فرانتیشک لوکا، نوازنده ویولنسل میانسالی است که در پراگ زندگی میکند. او برای حل مشکلات مالیاش با زنی روس ازدواج صوری میکند تا آن زن بتواند از طریق این ازدواج از روسیه خارج شود.
اما زن پسربچه خردسالش، کولیا، را نزد لوکا میگذارد و زندگی مرد را به شکلی غیرمنتظره تغییر میدهد.
فیلم درباره تنهایی، مسئولیتپذیری، تفاوتهای فرهنگی، رابطه میان یک بزرگسال و کودک و شکلگیری محبت در شرایطی ناخواسته است.
نکته: فیلم در بستر تاریخی فروپاشی بلوک شرق و روزهای پایانی حکومت کمونیستی در چکسلواکی روایت میشود.