تیوال فیلم لانتوری
S2 : 05:10:30
خـریــــد
۱,۰۰۰، ۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰ و ۲,۰۰۰ تومان
 بها: ۱,۰۰۰، ۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰ و ۲,۰۰۰ تومان
: رضا درمیشیان
: باران کوثری، نوید محمدزاده، مریم پالیزبان، رضا بهبودی، مهدی کوشکی، بهناز جعفری، فاطمه نقوی، پریوش نظریه، نادر فلاح، اردشیر رستمی، حسین پاکدل، بهرنگ علوی، ستاره پسیانی، بهرام افشاری، سیاوش چراغی‌پور، کاظم سیاحی، سجاد تابش، یسنا میرطهماسب، وحید قاضی زاهدی، هادی احمدی، شهریار فرد، امیرحسین طاهری، امیررضا رنجبران، میثم نوروزی، علیرضا خاتمی، رضا رباط جزی، حامد اسماعیل‌زاده، پانته‌آ غدیریان، محمد حسین‌پور، نظام‌الدین کیایی
: رضا درمیشیان
: اشکان اشکانی
: هایده صفی‌یاری
: کیهان کلهر
: محمدرضا دلپاک
: محمد رضا منصوری
: عبدالله اسکندری
: مهرداد میرکیانی
: محسن نصراللهی
: گلناز گلشن
: سعید بجنوردی
: افشین رضایی‌
: امیرحسین غیاثوند
: امیر سحرخیز
: نوشین جعفری
: سعید حسینی
داستانی عاشقانه در بستر شهر تهران روایت می شود...

کیفیت ۲۴۰: ۱.۰۰۰ تومان
کیفیت ۴۸۰: ۱.۵۰۰ تومان
کیفیت ۷۲۰: ۱.۸۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰: ۲.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم لانتوری / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از فرش قرمز فیلم لانتوری / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

فیلم لانتوری | عکس فیلم لانتوری | عکس فیلم لانتوری | عکس فیلم لانتوری | عکس

اخبار وابسته

» درمیشیان جایزه‌ی آلمانی‌اش را به اسکندری تقدیم کرد

» حضور عوامل فیلم «لانتوری» در کاخ مردمی جشنواره فیلم فجر/رونمایی از پوستر پرنده در عرض انقراض «زاغ بور»

» درمیشیان در نشست خبری: فیلم «لانتوری» تقابل زشتی و زیبایی است

» تاخیر در نشست لانتوری و عذرخواهی درمیشیان

» عوامل فیلم «لانتوری» روی فرش قرمز


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
درمیشیان می‌خواست این حس را القا کند که در این فیلم نگاهی بی طرف دارد و تا حدودی هم موفق بود ولی اگه به لایه‌های زیرین اثر توجه شود بسیار هوشمندانه درمیشیان موضع خود را مشخص می‌کند آن‌طور که در دنیای واقعی و خارج از فیلم هم مشخص است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی سجاد تابش نسبت به خیلی بازیگران مطرح فیلم، بهتر و باورپذیر تر بود.
عقیل بهرامی و محمد روشنیان این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید خیلی ها فیلم را دوست نداشته باشند چرا که غیر از ساختار و محتوا و فرم و... این بحث های تکنیکی موضوع فیلم سرشار از رنج و غم بود. اما هر از چندگاهی حوادثی از این قبیل را در روزنامه ها می خوانیم. و نمی توانیم پاک کن برداریم و پاک کنیم.
یکی از اشکالاتی که بنظرم در داستان فیلم وجود داشت این بود که شخصیت اول زن داستان که نامش مریم بود و دوستانش و اطرافیان آن او را دختری پرتلاش، تحصیلکرده و ... معرفی کردند، چرا دو پسری که از او را دوست دارند باید یکی یک بزه کار باشد و دیگری یک بچه پوادار لومپن بدون غم. این دختر که همه او را ستایش می کنند یعنی هیچ پسر درست و حسابی ای از این دختر خوشش نمیاید؟ بهتر بود بجای اون شخصیت مرد پولدار زن باز یک مدیر نشریه ای یا یک روزنامه نگار همکار می بود. یا حداقل در فیلم اینهمه تاکید برای جذاب بودن مریم از طرف دیگران نمی بود.
تایماز موسی زاده و عقیل بهرامی این را خواندند
شیرین این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا تفکر مردم عامه مشابه تفکر آقای مغازه داره ..."اعدام باید گردد" " قصاص باید گردد"
خشم عجیبی و حس انتقام جویی غریبی بین مردم رایجه و چقدر بحث کردن سخته که قصاص و عدام درمانگر نیست ..خوبه که این فیلم میتونه روی یک عده تاثیر بذاره و مرحله سخت گذشت و بخشش رو به تصویر بکشه...مجموعا بخشیدن حتی برای کسی که مدام داره دیگرانو به گذشت تشویق میکنه هم سخته.
کاش بیشتر به شخصیت پاشا پرداخته میشد کاش معلوم میشد چرا رابین هود قصه با اون حجم دلرهمی چطور به جنون کشیده میشه...
فیلم یک عالمه حرف داره که باعث شده از پرداخت به جزییاتی که میتونه مهم باشه غافل بشه..
لیلى شجاعى، وحید هوبخت و امیر همتی این را خواندند
MadWolf، محمد شفائی، شادی زرین سپهر و محمد این را دوست دارند
اعدام و قصاص با تمامی بدیهاش ممکنه جنبه بازدارنده داشته باشه . درس عبرت بشه برا دیگران که چنین کاری نکنند ،زندگی و اینده شخصی رو نابود نکنند
دختر مظلوم و بیگناهی که توسط یک شرور و مجنون، زندگیش خدشه دار شده نباید گذشت کنه . نباید سالها شکنجه بشه توسط ... دیدن ادامه » افرادی که برای رضایت یک فرد خاطی یادآور لحظه دردناک زندگیش بشه
قوه قضاییه بعنوان مدعی العموم باید حکم اعدام رو بخاطر ارعاب و وحشت اجتماعی صادر کنه و سریع حکم رو جاری کنه
البته من فرد خشنی نیستم و حتی آزارم به مورچه هم نرسیده و فیلم لانتوری رو ندیدم و نخواهم دیدم چون روحیم رو خراب میکنه . با اینکه دیدن و شنیدن چنین موضوعاتی هم منو بهم میریزه ولی با اعدام موافقم
۰۵ مهر ۱۳۹۵
یه نگاه ساده به تاریخ بهمون نشون میده که تکیه به ترس برای رویاروی با ناهنجاری ها هیچوقت جنبه بازدارنده نداشته و در نهایت بی اثر بوده یا تاثیر معکوس داشته، اینکه یک شخص از ترس قصاص دست به ارتکاب جرم نزنه، اینکه یک شخص از ترس از جهنم دست به کارهای بد نزنه ... دیدن ادامه » و هزار مورد مشابه، جوابی نیست که انسان ها دنبالش باشند.
اینکه ریشه و دلیل روانشناسی ایجاد ناهنجاری در شخص پیدا بشه و با شناختن و آموزش درست سعی بشه در آینده ازش جلوگیری بشه مارو یک قدم بیشتر به مقام "انسانیت" نزدیک میکنه یا انتقام و تکرار کار متقابل؟ کدوم یکی در بلند مدت تاثیر گذار تر هست؟
اگر قراره قتلی انجام نشه باید از روی فهمیدن و درک ارزش زندگی انسانی و حمایت ازش باشه نه از ترس از قصاص، اینکه هرگونه ناهنجاری صورت نگیره باید از درک ارزش مربوطه باشه نه از ترس از مجازات.
۲۷ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم خوب بود و نقاط قوت فراوانی داشت به تصویر کشیدن چند بعدی این همه حقیقتی که لحظه به لحظه بین آدمها جریان داره خیلی ماهرانه و هنرمندانه انجام شده. آنچه میخوام از شکایت کنم برخورد مرم به اصطلاح فرهیخته ایی بود که سینما و پارک رو با هم اشتباه گرفته بودن. زمان فیلم کمی طولانی بود،درست! شاید در محدوده تحمل برخی تماشاچیان نمیگنجید و من متعجبم از این آدمهایی که وقتی خسته شدن و حوصله اشون سر رفت به جای اینکه از سالن بیرون برن شروع کردن به گپ زدن و ایجاد مزاحمت برای سایرین. واقعا آزار دهنده بود این رفتار. امیدوارم روزی برسه یه کمی کمتر خودخواه باشیم.
امیر همتی و تایماز موسی زاده این را خواندند
فرزان امیری و شادی زرین سپهر این را دوست دارند
دعای آخرتون خیلی قشنگ بود.اما خیلی سخت هست که اتفاق بیفته
۲۸ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"لانتوری" فیلمی است که ارزش یکبار دیدن را دارد ، هر چند که در پایان همه انتظارات را برآورده نمی کند.
آیدا طاهرزاده، مریم زارعی و امیر همتی این را خواندند
یاسمن و شیرین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لانتوری فیلم خوبی نیست به نظرم. البته فیلمی هم نیست که از ابتدا خوب نبودنش مشخص باشد. اتفاقا با فضاسازی‌های ابتدای فیلم می‌شود امیدوار بود به دیدن فیلمی خوب ولی اصرار کارگردان در پرداختن به چندین موضوع باعث شده که نتواند حق همه‌ی موضوعات را ادا کند و به جز نیم اول فیلم که فیلم تاحدودی خوب پیش می‌رود بقیه‌ی فیلم، به نظر من، بسیار تصنعی و سرهم‌بندی شده از آب درآمده و من اصلا دوست نداشتم.
با این وجود جزئیات خوبی دارد و بازی باران کوثری و نوید محمدزاده هم خوب است ولی حیف که شخصیت‌هایشان یا شکل نمی‌گیرد یا راه به بی‌راهه می‌برد.
و در نهایت مهم‌ترین ایراد من پرداختن ضعیف به بحث اسیدپاشی است. این موضوع بسیار خوبی است و خوب بود که موضوع اول یک فیلم با داستان خوب و جامع باشد نه اینکه صرفا یکی از موضوعات گذری این فیلم.
قربانیان مظلوم اسیدپاشی حتما ... دیدن ادامه » جای رسیدگی دارد و به نظرم خیلی مهم است که رنج‌هایشان در یک درام خوب به درستی نشان داده شود اما لانتوری در این زمینه فقط جنبه‌ی احساسی و بغض‌آور ماجرا را گرفته و جنبه‌های رئال و عینی‌تر کار را رها کرده است.
بهزاد پیانیست و زهرا شاهین این را خواندند
یاسمن، تایماز موسی زاده، بهزاد و شیرین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

سلام
دقیقا متوجه نمیشم چرا انقد به این فیلم رای میدن فیلمی که اصلا مشخص نیست چه مفهومیو میخواد منتقل کنه ؟!انبوهی ازمسائل تکه پاره به صورت عصبی که در آخر با پرداختن به موضوع بسیار حساس اسیدپاشی و بیان مفهوم بخشش!!!!! اونم تو این جایگاه فیلم روبه پایان میرسونه و در واقع بیشتر به جای پیام مثبت پیام منفی منتقل می کنه! البته واقعا منکر بازی های فوق العاده این فیلم نمیشم اما حیف و افسوس بابت پیام نادرست این فیلم در مورد دزدی خشونت فحشا ساخت مواد مخدر که بسیار طبیعی جلوه داده شده که در اخر هیچ مجازات و ریشه یابی هم نشد !!
یک سوال؟چرا زمانی که ورزشکار کشور ما توخیابون چاقو میخوره همه مردم منتظر روز اعدامش هستن؟! و همه با هم معتقد هستن که این یک جنایته و ساعت ۵ حاضر میشن تا اعدامشو ببینن؟! آیا اسید پاشی به مراتب بدتر از قتل یه انسان نیست؟! پس چرا باید مفهوم ... دیدن ادامه » بخشش تو جنایتی به این بزرگی به تصویر کشیده بشه؟و در نهایت بگیم که اون آدم فقط یک مریض روانیه وبه ۵ سال حبس محکوم میشه؟؟همین؟؟؟؟!!!!واقعا همین؟!!!و بدترین بخش دیالوگ های اخر فیلم که توسط پاشا گفته میشه من هنوزم اون ادم رو دوست دارم حتی با این قیافه و در واقع رضایت از امر اسید پاشی چه معنایی میتونه داشته باشه؟؟؟؟؟ متاسفم ..... شخصا معتقدم بهتره کاریو انجام ندیم تا اینکه بد انجامش بدیم!
خانم مرجان، اینکه دوستان نظرات مثبتی به این فیلم دارند، دلایل مختلفی می تواند داشته باشه که در اینجا مجال پرداختن به آن ها نیست. لکن تفاوت نگاه ها همیشه وجود داشته و دارد و خواهد داشت. اما درباره بخشش که صحبتش شد، بنده به شخصه با مجازات اعدام جز در موارد ... دیدن ادامه » نادر مخالف هستم. کشور ما ایران، در رده نخست کشورهای دارای مجازات اعدام هست. من از شما یک سوال دارم: فرض کنید شما یک قاچاقچی حرفه ای مواد مخدر باشید یا کسی باشید که اقدام به اسید پاشی کرده، با اعدام زجر بیشتری می کشید یا با حبس ابد؟ اساسا، طرز تفکر همه این بزهکاران میدونید چیه؟ طرز تفکر اینه: تا جایی که بشه از این راه پول در میاریم، عشق و حال میکنیم، و نهایتش اینه که بگیرن بکشنمون ولی دیگه به همه آرزوهامون رسیدیم به درک که بکشنمون. این شده یک الگو بین همشون. برای کسی که اقدام به اسید پاشی کرده، اگر حکم اشد مجازات حبس ابد باشه، هر روز، هر ساعت، هر دقیقه، و هر ثانیه، تا آخر عمرش، یک صورت سوخته و کابوس های مداوم در انتظارش خواهد بود. مرگ و اعدام، در واقع فراری دادن این بزهکار هست نه مجازاتش. اگر در این فیلم، دختری میبخشه، دلیلش اینه که حکم مجازات به صورت اعدام یا به صورت قصاص عضو در برابر عضو را در درون خودش نمیتونه قبول کنه، فطرتش بهش این اجازه رو نمیده. کسی که تا به حال گربه ها و سگ ها رو نوازش میکرده و دلش به حالشون میسوخته، چطور میتونه ناگهان انسانی را از پا در بیاره؟ مشکل ما این هست که قانون ما ایرادات زیادی داره که یا باید سنگدل باشی یا باید ببخشی. خوب شاید شما صورتی سوخته داشته باشی، اما هنوز دلی در تو میتپه و انسانی. در نهایت هیچکدام از ما تا در شرایط مشابه نباشیم نمیتونیم حکم قطعی بدیم و امیدوارم هیچگاه در چنین شرایطی قرار نگیریم. با تشکر و سپاس از اینکه دغدغتون رو مطرح کردین.
۲۳ مرداد ۱۳۹۵
آقای آزادی ممنون از نظرتون کاملا موافقم نظرات مختلفی وجود داره و من بهشون احترام میذارم اما این موضوع رو میپذیرید که جامعه ما اساسا شعارپرست هست؟
باید بگم مشکل منم دقیقا همین چیزی هست که گفتین اتفاقا من با اعدام جز در بعضی جرایم واقعا مخالفم و بحث من ... دیدن ادامه » اینجا اعدام نیست بحثم اینه که اصلا تاوان دادن اون آدمها نشون داده نشد حتی به صورت حبس ابد ! و این مفهوم برداشت میشه که خب هرکاری دوست داشتن کردن و در آخر هیچ....
و در مورد اسید پاشی من این رو فقط یک جرم نمیدونم و یک جنایت به حساب می آرم و چون جنایت هست کسی که این اتفاق براش رخ میده به عنوان تصمیم گیرنده مسولیت سنگینی در قبال جامعش بر عهده داره چون انتخاب این فرد برای مجازات میتونه در توسعه یا عدم توسعه این کار در جامعه نقش مهمی داشته باشه !بحث قصاص و انسانیت کاملا جدا هست قصاص یک حقه و از نظر من به معنی بی احساس یا سنگ دل بودن اون آدم نیست
درست مثل آمنه (خانومی که مورد اسیدپاشی قرار گرفت) و بخشید در صورتی که برادرش بخاطر این موضوع خودکشی کرده بود و از نظر من باید اون فرد قصاص میشد چون نه تنها یک نفر رو زنده زنده کشته بلکه یک خانواده واطرافیانشونو برای یک عمر از زندگی محروم کرده .
این موضوع خیلی موضوع حساسیه برای مطرح کردنش باید بسیار با احتیاط قدم برداشته بشه که بنظرم در این فیلم این مطلب رعایت نشده بود.
۲۳ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انباشتگی و افراط در روایت از منظر فرم و محتوا آن هم بیشتر در سطح رویدادها و معرفی شخصیتهای فیلم ایراد بزرگی برای فیلمسازی است که میخواهد در همان گام های نخست اصالت داشته باشد. اصالت در خلق دنیایی سینمایی با ظرافت رابطه ای مستقیم دارد و با پرداخت اشباع گرایانه رابطه ای معکوس. اما در این رویکرد متکثر فیلمساز اندازه را در همه ابعاد گم میکند، هم در بعد مضمونی و هم در بعد بصری. گاهی مقدمه چینی و یا توضیح زیادی میدهد. مانند فصل معرفی گروه لانتوری چه در مصاحبه ها که پلان های زیادی صرف میشود در حالی که به جز پاشا شخصیت اساسی درام بقیه اعضای گروه فقط قرار است جلوه ای از فضای ملتهب اجتماع باشند و چه در روش کاری آنها در تیغ زدن بچه پولدارها که از تمهید (نماهای پرتعداد فریز شده که با سرعت به هم کات میخورند و آدمهای مختلف را نشان میدهد) بیش از اندازه استفاده ... دیدن ادامه » میشود. پرگویی در مصاحبه ها با اقشار مختلف جامعه هم تا آنجا پیش میرود که حتی رویکرد مستندگونه این بخش را مخدوش میکند مثلا میوه فروشی ساده در ابعاد مرد سیاسی امنیتی کارکشته بدون حتی یک تپق جلوی دوربین اظهار فضل میکند.
گاهی هم فیمساز بیش از حد درگیر شیرفهم کردن مخاطب هست. در فصل تحقیر آقازاده پولدار توسط لانتورها فیلمساز آنقدر جمله (گوه خوردم) از زبان آقازاده را تکرار میکند که فضای ملتهب صحنه حالتی کاریکاتوری میگیرد. یا در فصل زندان و حرفهای روان پریشانه پاشا با خودش با استفاده از تمهید سطحی و کلیشه ای به کارگیری دو پاشا رودرروی هم در تصویر باز هم ظرافت را قربانی توضیح واضحات میکند. و همینگونه است نشان دادن چندباره چهره سوخته مریم در نمای کلوز آپ جوری که مثلا در نمای پنجم حواس مخاطب به سمت نوع گریم بازیگر پرت میشود تا درد و رنجی که مریم می کشد.
اما اساسی ترین چیزی که در وضعیت متکثر روایی مورد کم دقتی قرار میگیرد پردازش با حوصله و با ظرافت شخصیتهای مهم پاشا و مریم است. به طور مثال معرفی بعد انسانی پاشا (با نمای کلی حضور در پرورشگاه یا گریه کردن او که سالها با چاقو دم خور بوده بعد از زدن چاقو به طرف مقابل) معرفی بعد روشنفکرانه شخصیت مریم( با نماهایی از مطالعه در کتابخانه و یا خیره شدن به یک اثر تجسمی در نمایشگاه که به طور عجیبی هم هر دو مکان خالی از آدمیزاد هستند) دستهای خالی از ظرافت فیلمساز در پردازش عمیق شخصیتها را نشان میدهد. اگر شخصیتها عمق بیشتری پیدا میکردند ارتباط بینشان و اعمال آنها همچون اسیدپاشی پاشا و یا بخشش انتهایی مریم به مراتب باور پذیر تر و تکان دهنده تر از آب درمی آمد. اما اکنون شلوغ بازی های فیلمساز، انضباط روایی فیلم را مخدوش کرده و در نهایت یا احساسات رقیق مخاطب را برای لحظاتی تحریک میکند و یا اعصاب خوردی و سردرد را نصیبش میکند. درمیشیان باید بداند قلم فیلمساز با هر شکل و طرحی تا به خوبی به خورد فیلم نرود اثر ماندگاری نمی گذارد.و در برابر غبار زمان رنگ می بازد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لانتوری از زبان درمیشیان حرف های زیادی برای گفتن دارد، با دوربینی در دست به دل جامعه ای خشن و تباه میرود و در عمق سیاهی پرسه میزند. دقایق ابتدایی فیلم و گفت و گویی هایی از زبان دکتر و جامعه شناس،حقوق دان و به اصطلاح فرد عامی ،مخاطب را کمی گیج میکند و پس از آن در روند داستان تلخ شما را همراه میکند.به گونه ای که شما با چهره های نه خاکستری بلکه سیاه داستان همزاد پنداری می کنید و در پایان فیلم شما خشمگین از برداشت خود می شوید.
داستان عاشقانه ای که در بستر شهر تهران روی می دهد، بازگوی یک عاشقانه شیرین نیست، بیانگر یک جدایی تلخ هم نیست ، مانند هیچ یک از داستان های نوشته شده در کتاب ها نیست ، بلکه به تصویر کشیدن داستانی است مشابه با داستانی که برای آمنه بهرامی در ابتدای دهه 80 روی داد.
برخلاف عده زیادی که معتقدند این فیلم سرشار از شعار زدگی است ، اما من میگویم ... دیدن ادامه » فاقد شعارزدگی است فقط نمی خواهیم بپذیرم و در آغوش بکشیم حقایق تلخ جامعه خود را.
کسانی هم که میپندارند که این بخشش پایان کار امری محال است و کارگردان سعی در خود نمایی داشته، اما من می گویم اگر سری به روزنامه ها بزنید وقایع دهه ابتدایی هشتاد را کمی مرور کنید متوجه میشوید این داستان به نوعی برگرفته از حقیقت است. البته درمیشیان چاره ای جز طرحی از یک داستان واقعی نداشته، تا بتواند به خط قرمز ها وارد شود.
بعضی معتقد بودن که چرا کارگردان اصرار دارد بگوید که پاشا مرد خوبی بوده و به بچه ها کمک میکرده و چرا بعد از زدن اولین چاقو به گریه افتاده، پارادوکس فاحشی در شخصیت پاشا موج میزند. اولا اینکه کارگردان میخواهد بگوید تمامی جانی ها و ،دزدان،و قاتلان این شهر بزرگ ، میتوانند انسان های خوبی باشند اما شرایط حاکم بر اجتماع و نادیده گرفتن ها و سرخوردگی ها موجب این بیراهه ها میشود و دوم اینکه کارگردان به نوعی سعی بر دوقطبی نشان دادن پاشا را دارد تا انجا که د ر زندان با نمایش دو پاشا و شخصیت های منفی و مثبت بر این بیماری صحه گذاشته است.
صدابرداری و شخصیت پردازی های این فیلم بسیار عالی بود. همچنین بازیگران به خوبی از عهده نقش برآمده اند.
درباره عدالت با بی‌عدالتی

«لانتوری» فیلمی از رضا درمیشیان قرار است نگاهی به مفهوم عدالت باشد، مفهومی که تفکر و اندیشه بشری را برای سالیان سال به خود مشغول ساخته است. ساخته درمیشیان از یک سو روایت چهار جوان عاصی است که در جنگل بخور بخور، از دیگران می خورند و در سوی دیگر داستان دختری را نقل می‌کند که در قامت یک فعال اجتماعی، اولیای دم را به بخشش ترغیب می‌کند. در این میان به واسطه مصاحبه‌های شبه‌مستند، بدنه جامعه درباره تمام این مسائل اظهارنظر می‌کنند. یکی شورش لانتوری‌ها را برآمده از خشم عمومی می‌داند و برخی آنان را مفسد می‌پندارد.

درمیشیان در فرم اثر خود شیوه‌ای اتخاذ کرده است که به موجب آن نوعی تباین به وجود آید. این تباین قرار است فاصله میان دو وجه را نشان دهد. در واقع او درگیر یک نگاه سوسوری است تا به واسطه خلق دوتایی‌ها، ذهن مخاطب را به واکنش وادارد. این دوتایی می‌تواند سنت/مدرنیته باشد و یا زن/مرد و در جایی قاتل/مقتول. این رویه زمانی به اوج می‌رسد که قهرمان فیلم، مریم (مریم پالیزبان) در موقعیت دوگانه قرار می‌گیرد. او از جایگاه بخششگر به جایگاه انتقام‌جو نقل مکان می‌کند و هدف نهایی این است که مریم از بین بخشش و انتقام کدام را برمی‌گزیند. ظاهر امر بخشش است؛ ولی آیا مریم می‌بخشد؟ آیا مریم به عدالت مدنظرش می‌رسد؟ آیا اصلاً در این فیلم ما عدالت می‌بینیم؟

به نظر نگارنده این متن، عدالت جایی در فیلم ندارد. در ظاهر فیلم عادلانه است. کارگردان تصویری از تمام گروه‌های درگیر در اثر را نمایش می‌دهد و این نمایش توأم با اظهارنظر است. او مرد سنتی میوه‌فروش را در کنار جامعه‌شناس شاعر قرار می‌دهد و حتی چینش خوبی در ایجاد دیالوگ میان آنان به وجود می‌آورد. او حتی سعی می‌کند پزشکِ پزشک قانونی را در موقعیتی قرار دهد که مابین سنت و مدرنیته است. ولی آیا اینان واقعیت درگیر با عدالتی است که از آن دم زده می‌شود؟

اینجا که ساخت‌شکنی دریدایی به کمکمان می‌آید تا این دوتایی‌های فیلم را به چالش کشید. دوتایی از همین عدالت/بی‌عدالتی شروع می‌شود. در فیلم درمیشیان بی‌عدالتی به خوبی تعریف می‌شود؛ ولی عدالت چه جایگاهی دارد؟ به سراغ گفتارها می‌رویم و شخصیت‌ها. شخصیت‌ها در پی هر واقع یک نظر می‌دهند. نظرها نیز به شکل برجسته در هشتگ‌ها و کمپین‌ها نمود پیدا می‌کند. وضعیت باری به هر جهت است. گویی مردم در لانتوری حزب باد هستند. یک روز این سو و یک روز آن سو. این مهم در مورد مدرن‌ها حادتر است. آنان مدام می‌گویند حق اعدام ندارند و و ناگاه می‌گویند مریم حق قصاص دارد. در واقع اینت تعریف سیالی از عدالت است. هر وقت لازم بود عادل باش.

پس درمیشیان در یک بازی دریدایی اسیر می‌شود. او نادر فلاح در نقش مرد سنتی را در میان تعداد کثیری بورژوای مدرن می‌اندازد و این نوعی بی عدالتی است. این بی‌عدالتی طبق تعریف فیلم برابر است با برابری. یعنی باید همه به یک اندازه پول و ثروت داشته باشند. این بده بستان عادلانه در بهترین نمای فیلم نمود پیدا می‌کند؛ جایی که پسرک پورشه‌سوار در حالی توسط لانتوری‌ها مورد سرقت قرار می‌گیرد که لباس بر تنش منقوش به چهره‌های گروه لانتوری است. در واقع این پسرک قربانی قهرمانان زندگی خویش است. البته این قهرمان، قهرمانی همزمانی است، نه در زمانی. گویی این یک عدالت است، قهرمان باش و از مرید خود بکن.

در مقابل این عدالت داستان سوختن پوست یک زن را نقل می‌کند. این زن قربانی یک نگاه سنتی است. چرا سنتی؟ کافی است رابطه مریم و پاشا را مرور کنید. در ظاهر همه چیز در باب یک آشنایی امروزی است؛ ولی در باطن امر سنتی است. شادترین تصویر مریم و پاشا در قهوه‌خانه جنوب شهری رقم می‌خورد؛ پس مریم باید به شیوه و اندیشه یک مرد سنتی قربانی شود: اسید. ولی آیا از یک سنتی در این فیلم نظرخواهی می‌شود؟ خیر، همه زن‌ها بورژواهای صاحب شغل هستند. زن خانه‌دار که بیش از دیگران قربانی اسید است چه جایی در فیلم لانتوری دارد؟

این بی‌عدالتی که دست بر قضا از نابرابری ناشی می‌شود حتی اندیشه خود را فراموش می‌کند. برای مثال درمیشیان هیچگاه به این سوال نمی‌پردازد که مقتول بدون آگاهی مرگ را می‌پذیرد؛ ولی قاتل در انتظار قصاص، به دست زمان شکنجه می‌شود، چون آگاهی دارد. این بی‌عدالتی روانی را چه کسی پاسخ می‌دهد؟ درمیشیان ذهنش به این نکته خطور نمی‌کند. او در عوض مریم را تا آستانه انتقام می‌برد و در نهایت او را در قامت بخشایشگر می‌ستاید. مریم با بخشش کمی بینایی پیدا می‌کند: یک امر سانتیمانتال، معجزه. ولی آیا مریم واقعاً بخشایشگر است یا شکنجه‌گر؟ به نظر دومی صادق است. در تجربه تماشای اثر با تعدادی زیادی مخاطب وضعیت روانی مخاطبان مشهود بود. در آن لحظه زجرآور قصاص پاشا، زنان تاب دیدن صحنه را نداشتند. مخاطب شکنجه ناشی از یک انتظار را درک می‌کند. این صحنه از منظر یک فیلم تریلر ترسناک صحنه‌ای ستودنی است؛ ولی در محتوا پاشنه آشیل شخصیت‌پردازی‌ها سطحی درمیشیان است.

گام ... دیدن ادامه » بعدی ساختارشکنی اثر درمیشیان همین شخصیت‌پردازی سطحی است که در آن همه پولدارها رانت‌خوار و همه فقرا بدبخت‌زاده هستند. برای نمونه در شخصیت بارون، چرا او انتقامش را از فروشندگانش نمی‌گیرد؟ جوابی وجود ندارد. یا اینکه اصلاً آن همه پول به کجا می‌رود؟ جوابی وجود ندارد. البته گویا خرج هدایا می‌شود؛ ولی حساب سرانگشتی هم آن را خیالی می کند. اکنون با فرض خیالی بودن این وجه ریاضیاتی پس کلیت اثر خیالی است؛ چرا که درمیشیان علاقه ویژه‌ای به تعمیم دارد و در این تعمیم خودش نیز دخیل می‌شود.

در سطح ماندگی لانتوری در وهله نخست ناشی از شخصیت‌پردازی است؛ چرا که درمیشیان به جای خلق شخصیت‌های منحصر به فرد در پی شکل دادن به تیپ‌های دم‌دستی است. تیپ‌هایی که باری به هر جهت هستند، همانطور که فیلم نیز این گونه است. فیلم معلق است، حتی اگر بخشی از حرف‌هایش درست باشد. حتی اگر ذهن من مخاطب را درگیر یک امر فلسفی کند و حتی اگر به من جواب دهد. ولی این فیلم درباره عدالت است بدون عدالت.

ممنون از توجه شما... ولی به نظر من باید فیلم رو دید... یعنی فیلمی هست که می‌تونه بحث‌برانگیز باشه... احتمالاً تبدیل به یک کالت می‌شه، یعنی عده‌ای سینه‌چاکش می‌شن و عده‌ای علیه‌اش... مثل اتمسقر فیلم... موضوع درمیشیان درسته ولی پرداختش یک سویه است و البته ... دیدن ادامه » صحنه قصاص رو خیلی خوب درآورده که نمی‌شه ازش گذشت... از لحاظ فرمی هم با اینکه تکراری هست ولی مسلط بوده..
۰۹ مرداد ۱۳۹۵
البته من موافق حرف شما هستم، کارگردان چینش عادلانه ای هم بین دو نوع تفکر سنتی/مدرن قائل نیست، اصلا فیلم بیانگر عدالت نیست، فیلم ناعادلانه بیان میشود.
به قول دکتر زرین کوب ، هیچ مورخی نمی تواند بی طرفانه در مورد وقایع تاریخی بنویسد، چون از زمانی نام کتاب ... دیدن ادامه » خوش رو انتخاب میکنه ، میدونه قراره به چه سمت و سویی بره.
انتخاب مرد مغازه دار در قالب نمونه ای از اندیشه سنتی ، در مقابل شخصیت روانشناس و جامعه شناس و وکیل ، نوعی تخریب افکار سنتی است و میخواد که مخاطب با او (کارگردان) و افکارش همسو باشه، یعنی کارگردان میدونه داره چی کار میکنه و میدونه که میخواد چه پیام هایی رو به مخاطبش تحمیل کنه.
۲۰ مرداد ۱۳۹۵
به هر روی هنرمند زیرک سعی می کنه سویه و دیدگاه فردی به شکل مستقیم در فیلم نمود پیدا نکنن...بلکه بخش عمده ای را مشمول مفاهیم و مضامین کند...
۲۱ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم لانتوری سومین فیلم جدی درمشیان چه از نظر محتوا و چه از نظر فرم،یک فیلم بسیار ضعیف است.فیلمی مفهوم زده و مریض
لانتوری روایت گر داستان گروهی از مجرمین جامعه است که از اجبار فقر رابین هودانه دست به خلاف میبرنند و مدعی کمک به کودکان بی سر پرست میشوند،آن هم با یک سکانس مضحک در ایتدای فیلم .به نظر میرسد فیلم ساز درک درستی از موضوع فیلم خود ندارد.چگونه میشود کسی در یک دعوای کاملا معمولی به راحتی چاقو کشی کند ، یک انسان را بدون هیچ دلیل منطقی زخمی کند و بعد سراغ بچه های بی سرپرست یا بد سرپرست برود؟این لفظ رابین هود که در فیلم به مجرمین اطلاق میشود چقدر میتواند واقعی به نظر برسد و چه اندازه موهومی؟مطمئنن فقط توهم فیلم ساز است.

فرم به شدت نامعین ، شلخته ، بی منطق و شکننده است،حتی نمیشود آن را یک فرم تجربی نامید ،اگر بخواهم اسمی برای آن انتخاب کنم ... دیدن ادامه » فرم تفریحی را ترجیح می دهم.ساختاری چندگانه و متظاهر که فقط قصد به رخ کشیدن دوربین را دارد و ابدا محتوا نمیسازد.میزانسن هم همچین شرایطی را دارد،صحنه ی دویدن در خیابان با قمه که بیشتر از اینکه نمایانگر خطرناکی گروه لانتوری باشد نشان دهنده حماقت آنهاست ، یا سکانس خفت گیری و بدتر از همه سکانس ماشین بازی و اغفال باران کوثری که علاوه بر چشم ،روح را هم آزاد میدهد.
نگاه دوربین وضعیت نامشخصی دارد و معلوم نیست برای چه کسی است؟البته انتهای فیلم متوجه میشویم ظاهرا دوربین از نگاه رضا درمشیان هست اما این هم بیشتر از یک توهم چیزی نیست.

نگاه فیلم ساز یک نگاه مفهوم زده و افراطیست به جهان اطراف،یک مشت از مطالب جنجالی مجازی را سعی کرده در ظرف دوربین بریزد.تحریم،اسید پاشی،دلواپسان ،تشکیل کمپین،اختلاس و.... ، عجیب هم نیست اگر دید تمام مجسمه های فیلم افراطی باشد.دکتری با عینک ته استکانی ،شغل شاعر و روشن فکر با یک بازی اشتباه و مشت مشت شعار ،میوه فروشی دلواپس که به نظرم نگاهی کاملا توهین آمیز به او شده بود که اساسا معلوم نیست چرا باید او را در فیلم ببینیم،(این داستان برای شاعر و دانشجو هم صدق میکند)،دکتر که نگاه مهربان تری در فیلم به او شده است و چند شخصیت دیگر که همگی به مجسمه های سخنگو میمانند.

اما دختر اصلی فیلم که ابرقهرمان داستان لانتوریست،به تکرار در فیلم میشنویم که او دختری دلبر است که تمام مردان شهر را در مشت خود موم میکند،اما فقط میشنویم انگار تصویر هیچ اهمیتی ندارد،آن هم در سینما،هیچ المانی جذابی وجود ندارد برای اثبات این تئوری،یک دختر سرد و خشک که بیننده را به هیچ عنوان مجذوب نمیکند.از ابتدای فیلم سنگ بقیه را به سینه میزند و در پی گرفتن رضایت از خانواده مقتول چنگ اندازی میکند،برعکس آن چیزی که در دیالوگ گفته می شود اصلا حرفه ای عمل نمیکند،اثبات این ادعا سکانسی است که برای گرفتن رضایت مثل کودکان چند ساله جلوی در مینشیند تا رضایت بگیرد.
در صحنه ای یک سیلی به نوید محمدزاده میزند و رو به دوربین میگوید "من چجوری تونستم این کارو کنم؟منی که تمام عمرم علیه خشونت شعار دادم؟"برای این موضوع کوچک عذاب وجدان میگیرد اما به راحتی خشنونت زبانی اش را نمیبیند،فحاشی میکند،لحنی از خود راضی دارد و بدتر از همه سو استفاده میکند.

نوید محمد زاده دوست داشتنی که به حق سیمرغ گرفت بدترین بازی این چند سال خود را به نمایش گذاشته ، باران کوثری هم همینطور و بدتر از بازی این دو عشق شخصیت باران کوثری به محمدزاده بود که حتی نمیشود حدس زد این عشق از کجا می آید که اینقدر عمیق است.

فیلم لانتوری یک جزوه ی دم دستی پر از شعار است،شعار هایی که ابدا اندازه دهانش نیست،چرا که آسیب شناسی کاری جامع میطلبد و حتما باید گامی فراتر از جهان مجازی برداشت،باید خیلی جدی زیست کرد،جامعه شناسی لازمه ی فیلم اجتماعی پر مدعاست.کاش بعد از خواندن صفحات مجازی و قبل از ساختن فیلم کمی فکر و کمی تعقل کنیم.
وقتی از سالن اومدم بیرون خیلی ها منتظر سانس ویژه دوازده شب بودن ،دلم واقعن سوخت که بخاطر همچین فیلمی توی سرما تو صف وایسادن.....ممنون از نوشته خوبتون
۲۴ بهمن ۱۳۹۴
اینکه یک فیلمی مثل لانتوری ویا فیلم قبلی ایشان عصبانی نیستم معضلات جامعه رو نشون میده توش شکی نیست.اما مشکل در دو وجه خیلی بزرگه که فیلمساز دولتی وگیشه رو با فیلمساز مستقل متمایز میکنه.اول در پرداخت شخصیته که حتی به تیپ هم تبدیل نشده وماکتی از یک شخصیت ... دیدن ادامه » رو ارائه میده.دوم در نتیجه گیریه.در بیان معضل همون معضل هست ولی در نتیجه گیری دولتی وجناحی
۰۲ مهر ۱۳۹۵
من فکر میکنم فیلم قبلی این کارگردان هم به وقتش نمایش داده میشه.پیش بینی خودم از اکران عصبانی نیستم.زمانی سه ماهه قبل انتخابات....
۰۲ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم لانتوری تلنگر قوی بود برای قضاوت نکردن دیگران و پتک سنگینی که بر قبول این اصل که تا در شرایط کسی قرار نگرفتی و تا با کفش های کسی چند قدم راه نرفتی نمی تونی عملکردش رو به باد انتقاد بگیری...
زمانی می تونی توقع بخشش داشته باشته که خودت چیزی با ارزش تر رو بخشیده باشی...همون مونولوگ آخرین سکانس فیلم...
از نظر من ساخت اینجور فیلم ها...همینقدر تلخ و وحشت زا مطمئنا بیشتر از هر نوع گفتگو و نصیحتی جلوی وقوع خیلی از جرم های رایج رو از مجرمان بالقوه بگیره ...لحظه های نفس گیر قصاص اگر در ذهن مون اینگونه نقش ببنده وقتی که با عصبانیت محض داریم تصمیم خصمانه ای می گیریم شاید کمی تعدیلمون کنه...
به نظرم این فیلم حتی اگه با حذف برخی سکانس ها و پلان های به اصطلاح سیاسی اش هم اجازه اکران پیدا کنه تاثیر اجتماعی خوبی در پیشگیری جرم به ویژه در قشر نوجوان خواهد داشت...
به ... دیدن ادامه » شخصه از تماشای این فیلم حتی تو سینمای نافرم فلسطین لذت بردم و به فکر افتادم زمانی از دیگران توقع انجام کاری رو داشته باشم که خودم انجام داده باشم و به تعبیری "رطب خورده کی منع رطب تواند کرد"!!!
من بعد از تماشای این فیلم همون حسی رو داشتم که در پایان فیلم "من مادر هستم" داشتم. این که به تماشای یک فیلم عالی ننشستم و لذت "فیلمی" به معنای خاص از دیدنش نبردم، ولی از سازندگانش ممنونم برای طرح مسائلی مثل تجاوز به محارم و اسیدپاشی. البته باید بگم لانتوری رو فیلم خیلی بهتری از "من مادر هستم" می دونم. باید ساخت فیلمهای این چنینی بیشتر و بیشتر بشه و گروه های بزرگتری از مخاطبان عامه رو به مواجهه ی رودررو و با این دست خشونت ها و تامل در اون ها وادار کنه.
جدای از موضوع، لانتوری فیلم متوسطی بود با بازی های خوب. مریم پالیزبان به سیاق نفس عمیق خیلی خوب نقش زنی رو بازی کرده بود که "نمی شد عاشقش نشد". نوید محمدزاده هم خوب بود. ولی امیدوارم به همون راهی نره که حامد بهداد رفت و با افراط در بازی نقش های خاص و پرسروصدا به تکرار خودش نیافته. بازی ... دیدن ادامه » بقیه بازیگران رو هم دوست داشتم. حدس می زنم چیزی که دوست نداشتم نحوه استفاده کارگردان از این موضوع و این بازی ها بود. و کاش اینقدر روی پس زمینه بزهکارانه پاشا تاکید نمی شد، چون فکر می کنم همه ی عاملان خشونت خودشون لزوما قربانی خشونت نبوده اند یا لزوما سابقه جنایی نداشته اند. کاش فقط به همین اسیدپاشی کفایت می کرد و اینقدر به همه چیز نوک نمی زد.
به هر حال به عنوان یک زن همچنان از کارگردان و بقیه عوامل فیلم و فیلم های مشابه متشکرم. از کیهان کلهر هم که از بهترین هاست، به طور جداگانه.
مرسی یکی نکته ی کیهان کلهر فیلم رو گرفت بالاخره :)
۲۵ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادم نمیاد اینقدر تحت تاثیر یک فیلم قرار گرفته باشم و بعد از فیلم واقعا حس میکردم داره نفسم بند میاد و میخوام فریاد بزنم...
در سالنی که من در پردیس کوروش بودم از قسمتی که بحث قصاص مطرح بود بالغ بر بیست سی نفر (عموما از خانم ها)به علت عدم تحمل صحنه های دلخراش فیلم دوان دوان سالن رو ترک میکردند...
به همین خاطر توصیه میکنم اگر بعدا چرخ فلک جوری گردید که این فیلم اکران شد حتما در انتخاب همراهتون دقت داشته باشید چون هرکسی تحمل دیدن صحنه های پایانی فیلم رو نداره....
لانتوری فیلم خوبیه
سعی میکنه فقط توضیح بده
نظرات مختلف رو بگه و انتخابو بذاره به عهده تماشاچی
بازیاشون خوب بود
نوید محمد زاده که عالیه
تدوین و موسیقی هم دوس داشتنی بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادم میاد به اصرار مادرم به تماشای فیلم شیار 143 نشستم ...وقتی فیلم تموم شد چیزیرو تجربه کردم که کمتر تو سینمای ایران حسش کرده بودم..برای 10 دقیقه یا بیشتر هیچکس از روی صندلی بلند نشد چه زن چه مرد ...چشمها از اشک خیس بود و همه مملو از احساس بودن...اون فیلم با تمام کاستی ها وایرادش تونسته بود به دل نسل جدید و قدیم بشینه...حتی به دل کسی مثل من.
از درمیشیان و عوامل لانتوری ممنونم چون بعد از دیدن این فیلم تونستم بار دیگه این حس تجربه کنم که دوست ندارم از صندلی سالن نمایش بلند شم...منگی و گنگی بعد از تماشای فیلم دوست داشتم..اینکه بالاخره یکی پیدا شد که به من و امثال من یه تلنگر بزنه که واقعا عاقبت امثال مریم چی میشه...
ما که هرروز خودمون تو فضای مجازی پست میذاریم"انسانم آرزوست"عجب مردم فراموشکاری هستیم...حتی دیگه یادآوری اسید پاشی های اصفهان و ارزوی از دست ... دیدن ادامه » رفته ی هزاران دختر مثل مریم ناراحتمون نمیکنه....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم با حضور بازیگران مطرح و مستعد تئاتر از قبیل داوود بهبودی، مهدی کوشکی، نوید محمدزاده، بهرام افشاری، بهناز جعفری، فاطمه نقوی، سیاوش چراغی پور و مریم پالیزبان ثابت می کند که استفاده از بازیگران خوب تئاتر که بازی جلوی دوربین را نیز به خوبی آموخته اند و سینما را نیز می شناسند تا چه حد می تواند به حال سینما مفید باشد و به رونق گرفتن آن کمک کند. تئاتر همواره خون تازه ای را در رگ های سینما تزریق کرده و به منزلۀ قلب تپندۀ سینماست، روندی که خلاف آن در بسیاری از موارد موفق عمل نکرده و بازده خوبی نداشته است؛ یعنی ورود بازیگران سینما که سابقه و تربیت تئاتری نداشته اند به تئاتر و بازی بر صحنه. اما تئاتر آنچنان حس و تخیل و توان های جسمی و روحی بازیگر را تقویت می کند که تفاوت به خوبی در جلوی دوربین مشخص می شود.
بازی ها بسیار طبیعی و در فضایی اغلب رئالیستی ... دیدن ادامه » جلوه می کنند به خصوص بازی مهدی کوشکی که به زعم من بسیار قابل توجه بود. استفاده هایی که او از تنظیم صدا و ریتم دیالوگ گفتن خود به عمل می آورد همراه با رعایت ریزه کاری هایی در نقش، دست به دست هم می دهند و شاکلۀ کلی آن را بر مبنایی صحیح و در جهت درآمدن نقش شکل می دهند بسیار در توفیق یافتن او برای بازی در این فیلم کمک کرده است. نوید محمدزاده یکی از بازیگران پرکار این جشنواره است که در سه فیلم این دوره شرکت دارد و پر واضح است که چنین کاری نیاز به اعتماد به نفسی بالا در وجود یک بازیگر دارد. بازی در سه فیلم با فاصله ای بسیار کم که هر سه در بخش سودای سیمرغ بزرگ ترین جشنوارۀ سینمایی کشور حضور دارند نیازمند بازیگری پرورش یافته و پر پتانسیل است تا بتواند این سه نقش را از هم تفکیک کند و در هر کدام از آنها به گونه ای مسخ شود که شخصیتی کاملاً متفاوت را به معرض نمایش بگذارد، کاری که به نظر من محمدزاده تا حدی کافی از عهدۀ آن برآمده است.
رضا درمیشیان قبلاً با فیلم «عصبانی نیستم» ثابت کرده بود که کارگردان جسور، مسئول و حساسی نسبت به مشکلات روز جامعۀ خود می باشد و فرزند زمانۀ خویشتن است. با توجه به جفایی که به فیلم قبلی او تنها به خاطر پراختن به مسائلی که کمترین کارگردانی در سینمای ایران ریسک به سراغ آنها رفتن را به جان می خرد و محرومیت از اکران، همینطور جایزۀ اول بازیگری مرد که متعلق به نوید محمدزاده بود و به رضا عطاران تعلق گرفت، این بار نیز به سراغ سوژه ای حساس و آمیخته با مسائل سیاسی همچون «اسیدپاشی» می رود و اینچنین نقادانه به شکافتن جوانب مختلف و ریشه یابی آن در طبقات زیرین جامعه می پردازد. وجود کارگردانی چون درمیشیان برای سینمای ایران غنیمت است و باید چنین هنرمندانی را حفظ کرد و به آنها بها داد.
نسیم ح، navidjahan، The Ski Bum و هانیه اکبری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب این فیلم رو دیدم...
ساعت 1 صبح فیلم تموم شد...ولی چسبیده بودم به صندلی...
دلم نمی خواست حرف بزنم...حتی دلم نمی خواست صدای دوستام رو بشنوم...
مثه کسی که یکی به ناحق یه سیلی محکم بهش زده و از حرص نمی خواد گریه کنه...می خواد به زور اشکاش رو نگه داره، نمی خواد یه کلمه حرف بزنه تا بغضش نترکه....فقط با حرص به جلو خیره میشه تا برسه به محیط امن اتاقش...اونوقته که...
داغونم کرد این فیلم....احساس کردم روحم داره تیکه تیکه میشه...
من تجربه خفت گیری رو داشتم....ثانیه های وحشتناکی که قمه زیر گلوته...
الان داشتم می دیدم داستان زندگیشون رو...باید ازشون متنفر باشم!؟باید حق بدم!؟من جاشون بودم اینطور می شدم!؟....اون دو تا پسری که قمه زیر گلوم گذاشتن هم مثه لانتوری ها حق داشتن!؟؟...
مریم...اسید ...و دیگر هیچ...
در یک لحظه همه چیزت رو از دست بدی....
زیباییت رو...چشمت رو...آینده ت رو...
و چقد بی پروا فیلم حمله می کرد به کسایی که هیچوقت نوک پیکان به سمتشون نرفته!!...
گل درشت بود!؟...مگه این اختلاسگرها تو جامعه گل درشت نیستن!؟...
شعار می داد!؟...کاش همه شعارها اینطور باشند...شعارهایی که عین پتک می خوره وسط مغزت...
بخشش؟!..............من نمی تونم....
البته به قول جویی تو سریال فرندز : هیچ کار خیرخواهانه ای تو دنیا وجود نداره که خودخواهانه نباشه!....شاید مریم که می گفت موقع بخشش فقط به خودم فکر کردم...به این فکر می کرد که دیگه هیچوقت کسی بهش نمی گه چقد خوشگل شدی...ولی تا ابد بهش میگن عجب قلب بزرگی داری دختر!!...
و ... دیدن ادامه » چقد این فکر عذابم میده...که قربیان اسیدپاشی چقد دردناک محروم میشن از روزمره های ساده و تکراری اما دوست داشتنی!!...نگاه تو آیینه!...آرایش کردن!!...شنیدن چقد خوشگل شدی امشب!...بوسه!!...دست کشیدن روی صورت!!...نگاه به آسمون!!...به قول مریم حتی نگاه به یه لیوان!!!...و... و....و...خدایا!!...
فیلمی که به دردناک ترین حالت ممکن زیبا بود...
حالم همچنان خوب نیست............ولی توصیه می کنم این درد رو تجربه کنید...

کار گروهی در محیط های کاری جامعۀ ما چندان قابل تحمل نیست و معمولا پذیرش گروه غیر ممکنه؛ برام عجیبه که گاهی دزدی، زورگیری و قتل به روش گروهی انجام میشه و به نتیجه میرسه. شاید چون روابطشون یه رابطه ی win-win هستش.

حسی که مریم در پایان فیلم منتقل میکرد: این بار برای رضایت گرفتن میرم و بدون شک رضایت میگیرم؛ چون بدتر از صورتِ سوخته شدۀ من با اسید نیست که، از قصاص مجرم صرف نظر کردم.(من می بخشم برای دلِ خودمه یا بواسطه بخششم میخوام ابزاری جهت گرفتن رضایت از دیگران درست کنم مثل وقتی که پاشا من رو برد به آشپزخونه، تا از مراحل ساخت شیشه عکسبرداری کنم، چند لبخند به او زدم. پاشا که مردی احساسی بود با این لبخندها دنیایی ساخت از عشق در حالیکه لبخندهای من حساب شده بود چون دختری منطقی و جدی در کارم بودم و خوشحالیم به خاطر عکسهایی بود که میتونستم در کارم ازشون استفاده ... دیدن ادامه » کنم در واقع خوشحالیم بخاطر کارم بود چون همه چیز من کارمه، اینگونه عشقی یکطرفه شکل گرفت، الان پاشا رو می بخشم تا برای امثال پاشا رضایت بگیرم و از صورت سوخته ام توی کارم استفاده میکنم)

بیشتر تصمیم ها بیش از اینکه براساس صورت مسئله بیرونی انجام بشن با توجه به احساس درونی ما گرفته میشن، مثلا ما با کمک به فقرا، فقر رو از بین نمی بریم بلکه میخوایم حس بهتری داشته باشیم، تصمیم گرفتن برای بخشش یا قصاص هم همین گونه اند، هر دو باعث ایجاد حالِ خوب میشن برای افرادی که اونا رو اتخاذ میکنن

حالِ خوبی که اینگونه تصمیم ها به آدم میده نباید مسئولیتِ ما رو برای کمک به رفع این مشکلات از بین ببره



ناهید حدادی و آنیتا این را دوست دارند
یک جمله تو سریال فرندز توسط جویی گفته میشه:
" هیچ کار خوبی تودنیا نیست که خودخواهانه نباشه"
۲۰ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید