تیوال نمایش خرمگس
S3 : 04:13:09
  ۱۱ اسفند تا ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۲۵ دقیقه
 بها: ۱۰,۰۰۰ تومان

: علی عابدی
: سوسن مقصودلو، پرستو گلستانی، محمد صادق ملکی، وحید آقا پور، آرش ( علی ) فلاحت پیشه

: جلال تهرانی
: زری کریمی
: سعید رضوانی
: مازیار تهرانی
: الهه افخمی
: امین نوروزیان، نوژان مقدس
: جمد خرم طوسی
: حمید خوشنویس
: مهدی طلاجوی
خلاصه نمایش: این نمایش در فضایی فانتزی به سال‌ها تنهایی زنی می‌پردازد که منتظر بازگشت همسرش از جنگ است.
ساختار نمایشی "خرمگس" در حس و حال فانتزی است، اما دکور ما، جدیت موضوع جنگ را در خود دارد. در حقیقت ما فقط رگه هایی از فضای فانتزی و گروتسک را در این نمایش داریم. از این رو می توان گفت نمایش ما صرفا کمدی نیست، بلکه طنزی تلخ و گزنده است.

گزارش تصویری از نمایش خرمگس / عکاس: بابک حقی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش خرمگس / عکاس: علیرضا قدیری

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
30% تخفیف وفاداری گروه مهتاب برای تماشای اثر جدبد گروه، تیولا
تماشاگرانی که پیشتر بلیط نمایش خرمگس از گروه تئاتر مهتاب رو از تیوال تهیه کرده بودند، می توانند از تخفیف وفاداری در تهیه بلیط های نمایش تیولا برخوردار شوند.
https://www.tiwall.com/store/tiola
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی عالی بوووووووددددددددد
سارا تهرانی و روناک این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"مرگ مثله جنین میمونه " هنوز درگیر این تشبیه فوق العاده ام... سپاس از آقای عابدی و همه همکارانشون...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم هرچه زودتر بمیـره
دسـتش جــلوتره



برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

عشق آدمو سنگین میکنه ...

*
پُست رو میشه به یکی دیگه سپرد اما شوهر رو نه ...

*
مردا به یکی قول میدن ولی بایکی دیگه میرن ..

خانم ثانی نازنین، شما هم به مردا کنایه می زنید؟؟؟!!!!
"تبعیض جنسیتی تا به کجا رسیده" :))))))))))))))))
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
خانم ثانی گرانقدر ،،،،، نگاه و شاعرانه و عمیقی که دارید بی نظیر است.....چرا اینقدر این بحث ها کم مطرح می شود؟ انگاری عادت کردیم یک جور نگاه کنیم یک جور تخیل کنیم.......... نگاه درست و زنانه شما کمیاب است،،،،،،، شما به عنوان یک خانم پیشرو و صاحب حق می توانید ... دیدن ادامه » جریان مسکون و مسکوت را در این محیط تغییر دهید،،،،، از شما بسیار تاثیر می گیریم.....باز هم ممنون
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
موافقم ... انسانی که درگیر کلیشه های ذهنی ست بسیار باید به رهاشدگی و اقتداری برسد تا قادر باشد ورای ان حرکت کند ... اندره ژید در مائده های زمینی میگوید اگر انسان بتواند هرانچه را که در دوران یادگیری آموخته یا برایش ذهنی شده ست کنار بگذارد و چون لوح سفیدی ... دیدن ادامه » دوباره اغاز به درک و فهم کند قادر خواهد بودبه مضامین جدیدی دست یابد که تا پیش ان ممکن نبوده هرچندبارها باآنها رو در رو بوده ست ... البته که بسیار کار دشواری ست والبته که حتی برای تغییر این تفکرات خاصه جنسیتی زمان زیادی لازم ست تا حرکت رو به رشدی اتفاق افتد هنوزهم ما در متن مدرنیته سرگردانیم گاهی به نعل میزنیم گاهی به میخ امیدوارم بتوانیم قادرباشیم درهمه ی امور مسیر مناسب روشنفکری رادنبال کنیم ... از دلگرمی و حمایت شما ممنونم دوستی شما باعث افتخارست
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_ ما همه زخم خورده ی نقشه های عوضی هستیم ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اون آدم بزرگیه؟.... نه اون عشق بزرگیه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خداحافظ خونه ی باروتی!...

اینجا قحطی عشقه...

زمین هم منو مدام بالا میاره وتحویل مرگ میده...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره لحظه آخر داشتند درها رو می بستند رسیدم. ارزش دیدن داشت. چه موسیقی خوبی داشت بهم انرژی می داد. از متن فوق العاده اش تا یازی های روان و خوب و صحنه های زیباش مخصوصا ماشین و درخت لوله ای و برف همه رو دوست داشتم. مرسی.
انصافا همه چیزش عالی ببود بخصوص اجرای خانم گلستانی
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
آقای علیرضا کاملا با شما موافقم و همچنین اجرای آقای نامه رسون.
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرمگس :)
متن خرمگس فوق العاده بود اما بازی ها خیلی معمولی بود به جز وحید آقاپور که البته لحنش کمی منو یاد نقشش تو ایوانف انداخت.(کلا با نقشی که تو پذیرایی ساده داشت به عنوان یکی از برادران کرندی من واقعا حس خیلی خیلی خوبی بهش دارم )
اون شوی لباس پرستو گلستانی رو همچنان درک نمیکنم :|
طراحی صحنه و لباس هم میتونست خیلی بهتر باشه اما مجموعا کار رو دوست داشتم و جدا به آقای علی عابدی به خاطر این متن فوق العاده تبریک میگم .
وای!برادران کرندی عالی بودند.
ممنون که یادآوری کردید آن فیلم فوق العاده را!
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
من دیشب بعد از بار دوم تماشای این نمایش یه نظری پیدا کردم که اجرا ها تو اوایل اجرا خوب نیستن چون بازیگرا هنوز توش جا نیفتادن و هفته های میانی عالین چون بازیگرا به اندازه ای که باید خودشون رو پیدا کردن و هفته های پایانی خوب نیستن چون انقدر دیگه با نقششون ... دیدن ادامه » اخت شدن که زیادی بازیش میکنن! نه اینکه مصنوعی بشه نه ولی دیگه زیادی توش غرق شدن! و در اخر بهترین زمان برای دیدن نمایش اواسط کار است.
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
سارا خانوم من معمولا به آخرین اجراهای نمایش ها میرسم زیاد نمیتونم نظر بدم :)))
بعد کلا 70 درصد بلیت هامم رو زمین-صندلی پلاستیکی-تشکچه حتی ایستاده هستن :)))

اما قطعا اجراهای اول کیفیت پایین تری نسبت به سایر اجرا ها دارن :)
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی در مورد نمایش خرمگس
من فکر میکنم برای نوشتن یادداشت یا نقدی در مورد نمایش باید حداقل دو بار نمایشی را تماشا کرد، چون بار اول باید بدون هیچ مقدمه ای به تماشا بنشینی و حالش را ببری، بعدها میتوانی با فکر نوشتن نقد موشکافانه تر به جزییات دقت کنی. حالا اگر بار اول مثل دیروز ما خیلی هم سر حال نباشی و فکرت هزار جای دیگر باشد دیدن و بعد نوشتن خیلی سخت تر هم میشود، اما خلاصه بخواهم بگویم راضی کننده بود. امسال دو نمایش با محوریت جنگ تماشا کردم که هر کدام از زاویه ای متفاوت و با لحنی متفاوت عواقب این پدیده شوم را هدف گرفته بودند، "پروانگی" و این بار "خرمگس" هر دو را دوست داشتم. همین نکات ساده و شاید به ظاهر بی اهمیت و مسخره و خنده دار که جنگ از زندگی آدم ها میگیرد، به خوبی دستمایه طنزی تلخ شده بود. شوهر! پدر، مردهایی که کارشان جنگ است، کشتن برای زنده ... دیدن ادامه » ماندن، بدون هیچ هدف مشخصی، و آنقدر کار میکنند که کار دیگر جزیی از وجودشان شده است، کشتن جزیی از وجودشان شده است. لاغر و نحیف شده اند، پیر شده اند. چقدر خوب که نمایش زمان و مکان مشخصی نداشت، جنگ هر جا که باشد، همین است. فقط یک طرف جنگ آدم نیست! آن طرف هم آدم هستند، سربازی که "پیک" قلبش را از سینه بیرون می آورد تا خودش بیشتر زنده بماند، او هم آدم است، عاشق است، عشق دختری را در سینه دارد، دختری زیبا چشم به راه بازگشت اوست. جنگ به اندازه یک گلوله! هم میشود همان گلوله ای که بر سر پیک دوست داشتنی می نشیند. جنگ فقط در میدان جنگ نیست، فقط مرد ها درگیر آن نمیشوند، خانه باروتی شماره ....، خانه ها هم در زمان جنگ خانه باروتی هستند. نیاز به عشق، نیاز به دوست داشتن، خانواده، چیزی که جنگ از آدم ها میگیرد، چیزی که آن کهنه سرباز که چند روزی بیشتر به مرگش باقی نمانده را به خواندن نامه های دیگران وا میدارد، تا هر چند زمانی اندک خودش ر ا جای دیگری جا بزند و زندگی را تجربه کند. جنگ آنقدر طولانی شده که دیگر آن دنیا برای آدم ها جا ندارد! خنده دار است و دردناک. صحبت در مورد ابعاد فنی تر نمایش اولا تخصص میخواهد که ما نداریم، دوما دقت در تماشا و دوباره دیدن میخواد که آن هم مقدور نبود، اما علی الحساب از نظر من طراحی صحنه و لباس و نور پردازی هم به جا و جالب بود، بازی بازیگران هم خیلی خوب بود، مخصوصا وحید آقاپور و آرش فلاحت پیشه.
خسته نباشید میگم به همه اعضای گروه، یک روز خوب و به یادماندنی با یک نمایش خوب نتیجه اولین حضور من در قرار تیوالی :)
بسیار خوشحال شدیم از زیارتتون :)
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
نمایش خوب بود ولی من با نوشته شما خیلی بیشتر از نمایش ارتباط برقرار کردم تا نمایش
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
ممنون هما خانوم :)
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدن آخرین اجراها شاید به نوعی مجال سخن را محدود میکند چرا که دوستان پیش از این نظرات خوب و جامعی بیان کردن..پس با تاکید بر اجرای دوست داشتنی،سنجیده و حرفه ای خرمگس از جناب عابدی و گروه خوبشون تشکر می کنم و مسرور از اینکه فرصت دیدن این اجرا رو از دست ندادم به دوستانی که ندیدن پیشنهاد می کنم، فردا رو از دست ندین
من به توصیه شما عمل کردم. خیلی خوب بود ممنون.
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
چه خوب که دوست داشتین مریم عزیز، تصویر اون پیرمردها و رانندگی در باد با کمترین امکانات اما دلنشین، ماندگار میمونه
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
خیلی زیبا بود. من ردیف اول رو زمین دقیقا روبه رو ماشین بودم اصلا تصویرش از ذهنم نمیره. موهاشون خیلی با حال رو هوا بود.
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مادر : برای هم می مــــــردیم ...
دختر : تو همون ی روز .. !
مادر : تو بگــو ی ساعت !


نا پایداری روابط یکی از خصوصیتهای کشورهای در حال جنگ است .
روابط اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و . . .
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
تبعیض جنسیتی تا به کجا؟! :))
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
:))
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتری بابازیهای روان وخوب که علاوه برتلخ کامی های روزگار بخصوص بی رحمی هاوجفای جنگ وخشونت که درخودجای داده بود چاشنی این تلخی هاراباژانری کمدی آمیخته بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جنگ زندگی را ویران می کند . مردان را زخمی ، کشته یا ... عقیم میکند . زنها تنها می مانند و در انبارهای باروت ، بدون مرد ، حتی خاطرات روزهای عاشقی و چشیدن طعم زندگی را به سختی بیاد می آورند . هرچند طعم و احساس همان مدت کوتاه ِ با معشوق بودن ( یک روز ، بگو یک ساعت ) را همیشه در قلبشان حفظ می کنند ...
نمایش "خرمگس" را دیدم و بسیار لذت بردم . فانتزی اش را دوست داشتم و با آن ارتباط بر قرار کردم . بیشتر تماشاگران هم از آن خوششان آمده و راضی شدند . ریتم نمایش خوب بود و شوخی هایش پذیرفتنی . حد و حدود شوخی و جدی نیز - که به نظرم مورد توجه عوامل نمایش بوده - بجز استثناهایی که قابل اغماض هم هستند ، رعایت شد .
جناب شیدانی ممنون بخاطر نگاهتون و وقتی که گذاشتید.
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرچه قبلا یه چند خط وقتی از اجرا برگشتم نوشتم حالا همون رو کاملترش کردم .....
"یادداشتی به بهانه اجرای "خرمگس" در سالن قشقایی به کارگردانی و نویسندگی آقای علی عابدی"

این روزها در سالن قشقایی بدون هیچ هیاهو و تبلیغی ، اجرایی را شاهد هستیم که به معنای واقعی یک تئاتر است....نمایشنامه‌ای که آقای علی عابدی نگاشته‌اند بسیار صمیمی و ملموس می باشد و به نظرم صرفا برای خنداندن تماشاگر نیست.... و نگه داشتن این مرز که یک نمایشنامه در عین کمیک بودن سخیف نباشد و مضامین جدیتر و واقعیتی را بر دوش بکشد، کار دشواریست که آقای عابدی بی هیچ ادعایی از عهده این مهم نیز برآمده‌‌اند که به نظرم خلق چنین اثری مانند راه رفتن بر روی لبه‌یی تیز می باشد که هر لحظه احتمال انحراف از مسیر اصلی، برای خالق اثر وجود دارد... گرچه در ظاهر اثری کمیک، را شاهد هستیم اما در اصل، مضامین بسیار ... دیدن ادامه » جدی و واقعیت های تلخی در بطن نمایشنامه نهفته است و یک درامی را شاهد هستیم که نمایشنامه نویس با دستاویز قراردادن یک موضوع به ظاهر ساده و سطحی ( یک مادر و دختر که در دوران جنگ نگهبان انباری پر از باروت هستند که انتخاب خود باروت هم در این میان با ویژگیهایی که دارد حائز اهمیت است)که این مادر و دختر در شرایط نابسامان جنگی آرزوی یافتن مردی را دارند که دختر جوان را به همسری گیرد..حال با هر شخصی ولو پیرمرد از کار افتاده‌ای که مامور پست است.....و در حالیکه خود این دختر جوان نیز حاصل یک رابطه یک روزه است مادر میگوید با مردی صبح آشنا میشود ظهر ازدواج میکند و شب آن مرد میرود و دیگر هیچ گاه او را نمیبیند و حتی ظاهر ان مرد را هم به درستی به خاطر ندارد گرچه ادعا میکند به اندازه سالها در همان یک روز خاطره دارد ولی موقع یادآوری خاطرات هیچ چیز را به یاد ندارد...دیالوگهایی که در این بین میشنویم گهگاه خنده بر لبانمان می نشاند و این مادر و دختر که با دیدن مامور پست مدام در فکر شوهر دادن دختر به این پیرمرد هستند موقعیت های کمیکی را خلق میکند و مامور پست که مدام به فکر سرکار رفتن است و میگوید هیچ وقت به ازدواج فکر نکرده چون سرکار بوده...همه شخصیتها از اینکه سرکارند صحبت میکنند ...دیالوگی که شاید ما خود بارها در زندگی روزمره بکار میبریم که سرکاریم... در مفهوم دور باطل زدن و کار بیهوده کردن....و نمایشنامه نویس از این دیالوگ هم به جا و در مفهوم خود بسیار جالب استفاده کرده است کلمات و واژه ها در عین سادگی بار معنایی عمیق و صحیحی را به دوش میکشند و بسیار تیزبینانه به آنها پرداخته شده است . کارگردانی اثر هم خود حائز اهمیت است..موضوعاتی واقعی و ملموس و قابل درک در فضایی غیر واقعی به تصویر کشیده شده است اما برای تماشاگر کاملا باورپذیر می باشد... سربازی که تمام دوران زندگی جنگیده و حال که جنگ تمام شده است نمیداند چه باید بکند... می میرد در دنیای دیگر هم به قول خودش به او اقامت نمیدهند در هیچ جای دنیا جایی ندارد دوباره باید به زندگی برگردد چون در دنیای دیگر هم جایی برای او نیست...در ظاهر این دیالوگها خنده بر لبانت مینشاند اما تمامی کلمات بار معنایی حزن انگیزی را به دوش میکشند واقعیتی ملموس و انکار ناپذیر...و گاهی شاید با شخصیت نمایش همذات پنداری نمایی و درد بکشی...درنمایشنامه زوایای متفاوتی را بنا به نگاه خود میتوانی برداشت کنی از رابطه های یک روزه ( بی عشقی آدمها)، جنگ، سرکار بودن همه ( دور باطل زدن در زندگی)، و خیلی دیگر از مفاهیمی که هر مخاطب بنا به نگاه خود میتواند برداشت کند و من گمان میکردم اگر با چشمانی بسته فقط دیالوگها را میشنیدیم باز خللی در لذت بردن از این نمایش ایجاد نمیشد...گرچه بازیها همه قابل تقدیر بودند و باورپذیر و بدون اغراق...و طراحی صحنه و نور هم که بر عهده آقای جلال تهرانی بود کاملا به جا و در خدمت اجرا بود... به هر حال از آقای عابدی و گروهشان به خاطر خلق چنین نمایشی سپاسگزارم..که چنین بی ادعا اثری زیبا خلق کرده اند.
سلام خانم صمدی عزیز . ممنون از نقدی که نوشتید و از اینکه وقت گذاشتید و به نمایش خرمگس اهمیت دادید. سپاسگزارم
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش یک هنرمند پیدا بشه که یک تیپ متفاوت از پیرمرد ارائه بده !

همه پیرمردا مث بابا اتی قهوه تلخند! حتی همایون غنی زاده در نمایش ملکه زیبایی لی نین! شوهر واقعی نمایش که کاملا منو یاده ملکه زیبایی لی نین انداخته بود با اون کش دادن ته گلویی صداش!

1. طراحی صحنه و نور رو دوست داشتم ! بشکه و دوش و چراغ خیابان و ...
2. نخ اصلی داستان حول خشونت و جنسیت و به طبعش عشق و مرگ و لذت طلبی و ایمان و هویت و نیاز انسانها می تنید!
3. متن و دیالوگ ها هرچند بعضی جاها سالاد کلمات بودند ولی زیباییشون قابل ستایشه!
4. بازی ها رو دوس داشتم!
5. خندیدن بی مورد و قااه قاااه های متد بی مورد حاضرین رو دوست نداشتم! من افسرده نیستم! ولی واقعا این همه خنده نداره به خدا! الان لابد مبگن ما در دوران گذار هستیم:D
6. مادر گفت اون یک ساعت زندگی ما همش سر بالایی بود! استفاده از بشکه های پلکانی برای ... دیدن ادامه » نمایش مصائب انسانها در زمان حیات و پس از مرگ رو دوست داشتم!
7. آقا این این سیگار گه چه کوفتیه که تو همه نمایشا قارت و قارت میکشن! دودش جنبه نمایشی داره؟؟؟ به اجرا فاز روشنفکری میده؟؟؟ نوستالژیه؟؟؟ بدممم میااااد از یسیگاااااار بدم میاااااااااد

8. سپاس سپاس سپاس عوامل اجرا کارگردان و بازیگرا ! دیشب آقا میرکریمی رو هم دیدیم !
جناب نادری فرد عزیز من ملکه زیبایی لینین رو ندیدم، اما شخصیتی که غنی زاده بازی می کرد پیرزن بود. در مورد نکته ای که در مورد نقش پیرمردها گفتید هم با اینکه با محتوای حرفتون موافقم، میتونم دو تا مثال نقض خیلی خوب هم بیارم: یکی بازی علی سرابی در نمایش برهان، ... دیدن ادامه » و دیگری بازی هوتن شکیبا در نمایش زمان لرزه.
۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
خواهش میکنم آقای نادری فرد
ارادتمندم
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
سلام
TAVمحترم شرمنده دیوارنوشته ی شما غیرعمدپاک شد:( باعرض عذرخواهی
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قربان؛
برای هر کی یه چیزی مهمه
برای شما، پست
برای من، نقشه
برای دخترم، شوهر

قربان شما هم یک زن هستید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العاده بود
بعد از مدتها یه تئاتر خوب دیدم و حالم خوب شد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به اتفاق تعدادی از دوستان عزیزم موفق شدم این نمایش بسیار زیبا رو تماشا کنم.

امشب کلی گله دارم ...

البته نه از این گروه و این کار موفق که جای تحسین داره، بلکه از تئاتر شهری ها.

چرا با اینکه قبلا هم شکایاتی در مورد افتضاح بودن سیتم تهویه سالن شده، هنوز کوچکترین تلاشی برای بهبود شرایط انجام نشده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یکی از دوستان بنده امشب به خاطر شرایط افتضاح سالن نیم ساعت آخر رو نتونست طاقت بیاره و از سالن خارج شد و اصلی ترین پیام این نمایش رو از دست داد و مسببش شما هستید...

در ضمن چرا بنده که از سایت تیوال چند روز جلوتر خرید میکنم نباید بتونم ردیفای مناسب رو انتخاب کنم و مجبور بشم دائم سرم رو به چپ و راست ببرم تا چیزی از نمایش دلخواهم ببینم...


***میدونم حرفهای من هم مثل حرفهای سنگین این نمایش به جایی نمیرسه

"لطفا پاسخگو باشید"
من یه بار تو سالن نمایش آو تو جشنواره ی مونولیو پارسال حقیقتن داشتم خفه می شدم. جدیا! یعنی جدی جدی داشتم اکسیژن از دست می دادم و خفه می شدم
حال این دوستتون رو درک می کنم
۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
جناب سرو عزیز ممنون که اومدی . و واقعا شرایط تهویه اصلا مساعد نیست هم برا تماشاگر و هم برا عوامل اجرا . امیدواریم امید هایمان نا امید نگردد .
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید