایراد در هدایت مخاطبان بود ، مخاطبان به نظر سردرگم می آمدند گاهی . به ویژه در بخش ابتدایی که برخی از یکدیگر می پرسیدند جواد مولانیا کجا رفت ؟! بالا یا پایین ...این هم به همان زاویه دید نامناسب برخی تماشاگران باز می گشت .
پی نوشت یک : من از دیدن این رخداد پشیمان نیستم .البته که می توانست بهتر باشد ، در واقع نه آنچنان بد بود که برخی بر آن تاخته بودند و نه آنچنان خوب که بی نقص جلوه کند .
پی نوشت دوم : تمامی نظرات من شخصی بوده و داعیه ی صحت آن ها را ندارم . اگر کسی نمایش را دید و موافق و یا مخالف من بود دمش گرم و زعفرانی
رویا پاک سرشت
سپاس فراوان از شما برای مطالعه نظر من و پاسخ دادن با حوصله و مفصلی که پیش از این ندیده بودم چنین احترام و دقت نظری را از یک کارگردان .
توضیحاتتان را خواندم و پاسخ بسیاری از ابهامات را هم گرفتم .
مطمئنا اجرای مرثیه ای برای کتابسوزی ها بر اثر تکرار و تجربه همراهی با مخاطبان ، شب به شب پخته تر و کم نقص تر خواهد شد .
و این شاید جزو نکات هیجان برانگیز و چالشی چنین اجراهایی باشد .
برای شما و همه گروه شرکت کننده در این رخداد آرزوی موفقیت میکنم .
۲۳ دی ۱۳۹۳
دوست عزیز خانم حدادی سپاس برای مطالعه یادداشت من
و خوشحالم که هم نظریم :)
۲۵ دی ۱۳۹۳
خواهش می کنم .
و ممنون از شما.
۲۶ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مرثیه ای برای ...

نمایش مرثیه‌ای برای کتاب‌سوزی‌ها، رخدادی است با یک روایت غیرخطی و البته بر خلاف آن چیزی که بیان میدارد مشارکت فعال مخاطبان را طلب نمیکند و حتی با توجه به اینکه احتمال خستگی از اجرا را برای تماشاگر متصور شده است صندلی های محدودی را برای ایشان در نظر گرفته است. جای سوال پیش می آید اگر فرض بر این گرفته شده که مخاطب ( تماشاگر ) از حرکت در سه طبقه همکف، زیرهمکف و طبقه اول و یا اجرا احساس خستگی کند، چه اتفاق بداهه ای در طول اجرای پرفمورمنس قرار است بیفتد تا عکس العمل واقعی بیننده را بی هیچ آماده گی ذهنی برانگیزد.
آیا بالواقع همه اتفاقات ( Happening ) های این پرفورمنس برای اجرا کنندگان از پیش تعیین شده و قابل پیش بینی نبوده و اینطور به نظر نمیرسد که اجرا کنندگان مشغول بازیگری هستند؟ این تکه ها و قطعه های مجزا و غیر مرتبط بیشتر از آنکه بداهه باشند، از پیش نوشته شده و هماهنگ شده وانمود میکنند و شرکت بینندگان ( تماشاگران ) در این رخداد با هیچ اتفاق دیدنی مصادف نمیشود. چه ارتباط مستقیمی قرار است با مخاطب شکل گیرد که حضورش هم تاثیر گذار باشد و هم یک بازی رفت و برگشت با او رقم بخورد و هم دخالتش محدود میشود به قانونی که وضع شده که در غیر این صورت اخراج میشود. آیا اساسا این اجرا توان این را دارد که با شعاری که یدک میکشد یعنی "تعامل" تماشاگر سنتی تئاتر را شوکه کند. بله درست است که تماشاگر برای یک رخداد یا Happening یا اتفاق یک کلمه بد است، ولی چقدر به نظاره گر اجازه داده میشود با ذهنش پشتیبانش همراه آن اجرا باشد. قبول است که کلمات نباید معنای تحت اللفظی خود را داشته باشند، قبول است که فرم روایت مرثیه‌ای برای کتاب‌سوزی‌ها از قاعده فرمی آزاد بودن پیروی میکند، قبول است که در ... دیدن ادامه ›› این پرفومنس قصه به معنای تعریف شده آن وجود ندارد، قبول است که محتوا این اجرا نیم نگاهی به مفهومیت سیاست دارد، ولی آیا همه اتفاقات رخداده میخواهد تماشاگر را به صورت خود جوش در بحر خود غرق کند و حضور مخاطب در سالن ( گالری شماره 1 فرهنگ سرای نیاوران ) با هیچ پس زمینه ذهنی از چیدمان تلویحا واقعی یک پرفورمنس، حضوری تاثیر گذار قلمداد میشود؟
هنر نمایش مرثیه‌ای برای کتاب‌سوزی‌ها هنری است ناپایدار که توانسته خود را از قیود داستان های ماتریسی رها کند، توانسته خودش را با موسیقی ناسازگار ترکیب کند، توانسته خود را از محدوده چه میخواهم بگویم ها، چرا میگویم ها، چگونه میگویم ها خلاص کند، توانسته نمایشنامه های کلاسیک را دور بزند و نماد گرا شود، توانسته وحدت مکان و لحن و زمان را خود خواسته رعایت نکند، توانسته دیوار چهارم را بشکند، ولی نتوانسته تماشاگر را بر خلاف ادعایش مشارکت دهد، چون حتی آن تماشاگر محدودش هم (این نمایش ۲۰ اجرا بوده و تمدید نخواهد شد) با آن صندلی های گوشه سالن به بازی صوری گرفته خواهند شد و کاش در ویدیو اینستالیشن رخدادگر ( علی اتحاد ) که این همه در ساختار شکنی های قاعده مند در حیطه پرفورمنس جسارت به خرج داده، به جای استفاده از هانیه توسلی، مهدی احمدی از اجراگران No name استفاده میکرد تا هنرشان را از وابستگی احتمالی به ذائقه تماشاگر سنتی برهاند و آن موقع تجربه رخدادش را با نظاره گران سهیم میکرد.

در هر صورت خسته نباشید میگویم به کارگردانی که شهامت داشت و خود را از پیله کلاسیک بودن رها کرد و روی به اتفاقی آورد که شاید به قول خودش میداند با استقبال مخاطب مواجه نشود ( صحبت های اتحاد در بدو ورود تماشگران به سالن ) و میدانم بسیاری هستند که نه نوشتنشان آمد و نه سوختنشان و امیدوارم این فاصله پنجاه شصت ساله Performance Art ما با دنیای هنر های نمایشی و اجرائی تقلیل یاید.
میدانم بسیاری هستند که نه نوشتنشان آمد و نه سوختنشان.....

من ترجیح میدم فقط سکوت کنم
۲۲ دی ۱۳۹۳
it was to be so mytirious and complicated.
۲۲ دی ۱۳۹۳
@ حسام الدین حیدری : همچنان در سکوت ...
@آرش رضائی : خواهش میکنم آرش جان، راستش کمی عجله ای شد، هر چقدر هم چشم انداختم متاسفانه پیدات نکردم. امیدوارم زودتر ببینیمت و در مورد گپ بزنیم.
@ علی اتحاد : جناب اتحاد عزیز، قبل از هر چیز حضور شما را در بین تماشاگران نمایشتان ( مخالف و موافق ) که نشان دهنده محترم شمردن دیدگاه و نظراتشان هست را ارج مینهم و این ایجاد دیالوگ را به فال نیک میگیرم. من اثر شما ( رخداد ) را با فرم های تئاتری متداول مقایسه نکردم و اتفاقا رسیک پذیری شما را در اجرای اثری که شاید در طول سال به تعداد انگشتان یک دست از آن سبک و سیاق روی صحنه نمیرود قابل تامل میدانم. سراغ پیشنهاد شما در مورد Matthew Barney هم رفتم که ایشان آوانگارد سینمایی را نشانه رفته و در اجرائی ( اپرای هفت قانون ) تلفیقی از چند قسم را دخیل کرده ... دیدن ادامه ›› بود. در مورد رویکردش به بیننده ( viewers ) این مطلب که رو خوندم که اون نمیخواد تماشاگر ( ذهن ) را دستکاری کنه، بخصوص نقاشی هاش که نمیخواد یک پاسخ عاطفی در تماشاگر ایجاد کنه. پس نقش بینده را مشخص کرده برای خودش تا حدودی. روی صحبت من هم به شکستن قواعد اجرائی شما نبود، بلکه تعریف تماشاگر و نقش آن در رخداد را مد نظر داشتم. قطعا فرم شما هم در چارچوبی میگنجد ( Happenings & performance ) که در نوشتارم تا حدودی به آن اشاره کرده ام ولی در مورد تماشاگر ... .
این جمله در مورد بارنی جلب توجه میکرد :
“He’s a person who just wants to follow the imagination of his own work.” -Richard Serra
که بر میگیرده به جمله هنر برای هنر که به نظر قابلیت تبدیل شدن به هنر برای هنرمند را دارد. اگر در مورد شما و بومی که به تصویر کشیدید ( تگاه و تخیل شما ) هم صدق میکند، پس اشتراک ذهن تماشاگر امریست ملغی. در مورد ان همیلتون هم متاسفانه نتوانستم مطلبی پیدا کنم . در هر صورت باز هم از توصیه و همراهی شما سپاسگزارم و در ادامه راهی که در پیش گرفتید آرزوی توفیق را برایتان دارم. مانا باشید.
@ مهتاب هستی : :)
۲۷ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
ابتکار صمدپور در خلق موسیقی مشارکتی برای نمایش «مرثیه‌ای برای کتاب‌سوزی‌ها»

در تجربه ساخت موسیقی این نمایش، خطوط موسیقى براساس اتفاق محض شکل گرفته‌اند و حاصل در هر اجرا مى‌تواند چیز متفاوتى حتی از لحاظ همنشینى همزمان اصوات باشد.

موسیقی نمایش مرثیه‌ای برای کتاب‌سوزی‌ها با ترکیبی از سازهای ایرانی و اروپایی؛ براساس یک اتفاق ساخته شده است.

علی صمدپور (آهنگ‌ساز ایرانی) درباره ساخت موسیقی این نمایش به خبرنگار ایلنا گفت: در دوره‌اى از کار‌هایم، به ترکیب‌هاى گزینشى از سازهاى موجود و از سویى به ساختن فضاهایى فرا‌تر از یک شکل متعارف بیان فکر می‌کردم و همچنین، نوعى از نوشتن که بى‌قصد است و در پى شکل‌دهى و شکل‌بندى خاصى نیست و بیان کننده‌ى فضاهایى دست نیافتنى‌تر از خیال‌هاى متعارف است. در این تجربه خطوط موسیقى براساس اتفاق محض شکل گرفته‌اند.

وی ادامه داد: پس از ساخت موسیقی براساس اتفاقات، نهایتا روى موسیقى ضبط شده یک ... دیدن ادامه ›› میوزیک باکس با قطعه‌اى کاملا متعارف، مثلا قطعه (for Elise از بتهوون) با سرعت بسیار کند، گردانده شده است و حاصل در هر اجرا مى‌تواند چیز متفاوتى حتی از لحاظ همنشینى همزمان اصوات باشد. امیدوارم بى‌زمانى و بى‌مکانى جارى در این اثر با فضاسازى این طراحى در موسیقى همگن باشد.

صمدپور درباره ارکستراسیون موسیقی این نمایش نیز بیان کرد: این موسیقى براى ترکیب غیرمتعارف گزین شده‌اى از سازهاى ایرانى، اروپایى و جعبه‌ى موسیقى (music box) نوشته شده است و شامل سازهای: رباب، سنتور، کمانچه، کمانچه آلتو، قیچک باس، فلوت، متالوفون، مثلث، سنج و میوزیک باکس می‌شود تمام موسیقى را نوازنده‌ها نواخته‌اند و از ساز و ابزار الکترونیک در آن استفاده نشده است.

صمدپور درباره اجرای این نمایش نیز توضیحاتی داد و گفت: این اثر به‌صورت مشارکتی با مخاطبان انجام خواهد شد. در هنگام ورود قوانینی در اختیار مخاطبان قرار خواهد گرفت که طبق این قوانین مخاطبان می‌توانند در اجرا دخالت داشته باشند و چنان‌چه بخواهند دخالت دیگری داشته باشند با حفظ احترام از اجرا اخراج می‌شوند. باتوجه به مشارکت مخاطب و حرکت میان سه طبقه همکف، زیرهمکف و طبقه اول، در اجرا صندلی و صحنه ثابت وجود ندارد؛ البته صندلی‌هایی برای افرادی که ممکن است از اجرا و حرکت خسته شده باشند؛ در گوشه‌های سالن موجود است.

نمایش مرثیه‌ای برای کتاب‌سوزی‌ها به کارگردانی علی اتخاد از ۲۰دى تا ۱۰ بهمن با اجراگردانی صحنه‌ی؛ بابک حمیدیان، مینا ساداتی، نیکو ترخانی، نوید هدایت‌پور، جواد مولانیا و اجراگردانی ویدیویی؛ هانیه توسلی، مهدی احمدی و علی اتحاد در دو سانس 18 و 20 و در فرهنگسرای نیاوران روی صحنه می‌رود.

اجراگران موسیقی نمایش؛ نغمه مراد آبادی (تار) ژوبین کلهر (کمانچه) حامد کاظمی (آوا‌ها) هستند.

مدت نمایش ۶۰ دقیقه و بهای بلیت آن 20 هزار تومان است. علاقه‌مندان برای تهیه بلیت می‌توانند به سایت www. tiwall. com مراجعه نمایند. لازم به ذکر است که این نمایش تنها 20 اجرا دارد و تمدید نخواهد شد.
اخراج از نمایش :O تجربه جالبیه :D
۰۴ دی ۱۳۹۳
خانم سجادی عزیز اون مواردی که گفتید اصلا قابل هراس نیست و تمام سعیو کردیم به خصوصیات مخاطب ایرانی جور دربیاد. امیدوارم همراهیمان بکنید
۰۹ دی ۱۳۹۳
نمایش خیلی ضعیفی بود انتظار می رود حداقل برای وقت تماشاچی ارزش قائل باشید
۲۲ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
با سلام
از همین الان برای تماشای این نمایش هیجان دارم. احساس میکنم ممکنه حس خاص و زیبایی رو تجربه کنم. به اعتقاد من در چنین نمایشی اتفاقا هرچه هنرآفرینان برای مخاطبانشون کمتر شناخته شده باشند ممکنه حس خالص تری به دور از شناخت قبلی رو به مخاطبوشن بده. به همین جهت با این حال که از طرفداران واقعیه هنر و اخلاق بزرگوارانی چون آقای حمیدیان و خانم توسلی هستم لیکن زیاد به حضور یا عدم حضور این عزیزان روز اجرا فکر نمیکنم و بیشتر آرزو میکنم اجرا دقیقا مطابق با هدف گروه هنر آفرین پیش بره.
با توجه به اینکه به موسیقی سنتی هم بسیار علاقه مندم احتمالا اجرای زنده موسیقی لذت دو چندانی برایم خواهد داشت. بنده برای روز دوشنبه بیست و دوی دی ماه ساعت هشت برای حضور به اتفاق همسرم بلیط گرفتم. و برخلاف تمایل همیشگیم برای تماشای تاتر بصورت دسته جمعی با دوستان هنر دوستم، این بار برای این نمایش احساس کردم حضور غیر گروهی مفید تر خواهد بود.
منم قبلش هیجان داشتم ولی در آخر گفتم حیف وقتی که گذاشتم
۲۳ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
به نظر کار هیجان انگیزی می یاد مخصوصا با حضور عزیزانی که تو این پوروژه هستند :)
فکر می کنم نوعی سو تفاهم مفهومی بین تماشاگر و گروه اجرایی پیش اومده. از نظر گروه اجرایی اون چیزی که در این کار جالب توجهه فرم جدید اجرا و استفاده از فناوری هایی خاص و طرح تازه برای بیان مفهومه. یعنی این چیزیه که کار رو جذاب و قوی می کنه در صورتی که مخاطبان اصرار دارند بدونند کدام بازیگر معروفی به صورت حضوری در کار شرکت داره و کدام یکی به صورت تصویر و ویدئویی. و جالب این جاست که گروه اجرایی از گفتن این مساله که چه کسانی حضورا به اجرا می پردازند و چه کسانی رو از طریق ویدئو می بینیم طفره میرن.

دوستان اگه این کار رو می خواهید ببینید به این مساله فکر کنید که قراره یه فرم تازه اجرایی رو تجربه کنید که متفاوت از جریان معمول نمایشیه و ممکنه این تجربه جدید خیلی خوشایند هم نباشه و ممکنه خیلی هم خوب باشه. حالا این که خانم توسلی یا آقای احمدی رو بشه از نزدیک دید و سلفی هم با اون بزرگواران انداخت اتفاقیه که در درجه دوم اهمیت قرار می گیره :) گروه نمایشی هم لطفا به صراحت بگن کدوم دوستان در این نمایش حضور فیزیکی دارند که مخاطبینی که علاقه مند به اون بخش از حواشی نمایشی هستند هم با آگاهی خرید کنند.
جناب نصیری عزیز. ممنون میشیم بخش اجراگران در این صفحه را با دقت مورد مطالعه قرار دهید. از توضیح جامعتون ممنون ولی این سوتفاهم که میفرمایید ناشی از این است که توضیحات خوانده نمیشود. برگردید بالا مشاهده کنید اجراگران در جلوی اسمشان نوشته صحنه یعنی حضوری هستند نوشته ویدیو یعنی تصویری است. فگر نمیگردیم اینقدر مبهم باشد. باز هم سپاس
۲۴ آذر ۱۳۹۳
قابل انتظار بود خانم نوروزی :)
۲۸ آذر ۱۳۹۳
اصلا فرم جدیدی نبود و ابتکار خاصی هم در نمایش دیده نمی شد متاسفم
۲۲ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
به آگاهی می‌رسد خرید اینترنتی بلیت از ساعت ۱۱ صبح فردا دوشنبه ۲۴ آذر آغاز می‌شود.
آرش
خیلی ممنون از اطلاع رسانی در زمان مناسب.
امیدوارم برای سایر برنامه ها نیز این چنین باشد.
۲۳ آذر ۱۳۹۳
من این نمایش دیدم واصلا خوب نبود و اصلا هم انتظار نداشتم به این بدی باشه
۲۲ دی ۱۳۹۳
من قراره چهارشنبه ببینم و به نظرم برای یک سبک جدید و تازه توی ایران واقعن هم نباید انتظار بالایی داشت.
۲۳ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
احتمال زیاد حضور هانیه توسلی و مهدی احمدی به صورت ویدیوی ضبط شده خواهد بود.
نوشته اجرای زنده که :-
۲۳ آذر ۱۳۹۳
دوستان عزیز این پروژه چندرسانه ای است که بخشی از ان ویدیو اینستالیشن و بخش دیگرش اجرای زنده و بخشی دیگر موسیقی زنده است. طبق توضیح مخاطب در دل یک سفر با اجراگری به هر بخش سر می زند. اجرا متفاوت و زنده است و به هیچ وجه تنها نمایش ویدیو نیست. اجراگران سرشناس دیگری دارد که هنوز صفحه بروز رسانی نشده است. امیدوارم در این سفر همراهیمان کنید.
۲۴ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید