تیوال نمایش فهرست
S3 : 04:02:28
  ۱۷ خرداد تا ۳۱ تیر ۱۳۹۴
  ۲۱:۰۰ و ۱۷:۳۰
  ۲ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ و ۲۰,۰۰۰ تومان

: معصومه ایرانشاهی، مهسا باقری، آیدین بهاری، سارا پورسرخ، بهرام تیغ نورد، نواب ثریا، فتانه حقی مروارید خردمند، علی خسروجردی، ثمین رادنیکنام، بهار رضی زاده، مینا زرنانی، علی زند، هلما زینلی، محمدحسین سعید، میناسیدین آزاد، پرستو شهپری، ندا عقیقی، رضا عابدینی، آوا علیمردانی، بابک قادری، پوریا قاسمی پور، امیراحمد قزوینی، مرتضی کازرانی نژاد، سالومه کرونی، شوکا کریمی، سیاوش محمودنژاد، ماکان محمودی، تورج ناصری ملکی، بیتا نجاتی، میلاد نصرالهی، آذین نظری، علیرضا وحدی و ایلیا نصرالهی

: رضا ثروتی
: رضا ثروتی، امیر احمد قزوینی، پیمان قدیمی

: مجتبی تهوری
: رضا ثروتی
: ندا نصر
: سارا اسکندری
: رضا ثروتی
: بامداد افشار
: داود خردمند
: آوا علیمردانی
: حنیف بیگلری
: رضا ثروتی
: سعید غفاری
: محمد صادق زرجویان

: نورالدین حیدری ماهر
: مجید عبدی
: امیر احمد قزوینی، سارا پور سرخ، مجتبی تهوری، امین احمدلو، صفا کامدیده
: حامد احمدجو، مجتبی خلیلی

: امیر امیری
: مهشاد مخبری
: محمدرضا محمودی
: راحیل مرشدی

: مریم نراقی
: ایلیا شمس
: دیانا فتحی
: مهرداد متجلی

: صفا کامدیده،‌ ندا عقیقی، امین احمدلو
: پیمان قدیمی
: آرتی مانبرداشتی آزاد از نمایشنامه ی فهرست اثر تادیوش روژه ویچ با ترجمه محمدرضا خاکی

«فهرست» روایت رهبر ارکستری است که در صدد ساخت قطعه‌ای برای مردگان است؛ قطعه‌ای که او را به انزوا می‌کشاند و با مردگانش مواجه می‌کند.

یادداشت کارگردان:
وقتی آدم ها می میرن صداهاشون کجا می ره؟
قسم به موسیقی، به آواهای آسمانی، قسم به دست های مادرم، به پیشانی ترک خورده ی پدر، قسم به رنج، قسم به بی خوابی، قسم به تماشاگری که می خندد، می گرید، قسم به بازیگرانم که هر چه دارم از آنهاست، قسم به عشق که در نگاه تک تکشان موج می زند، قسم به لرز، به گریز از خستگی، به شره های عرق، بر بدن های کوفته، قسم به شهیدان صحنه؛ به آنها که با فقدانشان جهانم را تاریک تر کرده اند، قسم به مرگ که نطفه زندگیست، قسم به تیاتر که میراست و زنده می کند، قسم به فهرست شهیدان صحنه؛ حمید سمندریان، محمود استاد محمد، مصطفی عبدالهی، بهرام ریحانی... قسم به خنده های مجید که بعد  رفتنش، مثل قهرمان فهرست؛ افسرده بودم و منگ، در رمز مرگ، دست و پا می زدم و خوابم نمی گرفت، قسم به نفس های ملتهبش، پشت شیشه های سرد، قسم به قلب، که ناگهان تپشش ایستاد و جعبه سیاه تیاتر، به یکباره تابوت شد برای من، قسم به تیاتر که روح و جان و خونم را تبخیر می کند، قسم به تیاتر که از پس هر کار، احساس می کنم بیشتر از همیشه به مرگ نزدیک شده ام.

قسم به صدا که هرگز نمی میرد،؛ به بازیگرانم، عاشقان تیاتر که خداوند به من هدیه داده است؛ عشاقی که هنوز بیماری تیاتر سرزمینم، در تن و جانشان رسوخ نکرده، قسم به آنها که صداقت چشم هایشان، مرا دوباره به روی صحنه بر می گرداند، قسم به عزیزانم که ایثارگرانه، تکه هایی از تن و جانم را با شما تقسیم می کنند، قسم به ایلیا، به فرشته کوچک، که تعبیرش از حرف هایم را اینگونه تحریر می کند؛
و خداوند آواها را دوست دارد و خداوند تیاتر را دوست دارد. 

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود


با صندلی: ۲۵.۰۰۰ ‌تومان
بدون صندلی: ۲۰.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش فهرست / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش فهرست (سری دوم) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش فهرست (سری نخست) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش فهرست / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش فهرست | عکس نمایش فهرست | عکس نمایش فهرست | عکس نمایش فهرست | عکس

اخبار وابسته

» یادداشتی از رضا ثروتی: دردا و دردا و دردا...

» ثروتی: بیش از تکنیک و تجربه، روی اخلاق دست گذاشتم/گفت‌و‌گو با کارگردان نمایش «فهرست»

» چرا اینچنینیم!: گفت‌وگوی رضا ثروتی با اسما خوش‌مهر درباره حواشی تئاتر

» لیلی گلستان: تئاترمان کم از سینمایمان ندارد

» نمایشی که حال‌مان را خوب می‌کند

» یادداشت پرویز پورحسینی بر نمایش "فهرست"

» یادداشت رضا آشفته بر نمایش "فهرست"

» یادداشت رضا ثروتى به بهانه زادروز محمد شیروانى

» یادداشت حسین علیزاده برای نمایش فهرست

» چکناواریان در «فهرست» هنرپیشه شدن

» یادداشت شهرام مکری درباره نمایش فهرست اثر رضا ثروتی

» نوشته بهمن فرمان آرا درباره نمایش فهرست اثر رضا ثروتی

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با احترام به رضا ثروتی ...
به گروه خلاق و پر توانش ....
و اون جوجه کوچولویی که ستاره این نمایش بود ...
خیلی خیلی لذت بردم ..
به امید کارهای زیبا تر ...
خسته نباشید ...
فهرست در عین زیبایی گریمها و فرمها تداعی گر یک شو بود ، و البته کندی روایت گاهی بر زیبایی شناسی کار غلبه می کرد ، تلاش بازیگران و گریمور همچنین کارگردان برای اجرا بردن این اثر قابل تقدیره خسته نباشید و همیشه موفق
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
خیلی زشت و ناراحت کننده است که از تیوال تماس بگیرن و بگن به دلیل فیلمبرداری بلیط های امشب کنسله شماره حساب بدید پولتون رو پس بدیم ...
متاسفم اینقدر مخاطب احمق فرض میشه که اینطوری به حق انتخابش تجاوز می شه....
جناب کارکردان و عوامل این تئاتر اینقدر بی برنامه برنامه ریزی!!!! کرده بودن که دقیقه 90 یادشون افتاد که بلیط ها رو پس بدن ...
به نظرم این حرکت نشون داد که به اصطلاح این جماعت فرهیخته جامعه اینقدر خودش رو تافته جدا بافته می دونه که به خودش اجازه بده اینطور با مخاطبش برخورد کنه و برنامه هاش رو به هم بریزه...
دوست دارم عوامل این تئاتر بفهمن که چقدر با این کار زشت و دور از ادبشون به شعور بنده و همراهانم توهین کردند چون ما از چند روز قبل برنامه ریزی کرده بودیم..
بنده از اساس برای عالیجنابان متاسفم..
امیدوارم تیوال عزیز این گلایه رو منتشر کنه
خانم نیره خیالت راحت
چیز خاصی رو از دست ندادی
اگه به هیچ اعتقاد داری
۰۱ مرداد ۱۳۹۴
نه آخه ،من داشتم نوشته هایی که با هم رد و بدل کردید رو میخوندم ، واقعا فکر کردم هر دو دارید به طعنه از یک اتفاق بد صحبت میکنید
بعد میدیدم نه! این یه نوع تعریف هم هست . . .
علت این بود که چند خط بالا را نوشتم
۰۲ مرداد ۱۳۹۴
نمایش فهرست ضعیف ترین نمایش کش دار و بی محتوا



۲۴ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهم: بلیت خارج از ظرفیت اجرای نمایش "فهرست" در دو سانس امروز چهارشنبه ۳۱ تیر لغو شده‌است. خریداران محترم این سانس‌ها می توانند با ایمیلی به پشتیبانی تیوال به نشانی support@tiwall.com دربرگیرنده شماره پیگیری، شماره کارت و نام صاحب کارت، وجه بلیت خود را دریافت نمایند.

چراآخه؟ دست کم یه سانس جایگزین کنید .
۳۱ تیر ۱۳۹۴
الان از تیوال تماس گرفتن که همچین اتفاقی افتاده واقعا از رسیدگی سریع تیوال ممنونم ... اما گروه محترم باید از قبل برای فیلم برداری اجرا برنامه ریزی میکردن و بلیط ها رو برای فروش نمی ذاشتن اینکه اینقدر دیر و ساده این تعداد بلیط رو لغو کنن اصلا محترمانه و ... دیدن ادامه » اخلاقی نیست ... متاسفم ولی کار گروه اصلا درست نبوده
۳۱ تیر ۱۳۹۴
تیوالی های عزیز یه پیگیری از گروه بکنید ظاهرا دوستان سانس دوم رو میتونن برن
۳۱ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"فهرست" شعر بلند تو در تویی است، رضا ثروتی شاعر آن و هنروران کلمه هایش...

تلاشِ به کامی است برای نمایش کشیدن خیالها و تصاویری که در تویِ ذهن پر پیچ و خم ما هر لحظه و هر آن و بی پایان می گذرد، شعری که تجسم و تصویر ذهنِ غیر قابلِ تصویر ماست.

شعری که واگویه درد و رنج و جنگ و خون و عشق و صداست، صدایی که می ماند حتی اگر ظاهرا صاحب صدا نباشد که "تنها صداست که می ماند"...
شعری که شاه بیت غزلش همان نام آخر این لیست است: ایلیا!
"شعری که زندگی است" و بر زندگی، پایانی نیست.

برای رفیق قدیمی اما دور، "پیمان قدیمی" تویی که صدای شاملویت و شاملوی صدایت هنوز در گوش من است.
رضا جان ثروتى آخه چرا ایده هات اینقدر ساده و پیش پا افتادس؟! ببین ما هم تونستیم زبونمونو در بیاریم، تازه اصن تو از ما تقلید کردى! شایدم از شکلک های اینترنتی!

فهرست آخرین هفته اجراشو داره شروع مى کنه،پیشنهاد مى دم این فرصت رو از دست ندین. گرچه که همیشه امکانات نامناسب سالن ها (مخصوصا صندلى هاى باریک حافظ) باعث مى شه خسته بشید. اما دیدن یک عالمه ایده هاى جذاب با اجراى خوب گروه بازیگرى و حال خوب بعد از اجرا، مى ارزه که این سختى رو تحمل کنید.
من به شخصه بازى ها، طراحى صدا،لباس،گریم و موسیقى رو به شدت دوست داشتم.تنها بخشى که به نظرمن هنوز در حد یه ایده خوب مونده بود طراحى صحنه بود.و البته جا داشت حدود ٤٠ دقیقه از کار کم بشه،هم با حذف شدن و هم با تند شدن ریتم برخى از صحنه ها. البته باز هم مى گم شرایط بد سالن باعث مى شه آدم گذشت زمان رو از یه جایى به بعد کند ... دیدن ادامه » احساس کنه.
این نمایش نمونه خوبى براى دوستانیه که نمى دونن تمرین طولانى مدت،چه اثرات مثبتى روى کیفیت کار داره.
رضا جان مى دونم خسته و دلشکسته اى،مى دونم بى معرفتى هاى زیادى دیدى.اما زمزمه هاى رفتنت براى من نغمه غم انگیزیه. نه افتخار همکارى باهات رو داشتم و نه این گونه از تئاتر سلیقه من ه.اما اینقدر خوب و حرفه اى اجرا شد که حتى منى که تئاتر رئال دوست دارم هم مجذوبش شدم.
حتى اگر به هر دلیلى مى روى،همه تماشاگرانت سهمیه سالى یک نمایش را پیشت دارند! (حداقل)

به همه گروه خسته نباشید مى گم.
تشکر خیلى ویژه از نورى جون حیدرى ماهر .
رضا جون همیشه خوب باش و بدرخش.
بعد از دیدن نمایش به این فکر میکردم که چه ایدۀ جالبی بود این زبان سرخ بیرون درآمده.
رنگش گویای زندگی جاودانه صدا پس از مرگ
و شکلش همچون فرش قرمزی که مخاطب را به درون فرد هدایت میکند.
۲۷ تیر ۱۳۹۴
آوا جان فیاض عزیز :-)
کیان عزیز،ممنون از نگاه و ذوق تون
۲۷ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من مفهوم واقعی تئاتر رو در این اجرا میشه دید....
همه چیز این اجرا حتی خوب هم نبود بلکه عالی بود. موسیقی، رنگها، نورها، بازیها و .... عالی بودند. اگرچه مدت زمان نمایش چیزی حدود 2 ساعت و نیم بود ولی خستگی در پی نداشت.
خیلی خیلی خوشحالم که در میان برخی از کارهای ضعیف، همچنین شاهکارهایی در عرصه تئاتر ما بوجود میان.
دیدن این نمایش رو موکدا توصیه میکنم.
دست تمامی دست اندرکاران حسابی درد نکنه. دمتون گرم...
ببخشید خستگى در پى نداشت ...؟ کلن اجرا درباره ى خستگى بود، شخصیت اصلى مدام مى گفت مى خوام بخوابم هى بقیه میومدن از تخت میاوردنش بیرون
البته اینکه این اجرا مفهوم واقعى تئاتر هستش رو بسیار موفقم باهاتون
۰۲ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر سخت شدیم،چقدر ما انسان ها خودمونو گم کردیم
اینقدر گم که بعد از مرگ همدیگه تازه یادمون می افته که کاش مادرمون رو اونجوری که دوس داشتیم بغلش میکردیم،اینقدر سخت شدیم که بعد از مرگ پدرمون یادمون می افته که کاش همه حقیقتو بهش میگفتیمو یه کتک حسابی میخوردیم،اینقدر خودمونو گم کردیم که حتی فرشته مهربونم دنبال صداهای گم شدمون میگرده،اینقدر عادت کردیم به خشونت که وقتی یه نفرو میکشیمم میگیم دست خودم نبود،اینقدر تو هیاهوی این دنیا داریم عشق رو از یاد میبریم که یادمون میره به همسرمون یه دوست دارم سادرو بگیم،اینقدر اشفته حالیم که یادمون رفته رفاقتو دوستی چه واژه های بزرگیه،زندگیامون داره از حیوونام وحشی تر میشه و حیف واژه انسان که به این اشرف مخلوقات دادن،گم شدیم اینقدر گم که حتی با دستای خونی غسل تعمید میدیم ،اینقدر که دوست داریم بدونیم پشت دیواری ... دیدن ادامه » که بعد از مرگمون هست چه خبره که این ورو داره یادمون میره،یادمون رفته که با همین دستامون میتونیم نوازش کنیم،میتونیم موسیقی خلق کنیم،میتونیم به صدای قلب گوش کنیم،میتونیم رو گوشامون بذاریمو صدای بادو حس کنیم و میتونیم جمجه یه انسانو خورد کنیم!،چقدر دنیا ما ادمو پستو حقیر شده که ادما به درد و رنج کساشون بی تفاوت شدن،کاش بدونیم که پشت دیوار مرگمون هیچ خبری نیست! اینور انسان باشیم نه یه سوسیس غمگین که از سرخ شدنش لذت میبره و بی تفاوته!
پ.ن:نمایش فهرست بهترین نمایش امسال بود،رضا ثروتی عزیز ممنون بابت زحمت یک سالت ممنون که اینقدر انرژی گذاشتی که بازیگرات که معنی بازیگری رو درک کردن اینقدر با قدرت کارشون رو انجام دادن و 170 دقیقه بدون لحظه ای خستگی حرمت صحنه تئاتر رو حفظ کردن،خسته نباشی و خسته نباشن کل گروهت و پایدار باشی برای سرزمینت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. دیشب به تماشای فهرست رفتم. به نظرم بسیار زیبا بود، موسیقی، گریم، لباس و از همه مهمتر بازیها عالی بود. آرزوی موفقیت برای همه دست اندرکاران دارم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد خرید بلیت روز های تازه این نمایش آغاز شده‌است.
مجتبی مهدی زاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سکوت می خروشد،
رها می شود در وادی ای مبهم،
خفته در تابوت خاطره ها،
با صدایی مهیب،
لحظه ای شاید بی پایان،
از کابوسی سرک می کشد،
کنجکاویش شروع کوچه ای ست هولناک،
دخترکی ناشناس هم آنجاست،
با دهانی دوخته و آوایی بس دلربا،
پای در راه زمان،
به آغازش بر می گردد،
اسیر در چنگ فقدان،
داستان غریبی برایش رقم می خورد،
چند گام فراتر،
در کور سویی،
نظاره ... دیدن ادامه » می کند،
اشک گرم معشوقه اش بر دیواری سرد،
قساوتش را حتی ترس هم تلطیف نمی کند،
و زبانش به کلامی نمی گردد،
گنگی ست بی مهر،
و گرُگُر شعله ها،
شبنم های اشک را می خشکاند،
خاکستر باریدن می گیرد،
نفرت او از لحظه ها،
با انتقام زنگی مستِ و کشتاری حزین عجین می شود،
و او حیران و خسته ثانیه هایی در تاریکی گم می شود،
کودکی دارد با چشمان بسته،
نادیده ها را هم خوش می بیند،
و آن دخترک گمنام ماه روی خوش الحان،
لحظاتی دستان کودک می شود،
تا به او بیاموزد،
زیباترین نغمه،
جایی کوچک در سینه پنهان است،
افسوس که شبح سیاهی،
دوباره بیدارش می کند،
صدای التماس ها را می فروشد،
گویا زوزه های سگی ست مجروح،
که وفایش هم منجی اش نمی شود،
در پیچ تند کوچه،
پیکره ای می درخشد،
در پرتو آفتابِ مهرش،
آنی زانو می زند،
ولی نور هم که سراغش را می گیرد،
نظاره می کند سپردنش را،
به دستان یخ زده نیستی،
پیکره اش این بار،
بی آزرم پای بر تن سرد زنی می گذارد،
که سالهاست،
سرمای روزگارِ همیشه تاریک مونس اش بوده،
دیگر تاب ندارد،
تیغ بر ذهن پر آشوبش می کشد،
ذهنی که در گوشه اش،
زمانی نه چندان دور،
ملودی ای پر آرزو،
رگ نوایش را تا ابد بریده،
و سنگدلی سخت تر از دروغ اش،
مردی را هم بستر خاک حریص کرده،
کودکی اش اما بسان قهرمانی شجاع،
طلسم مرگ را می شکند،
تا پس از او نقاب نیستی،
جایش را به چهره ای پر تلولو بسپارد،
چهره صداهایی که پیدایشان می کنیم ... ... ....

(به یاد لحظه های اجرای فهرست – رضا ثروتی)
این زیبا ترین، زیباترین و زیباترین تعبیری بود که درباره جادوی فهرست خواندم.. ممنونم جناب چیذری هزاران بااااار.... و امیدوارم مارو از عکس هایی که گرفتید هم بی بهره نگذارید
۲۳ تیر ۱۳۹۴
از لطف شما ممنونم خانم فریدونی عزیز
دوستان تیوال امروز عکسهای اجرا را در سایت قرار دادند.
۲۴ تیر ۱۳۹۴
سپاس مجدد از جنابعالی
۲۴ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حق با پسرمه... سوسیس‌ها موجودات غمگینی‌اند...
حق با پسرمه... سوسیس ها موجودات غمگین ان
۲۱ تیر ۱۳۹۴
حق با شماست :)
۲۱ تیر ۱۳۹۴
آقای حسینی عزیز
خانم قمبری عزیز
سپاس از توجه شما
۲۱ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
این نمایش تمدید دیگری ندارد؟
Positron این را خواند
رعنا سوری، گلناز، محمدامین مقدسی، علی شایان و ف.پالیزدار این را دوست دارند
تا 31 تیر تمدید شده،ولی فقط برای جا های بدون صندلی امکان خرد هست.
۲۳ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی خونمون سوخته و
از آخرین نت هامون جز خاکستر باقی نمونده

وقتی که آدما دریغشون میاد از گفتن یه جمله عاشقانه،
وقتی روح از موسیقی همه آدما رفته
شدن آدم های ماشینی
شدن سوسیس، سوسیس های غمگین

وقتی آدما به هیچ چیزی اعتقاد ندارن
وقتی که آدما به درد و رنج کساشون بی تفاوت شدن
وقتی با آب تعمید، دست خونی شسته میشه
وقتی آدما قبل اینکه بمیرن، مردن

وقتی آدم ها برای بدست آوردن یه موقعیت
حاضرن رام و اهلی دست دیگران بشن
و ... دیدن ادامه » درد بکشن و درد بکشن و درد بکشن

وقتی پری نغمه ها از پیش ما رفته
و برنمی گرده
مگر برای نظاره پیکر بی جان و حنجره خنجر خورده نواها

به من حق بده که سرگشته تو شهر بچرخم و
از همه بپرسم
که منو دیدن؟
که منو می شناسن؟!
بپرسم خونم کجاست؟!

و رو به دیواری که پشتش هیچی نیست
با نومیدی با خودم زمزمه کنم:

Love me Tender
تعبیر جالبی است جناب الهی .
۲۰ تیر ۱۳۹۴
محبت دارید شما
۲۰ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سالن حافظ سالن خوبی برای اجرای این نمایش نبود. با این صندلیا و سالن ضعیف حقش بود که یه آنتراکت میدادین، تا ساعت 10/30 همه چی خوب بود ولی خداییش بعدش مردم اذیت شدن حسابی...
تازه یکی دو نفر که رفتن....
حیف بود ...
سالن حافظ که خوب بود اون فهرست بود که اصلا خوب نبود
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صداها یه جایی توی هوا باقی می مونن،
فقط کافیه پلکاتو ببندی و بهشون گوش بدی.
مثل صدای باد.....


من هیچ وقتی برای تلف کردن ندارم... اگه منو دیدی بگو از کدوم طرف رفتم



حاضر بودم به خاطرت با تمام دنیا بجنگم، تمام روز خودمو بزنم به مریضی تا همه روز تماشات کنم تو همه چیزی بودی که من از این دنیا می خواستم و چقدر به خاطرت رنج کشیدم...
یه کار خیلی جالب آقای ثروتی انتخاب موتیف تکرار شونده به شکل سواله.
وقتی می میریم صدامون کجا می ره؟
بعد این رو اومده تسری داده توی کل نمایش.
این ایده رو دوست داشتم.
ظرفیت تازه ای برای اجرای امروز این نمایش از جاهای مناسب همینک برای خرید باز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من فارغ از تمام نقد های درست و یا جانبدارانه ، فهرست را دوست داشتم و آن کلیتی را که باید گرفتم . از صمیم قلب به کارگردان و همه بچه های عزیزم که عالی بوده اند دستمریزاد می گویم . متن و فرم برایم دوست داشتنی بود . و تلاش برای اجرایی زیبا در خور تحسین . درخت تناور تئاتر خاک خوبمان در سایه عشق و همدلی و تبادل اندیشه ای پویا نگر فخر فرهنگ و اعتلای ارزشهای بایسته مان می گردد . به امید هر چه بیشتر همسو شدن برای والایی عرصه نمایش و داشتن خاک پاک صحنه های اجرایی شاهد شکوفایی اش باشیم . تئاتر نه صحنه و اجراست ، که زندگی ست .
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست
کاش همگان نگاه شما را داشتند بانو حدادی گرامی (چه مؤلف، چه مخاطب، چه منتقد، چه مدیر… و حتی رانندهٔ تاکسی).
زمانی این خاک، سرزمینِ «مهر» بود…
۱۸ تیر ۱۳۹۴
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست
۲۰ تیر ۱۳۹۴
نکوفرزندم مجتبی جان ، درود و ممنونم .
۲۵ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی به قلم مهرداد کورش نیا به بهانه دیدن نمایش فهرست به کارگردانی رضا ثروتی
فهرست داستان آهنگسازیست که در چهل سالگی دچار کابوس های شبانه خود است و این اوهامات و اضطراب و تشویش ها را رضا ثروتی در نمایشی کمتر از سه ساعت برای ما بروز عینی داده تا آن ها نیز به تجربه ای مشترک برای ما بدل شوند. نمایش مطول پر نشانه و پُر پرسوناژ است از این رو تحلیل، تاویل یا تفسیری جامع و درخور شان بر آن، کاری سترگ و غامض است ولی به بضاعت و سلیقه خود سعی می کنم بخشی از مفاهیم و یافته های مورد علاقه خود را در این یادداشت به پاس تولد این اثر ارزشمند در دوره مان مکتوب کنم. باشد ادای دینی مختصر به گروه جوان و پر تلاش این گروه.
بعد از دیدن نمایش اولین هجوم سئوال برای من اینگونه آغاز شد: این نمایش درباره چیست؟
کابوس، وهم، اضطراب، ترس، عذاب، از چه؟ مرگ! دنیای مردگان؟ فنا ... دیدن ادامه » پذیری خاطرات؟ این ترس ها چه صدا و هیبتی دارند؟
کابوس چیست؟
کابوس به خواب های پریشان گفته می شود. نگرانی ها و اضطراب ها و تشویش گناه هان، پنداری آوارگون به شکل غیر معمول و دگرگون شده با بهم ریختگی زمانی و مکانی به ذهنیت فرد حجوم می آورند. این خواب ها منجر به بیدار شدن فرد در شب می شوند برای افراد بخصوص کودکان کابوس، جدال بین آنها و عاملی است که آنها را می‌ترساند. حوادث آسیب‌زا و تکان‌دهنده و شرایط استرس زا می‌توانند زمینه کابوس را مهیا سازد.
توفیق ثروتی در این نمایش تجسم بخشیدن به این کابوس هاست به عبارتی به تصویر درآوردن و باور پذیر کردن منطق بهم ریختگی زمان و مکان است.
تمامی مکان ها و زمان ها به هم می ریزند و در کسری از ثانیه ما به مکان یا زمانی دیگر پرتاب می شویم و عملا کابوس وارگی و تشویش و اوهام درجلوی چشمان ما پدیدار می شود.
هایدگر در مفهوم زمان توضیح می دهد: زمان چیزی است که در آن، رویداد ها رخ می دهد... به عبارتی درک زمان از حرکت و خود حرکت از تغییر یا دگرگونی حادث می شود. و منطق درک زمان اکنون از درک زمان پیش و پس خود حادث می شود. ارسطو می گوید: زمان هیچ نیست مگر برآیند رخدادهای دخیل در آن. از این رو برآیند تغییرات و دگرگونی های پیش چشم ما زمان داخل داستان را برایمان متبلور می کند. همچنین نورنبرگ شولتز درباره ماهیت مکان اینچنین می گوید: مکان قلمرو اشیا گردهم آمده است. ما باید این درک را فرا بگیریم که اشیا حقیقتا به مکان تعلق ندارند، بلکه خودشان مکان هستند. هنر طراحی صحنه تبدیل فضا به مکان است یعنی ترسیم مکان بعنوان پدیده پویا، دینامیک و خاطره ساز در ذهن اشخاص. چون فضا دارای جنبه‌های مادی و فیزیکی و انتزاعی ست و ماهیت ایستا دارد درحالی که مکان بخشی از فضاست که اشخاصی آن را اشغال می‌کند که در اثر کنش افراد باهم و اشیاء، واجد ویژگی‌های متمایز با مناطق اطراف و بار معنایی و ارزشی می شود.
اجرای ثروتی تجلی بصری این تعاریف است. اشیاء و کنش کاراکتر ها در صحنه تولید مکان می کنند و در کسری از ثانیه زمان با رویداد یا عملی از گذشته به حال و به آینده و بلعکس پیوند می خورد این برهم ریزی و دگرگونی آنی و تصاویر به هم ریخته و حجوم آور به همراه آوا ها، اصوات و افکت ها تجلی شان چند برابر می شود. بعنوان مثال استفاده درست از انتخاب دو دوره زمانی کاراکتر دده 7 ساله و دده 40 ساله که با مادر گفتگو می کنند. مادر به دده 40 ساله می گوید بیا به بغلم می خواهد او را به آغوش بکشد دده تنها نظارگر این کابوس و وهم است ما می دانیم او با کابوس حضور مادر مرده اش روبروست در همین هنگام دده 7 ساله به آغوش مادر می پرد حال تصویری را می بینیم که مادر زنده است و بچه اش را در آغوش دارد و نوازش می کند زمان 7 سالگی دده است باز دده 40 ساله نظاره گر این کابوس است گویی به خاطراتش به او هجوم آورده اند. او بچه را از آغوش مادر بیرون می کشد و به او می گوید از خانه من برو بیرون در لحظه ای ما به زمانی دیگر پرت می شویم شاید جایی که دده مادر را از خانه بیرون کرده بود یا اکنون که کابوس او را می خواهد از خود براند. نمایش مرتبا در حال ساخت ساز معنی و مفهوم از طریق تصویر و دگرگونی زمان و مکان است. حضور سه دده، تکثر معنیی در بروز و برخورد با کاراکتر ها و اشیاء را در لحظه پدید می آورد و امکان متکثر شدن معنی و معنی زدایی از زمان مکان و اشیاء و کنش ها را در سریع ترین زمان ممکن پدیدار می کند. و اینجاست که کابوس وهم وخیال متولد می شود و به ما لبخند می زند.
مواجه با مرگ یا مرگ اندیشی کاراکتراصلی، رفتار و کنش متناقض و گاها متضاد عناصر (همچون حضور دو مسئول کفن و دفن) سیالیت معنیی و مفاهیم دگرگون شده ای در تصور ما می سازد و از طرفی مطایبه های کلامی و دیداری در این اثر منطقی برای سازماندهی عناصر در کنار هم برای ما فراهم می آورد تا حکمی قطعی و جزمی از وهم به ما ندهد و تلخی خیلی از رویدادها به لباس ملیحی آراسته شود که تحمل آن برای مخاطب آسان تر شود. مانند حضور و رفتار کاریکاتور گون گروه کُر و کاراکتر های دیگر نیز این امکان را به ما می دهند که این سازماندهی شخصیت ها و رفتار شوخ طبعانه شان جهان پدیدار شده را راحت تر بپذیریم و حضم کنیم. تصاویر بدیع ویلونیست که بر رگ بریده اش آرشه می کشد مردی که خصلت و ذات سگی دارد یا سگی که می خواهد بروز شخصیتی متشخص داشته باشد، مرد تیر خورده و... همه و همه با تناسب ذاتی اصوات و آواز و آهنگ، جلوه های رویا گون و کابوس وار را توام برای مان می سازند بیم ها و امیدها در کنار هم شکل می گیرند. و این تناقضات و ایهام های رفتاری شعروارگی از زیبایی شناسیِ زشتی برایمان به ارمغان می آورد. اینکه برای نمایش دادن زشتی در امر هنر از چه زیبایی شناسی استفاده کنیم این را رضای ثروتی با تمهیداتش خوب و اغنا کننده در اختیار ما می گذارد. اینهمه خلق و بداعت و زیبا نگاری نه تنها از یکدستی کار نکاسته بلکه رنگ و هارمونی یکپارچه برای ارتباطی ناگسسته به ما می دهد که بعد از اتمام کار حیف مان می آید که ای کاش بیشتر می دیدیم و بیشتر می شنیدیم از این اثر و ای کاش پایانی نبود برای این نمایش، تا هر لحظه که خواستیم لبخندی بزنیم به مرگ، به مردگان و کابوس ها، به رضای ثروتی و گروه بی نظیرش پناه می بردیم. براستی تصاویر و صدای شماها بعد اجرایتان کجا می رود؟ رابرت شولتز می گفت هر گاه فضای را با اشیاء و کنش افراد تبدیل به خاطره ای قابل حمل برای افراد بکنیم ماهیت آن فضا را تبدیل به مکان ی منحصر به فرد به یادماندنی و خاطره انگیز و فنا ناپذیر کرده ایم. نمایش شما برای من اینچنین بود خاطره ایست ماندگار و پویا، برای نگهداری و انتقالش تا دنیای مردگان هم همراهم خواهد ماند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید