تیوال فیلم خداحافظی طولانی
S3 : 18:53:38
: فرزاد موتمن
: اصغر عبداللهی
: سعید آقاخانی، ساره بیات، میترا حجار، نقی سیف جمالی، علی میلانی، ندا قاسمی، ابراهیم اشرفی، نادر فلاح، سهی بانو ذوالقدر، اکبر مددی مهر، محمدباقر صفانور
: فرزاد موتمن، علی حضرتی
: مرتضی غفوری
: ژیلا ایپکچی
: امیر نوبخت حقیقی
: جهانگیر میرزاجانی
: میثم کاید
: رسول پورسنگری
: نیما حسنی نسب
: حسن صفری، عماد طاهری
: رضا بختیاری نیک
: زهرا تحقیقی
: مریم تخت کشیان
: علی حضرتی
خلاصه داستان: ماجرای مردی‌ را روایت می‌کند که از اتهام یک قتل جنجالی تبریه شده، ولی جامعه و اطرافیانش هنوز به عنوان مجرم نگاهش می‌کنند. مرد که درگیر یک رابطه عاطفیست، برای تداوم عشق و زندگی باید بر این بحران غلبه کند.


گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم خداحافظی طولانی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «خداحافظی طولانی» در راه بوسان

» فرزاد موتمن: «خداحافظ طولانی» به لحاظ تصویری نوعی وسترن است

» اکبرلو: مؤتمن در خداحافظی طولانی یک ژانر جدید را تجربه کرده است

» آقاخانی: بازی در نقش‌های جدی راحت‌تر است

» فرزاد موتمن: عاشق ژانر عشقی و جنایی هستم

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
رمزگان و نشانه‌های فیلم «خداحافظی طولانی» اثر «فرزاد مؤتمن»
روزنامه فرهیختگان: ۹۴/۶/۲۱
ابتدا به ساکن، اگر بخواهیم «ژانر» فیلم را برررسی کنیم به نکات جالب توجهی خواهیم رسید. نام فیلم مذکور ما را یاد مهم‌ترین اثر ژانر «نئو-نوآر» و یکی از مهم‌ترین آثار سینمای مستقل، یعنی «خداحافظی طولانی» اثر «رابرت آلتمن» و اقتباسی از «ریموند چندلر» در سال ۱۹۷۳ می‌اندازد. فیلمنامه‌نویس فیلم مذکور، «لی براکت» نویسنده‌ی فیلم مشهور «خواب ابدی» هم هست. داستان فیلم از این قرار است که «فیلپ مارلو» کارآگاه خصوصی به جرم همدستی در قتل همسر دوست‌اش بازداشت می‌شود؛ ولی، پس از خبر خودکشی دوست‌اش «تری لنوکس» از زندان آزاد می‌شود و به دنبال بررسی پرونده‌ی جنایی همسایه‌ی تری به راز جنایت «سیلویا» همسر دوست‌اش و خبر کذب خودکشی او پی می‌برد. فیلم «خداحافظی طولانی» نوشته‌ی ... دیدن ادامه » «اصغر عبداللهی» بسیار شبیه به همین ژانر «نوآر» است؛ ولی، خط داستانی و نوع «پیرنگ» آن بسیار ساده‌تر است و نویسنده علاوه بر جستجو برای کشف راز قتل، به «عشق» دو شخصیت اصلی فیلم توجه می‌کند. درواقع، یک «پیرنگ» فیلم،‌ کشف چگونگی قتل است و پیرنگ دیگر،‌ رابطه‌ی عاشقانه و لطیف «یحیی» و همسرش «ماهرو» در یک خانه‌ی محقر کارگری. در واقع سازندگان فیلم، ژانر «نوآر» و‌ «ملودرام عاشقانه» را با یکدیگر ترکیب کرده‌اند و نگاهی «واکاوانه» به این دو ژانر داشته‌اند. کاگردان فیلم «شب‌های روشن» همان فضای عاشقانه‌ی خود را این بار با توجه به زندگی طبقه‌ی پایین جامعه و دو کارگر فقیر انتخاب کرده است. او با این کار «سینمای اجتماعی» ایران را هم «ساخت‌گشایی» می‌کند. توجه کنید که، کارآگاه ژانر نوآر در این اثر تقریباً «غایب» است و درآخر فیلم ظاهر می‌شود و ناتوانی خود را در بستن این پرونده بیان می‌کند و به سرعت خارج می‌شود.
نکته‌ی جالب دیگر،‌ توجه کارگردان به «فضاسازی» و «صداها»ی فیلم است. هر «مکان» در فیلم با یک موسیقی و صدای خاص آن معرفی می‌شود. مثلاً کارگاهی که «یحیی» در آن کار می‌کند، مملو از صدای بلند و کر کننده‌ی ماشین نخ‌ریسی است. یا در خانه‌ی یحیی همیشه یک موسیقی سنتی عاشقانه پخش می‌شود. همچنین، در انتهای فیلم وقتی یحیی با «طلعت» زن کارگر دیگر، به «فالود‌فروشی» می‌روند؛ صدای موسیقی عاشقانه و نوستالژیکی پخش می‌شود. یکی از مکان‌های مهم فیلم،‌ «ایستگاه قطار» است که یحیی به همراه «ماهرو» و همچنین در آخر با «طلعت» به آن‌جا می‌رود و صدای حرکت و صوت قطار فضای خاصی را به اثر می‌دهد. کارگردان فیلم «صداها» همان شیوه‌ی استفاده از «نشانه‌های صدا» را در این فیلم به کار گرفته است.
در وهله‌ی بعدی، شروع داستان خبر از قتلی می دهد که «یحیی» به‌خاطر آن در زندان افتاده است؛ ولی، تا انتهای داستان مخاطب در «تعلیق» می‌ماند که چه کسی به قتل رسیده است؟ و راز قتل چه بوده است؟ در حقیقت، فیلمنامه قصد دارد با ایجاد «ابهام» و «روایتگری محدود» روند کشف «قاتل» و «مقتول» را به تعلیق بی‌اندازد. فیلم تلاش دارد که علاوه بر واکاوی یک «عشق» عمیق بین دو نقش اصلی یعنی «یحیی» و «ماهرو»،‌ روند دگرگونی زندگی «یحیی» و چگونگی تغییر روابط او را با دیگران پس از وقوع قتل نشان بدهد.
در زمینه‌ی دیالوگ، فیلمنامه بسیار «رمانتیک» عمل می‌کند و اکثر شخصیت‌های اصلی و فرعی گفتاری «حکیمانه» و «کمینه‌گرا» دارند. مانند راننده‌ی تاکسی که می‌گوید: «تهرون شهر همست، توش هیچکی غریب نیست» یا در جای دیگر آرایشگر می‌گوید: «من شهادت ندادم؛ پیامبر خدا دیده رو ندیده کرد. ما کی باشیم که ندیده رو دیده کنیم.» این مثال‌ها نشان می‌دهند که هر شخص فرعی هم که در فیلم وارد می‌شود یک جمله‌ی قابل تأمل ادا می‌کند،؛ ولی، در پیشبرد قصه نقشی ندارد. در واقع،‌ فیلمنامه‌نویس فیلم «آبی» اندیشه‌ی خود را از زبان کارگران مختلف بیان می‌کند.
در انتها،‌ توجه به «جاده» و «انزوای» یحیی در جاده‌ای که از خانه‌ی او به سوی محل کارش منتهی می‌شود بسیار جالب توجه است. ما به کرّار پلان انتظار یحیی را در جاده‌ای خلوت و طولانی شاهد هستیم. طراحی صحنه و لباس که توسط «جهانگیر میرزاجانی» صورت گرفته است؛ در چنین نماهایی، زیبایی و باورپذیری خود را به نمایش گذاشته است.
http://www.farheekhtegan.ir/?nid=1756&pid=8&type=0
۱ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی که اولش خوب شروع شد، ولی بعد کمی تونستیم بفهمیم که موضوع چیه! از وسط های فیلم، با ورود میترا حجار هم که اینقدر روند فیلم کند بود که آخرهاش دیگه حوصله ام سر رفت! با اینکه با ورود این شخصیت اتفاقات انگار به تندی می افتادن ولی ورند فیلم خیلی کند بود! همه چیز بسیار کلیشه ای و تکراری شد. تا زمانی که فکر میکردیم ماهرو زنده است و ارتباط عاشقانه بین یک مرده و زنده وجود داشت بهتر با فیلم ارتباط برقرار می شه. ولی وقتی میترا حجار به عنوان عشق جدید وارد صحنه می شه، ماهرو به قدری به سرعت به فراموشی سپرده میشه، که مخاطب حتی از یحیی متنفر می شه! انگار همه اون نگاه های عاشقانه الکی بوده و اون فقط منتظر یه بهانه و یه آدم جدید بوده!
بازی خانم حجار هم که این وضعیت رو بدتر میکنه! بسیار ضعیف، خسته کننده و بی احساس!
شاید در بعضی جاها دیالوگ های خوبی داشته باشیم، ولی ... دیدن ادامه » این اصلا به فیلم کمک نمیکنه!

درضمن، ایکاش خانم حجار قبول می کردن که بازیگر نیستن! ایکاش کسانی که بازیگر نیستن اینو قبول می کردن و دست از سر سینمای ایران برمیداشتن!
واقعا میترا حجار از تکینیک بازیگری هیچ چیز نمیدونه اینطور که در بازی هاش مشخصه!!من تعجب میکنم بعضی از افراد چرا اینقدر در سینمای ما مورد توجه قرار گرفتند بدون اینکه هنر اون کار رو داشته باشن!!
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
من از طرفداران میترا حجار نیستم اما تو این فیلم بازی قابل قبولی انجام داد.
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
خانم خدارحمی عزیز اینقدر راحت نمیشه حکم داد در مورد یک بازیگر!
خانم حجار بازی روان و خوبی رو اتفاقا در این فیلم ارائه دادن و بخاطر بازی در همین فیلم و فیلم"اعترافات ذهن خطرناک" هم کاندیدای بهترین بازیگر زن مکمل شدند توسط هیات داوران.
ایشان همچنین ... دیدن ادامه » در فیلمهای "متولد ماه مهر","قارچ سمی" و "سگ کشی" بازیهای بسیار خوبی ارائه کردند و اصولا کسی به همین راحتی و بدون فیلتر نمیتواند در فیلمهای استاد بیضایی کبیر بازی کند حتی یک سکانس.
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک عاشقانه فاجعه!!!!!
وای بر سینمایی که این فیلمها تاپاشن!!!!!!
ده دقیقه مونده بودم "تاپاشن" یعنی چی دقیقا... :))))
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
:))
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
هر چی منتظر موندیم تاپاشن پانمیشدن این مهمونا! مجبور شدیم به خاطر رودربایستی بهشون نگیم که ما خودمون جایی دعوتیم!

"قسمتی از یک داستان"

:D
۰۷ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تهرون شهر همه ست!
کسی توش احساس غریبی نمیکنه!
آره اصلن و ابدن کسی احساس غریبی نمیکنه! مدیونی اگه جور دیگه ای فک کنی!
۳۱ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک درام عاشقانه در محیط کارگری با آدم‌های حاشیه‌نشین که با تلفیق واقع‌گرایانه دنیای عینی و ذهنی یک مردِ تنهای متهم به قتل، تا این‌جا به یکی از آثار موفق جشنواره تبدیل می‌شود. موتمن در خداحافظی طولانی یکی از کارگردان‌های موفق امسال است که از تکنیک در خدمت عمق بخشیدن به داستان استفاده کرده و هم نقاط قوت فیلم‌نامه را با اجرای درست از بین نمی‌برد و هم موفق می‌شود با رعایت جزئیات در تصویرسازی سطح فیلم را بالا برده و بخشی از نقاط ضعف روایت را نیز پوشش دهد. ما در این‌جا با داستانی طرف هستیم که در اجرا به راحتی می‌توانست تاثیر و غافلگیری‌اش را از دست بدهد و یا بیش از اندازه تلخ و سطحی از آب در بیاید. اتفاقی که رخ نمی‌دهد و خداحافظی طولانی را با وجود چند ایراد روایی به فیلمی بدل می‌سازد که به کمک شخصیت‌های ملموس‌اش مخاطب را درگیر می‌کند. شخصیت ... دیدن ادامه » اصلی این فیلم مردی است که تصمیم‌های نامتعارف و گاه لجوجانه‌اش در قبال مرگ، او را با محیط اطراف‌اش دچار مشکل کرده و از طرف دیگر روابط عاطفی‌اش نیز برای‌ او یک بحران درونی به وجود آورده است. بحرانی که بر زندگی‌اش سایه انداخته و او را نه در واقعیت و نه در خیال رها نمی‌کند و با ورود یک آدم تازه پیچیده‌تر نیز می‌شود. در این میان شخصیت‌پردازی مناسب و بازی درجه یک سعید آقاخانی به خلق شخصیتی می‌انجامد که نمونه‌اش را در سینمای ایران کمتر دیده‌ایم. علاوه بر این، فیلم در زمینه فضاسازی نیز کاملا موفق عمل کرده و می‌تواند تصویری ملموس و البته دراماتیک از طبقه کارگر ارائه دهد. خداحافظی طولانی از معدود آثار این جشنواره است که آدم‌هایش بعد دارند و می‌توانند مخاطب را با خود همراه کرده و به دل زندگی پر فراز و نشیب‌شان بکشانند.
آریان گلصورت
فیلمِ هفتم: خداحافظی طولانی
تهرون، شهرِ همه است
امتیازِ من: دو و نیم از پنج
کارگردان: فرزاد موتمن


موتمن را همه با فیلمِ تحسین‌شده‌ی »شب‌های روشن« می‌شناسیم. اثری که به نوعی بتِ عاشقانه‌ی روزهای دل‌دادگی‌های شبه‌روشن‌فکرانه‌ی ما محسوب می‌شد. فیلم‌نامه‌ی شب‌های روشن و صداهای موتمن را سعیدِ عقیقی نوشته بود و امسال، موتمن پس از چند تجربه‌ی ناموفق، با فیلم‌نامه‌ای از اصغر عبداللهی به میدان آمده است. فیلم‌نامه‌ای که تمامِ تلاشش بر «استانداردبودن» است و در این میان، چشم به کارگردانی دوخته است که بتواند با اتکا بر سوادِ سینمایی بالای خودش و تجربه‌های این چند دهه‌اش، فیلمی آبرومند را عرضه کند. نتیجه آن‌که «خداحافظی طولانی» فیلمِ آبرومندی است، اما به همان اندازه موجبِ حسرتِ آدمی نیز هست.

فیلم ماجرای مردی(یحیی با بازی سعید آقاخانی)‌ را روایت می‌کند که از اتهام یک قتل جنجالی تبرئه شده، ولی جامعه و اطرافیانش هنوز به عنوان مجرم نگاهش می‌کنند. مرد که درگیر یک رابطه عاطفیست، برای تداوم عشق و زندگی باید بر این بحران غلبه کند...

فیلم، به وجهی کاملن کلاسیک سه پرده دارد: پرده‌ی اول داستانِ دلدادگیِ یحیی با زن‌اش(ساره بیات) است، پرده‌ی دوم به ورودِ شخصِ‌ ثالثی(میترا حجار) به این رابطه‌ی عاطفی می‌پردازد و پرده‌ی سوم سرانجامِ این سه شخص را روایت می‌کند. صد البته که فیلمِ اخیرِ موتمن فیلمی است عاشقانه اما پیش از عاشقانه بودنش، فیلمی است در بابِ شهر. شاید به همان ترتیبی که شب‌های روشن ساختمان‌های قدیمیِ تهران را برای ما می‌شکافت و ما را به این سو و آن سوی تهران می‌کشاند، موتمن در خداحافظیِ طولانی قدمی رو به سوی روشن‌کردنِ سینماییِ حاشیه‌ی تهران برداشته است. فیلم در مانیفستی می‌نی‌مال با همان جمله‌ی طلاییِ «تهرون، شهرِ همه است»، آن هم از زبانِ یک راننده تاکسی، تمامِ مهاجرانِ تهران را ساکنانِ واقعیِ آن می‌داند. حتی دعواهای فیلم هم به شدت تهرانی هستند؛ بسیار رئال.

موتمن در یک سومِ ابتداییِ اثرش، چشمه‌های خیره‌کننده‌ای از خلاقیت‌های بصری و فرمالِ خویش را به نمایش می‌گذارد که حتی گاه به حیطه‌ی مسحورکنندگی هم می‌رسد. موسیقیِ خوبِ فیلم در کنارِ اصلاحِ رنگِ درست و کیفیتِ تصویرِ بسیار عالی، مای مخاطب را از همان اول درگیرِ حوزه‌ی بصری و صوتیِ فیلم می‌کند. قاب‌بندی‌های درستِ موتمن (که حتی گاهی به مرزِ چشم‌نوازی هم می‌رسند) و موقعیت‌های تعلیقی‌ای که در یک‌سومِ ابتدایی ایجاد می‌کند همه مویدِ این است که ما با فیلمی شسته‌رفته و فکرشده روبروییم. بازیِ سعیدِ آقاخانی در این یک سوم عالی است و تمامِ انگاره‌های ذهنیِ ما از این بازیگر را مخدوش می‌نماید. سوال‌ها یکی پس از دیگری مطرح می‌شود و فیلم‌نامه نیز به خوبی به پهنه‌ی تصویر می‌شتابد. یک سومِ ابتدایی برای خودش یک فیلمِ کوتاهِ کامل است.

منتهی شروعِ یک‌سومِ میانی که با ورودِ میترا حجار محقق می‌شود فیلم را کم‌کم به سوی یک اثرِ ضعیف متمایل می‌کند. خلاقیت‌های بصری رنگ می‌بازند و حتی در یک‌سومِ پایانی کم‌کم محو می‌شوند. بازیِ آقا‌خانی‌ هم دیگر آن استواری‌ِ پیشین را ندارد و علاوه بر آن، شخصیتِ طلعت (با بازی میترا حجار) به شدت پرداخت نشده (طبعن با توجیهِ «می‌نی‌مال بودن») باقی می‌ماند. گره‌های ریزِ یک‌سومِ ابتدایی و میانی نیمه‌کاره رها می‌شوند و تمرکزِ بی‌جا بر روی یحیی و وضعیتِ او، فیلم را کم‌کم به اثری خسته‌کننده تبدیل می‌کند. چنین است که هر چه فیلم به سوی پایانِ خویش قدم برمی‌دارد، ما در سودای یک‌سومِ ابتداییِ فیلم، بیش از پیش حسرت می‌خوریم. چنان‌چه پیش‌تر در موردِ ارغوان نیز چنین جمله‌ای را گفتم، «خداحافظیِ طولانی» یکی از حسرت‌های بزرگِ جشنواره است. نشد که تبدیل به یک شاهکار شود.

من فیلم رو تازه دیدم و معتقد هستم که موسیقی فیلم اصلا ترکیب خوبی از احساس های یحیی در یکسری از بخش های فیلم و در خیلی موارد، از دیگر شخصیت های داستان به مخاطب عرضه نمی کرد و گاه آزاردهنده به نظر می رسید. به نظرم تناسب اینها با هم خوب نبود.
۲۲ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید