تیوال نمایش آوازه خوان خیابان های منهتن
S3 : 00:19:53
  ۱۹ دی تا ۱۸ بهمن ۱۳۹۷
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: نیما مهر
: میکاییل شهرستانی
: میکاییل شهرستانی

: نورایر نازاریان
: مهدی ارجمند
: شیرین فرخنده نژاد
: مهدیه دوستی
: ندا رضایی
: سارا رحیمی فرد
: مهدی ارجمند، منصور رضایی، پژمان المعی
: بهادر باستان حق
: بابک حقی، بهادر باستان حق
: میثم خانکی
: فرشاد محمدی
: بابک شاه علیزادگان
: میکاییل شهرستانی، نیما مهر
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش آوازه خوان خیابان های منهتن / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
این روزها طاعون سلبریتی همه جا رو گرفته.
این روزها تئاتر شغل نیست، یه نفرینه...
تیاتر یک دور همی لوکس، یک پارتی فرهنگیست
۲۳ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پدرم یه کاتولیک دو آتیشه بود؛ بخاطر همین هیچ وقت لب به مشروب نزد چون خیال میکرد شراب خونِ مسیحه! اما خیلی زود تقاص اش رو پس داد؛ از سرطانِ کبد مرد
پدر من تو زندگی درسهای زیادی بهم یاد داد اما اینو یادم نداد که یه مرد باید بدونه، پول، خونه، گربه، رختخواب، زن و... میتونه تو یه چشم بهم زدن نیست و نابود بشه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه روز میرسه که آدم دست به خودکشی میزنه. نه اینکه یه تیغ برداره رگشو بزنه، نه، قید احساسشو میزنه، تبدیل میشه به یه ماشین آهنی از صبح تا شب سگ دو میزنه. بی هیچ دلیلی پیر میشی. اصلا موندن تو این خراب شده دلیل هم میخواد؟ معلومه که دلیل میخواد. وقتی لحظه لحظه بودن برات عذاب آوره معلومه که بودن دلیل میخواد. وقتی مجبوری یکسر خودت و دیگران رو تحمل بکنی معلومه که بودن دلیل میخواد. وقتی نیم قرن مجبوری تو این زباله دونی دست و پا بزنی معلومه که بودن دلیل میخواد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[بعضی از کارگردانان، نویسندگان، تهیه کنندگان و سرمایه گذاران تئاتر] نشستن دم از صنعت زدند، تئاتر تبدیل شد به یک سیرک خصوصی برای پر کردن جیب شومن های مبتذل بی مقدار.
نه، نه، تئاتر یک صنعت نیست. نباید آدمهای این زباله دونی تبدیل بشن به دلالهای وال استریت تا برای بدست آوردن چند دلار بیشتر، عین هرزه های نایت کلاب پشت سر هم صفحه بذارن و تن به هر کثافتی بدن. نه من برای یه همچین تئاتری زندگی خودمو هدر ندادم!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تجربه زندگی بهم یاد داده که ما آدمها فقط برای رنج کشیدن به این دنیا میایم اما در پی لذت بردنیم پس چاره ای باقی نمیمونه که از رنج هامون لذت ببریم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انقدری عالی بود که نمیدونم چه جوری باید در موردش بنویسم
یه حال غریب و یه حس عجیب
کاملا میفهمی که یه بازی و یه نمایش میبینی، اما بیشتر از هر زمان دیگه ای حس میکنی که این خود واقعیته و تو داری زندگی یه آدم و میبینی
چشمات میگه یه اسطوره داره جلو چشمات بازی میکنه، اما احساساتت میگه یه آدم داره روبه روت زندگی میکنه-انگار داری تو حریم شخصی یه آدم سرک میکشی
حس آدم دچار تناقض میشه نمیتونی به نتیجه برسی که این یه بازیه یا بخشی از یه واقعیت؟
یه حال معلق بودن بین زمین و هوا
و این یعنی هنر واقعی
تئاتر واقعی این بود...
عالی و تحسین برانگیز...
ممنون از آقای شهرستانی که برگشتن روی صحنه تا ماهم بتونیم از نزدیک هنرنماییشونو ببینیم و به معنی واقعی لذت ببریم از این همه هنر و استعداد و تسلط و تمرکز...
امیدوارم دیگه بین کاراشون وقفه نیفته و تئاتر دوستان رو از نعمت دیدن هنرنماییشون محروم نکنن...بدون شک بهترینن!!!
بعضی از زندگی ها برای هدر شدن آفریده شده
بیشتر آدم ها به این دنیا میان تا زندگیشونو هدر بدن
عده کمی هم میان که لذت ببرند
من امید رو استفاده نمیکنم استعمال میکنم
وحشتناک ترین کار دنیا اعتماد به آدم هاست
بعضی از زندگی ها فقط برای هدر شدن آفریده شده...
۱۱ بهمن ۱۳۹۷
ممنونم جناب رستمی این بود دیالوگ
۱۱ بهمن ۱۳۹۷
ارادت جناب مرادی
۱۲ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در یک کلام، بازی فوق العاده استاد شهرستانی که به ندرت بر روی صحنه می رود تماشاگر عاشق تاتر را میخکوب می کند، و گویی حکایت هنرمندان فراموش شده دنیای سرمایه داری، حکایت امثال آقای شهرستانیست....
آوازه خوان خیابانهای منهتن همان هنرمندان اصیل و واقعی هستند که به علت تجاری شدن هنر به وسیله لابی و سرمایه گذار های لمپنیسمی کنار گذاشته شدندو همه چیز هنر به سلبریتی هایی ختم میشود که سواد و شعور هنر ندارند.. ..این روزها جای خالی هنرمندانی چون میکائیل شهرستانی در سینما و تئاتر به شدت خالیست ...
میکاییل شهرستانی عزیز، لذت بردم از این حجم توانایی و تسلط در بازی و بیان قدرتمند و متناسب با متن. یه نمایش خوب که به معنای واقعیه کلمه تئاتره.
سپاس از شما که تلاش میکنید اجراهایی رو روی صحنه ببرید که تمام استانداردها در اون رعایت شده.
برقرار باشید
عطف به مقاله آقای صمد چینی فروشان در باب نقد تئاتر که "لازمه برقراری یک ارتباط موفق از جانب تماشاگر با صحنه، داشتن تجربه پیشین تماشای تئاتر و همزمان، توانایی او در آزاد سازی خود از بند تجربه های تئاتری پیشین است،" میتوان بی طرفانه دست به قلم برد و آزادانه و البته محترمانه سخن گفت. در اظهار نظر درباره یک نمایش ابتدا باید به سوالاتی از این قبیل پاسخ داد که: در اثر چه عملی صورت میگیرد؟ (برای وصف چه عملی بکار بردن فعل متعدی لازمه کار است.)، بازیگر/بازیگران چقدر در انجام آن عمل موفق بوده اند، هدف سراسری نمایش، زمان، مکان و....و...و در آخر چقدر یک اثر علاوه بر اینکه بر دانسته ها و داشته های مخاطب افزوده، توانست جنبه سرگرمی را نیز فراهم کند؟(منظور از سرگرمی فقط لذت دیدن موضوعات پیش پاافتاده و به سخره گرفتن و یک کمدی خنده دار اشک آور نیست. بیایید قبول ... دیدن ادامه » کنیم که یک نمایش حتی از زمان پیدایش تئاتر چه در زمان های خیلی خیلی خیلی دور اولیه و چه در یونان و اروپای امروزی میتواند علاوه بر اشاره به نقاط زندگی انسانی و به فکر فرو بردن، جنبه سرگرمی هم داشته باشد. و فقط روایتگر کسل کننده نباشد.) و البته فراموش نشود صرف گفتن جملات "خوشم آمد"، "خوشم نیامد"،"لذت وافر بردم" و... یک حرف کلی ست و در زمره نقد اثر هنری جایگاهی ندارد. چرا که نقد نظر شخصی و سلیقه من و شما نیست و میتواند خود مولد یک اثر هنری و کوششی در جهت بالندگی یا حتی تبلیغی برای اثر باشد. بگذریم.....
در این چند جمله اصلا و ابدا قصد رد استعدادها و توانایی های بازیگر آن را ندارم و در جایگاهی هم نیستم که به همین راحتی تلاش های ایشان را نادیده بگیرم. شاید بهتر باشد از متن شروع کنم. شاید اشاره به قبل تر از متن هم بد نباشد. در بروشور اثر و در یادداشت کارگردان آمده است که ایده کار مربوط به مدت ها قبل بوده که کارگردان از هجومی که به تئاتر و شاید جامعه وارد شده به ستوه آمده و بر حسب وظیفه اش سعی در بازگویی لطمات داشته که جای تقدیر دارد. اما چرا ژاک مرمه آن هم در منهتن؟
بله حرف شما درست، هدف ایده اعتراض به تئاتر تجاری این روزهای ما ست و خب اشاره مستقیم به خودی ها کار ناخردانه ایست. اما این که خود نیز گوشه ای از همان تجاری شدن است آن هم در منهتن. بله درست نمیشود صحبتی از شهر خودمان بزنیم ولی آخر اینکه بیاییم و از آرمانشهری حرف بزنیم که برای من تهران نشین منهتن ندیده که مثلا بازگوکننده سالن های تئاتر آنجا باشد، پس باید چیزی ورای پل و خیابان و موسیقی منهتنی باشد که بتوانم حداقل کورسویی هم تصورش کنم، قدم زدن در خیابانش را هم پیشکش میکنم. گفتیم باید بتوانیم کنش دراماتیک اثر را پیدا کنیم؛ چه عملی صورت میگیرد. روایت زندگی یکی از عشاق بازیگری ردیف ذخیره که استعداد قابل توجهی دارد، استاد مسلم بیان و صدا هم هست که تمام زندگی اش را هم میبازد. موضوعی که من تهران نشین منهتن ندیده فقط صدا پیشگی اش را شنیدم. شاید داشت طعنه ای میزد به کارگردانان تجاری که استعدادش در خلق ریچارد و شاه لیر و...غیره ندیده است. اگر هدفش این بود که ای کاش با همان کت مندرس ما را با خود همراه میساخت.
بنابراین شاید بهتر باشد برای ردیابی این موارد و باقی حتما نگاهی بازتر به متن داشته باشیم که قرار است صحنه ای اجرا شود. به نظر یک حلقه این زنجیر مفقود باشد.
شاید آن حلقه در چرخ دستی ژاک در میان خنزر پنزرها جا مانده باشد...
پس تا همین جا هم کافی ست. میروم جایی بر سر مزار ناپیدای ژاک باقی حرف ها را با خودش میزنم.

پایان


امیدوارم در باب اجرای میکائیل شهرستانی مفصل بنویسم. اما رویکرد ایشان در نقد وضعیت، به گمانم محافظه‌کارانه و تا حدودی کهنه است.
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جنگ مثل طاعون است ؛
یکنفر که جنگش بگیرد ، هزاران تن خواهند مُرد .
و عشق ...

هیچ مُرده ای ، زنده از گور برنخاسته است ، هیچ سربازی زنده از جنگ ؛
و
هیچ زنی ، زنده از عشق ... ( م . ب)
_________

نمایش محترمی بود ( شاید اندکی در تایم دست و دلبازی شده بود )
درود و زنده باد بر جناب شهرستانی
پس از "پرومته/طاعون"، دومین نمایش دلچسبی که در "چارسو" دیدم.
هماهنگی فرم و درون‌مایه، بازیگری استادانه (لیدی مکبث شاهکار بود)، ریزبینی در طراحی صحنه (پیچیدن شیشه مشروب در کاغذ) و ...
خیلی شادمانم در زمانی زندگی می‌کنم که می توانم کارهای میکائیل شهرستانی را ببینم و به گوش جان نیوش کنم. چند ماه پیش بود که استاد نمایش "هملت" را با بازیگری هنرجویانش با همین ریزبینی و نکته‌سنجی به روی صحنه برد.
بخت‌یار باشید و ماندگار...
یک نمایش مونولوگ برای میکائیل شهرستانی کافیست تا روی صحنه آقایی کند و استعداد و توانایی خود را با نقش آفرینی در نقش های مختلف نشان دهد. داستان آوازه خوان خیابان های منهتن یک نمایش اپزودیک است که در کنار اپیزودهایی از آثار مشهور شکسپیر، یک ایپزود بسیار درخشان دارد. اپیزدوی که در آن داستان بازیگری روایت می شود که در سیستم سلبریتی زده (از تئاترش بگیر تا نشریات) له می شود و اجازه ظهور پیدا نمی کند. داستان با اینکه در منهتن روایت می شود اما کاملا جهان شمول است و به وضعیت این روزهای کشور ما که به لطف سلبریتی ها دارد در باتلاق ابتذال غرق می شود، انطباق دارد. این شاهکار را از دست ندهید.
نمیدونم تا حالا شده با کسی باشید و همونجا که کنارش هستید، دلتون واسش تنگ بشه...
دیشب برای بار دوم به تماشای "آوازه خوان خیابان های منهتن" رفتم.
وقتی نور تماشاگر رو دادند و صدای تشویق بلند شد، حس عجیبی در من بیدار شد!
بی فاصله دلم واسه ژاک و فرزندان شکپیر تنگ شد...
این دیالوگ توی کار نیست! اما توی گوشم زمزمه میشه..
" خوشگل ترین حرف هارو از کسی می شنوی که به ته خط رسیده..!"
عجب! حالا می فهمم چرا.. ژاک و شخصیت های منتخب شکسپیر همه به ته خط رسیدن..!
اصلن واسه همینه که ژاک اینقدر قشنگ، تو ی شب سرد و لعنتی کنار اون پیت حلبی داغش یقه ی ما رو میگیره
و به ما میگه که از کجا داریم میخوریم...!!!
و البته.. جز شما... "استاد میکائیل شهرستانی"
کی آخه تا اینجا میتونه...؟!
دلم برای ژاک پیر وچارلی درونش تنگ میشه. یعنی اونا هنوزم همونجان روی اون نیمکت، کنار اون آتیش...
نمایش جهانی غریب را به صحنه می‌آورد، جهانی که آواره‌ای در شبی سرد، در یک بن‌بست روایتش می‌کند. ما شاید خواب‌های او را تماشا می‌کنیم، شاید خیال‌های او را که حتی برای دقیقه‌ای شکل واقعی می‌یابند. پس‌زمینهٔ صحنه، که تصویر پلی است محصور میان برج‌ها، تصویری است از شهری که معنای خاصی برای دنیای امروز ما دارد. این پل تا کجا رؤیای آزادی و پیوند، و تا کجا یک زندان و اسارت است؟ نمایش، وضعیت هنری که تجارت یغمایش می‌کند، و نسبت بهترین نیات و خوش‌بینی با آن را به زیبایی به صحنه آورده است. زیبایی نمایش علاوه بر بازی درخشان و قدرتمند نقش‌ها، برآمده از متن و صحنه و انتخاب موسیقی و کارگردانی نمایش نیز هست (من در میان این نقش‌ها به طور خاص بازی شخصیت اصلی و بازی نقش شاه‌لیر را بسیار دوست داشتم.)
قسم به عصای موسی.
عشق یعنی دچار یه حس آشغال شدن.
آوازه خوان خیابان های منهتن
شبی گرم در آکادمی بازیگری استاد میکائیل شهرستانی..

برای نوشتن از عشق.. کلمات لنگ میزنند!
با شعله لرزان "امید" در تند باد سخت و سرد زمستان، از "اخوان" وام می گیرم..
زمستان است..
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم!
..
آقای پرومته تئاتر.. در جهنم سرد ناکجا آباد مثالی منهتن؛ به تو پناه می آوریم.. تویی که شعله امید اندیشه ای.. شعله امید تئاتر..
چه خوشبختیم که بر صحنه مقدس "تئاتر"، خانه ات، میهمانمان کردی و چه عاشقانه.. همچون همیشه، به کمال و انعطاف و ظرافت، اینبار در هیبت "ژاک مرمه" درآمدی و سیزده تابلو برایمان لذت و اندیشه و خاطره ساختی.. در میزانسن زیبای پایان بندی برف شما را می پوشاند و من می دانم چرا..
اما شعله درخشان و گرم هنر شما جاوید است و سرما و یخ و برف را می تاراند..
پس ... دیدن ادامه » بی اختیار تا خانه پیاده می روم و تابلوی چهاردهم نانوشته شما را در ذهنم تماشا می کنم.. باران و تگرگ بر شانه هایم می نشیند و ژاک با صدای گرم و خسته اش همچنان در گوشم نجوا می کند..
" ی جایی تو قلب آدم هست که هیچوقت پر نمیشه.. "
بخوانید و برقصید و بخندید آقای تئاتر..
دمتان گرم و سرتان خوش باد که شب گرمی برایمان ساختید..