تیوال نمایش لندن، رم، تهران، آمستردام
S3 : 14:17:09
  ۲۶ آبان تا ۱۹ آذر ۱۳۹۳
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان


نویسنده، طراح و کارگردان: آروند دشت آرای

بازیگران: ایده ابوطالبی، ملودی آرام نیا، Amy Strange (انگلستان)، Marta Paganeli (ایتالیا)، ندا جبرییلی، میثم میرزایی، Marene VanHolk (هلند)

تهیه کنندگان: آروند دشت آرای، فرشید رضاجویی
تهیه کننده کمپانی استت هلند: السکه ون هولک
طراح نور: واسیلیس آپوستولاتوس از کشور یونان
مدیر پروژه و برنامه ریز: سعیده امیرساعی
مدیر پروژه از طرف کمپانی استت: مارین ون هولک
دستیار اول کارگردان: امین یزدانی نژاد
دستیار دوم کارگردان: علی خلعتبری
مدیر تکنیک: مهتاب علیزاده
مترجمان: یاسمین همدانی، دانیال خجسته، دیبا حاجیها
مربی حرکت: کامیار صالح پور
مشاور طراحی حرکت: ایده ابوطالبی
منشی صحنه: ساناز باقری
دستیار طراح صحنه: علی پویا قاسمی
دستیاران صحنه: شهاب عباسیان، علیرضا اسماعیلی، عرفان آصفی
پشتیبانی تکنیک: رضا زیوری
طراح گرافیک: آرش صادقی
عکاس و تبلیغات رسانه ای: رضا قاضیانی
عکاس پرتره های پوستر: نیوشا توکلیان
ساخت تیزر: آزاد جعفریان


شماره رزرو: ۰۹۳۷۳۲۳۸۶۴۰

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش لندن، رم، تهران، آمستردام (سری دوم) / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش لندن، رم، تهران، آمستردام (سری نخست) / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش لندن، رم، تهران، آمستردام (سری دوم) / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش لندن، رم، تهران، آمستردام (سری نخست) / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
افسوس

واپسین روزی که توفیق دیدن نمایش دست داد آنرا نوگرایانه و با جلوه های شنیداری و (کمتر) دیداری زیبا یافتم و افسوس که نمیتوانم دیدن آنرا به کسی توصیه کنم ، از این رو که آروند دشت آرای در این اجرا تعریف جدیدی از ارتباط متقابل کلامی در تئاتر را ارائه کرده بود و مفهوم نوینی از احساس مشارکت و شادی در اجرا را به تماشا گر منتقل می کرد و شنیدنی و دیدنی ، هر چند که به زبانها و گویشهای مختلف و اما بعد :

نمایش در لحظاتی که بر روی پرده در حال اجرا بود بیشتر به یک بیوگرافی شبیه و از حال وهوای یک نمایش تامل برانگیز دور میشد چنانکه در آن لحظات به آنتراکت میمانست و گسست ارتباطی ایجاد شده بین قبل و بعدش قابل دفاع نبود . لحظه ای که تماشاچی درگیر پاسخ به سوال چگونه یک مرد ایرانی باشید ؟ بود ناگهان به فضایی پرتاب میشد دارای اتمسفر متفاوت و هنگام برگشت دچار اختلال ... دیدن ادامه » در تنفس (تفکر) .

جناب دشت آرای کمی بیشتر در القای تجدید نظر در تصویری که از من ایرانی داری موفق بود تا ممالک فرنگی مانند صحنه مجادله ی زن و مرد و ترافیک آشفته و کم نظیر تهران (که شاید اینها به نظر تماشاگر وطنی ، ایرانیزه می آمد و در ینگه دنیا نیز همین برداشت وجود دارد) ولی در این میان تعصب بر لهجه و گویش بریتانیایی الحق جای دست مریزاد داشت و بازخورد آن در اجرای انگلستان ....

مارتا پاگانلی یکی از وزنه های آتیه دار و قابل اعتنای نمایش ، دارای فرم بیان و بدنی استوار که اجرای او در این نمایش رضایتبخش بود و همچنین دیگر خانمها و میثم میرزایی عزیز .

موسیقی نیز به عنوان یکی از اهرمهای گفتگوی بین تمدنی به زیبایی ایفای نقش کرد تو گویی که در هر لحظه ی اجرا ، ملیت بازیگر فراموش می گشت و معجزه ی زبان مشترک نتها بیش از پیش در این وانفسای سوء تفاهم ها خود را به رخ می کشید و امید که از این پتانسیل و حتی وجود ساز در اجراهای آینده بهره برداری شود .

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت : افسوس دیگر به جهت نوع بینش و عدم حمایت همیشگی آثار اینچنینی توسط دستگاههای ذیربط ...
ملودی آرام نیا این را خواند
رومینا خلج هدایتی و آرزو نوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان و همیاران عزیز باز هم نقطه ای برای خط بدی
مرسی که اومدید مرسی که نظر دادین ، مرسی که سعی کردین بیاین و به خاطر ساعت و مشکلاتی نتونستید و مرسی برای این که هستید .
باز هم باید برای خط بعدی شروع کنیم ، به امید صحنه جدید و خط جدید
کارتون خییل خوب بود خانم آرام نیا امیدوارم کارای بعدیتونم ببینم

با ارزوی موفقیت ...
۲۳ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت حامد سلیمان زاده درباره نمایش "لندن ،رم،تهران، آمستردام"
.
---------------------
من شهروند جهانم ...
نگاهی به نمایش «لندن. رُم. تهران.آمستردام» به نویسندگی و کارگردانی آروند دشت آرای
حامد سلیمان زاده
-----------------------------------------------------------------------------------------
جهان میهنی (cosmopolitanism) جزو آن دسته مفاهیمی است که توجه بسیاری از متفکران، اندیشمندان، فلاسفه و هنرمندانِ متاخر را به خود جلب کرده به طوریکه هر فرد، گروه یا نهادی در جایگاه و شاخصه اعتباری و حقیقی و حقوقی خود، به نحوی برای این دالِ لغزان، مدلولی ساخته و سعی بر به کُرسی نشاندن عقیده خود در تشریح این مفهوم دارد. اینبار آروند دشت آرای و گروه محترمش با شمایلی نوین، صحنه نمایش را محلی برای تفسیر معنایی این مفهوم انتخاب کرده و درصدند تا ترجمان سمعی و بصری مناسبی برای جمله ماندگار سقراط -من شهروند جهانم– بیابند.
صحنه تاریک است. خبری از آکسسوارهای عظیم و ماسک های اغراق شده نیست و همین به عنوان اولین عامل در انتقال زیر متنِ فرا-مرزی و بین المللی اثر موفق عمل می کند. ما با جهانی اجرایی روبروییم که فضایش خالی است. فضایی مقدس که گویا اساسی ترین نیاز بشر امروز است برای فرافکندن ایده ها و ذهنیات و گاهی هم عقده هایش؛
کارگردان در هیئت یکی از پرفورمرها یکی از صندلی ها را اِشغال کرده و همراه با دیگر اعضاء گروه، نگاهش را با نگاه مخاطبین پیوند زده و با لبخندی خبر از ساخت مدل ارتباطی میان فرهنگ های مختلف می دهد. دشت آرای با دستانِ خود ما را وارد نوعی بازی می کند که نه رقابتی است و نه مفرح بلکه اندیشمند است و تراژیک. مُهره های بازی همان 7 نفری هستند که در صحنه مانده اند. هفت نفر برای هفت صندلی. تکرار نمادین (هفت) که جزو معدود اعدادی است که در قالب نشانه در تمام فرهنگ ها و تمدن های قدیم و جدید جهان جایگاه خود را داراست، رویکرد رمزگذارانه و پژوهش محور اثر را برملا می سازد. هر صندلی متعلق به فردی است که شرایط هستی شناختی و اجتماعی خود را داراست چه ایرانی باشد چه هلندی چه انگلیسی و چه ایتالیایی.
التقاطِ فرهنگ و اختلاطِ هویت، از پرفورمرها انسان های مسئله گونی می سازد که به دنبال اجرایی نمودن تصور درد، رنج، شادی، امید، عقیده و ... مشترکی هستند. طراح و کارگردان اثر با هوشمندی و درایتِ خود، جهت شکست مونوفونی (تک آوایی) ناخودآگاهانه فرهنگی میان اجراگرانش، آنها را وادار به خواندن آوازی مشترک می کند تا در نگره ای پُست مدرنیستی، فرآیند پولی فونی (چند آوایی) را به عنوان عامل یکسان سازی آنها مصادره به مطلوب نموده و عدالت صحنه ای را در جهت انتقال مضمون پایه اثر خود پیش ببرد.

تکنیک دیگری که کارگردان در مدیریت میزانسن ها دنبال می کند، تکنیکِ تکثر (proliferation) است. ایده ای در مرکز صحنه و در هیئت یکی از پرفورمرها ساخته می شود و سپس توسط دیگر پرفورمرها، فراگیر شده و تا تماشاگران امتداد می یابد. به عنوان مثال جایی که یکی از پرفورمرها نام میثم – یکی دیگر از پرفورمرها - را صدا می زند، سایر افراد به دنبال او در خارج از فضای جسمانی اش می گردند؛ گویی میثم با همان مشکلات و دغدغه ها و روزمرگیهای اتوبیوگرافیکالش، در درون ما نیز زندگی می کند. این مغناطیس ارتباطی تا لحظه آخر تماشاگر را رها نمی کند چرا که تمام پرفورمرها با اجرای دقیقشان در یک نظام هارمونیک ترکیب شده و به هیچ وجه ملیت آنها به عنوان عامل انفکاک و ایجاد کننده نویز جهت قطع ارتباط مخاطب با صحنه قابل تشخیص نیست. میزان رها سازی انرژی در آنها کنترل شده و در خدمت یکدیگر می باشد.
عامل دیگری که در اثر خودنمایی می کند، استفاده از ویدئو به عنوان حرف ربط میان صحنه ها است. جالب است که ویدئوهای مستند در خدمت ارائه گزارش روزمرگی های آدمی در ملیت های مختلف، کارکردی سیال داشته و چه به جاست که دشت آرای با زیرکی تمام، بخش رسانه ای و ژورنالیستی ایده خود را به تصاویر مستندی سپرده که یادآور همان امواجی است که هر روزه و به دفعات از جهات متعدد بر ذهن آدمی ساطع می گردند.
تصویر آخر نمایش و ساخت برجی که از تلفیق صندلی ها ساخته می شود، اگرچه نامتعادل است اما حمل کننده عنصر اساسی نمایش است. عنصر تلفیق و یکی شدن به هر قیمت. آروند دشت آرای و گروهش توانستند به واسطه این تصویر، بدقوارگی معناداری بسازند که امروز درگیر آن هستیم...چه بخواهیم و چه نخواهیم..
اجازه ... دیدن ادامه » دهید در پایان، یک گام از آروند دشت آرای و کمپین صلح طلبش جلوتر رفته و به جای (تصویر) به جهانِ مثُل بروم و بگویم: درباره تصوری که از من داری تجدید نظر کن...
تصور که درست شود، اِصلاح تصویر، قطعی به نظر می رسد.
ملودی آرام نیا این را خواند
Marillion و farivar farzam این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نیستم .
هنوز حاضرم بدوم
خسته نیستم فقط دستانم کمی بسته است و دیوار ها کمی بلند
راحت باش ما برای تصویر هایمان از همه چیز می گذریم
دیگر شنیدن نه ، که فقط خاطره است
باز کردن دست ، پا و پاک کردن لکه های رنگی که ناشناخته هایم رو صورتم می بندند دیگر درد نیست شاید نشانه ای هاست از من واقعی
منی که به تمام نه ها لبخند می زدم
و تو ای ناشناخته ترین چهره بین تماشاگرانم بی صبرانه هر شب در جستجویت سر می
چرخانم .
ملودی آرام نیا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تهران و آمستردام

گاهی اتفاق می افتد، خیلی ساده. بدون اینکه حتی ذره ای فکرش را کرده باشی. در یک بعد از ظهر بارانی. در این روزهای خشک کم آبی و آسمان دود گرفته. خودم را شتابان میرسانم به سالن حافظ. محمد عسگری بسان همیشه گپ و گفت خود را با دست اندرکاران پشت صحنه نمایشی دارد و من با نازنین موسوی مشغول تقسیم وظائف میشویم. سئوال و سئوال و مرور و جواب و چالش و آرامش.
ساعت 7:30 دقیقه میشود. خبری از آروند دشت آرای نیست، سرکار خانم مارتا پاگنلی حق دارد که تراکیف ما را مثل توده ای در بینی اش تجسم کند. ما سه نفر مشغولیم همچنان بر سر چیدمان و ترتیب و نوبت و هزار بالا و پائین دیگر و اصلاح جملات و اضافه کردن واو و ویرگول و سه نقطه. مثلت کلنجار فکری ما سه نفر تا آوای دیگری را داشته باشیم شاید که مقبول افتد.
قبلش به کافه ای در خیابان خارک میرویم. گفتگو با سه بازیگر دیگر ... دیدن ادامه » این نمایش. آن هم تمام میشود. من همیشه خدا ناراضی ام، از خودم بیشتر! ساعت 8:30 شده است. خانم ساعی خبری نشد از جناب کارگردان؟ الان تشریف آوردند. خوب به سلامتی...
وقت را با هزار سلام و صلوات پیش از شروع نمایش میگیریم برای گفتگو. آروند عجله دارد، خوب حق دارد، اجرایش تا لحظاتی دیگر شروع میشود، چرا ما باید مسبب تاخیر اجرایش شویم؟! آروند استرس دارد، نمیدانم ولی چشمانش چرا برق میزند؟ ساعتش را مدام نگاه میکند، ولی در عین حال چهره متینی هم دارد.
همراهان گرامی آوای تیوال درود ... شروع میشود. پاسکاری من و نازنین و آروند. در حین گفتگو جعبه ای از طرف آروند به خانم ساعی رونمایی میشود، محمد عسگری که از دور قدم میزند، با ایما و اشاره چیزی را میرساند، چشمک میزند، ... نمیگیرم! غرق در صحبت هستیم. آروند مدام ساعتش را نگاه میکند و ملتمسانه با نگاهش میخواهد به سرانجامش برسانیم! ریش نداشته ام را گرو میگذاریم، فقط 2 تا سوال ...
این گفتگو نیز به خوبی و خوشی تمام میشود! آوای دیگر ... محمد میگوید برویم 15 دقیقه اول اجرا را ببینم. چرا؟ دلیل را میگوید ... باورم نمیشود.
من ملودی آرام نیا هستم، 30 سالمه، ... بیب ب ب ! نمایش پیش میرود تا جائیکه شش بازیگر ردیف ایستاده اند، دیالوگی خلاف متن قبلی رد و بدل میشود، مارین هلندی جا میخورد، نگاه های پرسشگرایانه اش را به امی استرنج دوخته ... بیانیه کارگردان با اهدا همان جعبه به زبان انگلیسی قرائت میشود؛ عزیزم ببخشید که این صحنه را نیز کارگردانی کردم، از این پس ... . به همین ساده گی اوج یک احساس غیر نمایشی را شاهد هستیم. حلقه خواستگاری، هلهله ایرانی و دسته گل هلندی. باران هنوز میبارد، هوای بارانی تهران شاباش میریزد.. خستگی هر سه نفر ما با این میزانس واقعی ناب در میرود، دیالوگ هایی قلبی که هیچگاه نوشته نشدند ولی چه بکر شنیده شدند. خوشبخت باشید ...
خوشبخت باشید
۰۸ آذر ۱۳۹۳
ممنونم از راهنماییتون.خوشحالم که قرار است کار را ببینم
۱۵ آذر ۱۳۹۳
@م. عابدین زاده : خواهش میکنم دوست گرامی
۱۸ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ارگان ها کمکی به ویرگول نکردند.

آروند دشت آرای اعلام کرد : ارگان ها کمکی به ویرگول نکردند. اما به هرحال باید توجه داشت که زمانی که کسی کار روتین انجام نمی دهد و بر خلاف جریان آب شنا می کند، مخاطب نمایش او به تعدادی خاص کاهش می یابد.

به گزارش کافه آرت ، دشت آرای توضیح داد : این اصلا موضوع مهمی نیست اما با توجه به این که کارهای پژوهشی بدون اختصاص سوبسید و یا حمایت مراکز فرهنگی و یا صنایع امکان پذیر نیست، باید از این طریق هزینه های گروه خود را فراهم کنیم.

آروند دشت آرای طراح، نویسنده و کارگردان نمایش «لندن، رم، تهران، آمستردام»، در گفتگو با کافه آرت، اظهار داشت: متاسفانه پر بودن و یا پر نبودن سالن تئاتر شده است معیار! و تلاش یک گروه تئاتر به یافتن استراتژی برای پر کردن سالن تبدیل شده است. تئاتر فعالیتی تجاری نیست، چرا که جسمانیت بازیگر بر روی صحنه و حضور روح و انرژی او، تئاتر را از فضای تجاری خارج می کند. متاسفانه یکی از سردمداران و آغاز کنندگان تئاتر خصوصی، خودم بوده ام اما فکر نمی کردم که اوضاع به این منوال پیش رود. در آن دوران روزگار بدی داشتیم و چهره های تلویزیونی و سینمایی به تئاتر آمدند و از ما حمایت کردند. اما امروز با این مساله مواجهیم که دیگر نمایش خاص وجود خارجی ندارد. نمایش هایی برای مخاطب خاص، اجرا نمی شود. تئاتر همه پسند و گیشه ای ، چهره محور، کم هزینه و پروپاگاندا جایگزین هنر تئاتر شده است.
دشت آرای در خصوص میزان استقبال مخاطبان از نمایش « لندن، رم، تهران، آمستردام»، خاطر نشان کرد: اصلا برای من میزان استقبال از نمایش « لندن، رم، تهران، آمستردام»، مهم نیست و از همین جا به تماشاچیانی که نمی خواهند به همراه اجرا گر (پرفورمر)، تفکر کنند و عرق بریزند، می گویم که لازم نیست پول خود را هزینه کنید و برای تماشای این نمایش بیایید.

او افزود : این نمایش، نمایشی سرگرم کننده نیست و مخاطب این نمایش باید به همراه اجرا گر(پرفورمر) تخیل کند. نمایش « لندن، رم، تهران، آمستردام» فهمیدنی نیست بلکه کل این نمایش، فضا است و این فضا، مخاطب را به چنگ مفهوم (کانسپت) می اندازد.این نمایش قصه گو نیست بلکه به سخنرانی و یا تئاتر مستند نزدیک است.
وی در ادامه افزود: با توجه به خاص بودن این نمایش و نبود موازین تئاتر بفروش در آن، احساس می کنم که تا کنون استقبال از این نمایش بسیار خوب بوده است. این نمایش برای کسانی اجرا می شود که هم طرفدار تئاتر متفاوتند و هم به مطالعات فرهنگی و مسائل بینا فرهنگی و سوء تفاهم های گفتگو علاقه مندند. این نمایش تمام شدنی نیست و گروه تئاتر ویرگول تا ۵ سال آینده بر روی پژوهش مسائل بینا فرهنگی متمرکز است تا تئاتر را به پلی برای رفقع سوء تفاهم های رسانه ای تبدیل کند هر چند که رسانه ها بسیار قدرتمند تر از ما هستند اما ما نیز نهایت تلاشمان را می کنیم.
کارگردان نمایش « لندن، رم، تهران، آمستردام» در خصوص پروسه تولید این نمایش اعلام کرد:برای اجرای این نمایش در تهران، حدود هفت هفته با بازیگران تمرین کردیم. آوردن سه بازیگر و یک طراح نور از خارج از کشور، کار بسیار سخت و پروسه ای طولانی است و ما این کار را بدون دریافت کوچکترین حمایتی از ارگان های دولتی انجام دادیم و تنها حامی ما سفارت هلند بود. گروه هایی که کارهای پژوهشی انجام می دهند، بدون حمایت مالی، نمی توانند به بقای خود ادامه دهند و امیدوارم برند ها و صنایع، از این کار پژوهشی حمایت کنند .
کارگردان نمایش «رد پای صورتی» در مورد فعالیت های اخیر خود در زمینه تئاتر خاص توضیح داد: زمانی که کار روتین انجام نمی دهید و بر خلاف جریان آب شنا می کنید، تعدادی خاص مخاطب نمایش شما می شوند. این اصلا موضوع مهمی نیست اما با توجه به این که کارهای پژوهشی بدون اختصاص سوبسید و یا حمایت مراکز فرهنگی و یا صنایع امکان پذیر نیست، نمی دانم بدون این حمایت ها تا چه زمان می توانم به این نوع کار ادامه دهم. در دهه بیست زندگیم، به طور کامل به دنبال این ماجرا بودم اما اکنون در دهه سی زندگیم، بدون حمایت از جانب ارگان ها، حوصله فعالیت در این زمینه ندارم. مقدار بودجه ای که برای حمایت از پژوهش های هنری، مورد نیاز است، برای کمپانی ها پول خورد محسوب می شود. چرا نباید کمپانی ها یک مبلغ کمی را برای حمایت از هنر تئاتر هزینه کنند؟
وی در پایان در مورد برنامه آینده گروه تئاتر ویرگول، خبر داد: نمایش « لندن، رم، تهران، آمستردام» را در کشور های انگلستان، ایتالیا و هلند اجرا می کنیم. البته این نمایش به همراه تغییراتی اجرا می شود و هم پا با تفاوت های فرهنگی کشور های مختلف، تغییر می کند.
نویسنده، طراح و کارگردان نمایش «لندن، رم، تهران، آمستردام»، آروند دشت آرای است. ایده ابوطالبی، ملودی آرام نیا، ندا جبرئیلی و میثم میرزائی از ایران،Amy Strange از کشور انگلستان، Marta Paganeli از کشور ایتالیا و Marene VanHolk از کشور هلند،بازیگران این نمایشند.
این ... دیدن ادامه » نمایش محصولی از گروه تئاتر ویرگول است و چهار میهمان دارد. واسیلیس آپوستولاتوس از کشور یونان، Amy Strange از کشور انگلستان، Marta Paganeli از کشور ایتالیا و Marene VanHolk از کشور هلند مهمانان گروه تئاتر ویرگول هستند.
نمایش «لندن، رم، تهران، آمستردام» از ۲۶ آبان لغایت ۱۹ آذر در سالن حافظ در ساعت ۲۱:۰۰ و به مدت بک ساعت اجرا می شود.
http://www.kafart.com/%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%85%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF/
آقای دشت آرای عزیز کاش به طریقی به سوال من پاسخ بدهد:

دغدغه مند بودن آقای دشت آرای برای من قابل تقدیره. این که به یک درون مایه مشخص علاقه و اعتقاد دارند و فارغ از گیشه محوری و خوشایند مخاطب عام می خواهند کار انجام دهند اما سوال من اینه که آیا رد پای صورتی ... دیدن ادامه » یا تن تن و راز قصر مونداس با نگاه به جذب مخاطب عام روی صحنه نرفت؟ در همین کار اخیر، آیا آواز خانم پاگانلی که خیلی هم خوب اجرا شد با نگاهی به جلب رضایت همین مخاطب عام مورد استفاده قرار نگرفت؟ به هر ترتیب شما کارگردانی هستید که راه خودتون رو در عرصه تئاتر پیدا کردید و دنباله رو نیستید و سبک مخصوص به خودتون رو دارید و این خیلی هم خوبه. حمایت از تئاتر هم مساله ای است که آرزوی همه علاقه مندان به این هنر محسوب میشه اما نیازی به خرده گرفتن به کارگردان هایی که بیشتر متوجه مخاطب عام هستند نیست.
۰۷ آذر ۱۳۹۳
" تئاتر فعالیتی تجاری نیست."

"متاسفانه یکی از سردمداران و آغاز کنندگان تئاتر خصوصی، خودم بوده ام اما فکر نمی کردم که اوضاع به این منوال پیش رود."

"امروز با این مساله مواجهیم که دیگر نمایش خاص وجود خارجی ندارد. نمایش هایی برای مخاطب خاص، اجرا نمی شود. تئاتر همه پسند و گیشه ای ، چهره محور، کم هزینه و پروپاگاندا جایگزین هنر تئاتر شده است."
*****

به نکات بسیار درخشانی اشاره شده. واقعا آسیب شناسی خصوصی سازی در همه عرصه ها بسیار حایز اهمیت است و متاسفانه برخلاف افسانه های مشعشع که در وصف این روند(خصوصی سازی) می شود در عمل نتایج وخیمی به دنبال دارد از جمله در تاتر.. البته این نقد مطلقا به معنای تایید کنترل نظارتی و انحصار دولتی نیست ...
اما سوالی که همچنان مطرح می ماند این است:
آیا ... دیدن ادامه » شرکتهای تجاری خود فشار دهشتباری در اعمال سلیقه(بازاری و عوام پسند) به تاتر تحمیل نمی کنند؟به هر حال اسپانسوری واحدهای تجاری بر اساس ماهیت سودمحوری است و نه اصل هنر ناب تاتر..هر چند که پول حمایتی این کمپانی ها به اندازه پول خرد و توجیبی شان باشد!
البته امیدواریم همه صاحبان سرمایه و تاجران ایران زمین افرادی فرهیخته و اهل اندیشه ای باشند که تاتر این مملکت بتواند به پشتوانه آنها !!؟ مستقل شود و نجات یابد..
شاید بالون های تبلیغاتی سس گوجه فرنگی بر فراز سالنهای تاتر بر درخشندگی و استقلال یک تاتر نقش مضاعفی خواهد داشت!!
۰۸ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لقمه جویده

نقدی بر "لندن، رم، تهران، آمستردام"
نمایش - آروند دشت آرای

شاید من نمایش جناب دشت آرای را دوست نداشته باشم، اما فکر می کنم این نمایش را می شود به بعضی از دوستان و آشنایان توصیه کرد.
من نمایش را دوست نداشتم، چون به قدر کافی هوشمندانه نبود. حرف هایی که برای نمایشی کردن و ارائه دادن انتخاب کرده بود، به سادگی در یکی دو جمله قابل توضیح است و نمایشی که برای ارائه این حرفها تدارک دیده شده بود، حرف مورد نظر را غنی تر نمی کرد.

مایلم حرف های داخل نمایش را تا حد یاری ذهن فهرست کنم: پیش فرض های قومیتی قابل تردید است. آدم ها در نقاط مختلف جهان دغدغه ها و حس های مشابه دارند. گاهی دو همزبان حرف هم را نمی فهمند. گفتگو تنها راه ماندن در جمع است.

حالا باید پرسید نمایش در حق این گزاره ها چه خدمتی کرده است؟ از نظر من به عنوان مخاطب عامی (که حق دارم جزء فهمندگان نمایش باشم)، این گزاره ها در غالب یک سناریوی کوتاه گفتگو یا اجرای بدنی یا با نمایش یک فیلم (آن هم بر مبنای شرح شفاهی آدم های توی فیلم از زندگی شان) بیان می شود. هرکدام از این سناریوهای کوتاه یک "مثال" از آن گزاره هستند. ایده این شکلی بوده: "ببینید، مثلاً دو تا آدم از دو جای مختلف جهان با هم چت می کنند و بعد یواش یواش می بینند که چه احساس های مشترکی را تجربه کرده اند" یا این که "ببینید، حالا دو تا آدم همزبان با هم حرف می زنند، بعد معلوم می شود که اصلا نمی توانند با هم حرف بزنند" یا این که "ببینید، یک نفر را از همه گفتگوها بیرون میگذاریم، بعد نشان می دهیم که از طرف بقیه پذیرفته نمی شود". به هر کدام از این ایده های یک خطی، چند فرم بدنی مکمل، کمی بازی با آکسسوار و کمی موسیقی هم اضافه شده است. خوراکی از مجموعه ای شعار شفاهی، با مقداری از این چاشنی نمایشی و مقداری از آن چاشنی نمایشی.

تفاوت شعار باورپذیر با شعار باورناپذیر چیست؟ مطمئن نیستم، اما بر مبنای تجربیات شخصی شاید بتوانم بگویم تفاوت در عمق تجربه ای است که تماشاگر درگیر آن می شود. تا جایی که دیده ام، وقتی در یک تجربه تماشاگر توانایی همراه شدن یا جبهه گرفتن علیه شخصیت ها را پیدا کند، وقتی تماشاگر خود وارد بازی قضاوت می شود، و خلاصه وقتی تماشاگر خود کاری انجام می دهد، تجربه ی وی از اثر هنری عمق بیشتری می یابد. گرچه این احتمال هم به وجود می آید که برداشت تماشاگر از این تجربه با هدف سازندگان منطبق نباشد.
در واقع هنرمند در حین تولید اثر می تواند بین دوراهی "اثر نگذاشتن بر تماشاگر" یا "ایجاد ریسک اثرگذاری اشتباه" انتخاب کند. دشت آرای (شاید ناخواسته) اثر نگذاشتن را برگزیده. او لقمه را جویده و محتوایش را هضم شده به دهان تماشاگر می رساند. نتیجه این است که تماشاگر هیچ کاری برای انجام دادن برایش نمانده است، جز این که طاقت بیاورد، در سالن بماند، تا معلم درس هایش را ادا کند. نمایش که تمام شد، تماشاگر جزوه اش را جمع می کند و بیرون می رود و بعدها که ازش بپرسند "در مورد تصویری که از دیگران داری باید چه کار کنی؟" از روی جزوه نگاه می کند و با شک جواب می دهد "ممم... تجدید نظر؟"

بنابراین ... دیدن ادامه » کارگردان ترجیح داده محافظه کارانه یک حرف مشخص بزند تا این که خود و تماشاگرش را وارد چالشی ریسک دار کند.
اما این همه محافظه کاری از کجا می آید؟ من از کارگردان نمایش دیگری ندیده ام، اما حدس می زنم اسپانسرهای نمایش و این که (احتمالاً از همان روز اول) قرار بوده در جاهای دیگر دنیا هم اجرا شود، بی تأثیر نیست. آثار هنری سفارشی، اساساً مجبورند محافظه کار باشند، چون باید حرف مشخصی را بیان کنند که "صاب کار" در نظر داشته است و به هیچ وجه نمی توان ریسک کرد که پیام اثر جور دیگری فهمیده شود. (حالا حساب کنید وقتی اغلب ساخته های سینمای یک مملکت سفارش های دولتی باشند، با چه ورطه ی عجیبی مواجهیم)
من وقتی از سالن بیرون می آمدم، احساس می کردم با "نمایش نفتی" طرفم. حالا شاید این بار پول نمایش از نفت در نیامده باشد، اما نتیجه تفاوتی ندارد.

ابتدای متن گفتم که نمایش قابل توصیه است: من دیدن نمایش را به همه کسانی توصیه می کنم که از جایی به نام عمومی "خارج" بت ساخته اند و از جایی به نام "اینجا" دیو. موضوع این است که نمایش حرف های کاملاً درستی در مورد شباهت ها و تفاوت های تمدن ها می زند که تصویری درست از جامعه جهانی می سازد. گرچه شاید شنیدن شفاهی این نصایح برای همه به قیمت بلیط نیارزد، اما شاید برای کسانی که نتوانسته اند از دل پیچیدگی های شبکه های اجتماعی و رسانه های دموکراتیک این بت و دیو را در هم بشکنند، این حرف ها باید همین قدر جویده بیان شود.
جناب منصوری ممنون که وقت گذاشتید و نوشتید. فقط یک نکته دوست عزیز. حتما خودتان بهتر از من می دانید که وجود اسپانسر لزوما دلیل بر سفارشی بودن کار نیست. و چسباندن وصله ی سفارشی بودن به این کار که بر مبنای دغدغه و حاصل فعالیت چندین ماه گروه است (فارغ از کیفیت ... دیدن ادامه » کار) جسارتا نشان دهنده سو تفاهم شما نسبت به تعریف اسپانسر و عدم اطلاعاتان از نحوه و جزِییات قرارداد بین گروه و اسپانسر خاصِ در این اجرا و نهایت بی انصافی است. و تصویر شما از ما و اجرایمان به عنوان "آدم ها یانمایش نفتی" به شدت نادرست و اشتباه است . پس دوست عزیزم دوباره در نهایت احترام دستت را می فشرم و در چشمانت نگاه می کنم و به شعاری ترین شکل ممکن می گویم درباره تصویری که از من داری تجدید نظر کن.
۰۷ آذر ۱۳۹۳
دوست عزیز، بازیگر توانا، جناب میرزایی
من تلاش کردم تا مشاهداتم را کنار هم بگذارم و نتیجه گیری کنم. متأسفم اگر در این نتیجه گیری به بیراهه رفتم. من از شما تصوری نداشتم. صرفاً تئاتر شما این تصور اشتباه را در من ایجاد کرده است.
به هر حال شما هم این اقبال را ... دیدن ادامه » دارید که از طریق این متن، از تصوری که از خود در ذهن تماشاگر خود می سازید آگاه شوید. اغلب آدم ها دوست دارند بدانند رفتارها و گفتارهایشان چه اثری بر دیگران می گذارد و هرگز این شانس را نمی یابند که از این اثرات آگاه شوند. واقعیت این است که این شانس بسیار بزرگی است.
۰۸ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به بهانه "لندن،رم،تهران،آمستردام"

خب آنچه از نظرات دوستان می توان به آن نزدیک شد این به نظر می رسد که بخش اعظم تماشاگران سلیقه شان به سمت درام و قصه است...
در یک سال اخیر وقتی به لطف یکی از دوستان فیلم هایی از اجراهایی از کشورهای مختلف را می بینم که بخش اعظم آنها( البته به دلیل تحقیق این دوست بر این نوع اجرا) مبنا و حضور بازیگر ، و تجربه های زندگی و به اشتراک گذاری آنها با مخاطب است(در این نوع ماشاهد یک اجرا"برفورمنس" هستیم نه یک تئاتر یا نمایش درام)... همیشه از خودم میپرسیدم اگر اینگونه اجرا در ایران به نمایش گذاشته شود با چه بازخوردی مواجه خواهد شد.....
(سعی میکنم به زودی بخش هایی از این اجراها را روی سایت تیوال بگذارم و نظر دوستان را جویا شوم...)
.
آنچه در نظرات دوستان به عنوان نکات منفی از اجرا لندن، رم ، تهران آمستردام بیشتر دیده می شود همین نبود داستان و گسستگی و کش دادن است...
و آنچه توجه برخی را به خود جلب کرده و به عنوان نکات مثبت ذکر شده، تاکید بر نقش رسانه در ساخت تصاویر ما از دیگران، سوال هایی که در ذهن تماشاگر به وجود می آورد، و حتی پشت پرده این نمایش که یکی از دوستان به ان اشاره کرده دعوت از سفرای کشورهای دیگر...
که خب به نظر من واقعا شاید این دعوت از سفرای دیگر کشورها و برقراری ارتباط یکی از مهمترین گام های این اجراست ...
آروند دشت آرای در مصاحبه خود گفته که قرار است این اجرا در انگلیس، هلند، ایتالیا و...به اجرا در بیاید،
شاید رسالت این نمایش در اجراهای خارج از ایران ببش از ایران به انجام برسد...
تصویری که ما از غرب داریم نه در خواص بلکه در بطن جامعه تصویری مانند یک بهشت گمشده است یا حداقل شاید تصویری برابر با خودمان است،شاید به همین دلیل است که تماشگر ما کمی سردرگم می شود و در سوال اصلی نمایش یعنی" درباره تصویری که از من داری تجدید نظر کن" گم ....
اما اگر واقعا این نمایش موفق به اجرا در غرب هم شود اینگونه خواهد بود؟
به نظر من ...نه
چرا که تصویری که غرب به ویژه شهروند عادی آن از ایران و مردم آن دارد تصویری سیاه تر است، تصویری که گاه تا آنجا پیش می رود که بعضی از آنها فکر میکنند مردم ایران هنوز با شتر جا به جا می شودند، یا هر روز در حال درگیری با تروریست ها هستند و تمام مردم فقط لباس سیاه به تن می کنند، و.... یعنی تصویری که رسانه غرب به آنها میدهد( مثال: تصاویری از ایران در فیلم RoboCop 2014)
پس ... دیدن ادامه » امیدوارم بتواند اجراهای موفقی در غرب داشته باشد تا آنها را دعوت به تجدید نظر کند...
.
من به شخصه برخی از این نقد های دوستان درباره برخی از اجراها را به حساب عدم آشنایی با گونه های جدید اجرا که برخی در ایران البته با کاستی هایی به سمت آن در حرکت هستند می گذارم... (speech performance, contemporary dance,Documentary theatre ,.....)
که خب امیدوارم بتوان در آینده با کمک برخی دوستانم که در این زمینه مطالعه دارند آنها را در اینجا هم به اشتراک بگذاربم...
.
در مجموع دوستان نکات منفی و مثبت درستی را بیان کرده اند
اما من به شخصه فکر میکنم آروند دشت آرای موفق بوده، چرا که حداقل در این سایت توانسته تماشاگران را به گفتگو در رابطه با این نمایش دعوت کند... کاری که در سرتاسر این اجرا به آن تاکید می شود روبروی هم قرار گرفتن و گفتگو کردن بدون هیچ واسطه ای...
گاه ما همه چیز را برای خود پیچیده میکنیم آنقدر که شیفته پیچیدگی و رمز گشایی میشویم در حالی که گاه واقعیت ساده تر از اینهاست و لذت بردن از آن ساده تر...
یک سوال که از نقد یکی دوستان که گفته که ما همه این شباهت را میدانیم چه لزومی دارد تکرار شود؟
آیا واقعا این شباهت ها واقعا خوب است یا دارد ما را مانند همان جوجه های ماشینی به وسیله عده ای آنقدر شبیه می کند که مانند ربات ها شویم و هیچ تفاوتی نداشته باشیم؟ و هر کسی بخواهد خودش باشد یا تفاوتی داشته باشد با فرمان "نه" "NO" روبرو میکنیم؟ ( یکی از صحنه های نمایش) که خب باز این NO خود خلاقیت می آورد و ما را به مبارزه می طلبد و گاه از یک بازی ساده به جنگ...
و گاه میشویم بازیچه، بازیچه شعار و سرود و....(صحنه آخر)
.
این مطلب را طولانی نمیکنم
و با درسی که نمایش " صدای آهسته برف به من داد به آن خاتمه میدهم"
گاهی بد نیست سکوت کنیم و بیاندیشیم به جای آنکه کف بزنیم و جیغ بزنیم و هورا بکشیم و خود را خفه کنیم... یا توهین کنیم و فریاد بزنیم و خشونت خود را مثل بهمن بر سر دیگری خراب کنیم" ...
.
.
یک نکته
من به شخصه فکر میکنم تئاتر به اندازه کافی دشمن دارد، پس نمایش ها و اجراهایی که به تماشای آنها می نشینم و دوست ندارم را بعد از ترک سالن برای خود نگاه میدارم و کسی را به ندیدن و تحریم کردن آن دعوت نمیکنم زیرا فکر میکنم در سلیقه من نبوده و دیگران می توانند از آن لذت ببرند چرا که تئاتر نیازمند بیشتر شدن تماشاگران است... اما اجراهایی که مورد پسندم باشد را به دیگران توصیه میکنم
امیدوارم مطلب صریح بوده باشد
پیام عزیز ممنون از نوشته ات
من هم کاملا بر این نظرم که هدف این کار بیشتر مخاطبین خارج از ایران است....اینکه ریش داشتن به معنای تروریست بودن نیست.......تاثیر رسانه ها و خواست یکسان سازی و دسته بندی های ادم ها با هدف استیلای قدرت شکل می گیرد.....اما جدای از ... دیدن ادامه » بحثهای تءوریک فکر می کنم یک اثر هنری حالا چه تاتر یا پرفرمنس یا هر چیزه دیگر باید با ارایه کدهای درست و قابل ارتباط همراه با زیبایی شناسی مربوط به اون حرفی باشه که داره مطرح می کنه ....و اتفاقا مستقیم هم نباشه چون فرقش با یک مقاله یا شو تلوزیونی چی میشه؟.شخصا دغدغه اولم چه در سینما چه در تاتر داستان گویی کلاسیک نیست......فکر هم نمی کنم همه نقدها از سر نا آشنایی با شیوه های مختلف اجرایی باشد....پیامی که در این اثر هنری شعار داده میشود خودارجاع نیست درونی نمیشود و به نظر اتصالش با تصاویر و اجراهایی که شاهدشیم سسته ....یک سری اجرای خوب داریم و یک سری فیلم که از ترکیب و برآیند اینها جمله درباره تصویری که از من داری تجدید نظر کن ، شعار داده میشود...
در آخر فکر می کنم برای اجراهای خارج از ایران این گروه باید آرزو کنیم مخاطبین عادی زیادی داشته باشد که به هدفش برسد....چون اهل تاتر و اندیشه در هر جای دنیا احتمال خیلی زیاد آگاهی دارد که هر ریشویی تروریست نیست و هر زنی که در لندن زندگی می کند پرنخوت واز خودراضی نیست.
۰۶ آذر ۱۳۹۳
جناب ابرشیر من هیچگاه نگفتم همه نقدها و گفتم برخی و همیچنین گفتم گروه هایی که دارند این به سمت اینگونه اجراها حرکت میکنند با کاستی هایی همراه هستند و البته که شروع هر حرکتی است که در روند آن را کامل می کند...
اما روی صحبت من در این زمینه با افرادی بود که ... دیدن ادامه » همه چیز را به طور کامل نفی می کنند ، که اگر بخواهم مثال واضح بزنم (مثلا افرادی که نمایش های امیررضا کوهستانی را صرفا یک نمایش نامه خوانی می نامند، یا مثلا صدای آهسته برف را فاقد ریتم و....) و چنان به این آثار می تازند که گویا شکی بر گفته خود ندارند..
.
و اما من نیز تا چند ماه پیش مثل شما فکر می کردم افراد اهل اندیشه و تاتر حداقل(که البته همه جا درصد زیادی نسبت به کل هر جامعه) را شامل نمی شوند این چیزها را می دانند... اما متاسفانه چندی پیش مهمانی از کشور ایتابیا که مجسمه ساز بود داشتم که از سر کنجکاوی و همکلاسی بودن با دوستی ایرانی در ایتالیا به ایران امده بود... و خب تصاویرش کاملا تصاویری منحصر به رسانه بود.
.
و در آخر من فکر میکنم تصاویر ما از شهروند آن سوی مرزها هم تصاویری نادرست است... آنها هم اطلاعاتشان از رسانه تغذیه میشود..
سپاس از توجه شما
۰۷ آذر ۱۳۹۳
پیام عزیز ممنون از پاسخ ات ... درست می گویی هستند خیلی از آرتیستهای متفکرین جهان شمال که به خودشان زحمت نمی دهند واقعیت های زیستی مردمان جنوب را بفهمند و به رسانه ها و واژگونه سازی و کلیشه سازی هایشان توجه نکنند.

ضمنا منتظر لینک ویدیوهای اجراهایی که ... دیدن ادامه » گفتید هستیم و پیشاپیش ممنون
۰۷ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لندن، رم، تهران، آمستردام . . .

(این نوشته نقد نیست. برای خواندن نقد کار به نوشته خانم نجاتی و ابرشیر عزیز مراجعه فرمایید)

1. اتفاق خوب اول: تیوال هوای کاربرانش رو داره. این باعث خوشحالی ماست که یه نفر پیدا شده که اهمیت وفاداری مشتری رو در بازار مجازی درک کنه و به مشتری وفادار احترام بگذاره. محمد عمروآبادی و آروند دشت آرای، بابت این دعوت ممنونیم. امیدوارم این اهمیت دادن و احترام در حوزه های دیگه ای مانند پیشنهادات مربوط به بخش پروفایل ها هم نمود پیدا کنه.

2. پارسال کاری از آقای دشت آرای اجرا شد به نام «بین خودمان باشد». به دیدن کار نرفتم چون بازخورد های منفی زیادی از دوستانم گرفته بودم اما با شروع نمایش و دیدن چیدمان صندلی ها تمام حرف هایی که در مورد اون کار شنیده بودم به ذهنم رسید. این یه اتفاق خوب برای یک کارگردان محسوب میشه. خیلی از کارگردان ها ... دیدن ادامه » هستند که یه دغدغه مهم و ثابت در کار هنری شون دارند و در راستای همین دغدغه یه کار رو به صورت اتود روی صحنه می برند و بعد کار بعدی رو بر اساس همون اتود اولیه به صورت کامل تری اجرا می کنند. دغدغه مند بودن کارگردان اتفاق خوبیه.

3. لندن، رم، . . . رو دوست نداشتم! این دوست نداشتن ناشی از اشتباه کارگردان نیست، به خاطر اینه که سلیقه ی من با شنیدن شعار های گل درشت و پیام های مستقیم سازگار نیست. در این نمایش داستانی نیست، درامی شکل نمی گیره، حتی حرکات فرم هم اصالتی ندارند، فقط و فقط پیام کار خودش رو در هر جا و هر مکان نشون میده: «درباره تصویری که از من داری تجدید نظر کن»! لی لی بازی کردن ندا جبرائیلی، دست روی چشم گذاشتن ها، سقوط های مکرر، همگی فرم های حرکتی طراحی شده ای هستند که چیزی به پیچیدگی کار اضافه نمی کنند و تفسیر پیچیده ای هم ندارند. همه چیز در خدمت یک مفهوم کلی است، و این مفهوم را می شود در مدت زمانی به مراتب کوتاه تر و با فرمی ساده تر ارائه کرد. وقتی درام در کار نباشد و تئاتر شکل کاربردی به خودش بگیرد، تماشاگر زود تر از همیشه از کار دلزده خواهد شد. در مورد این کار، اگر جذابیت حضور بازیگر خارجی و فارسی حرف زدن هایشان نبود شاید تماشاگران بیشتری را خسته و دلزده می دیدیم.

4. مارتا پاگانلی صدای گیرا و جذابی داره و امیدوارم باز هم از او روی صحنه کاری را ببینم. بازیگر توانایی است. اجرای فرم و حرکات بدن مارین میلر هم قابل توجه بود و معلوم شد کسانی که از بازی او در رد پای صورتی تعریف کرده بودند حق داشتند. ملودی آرام نیا هم بهتر از سایر بازیگران ایرانی بود و ارتباط بهتری با او برقرار کردم. اجرای فرم ایده ابوطالبی هم قابل توجه و گیرا بود.

5. نکته آخر: با توجه به سر و صدا هایی که بعد از تمام شدن اجرا از رختکن حافظ به گوش می رسید به نظرم اومد ماجرای خواستگاری وسط نمایش واقعی بوده. اگه این طوره به سهم خودم به خانم میلر تبریک میگم ایشالا برای حنابندون و سایر مراسم خدمت خواهیم رسید :)
شاهین جان... هر چند این نمایشو ندیدم ولی باید اعتراف کنم دقیقاً کلمه به کلمه همین ذهنیت رو نسبت بهش داشتم.
البته اگر چه دوست نداشتیش ولی قصد دارم ببینمش، به هر حال سپاس که تقلب رسوندی.
۰۵ آذر ۱۳۹۳
خانم آرام نیا البته من صفحه اینستاگرام شما رو هم دنبال می کنم و همیشه از بازی خوبتون لذت بردم. کاملا درک می کنم که بازیگر اگر توضیحی لازم باشه با اکت خودش در صحنه داده و قطعا این تصور رو نداشتم که دارید در مورد کار توضیح فرامتنی میدید. این ابهام هم ربطی ... دیدن ادامه » به کلیت کار نداشت. آروند دشت آرای کارگردان دغدغه مندیه که دغدغه هاش برای من اولویت نداره و طبع اون من این سبک کاری رو نمی پسندم. یه اختلاف سلیقه ساده است :) باز هم ممنون که به تیوال و نوشته های اون توجه دارید.
۰۹ آذر ۱۳۹۳
:) باز هم سپاس
۰۹ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((چگونه درباره تصویری که از تو دارم تجدید نظر کنم؟))
به نظرم 'لندن، رم، تهران، آمستردام ' در امتداد بین المللی، نمایش کارگاهی " بین خودمان باشد " دشت آرای است که سال گذشته در پلاتو تجربه ی جنب سالن حافظ اجرا شد. 20نفر از بازیگران کارگاه ماجراهای واقعی، رازها و قصه های خود را با تماشاچی تقسیم می کردند. روی صحنه ( به جز قسمت آخر نمایش) فقط چند صندلی بود و بازیگران نشسته ،ایستاده یا خوابیده روی صحنه مشغول بازی روایتهای خود بودند.
' لندن، رم....' البته تفاوت های معناداری با اجرای مذکور دارد.استفاده از ویدیو و پرده های نمایش تقریبا عظیم از سه سوی صحنه روبروی تماشاگران تاکیدی است بر نقش رسانه (مدیا) بر انگاره ها و برداشت ها و قضاوت های ما از دیگر آدم های جهان.... و البته در عین حال کارکرد دوگانه و متناقض این ابزار را هم مطرح می کند. بدین معنا که ... دیدن ادامه » مدیا (البته از نوع مستقل که توسط آرتیست ساخته شده) در نشان دادن واقعیت زندگی معمولی و انعکاس تصویر غیر کلیشه ای از واقعیت نقش دارد.از طرفی این مدیا(رسانه های جریان غالب) ابزاری است بسیار قدرتمند در دست قدرتها (دولت ها،کورپوریشن ها )که در صدد یکسان سازی و دسته بندی آدم ها به نفع تحکیم و بقا خود هستند .مانند اتفاقی که در ویدیوی نمادین مرغداری صنعتی صورت می گیرد.
قسمتهای نمایشی موقعیت گرا است. درامی وجود ندارد .شهروند-بازیگران ایرانی،هلندی،انگلیسی،ایتالیایی (که همه به جز یک نفرشان، زن هستند!) دربستر شرایط و تجربه های گاه واقعی و شخصی شان موقعیت صحنه ها را می سازند.مثلا ترافیک تهران.
اینها با تعامل با یکدیگر قرار است ضمن تاکید بر تمام تفاوت هایشان به این نتیجه ی تکراری! برسند که نقاط انسانی مشترک بسیار مهم تر و پر رنگ تر است اما لزوما این نتیجه ، مخاطب را( لااقل در اجرا)به تجدید نظر در تصویرش از این دیگران رهنمون نمی شود و اساسا نمایش هم به لحاظ اجرایی و هم در محتوی متنی اش ،چنین برداشتی را تقویت نمی کند و گویی همه چیز صرفا به خارج از متن/تاتر موکول می شود.از طرفی رمانتیزه کردن نقاط مشترک انسانی در سراسر جهان به جای تفاوت، در بسیاری، ریشه در اعتقاد به قدرتمندی تفاوت ها دارد تا ارزشمندی مشترکات!
در عین حال نمایش پرسش های خوبی هم مطرح می کند...مثلا اینکه وقتی می گویم هلندی ام یعنی چی ام؟ واقعا ملیت واجد چه خصوصیات قابل تفکیکیه؟وقتی می گویم ایرانی هستیم از چه چیز صحبت می کنیم؟ و یا اینکه مرد بودن در لندن یعنی چی؟..
++
شایدصحبت از خوب یا بد بازی کردن بازیگران ایرانی، هلندی یا ایتالیایی و... چندان مناسب نباشد.اما برداشتم از بازی ها این بود که ایجاد موقعیت ها وانتخاب و نحوه بازیگیری دشت آرای به نفع بازیگران هلندی و انگلیسی و ایتالیایی بود و این گلایه به کارگردان برمیگردد تا خود بازیگران.. به نظر من تبعیض آمیز آمد شاید هم از خصلت مهمان نوازی ایرانی است!!!. زبان های مختلف با موزیکالیته مختص به خود رنگ های صدایی زیبایی را به اجرا می دادند. پنج بازیگر با صدا وحرکت به ایفای نقش می پرداختند بازیگر ششم اما نزدیک به یک ساعت را در سکوت و سکون گذراند و به نظرم ایده خوب (اما طولانی) آمد . سکوت ،حرفهای بسیاری در خود دارد؛ حیف که در آخر نمایش سکوت و سکون معنادار این بازیگر با دورچرخیدن ها و نقش بر زمین شدن های گاه اضافی و بدون معنا در لحظات آخر،بی اثر شد.
++
" درباره تصویری که از من داری تجدید نظر کن" ..
وقتی دراین اجرا حتی از لزوم تجدید نظر مخاطب درباره تصویر این "من" صحبتی به میان نمی آید،روی سخن این جمله به سوی کیست؟
جناب ابرشیر واقعا از نقد شما استفاده کردم...
۰۴ آذر ۱۳۹۳
سوال بسیار بجایی است:
" درباره تصویری که از من داری تجدید نظر کن" ..
وقتی دراین اجرا حتی از لزوم تجدید نظر مخاطب درباره تصویر این "من" صحبتی به میان نمی آید،روی سخن این جمله به سوی کیست؟

استفاده کردم از نوشتتون جناب ابرشیر
۰۴ آذر ۱۳۹۳
خانم نجاتی گرامی باهاتون موافقم کاملا.....ممنون

سید حامد گرانقدر لطف کردی که خواندی.
۰۴ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جسورانه ، عجیب و عریان . بین اکثر اجراهای داخلی که سعی می کنند با استفاده از طراحی های عجیب صحنه ، لباس و افکت های غریب و بازی های نامتعارف فضا سازی کنند یا به جذابیت های کارشان اضافه کنند ( که در بیشتر اوقات در حد ادا می ماند و از کار بیرون می زند) وقتی صحبت از اجرایی به میان می آید که نیمی از عوامل آن غیر داخلی=خارجی هستند ناخوداگاه برای من انتظار دیدن اجرایی به وجود می آید که از تمام پتانسیل های بالا بیشتر و بیشتر استفاده کند. اما در نهایت تعجب در این اجرا به صورتی تعمدی از هیچ کدامِ این عناصر استفاده نشده و به ساده ترین شکل ممکن به لحاظ فرم به سراغ مفهوم محوری خود می رود. حتی در مورد متن هم همین اتفاق افتاده. در پست آقای شکیبا خواندم که اجرا حاصل یک پروژه ی تحقیقاتی بلند مدت بوده ،اولین چیزی که به ذهن میآِید خودنمایی نتایج این تحقیقات به اشکال مختلف ... دیدن ادامه » همراه با ذوق زدگی درمتن است ، اما در اینجا متن توانسته کانسپت پیچیده اش را در خود حل و سهل کند و در غالب زبانی ساده و روزمره راه خود را در پیش گیرد. تعمدی بودن این اتفاقات از آنجا مشخص تر می شود که در متن هیچ اتفاق دراماتیک و نقطه ی عطفی گنجانده نشده. به عقیده من این تصمیمی ترسناک و جسورانه است که اجرای خود را از هر آرایه ای که به تهییج تماشا گر خو گرفته به درام و تئاتر قصه گو و راضی کردن او منجر می شود عریان کنی. و این عریانی دقیقا در راستای مفهوم اجراست. تا شاید در هجوم رسانه های رنگارنگ که تصاویر ما از هم را مکدر و مخدوش می کنند با حذف تمام عناصری که ذهن انسان مدرن را درگیر میکند فرصتی پیش بیاید تا لحظه ای بی واسطه و با ذهنی آزاد در چشمان هم نگاه کنیم و ارتباطی از جنسی دیگر تجربه کنیم. مانند اتفاق ساده و عجیب صحنه ی اول اجرا. و چقدر عجیب که همین اتفاقات در ظاهر ساده ، خالص ، ماندگار و تاثیرگذارترند.
مرسی هم از حضور و هم از نوشته تون
۰۴ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
========================
گفتگو صوتی با عوامل نمایش (رادیو نمایش)
دیالوگ
شنیدن آن توصیه میشود
========================
شب اول :
با اجرای ایوب آقاخانی نازنین
(معرفی نخست صدای بی نظیر محسن بهرامی)
تقویت صدا شد ، برنامه های ما بین حذف و تقدیم شما .....

http://goo.gl/5YkyIa

شب دوم :
با اجرای ایوب آقاخانی دوست داشتنی
(در انتهای برنامه .....)

http://goo.gl/VZtmdl
.
.
.
.

ملودی آرام نیا این را دوست دارد
چه خوب که یک شب ایوب آقاخانی نازنین برنامه رو اجرا کرده و شب دوم ایوب آقاخانی دوست داشتنی :) جدای از این مسائل برنامه رو همون شب ها به صورت زنده گوش کردم و واقعا برنامه جالبی بود. دوستان حتما بشنوید.
۲۸ آبان ۱۳۹۳
البته منظورم دیالوگ نبود ، منظورم رادیو نمایش بود ...
در برنامه کارنامه
امیرحسن ندایی گفتگو را انجام داد
البته با محوریت تعزیه است ، اما دکتر جولایی اینقدر قشنگ این مقوله را توضیح میدهند که من مکانهایی که ایشان وصف کردند رو چند سال میدیدم، به این نکات ... دیدن ادامه » نگاه نکرده بودم.
۲۸ آبان ۱۳۹۳
همه چیز روی سطح. حس انسان دوستی. همبستگی ملتها. قربانی شدنشون توسط حکومت ها و از همه بدتر شعار در مورد تصویری که از . . .
۰۳ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر همیشه نباید داستان خاص رو شروع کنه و به پایان برسونه. نمایش لندن رم تهران آمستردام ویژگی های منحصر به فردی داره که از نمایش های دیگه متمایز میشه. نمایشی که تمام اتفاقات روزمره و حرف های آمیانه و روابط دوستانه بین آدم هایی که هیچ شناختی و وجه مشترکی با هم ندارند ولی ارتباط آنها برای تماشاگر ملموس و ذوست داشتنیه.در تمام طول نمایش تصویر ذهنی مخاطب عوض میشه. صفحه در عین حال که ساده است ولی مناسب روابط و نزدیکی شخصیت ها هستش. در لحظاتی حس می کنی کاراکتر ها از زبان خود شما سخن میگن و حرف هایی زده میشه که بسیاری از آنها حرف های شماست. این کار شباهتی هم به نمایش بین خودمون باشه آقای دشت آرای هم هست. در لحظه آخر نمایش می بینیم که صندلی ها به هم گره می خورن و ترکیب جدیدی رو به وجود میارن که این ترکیب همان افراد هستن که یک جامعه و جهان پیرامون رو شکل میدن ... دیدن ادامه » و همه با هم این وجه مشترک رو دارن.

به زبان ساده باید گفت این نمایش،نمایش نیست بلکه لحظاتی از زندگی است. دیدن نمایش توصیه میشه.
پس درباره تصویر ذهنی که از این نمایش دارید صرف نظر کن و نمایش رو ببینید :)
پیشنهاد می کنم این نمایش رو ببینید زود،به دور از توجه به حواشی که بعشی از دوستان درگیرشن :-)
اثری از گروه هنرهای اجرایی ویرگول
چشم حتما این کار رو میکنیم! اما دلیل این همه نوشته که توو یک روز از کار تعریف میکنند و همه هم در آخر اکیدا توصیه میکنند ببینیم رو نمیفهمم!
۲۷ آبان ۱۳۹۳
سلام
متاسفانه به دلیل اجرای دو نمایش در تالار حافظ "اجرای اول ساعت 6:30 تا 8" امکان اجرای زودتر وجود ندارد.
۰۲ آذر ۱۳۹۳
سپاس از توضیحاتتون
۰۳ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
** فراخوان نقد تیوال + تخفیف ویژه 50% **

همه علاقه مندان عزیز از سوی گروه محترم این نمایش و تیوال دعوت هستند به تماشا و نوشتن نظر و نقد آن در برگه تیوال این نمایش. بر اساس نقد و نظر تماشاگران محترم گفتگوی ویژه ای از سوی تیم رادیو اینترنتی آوای تیوال با کارگردان محترم انجام خواهد شد.

همچنین برای تسهیل تماشای کاربران عزیز،این نمایش روز یکشنبه 2 آذر ماه با 50% تخفیف روی صحنه میرود:
http://www.tiwall.com/store/landanrom
همیاری عزیز، ممنون از این طرح بسیار خوبتون. فقط یک سوال:‌
چون نوشتید "از روز یکشنبه"، می خواستم بدونم تا چند روز طرح تخفیف ادامه خواهد داشت؟
سپاس.
۲۷ آبان ۱۳۹۳
خواهش میکنم فرناز جان اگر کرج هستید که دیگه واقعا ساعتش بده. امیدوارم اجرای زودتر هم بتونن بذارن.
۲۸ آبان ۱۳۹۳
مریم ِ عزیز
:(
مرسی که امیدواری... )
۲۹ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
به گزارش سینما خبر، آروند دشت آرای که به زودی نمایش «لندن، رم، تهران، آمستردام» را با حضور بازیگران غیرایرانی در تالار حافظ به صحنه می‌برد، سوءتفاهمات بین‌فرهنگی را محور اصلی شکل‌گیری این نمایش عنوان می‌کند و می‌گوید: «مدت طولانی است که به این ایده فکر می‌کنم. این نمایش در مورد تصاویر برفکی است که ما از فرهنگ‌های‌ متفاوت داریم و کسانی که سبب به وجود آمدن این تصاویر می‌شوند. یعنی تصایری که از ایرانی‌ها برای غرب ساخته شده است و برعکس آن. از سوی دیگر به این موضوع می‌اندیشیدم که با توجه به کوچک بودن تئا‌تر به عنوان یک رسانه در مقابل سایر مدیوم‌ها و رسانه‌های دیگر و قدرت آن‌ها چگونه می‌توان چنین کاری را انجام داد؟»


او ادامه می‌دهد: «تصمیم گرفتم، دوباره جنبه‌های پژوهشی‌ در کار‌هایم بیشتر شود. با این کار مانند یک پروژه پژوهشی و تحقیقاتی برخورد کردم. همین مسئله سبب شد تا روند اجرایی شدن این نمایش دو سال وقت بگیرد.»

دشت آرای با بیان اینکه بازیگران این نمایش از چهار ملت متفاوت‌اند، بیان می‌کند: «بازیگران کار از چهار کشور انگلستان، ایتالیا، هلند و ایران هستند. ما فعالیت‌های مشترکی را میان کمپانی ویرگول و یک کمپانی هلندی داشتیم. انتخاب بازیگران نیز توسط این کمپانی هلندی شکل گرفته است.»

این کارگردان تئا‌تر نمایش «لندن، رم، تهران، آمستردام» را اثری قصه‌گو نمی‌داند و توضیح می‌دهد: «این کار مبتنی بر قصه گویی نیست و متن از قبل مشخص شده‌ای نداشت. ما دانسته‌ها و مطالعاتی در مورد سوء تفاهمات فرهنگی داشتیم که بر اساس آن‌ها کار را آغاز کردیم. همچنین در طی تمرین‌ها بداهه پردازی‌هایی توسط بازیگران شکل می‌گرفت که من بر اساس عملکرد آنان و این بداهه‌ها متن را می‌نوشتم.»

او این اثر را نمایشی مستند معرفی می‌کند و اظهار می‌کند: «بازیگران روی صحنه خودشان هستند و موقعیت‌هایی که در اجرا دیده می‌شود نیز واقعاً اتفاق افتاده است. آن‌چه در این کار مهم است این روند اجرایی است تا بتوانیم به موضوعاتی که مد نظر داشتیم، دست پیدا کنیم و آن را به تماشاگرانمان منتقل کنیم.»

کارگردان نمایش «پلنگ صورتی» در مورد نحوه تمرینات بازیگران یادآور می‌شود: «دوماه پیش از آغاز تمرین‌های حضوری، از طریق ایمیل تعدادی سوال مطرح شد که بازیگران به آن پاسخ دادند، سپس این گروه به ایران آمدند و تمرینات را آغاز کردند. در این میان سفرهایی به شهر یزد، شیراز و اصفهان داشتند تا این برخورد‌های میان فرهنگی ایجاد شود.»

دشت آرای حوزه فعالیتش را بر اساس یک روند مشخص دانسته و تشریح می‌کند: «من در چندین شاخه کار کردم که همه آن‌ها را در حوزه تئا‌تر تجربی می‌دانم. شاید شکل بیرونی کار‌هایم به نظر متفاوت برسد. این جستجوگری است، نه آن‌که بخواهم برای خودم امضاء درست کنم و یا به یک شکل مشخصی از تئا‌تر برسم. همیشه خودم را به دردسر انداختم تا کارهایی را که انجام نشده را صورت بدهم، در واقع کارهایی را که بلد نیستیم. مثلاً در حوزه فانتزی احساس خلاء می‌کردم، بنابراین بخشی از فانتزی را اجرا کردم تا بعداً برای اشخاصی که می‌خواهند در این حیطه کار کنند، راهگشا باشد. این مسئله در حوزه تولیدات مشترک نیز اتفاق افتاده است و گروه نمایش ما برای نخستین بار هشت سال پیش که هنوز حرفی از اجراهای مشترک نبود، نخستین کار را با کشور فرانسه اجرا کرد. این اتفاق بسیار خوب بود و پس از آن کارهای بسیاری صورت گرفت. فکر می‌کنم اکنون بیشتر از آنکه بخواهیم کار‌هایمان را به کشورهای دیگر ببریم، باید کار مشترک انجام بدهیم. این اتفاق برای تئا‌تر ما بهتر است.»

دشت ... دیدن ادامه » آرای در مورد تغییر نام این نمایش توضیح می‌دهد: «ما نخست نام نمایش را براساس عنوان کتاب «احترام به دست‌های دیگران» سوزان سونتاک گذاشتیم. در ابتدا قرار بود ما بازیگرانی از آلمان و فرانسه نیز داشته باشیم که به دلایل مالی و هم مسائل اجرایی امکان‌پذیر نشد. بنابراین به دلیل داشتن چهار روایت متفاوت از چهار نفر، آن را بر اساس ملیت‌ها نامگذاری کردیم، چراکه منظور ما را بیشتر نمایان می‌کرد. از سوی دیگر مبنای درماتورژی متن هم بر اساس همین چهار نفر است.»

او این نمایش را پروژه‌ای ادامه دار می‌داند و متذکر می‌شود: «این کار فرآیندی پنج ساله خواهد داشت و تحقیقات و مطالعات آن ادامه می‌یابد و نتایج آن بصورت مستند و کتاب منتشر خواهد شد. همچنین اجراهای لندن و هلند این نمایش قطعی شده است و مشغول رایزنی برای اجرا در رم و نیویورک هستیم.»

دشت‌آرای با اشاره به برگزاری ورک‌شاپ‌های آموزشی هم‌زمان با این اجرا یادآور می‌شود: «ورک شاپ طراحی نور توسط واسیلیوس آپوستولاتوس (VASILEIOS APOSTOLATOS) از یونان برگزار شده است، همچنین ورک‌شاپ‌هایی توسط بازیگران همزمان با اجرا خواهیم داشت. همچنین دو نشست تخصصی نیز بامحوریت سوء تفاهمات بین‌فرهنگی برگزار خواهد شد که اطلاعات آن به زودی توسط گروه منتشر خواهد شد.»

او در پایان سخنانش مخاطبان را حامیان اصلی این نمایش عنوان می‌کند و می‌افزاید: «حمایت مالی محدودی توسط سفارت هلند صورت گرفته است و انجمن دوستی ایران و هلند نیز زحمت انتشار تبلیغات ما را برعهده داشته. در این میان حامیان اصلی ما تماشاگران‌اند.»

نمایش «لندن، رم، تهران، آمستردام» نوشته و کار آروند دشت آرای با نقش آفرینی ملودی آرام نیا، امی استرنژ Amy Strange (انگلستان)، مارتا پاگانلی Marta Paganeli (ایتالیا)، ندا جبرئیلی، میثم میرزائی، مارنه ون هوک Marene VanHolk (هلند) از ۲۶ آبان تا ۱۹ آذرماه ساعت ۲۱ در تالار حافظ به صحنه می‌رود.
منبع : ایران تئاتر
========================
گفتگو صوتی با عوامل نمایش (رادیو نمایش)
دیالوگ
شنیدن آن توصیه میشود
========================
شب اول :
با اجرای ایوب آقاخانی نازنین
(معرفی نخست صدای بی نظیر محسن بهرامی)
تقویت صدا شد ، برنامه های ما بین حذف و تقدیم شما .....

http://goo.gl/5YkyIa

شب ... دیدن ادامه » دوم :
با اجرای ایوب آقاخانی دوست داشتنی
(در انتهای برنامه .....)

http://goo.gl/VZtmdl
.
.
.
.
۲۹ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید