تیوال نمایش نمایشنامه خوانی مجلس ضربت زدن
S3 : 09:20:42
  دوشنبه ۳۰ تا ۳۱ تیر ۱۳۹۳
  ۱۸:۰۰
  ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ و ۱۵,۰۰۰ تومان

: بهرام بیضایی
: محمد رحمانیان
: علی عمرانی، امیر کاوه آهنین‌جان، علی سرابی، رامین ناصرنصیر، اشکان خطیبی، سها سناجو و پرستو رحمانیان

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود


همکف: ۲۰.۰۰۰ تومان
بالکن: ۱۵.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایشنامه خوانی مجلس ضربت زدن / عکاس: علیرضا قدیری

... دیدن همه عکس ها »

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

وای بر آنکه بردگی کند و آنکه بردگی خواهد! وای بر آن که نام و خون کسی را نان وآب خود کند! شما با من چه کردید ؟ سوگند خوردید به فرق شکافته من برای رواج سکه های قلبتان ! به ذوالفقار خون چکان برای کشتن روح زندگی ! و اشک ریختید بر مظلومیت من تا ساده دلان را کیسه تهی کنید!

ای طبلی از شکم ساخته ، قناعت به دیگران آموختی تا خود شکم بینباری! ای رگ گردن برآورده ، گردن زدن آیین کردی ، که گردنت نزنند! ای بالانشین ، که حیا فکندی، دور نیست که افکنده شوی! و ای ستم بر، که در مظلومیت خویش پنهانی، تا کی ثنای ستمگر؟

و تو ای سوار بر رهوار - تو بر سینه و سر زدی اگر کسی می دید ، تا رکابت گیرند.و چون بر زین نشستی بر پیادگان خندیدی! ای زاده دروغ و بالیده در ریا ، به شمار بارهایی که به نامم سوگند خوردی برای فریفتن خویش و دیگری و من و خدا ، به همان شمار که دانستم و به رویت نیاوردم ... دیدن ادامه » ، شرمی از فردا کن که آینه روبرویت گیرند. ذوالفقار این است نه تیغ دو دم!

شما با من چه کردید ؟ ای شما که دوستداران منید! من کجا هستم؟ بر صحنه شما، حقیقتٍ من کجاست؟ حذفم می کنید به خاطر نیکی هایم. و با من ، نیکی را حذف می کنید. آری - نیکی بر صحنه شما مرده! و اگر قاتل نیک مردی بودم ، با سربلندی نشان می دادید! شما که دوستداران منید با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟

شما با من چه کردید ؟ بزرگم کردید برای حذفم! راستی که من انسان بودم پیش از آنکه به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنه ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی! _شما دوست داران با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟
فوق العاده است این دیالوگ. نمی دونم کسی بهتر از علی عمرانی می تونست این دیالوگ ها رو به این شیوایی ادا کنه یا نه. فوق العاده بود
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
خانم نصیری این نمایشنامه چندین بار توسط نشر وزین "انتشارات روشنگران و مطالعات زنان" تجدید چاپ شده. البته این کتاب اخیرا کمی نایاب شده ولی اگر بگردید قطعا پیدا خواهید کرد.
۰۸ مرداد ۱۳۹۳
مرسی از راهنماییتون آقای محمدی:-)
۰۸ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش آنانکه مدام دم از علی می زنند، فقط و تنها فقط یک بار این نمایشنامه را با جانِ دل بخوانند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مورد نمایشنامه خوانی "مجلس ضربت زدن "
خلاصه بگم که شاهکار بود.

کاش بهرام بیضایی بود و این شاهکارها رو خودش اجرا میکرد هرچند که جناب رحمانیان کار بلد وحرفه ایه و خیلی دوست داشتنی و...
علی عمرانی هم عالی بود، اینقدر با حس متن رو میخوند گویی واقعا خودش نویسنده متن بوده!
متن عالی ، بازیگرا بی نظیر ، موضوع زیبا و جذاب...
لذت بردم
ممنون دوستان
mojtaba irandoost و manimoon این را خواندند
هانیه نصیری، محمد مهدی، شکوه حدادی و ناهید حدادی این را دوست دارند
دقیقا"
و جناب علی عمرانی فوق عالی .
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
و البته چند سوتی کوچولو...
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لذت بردم واقعا ... خیلی خیلی خوب بود ...
پس از پایان این نمایش همون حس شگفت انگیزی رو دارم که هفت سال پیش پس از نمایش "افرا، یا روز می گذرد" بهرام بیضایی داشتم... قلم این مرد آدم رو به سکوت و اندیشه می بره...

سپاس از محمد رحمانیان و گروه عزیزش برای آفرینش این زیبایی روی صحنه. در آرش صاد هم یک شگفتی آفریده شد، به باور رسیدم اجرای رحمانیان از متن بیضایی یعنی یک اتفاق خوب.

کاش بهرام بیضایی هم پیش ما بود، کاش بهرام بیضایی هم برگرده... کاش بیاد تا همه باهم توی ایران و برای ایران کار کنیم...
یعنی به دومین آرزوم در تیوال می رسم؟
فکر نکنم :دی
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
من هنوز نتونستم حسی که آخرین کار بیضایی (افرا ) در تالار وحدت داشتم رو فراموش کنم...
تکرار نشدنیه این بزرگمرد.
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
:-)
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قطّامه:زیبایی من ناپایدار و ظلم و ستم دنیا همواره پایدار است...
فرزندانتان را نه برای زمان خودتان، که برای زمان خودشان تربیت کنید!

تنها کسی که متوجه حرکت زمان بود؛ و این که نمیشه قانون این دوره رو بر دوره های بعد هم تحمیل کرد! و نمیشه رشد نسلها بی تغییر بمونه!
.......
خیلی خیلی خوشحالم که آقای رحمانیان و خانم نصیر پور بزرگوار برگشتن و ای کاش استاد بیضایی هم برگردن...
از شکسته نفسی جناب رحمانیان در رابطه با اجرای نمایشنامه وزین و سترگ استاد بیضایی که بگذریم ؛ این اثر شخصا برای من یکی از تاثیر گذار ترین و به یاد ماندنی ترین اثاری بود که دیدم ؛ کارگردان به بهترین شکل ممکن این اثر فاخر رو با کلام نافذ و طعنه آمیز خودش به روز رسانی کرده بود. ( اشاره به حکم تخلیه ، شهریه مدرسه غیر انتفاعی و ناهنجاریهای مختلفی که در سطح جامعه امروز شاهد هستیم و گریبانگیر همه و به خصوص قشر هنرمند هست ، به شکل کاملا هنرمندانه و قابل قبولی در گوشه و کنار متن جای داده بود. )
متاسافانه اجراها کاملا یکدست نبود ؛
علی عمرانی عزیز در مقام نویسنده اثر درخشان بود و کاملا تماشاگر رو همراه میکرد.
آقای امیر کاوه آهنین‌جان و سرکار خانم سناجو با لحن محکم و در عین حال طناز خودشون بی نقص بودن ولی ...
رامین ناصر نصیر عزیز رو تا حالا در اجرای تاتری ندیده بودم و حس کردم ایشون اونقدر که لازمه کار بود راحت و انعطاف پذیر نبودن و نقششون رو تا حدی تخت اجرا کرده بودن.
اقای سرابی از تمرکز لازم برخوردار نبودن و در زمانی که گفتگو بین شخصیت های دیگه نمایش در جریان بود کاملا از محیط اجرا دور بودن و یک نوع گنگی و جدا افتادگی در لایه بیرونی در که معرض دید تماشگر بود دیده میشد.
متاسفانه جناب خطیبی هم این کار رو دست کم گرفته بودن و به وضوح یک نوع بی تفاوتی و خود برتر بینی نسبت به شخصیت کارگردان در اجراشون دیده میشد که از عمق و میزان تاثیر گذاری ایشون کم میکرد. ( با توجه به اجراهای دیدنی و زیبای آقایون در کارهای قبلی امیدوارم این مورد در ترانه های محلی جبران بشه. )
این اولین بار بود یک اثر با عنوان نمایشنامه خوانی رو میدیدم ( قبل از اون آرش صاد رو به این نام دیده بودم ولی فکر میکنم با در نظر گرفتن نوع اجرا - طراحی صحنه و لباس و ... - در این طبقه بندی جای نمی گرفت ) ، این اجرا برای من کاملا تجربه ای نو و فراموش نشدنی بود.

از استاد رحمانیان و گروهشون واقعا سپاسگزارم.

پ.ن : خطابه پایانی نویسنده با اجرای فوق العاده آقای عمرانی کوبنده و نفس گیر بود و فکر میکنم حداقل تا چند روز حال بیننده رو دگرگون میکرد .

- گفتگوهای دو نفره قطامه و ابن ملجم با لحن حسی و فریبنده، کار شده و پر قدرتشون که گاهی به ناز و نیاز تبدیل مشد و گاهی به بحث و جدل بین آمر و مامور واقعا پر کشش و زیبا بود.

- ... دیدن ادامه » آقای آهنین‌جان رو برای اولین بار در این کار دیدم و حسرت خوردم که چرا ایشون هم مثل آقای مولایی انقدر کم کار هستند و با این همه توانایی، کمتر دیده شدن.

- در مورد خانم رحمانیان فقط میشه گفت : دختر کو ندارد نشان از پدر ... تو بیگانه خوانش نخوانش دختر ! ؛-)

- جناب سرابی به نظر میومد در اجرای امشب در بین حضار دنبال کسی میگشتن !؟

- همیشه دوست داشتم پرویز پرستویی عزیز رو از نزدیک ببینم ولی سلامی بکنم که بالاخره این اتفاق افتاد . از اون مهمتر اینکه من همیشه خانم نصیر پور رو جدی و تا حدی اخم آلود ! دیده بودم ولی خدارو شکر امشب ایشون کاملا شاد و خندون بودن و گرم صحبت با آقای کمال تبریزی و خانم غزل شاکری...
خدا رو چه دیدی شاید آقای تبریزی تصمیم گرفتن کاری بر اساس یکی از آثار محمد رحمانیان بسازن! ؛-)
من یه نکته ای دوست دارم راجع به بازی علی سرابی بگم که به نظرم اومده بود...میخواستم ببینم چقدر با من هم عقیده اید..
توی نمایشنامه چندین و چند جا کد اومده که بازی گر نقش اعرابی دوم بازیگر حرفه ای نیست و حتی شاید آماتور باشد! از طعنه هایی که اشکان خطیبی به او ... دیدن ادامه » می زد برای "صدای نپخته" اش تا اینکه اون شخصیت همه اش به فکر روزنامه و حوادث روزمره زندگیه و حتی وقتی قرار بود مونولوگ علی ابن ابی طالب رو بخونه انقدر اعتماد به نفس نداشت و با صدایی بد تمام حس اون دیالوگ ها رو خراب کرد و می گفت نمی تونم تمرکز کنم وقتی تو فکر کرایه خونه امم(یا یه چیزی تو همین مایه ها)
حالا در اجرا هم ما شاهد این بودیم که علی سرابی همه اش به تماشاگران نگاه می کند... خیلی دیر به دیر صفحه نمایشنامه اش را ورق می زند یا از برگه آقای آهنین جان نگاه می کند.. حتی جایی به اشکان خطیبی زیر لب چیزی می گوید...
خب همه این ها برای من نشانه است که این یک بازی گر حرفه ای نیست و به همین دلیل وقتی نقش را هم می خواند با صدای نپخته و بد و بدون حس می خواند...
به نظرم عدم تمرکز علی سرابی و افت شدیدی که در این نمایشنامه خوانی داشته عمدی و کاملن فکر شده بوده... چون همه ما بازی های مختلف او را چه در نمایشنامه خوانی و چه در صحنه تئاتر دیده ایم و می دانیم که چقدر در کارش جدی است..
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
اشتباه از سمت من بوده و ازتون تشکر میکنم که لطف کردید که تذکر دادید تا تصحیح کنم ؛ من تمرین " آرش صاد " برای اجرا در کانادا
رو هم دیده بودم و ایشون در اون اجرا هم عالی بودن , امیدوارم هر روز و همیشه موفق و پیروز باشن .
من هیچوقت همچین جسارتی نمی کنم! ... دیدن ادامه » ؛-)
۰۲ مرداد ۱۳۹۳
از شما ممنونم که لطف میکنید نوشته های معمولی من رو میخونید و نظر میدید.
سلامتی بر قرار و شادیتون پایدار و روزافزون.
۰۲ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دوستان کسی اطلاعاتی در مورد موسیقی این کار داره؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی ابن ابی طالب :
من کجا هستم؟ حقیقت من کجاست؟ روزگاری ساکن شهری بودم؛ و اینک قرنهاست سرگشته بیابان خضر الیاسم!
شما مرا از من گرفتید. خیالات خود را به من چسباندید. خون از شمشیرم چکاندید و سرهای دشمنان به تیغ ذوالفقارم بریدید! قلعه‌گیر و …خندق‌گذار و معجزه‌سازم کردید! شاه مردان و شیر خدا گفتید! از زمینم به چهارم‌آسمان بردید! به خدایی رساندید! پدر خاک و خون خدا خواندید! در شهر علمم خواندید و از آن به درون نرفتید! شما با من چه کردید؟
وای بر آن‌که برده کند، و آن‌که بردگی خواهد! وای بر آن‌که نام و خون کسی را نان و آب خود کند! شما با من چه کردید؟ سوگند خوردید به فرق شکافته من برای رواج سکه‌های قلبتان! به ذوالفقار خون‌چکان برای کشتن روح زندگی! و اشک ریختید بر مظلومیت من تا ساده‌دلان را کیسه تهی کنید!
ای طبلی از شکم ساخته ، قناعت به دیگران آموختی تا ... دیدن ادامه » خود شکم بینباری! ای رگ گردن برآورده ، گردن زدن آیین کردی ، که گردنت نزنند! ای بالانشین ، که حیا فکندی، دور نیست که افکنده شوی! و ای ستم بر، که در مظلومیت خویش پنهانی، تا کی ثنای ستمگر؟
و تو ای سوار بر رهوار - تو بر سینه و سر زدی اگر کسی می دید ، تا رکابت گیرند.و چون بر زین نشستی بر پیادگان خندیدی! ای زاده دروغ و بالیده در ریا ، به شمار بارهایی که به نامم سوگند خوردی برای فریفتن خویش و دیگری و من و خدا ، به همان شمار که دانستم و به رویت نیاوردم ، شرمی از فردا کن که آینه روبرویت گیرند. ذوالفقار این است نه تیغ دو دم!
صبر کردم صبر، چون کسی که خار در چشم و استخوان در گلو دارد . به سالها!
آنها که خود را به من می‌بندند، کاش آزادم کنند از این بند! _ آنها که سوار بر مرکب روح ساده‌دلانند! آنها که لاف جنگ می‌زنند با دشمنان خیالی در دیارات خیال؛ و هرگز نجنگیدند با دشمن راستین که در نهاد خویش می‌پرورند برای جنگ با حقیقت!
شما با من چه‌ کردید؟ بزرگم کردید برای حذفم! راستی که من انسان بودم پیش از آن‌که به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنه‌ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی! _ شما دوستداران من با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟
وقتی علی عمرانی میگفت شما با من چه کردید واقعا تمام بدنم می‌لرزید!
ممنون از رحمانیان و بازیگرانش که تلاش مقدسی داشتند برای اجرای این شاهکار ادبی هنری .
۳۱ تیر ۱۳۹۳

شما با من چه‌ کردید؟ بزرگم کردید برای حذفم! راستی که من انسان بودم پیش از آن‌که به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنه‌ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی! _ شما دوستداران من با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟
امیر حسین عزیز ممنون.
۳۱ تیر ۱۳۹۳
قسمت عمرانی واقعا بی نظیر بود...
۳۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عذرخواهیه که منو در چنین بن‎بستی قرار بدن تا مچمو بگیرن؟ -نه! (راه میوفتد) بیخود وقت تلف می‎کنیم- (می‌ماند و به سوی آنها می‌چرخد) و ضمنا، هیچ عذرخواهی، سالهای ویران شده‎ی منو جبران نمی‎کنه!
بگین خودشون بنویسن که همه چیز رو درباره‌ی همه چی میدونن.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من قراره نمایشنامه‎ی مهمی بنویسم؛ راجع به شخصیت خیلی مهمی که نمی‌شه به نمایش درآورد. و تصویر ستایش آمیزی بدم از برگزیده‎ای که نباید ازش تصویری داد. شما می‌فهمین؟- نه؟ درسته؛ من هم نمی‌فهمم. ولی این منگنه‌ایه که من توی اون گیر کردم نه شما! همه حسن نیت دارن البته؛ و با چنین شکلی از حسن نیته که ما اینجا هستیم؛ یعنی در بن‌بستی خود ساخته، در چنین مقطعی از تاریخ!
چقدر این نمایشنامه خوب بود!
۳۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کارگردان: نو نیمه ی خالی رو می‌بینی من نیمه‌ی پُر!
نویسنده: من نیمه‌ی پُرو می‌بینم که به سرعت خالی میشه!
این دیالوگ عااااااااااااالی بود.
۳۱ تیر ۱۳۹۳
ممنون سارا جان.
موافقم علی عبدالرحیم عزیز به حق این دیالوگ عالی بود.
۳۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میون اون همه دیالوگ ماندگار و کوبنده این یکی به صورت ناگهانی حالمو خیلی خوش کرد!

اعرابی دوم(علی سرابی): آقا مگه برا شخصیت آدم بدهکار بازیگرش باید همونقدر بدهکار باشه؟!
خوانشی سراسر تکان دهنده اما برجسته ترین قسمتش همون لحظه اول بود که استاد روی سن حاضز شد گفت :من این نمایشنامه رو بارها میخوندم ودوستش داشتم .اما بعد از مدتی که تصمیم به اجرا گرفتم ،به خودم گفتم وای عجب غلطی کردم !(اینجا استاد میخنده و میگه بچه ها باور کنید به غلط کردن افتادم). به هر حال ازتون عذزخواهی میکنم که نتونستم آنچنان که شایسته است این نمایش نامه رو ارائه بدیم!!!!!!!!!به قول فردوسی پور باید به احترام بیضایی بایستیم و کلاهمون رو برداریم !!!!!!!!!!(البته این جمله آخرو از خودم گفتم)
من دو تا بلیط دارم برای امشب. متاسفانه الان فهمیدم نمی تونم برم. ردیف 4 صندلی 31 و 32- اگه کسی میخواد تماس بگیره. 09122360116
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

***** خطر لو رفتن محتوای نمایشنامه وجود دارد *****



گوشه هایی از شاهکار استاد بیضایی



ابن ملجم: رحم؟ نه - از آن بیزارم! تیسفون فروشکست چون هنوز در آن ذره ای مروت بود!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قطامه: ...آه پسر ملجم، روزی که خونی ریخت که خون کسانم ریخت، خواهی دید چه مهربانی هستم. به خدا که فرزندی از ژرفای درون می خواندم، و خواهشِ تنم از بوی شیرِ وی مست است؛ و من به خیال راهش نمی دهم و لبخندش نمی پرورم، از این گره که بر پیشانیِ خشم می رویدم! روزی که ذوالفقار بی صاحب شد، و مومنان بی امیر، می آسایم از این کین، و تن می سپارم به مهر چون تو کودکی، که چون وامی نزد تست، و وا می نهم تا از خود پُرم کند!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قطامه: ... دیدن ادامه » می گویند اهل تظاهر نیست. پس به خلوتی نماز می کند دور از چشم. و می گویند از اسراف در مال جماعت بیزار است. پس شمع خاموش می کند. می بینی؟ نیکی های وی به سود تست. نیکی های وی همیشه به سود دشمنانش بوده! خدا نیز البته جایی در همان نزدیکیست.....
ابن ملجم: به روی نیکوی تو سوگند قطامه، و موی مشکینت، که برنده تر از این شمشیر هرگز عربی به کمر نبسته است، و در کاری که می کند چنین دو دل نشده است. اگر رای من به بُرندگی شمشیرم بود، علی با یک ضربت تمام بود؛ و اگر شمشیرم به کُندی رایم بود، بی گمان زنده می ماند!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قطامه: به خدا که روزه ی عشق وا نمی کنم مگر به افطاری سرخ! تو آخرین مرد جهان نیستی پسر ملجم. اگر هست پیاده مردی که در عوض تیغ قصیده بخواند، پس تواند بود سواره مردی نیز که جای غزل تیغ برکشد!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده: من کجا هستم؟ حقیقت من کجاست؟ روزگاری ساکن شهری بودم؛ و اینک قرنهاست سرگشته ی بیابانِ خضرِ الیاسم! شما مرا از من گرفتید. خیالات خود را به من چسباندید. خون از شمشیرم چکاندید و سرهای دشمنان به تیغ ذوالفقارم بریدید! قلعه گیر و خندق گذار و معجزه سازم کردید! شاهِ مردان و شیر خدا گفتید! از زمینم به چهارُم آسمان بردید! به خدایی رساندید! پدر خاک و خونِ خدا خواندید! درِ شهر علمم خواندید و از آن به درون نرفتید! شما با من چه کردید؟

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اعرابی دوم: ذوالفقار گویی خودِ اوست! لبه ای بُرنده، لبه ای کُند! عجم گوید ندیدم در شمشیر کسی بی پرواتر از او، و در فرود آوردنش درنگ کارتر! میان شجاعت و خردش جنگی ست. این به آن می گوید در راهم نایست! و آن از این می پرسد به جاست تیغی که می زنی؟

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ابن ملجم: من به شما می خندم. شما که گویا نیکید. شما نیکان همگی از صحنه های آینده حذف می شوید؛ و تنها من می مانم که بدترینم! هیچ صحنه ای شما را نشان نخواهد داد به خاطر اینهمه نیکی تان. منم که در نورم و بر سکو! من به نیکی شما می خندم اگر مایه ی حذف شماست! آنها که شما را حذف می کنند کاری جز این نمی کنند که من کردم!




پ.ن: امیدوارم با نقل گوشه های بسیار اندکی از این شاهکار بی بدیل به خواندن این متن بی نظیر تشجیع شده باشید و عیشتان را منقضی نکرده باشم :))
بسیار عالی!
سپاس از مصطفی عزیز!

بد نیست در این میان یادی هم از سرکار خانم لاهیجی (شهلا)* بکنیم که به همت و عمل ایشان شاهکارهای استاد بیضایی در دسترس است.

* مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
۲۵ تیر ۱۳۹۳
دیالوگ هاى زیبایى بود ، ممنون از انتخاباتون .
۳۱ تیر ۱۳۹۳
نوش جان بانو رومینا :))
۰۲ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا واقعا آقای علی سرابی در این نمایشنامه خوانی حضور خواهند داشت؟ مثل خاطرات هنرپیشه نقش دوم نشه!
نیلوفر و امیرکاوه آهنین جان این را خواندند
بهارک توانا و سپهر امیدوار این را دوست دارند
سوال و دغدغه ی کاملا به جاییست. امیدواریم گروهی که حرفه ای پول می گیره، حرفه ای هم عمل کنه.
۲۴ تیر ۱۳۹۳
دوست عزیز آقای بیگ محمدی
نمایشنامه خوانی "خاطرات هنرپیشه نقش دوم" یک اجرای خیریه بود و همه ی عوامل گروه حرفه ای که شما فرمودین بنابر حکم وظیفه ی انسانی انجام وظیفه کردند ....
موفق باشین
۲۶ تیر ۱۳۹۳
با سلام و درود به شما هنرمند و بازیگر توانا جناب آهنین جان عزیز

سپاس از شما که پاسخگو بودید. حرف شما متینه و بنده هم مطلع هستم که کار خیریه بود ولیکن با این وجود مخاطب هم حق دارد متناسب با هزینه ای که می کند(حتی اگر کار خیریه باشه) و برابر با قولی که از ... دیدن ادامه » طرفِ گروه اجرایی داده شده منتظر پاسخِ درخوری باشد. بازهم سپاس از شما و سایر دوستان که پیگیر کارهای عام المنفعه هستید. سلامت و موفق باشید
۲۶ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید