تیوال نمایش خشکسالی و دروغ
S2 : 07:35:17
  ۲۰ مرداد تا ۰۳ مهر ۱۳۸۸
  ۲۰:۳۰
 بها: ۵,۰۰۰ تومان


نمایش خوشکسالی و دروغ نوشته و کار "محمد یعقوبی" مدت اجرا دقیقه 5 و 90 محل اجرا در تالار چهار سو مجموعه تیاتر شهر ساعت اجرا 30 /20 این نمایش همه روزه بجز شنبه ها در تالار چهار سو مجموعه تیاتر شهر به صحنه می رود .
نمایش "خشکسالی و دروغ"
: محمد یعقوبی
: 30/20 – تالار چهارسو
: مهدی پاکدل، رؤیا دعوتی، علی سرابی، آیدا کیخایی

عکس‌های پایه

نمایش خشکسالی و دروغ | عکس نمایش خشکسالی و دروغ | عکس نمایش خشکسالی و دروغ | عکس نمایش خشکسالی و دروغ | عکس

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
میترا: زنا رو باید تو سه حالت دید
وقتی که گریه کردن وقتی که از خواب بیدار شدن وقتی که از حموم اومدن
تو این دختره رو تو کدوم یکی از این سه حالت دیدی؟؟

آرش: هر سه حالت

:)))))
:)
۰۶ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" بررسی ِ زبان در آثار یعقوبی " یا " رمــــــــــــز گــــــــشــــــــــایــــــــــــــی 25 "


دیر هنگام اما برای ثبت در تاریخ ( و به بهانه ی اجرای احتمالی سه باره ی آن در سال جاری ! )
با دستان خالی ، تقدیم به مرتضی رجبی نازنین ( یعقوبی باز دیوار :) )

اساسا برای من بعنوان کسی که اکثر نمایشنامه های یعقوبی رو خونده و به اندازه ی عمر تماشاگر ِ تئاتر بودنم هیچ کدام از کار هاش رو از دست ندادم ، " خشکسالی و دروغ " نمیتونه کار ِ دوست داشتنی باشه :
همه ی ما یعقوبی رو با لقب بامسمای « فرزند زمانه ی خویش میشناسیم » ، ضمن اینکه نام گروه او « این روزها » ست ؛ شاید به جز " زمستان 66 " همه ی نمایشنامه های او درباره ی حال و هوا و اتفاقات مهم زمان نگارش یا یکی دو سال قبل تر از آن هستند ، همیشه دیده ایم که موضوع هایی را کار میکند که دیگران جسارت و جرأت پرداختن به آن را ندارند . مثل « یک دقیقه سکوت » که به " قتل های زنجیره ای " و « نوشتن در تاریکی » که به " انتخابات 88 " می پردازد . نگاه منحصر بفرد و نوع روایت خاص او به مسائل اجتماعی و حوادث سیاسی ، از ویژگی های بسیار مهم آثار یعقوبی ست که باعث شده نام او به عنوان یک برند در ذهن تماشاگران تئاتر ثبت شود .
همه ی این ویژگی ها باعث میشود که انتظار من با خواندن و دیدن " خشکسال و دروغ " برآورده نشود . و به نوعی با بی دغدغه یا در خوشبینانه ترین حالت ، کم دغدغه ترین اثر یعقوبی مواجه باشم

اما علی رغم همه ی این تفاسیر ، نمی شود از اثری که نام یعقوبی در رأس آن خودنمایی میکند به سادگی و بدون حرف گذشت . یعقوبی حتی از این موضوع تکراری و کلیشه ای روایت خود را دارد و حرف هایی می زند و صحنه هایی نشان می دهد که لااقل شخص ِ من نه در تئاتر ، که در سینمای بعد انقلاب هم سراغی از آن ندارم . به عنوان شاخص ترین نمونه میتوان از صحنه ای که در اتاق خواب امید و میترا میگذرد نام برد که به نوعی یکی از نقاط اوج نمایش است با بازی ِ مثال زدنی آیدا کیخایی

خشکسالی و دروغ یک نمایش اجتماعی ِ واقع گراست . یک نمایش از نوع کمدی - تراژدی . یعنی همزمان که در ظاهر تماشاگر به مسائلی میخندد ، در لایه ی زیرین خود فاجعه ای را روایت میکند .
در نگاه اول شاید اینگونه به نظر برسد که خشکسالی و دروغ فقط کنکاشی در مسائل زناشویی زوج های جوان است اما با کمی دقت پی می بریم به نوعی این نمایش روابط آدم ها را هدف قرار داده است . یعنی علاوه بر زوم کردن بر روابط زناشویی ، وجه دیگری از رابطه ی مثلا دو دوست ، یا خواهر و برادر را نیز به تصویر می کشد . و سبک و ساختار مدور داستان گویی ِ یعقوبی ( استفاده از فلش بک بعد از صحنه ی اول و بازگشت به حال در صحنه ی آخر ) نیز به خوبی به این مسئله کمک می کند تا تماشاگر بیشتر درگیر شخصیت ها شود تا داستان .
اما نمایش همچنانکه از اسم و عنوانش پیداست بر پایه ی مفهوم کلی ِ دروغ است . یعقوبی پس از بررسی این مفهوم در اندازه های خصوصی و خانوادگی ، وارد حوزه ای اجتماعی می شود و رفتار دو گانه ی آدمھا را از خانواده به جامعه تعمیم داده و با دست آویز قرار دادن یک دعای باستانی ایرانی از زبان داریوش (اھورامزدا این سرزمین را از دشمن، خشکسالی و از دروغ دور بدار ) نسبت به آن در جامعه ایرانی هشدار میدهد ؛
هشداری ... دیدن ادامه » بسان زخمه ای که بر پیکر ِ ساز ِ ناکوک ِ جامعه ی کنونی ما فرود می آید
چرا که دروغ در این نمایش موجب زوال و از ھم پاشیدگی ِ کوچکترین و مهمترین واحد اجتماعی تشکیل دهنده ی اجتماع یعنی خانواده میشود. که به نظر من این بسط دادن مسئله به اجتماع تا حد زیادی در سطح باقی می ماند و به موفقیت چندانی نائل نمی شود .
اما یکی از تکنیک هایی که یعقوبی برای نمایش دروغ شخصیت ها به کار می گیرد وقفه هایی است که پس از ادای بعضی جملات ِ کلیدی ایجاد می کند و در آن شخصیت حرف واقعی دلش را می زند و سپس به جهان واقعی نمایش بازمی گردد و این مسئله بر سر یک دیالوگ واحد حتی چندین بار تکرار می شود. یعقوبی به وسیله این تمهید موفق می شود همزمان از دنیای درونی و بیرونی شخصیت ها پرده برداری کند.
از دیگر سو گمان می کنم کارگردان از تمهید تکرار کردن دیالوگ ها منظور دیگری نیز داشته و آن اینکه می خواسته نتایج ِ متفاوت ِ روش های مختلف ِ گفتار را نشان بدهد . یعنی اگر مثلا به جای " ابله " بگوییم " عزیز من " تفاوتی دارد ؟ آیا مسیر گفتگو به کلی تغییر نمی کند ؟ هر چند نتیجه ی رویداد در نمایش نشان میدهد که این تضادها و عدم درک متقابل و سوءتفاهم های نابود کننده ی موجود باعث میشود که هر چه بگوییم باز هم دست آخر به یک نقطه منتهی می شود . یعنی :
" آیا اگر راست بگوییم همه چیز حل خواهد شد ؟ مشکل فقط دروغ گویی و مسائل پنهان است ؟ "

در اینجا ضروری می دانم به یکی از مهمترین عناصر ساختاری در آثار یعقوبی یعنی " زبان " ، بیشتر بپردازم ؛
زبان در آثار یعقوبی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است . یعنی در سیستم ِ ارتباطی که یعقوبی برای ارتباط دادن اجرا با تماشاگر برمیگزیند از مهمترین عناصر به حساب می آید . پیش تر اشاره شد که خشکسالی و دروغ یک نمایش واقع گراست ؛ دیالوگ های ساده و واقعی اثر تأثیر زیادی بر واقعی شدن و باورپذیر بودن رویدادهای نمایش دارند .
از سوی دیگر ، در آثار یعقوبی ، بیشتر بار ِ درام و ارزش کنش بر کارکردھای زبانی آن استوار است . به عبارت دیگر کلام و گفتار است که تعلیق، درگیری، حرکت ، چالش و حتی طنز را به وجود می آورد . در یک جمله در آثار یعقوبی ارزش و اعتبار زبان بیشتر از موقعیت و عمل نمایشی است . که البته به نظرم این مسئله باعث شده آثار او تا حدودی به کارهای رادیویی شبیه شود . هر چند یعقوبی سعی کرده با ترفندهای دیگری این نقیصه را برطرف کند که به آن می پردازم .

اما همانطور که در ابتدا گفتم نمایش های یعقوبی اکثرا در مورد روزگار خود هستند و یا لااقل نشانه ای از زمان خود دارند . مثلا در صحنه ای از نمایش میبینیم که " آلا " و " آرش " در مورد کیفیت به قتل رسیدن قضافی سخن میگویند یا آن طور که شنیده ام در اجرای اول آن ( تابستان 88 - تالار چهارسو ) در صحنه ای که " میترا " برای امید روزنامه میخواند ، روزنامه ای در دست دارد که روزنامه ی " صدای عدالت " بوده با تصویری از میرحسین موسوی! که البته این دو صحنه نسبت به صحنه های دیگر از ارزش ساختاری کمتری برخوردار است و با حذف آنها لطمه ای به کلیت روایت داستان نمی خورد .

یعقوبی در خشکسالی برای مقابله با سانسور از دو شگرد استفاده میکند . اول حرکت آهسته ( که یک شگرد سینمایی است و در بیشتر آثارش علاقه ی او را به استفاده از شگردهای سینمایی میبینیم ؛ بعنوان بهترین نمونه میتوانم از صحنه ی گردان نمایش " رقص کاغذ پاره ها " برای نشان دادن زوایای مختلف یک اتاق هتل اشاره کنم ) و دیگری استفاده از 25 برای کلماتی که بازیگر ناچار است آن را نگوید . 25 ی که حالا دیگر بعد از چند کار اخیر ، برای او جنبه ی ادبی _ هنری نیز پیدا کرده است . یعقوبی در خشکسالی حتی یکجا 25 را مانند یک فعل صرف میکند ؛ برای مثال شخصیت میترا در صحنه ی 11 ( قورباغه ی دهن گشاد ) می گوید : از ترس می بیست و پنجه
اما سوال مهم این است که اساسا 25 یعنی چه ؟
یادمان باشد یعقوبی لیسانس حقوق دارد و کاملا به قوانین تسلط دارد ؛ 25 اشاره دارد به اصل 25 قانون اساسی
بازرسی‏ و نرساندن‏ نامه‏ ها، ضبط و فاش‏ کردن‏ مکالمات‏ تلفنی‏، افشای‏ مخابرات‏ تلگرافی‏ و تلکس‏، ســـــانـــــســـــور، عدم‏ مخابره‏ و نرساندن‏ آنها، استراق‏ سمع و هر گونه‏ تجسس‏ ممنوع‏ است‏ مگر به‏ حکم‏ قانون‏ ( به نقل از یک وبلاگ )

از نکات قابل توجه دیگر در این کار این است که می شنویم ؛
بعد از پایان هر صحنه یک سری سؤال ( چرا ؟ ) با صدای بازیگران از بلندگوهایی که در چهار گوشه ی سالن تعبیه شده اند پخش میشود که به نوعی هم از نکات مثبت اجراست و هم ضعف ؛
این چراها از یک سو حالت ِ پرولوگ ِ ( پیش درآمد ) یک اجرای موسیقی را دارد که ذهن تماشاگر را برای آنچه که در صحنه ی بعد میبیند آماده میکند و اتفاقا دست روی سوالاتی میگذارد که شاید برای همه ی زوج ها تا حدود زیادی مطرح باشد . این چراهای مکرر که از زبان مردان و زنان می‌شنویم نشان دهنده ی عدم آگاهی زوج ها از یکدیگر ، اعم از تمایلات و توقعات خاص مردانه و زنانه است .
و خود به نوعی کارکرد ِ فاصله گذاری را دارد
و از سوی دیگر همین تعویض پی در پی صحنه ها ، که در خلال آن سوال ها پخش میشود مانع ارتباط عمیق مخاطب با نمایش میشود .
میزانسن ها فوق العاده ریزبینانه و دقیق طراحی شده اند ؛
اکثر میزانسن ھا ھندسی هستند . شخصیت ها به وضوح یا رو درروی یکدیگر قرار دارند یا به صورت خطی کنار ھم نشسته اند . تنها در خانه ی " آرش " است که این قاعده می شکند و حرکت آدمها یکدیگر را قطع میکند . ظاھرا تنھا فضایی که ھمه میتوانند از قواعد معمول زندگی خارج شوند، ھمین محل است. این نکته ھم به شکل زندگی آرش باز میگردد که زندگی بی قیدی دارد . و جالب اینکه شخصیت های دیگر ، زمانی که به خانه ی آرش میروند احساس سرما میکنند و بدین گونه یعقوبی دو نوع زندگی مدرن و سنتی را در برابر هم قرار میدهد و در مورد آن به قضاوت مینشیند .
یعقوبی بخوبی عدم تعادل شخصیت " امید " خصوصا در گذشته را با میزانسنی درست نشان میدهد . او دائم زمانی که دیگر شخصیتھا ایستاده اند و یا آرام و درحال سکون ھستند حرکت میکند . این حرکت به وضوح در دو صحنه دیده می شود . صحنه ای که به خانه ی " آرش " رفته است و صحنه ی روزنامه خواندن " میترا " . و تنها او را در ابتدا و انتهای نمایش ( زمان حال ) ساکن میبینیم .

طراحی صحنه نیز دقیقا منطبق با روح اثر است ؛
یعقوبی در طول نمایش نشان میدهد که به نوعی ھمه ی اتفاقاتی که در خانواده ھای طبقه متوسط ایرانی رخ میدھد به یکدیگر شبیه است و میبینیم " امید " حتی در زندگی دوم نیز با وضعیتی مشابه زندگی اول روبروست.
تغییر صحنه ھا با استفاده از دکوری ثابت به باور این نکته کمک فراوانی میکند . ما در صحنه ھای مختلف با اکسسواری مشابه مواجه ھستیم که دائم تغییر شکل میدھند و فضایی تازه خلق میکنند. این نکته میتواند کنایه بر ثابت بودن شکل زندگی آدمھایی از جنس آدمهای نمایش باشد .

بازی ها در یک سطح نبودند ؛
آیدا کیخایی بازی بسیار خوبی ارائه داد . بازی او به واقع فراتر از متن بود . یک بازیه تمام عیار . آنقدر خوب که مسعود فروتن در تحسین بازیش می گوید : جای خالی سوسن تسلیمی را در تئاتر ایران پر کرده است .
علی سرابی بازی یک دست و روانی ارائه کرد و در اندازه ی نقشش ضاهر شد .
در مورد دو بازیگر دیگر ( باران کوثری و پیمان معادی ) نیز باید بگویم ؛ کسانی که با زانوی خمیده روی صحنه حاضر میشوند جایی در این نوشته ندارند !

نکته ی قابل ذکر دیگر اینکه یعقوبی در خشکسالی نیز مانند " یک دقیقه سکوت " از جامپ کات ( مونتاژ پرشی ) بهره میبرد تا به دام بطالت و بیهوده گویی نیفتد . دیگر اینکه اینجا نیز یعقوبی مانند " یک دقیقه سکوت " و بسیاری دیگر از کارهایش هر جا نیاز دیده از فیلم ، داستان ، شعر و حتی اخبار مجلات و وبلاگ ها بهره برده تا به بار زیبایی شناسی کار خود بخصوص در بخش زبان ، بیفزاید ( یک جور کُلاژ متنی ) که البته وجود آنها را به راحتی میتوان در جهان ِ اثر و شبکه ارتباطات میان آدم های داستان پذیرفت ، هرچند که این شعرها و قصه ها بخشی از بار محتوایی کار را نیز به دوش می کشند . به عنوان نمونه میتوان از شعر " ریتا " و داستان های خرگوش کوجولو و قورباغه ی دهن گشاد نام برد .
بروشور کار هم به نظرم قابل تأمل ، خلاقانه و دقیقا منطبق با حرف نمایش آمد . آنجا که روی آن عکس یک گلابی سبز نقش بسته و از زبان مادر ِ خرگوش کوچولو نوشته شده : " بخور عزیزم این یه هویج ِ " . به اضافه ی آن دعای باستانی از زبان داریوش

در پایان به عنوان یکی از علاقه مندان به محمد یعقوبی و آثار او جدا ابراز امیدواری میکنم که اولا امسال فقط یک کار از او ببینم ، ثانیا اون کار " خشکسالی و دروغ " نباشد
مهمتر از همه اینکه :
امیدوارم از این به بعد شاهد عـــدالــــت بیشتری ، لااقل تو تئاتر این مملکت باشیم !!!

گروه راهبری و همیاری محترم ، در صورت صلاحدید ، تقاضای پــررنــگــی دارم
۰۱ تیر ۱۳۹۱
دیشب خشکسالی و دروغ 93 رو هم دیدم. یادم بود که قبلا یه نوشته خوب از شما برای این تاتر خونده بودم. امروز دوباره خوندم و چقدر دقیق نوشتید. و دعای آخرتون...عالی آقا، عالی (:
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
@ خانم مصطفایی : خیلی خوشحال شدم از خوندن کامنتتون ... هرچند خیلی دیر دیدم ... خوشحال شدم که این نقد بعد از این همه وقت بازم خواننده پیدا کرده
در ضمن؛ عالی وجود نازنین شماست بانو
۰۱ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من خاطره خوبی با این کار دارم
مهدی پاکدل هرگز برای من یه بازیگر حرفه ای و کاربلد نبوده و نیست
پردازش کمی کم بود در کار،کمی تفکر بیشتر و نه حتما به نتیجه ای رسیدن اما کمی عمیق تر
با همه این حرفها از کارهای خوب هر دوسال اجرا بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از رومولوس کبیر، بهترین تئاتری بود که در سالهای اخیر دیدم
نگو تورو خدا
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از رومولوس کبیر، بهترین تئاتری بود که در سالهای اخیر دیدم
فاطمه ناظمی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این بار یعقوبی به سراغ اجرای دوباره‌ی اثر دیگری از خود رفته است، اثری ارزشمند که لایق اجرای مجدد است. نمایشی که به طور کلی اثری نسبتا متفاوت و پخته از یعقوبی‌ست.
آثار یعقوبی آثار ارزشمندی‌ست که مخاطب را از اقشار مختلف جذب می‌کند و این به علت قوت آثار اوست نه تئاتر گیشه بودن. چرا که در آثار او حرف مردم است، حرف رفتارهای افراد جامعه که آینه وار پیش روی خودشان قرار می‌گیرد. یعقوبی مخاطبش را خوب می‌شناسد و برای او اهمیت و ارزش قائل است. مشکلات و دردهای جامعه را به خوبی درک می‌کند و بدون اغراق و یا بزرگ‌نمایی، با زبانی ملموس و مناسب، آن را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد.
عناصر این نمایش با چیدمان مناسبی در کنار هم، توقع مخاطبان زیرک یعقوبی را تا حد زیادی برآورده می‌کند.

طراحی لباس:
جذابیت بصری طراحی لباس این نمایش قابل تحسین است. این نمایش طراحی لباس خاص و منحصر به فردی احتیاج نداشت، اما این بازی با رنگ‌ها در طراحی لباس، مخاطب را ناخود‌آگاه دعوت به تماشا می‌کند. این نوع طراحی رنگین و متنوع لباس‌ها انرژی خاصی به مخاطب القا می‌کند که لذت دیدن نمایش را دو چندان می‌کند.
لباس‌ها با شخصیت افراد هم‌خوانی خوبی داشت و در تداعی کاراکتر موثر بود.
طراحی دکور:
مثل سایر کارهای یعقوبی، اثر نیازی به دکور خاص و یا عجیبی ندارد. دکور ساده برای بیان آن‌چه لازم است کافیست. دکوری که ذهن مخاطب را بر نمایش متمرکز می‌کند و حواس او را با دکور نا لازم پرت نمی‌کند. چند تکه مکعب که در سکانس‌های مختلف کاربردهای مختلفی پیدا می‌کنند و با رنگ مشکی اجازه خودنمایی به بازیگر را می‌دهد و در واقع دکوری نیست که دیده شود، و همین دیده نشدن مزیت آن است.
همچنین با روشن کردن هر یک از دیوارهای پشتی صحنه سعی در تغییر صحنه بدون جابجایی دیوارها داشت که از دید خیلی از تماشاچیان پنهان مانده بود.
کاراکترهای شخصیتی و انتخاب و بازی بازیگران:
بازی علی سرابی در نقش امید، بسیار قابل تحسین است. خاص سرابی بازی بدون حرکت اضافی‌ست، به گونه‌ای که در چهره و حرکات دست او، برای انتقال احساسات و ایفای درست نقش، حرکت اضافه‌ای دیده نمی‌شود و به همین دلیل شخصیت را به گونه‌ای شایسته به مخاطب ارائه می‌کند و بازیگر خاصی از او می‌سازد.
نوعی بی خیالی و بی تفاوتی خاصی که در نقش او به چشم می‌خورد در تکمیل شخصیت او بسیار موثر است. سرابی بار دیگر با بازی در این نمایش توانمندی خود را به رخ کشیده است.
آیدا کیخایی در نقش میترا، بازی منحصر به فردی از خود نشان داده است و طبق معمول آثار یعقوبی، مسلم است که این نقش برای کیخانی نوشته شده است و با دیدن بازی نیز هم بر همه آشکار شده این نقش را کسی جز کیخانی از عهده‌اش برنمی‌آمد. شخصیتی پرخاشگر و در عین حال با کودک درونی فعال که شیفته‌ی مورد توجه قرار گرفتن است. شخصیتی بدون پیچیدگی که رفتارهای قابل پیش بینی دارد و شدیدن آسیب پذیر است.
کیخانی در صحنه‌ای که به امید می‌گوید به چیزهای مختلف فکر کند، بی‌شک تلاش بسیاری برای ارائه‌ی بهترین بازی کرده است. بازی بسیار جذابی که ابعاد شخصیتی میترا را برای مخاطب رو می‌کند.
کیخانی ... دیدن ادامه » زمانی که برای تولد امید، آلا و آرش به خانه‌شان آمدند را با چنان تسلطی بازی می‌کند که مخاطب را متحیر می‌کند. زنی که به یکباره از همه چیز سرریز می‌کند و خیلی زود نادم می‌شود. شخصیتی ناپایدار و پریشان.
باران کوثری با ایفای نقش آلا، در میان اثری که همه‌ی سعی خود را کرده که بهترین باشد، بازی سطح متوسط و یا رو به پایینی‌ست. در ابتدای نمایش که استارت اولیه باید بسیار قوی باشد، وی با بازی بدون تسلطش مخاطب را شوکه می‌کند. دیالوگ‌ها انگار از روی متن خوانده می‌شود و هیچ حسی را به مخاطب القا نمی‌کند. در تکرارها، که شیوه نمایشنامه‌های یعقوبی‌ست، شدیدن مشکل دارد و بیشتر به بازی بریده بریده‌ای می‌ماند که بازیگر سرگردان میان واژه‌هاست. با سایر بازیگران ارتباط خوبی برقرار نمی‌کند و انگار خود به تنهایی دارد در نمایشی مجزا نقشش را ایفا می‌کند. بیان سرد و واکنش‌های بی روح مخاطب را از این بازی دلزده می‌کند.
تیک‌هایی همچون فشار دادن در خودکار و یا روشن کردن فندک به تنهایی بیان‌کننده‌ی عصبی بودن و ناآرامی آلا نبود و احتیاج داشت کوثری تلاش بیشتری برای انتقال این احساس می‌نمود. برای مثال در صحنه‌هایی که او قرار بود از افشین جدا شود، هر احساسی را منتقل می‌کند، آلا احساس زنی را که در شرف جدایی از همسرش است. گویا کوثری به عمق نقش آلا پی نبرده است. و یا همچنین هنگامی که همراه آرش به خانه‌ی امید رفتند، واکنش‌های درستی را از خود نشان نمی‌دهد.
آرش با بازی مهرانفر، شخصیتی‌ست که در جامعه ما فراوان یافت می‌شود. شخصیتی مسئولیت گریز، لذت‌جو، در پی آرامش با آرزوهای کوچک. مهرانفر تمام تلاشش را برای ایفای نقش کرده است اما برای کسی که بازی پاکدل را دیده و یا حتی نمایشنامه را با نام پاکدل خوانده، تصور مهرانفر در این نقش بسیار سخت است. چرا که این نقش انگار برای پاکدل نوشته شده، با همان لحن بیان و همان ظاهر فیزیکی و همان بازی.
اما بازی مهرانفر قابل ستایش است، چرا که بازیگر جایگزینی که زمان زیادی برای تمرین نداشته، بازی نسبتن خوبی به نمایش گذاشته است.
آرش با باری معادی، پخته است و معادی از پس نقش بر آمده است. معادی تسلط لازم را دارد و فرد جدیدی در گروه یعقوبی‌ست که در خور این نقش است. اما باز نفر اول این نقش همان پاکدل است. معادی با گروه هماهنگ است، شخصیت آرش را به خوبی به نمایش گذاشته است و جوان نسل امروز را آن‌گونه که باید به تصویر کشیده است. از نظر فیزیکی نیز برای این نقش مناسب است.

آنچه در نمایش یعقوبی این بار قابل توجه است، انتخاب موضوع مناسب است. همه‌ی کارهای یعقوبی اجتماعی و بر اساس گوشه‌ای از زندگی همه‌ی ماست. این بار به سراغ تفاوت‌های زن و مرد رفته است و به بهترین وجه ممکن به صورت صریح و مطابق با روانشناسی حقایق شخصییتی زن و مرد را مطرح می‌کند.
خشکسالی و دروغ نیاز جامعه امروز ماست، معضلات زن و مردها به علت عدم آگاهی از تفاوت‌ها و همچنین ازدواج ناآگاهانه.
خشکسالی و دروغ با ریزبینی خاصی رفتارها را بررسی می‌کند، واکنش‌ها را به نمایش می‌گذارد و تکه‌ از شخصیت آدم‌های این جامعه را نشان می‌دهد. مسائل ریزی که به مرور مشکلات اساسی را رقم می‌زنند.
دیگر ویژگی آثار یعقوبی طنازی مخصوص اوست. طنزی که مخاطب را مجذوب می‌کند، تا آنجا که مخاطب بخاطر رفتارهایی که روزمره‌ی همه‌ی ماست به خنده می‌افتد، رفتارهایی که در حالت عادی به چشم ما نمی‌آیند اما وقتی روی صحنه نمایش داده می‌شوند و مخاطب قاضی اعمال خویش می‌شود، رفتارهایی عجیب و خنده‌دار جلوه می‌کند.
"اگر فکر می‌کنی رفتار ما زن‌ها خنده‌داره، به نظر من هم رفتار شما مردها خنده‌داره." این را آلا در دقایق ابتدایی نمایش می‌گوید. جمله‌ای که نشان می‌دهد مردها و زن‌ها از هم شناختی ندارند و از تفاوت‌های یکدیگر آن‌گونه که باید و شاید آگاهی ندارند. شاید شروع بیشتر معضلات خانوادگی نشأت گرفته از همین جمله باشد.
تکرارها در نمایش‌های یعقوبی نقش مهمی را بازی می‌کنند، تکرارهایی که گاهی برای تاکید و یا گاهی برای تصحیح به کار برده می‌شوند و حالت‌های گوناگونی از یک رفتار را به نمایش می‌گذارند. این ایده‌ی یعقوبی شاید در سایر کارهایش آن‌قدر تاثیر گذار نبود، اما در این اثر بسیار به جا و موثر است.
متاسفانه یعقوبی مجبور به سانسور کلمات و جملات بسیاری شد. اما جایگزینی تلفظ اسلوموشن کلمات کمک زیادی نکرد، چرا که مخاطبی که نمایشنامه را نخوانده باشد، به سختی متوجه اصل کلمه می‌شود و در سالن همواره این جمله به گوش می‌خورد: چی گفت؟؟؟ سانسورهایی که از نمایشنامه به اجرای اول پیش آمده و در اجرای پس از توقیف تشدید شده و ای کاش به گونه‌ای می‌شد جلوی این اتفاق را گرفت.
حضور شخصیت سومی به نام آرش که رفتار آلا/ میترا و امید را به قضاوت می‌نشست در نمایش بسیار لازم و به جا بود. نگاه سومی که از بیرون به مسئله نگاه می‌کرد و گاهی نظرات قابل توجهی ارائه می‌داد.
یعقوبی حس بیهوده بودن زنان خانه‌دار را، هر چند کوتاه، مطرح می‌کند، مسئله‌ای که از اهمیت زیادی برخوردار است و کسی تا کنون به آن نپرداخته است.
یعقوبی با ریزبینی و دقت خاصی این نمایش را روی صحنه برده است، نمایشی که حرف‌های خوبی برای گفتن دارد.
طناز درودیان و سید محمد عابدی نسب این را خواندند
بهرنگ و فاطمه ناظمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به عقیده ی من هنرهای نمایشی علاوه بر ویژگی های فنی مناسب باید از بار معنایی قابل قبولی هم برخوردار باشند. برای مثال هرچند که در تاترها و فیلم هایی که امروزه تولید و اجرا می شنود کارهای خوبی از لحاظ فنی وجود دارد ولی فقدان محتوا, دلیلی برای تماشای کار برای من نخواهدبود. تاتر خشکسالی و دروغ یک نمونه ی خوب در ادامه ی همین موضوع است.
سوال شما درباره ی روابط زن و مرد ها چیست؟! در این نمایش به کرات درفاصله ی کوتاه تغییرصحنه ها، به گونه ای گردشی و جذاب از بلندگوهای سالن سوالهایی پخش می شود: چرامردها اینقدر بی ملاحظه اند؟چرا زن ها اینقدرسوال می کنند تادروغ بشنوند؟چرا زن ها اغراق می کنند ؟چرامردها دوست ندارند خریدکنند؟ چرازن ها اشتباه شوهراشون رو فراموش نمی کنند؟چرازن ها دوست دارند همه ی جزئیات روبدونند؟ و........
کنش نمایش،درصحنه ای خالی،بادورنمای ثابتی ... دیدن ادامه » از دروپنجره وپرده ها و کرکره های به زیبایی طراحی ونقاشی شده جریان می یابد. چند عدد مبل مکعبی شکلی که فضای میانی صحنه را اشغال کرده است, طراحی مدرن وزیبایی را بوجود آورده تا با حداقل جابجایی اشیاء صحنه و دکور،چهاریاپنج مکان مختلف،به راحتی بازسازی ودرمعرض نگاه تماشاگر قرارگیرد و دریک چنین فضایی است که جزیی ترین حرکت چهره وبدن بازیگران درمعرض نگاه تماشاگر قرار می گیرد وبه اصطلاح صحنه ای بازیگرمحور فراهم می شود.
اگر فکر میکنید که اینها تنها ((چرا ها))ست و در این تاتر ((چگونه ها)) را نخواهید یافت اشتباه میکنید! فقط کافی ست کمی زیرکانه و با هوشیاری تاتر را دنبال کنید. ویژگی اجرایی دیگراین نمایش، بازی های رئالیستیک زیبا و به درستی هدایت شده ی بازیگران
باتجربه ی آن: پیمان معادی،باران کوثری،علی سرابی و آیدا کیخانی است که به نمایش جلوه ای دوست داشتنی، تماشایی، جذاب وگاه خنده دار می بخشند.
البته تمام این ویژگی ها به واقع به هیچ عنوان افکار فمینیستی یا ضدفمینیستی و دعواهای دم دستی زنانه و مردانه نیست و
همه ی این عوامل در جهت پیشبرد هدف اصلی نمایش یعنی بررسی چرا و چگونگی این روابط حرکت میکنند.
این هم خبر مهم دو هفته ی پیش درباره ی اجرا بود:
نمایش خشکسالی و دروغ به دلیل استفاده از کلمات رکیک! با 20 مورد اصلاحیه! موقتاً! توقیف شد.(به جای علامت تعجب ها دقت کنید)
محمد دشت گلی (سرپرست اداره هنرهای نمایشی) اعلام نمودند این نمایش دقیقا به همین شکل دو سال ... دیدن ادامه » پیش اجرا شده بود و مشکلی هم نداشت ولی اکنون شرایط فرهنگی تغییر کرده است و 20 مورد اصلاحیه برای ادامه اجرای این تاتر لازم است!
(منظور دقیق ایشان این است که آن موقع ها ما بی ادب تر بودیم و کلمات رکیک موجود در نمایش! برایمان عادی تر بود اما اکنون فرهنگمان بالاتر رفته است و دیگر تحمل پذیرش این کلمات را نداریم!)
۰۵ دی ۱۳۹۰
ارزو جان حتما تمام تلاشت رو برای دیدن نمایش بکن؛
کار بسیار خوبی خواهی دید
۰۸ دی ۱۳۹۰
تا جمعه هفته بعد همه بلیط ها رو فروختن..:(
۰۸ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
عیدتان مبارک...

میشه لطف کنید و پاسخ کامنتها رو بدید؟...البته با عرض معذرت سریعتر...
مرضیه محبی فر این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی کار قشنگی بود، بازی آیداکیخایی فراتر از انتظار بود
فائزه این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راستی اگر لطف کنید و برگشت زمان به حالت عادی(قبل ماه مبارک رمضان)را بفرمایید...و تاریخ نمایش و نیز فروش گیشه...


با تشکر
مرضیه محبی فر این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
ارزو جان 95 دقیقه هست....

ممنونم از پذیرفتن پیشنهاد ما(من و جمعی از عزیزان عضو باشگاه)

اما اینجا نوشتید تا 3 مهر و در اخبار نوشتید تا 3 ابان ...کدومش صحیحه؟؟؟؟؟؟
مرضیه محبی فر این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلامی دوباره
(تا اول مهر تمدید بشه عالیه)

قاعدتا باید این نمایش تا اواسط هفته جاری نیز ادامه داشته باشه چون چند روزی تعطیل بود...
درسته؟؟؟؟؟؟؟پس چرا تاریخ نمایش را به روز نمیکنید؟؟؟؟؟
مرضیه محبی فر این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
من هم با نظر زهرا جان و نفیسه جان موافقم.لطفا نمایش رو تا اول مهر تمدید کنید.
با سپاس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منم مثل همه باید بگم که خیلی عالی بود. هم بازی ها و هم کارگردانی و هم متن.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
یه خواهش داشتم :
میشه این نمایش رو تمدید کنید؟؟؟؟؟؟؟
مرضیه محبی فر این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای خوبی بود . ممنون .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار خوبی بود من واقعا ظرافت در طنز رو ستایش می کنم. نکته مهم این بود که همه تماشاگران تجربه مشترک این موقعیت ها رو داشتند. حرکت آهسته ها خیلی خوب بودن. کاش همه زوج های جوون این کارو ببینن و اونایی که قراره ازدواج کنن.
فاطمه ناظمی و ویدا وکیلی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید