تیوال نمایش خاموشی دریا
S3 : 10:57:16
  ۱۷ مهر تا ۰۶ آبان ۱۳۹۰
  ۲۰:۳۰
 بها: ۷,۰۰۰ تومان

: رضا گوران
: نیما دهقان
: شهرام حقیقت دوست، فرزین صابونی، الهام کردا

: منوچهر شجاع
: گلناز گلشن
: آرش گوران
: نورالدین حیدری ماهر
: محمد گودرزیانی
: جواد پولادی
: ناد علیمردانی

این نمایش از 17 مهر ماه تا 6 آبان ماه 90 در دو نوبت و در ساعت های 18:30 و 20:30 به صحنه می رود.

شهر:
تهران

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
لذت تماشای این نمایش مدت‌هاست برام مخدری شده که هر بار نمایشی می‌بینم و لذتی توش نیست، با این دردش رو تسکین می‌دم.
جناب بولو اجراى گذشته هم با همین گروه و عوامل بوده!؟
۲۳ تیر ۱۳۹۷
تو این اجرا الهام کردا و فرزین صابونی، حقیقت‌دوست رو همراهی می‌کردن. تو اجرای جدید گویا علیرضا آرا و خاطره اسدی کنار حقیقت‌دوست هستن
۲۳ تیر ۱۳۹۷
سپاسگزار از توضیح تون.
۲۳ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" نیما دهقان و تئاتر سفارشی " یا " بررسی رویداد دراماتیک در تئاتر "

دیر هنگام اما برای ثبت در تاریخ
با دستان خالی ، تقدیم به فرشید مجدآبادی نازنین

نیما دهقان بعد از فاصله ی یک ساله ای که از تئاتر حوزه ی مقاوت ( با تئاتر " آنفولانزای خوکی " ) گرفته بود بار دیگر با " خاموشی دریا " به این عرصه برگشت ، اما با رویکردی کاملا متفاوت . او این بار ، سکوت ِ " خاموشی دریا " را که اقتباسی ست از یک رمان مشهور فرانسوی با همین نام ، جایگزین فریاد ِ " خنکای ختم خاطره " - که شاهکار ِ تئاتر ایران است در حوزه ی دفاع مقدس - می کند .
نکته ی جالب این است که هر دو اثر سفارشی هستند . " خاموشی دریا " به سفارش حسین پارسایی دبیر جشنواره مقاومت و با حمایت مالی جشنواره تولید ، و " خنکای ختم خاطره " محصول بنیاد روایت فتح است . اما سفارشی بودن ، هیچ چیز از ارزش های هنری و فنی این دو اثر نکاسته است و ما با دو اثر مستقل و قابل تأمل روبروییم .
خود نیما دهقان در نشست خبری " خاموشی دریا " می گوید : « همان طور که نمایش "خنکای ختم خاطره" نمایشی سفارشی بود نمایش"خاموشی دریا" هم سفارشی است . متاسفانه مفهوم سفارشی بودن در مملکت ما بد جا افتاده است . اما من و همه گروهم تمام تلاش‌مان را می‌کنیم تا در حد توان‌مان هر کار سفارشی را به بهترین نحو اجرا کنیم . موفقیت "خاموشی دریا" به خاطر علاقمندی همه اعضای گروه به اجرای این نمایش بوده است . به ما اجرای این کار را سفارش داند و ما عاشقانه کار کردیم . »

اما برویم سر اصل مطلب و " خاموشی دریا " ؛

قصه در زمان جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد. فرانسه به راحتی تسلیم آلمان می‌شود و قوای اشغالگر برای تسلط ِ فرهنگی و نظامی بیشتر ، در هر خانه ی فرانسوی یک افسر آلمانی را می‌گمارد تا به این طریق فرهنگ نازیسم ترویج پیدا کند . در خانه ی یک زوج جوان فرانسوی هم افسر آلمانی جوانی گماشته می شود که که علی رغم خصوصیات عمومی یک افسر آلمانی اشغالگر ، روحیات و افکار جالب و البته منحصر بفردی نیز دارد . زوج فرانسوی برای مقابله با این تجاوز آشکار که حتی به خصوصی ترین حریم آنها نیز راه می یابد از سلاح سکوت استفاده می کنند و ...

به نظر من اولین و مهمترین مؤلفه ای که در برخورد با این اثر با آن روبرو می شویم " رویداد دراماتیک " آن است که به شدت و قوت ، سایر اجزای آن را تحت تأثیر قرار می دهد . بنابراین سعی دارم پیش و بیش از هر چیز دیگری به بررسی رویداد داماتیک به صورت کلی و سپس به طور اخص در نمایش " خاموش دریا " بپردازم ؛

رویداد ... دیدن ادامه » دراماتیک که از آن با عنوان کنش دراماتیک نیز یاد می شود ؛
برخورد نیروهای درون نمایشنامه است . کشمکش مداوم بین اشخاص بازی ست . محتوای عاطفی ای است که تماشاگر را تکان می دهد . عنصری است که روح زندگی را در نمایشنامه می دمد و موجب رشد سایر عناصر نمایشنامه می شود . اشخاص ِ بازی یا بر رویداد دراماتیک تأثیر می گذارند ، یا از آن تأثیر می گیرند و به این ترتیب مجبور به خلق رویدادی از جانب خود می شوند . هسته ی مرکزی نمایشنامه رویداد دراماتیک و اشخاص بازی اند . رویداد و اشخاص ِ بازی به نحوی ناگسستنی در هم گره خورده اند .
باید توجه داشته باشیم که همه ی رویداد ها به شکل متقابل عمل می کنند . جاده ی یک طرفه ای وجود ندارد ، بلکه هر رویداد موجب ظهور رویداد دیگری می شود . در نتیجه بخش مهمی از آنچه که هر شخصیت انجام می دهد در دریافت نیرویی ست که از طرف مقابل به او وارد شده و در تصمیمی که برای چگونگی واکنش ( وارد کردن نیرو به طرف مقابل ) می گیرد ، نهفته است . یعنی دایره به این شکل ادامه می یابد :
1) شخص A عملی انجام می دهد که بر روی شخص B تأثیر می گذارد
2) شخص B نیرویی را که از طرف شخص A به او وارد شده حس می کند و در پاسخ او عملی انجام می دهد
3) A نیرویی را که از جانب B به او وارد شده را حس می کند و تصمیم می گیرد که به آن پاسخ دهد
به این ترتیب ، این دایره وارد دوری تازه ، اما این بار در سطحی متفاوت می شود . این روند متقابل تا آنجا ادامه می یابد که یا یکی از دو شخص A و B از بین می روند ، یا نیرویی خارجی بر چرخه ی رویداد تأثیر بگذارد ( ممکن است حتی پیشرفت آن را متوقف کند ) ، و یا نمایشنامه نویس به طور قراردادی به رویداد پایان دهد .
اما در هر صورت این رویداد های متقابل و این کنش و واکنش ها ، یا بهتر بگویم کنش های دوجانبه هستند که به طور مداوم داستان را جلو می برند و علاوه بر آن موجب ایجاد هیجان در تماشاگر می شوند .
در مورد کنش باید به چند نکته توجه داشته باشیم : نخست اینکه شدت نیرویی که هر یک از طرفین بر دیگری وارد می کند می تواند درجات بسیار متفاوتی داشته باشد . در نتیجه در بعضی از صحنه ها این طور به نظر می آید که یکی از اشخاص بازی کاملا بر دیگری مسلط است و صحنه به صورت جاده ای یک طرفه در آمده است ( مانند همین "خاموشی دریا " که در ادامه به آن می پردازم )
دوم اینکه بین کنش دراماتیک و فعالیت های بازیگر بر روی صحنه تفاوتی اساسی وجود دارد . در واقع فعالیت های بازیگر ، برای به تصویر کشیدن ِ کنش است . بنابراین اعمالی مثل نشستن روی صندلی ، طی کردن صحنه ، حرف زدن و ... برای به تصویر کشیدن کنش دراماتیک است و می توانند در شکل های متفاوتی انجام شوند ، ولی نفس ِ رویداد دراماتیک در محدوده ی معینی محصور است .
دیگر اینکه کنش ها در طول نمایش با اندازه های مختلف و فاصله های متفاوتی نسبت به هم چیده شده اند . بنابراین مهمترین لحظات نمایش و به عبارتی نقاط اوج یک نمایش آنهایی هستند که در آن فاصله ی کنش ها کم تر و اندازه ی آنها بزرگ تر است . یعنی کنش هایی که بهم نزدیک ترند قابلیت تأثیر گذاری بیشتری هم دارند .
ضمن اینکه کنش ها طبق یک نظمی در طول نمایشنامه چیده شده اند و با یکدیگر در ارتباطند . یعنی اگر هر کدام از آنها بخواهد ساز خود را بزند ، نمی توانند تشکیل یک حرکت مداوم را بدهند و حرکت قطع می شود ، در واقع در این حالت است که ارتباط تماشاگر با صحنه قطع می شود .
البته مبحث کنش و رویداد دراماتیک بحث بسیار طولانی ، سنگین و زمان بری ست ( بخصوص اگر بخواهیم بصورت کاربردی و در مورد تحلیل متن و خوانش فنی نمایشنامه به آن بپردازیم ) که من سعی کردم کلیت و چکیده ای از آن که برای نقد " خاموشی دریا "مفید است بیان کنم آن هم به اندازه ی دانش خودم . البته منبع قسمتی از این مبحث ، کتاب " اصول کارگردانی تئاتر " نوشته ی احمد دامود است .

حالا به نظر من مرز ِ بین دوست داشتن یا نداشتن " خاموشی دریا " ، در ارتباط برقرار کردن یا نکردن با موقعیت و رویداد ِ دراماتیک ِ آن ، در مــدیــوم ِ تــئــاتــر است . چرا که به تصویر کشیدن و زنده کردن چنین موقعیت بکر و حساسی که بیشترین جذابیت آن در پرداخت به جزئیات آن است ( جزئیاتی که من از آن با تعبیر ظرافت های مینیاتوری یاد می کنم ) با توجه به محدودیت های تئاتر - بخصوص در دیده شدن ظرافت ها توسط مخاطب - بسیار سخت ، محدود و به نظر من ناممکن است .
یعنی اگر این موقعیت به وسیله ی سینما با بکارگیری زوایای مختلف و مناسب ، و استفاده از نماهای متفاوت و بجا ی دوربین ، ریتم مناسب و یک تدوین حساب شده ، باضافه ی یک موسیقی تأثیر گذار و رنگ پردازی درست ، با این فاکتور های موجود یعنی بازیگر و دکور بسیار خوب همراه شود آنوقت چه شاهکاری بوجود می آید و چه درجه از تأثیر گذاری حاصل می شود .
با این حال تئاتر " خاموشی دریا " در همین اندازه هم کار خوبی بود که در مدت کم اجرای خود با استقبال و اقبال تماشاگران تئاتر روبرو شد . پس اجازه بدهید فعلا به همین محصول موجود بسنده کنیم و در مورد آن حرف بزنیم ؛
در " خاموشی دریا " ، لذت درگیر شدن با درام از همان ابتدا و با ورود افسر آلمانی شروع می شود و با نخستین سکوت حرکت اش را آغاز می کند . اینجاست که اولین بارقه ھای کنش دراماتیک ، در چالش تقابل دو نیروی مخالف با سطح تأثیر گذاری متفاوت جلوه گر می شود. سکوت زوج فرانسوی ، قاطعیت و تسلط افسر آلمانی را به چالش می کشد و هرچه جلوتر می رویم این چالش عمیق تر می شود . در واقع لذت مواجه شدن مخاطب با رویداد ، ھنگامی به اوج می رسد که افسر آلمانی تقاضای پیاده روی و حتی رقص با زن فرانسوی میکند . تقاضایی که هیچ فرقی با دستور ندارد و چاره ای جز اطاعت برای زوج فرانسوی باقی نمی گذارد ( که البته به نظر من موقعیت قابل پیش بینی ی بود )
اما همان طور که پیشتر اشاره شد در " خاموشی دریا " به علت جنس موقعیت بنظر می رسد که شدت نیرویی که طرفین بر یکدیگر وارد می کنند وضعیت کاملا نابرابری دارد و صحنه به صورت جاده ای یک طرفه در آمده است . ولی اتفاقا چنین نیست . در حقیقت یکی از طرفین که زوج فرانسوی باشد به دلیل نوع موقعیت ، ظاهرا در موضع ضعف قرار دارند ، در پاسخ نیرویی که از طرف افسر آلمانی به آنها وارد می شود ، واکنش خفیف تری نشان می دهند . اما همین نیروی به ظاهر خفیف ( سکوت ) است که در پایان دلیل اصلی تسلیم شدن و از پا درآمدن افسر آلمانی می شود و باعث می شود کشمکش به نفع آنان به پایان برسد .
این تقابل درون خانه و در مقیاس بزرگتر جنگ بین دو کشور و دو جبهه را نویسنده و کارگردان به صورت نمادین و در قالب بازی شطرنج نیز در درون داستان گنجانده اند که در آن نیز افسر آلمانی به خاطر عصبانیت ناشی از سکوت زوج فرانسوی با بهم ریختن بازی و مهره ها شکست می خورد و به نوعی به پیشواز شکست انتهایی و اصلی پایان نمایش و شکست آلمان در جنگ جهانی می رود .
اما این موقعیت منحصر بفرد ، خصوصیاتی در ذات خود دارد که می توان از آن به عنوان نقاط ضعفش یاد کرد . یعنی وقتی ما این موقعیت را قبول کردیم ، باید قبول کنیم که از ابتدا تا انتهای نمایش فقط یک نفر ، که افسر آلمانی است حرف بزند . در این صورت هر چقدر هم سعی شود که این باصطلاح مونولوگ متنوع اجرا شود باز هم در لحظات زیادی به شکل یک خطابه و یکنواخت در می آید . برای مثال میتوانم از صحنه ی سر میز صبحانه و صحنه ای که افسر آلمانی ، نصف شب صندلی خود را روی میز غذاخوری گذاشته و در یک فضای نیمه تاریک مشغول صحبت کردن است نام ببرم .
دوم اینکه ما ناگزیریم بیشتر شخصیت پردازی و خصوصیات افسر آلمانی را از زبان خود او در حالی که مشغول سخنرانی است بشنویم نه در جریان کنش و واکنش . مثل اینکه می گوید ما آلمانی ها صبرمون زیاده ، یا آدمای منظمی هستیم . و یا صحبت هایی که از علایق و خاطراتش می کند .

افسر آلمانی شخصیتی عجیب ، روحیاتی متناقض و آرزوها و علایق منحصر بفردی دارد . به شدت از درونش با جزئیات زیبای زندگی درگیر است . به شعر و موسیقی و فلسقه علاقه و تسلط دارد . در عین حال روحیه ی طبیعی ِ جنگ طلبی و سلطه جویی یک افسر آلمانی را داراست . اما در سر هم آرزوی جالب و عجیب پیوند و خواهر خواندگی کشورش با فرانسه را می پروراند ، درست برخلاف هدف کشورش و هیتلر که صرفا به تسلط بر تمام جهان می اندیشد . به همین خاطر هم در جلسه ی شورای افسران حزب نازی این پیشنهاد را مطرح می کند و با تمسخر و تحقیر آنان مواجه می شود . این مسئله و سکوت زوج فرانسوی باعث می شود پس از بازگشت و در پایان نمایش دست به خودکشی بزند !

اما در حین دیدن این اثر یاد نمایش " ولپن " افتادم و نکته ی ظریفی توجهم را جلب کرد . در نمایشنامه ی اصلی" ولپن " < سلیا > همسر < کروینو > ست که در اجرا به علت ممیزی به دختر او تغییر یافت . اما در رمان " خاموشی دریا " ما با یک پیرمرد و دختر برادر فرانسوی مواجهیم که در نمایشنامه ی اقتباسی به یک زوج جوان تغییر می یابند که اتفاقا باعث دراماتیک تر شدن ماجرا شده است . همین :)

اگر بخواهم به دو لحظه ی ماندگار این نمایش اشاره کنم ؛ اول اشک های شهرام حقیقت دوست در لحظه ای که از غرور له شده و احساسات به تمسخر گرفته اش سخن می گوید و دوم تصویر پایانی نمایش ؛ لحظه ای که مرد فرانسوی به تنهایی پشت میز نشسته و به صفحه ی شطرنجش نگاه می کند ( صفحه ی شطرنجی که در آن مهره های سیاه و سفید روبروی هم صف آرایی کرده اند و فقط یک مهره ی سیاه بیرون گذاشته شده است . گویی نمایش می خواهد تأکید کند که گیرم یک نفر و یک جنگ تمام شد ، اما این داستان ِ جنگ و ظلم و اشغال همچنان ادامه دارد ) و نور های صحنه در حال محو شدن هستند و فقط یک نور ، روی تابلوی نقاشی ِ نصب شده روی دیوار انتهایی صحنه ، که تصویر دختری است زیبا با پیراهنی صورتی ، متمرکز میشود و نورهایی از سوراخ های روی دیوار همچون ستاره های درخشان ِ درون ِ آسمان ، به بیرون پرتاب می شوند .

بازی های بسیار خوب ، طراحی صحنه ، طراحی لباس ، نور پردازی و موسیقی همه خوب و قابل قبول و در خدمت اثر و به طور اخص ، موقعیت و رویداد دراماتیک هستند .

در این نقد سعی کردم برخلاف گذشته که به همه ی عرصه ها سرک می کشیدم ، تا جایی که امکان دارد فقط به یک عنصر ِ فنی بپردازم . در پایان عرض می کنم که نیما دهقان روز به روز و تئار به تئاتر پیشرفت می کند . برای او و تئاتر مقاومت آرزوی روزهای بهتر و بهتر دارم .
قسمتی از دیباچه ی رمان خاموشی دریا
تا چند هفته ی دیگر سه سال خواهد شد ...
سه سال خواهد شد که فرانسه در خاموشی به سر می برد ؛ خاموشی مردم ، خاموشی خانه ها ، خاموشی برای اینکه در میان روز سربازان آلمانی در شانزلیزه عبور می کنند ، خاموشی از این جهت که افسر ... دیدن ادامه » ِ دشمن در خانه ی همسایه سکنی گزیده است ، خاموشی از این روی که کارکنان گشتاپو برای استماع مذاکرات مردم در زیر تختخواب های مهمانخانه ، گوشی ِ خودکار نصب نموده اند ، خاموشی برای اینکه طفل گرسنه جرأت اظهار گرسنگی ندارد ، برای اینکه اجساد گروگان هایی که هر شب کشته می شوند هر فردایی را به یک روز عزای ملی ِ جدید تبدیل می کند و ...
خاموشی ِ فکر ، خاموشی نویسندگانی که از حق ابراز عقاید خود محروم گردیده اند ، خاموشی در برابر دنیا .
مللی که در پشت این دیوار زندگی ننموده اند ، دیواری که آلمان گرداگرد روح و ذوق و هوش اروپا بنا کرده است ، سختی این مجازات را درک نمی کنند و اندازه ی آن را در نمی یابند . فقط بدانند که مردانی می میرند تا در این دیوار شکافی بوجود آید .

ای جانم . عاشقتم . مرسی :)
۳۰ تیر ۱۳۹۱
سلام سید محمد عزیز برای نقد و بررسی کامل خاموشی دریا ممنون و سپاس


۱۰ مرداد ۱۳۹۱
سلام هومن عزیز
خواهش می کنم . مرسی از تو که لطف کردی و خوندی
۱۱ مرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آمییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین!!!!
خواستم امتحانش کنم


لذت بردم از این تاتر زیبا
شاید که معتقد شوم.......!!! :)
۰۷ آبان ۱۳۹۰
واقعن کار خوبی بود
۰۷ آبان ۱۳۹۰
@ رومینا خلج هدایتی :مرسی از یادآوریتون خانم هدایتی اتفاقا سه روز پیش یاد این کار کردم
۰۸ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با تمام احترامی که برای همه زحمتکشان این عرصه قایل هستم باید بگم که بهترین نمایشی که در سال 90 دیدم همین کاره!
ای کاش دست اندر کاران هم ارزش این اثر رو درک کنن و اجرا رو تمدید.
کار قبلی آقای دهقان رو که دیدم واقعا تعجب کردم،اصلا در حد و اندازه های ایشون نبود! اما از این یکی خعــــــــــــــــــــــلی خوشم اومد به قول یکی از دوستان اثر فاخری بود:) بازی فرزین صابونی به نظرم عالی بود واقعا با چشماش حرف می زد! کلا مرسی از همه و خسته نباشید :)
کار قبلی منظورم آنفولانزای خوکی بود یادم رفت بگم!
۰۵ آبان ۱۳۹۰
دقیقا... فرزین صابونی با چشمهایش حرف می زد...
۰۶ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش معمولی بود.

بازی فرزین صابونی واقعا خوب بود.
شهرام حقیقت دوست همچنان مشکل صدا رو داره.
نمایشی در بزرگداشت سکوت

دیالوگ مورد علاقه
میخوایم تاریختون رو پاک کنیم و تاریخ جدیدی براتون بنویسیم، تاریخی که از خودمون شروع میشه و اینقدر احمقیم که فکر میکنیم به خودمون هم ختم میشه

بهترین نقش
سکوت!

بهترین نقش مکمل
شهرام حقیقت دوست

عامل موثر
نویسنده که در طول تماشای اثر بهتر است به خاطر داشته باشیم ایرانی است

نظر من
باید ترسید از روزی که خاموشی دریا جایش را به طوفان بدهد! هر چند در هر دو حالت از سرنوشت گریزی نیست.
درود !
عامل گفتگو یا همون دیالوگ نقش موثری در به نمایش گذاشتن حالتهای عاطفی شدید اعم از اندوه ، انزجار و شادمانی داره که نشون دادن این تاثرات عمیق انسانی بدون به زبان آوردن حتی کلمه ای ( و نیز با کمترین حرکات بدنی آنچنان که در گونه ی نمایشی پانتومیم دیده ... دیدن ادامه » میشه ) چقدر میتونه برای یه بازیگر دشواریهای خودشو داشته باشه که آقای صابونی و خانم کردا به حق از پس بغرنجی و پیچیدگی موقعیت ها سربلند بیرون اومدن . به وضوح می شد در انقباض عضلات صورت یا سردرگمی حرکت دستها و یا زبان نگاه اونها ، برداشتها و عکس العمل ها رو دریافت و نیز بازی خوب شهرام حقیقت که مجموعه ی این عوامل ما رو باز هم به تماشای یه کار خوب دیگه تو شروع این فصل دعوت کرد .
۰۴ آبان ۱۳۹۰
آفرین نوید
عالی نوشتی
۰۴ آبان ۱۳۹۰
درود بر خانم اصغرنژاد، با متن شما موافقم

محمد مهدی جان از لطف شما هم متشکرم
۰۵ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود ، متن و کارگردانی هر دو حساب شده بود.
تقریبا 80 درصد دیالوگها، ماندگار بودند و امضای آقای گوران را داشت.
موضوع و دیالوگها قابل تعمیم به هر زمان و مکان بودند.
بازی آقای حقیقت دوست و صابونی خوب و تاثیرگذار اما بازی خانم کردا متوسط و کمتر از حد انتظار بودند.
نورپردازی نقش مهمی در این اجرا داشت.

با تشکر از نیما دهقان و رضا گوران،دیدن آن را به دوستان توصیه می کنم.
بعضی از آدمها واسه اینکه زنده بمونن ، حاضرن لگدمال بشن...!!!!
دیالوگ های ماندگار برای این نمایش = کل نمایشنامه از شروع تا پایان
۰۴ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب شب فوق‌العاده‌ای بود.
فوق العاده به مفهوم واقعی.
این دومین باری هست که این نظر رو دارم در مورد تئاتر تو این ماه.

چقدر آقای حقیقت دوست عالی بودن.
چقدر نگاه خانم کردار و آقای صابونی دلنشین و گیرا بود.
چقدر نقش سکوت رو خوب بازی کردن. و چه قدر خوب فریاد‌های بدهکارشون رو با نگاهشون زدن.

چقدر نور عالی بود.
کارگردانی کار رو می شد تو بازی‌ها دید. کاملا محسوس بود.



فقط یه اتفاق بد: خانم‌ و آقایی در ردیف پشت من بودن که مدام صحبت می کردن و سالن تئاتر و با سالن سینما اشتباه گرفته بودن.خانم محترم تصمیم داشتن وسط تئاتر تشریف ببرن چون دیرشون شده بود.
واقعا یه جاهایی کار از دستم در می‌رفت . ای کاش اینقدر بدشانس نبودم.
اتفاقا دیشب در ردیف پشت من هم دو خانم بودن که نمایش رو میدیدن و به طور همزمان نقد می کردن و از زوایای پنهانش پرده بر می داشتند و البته به "هیییس" گفتن های بقیه وقعی نمی نهادند.
ظاهرا دیشب از این دست انسان ها زیاد توی سالن بودن.
۰۳ آبان ۱۳۹۰
آره امشب هم از این آدما کم نبود. کاش تئاتر رو نقد میکردن لا اقل. خاطره میگفتن واسه هم...
۰۳ آبان ۱۳۹۰
من نمیدونم چرا؟همیشه فکر میکنم این ادما ادمای بی علاقه به تئاتری هستند که با بلیط میهمان اومدن بدیدن تئاتر. از اینها تو کنسر تها هم هستند.
۰۴ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ردپای رضا گ.ران رو کاملاً میشد تو کار دید
اما نیما دهقان واقعاً کارش درسته
نورپردازی کار واقعاً بینظیر بود و خیلی خیلی به روند کار کمک می کرد
بازم الهام کردا مثل همیشه منو مجذوب خودش کرد
بسیار بسیار زیاد لذت بردم
رضا گوران
۰۳ آبان ۱۳۹۰
من جمعه ی پیش ساعت 5:30 رسیدم تئاترشهر و ساعت 6 جلوی گیشه بودم(به خاطر صف) و بلیت ردیف 2 بهم دادن
۰۳ آبان ۱۳۹۰
کاملا با نورپردازی موافقم
۰۵ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
من 4شنبه این کار رو دیدم.مثل همیشه بازی آقای حقیقت دوست عالی بود.بازی بی کلام الهام کردا و فرزین صابونی رو هم دوست داشتم.
نکته جالب حضور مادر آقای حقیقت دوست در اجرای روز 4شنبه بود که در پایان هم آقای حقیقت دوست اجرا رو به مادرشون تقدیم کردن.
یه موقع اینقدر یک تئاتر خوبه، آدم دوست داره هیچی نگه. حتی نقد هم نکنه. بگه خوبه! خیلی خوبه. همین.
دست مریزاد...
می خواستم بدونم دیالوگ های تئاتر و از کجا می تونیم تهیه کنیم .؟؟؟ واقعا زیبا بود .
یکی از زیباترین تئاترهایی که تاحالا دیدم . ممنون از همه کسانی که زحمت کشیده بودند . اجرای خوب ، نورپردازی زیبا ، لباس ، صحنه و . . . همه چی عالی بود
سکوت و فریاد ...

دو واژه ی تضاد که وقتی در برابر یکدیگر قرار می گیرند، شاهکار می آفرینند.

خاموشی دریا کاری بود پر از تازگی،پر از احساس،پر از خلاقیت،پر از...
جوری که تماشاگر را تا آخرین لحظه با خود همراه می کرد و اونو به همذات پنداری وامیداشت و آنچنان منو تحت تاثیر قرار داده بود که من پابه پای شهرام حقیقت دوست اشک می ریختم(اغراق نمی کنم ای احساسی یه که منو در گیر خودش کرده بود).
بازی ها همه عالی بودند،دکور صحنه و نور پردازی مناسب،و موسیقی فوق العاده،و به زیبایی کار افزوده بود،کاری که لحظه به لحظش پر از قاب عکسای زیبا بود.
در آخر یه خسته نباشید میگم به اعضای گروه و عوامل کار
و یه پیشنهاد به همه ی دوستای عزیز هم دیواری، که اینکارو از دست ندید.

...........................روز خوش............................
خواب دزده،زندگی آدم رو می دزده!

(کار خوبی بود)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهرام حقیقت دوست خوب بود...
خیلی خیلی خیلی کار رو دوست داشتم.
...
شهرام حقیقت دوست: به خوبی فضای صحنه ها و ریتم نمایش رو با صدا، بیان و بدنش حفظ کرده بود.
انرژی خیلی خوبی داشت.
فرزین صابونی : سکوتش فوق العاده بود. خصوصا لحظه ای که افسر آلمانی از همسرش تقاضا پیاده روی می کنه.مقابله عالی داشت. و اینکه برای مدت طولانی پلک نمی زد واقعا انرژی زیادی رو می طلبید.
الهام کردا: سکوتش رو دوست داشتم و اشکی که در صحنه آخر داشت.
...
خسته نباشید به اعضای گروه ... خیلی خوب بود... .
فقط ای کاش میشد بعضی ها خنده های بی مورد و بی جاشون رو حفظ کنند و قاه قاه خنده سر ندهند!فکر کنم وسط نمایشی که کلی انرژی و تمرکز براش صرف میشه بهتره که آدم به لبخندی بسنده کنه... .
۲۶ مهر ۱۳۹۰
این هم از اشکالات مردمیست که نمیدانند کی و چگونه سکوت کنند. مثل مردمی که در بین موومانهای یک اجرای سمفونی دست میزنند. نمیدونند نباید اونجا دست زد . در یکی از اجرا ها رهبر ارکستر قبل از شروع اجرایش توضیح داد تا پس از پایان چهارمین و اخرین موومان از تشویق ... دیدن ادامه » ارکستر خودداری نمائید . باز هم مردم یادشون میرفت . انگار اومده بودند فقط برای دست زدن . بعضی هم میایند برای خندیدن. بخصوص کسی در قبل از اجرای این نوع تئاتر ها اشاره نمیکند به حفظ و مراعات سکوت . مگر با اشاره ای به سکوت موبایل ها.
۲۹ مهر ۱۳۹۰
مثل کسانی که هنوز یاد نگرفتند که اگر نمی خوان موبایلشونو توی سالن خاموش کنن لااقل سایلنتش کنن!!!
۰۵ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدمایی که با سکوت آشنان ، یه عالمه فریاد به خودشون بدهکارن... .
مرسی این مونولوگ زیبا ی نمایش اصلا یادم نبود مرسی که یادآوری کردید!
۲۶ مهر ۱۳۹۰
دقیقا میخواستم این مونولوگ رو بنویسم
فوق العاده بود و با اینکه اول نمایش اونو میگه تو ذهنم مونده بود
۰۱ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید