مجموعهای از داستانهای کوتاه
نمونه: داستان "عصای خورشید" (نویسنده جمیله جعفری)
باران از زمین به آسمان میبارید. سنگفرشهای شهر، با هر بادِ گلویی، میلرزیدند و رعدی به جانِ آسمان میانداختند.
مردی نابینا، عصای سفیدی در دست داشت و خودش را به این طرف و آن طرف میکشاند؛ گاهی هم عصا بود که او را میکشید.
هیچکس نگاهش نمیکرد، مگر چالههای پُر آب.
یک مرتبه، کلاغی در هیبتِ دختری لوند، از دلِ چتری سیاه بیرون آمد. دامنش خیس شده بود و با هر قدم، قطراتِ آب از لبهاش میچکید.
مرد را که دید، با شیطنتی جلو رفت. بی آنکه منقارش باز شود، پرسید:
_ نمیترسی به بی راهه بری؟
مرد گفت:
_ راهِ درست همیشه هست، اگه چشم مزاحم نباشه...
پرسید: اینجا هر روز منتظر چی هستی؟
گفت: "امید".
دختر خندید. آسمان پلک زد. آفتاب از عصا بالا رفت.
- مجموعه مشترک داستانک
- انتشارات آرنا
- مجموعهای از داستانهای کوتاه صد کلمهای.
- بهار ۱۴۰۴
- موضوع: داستانکهای فارسی، قرن ۱۵، مجموعهها
Flash fiction, Persian - 21st century - Collections
چاپ: اول ۱۴۰۴
شمارگان: ۵۰۰ نسخه
- جهت تهیه نسخه کاغذی کتاب، از طریق سایت انتشارات آرنا اقدام فرمائید.
www.arnabook.ir
- جهت تهیه نسخه الکترونیکی کتاب ، از طریق سایت و یا اپلیکیشن طاقچه اقدام فرمائید.
https://taaghche.com