تیوال نمایش خیال های جاده جاجرود . تهران
S3 : 05:53:13
  ۱۸ اردیبهشت تا ۳۱ خرداد ۱۳۹۱
  ۱۷:۰۰
 بها: ۵,۰۰۰ تومان


: نسیم ادبی ، رویا جاوید نیا ، بهاره رهنما ، الهام کردا و ناهید مسلمی
: نورالدین حیدری ماهر
: جواد پولادی
: رعنا امینی
: مهدی آشنا
: مهدی رحیمی و ثنا حبیبی

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر - مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بازیها خوب یا لااقل قابل قبولند. متن نیز همینطور. نکته ای که بیش از هر چیز در این تئاتر جلب نظر میکند (لااقل برای من) زنانه بودن این نمایش است، و بدیهی است که منظورم فقط جنسیت بازیگران نمایش نیست؛ این نمایش دغدغه های روزمره ی زنان مملکت مان را روایت می کند و این به عقیده ی من نه مزیت یا ایراد، که ویژگی این نمایش است. و یادمان باشد آنچه روزهای زندگی مدرن ما مردم این روزگار را می سازد دقیقاً همین دغدغه ها و دلمشغولی های به قولی پیش پا افتاده و روزمره است، نه تراژدی ها کلان و مسایل بنیادین هستی شناختی. و مبارک است و خوب است که در نمایش مان به چنین دغدغه هایی نگاه کنیم و آن هم با متنی ایرانی، و یادمان نرود بخش مهمی از ویژگی ادبیات و روایت پست مدرن (در حیطه ی مفهوم و مضمون) توجه خاص به روزمرگی ها و ساختن سرتاپای یک داستان با همین روزمرگی هاست.
بازی ها نسیم ادبی و بهاره رهنما ،عالی
متن ،خوب.
خلاقیت ،متوسط.
ریتم ،کند
در مجموع بد نبود.
نقدی کوتاه،مختصر و مفید...مرسی.
۳۰ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی ها زیبا بود. بازی خانم کردا رو خیلی دوست داشتم . البته دیالوگ ها . نمایش طوری بود که بنظرم با مخاطبین خانم بهتر ارتباط بر قرار کنه و براشون ملموس تره. و فلش بکی که در آخر نمایش بود رو خیلی خیلی دوست داشتم و نمایش رو برام خیلی جذاب کرد و تو دلم داشتم به خانم دارالشفائی و معتمد تبریک می گفتم .
تشکر فراوان از همه دوستان
پس بالاخره دیدیش...خوشحالم که دوست داشتی
۲۷ خرداد ۱۳۹۱
مرسی . ممنون
۲۷ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدمش - خوب بود - لذت بردم....بعضی از دیالوگها هجو بود مثل خالت اومده که خیلی زنانه بود و من دوستش نداشتم...بعضی از بازیها و دیالوگهای نسیم ادبی غلو شده بود و دوستشون نداشتم...به جاش بهاره رهنما عالی بود...مکان تئاتر هم خوب بود ...امروز که من رفتم کلی بچه های بازیگر سینما اومده بودند که حس خوبی بهم داد مخصوصن وقتی بهاره رهنما بداهه هایی رو درباره اونها میگفت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فردا ساعت 16 :) امیوارم مشکلی پیش نیاد و بتونم این تئاتر و بببینم
نمایش خوبی هستش
ایشالا که ببینی و لذت ببری سهیل عزیز
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
حرف منم حرف مهران عزیز حتما این نمایش رو ببینید.
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
مرسی مهران جان و شیرین عزیز ، با تعریفی که شما کردین پس حتما میبینم
۲۶ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود این اجرا
بازی خانم رهنما واقعاً دوست داشتنی بود
سلام
نمایشی کاملن زنانه...اجرایی دوست داشتنی. بازی خانم رهنما باور پذیر و برای شروع اولین مونولوگ، قدرت و جذابیت روایی کافی داشت. با بازی ای که از خانم ادبی در اجرای "این تابستان فراموشت کردم" دیده بودم، شباهت زیادی بین  کارکترشان در این اجرا و کارکتر شیرین در ان نمایش وجود داشت، خصوصا وقتی اسم "مارال" با "محبوبه" مقایسه می شود و این شاید از تاثیرات هم زمانی دو اجرا باشد! روند روایی داستان در ادامه ضعیف میشود انقدر که وقتی به داستان زن سپید مو میرسیم، شکل برشی از خیال ادمها، که قرار است نماینده داستان زندگی ان نقش باشد، کاربری خود را از دست می دهد. 
من هم با فلاش بک مشکل داشتم! به عنوان برگشت به دیالوگها و حرکتها، حرکتها یا دیالوگهایی که تکرار می شوند، در بعضی موارد متفاوت تر از بار اول اجرا می شوند در صورتی که شما قرار نیست تکراری مشابه انچه در "به ... دیدن ادامه » مراسم مرگ داداش خوش آمدید" را ببینید. به نظر می رسد نیازی به فلاش بک برای روایت داستان دختر بی تعادل! نباشد. چرا که انقدری که در فلاش بک از داستان این شخصیت اطلاع داده می شود، تماشاگر در طول اجرا فهمیده است. من اگر همان لحظه ی قبل از برگشت به زمان شروع، چراغ های خاموش شده را میدیدم و صدای دست تماشاچی ها را می شنیدم از محیط گرم و فضای خوب کافه تریای سایه راضی تر خارج میشدم. 

و از اینجا پیشنهاد میکنم دیدن "این تابستان فراموشت کردم" را به تمام آنهایی که بلد شده اند شمردن روزها را، برای فراموشی خاطری که زمانی عزیزترین بوده...
علاوه بر تایید نظر هانیه به نظرم نمایش به همان دامی افتاد که بسیاری از مونولوگها میفتند یعنی تنزل نمایش به خاطره گویی
واقعا خاطره گویی یا خیالپردازی این کاراکترها از گذشته و زندگیشان دارای کدامین کنش جاری در صحنه نمایش و در لحظه اجراست؟ خیالهای کاراکترها چه چیزی را در سرنوشت و زندگیشان تغییر میدهد؟
این در حالیست که در مونولوگهای درخشان و ماندگار تاریخ تئاتر مثل "پیش از صبحانه" اثر "یوجین اونیل" مونولوگ کاراکتر اصلی دارای کنشی قوی و تام و تمام در صحنه است که تمامی نمایش را تحت تاثیر قرار میدهد.
من امروز (23/3/1391)این نمایش رو دیدم و از 70% ماجرا خوشم اومد ولی علت فلاش بکی که داشت رو نفهمیدم، یعنی نفهمیدم اون دختره که دستش کج بود چرا باید نمایش یه دور برمی گشت عقب تا به حرف بیاد یا حالا اگه به علل زیبایی شناختی این اتفاق افتاد چرا به اصل دیالوگای بقیه یه واقعیت های جدید نکته داری اضافه نشد؟در کل خوب بود ولی من 20 دقیقه ی آخرش کلا یخ کردم.
درود
کار خوبی بود، لذت بردم ... طنزها به جا و کاراکترها مسلط .... و البته بازی خانم کردا ضعیف بود.
سپاس
تاتر خوبی بود اما قسمتی که فکرای همه ی کاراکترها مرور میشد خسته کننده بود
من 3 روز پیش این تئاتر زیبا را دیدم این تئاتر درباره ی 5 زن است که در اتوبوس تهران-جاجرود کنار هم قرار می گیرند. هر کدام بر خاسته از یک قشر و دارای 5 فکر و نگرش متفاوت هستند. شخصیت پردازی و دیالوگ ها برای من خیلی جالب بود. بازی ها بسیار زیبا بودند. لباس های بر تن شخصیت ها بسیار مناسب بود. کارگردانی هم خیلی خوب بود.
مدت زمان این نمایش؟
در متن خبر آمده است:
ساعت ۱۷
به مدت ۶۰ دقیقه
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
مرسی آقای ییلاقی اشرفی عزیز.
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید