تیوال نمایش مشق شب
S3 : 14:27:16
امکان خرید پایان یافته
  ۲۵ شهریور تا ۲۲ مهر
  ۱۷:۰۰ و ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: امیر نجفی
: رضا محمدخانی، نیکان راست‌قلم، علیرضا حق‌پرست، سمیرا نجاری، علی چاقوچی، یگانه رجبی، برسام نوری، مرتضی یوسفی

: موسسه هنری مهرسان
: سارا بهرامی، مهدی اسدی
: پوریا اخوان
: محمدرضا رحمتی
: پویا نوروزی
: امیر نجفی
: مهدی آشنا
: حامد رسول‌آبادی
خانواده ای برای خوردن شام سال تحویل دور یک میز جمع شده اند

توجه مهم: با توجه به اینکه محیط باز روبروی سالن بخشی از محیط دانشگاه تهران است، کشیدن سیگار در این محیط ممنوع است.

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش مشق شب / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» اجراهای ویژه "مشق شب" در روزهای پایانی

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
همیاری عزیز
برنامتون برای تمدید مشق شب چیه؟
شاهین این را خواند
sedreh، گلبرگ کامروز(گافکا)، ماهرو رستمی، نرگس، Samira و محمد شمالی این را دوست دارند
موافقم
۲۸ مهر
منم نشد که برم و حسرتش موند
۲۸ مهر
ایشالا تمدید میکنن ماها مشق شب ندیده از دنیا نریم
مثل لانچر 5 و پنجاه پنجاه که تمدید شد
۲۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش را دیدم. اما آنچنان که برخی دوستان تعریف کرده بودن، انتظاراتم رو برآورده نکرد. در واقع میشه گفت بازیها خوب و قابل قبول بود، ولی ضعف اصلی در نماشنامه بود، که بسیار قابل پیشبینی و کلیشه وار بود، جوری که تقریبا ببیننده رو از هر گونه لذت کشف یا غافلگیری محروم میکرد.
از طرف دیگه بدون تحمیل تفسیری متافوریکال یا سمبلیک، ظاهر داستان واقعا چنگی به دل نمیزد.
سپهر و celine این را خواندند
شاهین این را دوست دارد
یه نکته دیگه اینکه، کاش قبلا در اعلانیه ها بگن که درون نمایش سیگار استعمال میشه.
۲۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار خوب و پر مفهوم
پدر نماد دیکتاتوری که به نظر بنده با وعده پوچ مسافرت و آقای همسایه ای که در کار نیست (چون حتی اسم او را هم پدر نمیداند و در برخورد با پسر کوچک او را اشتباه میگیرد.) و بیرون خانه ای که نه اقای همسایه ای هست و نه برفی حقیقی و اینها فقط تصویری است که پدر دیکتاتور برایشان ساخته و بقیه اعضا هم پلشت وار آنرا پذیرفته اند .
خانواده(یا جامعه ای) که دچار رخوت شده و توان نجات خود را ندارد و امیدش به خارج ازجامعه خودش است.(در برخوردشان با پسر کوچک هم حتی از او کمک میخواهند)
و پسر کوتوله خانواده(در ظاهر ضعیف) که همواره مورد کم توجهی و تحقیر قرار گرفته ولی در آخر نماد شجاعت و ظلم ناپذیری است.
این نمایش حتی من رو نمیدونم به درست یا غلط یاد نمایش "به وقت پازولینی" انداخت ...به یاد فصل عصبیت/فصل پلشتی/فصل خون...
خسته نباشید فراوان به همه ... دیدن ادامه » عوامل نمایش

شاهین و Captain این را خواندند
سودابه احمدی، گلبرگ کامروز(گافکا)، shirin jafarian و هومن شهباز این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان من برای ساعت ۵ امروز
بلیت مشق شب..
من ۱۲ تومان خریدم..
پیام بدهید..
۰۹۳۵۴۶۰۹۲۳۷
رفتید انجا اگر دانشجو نیستید ۱۸ تومن به صندوق بدهید..
سریع خبر بدهید..
۵۰ دقیقه وقت دارید..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقطه سر خط

این روزها نمایش “مشق شب” به نویسندگی و کارگردانی امیر نجفی در سالن اصلی تالار مولوی خودنمائی میکند. نمایشی ایده محور که کمتر بر موقعیت پردازی و شخصیت پردازی تمرکز دارد. ایده مشق شب از ترسیم جامعه تک صدایی نشات می گیرد که اینبار این جامعه در کلونی یک خانواده شش نفره محدود می گردد. پرداخت یک جامعه تک صدایی و نفی تکثر گرایی در آن فضای ساخته شده، بارها دستمایه سوژه پردازی هنرمندان عرصه تئاتر شده است. موضوعی که در جذب مخاطب خاص در زمانه ای که نمایش های روی صحنه به سمت شرطی شدن پیش می روند همچنان میتواند موفق عمل کند. کافی است که نگاه و زاویه دید مولف به نظام های تک صدایی کمی متفاوت باشد.

“مشق شب” امیر نجفی خانواده ای را مورد کنکاش قرار میدهد که شاید ابتدا به ساکن نسبت با “خانه واده” محمد مساوات موضوعیت و مساله ای مشابه داشته باشند. نظام ... دیدن ادامه » تک صدایی در هر دو نمایش، باعث شده که افراد تربیت شده در چارچوب آن به موجوداتی فاقد منطق و ظرفیت تبدیل شوند و تحمل نقد پذیری در آن به سمت صفر میل کند. صدای مخالف در هر دو خانواده منجر به طرد شدن و توام با تنبیه همراه است. هر دو خانواده با توجه به پایه گذاری سیستم درختی در آنها از شکل پذیری واقعیت در پیرامونشان غافل می گردند و به نوعی هستی و هویت خود را در کتمان واقعیت و حقیقت می یابند. بنابراین محق بودن افراد خانواده به مشارکت آنها در حقیقت پنداری بر اساس آنچه که پیشتر از پدر خانواده درست اندیشیده شده است گره می خورد.

خانواده شکل گرفته در “مشق شب” خود دچار جبر ایستایی و میزانسنیک شده اند و به نوعی در پشت میز شام آخر خود گرفتار شده اند. این تک صدایی که به مرور به یک صدایی می شود، سرنوشت اعضای خانواده را به سمت یک موسیقی مونوفونیک می برد که هر کس می خواهد ساز خودش را همراستا با رها شدن از انفعال شخصی اش بنوازد ولی عملا فالش می شود. عادت به تک بعدی شدن، توان جایگزینی هویت را از تک تک افراد می گیرد و از جایی به بعد هیچ کس نمی تواند دیکته خود را به عنوان مشق شب به دیگران القاء کند. استحاله افراد در قالب نقاب شریک شدن نقش، آنها را مبدل به دلقک و دیوانگانی غیر قابل باور میکند. گوئی که این دیوانگی عین حقیقت و عقلانیت است که به شکل و شمایلی دموکراتیک مورد پذیرش قرار گرفته است.

پایان بندی نمایش “مشق شب” نسبت به “خانه واده” به دگردیسی تقدیر آنها بر میگردد. “مشق شب” تا انتهای نمایش همچنان می خواهد ساکن بودن و سکون خود را به رخ بکشد و کمر این میز قدیس ماب را که مامن گردهمایی خانواده بوده است را خم کند. این میز راکد که خود به عنوان نهاد تعریف میگردد، میتواند تمامی سوژه های منفعل اطراف را به راحتی منکوب خود کند و اسارات آنها را در لفاظی هایشان تمدید نماید. خیلی وقت است که شخصیت های مشق شب، آزادی خود را در پشت میز نشینی پنهان کرده اند!

https://www.honarnet.com/?p=5821
درود بر شما
آقای راقب کیانی عزیز
مثل همیشه عالی می نویسید و مثل همیشه از خواندن مقاله های شما لذت می برم. چشمه وار می جوشید. ایران زمین به وجود هنرمندان و فرهیختگانی چون شما زنده است.
لطفا باز هم بجوشید، بنویسید و هنرآفرینی کنید.
منتظر درخشش دوباره شما ... دیدن ادامه » در صحنه ی نمایش هستم.
۲۶ مهر
درود بر شما جناب عسگرزاده عزیز
محبت شماست که وقت میگذارید و مطلب اینجانب را مهربانانه می خوانید. امید که این چند خط قابل نگاه شما باشد و وصف شما لایق من.
اگر عمری بود، خدمت دیدگان شایسته شما خواهیم رسید.
سپاس بیکران
۳۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چگونه اثر هنری آرتیستی از دوران رنسانس ساخته شد.
اینجور
سپهر و میترا این را خواندند
لیلا مظاهری و Captain این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیدوارم تمدید بشه
لیلى شجاعى این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مشق شب شاید به خیلی از فیلم ها و خیلی داستان ها و خیلی تیاتر ها نزدیک باشد
شاید با هر دقیقه اجرای آن با خیلی از مطالب ذهنی ما هماه هنگ باشد از مسخ کافکا گرفته و قلعه حیوانات تا روبان سفید هانکه و ...
وجه تسمیه همه موارد بالا و البته مشق شب سیکل آرام و رو به آشوب و بیگانگی و سرانجام اضمحلال و آشفتگی و پریشانی است.
پدری که که با دیکتاتوری خود خانواده را تحت سلطه در آورده که همین مسئله دستمایه نابودی او را فراهم می کند
ولی
علت چسبیدن خانواده به میز چه بود؟
چرا برادر کوچک در صحنه آخر توانست روی پا بایستد؟آیا زمانیکه تصمیم به پدر گرفتن کرد اینگونه شد ، پس چرا خواهر کوچکتر اینچنین نشد؟قربانی برای چه کار؟برای کار بدی که انجام شده بود؟چه کار بدی به جز ظلم و زورگویی؟
ولی خط روایی داستان به خوبی پیش می رود و ادامه پیدا می کند.
تصویر اول تصویر جذابی است از خانواده ای پشت میز نشسته!
و مرد کت شلواری شاید خداگونه و یا راوی گونه طراحی داستان را به عهده دارد چه از لحاظ مهی کردن غذا، روشن کردن شمع، شاشیدن پسر و یا کف کردن خواهر...
بازیگر دیگر کارگر همسایه است که علت حضور و بارش برف و تکاندن لباس اش همچنان برای من مبهم است!
آیا همان آمدن و رفت مرد همسایه کفایت نمی کرد؟و نبود کارگر چه صدمه ایی به کار می زد؟استفاده از برف شادی به منزله برف را میشد در جاهای دیگر صحنه هم نمایش داد.و لباس انتخابی در سرمای زمستان هم جای تامل دارد!
بازی ها به نوعی الکن بود ، یعنی شخصیت پردازی ها چه پنهانی و چه در تصویر برای مخاطب جا نمی افتاد ، شاید با توجه به نداشتن حرکت ،باید به گونه ایی دیگر شخصیت پردازی انجام می شد تا برای مخاطب باور پذیر تر باشد.
شکل میز شام هم جذاب بود.صحنه آخر ، صحنه قابل تاملی بود دگرگونی و فروپاشیدگی که در آن منتهی به شکستن میز و راه رفتن سفره ایی که بخشش خداوند است و ایستادن در مقابل پدر ایستادن و شاید پاشیدن خاک روی صورت پدر که به پایان منتهی شد.
در مجموع با توجه به زمانی که برای آن در نظر گرفته شده بود کار قابل تامل و دیدنی بود ،کاری که در کنار خط روایی خوب اجازه تفکر را نیز به مخاطب می داد.


... دیدن ادامه »
علی جباری، سپهر، نورا احمدی و رضا بهکام این را خواندند
شاهین و رعنا* این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون از تمامی عوامل نمایش ، بسیار لذت بردم و در صحنه های پایانی واقعا مو به تنم سیخ شد !!
دمتون گرم !!

پ.ن : تشکر از تمامی افرادی که نقد و تحلیل هاشونو تو نظرات مینویسن تا افرادی مثل من نمایش رو بهتر درک کنن !!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به این میگن نمایش! نه کاری که فقط برا فروشش صحنه رو پر از سبلریتی می کنن و قیمت بلیط رو خداد تومن میذارن که مثلا کار لوکس جلوه کنه و انقدددد به حواشی می پردازن که تهش نه داستان درست حسابی ای وجود داره نه کارگردانی خوب نه بازی درخور!
به قولی آفتابه لگن هفت دست ولی شام و ناهار هیچی!!!

همه تحلیل های موجود رو دوستان به بهترین شکل گفتن و من دیگه قلم فرسایی نمی کنم.

به نظرم این نمایش همه چیزش به جا بود.. همه چیزش حرفه ای بود ..
انتهای کار نه تنها مجبورمون نکردن برای یه سری "مهمان" دست بزنیم بلکه حتی خود بازیگرا هم ترجیح دادن بخاطر خراب نکردن فضای پایانی فوق العاده، تک به تک تشویق نشن!!
واقعا آفرین!
خیلی حرفه ای هستید رفقا!
ممنون از همتون به شدت چسبید ❤❤❤

#زنده_باد_تیاتر_دانشجویی
1. سالها پیش فیلم ملک الموت بونوئل رو دیدم.در فیلم عده ای بدون هیچ دلیل عقلانی و فیزیکی از یه اتاق نمیتونستن خارج بشن ولی دلیل باور این ماجرا فرم که نه محتوای فیلم بود. چند سال بعد چیز جالبی دیدم. تو فیلم روزی روزگاری در پاریس اوون ویلسونی که به گذشته سفر کرده بود و بونوئل جواهن رو دیده بود، بهش گفت من یه ایده دارم نظرت راجع به داستان که یه عده از یه اتاق نمیتونن بیان بیرون چیه؟بونوئل جوان دائم میپرسید خب چرا نمیتونن بیان بیرون؟و اوون ویلسون قادر به جواب دادن نبود.
2.دقیقا راجع به تئاتر مشق شب باید همین دیدو داشت یه عده که در شب سال نو نمیتونن بدون هیچ علتی از جاشون بلند شن.این چیزیه که میبینیم. ولی حرف چیز دیگه ایه. حرف ایجاد،ادامه، نزول، سقوط و نابودی ظلم.ماجرا با کنایه از دیکتاتوری حرف میزنه و چه جوری حتی نزدیک ترین و عزیزترین اطرافیان دیکتاتور ... دیدن ادامه » برای بقا بر علیهش میشن.قدرت تدریجی کم اثرترین فرد خانواده که از سیگار کشیدن سرمیز تا صحنه آخر ادامه پیدا میکنه.
3.بازی ها خوب،فرد کت شلواری تقریبا اضافی، کارگردانی مناسب و طراحی صحنه قرینه و به اندازه بود.
4. شماره های صندلی های سالن مولوی رو باید ده ها با ر بری تا یاد بگیری چه جوریه عین بازار تهران:)
5. متاسفانه صندلی ها خیلی قژقژ می کرد و سکوت هنگام نمایش رو میشکوند.
خسته نباشید و موفق باشید.
درود؛
مورد سوم (٣) اشاره فرمودید : شخص کت و شلواری تقریباً اضافی!!!
منظورتان پدر خانواده و محور داستان است؟
ممکنه توضیح بیشتری بفرمایید؟
۱۸ مهر
اوکی من برداشتم شخص دیگری بود؛ سپاس
البته آن شخص بواسطه عملگری در حوزه واکنش های فردی بازیگران اصلی و رخدادهای محیطی را می توان به عنوان یک تکنیک در حوزه اجرایی فرم قلمداد کرد که نوعی ایده اجرایی و تجربی ست و من مشکلی نداشتم با حضور ایشان.
۱۸ مهر
نظرتون برام بسیار محترمه و آموزنده جناب بهکام ولی از دیدگاه من همونطور که خانم مقدم فرمودند بودن اون شخص به عنوان اکسسوار زنده در حالیکه ما حتی در پایان نمایش هم بعد از اون فاینال میخکوب کننده،بازیگران ترجیح داده شدند برای ادای احترام و تشویق به نزد ... دیدن ادامه » تماشاچیا نیان(که نکته بسیار هوشمندانه ای بود) کمی بی معنی بود.
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چطور می توانم بنویسم در روزهایی که در تور بی عملی و انفعال افتاده ام...

به وجد آمدم از ١+١+٦ بازیگری که نقش جان زدند بر این بوم صحنه...
می خواهم از فلسفه زبانی در این اثر قلم برانم اما روح ساری "مشق شب" پویاتر و بالنده تر از زبان در قفای خود است...
وقتی که قدرت پرتاب واژگان دریدگی و انفجاری را در صحنه حاصل می کند آن هم بدون میزانسن در ترکیبی از رنگهای سیاست ، قدرت ، زبان ، اضمحلال و فروپاشی در پس یک تراژدی انسانی به مثابه یک بوم نقاشی با ساختاری کوبیسم که در معیت جاذبه زمینیِ هویت قلم موی خود زندگی می کند...

بسیار بسیار لذت بردم و تبریک به آقای نجفی و مجموعه خوبشان.
وقتی یه نفر میگه “باید” احساس می‌کنم داره بهم بی‌احترامی می‌کنه.
شاید دوباره ببینمت؛
بایــد دوباره ببینمت
خسته نباشید به تمامی عوامل کار
از دیشب تا الان ذهنم درگیره نمایش
و صحنه آخرنمایش ،دلم میخواست مثل فیلم بزنم قبل و چندین بار تماشا کنم .
و درگیر این دور باطل شدن ،و ترس از اینکه درآینده نزدیک فردی با چنین عقده و ناکامی ها بخواد امور به دست بگیره
برای هممون طلب آگاهی میکنم
صحنه آخر نمایش واقعا عالی بود.
۱۷ مهر
دقیقا عالی بود
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام در ابتدا تشکر از همه عوامل نمایش خوب با موضوعی درخور تعمل اما
به نظرم بهتر است تیوال نوع نمایش ها را کاملا منفک شده اعلام کنه چون دقیقا وقتی به طنز سیاه داستان رسید عده از تماشاگران شروع میکردن به خنده و نقطه اوج داستان خراب شد و حس نمایش را میگرفت البته این موضوع هیچ ارتباطی با حرفه ای بودن وامل این تاتر نداره و چیزی از کار زیباشون کم نمیکنه!
فرناز نوروزی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*امکان لو رفتن داستان*

شب سال نو است، خانواده سر میز شام، منتظر تحویل سال نشسته، که در این میان، با اعلام نیاز یکی از اعضای خانواده، به راه رفتن، خانواده متوجه می‌شود که هیچکدام از اعضا، به جز یکی، قادر به حرکت کردن نیست.
داستان در یک فضای واقعی شروع می‌شود، و جلو می‌رود. نشانی از سورئالیسم نیست و قوانین واقعی به دنیای داستان حکم فرماست. اما انگار که نویسنده از یک جایی به بعد فراموش کرده که برای یک اتفاق در دنیای حقیقی، باید علت حقیقی و قابل قبول آورده شود. به همین سبب تا انتهای داستان مشخص نمی‌کند که علت حقیقی این از کار افتادگی و عدم توان تحرک -که پیش رونده نیز هست و از پاها به اعضای دیگر بدن سرایت می‌کند- چیست. و معلوم نیست که این امر را به چه کسی واگذار می‌کند.
در این فضا مخاطب به دو دسته تقسیم می‌شود. دسته اول -که به امید تماشای یک داستان ... دیدن ادامه » نمایش را دیده- از سالن ناراضی بیرون می‌رود، با هزار سوال چرا و چگونه در ذهن. اما دسته دوم، برای ارضا شدن، سعی می‌کند از هرجایی که شده یک دلیلی پیدا کند، جوابی به سوال‌هایش بدهد و انگار کند که یک اثر هنری عمیق دیده. و برای این که به دلیل برسد، مجبور است به بیرون از داستان سفر کند. چون درون داستان عملا چیزی وجود ندارد. و به دنبال این، داستان در ذهن مخاطب وارد فضای نمادین می‌شود و مخاطب سعی می‌کند که برای رسیدن به جواب، برای هرکدام از کاراکتر های داستان، ما به ازای نمادین در نظر بگیرد.
البته این که بشود از یک داستان، برداشت‌های مختلف کرد، یک حالت ایده‌آل برای هنر است. در آن حالت، هنرمند، ذهنش درگیر یک سری دغدغه است. همزمان شروع می‌کند به نوشتن. و ناخودآگاه، دغدغه‌ها در جهان داستانی که خلق می‌کند بروز پیدا می‌کند. و هرآنکس که اثر را می‌بیند یا می‌خواند، دغدغه خالق را می‌فهمد و بی‌اینکه خواسته باشد، پیام را دریافت می‌کند.. اما در مورد این قبیل آثار بنظر می‌رسد که نویسنده، از اول قصد دارد که مخاطب، پدر خانواده را، به شکل یک حاکم مستبد ببیند، تا یک پدر در داستان. برای همین، انگار که یک صفحه شطرنج باشد، مهره را مستقیما آورده وارد صحنه کرده و گذاشته جلوی صورت کاراکتر و نمی‌گذارد مخاطب، صورت کاراکتر داستان را ببیند. به زور می‌خواهد بگوید، این پدر را، پدر نبین، حاکم ببین. پسر بزرگ را پسر نبین، اینگونه که من می‌خواهم ببین.
به شکل واضح‌تر، چون لایه اول(لایه داستان) به شکل کامل وجود ندارد، خالق اثر تماشاگر را مجبور می‌کند که آنطور که او می‌خواهد( به شکل نمادین) اثر را ببیند.

بعد از مطالعه نظرات تماشاگران نیز، به همین می‌رسیم که اکثریت مخاطبین، فقط همین را روی صحنه دیده‌اند. و پدر- بعنوان یک کارکتر داستان و نه یک نماد- موضوعیتی نداشته. انگار که نمایشنامه بیش از این که یک متن نمایشی داستانی باشد، یک بیانیه سیاسی است. و بنظر نمی‌رسد برای نوشتن بیانیه سیاسی نیازی به انتخاب بازیگر و طراحی صحنه و لباس و آکسسوار و این هزینه‌ها باشد. می‌شود مقاله‌ای نوشت و در اختیار رسانه‌ای قرار داد. که شاید مخاطب بیشتری هم نسبت به یک تئاتر داشته باشد.
مجید جان فکر کنم قبلا در مورد شباهت مسخ با مشق شب صحبت کردیم:
ولادیمیر ناباکوف در مورد داستان مسخ گفته‌است: «اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیال‌پردازی حشره‌شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته‌است.»
ما در داستان ... دیدن ادامه » مسخ هم مثل مشق شب در دنیایی واقعی با قوانین واقعی بدون پاسخ به چرایی سوسک شدن کاراکتر اصلی روبرو هستیم ((داستان در مورد بازاریاب جوانی به نام گرگور سامسا است که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که به یک مخلوق نفرت‌انگیز حشره‌مانند تبدیل شده‌است. دلیل مسخ سامسا در طول داستان بازگو نمی‌شود و خود کافکا نیز هیچگاه در مورد آن توضیحی نداد. لحن روشن و دقیق و رسمی نویسنده در این کتاب تضادی حیرت‌انگیز با موضوع کابوس‌وار داستان دارد. داستان غم‌انگیز گرگور سامسا حاکی از بیگانگی یا هنجارهاست. گویی او خود می‌خواهد که تابعیت از محض از اجتماع و مسخ شدن، مسخ شدن را برگزیند. در نتیجه می‌توان گفت که مسخ شدن گرگوار نوعی فرار از واقعیت حاکم است.))

بنظرم رد نشدن از لایه های داستان و بسنده کردن به انچه میبینیم در مورد نمایش مشق شب کم لطفی کاملی است بر انچه به وضوح بر صحنه نمایش میبینیم
۱۴ مهر
من حرفم این نیست که در سطح بمونیم.
میگم کاش لایه اول، که لایه داستانه، بطور کامل وجود داشته باشه. تا فارغ از هر برداشت نمادگرایانه، بشه از یک داستان سرراست هم لذت برد.
۱۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و درود بر آقای امیر نجفی و همراهان هنرمندش
صادقانه پس از خواندن نقدهای دوستان، من و همسرم به تماشای کار نشستیم. من لذت بردم و همسرم نه. چرا؟ صرف نظر از اختلاف سلیقه، شاید مهم ترین دلیلی که من از تماشای مشق شب لذت بردم، محتوای اثر باشد، نه فرم نمایشی آن: زیستن در خاورمیانه ای جهان سومی، کشوری کم تر توسعه یافته، ساختار سیاسی- اقتصادی متمرکزی که شاید دهه ها و سده هاست که همه چیز از بالا برای همه، معین و مقدر می شود، بافت اجتماعی مردسالار- پدرسالاری که خانواده در آن مقدس است و پدر در نقش رییس، حاکم، قاضی، خدا و روحانی، تدبیر منزل و سعادت اعضای خانواده را در دست دارد و ... زیستن در چنین جامعه ای، مرا و ما را که به سبب آشنایی با اندیشه های روشن گرانه و تضارب افکار، همیشه دنبال جایی برای نفس کشیدن، فرصتی برای تماشای پرنده آزادی و تجربه ی لحظه ای حتی ... دیدن ادامه » خیالی از زیست بی جبر حاکم می باشیم، به تماشای اثری چون «مشق شب» سوق می دهد. شاید اگر همین نمایش برای فرضا مخاطب سوئدی زبان اجرا می شد، همدلی کم تری با کار می کرد و آن را بازنمایی منسوخی از شرایط اجتماعی قرون وسطایی تلقی می کرد.
برای همسر من که حساسیت ها و دغدغه های سیاسی ‌اجتماعی مرا ندارد، تماشای یک ساعته ی خانواده میخکوب شده بر صندلی هاشان و زجر مستمرشان و تلاش مذبوحانه شان برای یافتن قربانی، نه زیبا و مقدس است، چون تجربه دیدار شام آخر مسیح و حواریون و نه هیجان انگیز و دل پسند. شاید از بس در چنین فضای تلخی زندگی می کنیم، رویارویی دوباره ی نمایشی با آن، برای ایشان دل آزار هم باشد. برای من سیاست زده اما، تماشای اثر هنری در باب استبداد پدر و سعادت رویایی خانواده، لذت بخش است.
در پاسخ به دوستانی که چرایی حضور همسایه و کودک همراهش را محل تردید قرار داده بودند، به دید من، همسایه ای که قرار است بار خانواده را به ایستگاه قطار برساند، همان چشم امید ماست به جوامع دیگر که ما را از وضع فلاکت بار موجودمان نجات دهند که این امید هیچ گاه به واقعیت نمی پیوندد، تا ما خود نخواهیم و کاری برای خود نکنیم. کودک نیمه عریان با لبخند بهشتیش، نماد خوشبختی و حقیقت عریان است که ما تنها می توانیم از تصویر زیبایش از دور، و نه درک از نزدیکش لذت ببریم. همچنین، ناظری که ایستاده، مسلط و از دور، نه نشسته و ناتوان و از نزدیک، میز شام و زندگی خانواده را نظاره و مدیریت می کرد، تصویر مقدس مآب و افلاطونی پدر خانواده و دانای کل است. پایان تراژیک نمایش، نه انقلابی/ قربانی کردنی در راستای رستگاری/نجات خانواده، که حذف خشونت بار یک دیکتاتور و جایگزینی آن با زاده ی معلول و ناقص و خشن تری از همان دیکتاتوری است. خود این تحول هم، ریشه در آگاهی و خودآگاهی اعضای خانواده ندارد و به تعالی منجر نمی شود، بلکه ناکارآمدی معیارهای حکومت و خشونت قبلی در معاش روزمره خانواده، مسبب آن است. نجاتی در کار نیست، نور امیدی نه، راه فرازی نیست. غم است و تکرار مصیبت بار فلج شدگی خانواده با سرهای افکنده: همچنان که نمایش با ذبح پدر تمام می شود. کودک خردسال که نماد خوشبختی حقیقی است، لبخند دورش را به زیبایی به ما می بخشد تا یادمان بماند همیشه خوشبختی شاید جای دیگری باشد!
سلام جناب عسکر زاده
چقدر خوب نوشتین و من بعد از خوندن نظر شما خیلی از قسمت های نمایش رو درک کردم.
ممنون از شما.
بقیه نقد هاتون رو در مثرد نمایش ها و فیلم های دیگر خوندم و چقدر عالی و جامع بررسی میکنین.
پایداز باشید.
۱۴ مهر
سلام و درود آقای سلطانی عزیز
از حسن نظر شما نسبت به نوشته هایم کمال تشکر را دارم و «صادقانه» خوشحالی زیادی به من بخشیدید. سپاس فراوان
۱۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فروپاشی یک خانواده یا سقوط نظامی سلطه گر
از بین رفتن قدرت پدری مستبد یا رهبری دیکتاتور
انقلاب توسط فرزندان خانواده یا امیدان یک کشور
ارتباط پدر یا رهبری فاشیسم و بچه های عقده ای
عقده های فرویدی در بستر استبداد و سرکوب
خانواده یا نظام حکومتی
فاشیسم ، دیکتاتوری و محکوم شدن به سقوط و فروپاشی
سرنوشت و پدر آسمانی
اراده و اختیار و آزادی یا مشق تکلیف شده
رهایی و آزادی یا مرگ و تن سپردن
در انتظار آقای همسایه یا پدر آسمانی

مشق شب میتونه همه اینها باشه میتونه هم هیچ کدوم نباشه ، فضای ابسوردی که آدم های مدرن درونش گیر افتادن و راه نجاتی ندارن و از بیرون هیچ کمکی بهشون نمیرسن ( حتی در انتظار آقای همسایه هم باشند )
آدم هایی که اسیر تکرار و دور باطل شدند ، آدم های بیهوده با کارهای بیهوده در واقع آدم های مدرن
شخصیت پردازی های درست و نسبت های درست بین اعضای خانواده مثلا رابطه پدر زورگو و پسر بزرگ یا رابطه اش با دختر کوچیکش که کاملا روانکاوانه و دقیق بود
ایده ... دیدن ادامه » بسیار جذاب و دوست داشتنی ( مخصوصا ایده آقای کت و شلواری ) ، طراحی صحنه و لباس و نور عالی، بازی های خوب ، کارگردانی خوب
فقط به نظرم با توجه به طراحی صحنه جذاب و تقسیم شدن بدن بازیگرها به دو قسمت بالا تنه و پایین تنه و اینکه مخاطب همزمان در حال دیدن ۲ تابلو جذاب بود، میشد از پاها و قسمت پایینی هم بیشتر استفاده کرد و باهاش کارهایی کرد ( حتی میشد یک شکل بشن از لحاظ لباس یا حرکات پا و .....)
در مجموع عالی و درخشان و جذاب ❤️
یکی از بهترین نقدهایی که راجع‌به این نمایش خوندم.
۱۴ مهر
جناب مرادی بزگوار دست مریزاد، حق مطلب رو به خوبی ادا کردید. بسیار لذت بردم از نقد شما
۲۳ مهر
سپاسگزارم خانم حسینی بزرگوار
۲۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صحنۀ نمایش، «میز غذاخوری» یک خانه در شب سال نو است. مشخص نیست که اعضای این خانواده در چه زمان و چه مکانی در پشت میز نشسته و به صرف غذایی مایع مشغول هستند. آن ها اسم ندارند و ظاهراً از یکدیگر بیزارند. زندگی در چنین وضعیتی قطعاً دشوار و آزارنده و حتی کُشنده است. اما مسئله در کنار واقعیت چنین وضعیتی، بُعد نمادین کار است که این وضعیت را از خودش فراتر می برد و به ساحت های دیگر می کشاند، و البته ما برای این خوانش نمادین تا حدی آزادی داریم. شاید چیزی که در ذهن بیدار می شود یادآوری اقتدار و مصیبت های همه گیر آن است که در آغاز یا در پایان، در واحدهای کوچک زندگی، خانه ها، جا دارند و این دورِ معیوب نفرت و عصبیت را می سازند. اطاعت و خشم ارکان این محیطِ بسته هستند. چیزی که در اینجا غم‌انگیز است تفکیک میان فرزندان و وضعیت ارتباط آن‌ها در نمایش است. البته این نمایش ... دیدن ادامه » را باید بسیار دقیق‌ خواند و آن را به‌منزلۀ طرح موقعیتی دید که می‌تواند به خوانش‌های بسیار متفاوتی راه دهد. منطق کابوس‌وار سورئالیستی آن قطعاً دست ما را برای خوانش‌های بسیار متفاوت باز می‌گذارد.
مشق شب رو امشب دیدم و الحق که این همه تعریفی که از آن شده بود به‌جا بود. چقدر خوبه دیدن این دست کارهای شسته‌رفته و قوی اما بی‌ادعا و به‌اصطلاح دانشجویی که انگار روح اصلی تئاتر رو بیشتر میشه در اون حس کرد. بی‌هیاهو و بی‌تکلف اما تکان‌دهنده و میخکوب‌کننده و البته تفکربرانگیز. متن عالی (به خصوص پایان‌بندی شاهکار)، بازی‌ها تقریبا بی‌نقص (پدر و دختر و پسر کوچک عالی‌اند) ، دکوری که کمابیش بسنده است با نورپردازی خوب و در نهایت کارگردان و نویسنده‌ای باهوش و بااستعداد و قطعاً خوش‌آتیه که امید است در آینده باز هم کارهایی به همین خوبی از ایشان ببینیم.
* یک تشکر ویژه از تمام دوستانی که به تفصیل و با نگاهی موشکافانه و دقیق در اینجا نوشته‌اند. خواندنشان را واگذار کرده بودم به بعد از دیدن نمایش. بسیار بسیار سپاسگزارم. لذت و درک این نمایش را برای منی ... دیدن ادامه » که صرفاً یک تماشاگر علاقه‌مندم دوچندان کردید و از تک تک نوشته‌هایتان آموختم.