تیوال نمایش کلفت ها
S3 : 12:02:40
  ۰۹ آبان تا ۰۲ آذر ۱۳۹۷
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: ژان ژنه
: مدیا کاشیگر
: رضا سرور
: علی اکبر علیزاد
: علیرضا کیمنش، مرتضی حسین زاده، کتایون سالکی

: محمد صفرپور
: سهراب کریمی، پویان پاک نژاد
: هانیه پرهیزکار
: علی محمدی
: مرضیه سیدصالحی
: شقایق کمالی، سبحان صفری
: شادن فرهمند
: سارا اسکندری
: سیاوش تصاعدیان
: شاهین دانشفر
: حامد دائی
: استودیو طبل
: گروه نشیمن

ارایه کارت دانشجویی معتبر برای خریداران بلیت با تخفیف دانشجویی هنگام ورود به سالن الزامی‌ست.

شهر:
تهران

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، سالن اصلی باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰

گزارش تصویری تیوال از نمایش کلفت ها / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «کلفت ها» به صحنه رفت

» خان آخر برای نمایش های «خدایگان» و «لوله» در مرکز تئاتر مولوی


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در برنامه اتاق تئاتر مفصل به این اجرا پرداخته شده است. تو این دوران کم‌جان نقد پیشنهاد می‌کنم این برنامه رو از دست ندید.
https://www.aparat.com/v/5YEHv
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در برنامه اتاق تئاتر به این اجرا پرداخته شده است و پیشنهاد می‌کنم مصاحبه با علی‌اکبر علیزاد، کارگردان این نمایش، رو ببینید.
https://www.aparat.com/v/5YEHv
نیلوفر ثانی، Marillion و امیرمسعود فدائی این را خواندند
ابرشیر و رضا بولو این را دوست دارند
مرسی از این اشتراک گذاری ها
۰۷ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بحران زایی ذهن های آسوده
کلفت‌های علی‌اکبر علیزاد (با دراماتورژی رضا سرور) طراحی و انتخاب‌های شجاعانه و تاویل‌مندی از نمایشنامه ژنه ارائه می‌دهد که امکان برجسته‌سازی روزآمد لایه‌های روانشناختی، طبقاتی و سیاست‌های جنسیتی متن را در قرن بیستم ‌ویکم نیز میسر می‌کند.
انتخاب جسورانه بازیگران مرد برای ایفای نقش زنان ذیل استراتژی متن مبنی بر بازی در بازی‌های متناوب و البته سیاست سیال جنسیتی ژنه صورت گرفته است و به طور آشکاری بر گسست از واقعیت تاکید ابهام‌آوری دارد. این امر احتمالا به دلیل ایجاد موقیعت‌های مورد نظر ژنه صورت گرفته که معتقد بود پرسوناژهای کلفت‌ها بر صحنه می‌بایست هیچ چیز به جز حالت انتزاعی از آنچه که باید معرفی کنند، نباشند.
انتخاب علیرضا کیمنش و مرتضی حسین‌زاده در نقش‌های کلر و سولانژ در وهله اول بر این سیاست ژنه دال بر معرفی انتزاعی و نامستقر از واقعیت شخصیت‌های در حال بازی جا‌به‌جایی نقش، تلقی می‌شود و یک انتخاب تماتیک است. از سویی دیگر، چنین برداشت جسارت‌آمیزی در فضای کنونی تئاتر ما اهمیت مرزگشایی و تابوشکنانه دارد به ویژه اینکه مساله زن‌پوشی (دگرپوشی) در کلفت‌ها ذیل رویکردهای سخیفانه و لودگی نمایش‌های معمول از چنین تمهیدی بسیار فاصله دارد. لیکن با توجه به تاکید حداکثری انرژی اجرایی بر دو بازیگر نقش کلر و سولانژ به نظر می‌رسد نقش خانم در کلفت‌های علیزاد، با نارسایی‌هایی پرداخت شده است. خصوصا در جایگاه ارباب سلطه‌گر بر کلفت‌ها، تاثیرگذاری‌اش چندان قابل دریافت نیست. در واقع رابطه دوگانه عشق و نفرت کلفت‌ها نسبت به خانم، نمود پیچیده‌ی روانشناختی و رفتاری در شخصیت‌پردازی آنها است، که بر اساس حس تحقیرشدگی در جایگاه افراد تحت انقیاد و میل به تصاحب جایگاه فرادست از سوی آنها، حتی به واسطه توطئه و قتل در یک سیستم تبعیض‌آمیز طبقاتی قابل بررسی است. اگرچه در کلفت‌های علیزاد همچنان بر تضاد طبقاتی و امکان‌های شوم‌اش تاکیدهای روزآمدی وجود دارد. تاکید بر مصرف‌گرایی حاد خانم در تعداد بسته‌های خرید لباس و یا رفتن‌اش به تئاتر لاکچری، استفاده از قطعه موسیقی amerika از Rammstein که مضمونی انتقادی از هژمونی فرهنگ مصرف نولیبرال آمریکا در سراسر جهان دارد و حتی به کارگیری اصطلاح هرچند سرسری اختلاس به جای دزدی برای اتهام آقا، از همین دست است. روح کلفت‌ها در این سلسله‌مراتب سرکوب‌گر و تحقیرکننده میل به جنایتی در نهایت معطوف به خود پیدا می‌کند. سولانژ می‌گوید:«شکوه جنایت من باید نکبت بدبختیمون جبران می‌کرد.»
هیبت مردانه کلر و سولانژ با انبوه ریش و سبیل همراه با لباس‌های زنانه و آرایش و عضلات ورزیده و قوی بر جنبه دروغین، تصنع و حالت ساختگی نقش‌ها دلالت دارد. در تمام اجرا این مردان علاوه بر اجرای نقش زنان در جابه‌جایی مدام در نقش‌هایشان تردیدی آشوبگرانه را در ذهن تماشاگران تداوم می‌بخشند. در واقع درک اولیه مخاطب از ساحت واقع‌گرایانه جسم/جنس بیولوژیکی اجراگران نقش کلر و سولانژ در فرایندی کنش‌زا در تباین با نقش‌های‌شان دچار تردید و فروپاشی شده اما در ادامه نمایش این تضاد آشوب‌گر در ذهن به شیوه‌ی بحران‌زایی بازسازی و احتمالا بالاخره مورد پذیرش واقع می‌شود.
به نظر می‌رسد علیزاد در این نمایش در تلاش اجرایی کردن تفسیر سارتری از کلفت‌ها در مساله‌ی ساختگی بودن و واقع‌زدایی است. تاکید بر دوقطب واقعیت و شکل ظاهر... کلر و سولانژ در کلفت‌های علیزاد، فاقد زنیت هستند. مردانی که بر ضد طبیعت (نرماتیو) مبارزه می‌کنند و این امر گاه تحسین و گاه کراهت برمی‌انگیزد. هر چند در دنیای امروز مساله دگرجنس‌پوشی برخی از افراد و سیالیت جنسی و جنسیتی نه تنها در جهان دراماتیک که در واقعیت برخی جوامع بدون واپس‌زنی وارد عرضه شده است.
این ساخت‌شکنی در ساختار نرماتیو عمومی از جنس/جنسیت نقش‌های کلر و سولانژ و اجراگران در سطوحی با خوانش‌های کوییر و سیاست‌ جنسی جهان برخی از آثار ژان ژنه، ارتباط مضمونی و فرامتنی برقرار می‌کند و در نگاهی دیگر چنین انتخاب‌هایی از طرف طراح به طور خودآگاه یا ناخودآگاه به مساله‌سازی و ایجاد آشوب و بی‌نظمی در جهان ذهنی متصلب انتظارات مردسالارانه از این مفاهیم می‌انجامد که دائما به دنبال قالب‌های از پیش تعریف‌شده نظم نرماتیو موجود حتی در جهان درام هستند. در پی این فروپاشی انگاره‌های سفت و سخت برخی از مخاطبان در مواجهه با تخطی نمایش از پیش‌فرض‌های نرماتیو مورد نظرشان، احتمالا برخی دچار بحران ذهنی و به دنبال آن نیز دلزدگی و نهایت پس‌زنی این جهان ‌شوند اما به هر روی این امکان نیز وجود دارد که در شکل دسته‌بندی‌های قالبی محتوم پس‌ذهن آنها تردیدی بحران‌زا ایجاد شود یا دست‌کم نظم آرام‌بخش پیشین ذهنی‌شان را حتی برای لحظاتی با آشفتگی مساله ساز، ناآرام و بی نظم نماید که از نتایج بااهمیت کلفت‌های علیزاد تلقی می‌شود.
در کلفت‌ها دو خواهر به طوردائمی در غیاب خانم خانه، شروع به بازی کردن نقش کلفت و خانم می‌کنند. کلر، خانم می‌شود و سولانژ، نقش کلر را می‌گیرد. این بازی تکرار می‌شود و تمام آرزوها، حسرت‌ها، کشش‌ها و سرکوب‌‌های این دو شخصیت نهایتا در خواست به قتل‌رساندن خانم به طور نافرجام پایان می‌یابد. خانم حتی آنها را از هم تمییز نمی‌دهد و برایشان ارزش و شانی انسانی قائل نیست. سرآخر این تکرار و نقش‌بازی‌ها با خودکشی کلر، پایان تراژیک و خودویران‌گر می‌گیرد. کلر به سولانژ می‌گوید من در تو خواهم ماند. در این نمایش به زیرلایه‌های روانشناختی متن در تداوم مناسبات سادومازوخیستی دو خواهر کلفت مابین خود که واجد رگه‌های کششی همجنس‌خواه در روابط نزدیک با محارم نیز هستند، تاکیدهای اجرایی و زیبایی‌شناختی درستی می‌شود. از طرفی به دلیل شکل پرداخت نقش و بازی کتایون سالکی، مناسبات سلطه‌پذیری و سویه‌های مازوخیستی دو خواهر کلفت مشخصا کلر، در ارتباط با نقش سلطه‌گر و احتمالا سادیستی خانم کاملا برجسته‌سازی نشده است.
در این بین خشونت و نفرت مضمونی و کلامی، که همراه با کشش متناقض جسمانی یا عشق بین دو خواهر-مرد قابل دریافت است، در صحنه‌ی پیچ‌و‌تاب‌های جسمانی و درهم‌آمیختگی خون‌آلود دست‌ها و صورت‌هایشان ذیل انگیزه‌های جنایتکارانه و در قالب‌ زیبایی‌شنایی شر تجسد می‌یابد.
طراحی لباس، صحنه و نور در کلفت‌ها موثر و برای اجرایی کردن سیاست‌های متن دال بر نمایشی بودن، درخشندگی موضعی یا موقت و بازی‌های جلوه‌فروشانه است لیکن به کارگیری میکروفون یا تکنولوژی دوربین برای نشان دادن پشت صحنه در تدارک تهیه نوشیدنی مرگ‌آور و... تمهیدی است که در برخی نمایش‌ها، بسیار استفاده شده و انتظار می‌رفت پیشنهادهای خلاقانه‌تری در ارائه و محتوای آن در کلفت‌ها اجرایی می‌شد. اما با وجود این موارد، شکل طراحی و استراتژی اجرایی، نمایش را به شکل شوخ‌طبعانه و ستودنی، بحران‌زا می‌کند که باعث تاثیرگذاری آشوب‌گرانه‌ای در ذهن مخاطبان‌اش می‌شود.
کلفت‌ها، واجد کنایه‌ها و استعاره‌های آشوب‌طلبانه‌ای است که در صدد شکستن برخی از انگاره‌های مسدود ذهنی مخاطبان در مواجهه با این نمایش برمی‌آید.



منابع:
۱- مقدمه‌ای ... دیدن ادامه » بر «کلفت‌ها» و «نظارت عالیه»، نوشته ژان‌پل سارتر، کلفت‌‌ها، ترجمه ایرج انور
۲- کلفت‌ها، ژان ژنه، ترجمه ایرج انور، نشر میلکان، ۱۳۹۶
۳- نامه ژان ژنه به پووه‌ر در مقدمه کلفت‌ها، ژان ژنه، مترجم بهمن محصص، انشارات روزن ۱۳۴۷
۴- آستین‌ئی.کویگلی، ژان ژنه، ترجمه رضا رضایی، نشرماهی، ۱۳۸۲
سر صبر میخونمت دوست :)
۲۸ آبان ۱۳۹۷
خانم رویای گرامی اختیار دارید ...نظر هر کدام از ما با توجه به تجارب و عقاید فردی در نوع خود منحصر و بسیار مفید است...
باهاتون موافقم طراحی رنگ و دکور به لحاظ بصری درگیر کننده است بازی خانم قدر قدرتی و تاثیرگذاری بیشتری لازم داشت.. کاربا دوربین و نشان دادن ... دیدن ادامه » فضای خارج از صحنه هم تکراری بود و نمونه عالی اش را در شنیدن کوهستانی دیده بودیم ..
خوشحالم نظرتان را به اشتراک گذاشتید و از حسن توجه تان سپاسگذارم
۲۸ آبان ۱۳۹۷
فوق العاده بود.موضوع،سناریو وبازی آقای محدث عالی بود.
۳۰ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اثری به شدت دراماتورژی شده نسبت به نسخه اصلی ژان ژنه با کمک استاد رضا سرور و بروز شدن متن با سده امروزی و البته ایرانیزه ! که از شدت تضادها و قساوت و حقارت ٢ کاراکتر اصلی می کاست؛ از منظر کارگردانی ، تمرین عالی بازی هایی خوب و روان و ریتمی که رفته رفته از شدت آن کاسته شد و با ورود مالتی مدیای بنظرم بی مورد و بهره مندی از موبایل اثر را تضعیف کرد؛
بهره مندی از ترانه The End از The doors و Amerika از بندRammstein بر شدت هیجانات و تحرکات صحنه می افزود و خوب بود ولی شاید معانی لیریکس خیلی منطبق نبود و می تونست انتخاب جایگزین دیگری بر رمشتاین آلمانی داشت که البته سلیقه است و ایرادی وارد نیست؛
بازی آقای علیرضا کی منش ستودنی بود و البته استاد مرتضیٰ حسین زاده؛
انتخاب ٢ بازیگر مرد در اجرا ،بستر آلترناتیو نغزی هست که تضادی باشکوه نسبت به اجراهای قبلی این نمایشنامه رخ می ... دیدن ادامه » دهد که ذهن را به کارکرد بیشتری وادار می کند و البته خود نگرش هوشمندانه ای است؛
در کل تئاتر بسیار خوب و قابل تأملی بود و تشکر می کنم از جناب آقای علیزاد برای شجاعت در انتخاب کاراکترهای مرد و خارج کردن اثر از ورطه کلیشه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"کلفت‌ها مردانی زن زده"

ژان ژنه کارگردانی ست که خصوصیات ویژه ای در نمایشنامه هایش دارد او کسی ست که با سابقه ی بزه و خلاف های خردو ریز، آثار ادبی بزرگی خلق کرد که کاملا متفاوت از خط سیر بسیاری از نمایشنامه نویسان هم عصر خودش و تا به امروز بوده است.
شاید "کلفت‌ها" یکی از پر استقبال ترین نمایشنامه هایی ست که مورد اقبال وتوجه کارگردانان ایرانی برای به صحنه درآوردن آن قرار دارد چنانکه حتی در بسیاری از نمایش های نامرتبط، بخشی از آن بازی در بازی ِکلفت هارا بارها دیده ایم . هرچنددر اغلب موارد این استفاده بیشتر به جذابیت نمادینِ داستان آن برمی‌گردد تا به آنچه مورد نظر ژان ژنه در روح و فضای متن هایش بوده است.
تفسیرهای بسیاری درمورد نمایشنامه های ژنه نوشته و پژوهش شده اند و ترجمه هایی نیز به فارسی در دسترس ست بویژه آنکه شخصیت و نگاه ویژه ی او به مقوله ی تئاتر همیشه خاص بوده است ولی آنچه همواره مورد تایید واتفاق نظرست، وجود عناصری خاص چون تناقض، اغراق، فاصله گذاری، بازیِ انعکاسی و ابهام ست..
ژنه خود آثارش را محاسبه شده توصیف می کند چرا که برای آنها "معماری"،"نظام" و "ساختار ریاضی وار " قائل ست . و دراین معماری، بازی در بازی، فریب، وارونگی و گسست واقعیت، توهم نمایشی و تهی شدگی و خلاء جای خود را ثابت نگه می‌دارد وحفظ می کند.او در هسته ی متن ِخود روحی را جاری می کند تا تاثیر اسرارآمیز "مکاشفه" را خلق کند و مخاطب بتواند با اندکی ابهام و سرگردانی، وحتی اندکی منحرف شدن از مرکز، خود به درک شفافیتِ طرح اصلی برسد
نمایشنامه کلفت ها اگرچه سرشار از احساسات فریبنده، کشمکش های متعدد و حتی مرگ ست، اما با وجود گسست های متعدد و اعلان غیرواقعی بودن آنها، خلاء ای ایجاد می کند تا محوریتِ یکدست داستان و آمیختگی مخاطب با آن از بین برود و بجز زیباشناسی هنر، به واقعیتی برساند که در روند داستان اغلب گم می شود.. توهماتی که از طریق بازی در بازی دوخواهر خدمتکار ایفا می شود، حربه ای در جهتِ پلشتی مادامی ست که متناظر از قدرت و تحقیر آنهاست .و زجرِ او مایه یِ امیدو حیاتِ آنها..

ژنه در پی ایجاد همذات پنداری مخاطب با کارکترهایش نیست، چون از فضیلت نمایی و عینیت واقعیت به شکل موجودش بیزارست او می کوشد در ماهیت واقعی، نمایشش از واقعیت تهی شده و شکل دیگری از آن را که نابهنجار و پنهانی ترست نشان دهد، به شکلی که حتی تماشاگرش برآشوبد. بهمین دلیل از توهم نمایشی استفاده می کند که اگرچه مرز نامشخصی با واقعیت دارد اما به سمت ناواقع گرایی وحتی فراتر، حرکت می کند.
بااین پیش زمینه آنچه در کلفت‌های علیزاد با آن روبرو هستیم گاه همسو و گاه غیرهمسو با آن، اجرایی شده است که از تاثیر و اثر متن های ژنه بر می آید. اما آنچه برآیند اجراست، در سطح روح و هسته ی اثر ژنه شناور مى ماند و تکرارى مى شود از اجراهاى پیشین.
او درگام اول دست به ابتکاری خلاقانه می زند و جنسیتِ خواهران نمایش را به مردانی با ریش های انبوه و فیزیکی مردانه تغییر می دهد، این تغییر درجهت رد کلیشه ی متنی و ساختاریِ فضای تئاتری ست که همواره دریک جهت اجرا شده واینبار می خواهد به شکلی دیگر متنِ پیچیده ی ژنه را به صحنه بیاورد وخود با ژنه بازی را آغاز کند که اساسا بدنبال آن ست،با این وصف،این ایده یِ خوب، چندان موفق اجرایی نشده است . گارد اولیه ی مخاطب با چنین تغییری، آنهم با مردانی زمخت و غیرآراسته، اجازه ی پذیرشِ آنی را نمی دهد تا آماده ی درک پروسه ی پیچیده ی پیش رو شود. مخاطب ازاین کلفت‌ها خوشش نمی آید نه به دلیل تغییر جنسیت، بلکه به دلیل فاصله ای که نقش از بازیِ بازیگران دارد، واین عاملی می شود تا وضعیتِ لازم برای همراه شدن با کارکترها و موضع داستان با تاخیر اتفاق افتد.و درک این تغییرجنسیتی در هاله ای از عدم تاثیر لازم قرار بگیرد.
ژنه همواره در صدد ایجاد ابهام میان واقعیت و ناواقعیت و درجستجوی این ست که همه چیز با اغراق بازی شود و بیشتر از طریق وجود دو لحن در تضاد باهم و متمایز شکل بگیرد اما این اغراق نباید آنقدر تصنعی باشد که بیشتر شبیه به ادا و اطوارِ کلیشه شده ی زنانه که توسط مردان ایفا می شود، منتقل شود. جهان زیستی مردان به دلیل وجود همین فاصله، اگر درونی نشده باشد تبدیل به ادا و ژست هایی می شود که دم دستی ترین تقلید جنسیتی ست. درحالیکه اگر قرار بر برداشتن مرزهای جنسیتی باشد نقش باید با اجرایی دقیق وعمیق زنانه شود. واین اتفاق در بازی مردانِ این اجرا اگرچه بازیگرانی حرفه ای اند اما دیده نمی شود و محتوای فرمیک بازی شان در عمقی زنانه نمی نشنید و به مردانی "زن زده"شبیه می شوند تا "زن شده" ، حتی در ادای کلمات و بیان کی منش، حفره ی ناهمجنس بیشتر دیده می شود. و به نظر می رسد انتخاب او با وجودِ تبحرِ فیزیکالی، برای این نقش، واجد امتیازات لازم نیست. اگر این انتخاب، توام با حفظ همان جنسیت مردانه اجرا می شد قابلیت درک و همسویی بیشتری را با مفاهیم بطنی،ایجاد می کرد.
شخصیت های ژنه از واقعیت هراس دارند، واقعیت آنهارا تحت فشار قرار می دهد ، تعادل آنها را برهم میزند و محدودشان می کند حتی وقتی در طول بازی، شخصیت ها احتمال می دهند بنوعی واقعیت در بازی شان رخنه کرده، نخستین واکنش آنها این است که آن را ازخود دور کنند. چنین مشخصه هایی نیز در اجرای صحنه ی مولوی حلقه ی مفقوده است واگرهم وجود دارد کمرنگ و نامرئی ست .. تمرکز بازیگران آنقدر بر تقلید زنانه اشان مردانه است، که از دیگر جنبه های نقش ،عقب می مانند. وآن مشخصه ی شبه آرتویی مورد نظر تئاتر قساوت دراجرا، دریافت نمی شود.
شروع نمایش ریتم تندی دارد و با حجم زیادی از دیالوگ ها وتغییرات اعمال شده، اجازه ی فضاسازی لازم را برای ایجاد توهم و هضم تناقض ها به تماشاگر نمی دهد از نیمه ی اجرا این روند بهتر می شود اما با ورود مادام(کتایون سالکی) و همزمان دوربین وگوشی دیجیتال برای القای خلاء ، و مکث های زیاد برای تصویربرداری از این صحنه، ریتم را از روال خود می اندازد و زمان بیهوده ای هدر می دهد که توام با بازی ناکارآمد مادام قادر به انسجام بیشتر نیست . دوربین کارکرد معنایی اش را ندارد، هرچند به نظر می رسد در راستای ادغام مکان های بسته و درون و بیرون در یکدیگر ست تا معماری خلاء مورد نظر ژنه رخ دهد اما نمی تواند در بطن اجرا بنشیند و عملا زاید به نظر می رسد .
فاصله ... دیدن ادامه » گذاری ها که اصول مورد نظر ژنه است، درگردابی از تندروی های درماتورژی، بی اثر می شود. بجز گفتگوهای پای میکرفون، فاصله های بعدی، بیش از آنکه اثربخشی داشته باشد، زایل کننده است .
طراحی صحنه و دکور، گرچه کامل اما ساده و دم دستی ست، اتاق خوابی با تخت و میزآرایش و آئینه ای که مغفول می ماند. هرچند ژنه خود برای دکور این نمایش، اتاق خواب زنی سربه هوا وکمی بورژوا را می پسندد اما حساسیت و شدتِ وسواس او در طراحی های صحنه ی نمایش هایش آنقدر بود که حتی بارها با کارگردانان اختلاف نظر پیدا می‌کرد . بهمین دلیل با توجه به تغییرات اعمال شده و بروز در اجرای حاضر، طراحی خاص تر، غیرمعمولی تر و شایانِ توجهی را در راستای مفاهیمِ محتوایی اثر، چنانکه ارتباط معنادارتری را با دکور بتوان منتقل کرد، انتظار می رفت .پیتربروک در دکورِ اجرای کلفت هایش از تعداد زیادی آئینه ی قدی درجای جای صحنه استفاده می کند تا بهتر مفهوم" بازتاب و انعکاس بازی " مورد نظر ژنه ، و توهم بازی در بازی را بسازد.
ژنه تاکید می کند که نمایشنامه هایش فاقد هرگونه اشارات اجتماعی و سیاسی ست چرا که نمی خواهد تئاتر تبدیل به ابزاری آموزشی شود و حتی اگر دلمشغولی های سیاسی ، دینی، اخلاقی و یاهرچیز دیگری در آن راه می یابد ضایعاتی هستند که باید همه اشان حذف شوند بنابراین اگرچه ورود جنبه ی سیاسی و اجتماعی در کلفت‌های علیزاد و جابجایی جنسیتی کارکترها و اشارات ضد ساختاری و سلسله مراتبی ، نوعی اعتراض به قدرت حاکم ، می تواند از نکات برجسته ی این اجرا باشد اما اساسا با نظر و نگاه نویسنده اصلی در تضادست به ویژه چه در بخش شعارهای کارگری و چه در پرده ی پایانی و جامعه ی فرودستی که قادر نیست بر سیستم قدرت فائق آید و دست به حذف خودش می زند، که می‌تواند اعلان شکست هرنوع کنشِ ضدطبقاتی و حرکت مبارزه طلبانه ای باشد، که قادر به رهاییِ سازنده نیست .
مادام، مظهر قدرتی ست که توده ها را در ید اختیار، میل و سلطه ی خود دارد، برخورد او با خدمتکارانش در جایگاهِ تحقیر و ارعابی ست که حتی سویه های سلطه ی جنسی و استثمار جسمی نیز همراه دارد اما همین مظهر قدرت و تحقیر تبدیل به بتی می شود که افراد زیردست مدام می‌خواهند جای او باشند و چنین تداعی می شود که اگر همان افراد فرو دست در جایگاه قدرت قرار گیرند،به همان اندازه سلطه طلب و ویرانگر خواهند بود.
اساسا محتوای متن های ژنه نزدیک به ابزورد ست و استخراج محتوای اجتماعی که نیازمند جنبش و حرکت ست همخوانی معتبری ایجاد نمی کند.
اما از آنجا که خصوصیت بارز و ویژه ی متون ژنه، تئاتر از طریق بازی ست درنتیجه بازی می تواند رونوشت دروغین واقعیت و ابزار تمام و کمالی برای بازنمایی فضای سیاسی باشد که دائما درمحتوای خود درحال بازی وتغییرست آنچنان که دراین عرصه مدام چهره ها با بازیِ مهره هایش عوض می شود . بااین نگاه و فارغ از تعبیر محتوایی واخلاقی، این خوانش علیزاد قابل توجه است . از سوی دیگر ژنه در دهه ی آخر عمرخود باحرکت های اجتماعی و سیاسی زیادی همراه شد و حتی درباره ی بعضی از آنها اقدامِ عملی و اظهار نظرهای صریح دارد با این وصف نمی توان رگه هایِ وجود شاخصه های سیاسی واجتماعی را کاملا در آثار ژنه رد کرد.اما شاید ابراز محو و لایه ای تر آن دراجرا به روح اثر نزدیک تر باشد .
بااین حال آنچه در صحنه ی مولوی اجرا می شود، با وجود آنکه در اجرای شاخص از اندیشه و روش ژنه، حرف تازه اى ندارد و قادر نیست جذابیت لازم و نوعی انجماد عقلی و نفسگیریِ مورد نظر ژنه ، زخم خوردگی و تهی شدگیِ لازم را که از علیزاد بعنوان یکی از کارگردانان صاحب سبک و خلاقیت و دانشگاهی مورد انتظار ست، با قدرت اجرایی کند با این وصف با ایده های قابل توجهی چون صحنه ی تراژیک پایانی و جسارت تغییر جنسیتی، و توجه به تعیین نرخ بلیت برای تئاتری حرفه ای در کوران تئاترهای تجاری و کم محتوا و تجملی، آنقدر قابل احترام و ستایش ست که نمی توان از آن براحتی گذشت .
پاسخ یک کارگردان حرفه ای تئاتر به معضلات و مشکلات موجود در تئاتر مستقل که اینروزها دستخوش پی ریزی های تخریبی ست، بجز تولید و ساخت نمایش هایی حرفه ای، اندیشه ورز، و مردمی، چه می تواند باشد؟! وبا به صحنه بردن نمایشهایی با موضوعیتِ اجتماعی و سیاسی، و ضدقدرت، تاثیرگذاریِ فکری و رهایی بخشی داشته باشد.
با آرزوی موفقیت فراوان برای اکبرعلیزاد و گروه حرفه ای شان، برای اجراهای بیشتر و غنی تر
نیلوفرثانی
10آبان 97
منابع :
1/ ژان ژنه و معماری خلاء / مهتاب بلوکی / ترجمه ابوالفضل الله دادی /نشر نی
2/زیبایی شناسی نمایشی ژان ژنه / مهتاب بلوکی / نشر بیدگل
3/مقاله ی "دروغ در آئینه " / نیما حسندخت / روزنامه ی اعتماد
4/مقاله ی " خدایگان و بنده در تئاتر ژان ژنه / مدیا کاشیگر/ ایران تئاتر
5/ نمایشنامه کلفت‌ها/ ژان ژنه / بهمن محصص
6/زندگی من در گذر زمان/ پیتر بروک/ کیومرث مرادی
درود بر شما سرکار خانم ثانی بزرگوار
نقد جامع و بسیار قابل تأملی بود،با فرمایشات شما هم نظر هستم و هر آنچه بنده بعد از دیدن اجرای جناب علیزاد به آن فکر می‌کردم و مد نظر داشتم،شما به زیبایی و با قلمی شیوا و عمیق به رشته ی تحریر درآوردید.غنای قلمتان همواره ... دیدن ادامه » تحسین برانگیز است.
۲۷ آبان ۱۳۹۷
ارادتمندم جناب عبداللهی بزرگوار ... ممنون از توجهتون ...اگر فرصت کنید این روزهای پایانی نمایش رو ببینید به نظرم ملاک خوبی برای بررسی اندیشه های ژنه و آثارش خواهد بود.
۳۰ آبان ۱۳۹۷
یزرگوارید..ایشالا فرصت کنم ببینمش
چقد خوب..اتفاقا به واسطه سیزیف، همین اخیر اون دو نمایشنامه اشو باهم خوندم
۰۱ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای دوست داشتنی ای بود و مشخص بود تمرین بسیار زیادی پشت این اجرا خوابیده،بازیگران آقا واقعا مسلط و عالی بودند اما از خانم سالکی که در نمایش لولیتا درخشان بودند توقع بیشتری داشتم،کلیت کار خوب بود اما جای کار بیشتری برای کارگردانی وجود داشت،با این حال پیشنهاد میدم به تماشا بنشینید و لذت ببرید
راستش من اصلاً دوست نداشتم این اجرا رو.
خدا رو شکر شما راضی بیرون آمدید از سالن
۲۴ آبان ۱۳۹۷
منم واقعا نتونستم ارتباط برقرار کنم با این اجرا
۲۶ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت هفته پایانی این نمایش، دوشنبه ۲۸ و سه شنبه ۲۹ آبان، به نویسندگی ژان ژنه، کارگردانی علی اکبر علیزاد و با بازی علیرضا کیمنش، مرتضی حسین زاده، کتایون سالکی، آغاز شد.
محمد لهاک و مهدی (آرش) رزمجو این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم کار خوبی بود. بازی ها نقطه قوت بودند ولی کارگردانی دو تا مشکل کوچیک داشت: یکی اینکه زن پوشها تو مرز بین لوده بودن یا نبودن گیر کرده بودن. یعنی انگار کارگردان هم میخواست رن پوش ها کلیشه ای و لوده نشن و از طرفی هم از خسته شدن تماشاگر و ریتم کار می ترسید. دومین مشکل اینکه اصلا استفاده عمیق و مفهومی از مالتی مدیا نشده بود، یا شایدم من متوجه نشدم.
ولی در کل این نمایش نمره خوبی میگیره.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت هفته پایانی این نمایش، جمعه ۲۵ و یکشنبه ۲۷ آبان، به نویسندگی ژان ژنه، کارگردانی علی اکبر علیزاد و با بازی علیرضا کیمنش، مرتضی حسین زاده، کتایون سالکی، آغاز شد.
محمد لهاک این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این ابر
جوانی های من است که می گذرد
جوانی های من است
که
می گذرد
گاهی دلبند یک باد می شود
و هیچگاه
پایبند هیچ زمینی
سرزمینی نیست
گاه در جمع
همرنگ طوفان
پای می کوبد
رعد می شود
فریاد
اشک می شود
جوانی ... دیدن ادامه » های من
به شکل های گوناگونی می گذرد
و نگاه که می کنم
جوانی های من ابر نیست
جوانی های من
ابری ست


#سینا_به_منش
الان یه چیزی بگم باز می‌گی کار من فقط کپی- پیسته.... نمی‌گم. گزینه فلان رو کلیک می‌کنم.
۱۶ آبان ۱۳۹۷
نه کتاب کلفتها. رو گرفتم
۱۶ آبان ۱۳۹۷
:))
۱۶ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تماس زندگی بی لمس آن

دستکش ها! عنصری که ژنه نمایش را با آن آغاز میکند. شی ای که احاطه بر دیگر اشیا را بی لمس آنها میسر میسازد. درست مثل کلفتی که نقش خانم را دارد بی آنکه موقعیت واقعی آن را داشته باشد و اصلا ایده بازی در بازی نمایش نه از سر یک حربه دراماتیک بلکه بیش از آن خاستگاه فلسفی را دنبال میکند. "بودگی در عین نیستی"، "پرتاب شدگی در عین سکون". در همین جاست که نگاه ابزورد ژنه لااقل در کنش های دراماتیک خود از بکت و یونسکو متمایز میشود. شخصیت های او تلاشی فراوان برای "بودن" می کنند بی آنکه ذره ای "باشند". عایقی عمیق میان آنچه که هستند و آنچه که می خواهند باشند (یا باید باشند) حایل است. کشف کلفت های ژان ژنه به واسطۀ کشف این عایق است. عایقی مثل دستکش خانم! تحلیل و بسط این عنصر همان غفلتی است که در نمایش کلفت های اقای علیزاد به چشم میخورد. ... دیدن ادامه » نمایش دل گرم از عبور خط قرمزها به واسطه دو بازیگر زن پوش خود، فلسفه خود را گم میکند و با خلق هر پوزیشن جنسی (به گمان خود جذاب) بیش از پیش ادراک عایق میان کلفت ها و خانم را از دست میدهد. به نوعی ایجاد لحظات جنسی دو خواهر و لذت دور زدن شرعی ممیزی ها شدیدا کارگردان را از هول حلیم به دیگ پرتاب میکند! تا آنجایی که برای پنهان کردن ژست های فیزیکی و اشوه های هدایت شده (مخصوصا در نیمه اول نمایش)، به شکلی ناخودآگاه حجم دیالوگ ها از حجم فضای نمایش پیشی می گیرد و کلام بی محابا در میان مابقی عناصر جولان میدهد. نقش ها در صحنه های آغازین پرگو تر از آن چیزی اند که باید باشند. داده های کلامی نیز بیش از اندازه به مخاطب منتقل میشود و همه اینها از ناخودآگاهی است که سعی در عادی جلوه دادن میزانسن های جنسی دارد.
ترفند موثر کارگردان برای فرار از گل درشتی دراماتورژی اش در پیوند عناصر سیاسی-اجتماعی امروز به نمایش، استفاده به جا از میکروفون بوده است و به نوعی کارگردان زیرکانه به جلو فرار میکند و مشخصاً بی هیچ واهمه ای در لابه لای نمایش بر پشت یک تریبون شعار میدهد. اتفاقا این ترفند بهترین راه برای شعار نزده شدن صحنه های شعاری است، اینکه شما صادقانه بگویید : میخواهم شعار بدهم!. اما در ادامه استفاده از دوربین ها نه کارساز است و نه قابل توجیح. اگرچه می توانیست عنصر بسیار کلیدی باشد ولی نشد. می توانست تکثر تقلبی بودن خانم را در تصویر های تا بی نهایتش به رخ بکشد و یا حتی رسوخ گونه ای از سرمایه داری را بر شبکه های مجازی دنبال کند ولیکن تنها به شگردی بدل میشود برای فرار از کسالت احتمالی مخاطب در نیمه دوم نمایش. گویا هدفش پر کردن صحنه ای است که از ازدیاد بدن و بیان دو بازیگر اصلی اش اشباع شده است و در اینجاست که به عقیده شخصی من عدم کارکرد صحیح دوربین ها، نه از روی بی تفکری کارگردان و نه از روی محدودیت فلسفه او بوده است بلکه بیشتر به دیلی بازی بد بازیگر زن است که با حضورش در صحنه توقع تماشاگر را از مرز دو بازیگر پیشین فراتر میبرد ولی نه تنها چیزی به صحنه اضافه نمیکند که اتفاقا زهر بازی کی منش و حسین زاده را نیز فرومیخورد و در اینجاست که کارگردان (ناخودآگاه) از ترس خستگی تماشاگر، مجبور میشود که از عنصر کلیدی دوربین ها بیشتر برای پر کردن این خلا استفاده کند.
در کل نمایش ارزش دیده شدن دارد و قطعا از برخی از نمایش های روی صحنه که هم ادعای بیشتری دارند و هم قیمت گزاف تری بسیار جلوتر است، برای مثال نمایش نه مثل "نامبرده" است که در سطحی ترین جهان بینیِ ممکن توهم آوانگارد بودن داشته باشد و نه مثل "می سی سی پی" که با منت شما را در بالکن سوم وحدت با هفتاد هزار تومان جای دهد!. نمایش انصافاً شریف است و صادق ولیکن خالی از نقص نیست. با آرزوی موفقیت برای جناب علیزاد و گروه محترمشان.
موافقم
۱۵ آبان ۱۳۹۷
چه زیبا گفتید دوست من
مقایسه بکت و اپژن یونسکو با دید ژان ژنه و این نگاه متفاپت زیبا بود
۱۹ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کلفت های علی اکبر علیزاد (به دراماتورژی رضا سرور )، خوانش شجاعانه و نوآورانه ای از نمایشنامه ژنه ارائه می دهد که به طور شرافتمندانه و روزآمدی لایه های فلسفی، سیاسی-طبقاتی متنش را در عصر سرمایه داری هار نولیبرال برجسته سازی می نماید.
شکل و طراحی متهورانه نمایش به ویژه، بازی مردان در نقش زنان کلفت( بدون اینکه وارد ورطه ی لودگی زن پوشی در نمایش های سخیف معمول شود) گویی لایه جدیدی بر استراتژی متن ژنه مبنی بر بازی در بازی( نقش بازی) نمایش افزون می کند. بدین ترتیب که ساحت واقعگرایانه جسم/جنس بیولوژیکی دو اجرا گر نقش کلر و سولانژ ( کی منش و حسین زاده)، را در فرایند کنش زایی دچار تردید و فروپاشی می نماید و سپس در بازی خود در مواجه عینی تماشاگران با این تضاد و به شیوه بحران زایی آنرا بازسازی می کند و بدین سان مداری در مدارهای نمایش اضافه می شود که تجربه آن ... دیدن ادامه » را به تماشای تماشاگران اجرای علیزاد از کلفت ها منحصر می کند. همچنین در نمایش به زیرلایه های روانشناختی متن در تداوم مناسبات سادومازوخیستی دو خواهرکلفت(در اینجا خواهر-مرد) مابین خود که واجد رگه های روابط نزدیک با محارم همجنس نیز هست و در ارتباط سلطه پذیری با ارباب(خانم)، وفادار می ماند و در طراحی و حرکات آنرا به شیوه بحران زایی به طور شوخ طبعانه ای نمایشی می کند.
این ساخت شکنی آشوب طلبانه در ساختار آرام نرماتیو و عمومی از جنس/جنسیت نقش های کلر و سولانژ و اجراگران مرد آنها در همنشینی متضادشان جلوه یافته است و در سطحی با ریشه ها و خوانش های کوییر ، سیاست جنسی و سیالیت جنسیتی جهان برخی از متون و تفکرات و هستی ژان ژنه، ارتباط تماتیک و فرامتنی برقرار می کند و در نگاهی دیگر چنین انتخاب هایی از طرف طراح این نمایش به طور خودآگاه یا ناخودآگاه به مساله سازی و ایجاد آشوب در جهان متصلب انتظارات مردسالارانه می انجامد که به دنبال قالبهای از پیش تعریف شده نظم نرماتیو موجود هستند. در پی این فروپاشی انگاره های سفت و سخت برخی از مخاطبان احتمالا در مواجه با تخطی نمایش از پیش فرض های نرماتیو مورد نظر آنها دچار بحران ذهنی و نیز دلزدگی و نهایت پس زنی این جهان می شوند اما به هر حال نوعی آشفتگی مساله ساز را در شکل دسته بندی های قالبی و دگم شان به پس ذهن خواهند سپرد که از نتایج با اهمیت کلفت های علیزاد تلقی می شود.
کلفت ها، واجد استعاره های آشوب طلبانه ای است که کشف و تفسیر آنها به زیبایی تلخ و بحران زایی که در انگاره های مسدود و صلب شکاف می اندازد، می انجامد.
درود بر شما اردشیر عزیز
نقد خوب شما لذت دیدن نمایش رو چند برابر کرد
مانا باشی
۱۲ آبان ۱۳۹۷
انقلابی :))
۳۰ آبان ۱۳۹۷
انقلاب به معنای مثبت و شجاعانه .. در اتخاذ چنین شکل طراحی از کلفتها
۳۰ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، یکشنبه ۱۳ و دوشنبه ۱۴ آبان، به نویسندگی ژان ژنه، کارگردانی علی اکبر علیزاد و با بازی علیرضا کیمنش، مرتضی حسین زاده، کتایون سالکی، چهارشنبه (۹ آبان) ساعت ۱۲، آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«قتل خانم در طبقه چهارم بن‌بست توفیقی»
-گزارش احسان زیورعالم از حال و هوای تمرین اجرای «کلفت ها»

این روزها عجیب نمایش «کلفت‌ها»ی ژان ژنه محبوب شده است. زمانی میرمنتظمی از آرزوی متن ژنه می‌گفت و در زمان آینده شاید رضا ثروتی روی صحنه خلقش کند؛ اما آنکه اول از همه از خط می‌گذرد، علی‌اکبر علیزاد است. ادامه گزارش را در لینک زیر بخوانید:

https://bit.ly/2qgjLXQ
توی متن نمایش 3 زن نقشها رو بازی میکنند اما از پوستر و اسامی این نمایش بر میاد که با دو مرد در نقش های اصلی مواجهیم درسته؟
۰۷ آبان ۱۳۹۷
اینجور که من یادم فک کنم نویسنده از روی یک داستان واقعی متن نوشته . دو تا خواهر صاحب خونه شون میکشن . هر دو در دوران کودکیشون تحت تاثیر بی اخلاقی های پدرشون بودن و شکنجه روانی شدن . یکی ازاینها رو بعد ازقتل به حکم قاضی به بیمارستان روانی انتقال دادن .
صد ... دیدن ادامه » در صد دراماتورژ و استاد علیزاد تحلیلشون دو جنسی بودن شخصیت ها بوده . شبیه اینه که لیدی مکبث یک مرد بازی بکنه . فمینیست های لیبرال تلاش کردن شخصیت های دو جنسیتی ( آندروژنی) رو تعریف کنند .
به نظر من که زیاد خوشایند نیست یه زن هم میتونه مستقلن این ویژگی ها رو داشته باشه لزومی نداره ربطش بدیم به ویژگی های مردانه . ولی نظر ایشون و قابل احترام . بایذ بریم ببینیم .
۰۹ آبان ۱۳۹۷
این است قدم اول ژان ژنه در جهت واقع زدایی: تحریف زنانگی(( مواظب باش ، این ها مخلوق تصور من هستند، وجود ندارند))
ژنه قصد دارد از همان اول تیشه به ریشه ظواهر بزند شکی نیست که یک بازیگر زن میتواند نقش سولانژ را بازی کند، اما در این صورت چیزی که میخواهیم واقع ... دیدن ادامه » زدایی بنامیم اساسی نخواهد داشت زیرا یک زن احتیاج ندارد که نقش زن بودن را بازی کند. لطافت عضلاتش ، نرمی و ظرافت حرکات و تن لطیف صدایش ، ودیعه هایی هستند طبیعی ، موادی که میتواند هر طور که بخواهد قالب ریزی کند تا صورت ظاهر سولانژ را بوجود اورد. ژنه اصرار دارد که این حالت زنانه را به صورت تظاهر به صحنه بیاورد و آن را به یک چیز ساختگی تبدیل کند. این سولانژ نیست که بصورت یک شعبده نمایشی عرضه میشود، بلکه سولانژ به عنوان زن است که این خیال را میسازد. برای دست یافتن به این حالتی که مطلقا تصنعی است ، اولین کار حذف طبیعت است . زبری یک صدای شکسته، سفتی خشک عضلات مردانه ، برق کبود ریش زیر پوست، زنی فاقد زنیت و موجودی غیر مادی را بصورت یک اختراع مردانه جلوه میدهد...
بنابر این کسی که زیر نور صحنه پدیدار میشود از زنیت بهره ای ندارد بلکه تقلیدی است از عدم امکان زن بودن شخص ژنه. چیزی که در مقابل خود میبینیم کوشش بدن جوان مردی است که بر ضد طبیعت خودش مبارزه میکند که این، گاه تحسین و گاه کراهت بر می انگیزد.

ژان پل سارتر
۱۸ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش، به نویسندگی ژان ژنه، کارگردانی علی اکبر علیزاد و با بازی علیرضا کیمنش، مرتضی حسین زاده، کتایون سالکی، فردا (پنجشنبه) ساعت ۱۲، با تخفیف روزهای نخست، آغاز خواهد شد.
سلام
وخسته نباشید ....من باخواندن نظرات دوستان متوجه نشدم این نمایش رادوست داشتند ویا نه ؟ چون روزهای پایانی است میخواستم بلیطش را تهیه کنم
۲۲ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید