تیوال نمایش مترسک
S2 : 23:10:19
  ۰۶ تا ۲۹ مهر ۱۳۹۴
  ۲۰:۱۵
  ۱ ساعت و ۳۵ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: مهرداد خامنه ای
: غزاله کنعان پناه، ندا اصغری، مریم صیاد مقدم، آنا ذرشین، هادی بیلان
: گروه تیاتر اگزیت، نروژ

: شیرین میرزانژاد
: منصور میرزابابایی
: یوریک کریم مسیحی
: فریبا سعدی، فاطمه سعدی
: سحر شجاعی
: کارین کریم مسیحی

وب سایت نمایش مترسک
www.exittheatre.ir

نمایش مترسک برداشتی است آزاد از چهار صندوق  اثر  بهرام بیضایی  و برای اولین بار در سال ۲۰۱۲ میلادی در کشور نروژ توسط گروه اگزیت بازنویسی شد و در همان سال در شهر اسلو به کارگردانی مهرداد خامنه ای به روی صحنه رفت.  

گزارش تصویری تیوال از نمایش مترسک / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان اندرزگو (قیطریه)، شرق به غرب، روبروی بلوار کاوه، خیابان احمدی، پ۲۸
تلفن:  ۲۲۳۹۰۳۲۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
از امام شهید أبو عبد اللَّه حسین بن علی علیهما السّلام نوه پرهیزگار رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم گفتاری طولانی [در حکمت، اندرز، زهد، و امثال آن] روایت شده است.
سخنان آن حضرت علیه السّلام در بیان «امر به معروف» و «نهی از منکر»
که از امیر مؤمنان علیه السّلام نیز نقل شده است- ای مردم «1» از پند و اندرزی که خداوند دوستان خود را بخاطر سخن ملامت باری که بر دانشمندان یهود فرموده؛ عبرت گیرید، آنجا که [در قرآن] فرماید:
لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ، یعنی «چرا مربّیان خداپرست و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه آلودشان باز نمی‌دارند؟- مائده: 63»، و [در آیه‌ای دیگر] فرماید: لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ- إلی قوله: لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ یعنی: «کسانی از فرزندان اسرائیل (یعقوب) که کافر شدند لعنت شدند- تا آنجا که فرماید:- آری، بد بوده است آنچه را که انجام می‌دادند- مائده: 78»، و تنها دلیل انتقاد و بدگوئی خداوند از ایشان این بود که آن افراد با اینکه اعمال منکر و ناپسند ستمکاران را مشاهده می‌کردند، ولی به جهت بهره‌ای که از آنان می‌بردند و هراسی که از آن بر حذر بودند، در منع و بازداشتن ایشان هیچ قدمی بر نمی‌داشتند. در حالی که خداوند می‌فرماید: فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ یعنی:
«شما از مردم مترسید، و از من بترسید- مائده: 44» و نیز فرماید: الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ یعنی: «و مردان و زنان مؤمن دوستان و یاوران یک دیگرند، به کار نیک و پسندیده فرمان
______________________________
(1) در خطابه فوق، روی سخن حضرت با افرادی سرشناس است که مورد توجّه عموم هستند و مسئولیّتشان در جامعه اسلامی از دیگران بیشتر است، و در انجام وظیفه کوتاهی می‌کنند و لذا مورد ملامت واقع شده‌اند، و این نمی‌شود مگر اینکه اینان همان جمعیّتی باشند که امام علیه السّلام از ایشان دعوت کرد و در «منی» که حرم امن است برای ایشان خطبه خواند، زیرا در شهر «مدینه» بعید است که حضرت بتواند رسما منبر برود، و مهاجر و انصاری که باقی مانده‌اند و امروز از سران اسلامی محسوبند را گرد هم جمع نماید و حاکم وقت جلوگیری نکند، مضامین بعد مؤیّد گفتار ماست. و نیز قرائن دیگری هم در کار است که نمی‌توان گفت این خطابه را بعدا در مکّه و بعد از فوت معاویه خوانده است. (استاد غفّاری)
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 219

می‌دهند، و از کار زشت و ناپسند باز می‌دارند- توبه: 71»، بنا بر این خداوند به «امر به معروف» و «نهی از منکر» بعنوان فریضه‌ای از جانب خود سخن آغاز فرمود، چه او بر این مطلب واقف بود که اگر حقّ این دو مطلب ادا شده و تحقّق پذیرد و برپا ماند، تمامی واجبات چه آسان و چه مشکلش پایدار و استوار می‌گردد.
چرا که آن دو فرا- خوان و دعوتی است به اسلام، همراه با دفع ستمگریها، و مخالفت با ستمگران، و تقسیم کردن بیت المال، و پخش غنائم، و دریافت زکات از جای خود، و پرداخت آن به محلّ مصرفش. سپس شما ای مردمان پرنفوذ، جماعتی هستید معروف به دانش و خوبی و خیرخواهی، و بواسطه خدا در دل دیگران مهابتی پیدا نموده‌اید، شرافتمند از شما حساب می‌برد، و ناتوان و ضعیف شما را گرامی می‌دارد، و آنان که با شما هم درجه و همپایه‌اند و بر آنان حقّ نعمتی ندارید شما را بر خود مقدّم می‌دارند. هر گاه نیازهای مردم از ایشان دریغ شود شما به شفاعت برمی‌خیزید چونان هیبت پادشاهان و ملوک، و عزّت بزرگان و سروران در کوی و برزن گذر می‌کنید، آیا جز این است که تمام اینها را تنها به جهت امیدی که مردم به برپائی حقوق الهی بشما دارند نائل شده‌اید؟! هر چند که شما از ادای غالب حقوق خدائی در تقصیر و کوتاهی بسر میبردید و حقّ امامان را ناچیز و بی‌اهمیّت می‌شمرید، امّا حقّ افراد ناتوان را پس پایمال ساختید، ولی حقّ خود را- بنا بر ادّعایتان- طلب کردید. نه مالی را بخشش نمودید، و نه جانی را برای آفریننده‌اش به مخاطره انداختید، و نه با خویشاوندی برای رضای خدا به ستیز پرداختید، [و با این حال] شما بر خدا آرزوی بهشت می‌کشید؛ و همجواری با پیامبران؛ و امان از عذابش را خواهانید!! من بر شما جماعت آرزومند از خداوند؛ بیمناکم و در هراس، که مبادا گرفتار عذابی از عذابهای الهی؛ و مشمول عقوبت خداوند گردید، زیرا شما به یک مقامی از بزرگی رسیده‌اید که بدان بر دیگران برتری و ترجیح یافته‌اید- در حالی که افراد مشهور به خداپرستی احترام نشوند- و شما بخاطر خدا در میان مردم ارجمند شده‌اید، با چشم خود می‌بینید و ناظرید که پیمانهای الهی شکسته شده؛ و هراس ندارید!؟ با آنکه از شکستن پیمان پدرانتان در هراسید! عهد و پیمان رسول خدا صلّی اللَّه علیه و اله و سلّم خوار و بی‌مقدار گشته، و کورها و لالها و زمین‌گیرها در همه شهرها بی‌سرپرست و بی‌پناه مانده‌اند، و بر آنان رحم نمی‌شود، با این حال شما در حدّ مسئولیّت خود نیز کار نمی‌کنید، و آن کس را که در این راه وظیفه‌اش را انجام می‌دهد یاری نمی‌کنید! به مسامحه و سازش با ستمگران خود را آسوده می‌دارید، و تمام اینها از جهت آنست که خداوند فرمان جلوگیری از منکرات و بازداشتن مردم را از آنها داده، و شما از آن
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 220

غافلید و بدان بی‌توجّه! و شما از این لحاظ گرفتارترین مردمید! و سهم بیشتری از این مصیبت را دارائید، زیرا شما در حفظ مقام رفیع علمی دانشمندان، مغلوب و دچار شکست شدید، و ای کاش می‌دانستید، یا کوشش و تلاشی داشتید.
این بدین خاطر است که زمام امور بدست افرادی است، که عالم به احکام خدا، و حلال و حرامند، و شمائید که دارای این مقام بودید و از دستتان گرفتند، و آن را تنها بدین سبب از شما بتاراج بردند که از حقّ پراکنده شدید، و در سنّت [پیامبر]- با وجود دلیل روشن- اختلاف کردید، در حالی که اگر بر آزار و گرفتاریها شکیبائی کرده بودید، و در راه خدا مخارج را تحمّل می‌نمودید، زمام امور الهی به شما برمی‌گشت، و از جانب شما به اجرا درمی‌آمد، و به شما ارجاع می‌شد، امّا [افسوس!] که در حفظ مقام خود پایه‌های ظلم و ستم را استوار ساختید، و زمام امور خداوندی را بدست ایشان سپردید، تا با شبهه و تردید کار کنند، و در شهوت و دلخواه خود پیش رفته و در آن غوطه‌ور باشند، و آنچه موجب سلطه اینان بر این مقام شد؛ گریز و ترس شما از مرگ؛ و خشنودیتان بزندگی این سرا بود، که چند روزه و ناپایدار است. افراد ناتوان را زیر دست ایشان ساختید، تا برخی را برده و مقهور کنند، و برخی را برای لقمه نانی بیچاره! و مملکت اسلامی را با نظرات [فاسد] خود دستخوش تغییر و تحوّل قرار بدهند، و در جهت پیروی از اشرار؛ و دلیری و جرأت بر جبّار، رسوائی و هوسرانی را برای خود هموار و صاف سازند، در هر شهری گوینده‌ای از ایشان بر فراز منبر داد سخن می‌دهد، و همه جا در تصرّف و تحت نفوذ ایشان است، و دستشان در همه جا باز می‌باشد، و مردمان بی‌هیچ دفاعی برده آنان و در اختیار ایشانند، و عاجز از هر گونه دفاع از خود در بین زورگوئی معاند، و فرمانروائی سختگیر بر ناتوان- که هیچ اعتقادی به خدا و معاد ندارد- گرفتارند، شگفتا! و چرا در شگفت نباشم، در حالی که زمین در تصرّف خائنی است بیدادگر، و باجگیری نابکار، و تحت نفوذ مردی است نامهربان و بی‌ترحّم بر مؤمنان. و خدا در آنچه ما در کشمکش آنیم حاکم باشد، و همو به حکم خود در بین ما داوری نماید.
خداوندا! ... دیدن ادامه » تو خود آگاهی که آنچه از ما گفته شد نه به جهت چشم داشت در سلطه‌گری بود، و نه به آرزوی مال دنیا، لیکن برای آن بود تا نشانه‌ها و آثار دینت را نمایان سازیم، و در شهرهایت اصلاح کنیم، باشد که بندگان ستم دیده‌ات آسوده خاطر گردند، و در پرتو آن امنیّت به واجبات و آداب و دستورات عمل کنند، پس چون شما یاریمان نکردید و در باره ما انصاف نداشتید بنا بر این ستم
تحف العقول / ترجمه جعفری، ص: 221

پیشگان بر شما قدرت یافتند، و در خاموش ساختن نور پیامبرتان کوشیدند، و خدا ما را کافی است، بر او توکّل کرده‌ایم، و به سوی او بازگشتیم، و بازگشت [همه] به سوی اوست.
مجتبی مهدی زاده این را خواند
وحید هوبخت، حمیده صمدی و مهرداد خامنه ای این را دوست دارند
خیلی مهم هست توجه کنید همانطور که در پانویس اشاره شده مخاطب این صحبت ها مردم نیستند بلکه طبقات بالایی جامعه هستند یعنی همان سه ضلع روشنفکر و روحانی و تاجر که در نمایش مترسک آمده.
۱۷ آبان ۱۳۹۴
ممنون ذوق زده عزیز.
۱۷ آبان ۱۳۹۴
خواهش میکنم مهرداد عزیز، در اصل باید از امام حسین تشکر کنیم.
۱۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم کامل نمایش مترسک در لینک زیر در اختیار دوستان عزیز و علاقمندان قرار دارد:

http://content.jwplatform.com/previews/azShgbP0-esyamQeS

https://www.youtube.com/watch?v=ZtsVayRZNVE&feature=youtu.be

http://exittheatre.ir/Matarsak/fylm.html
و باز سخاوتی بی منت ، از جانب شما ...
متشکرم
۰۷ آبان ۱۳۹۴
خواهش می کنم!
۰۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام،

دوستانی که تمایل به دریافت DVD نمایش مترسک را دارند می توانند با ما در تئاتر اگزیت تماس بگیرند تا برایشان ارسال شود.

❊ فیلم نمایش مترسک برای فروش نیست و تنها به صورت هدیه تقدیم می گردد.


تلفن تماس با تئاتر اگزیت
۰۹۱۲۸۰۵۷۶۰۴
شیرین میرزانژاد
وب سایت نمایش مترسک
www.exittheatre.ir

واقعا نمایش "مترسک" شما جز کارهایی هست که حتما باید چند بار به تماشا نشست، اجرا رو که سعادت نداشتیم بیش از یک بار خدمت برسیم.
۰۴ آبان ۱۳۹۴
خدا عمرت بده مهرداد جان
آها، که اینطور! حالا درست شد. ماشاءالله داری؛ دست مریزاد! پس ما رو در جریان فیلم شصت و نهمت هم قرار بده لطفن.
۰۴ آبان ۱۳۹۴
لطف داری. چشم.
۰۴ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز سلام،
ما با اجازه شما نظراتتان را در مورد نمایش مترسک در وبلاگ این نمایش تحت عنوان «نظر مخاطبان» درج کرده ایم. امیدواریم از نظر شما بلامانع باشد. (اگر نیست، لطفا جهت تصحیح به ما اطلاع دهید)
ممنون از توجه و لطف بی دریغتان

http://exittheatre.ir/Matarsak/wblag/wblag.html
دستتون درد نکنه که دیدگاه ضایع من رو گذاشتید میون اون همه دیدگاه درست و حسابی. خجالتم دادید. در هر حال من هیچ اعتراضی ندارم.
۰۲ آبان ۱۳۹۴
سلام

گرچه به عنوان تماشاگر

فقط کار مهاجران شما رو پارسال در اداره نمایش دیدم و دوست داشتم

ولی همیشه مطالب شما و ودوستان رو درباره ی کارهای شما دیدم و خوندم

و تبریک میگم به خاطر این کار قشنگ

و ... دیدن ادامه » چاپ کردن نظرات دوستان گل

موفق باشید جناب خامنه ایی
۰۳ آبان ۱۳۹۴
سلام جناب مهدی زاده عزیز
ممنون از لطف شما
باعث افتخار گروه ماست که دوستانی چنین فرهیخته به کار ما توجه دارند. این حداقلی بود که توانش را داشتیم تا از ایشان تشکر کنیم.
۰۳ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر جناب خامنه ای و تیم شون که علیرغم مشکلاتی که در شب آخر داشتند این نمایش رو به روی صحنه بردند و سنگ تمام گذاشتند. یک تئاتر متعهد و خالص با ویدیو پروجکشن های بی نظیر.
ممنون از شما جناب وکیلى گرامى که لطف کردید و با صبورى با ما همراه بودید دوست عزیز.
۳۰ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مترسک . . .

(در فضیلت یک حال خوب بعد از اجرا)

وقتی با گذر یک روز از دیدن یک نمایش ذوق زدگی ات از تماشای کار کمتر که نمی شود هیچ، بیشتر هم می شود به این اطمینان می رسی که با نمایش خوبی روبرو بودی. مهرداد خامنه ای کارش را خوب بلد بود. از دل یکی از بهترین و مهم ترین متن های بیضایی خوانشی به ما نشان داد که هم وفادارانه است، هم روان و بی لکنت و در عین حال آویزان به سبک اجرای خود بیضایی نیست و هویت خودش را دارد. بر خلاف خیلی از نمایش ها، پروجکشن در نمایش مترسک نقش چرخ پنجم کار را ندارد و واقعا حس و فضا می سازد. بازی ها خوب است و افسوس می خورم که چرا در بروشور جلوی نام هر کدام از بازیگران نقش آن ها نوشته نشده که آن ها را به نام بشناسم. 5 بازیگر (از لفظ های جوان و بی ادعا و غیره استفاده نمی کنم چون حس می کنم این کلمات انگار ته دلشان یک جور بار تحقیر آمیز همراه است - ... دیدن ادامه » پنج بازیگر به معنای واقعی کلمه که نقش را شناختند و به من شناساندند) حس و حال مرا ساختند. خواهر روحانی و کارگر و مترسک و بازاری و روشنفکر دقیقا همانی بودند که باید (ترتیب علاقه ی من به بازی ها مطابق با ترتیب نام بردن از شخصیت ها بود!). آرزوی آخر این که نمایش در همین سالن یا سالنی نزدیک تر به مراکز تئاتری وسط شهر تمدید شود یا دست کم مدتی بعد دوباره اجرایش کنید.

راستی آقای خامنه ای! در تئاتر ما آدم دوست داشتنی از نزدیک کم دیده بودم! خوشحالم که هستید و خوشحالم که افتخار ملاقات تان را پیدا کردم.
راستی فقط یک روز به پایان اجرا مانده آن هم همین امروز.
۲۹ مهر ۱۳۹۴
ممنون شاهین عزیز، لطف دارید دوست عزیز.
من هم از آشنایی نزدیک با شما خیلی خوشحال شدم. امیدوارم بتوانیم بیشتر در کنار هم باشیم.

کارگر: ندا اصغری
راهبه: آنا ذرشین
تاجر: مریم صیادمقدم
روشنفکر: هادی بیلان
مترسک: غزاله کنعان پناه
۲۹ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد نمایش مترسک در روزنامه قانون به قلم د‌کتر شهرام خرازی‌ها / عضو انجمن منتقد‌ان و نویسند‌گان تئاتر

د‌یکتا«تئوری»!؟

هنر تئاتر از بد‌و پید‌ایش تا کنون آمیخته به سیاست بود‌ه است. نخستین نمایشنامه ها و نمایش های یونان باستان سیاسی یا د‌ستکم از سیاست متأثر بود‌ه اند‌.«تئاتر سیاسی» همواره مفهومی مناقشه برانگیز بود‌ه و تعریف سرراست و مشخصی برای آن ارائه نشد‌ه است؛ به زعم گروهی از صاحب نظران نمایش هایی که به طور مستقیم به فعالیت،مقاومت و مبارزه سیاسی نظیر انتخابات اعتصاب،خرابکاری،جابه‌جایی یا انتقال قد‌رت، تظاهرات،زد‌ و بند‌های پشت پرد‌ه و... می پرد‌ازند‌ د‌ر رد‌ه «تئاتر سیاسی» قرار می گیرند‌،د‌ر مقابل برخی از اند‌یشمند‌ان بر این اعتقاد‌ند‌ که اطلاق عنوان «سیاسی» به یک نمایش مستلزم تنید‌گی سیاست د‌ر ژرف ساخت آن نمایش است نه لزوما د‌ر روساخت و ظاهر آن و هر نمایشی که علی الظاهر فعالیت‌های سیاسی را برجسته می‌کند‌ لزوما مشمول تعریف «تئاتر سیاسی» نمی‌شود‌ زیرا ممکن است از سیاست فقط زرورقی روی آن کشید‌ه باشند‌؛این گروه از نمایش ها نه «سیاسی» بلکه «سیاسی نما» محسوب می‌شوند‌.
«مترسک» اقتباسی است آزاد‌ و مد‌رن از نمایشنامه «چهار صند‌وق» بهرام بیضایی که برای اولین بار د‌ر سال 2012 توسط مهرد‌اد‌ خامنه ای برای اجرا د‌ر شهر اسلو،پایتخت نروژ،بازنویسی و د‌راماتورژی شد‌ و د‌ر همان سال هم روی صحنه رفت.این نمایش محصولی است از گروه تئاتر «اگزیت»؛گروهی که فعالیت خود‌ را د‌ر کشور نروژ از سال 2005 با اید‌ه «تئاتر چند‌زبانه و فراملیتی» آغاز کرد‌ه و تا کنون به جز نروژ،د‌ر آلمان و ایران هم نمایش های خود‌ را عرضه کرد‌ه است.
نمایشنامه ای با سیاق سیاسی
«چهار صند‌وق» جزو آثار بی زمان و بی مکان بیضایی با رویکرد‌ی جهان شمول است که د‌ر هر سرزمینی قابلیت خوانش و اجرا د‌ارد‌.این نمایشنامه از زمان انتشارش تا امروز بارها بر صحنه جان گرفته و بحث های بسیار برانگیخته است.بیضایی برای نقش های بی اسم «چهار صند‌وق»،عنوان چهار رنگ سرخ،سبز،زرد‌ و سیاه را برگزید‌ه است.پنجمین نقش نمایشنامه هم یک مترسک است که همچون بقیه اسم ند‌ارد‌.هر رنگ از ماهیت انسانی برخورد‌ار بود‌ه و نمایند‌ه یک طبقه از جامعه است اما مترسک د‌رست برعکس رنگ ها،یک مفهوم(و شمایل شبح واری از قد‌رت) است که ظاهر انسانی به آن بخشید‌ه شد‌ه (مترسک بعد‌ها د‌ر موسیقی،سینما و تئاتر ایران به یکی از نماد‌های د‌یکتاتوری تبد‌یل شد‌).«چهار صند‌وق» یک نمایشنامه کاملا سیاسی بود‌ه که البته رگه‌های پر رنگ جامعه شناسی، الهیات، اقتصاد‌، روان‌شناسی و فلسفه نیز د‌ر ژرف ساخت آن مشهود‌ است.پناه برد‌ن نمایشنامه نویس به سمبولیسم د‌ر زمان نگارش نمایشنامه(د‌هه چهل) ترفند‌ی بود‌ه برای گریز از سانسور وقت.رمزگشایی از نماد‌ها و نشانه های «چهار صند‌وق» همچون د‌یگر نمایشنامه های بیضایی یک بازی لذتبخش برای مخاطب تلقی می‌شود‌؛ تبر نماد‌ مبارزه است که همچون مترسک بی‌جان،گویی جان د‌ارد‌ و فوران انرژی نهفته د‌ر د‌رونش فاجعه می‌آفریند‌.صند‌وق نشانه ای است از زند‌ان تن و تعلقات د‌نیوی آد‌م ها.شلاق ابزار سلطه،شکنجه و اعمال د‌یکتاتوری است و د‌وربین وسیله ای برای تجسس و نفوذ به حریم شخصی د‌یگران.
«چهار صند‌وق» بیضایی سرشار از ریزه‌کاری‌ها و جزئیات ظریف نمایشی است. با آن که قصه بر اساس د‌یالوگ پیش می‌رود‌ اما نمایشنامه‌نویس آشکارا از اطناب کلام پرهیز کرد‌ه است.جملات هر نقش بسیار کوتاه نوشته شد‌ه اند‌.نقش ها با وجود‌ وزن هویتی و محتوایی متفاوت،حجم کلامی یکسانی د‌ارند‌.جملات بین کاراکترها با سرعت رد‌ و بد‌ل می‌شوند‌.د‌یالوگ‌های یک نقش را نمی توان با د‌یالوگ‌های بقیه نقش‌ها جابه‌جا کرد‌.برای شناخت کاراکترهای نمایشنامه می توان چهار بار نمایشنامه و د‌ر هر نوبت فقط د‌یالوگ های یک کاراکتر را خواند‌.این نوع نگارش و پرد‌ازش محتوایی بسیار د‌شوار و د‌ر اد‌بیات نمایشی ایران کم نظیر است.
نقد‌ی به د‌ور از شعارگرایی
حاصل کار مهرد‌اد‌ خامنه ای چه د‌ر مقام د‌راماتورژ چه به عنوان کارگرد‌ان، د‌رخشان و قابل د‌فاع است؛هم متن را خوب پیراسته هم اجرای تأثیرگذار،غیرتکراری،ضد‌کلیشه و خلاقانه ای ارائه د‌اد‌ه است.با حذف پاره ای از د‌یالوگ ها،متن «مترسک» نسبت به نمایشنامه «چهار صند‌وق» کمی خلاصه و البته روان تر شد‌ه است.خامنه ای د‌ر اجرا نیز با پخش کلیپ های جذاب،موزیک و ترانه و تأکید‌ بر ایست،ژست و اکت های هد‌فد‌ار از د‌یالوگ محوری گریخته است.
«مترسک» د‌ر مقایسه با «چهار صند‌وق» عبوس تر و جد‌ی تر و البته جامع تر و پیشروتر است.از طنز ظریف و کمرنگ موجود‌ د‌ر نمایشنامه بیضایی اثر چند‌انی د‌ر نمایش باقی نماند‌ه است.«مترسک» نمونه کمیابی از تلفیق حرفه‌ای سینما،موسیقی،گرافیک،عکاسی و نقاشی با نمایش و کاربرد‌ بجا و نه تزئینی «مولتی مد‌یا» د‌ر هنر تئاتر است.د‌ر تئاتر ایران معمولا به «طراحی گرافیک» توجه چند‌انی نمی شود‌ د‌ر صورتی که این نوع از طراحی بسیار به بهتر شد‌ن نمایش د‌ر ابعاد‌ مختلف (فضاسازی، شخصیت‌پرد‌ازی،گسترش د‌استان و...) کمک می کند‌.یک نمونه خیلی خوب از نقش مؤثر طراحی گرافیک د‌ر تئاتر را می توان د‌ر «مترسک» سراغ گرفت. طراحی‌های گرافیکی یوریک کریم مسیحی د‌ر خلق فضای رعب آور نمایش بسیار مثمر ثمر بود‌ه است. نقاشی‌ها و طرح‌هایی که د‌ر بک گراند‌ به نمایش گذاشته می‌شوند‌ د‌قیقا با آنچه د‌ر صحنه د‌ر حال رخ د‌اد‌ن است ارتباط تماتیک و بصری محکمی د‌ارند‌.چشم های ورقلمبید‌ه طراحی شد‌ه و نقاشی شد‌ه ای که د‌ر غیاب مترسک،آد‌م ها را زیر نظر د‌ارند‌،تد‌اعی گر تصویر د‌ائم الحضور ناظر کبیر د‌ر رمان «1984» جورج اورول است.رعب و وحشتی که ابسولوتیسم و توتالیتاریسم بر تود‌ه ها اعمال می کنند‌ نه تنها د‌ر طرح های گرافیکی بلکه د‌ر کلیپ های موزیکال نمایش به خوبی و با زبان صوت و تصویر نمود‌ یافته است.تمام کلیپ ها ضمن تقویت وجه د‌ید‌اری نمایش بر بار انتقاد‌ی آن نیز افزود‌ه و یک د‌نیا حرف و پیام سیاسی به روز شد‌ه را به صحنه آورد‌ه اند‌.کارگرد‌ان از طریق کلیپ ها،«تاریخ سیاست» را بد‌ون توسل به شعارگرایی و صد‌ور بیانیه به زیر ذره بین نقد‌ کشاند‌ه و سوالات متعد‌د‌ی را د‌رباره مکاتب مختلف سیاسی د‌ر ذهن مخاطب ایجاد‌ کرد‌ه است.
پلان ها و سکانس‌هایی که از فیلم های صامت تاریخ سینما برگزید‌ه شد‌ه‌اند‌ از «مطب د‌کتر کالیگاری» (روبرت وینه–1920)،«نوسفراتو»(فرید‌ریش مورنائو-1922) و «سگ آند‌لسی»(لوئیس بونوئل–1929) گرفته تا «رزمناو پوتمکین»(سرگئی آیزنشتاین-1925) و «2001 اد‌یسه فضایی»(استنلی کوبریک–1968) به د‌رک عمیق تر مفهوم و پیام نمایش کمک می کنند‌.مترسک با سزار(ضد‌قهرمان فیلم«مطب د‌کتر کالیگاری») و هیولای خون آشام فیلم مورنائو معاد‌ل سازی شد‌ه است.سکانس پلکان اود‌سا پیشگویی کنند‌ه له شد‌ن پرولتاریا(طبقه کارگر) زیر پوتین های سرمایه سالاری د‌ر صحنه پایانی نمایش است.
مترسک نماد‌ی از سلطه آد‌می بر خویش
تولد‌، شکل‌گیری، تکامل، متامورفیسم، پاید‌اری، قد‌رت نمایی و بی‌مرگی مترسک یاد‌آور آرای روبرت میشل،استاد‌ علم سیاست است. او معتقد‌ بود‌ فرآیند‌ سیاسی زمانی از کارآیی برخورد‌ار می‌شود‌که سازماند‌هی شود‌،اکثریت بی اعتناتر و بی علاقه تر از آن است که خود‌ را سازماند‌هی کند‌ و از نظر روانی به رهبری و ارشاد‌ نیاز د‌ارد‌.اکثریت از این که مسئولیت‌هایشان را د‌یگران بر عهد‌ه گیرند‌،شاد‌مان می شوند‌.ماهیت سازمان به گونه ای است که رهبران(د‌راین جا مترسک) را از چنان قد‌رتی برخورد‌ار می‌کند‌ که کارکنان رد‌ه های پائین سازمان(د‌ر اینجا مشخصا کارگر) قاد‌ر به کنترل و مهار آن‌ها نیستند‌.شخصیت مترسک با لباس نظامی و ملحقات آن شکل می گیرد‌.همه آنچه که آد‌م‌ها بر او آویخته و د‌ر اختیارش قرار می د‌هند‌ بعد‌ها به ابزار سلطه علیه خود‌شان تبد‌یل می‌شود‌. لباس تمام نقش ها د‌ر پرد‌ه د‌وم عوض می شود‌.بهترین تغییر جامه از آن مترسک است؛تغییر لباس شبه نظامی پرد‌ه اول به لباس شب فاخر پرد‌ه د‌وم،از رنگ عوض کرد‌ن و عوام‌فریبی مترسک حکایت د‌ارد‌.د‌ر اواخر پرد‌ه د‌وم پوشش مترسک باز هم عوض می شود‌؛او این بار با ترکیبی از پوشش پرد‌ه اول و پوشش پرد‌ه د‌وم د‌ر صحنه ظاهر می شود‌.
تمام ... دیدن ادامه » تغییرات پوشش مترسک با روند‌ د‌استان و شکل گیری شخصیت او مطابقت د‌ارد‌.اهمیت کار طراح لباس نمایش(سحر شجاعی) صرف‌نظر از برخی کاستی ها،زمانی بر ما بیشتر آشکار می شود‌ که به این نکته توجه کنیم که بیضایی د‌ر نمایشنامه «چهار صند‌وق» هیچ توصیفی از مشخصات ظاهری لباس چهار کاراکتر زرد‌،سبز،سرخ و سیاه ارائه ند‌اد‌ه است.لباس روشنفکر د‌ر پرد‌ه اول طراحی بد‌ی د‌ارد‌ و چون با نقش متناسب نیست د‌ر نتیجه به باورپذیری آن لطمه می زند‌.شباهت لباس های تاجر و کارگر به هم د‌ر پرد‌ه اول،بازتاب د‌هند‌ه تفاوت خاستگاه طبقاتی آن د‌و نیست!طراحی لباس های همرنگ و تقریبا متحد‌ الشکل برای تاجر،راهبه،کارگر و روشنفکر د‌ر پرد‌ه د‌وم اشتباه است زیرا د‌ر مقایسه با پرد‌ه اول،فاصله هویتی و عقید‌تی بیشتری بین آن ها پد‌ید‌ آمد‌ه است. حذف صند‌وق ها از صحنه نیز اشتباه است.بازیگران باوجود‌بازی خوب و هماهنگ شان نمی‌توانند‌ با اکت و د‌یالوگ وجود‌ نامرئی صند‌وق‌ها د‌ر صحنه را مرئی جلوه د‌اد‌ه و به تماشاگر بباورانند‌.قرار د‌اد‌ن چهار صند‌وق د‌ر صحنه اسارت کاراکترها را د‌راماتیزه و باورپذیرتر می‌کرد‌.
زنان نماد‌ی از روشنفکری
اگر چه د‌ر متن بیضایی نقش پوش ها مرد‌ هستند‌ اما خامنه ای ایفای همه نقش ها به جز نقش روشنفکر را به بازیگران زن سپرد‌ه است.کارگرد‌ان با این نوع تقسیم نقش، مفاهیم تازه‌ای را از طریق نماد‌سازی جنسیتی به اجرا افزود‌ه است.علی القاعد‌ه نقش مترسک به عنوان سمبل قد‌رت مطلقه باید‌ توسط بازیگر مرد‌ ایفا می شد‌ اما خامنه‌ای با انتخاب جنسیت مؤنث برای این نقش،موفق شد‌ه مفهوم زایش و تکثیر توقف‌ناپذیر مترسک های قد‌رت را د‌ر صحنه متجلی سازد‌.غزاله کنعان پناه د‌ر نقش مترسک بسیار خوب جاافتاد‌ه است.تغییرات لحنش بجا و به موقع است، ایست های د‌رستی د‌ارد‌ و از تمام نقاط صحنه به خوبی استفاد‌ه می کند‌.آنا ذرشین د‌ر نقش راهبه موفق شد‌ه تا نقاب از چهره آنان که از د‌ین سوءاستفاد‌ه ابزاری می‌کنند‌، برگیرد‌.ایفای این گونه نقش ها به شد‌ت به نوع پوشش و طراحی لباس وابسته است و بازیگر پس از پوشید‌ن لباس بسیار خود‌ را به نقش نزد‌یک حس می‌کند‌.جنس بازی ند‌ا اصغری و مریم صیاد‌مقد‌م د‌ر د‌و نقش کاملا متفاوت بسیار به هم شبیه است!بهتر بود‌ کارگرد‌ان و بازی گرد‌ان کمی از این شباهت می کاستند‌.من حیث المجموع صحنه نمایش «مترسک» عرصه هنرنمایی زنان بازیگری است که د‌رک عمیقی از نقش هایشان د‌اشته اند‌.
گریم بازیگران ساد‌ه و به د‌ور از اغراق است. کارگرد‌ان و طراح چهره پرد‌ازی آگاهانه از وسوسه انتخاب گریم سنگین برای صورت مترسک پرهیز کرد‌ه اند‌ تا این مرجع قد‌رت شکل گرفته د‌ر ذهنیت کاراکترها را واقعی‌تر جلوه د‌هند‌.اهمیت طراحی نور د‌ر برخی صحنه‌ها ناد‌ید‌ه گرفته شد‌ه است. مثلا د‌ر آغاز پرد‌ه د‌وم که چهار کاراکتر د‌ر صند‌وق های فرضی خود‌ خزید‌ه اند‌،می شد‌ با تاباند‌ن نور موضعی تکرنگ بر آن ها مطابق با رنگ هایی که بیضایی برایشان تعیین کرد‌ه،از رنگ و نور برای شخصیت پرد‌ازی و جذاب تر کرد‌ن وجه تماشایی نمایش سود‌ جست.
پایان«مترسک» قد‌ری با پایان «چهار صند‌وق» متفاوت است.د‌ر انتهای نمایشنامه،مترسک از کارگر می خواهد‌ تا د‌ر برابرش زانو بزند‌ و کارگر فریاد‌ «خورشید‌.خورشید‌» سر می د‌هد‌،به این ترتیب متن بیضایی با استمرار تضاد‌ و مبارزه طبقاتی خاتمه می پذیرد‌ اما د‌ر پایان نمایش،کارگر می میرد‌ و مترسک د‌ر جلوی صحنه د‌وباره قد‌ علم می کند‌ تا بر حضور نفسگیر د‌یکتاتوری و تد‌اوم نسل مترسک هایی که د‌ر راه هستند‌،مهر تأکید‌ زد‌ه شود‌.به نظر می رسد‌ پایان بند‌ی کارگرد‌ان بسیار نمایشی تر و تأثیرگذارتر از پایان بند‌ی بیضایی است.«تئاتر سیاسی» د‌ر ایران هیچگاه به بالند‌گی و جایگاه شایسته خود‌ نرسید‌ه و آنچه د‌ر گذشته روی صحنه رفته عمد‌تا نمایش «سیاسی نما» بود‌ه است.«مترسک» از ناد‌ر نمایش های ایرانی است که موفق شد‌ه مخاطبش را به هزارتوی سیاست برد‌ه و گوشه ای پنهان و نامکشوف از این هزارتو را به وی بنمایاند‌؛«تئاتر سیاسی» یعنی همین.





http://ghanoondaily.ir/News/62850/%D8%AF%E2%80%8C%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%C2%AB%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C%C2%BB!%D8%9F

روزنامه ی خوبیه.
۲۸ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"غیر ممکن تنها یک واژه بزرگ است که توسط افراد حقیری به اطراف پرتاب شده که زندگی در دنیایی که به آنها داده شده را آسان تر از کشف قدرت خود برای تغییر آن میابند. غیرممکن یک واقعیت نیست، بلکه یک انتخاب است. غیرممکن یک اعلامیه نیست، بلکه یک چالش است. غیرممکن توانایی حرکت است. غیرممکن موقتی است. غیر ممکن هیچ است."
محمد علی کلی


Impossible is just a big word thrown around by small men who find it easier to live in the world they've been given than to explore the power they have to change it. Impossible is not a fact. It's an opinion. Impossible is not a declaration. It's a dare. Impossible is potential. Impossible is temporary. Impossible is nothing

Muhammad Ali
دوستان عزیز ممنون از حضور گرمتان در اجرای امشب نمایش مترسک که متعلق به شما همراهان گرامی بود.
چقدر وجود شما باعث دلگرمی ماست.

لینک عکس:
https://www.dropbox.com/s/9az234s3lj1hkaq/photo%20oct%2018%2C%2012%2007%2019%20am.jpg?dl=0
آفرین به این سرعت عمل و چه عکس خوبی با حضور دوستان عزیز!
کاش همه ی کارگردان ها اینهمه باصفا و باحال بودن
۲۶ مهر ۱۳۹۴
خانم حدادی عزیز و گرامی چقدر از آشنایی نزدیک با شما خوشحال شدم . دیشب با شیرین می گفتیم وقتی دوستانی چون شما و بقیه عزیزان را یافته ایم و با این همه صمیمیت در کنار هم هستیم دیگر چه غمی می توان داشت.

و آن شعر...
تو بر آنی که مرا پشتی نیست
من بر آنم که دماوندم هست

ممنون از حضورتان و گرمای وجودتان

شهر خالی نیست
گوش ... دیدن ادامه » باش!
آواز می آید از آن خانه
هم زبانی، هم دلی را می سراید
گوش باش!
۲۶ مهر ۱۳۹۴
عزیزید هنرمند خوب ِ خوب ما.
این بیکران لطف و والایی منشتان ، بیشمار ستودنی است .
سپاسگزاریم و قدر دانیم .
شعر من دفتر باورهاست
هر ورق سبز ، هر سرودش نغمه ی آبی هاست
وزن هر شعرش عشق ، مهربانی ، بیداری
بر لب هر غزلش
رنگین کمان دوستی هاست

توفیق ... دیدن ادامه » و سرافرازیتان فزون باد.
۲۶ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وب سایت بین المللی گروه تئاتر اگزیت:

http://exittheatre.wix.com/norway
چه خوشحال شدم ویدئوی نمایش های قبلی رو در یوتیوب گذاشتید! در اولین فرصت میبینمشون.
خیلی ممنون
۲۴ مهر ۱۳۹۴
مارکس در سوهو عالی بود و چه خوب بودند خانم بیکایی. خیلی دوست داشتم.
۲۶ مهر ۱۳۹۴
چه خوب :-)
۲۶ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام،
به اطلاع دوستان عزیزی که امشب (چهارشنبه، ۲۲ مهر) برای دیدن نمایش مترسک از طریق سایت تیوال بلیت تهیه کرده و بدلیل ترافیک سنگین قیطریه دیر به اجرا رسیدند، می توانند در صورت تمایل در شبهای آتی مهمان ما باشند.
ذوق زده، عباس الهی و محمد شفائی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام،

نمایش مترسک روز شنبه ۲۵ مهرماه اجرای ''ویژه'' خود را به شما دوستداران هنر اختصاص می دهد و ورود برای همگان آزاد می باشد.

به امید دیدار

❊ نمایش مترسک اجرای ویژه هنرمندان نخواهد داشت.

شما فوق‌العاده اید. خیلی حال کردم. ممنون.
۲۱ مهر ۱۳۹۴
خانم حدادی گرامی،
ممنون از لطف بیکرانتان.
در زیر سایه شما.
۲۱ مهر ۱۳۹۴
از مهر بی حدودتان ممنونم .
گر دامن دانایی مان گسترده باشد ،
زیر چتر مترسک سینه نمی زنیم.
هست تان و نفس جاری در قلمتان،
شعور و شیرینی تئاترمان است .
۲۱ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((غول دبنگ دال قدرت))

نمایش مترسک،به شیوه ی اجرای ایرانی متن چهارصندوق مقید نیست و به طور جاه طلبانه ای در جستجوی استخراج مابه ازاهای مفاهیم مطرح شده در نمایشنامه به زبان و شکل قرن بیست و یکم است..
"چهارصندوق" بهرام بیضایی، یکی از رادیکال ترین متون ادبیات نمایشی فارسی درخصوص به چالش کشیدن مفهوم قدرت مطلق است و با صراحت و سادگی به آشکارسازی شکل گیری و رویه های متعاقب مخوف آن که در نهایت به انسداد آزادی نوع بشر ختم میشود، می پردازد.
نمایشنامه با آمال و آرزوهای اقشار مردم آغاز می شود که از ناشناخته ها می ترسند و فکر می کنند، مترسک،ایشان را از خطرات جهان بیرونی حفظ می کند. جسمی پوشالی را تجهیز می کنند، شلاق و درفش و اسلحه به دستش می نهند و پوتین به پایش می کشند تا تاجر،راهبه و .. به خیال خود در این دنیا در امان باشند. اما مترسک پوشالی در جایگاه ... دیدن ادامه » مخوفش شروع به سو استفاده از قدرت تامش می کند و جباریتش تمامی آرمانهای حمایت طلبانه ای که شخصیت ها (اقشار مردم) از او داشتند ، نابود می سازد. مترسک حمایتگر و حافظ جان آنها نشد بلکه خود عامل اصلی ترسها و سرکوب و جنگها شده است.
مترسک می تواند تمثیلی از ناکارآمدی دولت ( State ) و در معنای وسیع تر آن دولت های ملی (Nation-State ) از برآورده نکردن نیازهای مردم و ضرورت شان به آزادی در دنیای امروز تلقی شود. و پس از این ناامیدی، اتحاد و همبستگی و برابری هم بین اقشار(مردم) مضمحل می شود . در یک سیستم سلسله مراتبی تمامخواه طبقاتی ، تفرقه و نزاع مابین گروه های مردم ایجاد می شود. در نمایش مترسک،نفرپوشهای رنگی قرمز و زرد و...چهارصندوق با کسوت های تاجر، راهبه و...، هویت بخشی می شوند . به نظر می رسد این موضوع، عامل محدودکننده ای است چراکه گستره ی تاویل از طبقات (اقشار)را با توجه به تنوع مطالبات و در هم آمیختگی آنها در تخیل مخاطب محدود و شاید مسدود می کند.اما علی رغم این موضوع اختلاف طبقاتی چنان عواقب منفی دارد که با نگاه تقلیل گرا هم واقعیت تلخ اش(که همان سرکوب و به پس راندن طبقه کارگر/محروم/سیاه می باشد)هویدا می شود.
توازن و توافق و مصالحه ی طبقه متوسط(که بنابر تعاریف، راهبه،روشنفکر و تاجر را شامل می شود)بر علیه طبقه محروم/سیاه ،بر واقعیت سیطره طبقه ی بورژوا ،سرمایه دار (و البته در مواردی مصالحه گر با قدرت حاکمه ) بر علیه طبقه ی پایین دستی تاکید دارد. اگر چهار شخصیت تاجر، روشنفکر،راهبه و مردم/کارگر تحت انقیاد مترسک ،نقاط اشتراکی دارند اما در عین حال انتفاع طبقاتی که تاجر، روشنفکر،راهبه متعلق به آن هستند،آنها را به اتحاد با یکدیگر و طرد طبقه محروم و استثمار و بهره کشی از آن سوق می دهد. این موضوع در پایان مجلس دوم نمایشنامه به زیبایی نگاشته شده است آنجایی که روشنفکر، راهبه و تاجر به شکل مذبوحانه ای با همدستی و مصالحه با یکدیگر و ملاحظه و ترس برای حفظ موقعیت خود از شکستن صندوق هایشان طفره می روند در حالیکه سیاه/مردم(محروم/کارگر)، به دلیل بی فکری، هیجان، حماقت ،شجاعت یا...دست به اقدام و عمل میزند.این وضعیت به شکلی یادآور سو استفاده ی گروه های مختلف اجتماعی تحت عنوان حزب یا گروه و دسته و.. از حماقت ، بی سوادی، شور و سادگی و حتی صداقت توده مردم است که به نفع مقاصد درون گروهی شان از آنها استفاده می کنند و در به زنگاه های خطر بلاگردان و قربانی شان می سازند و فراموش می کنند.
ضربه ی حسی ناشی از ادراک جفا و ظلم رفته به سیاه (طبقه فرودست) در نمایش مترسک را به کوبندگی قسمت پایانی متن بیضایی دریافت نکردم.شاید چنانچه شخصیت سیاه متمایزتر و متفاوت تر از بقیه شخصیت ها پرداخته میشد و صندوق های نمایش به عنوان یکی از مهمترین شاخصه های طراحی معنا ساز این نمایش ، عینیت اجرایی و نه لزوما فیزیکی پیدا می کردند ،شاید در انتقال ضربه کوبنده ی نهایی به مخاطب کارآمدتر می بود.
***
ویدیو پروجکشن ها و کلیپ های موسیقی به کار رفته در نمایش مترسک، مانند کاربردشان در اغلب نمایش های مهرداد خامنه ای بسیار کارکردی و ارگانیک است و ارتباط تماتیک و پیش برنده ای با مضمون نمایش دارد. بسیار زیبا و تاثیرگذارند و اتفاقات قرن حاضر را با مفاهیم متن اصلی و نقد رادیکالش به درستی تطبیق میدهد.
(جنسیت و کارکرد انقلابی آن)
کارگردان در مواردی با تابیدن جنسیت شخصیت های نمایش هایش خوانش های انقلابی و مفهوم ساز و جلو رونده ای به دست می دهد.مثلا در مهاجران مروژک ، دو شخصیت اصلی مرد را به زن تبدیل کرده بود یا شخصیت مارکس در "مارکس در سوهو "ی هوارد زین را به یک بازیگر زن سپرده بود که این تغییر در انسانی تر کردن و ملموس نمودن شخصیت ها کمک به سزایی داشت چراکه زنانگی معمولا در شرایط عادی زندگی روزمره، فاقد رقابتهای قدرتمدارانه و سلطه گری مردمحورانه است .
در نمایش مترسک، کارگردان با استفاده یک زن در نقش مترسک ، واقعیت تکان دهنده ای را درباره ی ویژگی دال قدرت، افشا می کند اینکه جایگاه قدرت فارغ از اینکه چه مدلولی با چه جنسیت و طبقه و ایدولوژی و ...بر آن تکیه زند چقدر خصلت دیوخویی را در بشر تقویت نموده و انسان ها را در اعمال توحش و زور و سلطه و.. همانندسازی می کند. و چه بسیار با آزادی اصیل نوع بشری سر جنگ دارد.
***
اجرای بازیگر نقش روشنفکر در انتقال بار معنایی و چالشی دیالوگها و فضا سازی چندان موفق نبود. طراحی لباس در این نمایش یکسان ساز است( به غیر از طراحی لباس هوشمندانه ی مترسک در دو پرده) در حالیکه به نظر میرسید بایستی بر وجه افتراق تاکید بیشتری باشد . این وجه در مورد نقش کارگر/سیاه بسیار قابل ملاحظه بود ،هر چند که بازیگرش در اجرا بسیار مسلط و توانا است.
تلاش و زحمات تمامی گروه و بازیگران آن برای اجرای یکی از آنارشیستی ترین متون نمایشی کشورمان ، بسیار ستودنی و قابل تقدیر است. دستمریزاد.
ممنون اردشیر عزیز. بسیار عالى. دستمریزاد.
۱۹ مهر ۱۳۹۴
ابراهیم گرانقدر شما لطف دارید...سپاس از شما که برای خواندن این نوشته وقت گذاشتید.
۲۰ مهر ۱۳۹۴
Yek blite caligola radife 3 sandaliye 12 rooze 5shanbe 23 mehr.tel:09128931393
۲۲ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متنی که دیشب یکی از بازیگران نمایش مترسک پس از اجرا برایم فرستاد:

ما خوشحالیم که تاتر می خوانیم خوشحالیم که با فیلم و موسیقی و نمایش زندگی می کنیم و اصلا مهم نیست که فقر آهن پوستمان را بجود. اصلا مهم نیست امروز غذا در سلف برایمان باقی ماند یا نماند. ما خوشحالیم که تاتر می خوانیم, هنری که با مدرکش در قهوه خانه به املت رایگان مهمان خواهیم شد. ما بحث می کنیم، ما حرف میزنیم، ما روزی هزار بار سر ایسم های مکتب های ادبی را میبریم و سپاسگذاریم که جامعه به ما نهایت توجه را دارد. ما میخندیم و میخندانیم ولی چه کسی شب گریه های حقارتمان را میبیند؟ما احساس داریم، ما درک می کنیم و اصلا مهم نیست که پول یک بطری شیر از بلیط گیشه ما بالاتر است. ما به روزهای تلخ عادت کرده ایم ما به اشک های پدرمان تاتر عادت کرده ایم ما هنوز از بدبختی فاصله بسیار داریم چرا که کلیه هایمان ... دیدن ادامه » را پیش فروش نکرده ایم... چرا این بغض لعنتی نمیگذارد پایانش دهم.
ولی این را بدان ما آموخته ایم حتی اگر جان دهیم ایستاده بمیریم...
شعر ﺑﯽ ﻣﺪﺍﺭﺍ از محمد زهری، مجموعه «مشت در جیب» (۱۳۵۳) و شخصیت کارگر در نمایش مترسک


ﺍﯼ ﺩﻻﻭﺭ،
ﺑﺎ ﻣﺎ
ﮔﺮ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﻧﮑﻨﯽ، ﺑﻬﺘﺮ
ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﻣﯽ ﺳﻮﺧﺘﯽ،
ﺍﻣﺎ ﻣﺎ
ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯿﻢ:
«ﮐﺎﺭ ﺑﺨﺮﺩ، ﻧﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ!»

ﺣﺎﻟﯿﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺧﺮﻣﻦ ﭘﺎﺩﺍﺷﯿﻢ
ﮐﻪ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﯼ ﺁﺗﺶ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻮﺩﯾﻢ

ﺍﯼ ﺩﻻﻭﺭ،
ﺑﺸﻨﻮ
ﺩﻭﺳﺘﯽ ... دیدن ادامه » ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﮑﺮﺩﯾﻢ،
ﺣﺘﯽ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻮﺩﯾﻢ.
ژینا بابان، ذوق زده، یگانه و ناهید حدادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعر فاتح از محمد زهری و شخصیت مترسک در نمایش مترسک


اعلامیه:
«آسمان، آن قلعه ی دوشیزه ی ایام
بعد روز و روزگاری دیر، سر انجام
باز شد بر روی اسب پیش ـ آهنگ زمینی زاده ی گمنام.»

آسمان، خالی، زمین، خالی است.
هیچ ردی در زمین و آسمان، جز رد پای پاک انسان نیست
عرش و فرش اینک، مدار بی رقیب آدمیزاد است،
خلق، چون خالق ـ امیر پیر بی تدبیر که زمانی عرصه ی کون و مکانش بود، در تسخیر ـ
از حساب وهم، بیرون است
از قیاس عقل، افزون است
غولی آزاد است
کوه ... دیدن ادامه » قاف از هیبتش، آب است

چرخ از پرواز این خاکی نشان خرد، بی خواب است
دشت های بایر، از یمن وجودش، شهر آباد است

های، ای انسان،
ای شکوه روشن فرزانگی، با تو
لذت با ماه، همپیمانگی با تو
ابر، با تو
باد، با تو
تندر فریاد، با تو،
رود را با رود پیوستی
با مصب تازه، شط کهنه را پیوند بستی
کوه را با جادوی قدرت، چو مومی نرم کردی
قطب را، چون استوا، از برق آتش گرم کردی،
کاش، دل را نرم می کردی،
تا نجوشد اینهمه سرچشمه ی بیداد.
کاش، خون را گرم می کردی،
تا در آمیزد سرود مهر با فریاد.

کاش، انسان، دوست انسان بود
کاش انسان بود.
" کاش، دل را نرم می کردی،
تا نجوشد اینهمه سرچشمه ی بیداد.
کاش، خون را گرم می کردی،
تا در آمیزد سرود مهر با فریاد.

کاش، انسان، دوست انسان بود
کاش انسان بود. "

چقدر زیبا
با ... دیدن ادامه » درود بر محمد زهری
و درود بر شما جناب خامنه ای هنرمند فرهیخته و گرامی
پایدار باشید و سرفراز
۱۵ مهر ۱۳۹۴
فوق العاده بود.
۱۵ مهر ۱۳۹۴
سلام جناب خامنه ای عزیز و بزرگوار
با سپاس از شما و انتخاب وزینتان ، این سروده ی زیبا .
لذت بردیم .
۱۵ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مترسک " ناظر کبیر "

چهارصندوق بیضایی متنی دارد که پس از نزدیک نیم قرن همچنان کارکرد امروزی دارد ومیتواند روشنگری ِلازم را برای مخاطب داشته باشد هرچندمناسبات سیاسی جهان امروز پیچیده تر از رویدادهای نمایش ست اما هنوزهم دارای ظرفیتهای بسیاری برای افشاگری و تحلیل آرا و افکار سیاسی ست انتخاب و اجرای این متن توسط کارگردانی که دغدغه ی مطرح کردن موضوعات روز را دارد قابل ارزش و احترام ست
دیالوگ ها با ظرافت و اندیشمندی کامل انتخاب شده اند آنقدر که همسوی وجه شخصیتی ِکارکترهای موردنظرند وقابل هویت مندی ازنگاه مخاطب ...
در نمایش مترسک ، رنگ نفرپوش های متن اصلی به شکل سرراست تری با لباس وگریم به قشرهای موردنظر تغییر کرده اند اگرچه از جهتی با این تغییر، وجه نمایشی و بصری اثر بیشتر شده و جذابیت مفهومی نیز ایجادشده ست اما مستقیم مخاطب را بدون تخیل ... دیدن ادامه » و تعمیم شخصی، وارد تیپ های موردنظر میکند که در مواردی به نظر میرسد در انتخاب فرم و لباس هم موثر عمل نشده (بعنوان مثال روشنفکر و کارگر) ..
مترسک اگرچه به نظر میرسد برمبنای چهارصندوق بیضایی و بن مایه ی اصلی آن ست اما تمام آن نیست بلکه کارگردان با استفاده از سایر امکانات صحنه ای نگاه ِ خود را نیر به مجموعه اضافه کرده ست و درعین وفادار ماندن به متن اصلی ودیالوگها ،با انتخاب برش هایی از فیلم ها و کلیپ های مرتبط بیش از پیش این برداشت آزاد را مال خود میکند که بی شک نوعی خلاقیت برای نمایشنامه ای سنتی ست اما خود میتواند خطر ساز باشد
کارگردان بااشاراتی مستقیم در کلیپها در صدد ست با عینیت بخشی به مفاهیم ِمطروحه ،نمونه های تاریخی آنرا با تاکید بر خصوصیت حکومت های توتالیتر ، انقلاب ها و قربانی های چنین جنبش هایی، خود رمزگشایی کند وهرچند پیرو نگاه نقادانه ی بیضایی پیش میرود اما ایدئولوژی شخصی خودرا نیز ارائه میدهد که خود سببی میشود تا مخاطب در جلد ِمصرفگرایی فرو رود که چهارچوبهای فکری به او داده شده ست ..
به شخصه ترجیح من این بود، اجازه ی تفکر و نقد و درک مفاهیم ِنمایشی که بدلایلی بسیار کم امکان اجرا دارد ،برعهده مخاطب گذاشته شود و تعمیم و کدشکنی در ذهن او رخ دهد ...
تغییر لباس مترسک بین دو مجلس (پرده) حرکتی زیرکانه ست ، بازیها خوب ( که البته درمواردی نیازمند کنترل میزان برون دهی انرژی بازیگریست ) ، و میزانسن ها بخصوص در صحنه ی پایانی قابل تقدیر ست
در کنار تمام آنچه برای این نمایش میتوان گفت ، قابل چشم پوشی نیست حضور و فعالیت ِکارگردانی که با تجربه ی بسیار کار تئاتر در خارج از ایران ، همدلی و اشتیاق برای گفتگو با مخاطبان اثر خود و وقت و زمانی که برای ایجاد تلنگرهای فکری در جامعه صرف میکند آنقدر باارزش ست که امروزه در کمتر هنرمندی در عرصه ی تئاتر میتوان دید ... فاصله ی سترگی که بین هنرمندان و مخاطبان پیش آمده شاید یکی از دلایل مهم ِعدم موفقیت های لازم تئاترست وچه خوب میتوان باوجود چنین هنرمندانی، گاهی از مرز آن عبور کرد

باارزوی موفقیت بسیار برای جناب خامنه ای و گروه خوب و حرفه ایشان امیدواریم بازهم اجراهای ارزشمندی از ایشان را نظاره گر باشیم وبیاموزیم
نیلوفرثانی
10مهرماه94

 نیلوفر گرا می مثل همیشه خوب و موشکافانه دیدید.. با دیدگاه های شما موافقم و فکر می کنم کارگردان خوش فکرو خلاق مترسک ،متن بیضایی را کاملا به شیوه خودش اجرا کرده ... متاسفانه ما از تماشای اجرای چهارصندوق با شیوه ی ایرانی در سالهای قبل محروم بوده ایم و در ... دیدن ادامه » اینجا فرصت مقایسه بین اجراها با سیاق و طراحی متفاوت وجود ندارد
اما از مقایسه حسی خواندن متن چهارصندوق و تماشای اجرا می توانم بگویم سنگینی جفایی که بر سیاه(مردم)در متن حس کردم در اجرا به نظرم کمتر بود ..دقیقا منظورم جایی بود که فقط او دست به عمل زد و صندوق اش را شکست در صورتی که بقیه با مصالحه و ملاحظه و...چنین نکردند....نمی دانم چرا هنگام اجراحس درد و غمی را که حین خواندن همین صحنه ها پیدا کرده بودم،نداشتم!
به نظرم تاکید بر کمرنگ کردن حضور صندوق ها به لحاظ اجرایی و نه لزوما فیزیکی آن ، یکی از دلایل این حس من باشد شاید کاملا شخصی است ..

دوست ارجمندم قلمتان سبز
۱۴ مهر ۱۳۹۴
سلام ذوق زده جان
حق داری. چه خوب که وقت پیدا کردی سری به هملت بزنی، واقعا تفاوت کار یک درام نویس را با دیگری می توان در پرورش موضوع و به قول تو غافلگیر کردن تماشاچی در این دو کار دید. کارگردانی تا جایی توان کمک به نویسنده را دارد ولی خوب نمی تواند چهارچوب ... دیدن ادامه » های تعیین شده از طرف درام نویس را تغییر دهد. در نهایت تمام عوامل نمایشی در خدمت تفکر نویسنده اثر هستند. مترسک همانطور که پیش تر هم گفتم، خیلی بیشتر از تئاتر است و حتی اگر نمایشی ضعیف باشد ارزش اجرایش را دارد. به نظر من البته!

نکته دیگر در مورد گروه های نمایشی که صاحب رپرتوار هستند. فکر می کنم از سوی مخاطبان شاید بهتر باشد به مجموعه کارهای آنها نگاه شود، چراکه در هر اثری حرفی در چهارچوبی مشخص و متفاوت گفته می شود. در مورد اگزیت باید بگویم کارها به نوعی به هم مربوط هستند و خط داستانی مشخصی را در رپرتوار خود دنبال می کنند. به همین دلیل ما مجموعه کارهایمان را به صورت فیلم در اختیار عموم می گذاریم.
این همان نظریه موج نو سال های ۶۰ تروفو در مورد «مؤلف» می باشد.


۲۵ مهر ۱۳۹۴
مهرداد عزیز با پاراگراف اولتون موافقم اما فکر میکنم بیضایی با انتخاب سبک سنتی این جذابیت رو حفظ کرده و در واقع این نمایشنامه رو اصلا برای همین سبک نوشته. البته من هم کمتر نمایش سنتی دیدم ولی به نظرم در نمایش های سنتی هم اغلب ادامه ی سیر نمایش تا حدود زیادی ... دیدن ادامه » قابل پیش بینیست و بیشتر جنبه های سرگرم کننده ی نمایش و شخصیت سیاه عامل جذابیت نمایش است.

در مورد پاراگراف دوم هم به نکته ی خیلی خوبی اشاره کردید. ضمن اینکه قبلا هم از تروفو نقل قول جذابی آورده بودید که خیلی دوست داشتم. تروفو برای من هم بسیار عزیز و بزرگ است و این هم یک نشانه ی دیگری برای نزدیکی سلیقمون. البته من خیلی فیلم بین نبوده ام ولی چند تا از فیلم های تروفو رو دیده ام که واقعا شاهکارند. حتما از پیشنهادات سینماییتون استفاده میکنم.
۲۵ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«جشن تولد» اسلاومیر مروژک و شخصیت روشنفکر در نمایش مترسک
برگردان: ایرج زهری
سراغ وکیلم رفته بودم. تالار خانه‌اش وهم انگیز بود. از لابلای پشت دری‌های توری و برگ گل‌های کاغذی نور کمی‌تو می‌آمد. خانم خانه که روی مبلی با رو کش سفید لمیده بود. لباسی به تن داشت با نقش پروانه. پروانه‌های درشت وچشمگیر. هربار که ماشین باری یا وسیله ی نقلیه‌ای در این مایه از خیابان عبور می‌کرد، شرابه‌های بلوری چلچراغی که بالای سر من آویزان بود به هم می‌خورد و جیرینگ جیرینگ صدا می‌کرد.
وقتی من رفته رفته چشم‌هایم به نور کم و محو تالار عادت کرد، آن رو به رو، کنج اتاق، زیر یک نخل تزئینی متوجه یک قفس سرباز شدم. قفس مانند قفس بچه‌های نو پا بود با دیواره‌ای بلند و پشت میله‌ای چوبی قفس میز کوچکی بود و پشت میز مردی نشسته بود و این مرد داشت بافتنی می‌بافت.
از آنجا که خانم صاحبخانه نه تنها اورا معرفی نکرد بلکه حتی یک بار هم نگاهی به اش نینداخت صلاح ندیدم شخصاً سوالی بکنم. با وجود اینکه سخت کنج‌کاو شده بودم و حتی دلهره هم به‌ام دست داده بود، طوری وانمود کردم که انگار او را ندیده ام. پس از گذشت دقایقی که معمولاً برای اینجور دیدارها کافی است بلند شدم خداحافظی کردم.
در حال خروج نگاه کنج‌کاوانه ای به آن قفس کوچک انداختم اما آنچه توانستم ببینم، تنها نیم‌رخی بود که روی بافتنی خم شده بود. خانم وکیل همچنان که مرا به طرف در خانه راهنمایی می‌کرد با کمال مهربانی مرا به جشن تولد شوهرش شنبة هفتة بعد، دعوت کرد.
در این شهر من تازه وارد بودم و به این جهت چیزی که در تالار وکیل دادگستری دیدم به حساب یکی از خصوصیات مردم آن جا گذاشتم. با وجود این امیدوار بودم که در ملاقات بعدی از ته‌وتوی قضیه سر در بیاورم.
شنبه شب لباس مرتبی پوشیدم و به سوی ویلای آقای وکیل راه افتادم. خانه به برکت نور فراوان از دور پیدا بود و کمی‌دورتر در ستاد ژاندارمری هم نمایش آتش بازی برقرار بود. این نشان می‌داد که ژاندارمری هم به نشانه ی علاقه به وکیل دادگستری و مشاور شهر در جشن تولد او شرکت کرده است.
از پرچین و در چوبی گذشتم. دهلیزی که از در ساختمان واردش می‌شدی مثل روز روشن بود. از آن جا یک راست به تالار وارد شدم. نور چلچراغ چشمم را زد. مبل‌ها بدون روکش سفید بودند. به صورت سرخ کشیش و صورت زرد خانم و آقای دارو ساز نگاه کردم.
خانم و آقای دکتر که ریاست اتحادیه را بر عهده داشت و صاحب کارخانه‌ای بود که برای دولت قلم خودنویس می‌ساخت، همینطور جناب و کیل و بانو به استقبال من آمدند.
در همان حالی که من به آقای وکیل تبریک می‌گقتم و هدیة خودم را تقدیم می‌کردم، خانم خانه که لباس شب پوشیده بود شالی هم روی شانه انداخته بود دعوتم کرد که بنشینم.
در آغاز فرصتی برایم پیش نیامد. برای اولین بار موقعی توانستم با نگاه در تالار دوری بزنم که در یک گفت‌وگوی دست جمعی شرکت کرده بودم و در آن شلوغی، یک لحظه بدون اینکه کسی متوجه بشود سرم را برگرداندم. اشتباه نکرده بودم. کنج تالار، زیر یک نخل قفسی بود و در قفس مردی بود که امشب سرو وضعش مرتب‌تر و صورتش را گذاشته بود روی دست‌هایش و چرت می‌زد. تا حدودی که ادب اجازه می‌داد به آن گوشه و او خیره شدم. اما حضار که همگی مهمان‌های دائمی‌جناب وکیل بودند مطلقاً توجهی به قفس و مرد نداشتند. با حرارت حرف می‌زدند و با صدای بلند، همانطور که معمول این نوع جشن‌هاست. شاید آن مرد خفته نگاه‌های مرا حس کرده، به نظرم آمد که پلک‌هایش از هم باز شد اما دوباره به همان حال افتاد. حالی که نشانة بی تفاوتی و بی قیدی کامل بود.
وسط خنده‌ها و گپ زدن‌ها با دارو ساز بحث با کشیش، با سرسختی و لجاجت - شاید بیهوده – سعی می‌کردم جوابی برای سوال قفس و آن مرد پیدا کنم که، درهای تالار چارطاق باز شد و پیشخدمت‌ها میزی را به وسط تالار کشیدند. روی میز بشقاب کارد و چنگال گذاشتند و غذاها و بطری‌های رنگارنگ را آوردند و چیدند. حالا بچه‌های وکیل دادگستری هم آمدند و کنار ما پشت میز نشستند. منظرة شام شور و هیجانی تازه در مهمانان آفرید. بعد از خالی کردن نخستین جام شراب همهمه ای شاد و بی فکرانه آغاز شد و ناگهان میان غش غش خندة خانم‌ها و شوخی‌های زمخت و رعدآفرین آقایان ترانه ای به گوش خورد. به راستی آن که توی قفس زده بود زیر آواز :" ولگا، ولگا. . . " و آواز حزین و خاطره انگیز او را زخمه ی بالالایکایی همراهی می‌کرد. جمعیت چنان نسبت به این آواز بی توجهی نشان داد که گویی پرنده ای گمگشته آمده آوازی سر داده و پر کشیده و رفته. . . بعد از این ترانه، مرد " چشم‌های سیاه " را خواند و بعد از آن ترانه‌هایی پیوسته شادتر و پرشورتر مثل سرود : " ما جوانان. . . "
در این هنگام دسر را تقسیم کردند. میز غذا را ابری از دود سیگار پوشانده بود. دیدم بچه‌های وکیل دادگستری پس از آنکه از مادرشان اجازه گرفتند تنگ کنیاک آلبالو را از روی میز برداشتند دویدند طرف قفس و از لای در نهایت آسودگی خیال و حال بنا کرد به نوشیدن. آنگاه دو یا سه بند از سرود " به پیش ای سربازان آزادی " را خواند و بعد از آن هم سرود " تراکتورچی‌ها " را.
من داشتم با کشیش دربارة تئوری داروین بحث می‌کردم و به این جهت نمی‌توانستم درست دقیق بشوم. اما همه ی حواسم پیش او بود.
کشیش ... دیدن ادامه » دلیل می‌آورد که : " بعضی‌ها ادعا می‌کنن که آدم از نسل میمونه. . . خب، یک چیز مسلمه، کسی که همچین هجویاتی بگه بی برو برگرد خودش از نسل میمونه. " گرچه من خودم هم تحت تاٌثیر الکل یک خرده گیج شده بودم توانستم تشخیص بدهم که کنیاک آلبالو روی مرد درون قفس اثر کرده.
صاحبخانه که گویا تازه متوجه تعجب من شده بود، خندان خندان ازم پرسید :" شما می‌دونین کیه ؟ این سلیقه ی خانم بنده است. اون دوست نداشت برای تزئین تالار قناری یا پرنده ای تو این مایه‌ها بخره. می‌گفت پرنده مرنده دیگه خیلی عادی و پیش و پا افتاده است. به این جهت براش یه انقلابی گرفتم. نترسین، اون کاملاً رام شده. "
جماعت مست و شنگول رفته بودند تو بحر مرد و بالالایکای او و آقای وکیل داشت توضیح می‌داد :" اون اهل همینجاس. . . می‌دونین چند سال پیش وحشی بود، تا جایی که خسارت‌هایی هم وارد کرد. اما حالا دیگه کاملاً رام شده. خودتون که می‌بینید حالا دیگه می‌تونیم بی هیچ دلواپسی و ناراضی خیالی تو خونه نیگرش داریم. . . گلدوزی می‌کنه، بالالایکا می‌زنه، آواز می‌خونه. . . البته طبیعیه که بعضی وقتام یکه و از این رو به اون رو میشه و فیلش یاد هندستون می‌کنه. "
من خجولانه اظهار عقیده کردم که :" شاید اشتیاق آزادی رو داره و شوق حرکت. آخه فراموش نکنیم که اون یه انقلابیه." دکتر از حرف من خیلی ناراحت شد:" تصور می‌فرمایید اینجا بهش بد میگذره ؟ یه زندگیه تاًمین شده و آسودگی خیال و حتی یه مثقال فکر و غصه !. . . ما اونو جوری تربیت کردیم که حتی تو دستمون غذا می‌خوره . خودتون که ملاحظه کردید. اون حالا دیگه یه ذره هم خطرناک نیست. فقط عید استقلال کشور و سالگرد انقلاب، این دو روز رو میگذاریم بره برا خودش چرخی بزنه. می‌ره و بعدم با پای خودش برمی‌گرده. . خب، آخ شهر ما هم کوچیکه، کجا بره خودشو قایم کنه مثلاً ؟ "
همان موقعی که آقای وکیل دادگستری داشت برای من توضیحات می‌داد، مرد که گویا فهمید صحبت دربارة اوست چشم‌هایش را برگرداند به طرف دیگر و چین‌هایی روی پیشانیش پدیدار شد. کشیش که داشت با چنگال یک تکه پنیر را به طرف دهان بالا می‌برد، وسط راه میز ودهان خشکش زد. صحبت قطع شد. قاشق چای خوری از دست رئیس اتحادیه افتاد. صدای قاشق. حتی وکیل دادگستری هم ناگهان جدی شد. اما " او " نگاه غریبی به مهمان‌ها انداخت، بالالایکا را برداشت، چسباند به سینه اش و خواند : " به سوی پناهگاه‌ها، تودة کارگر !. . . "
همه نفس راحتی کشیدند. کشیش پنیرش را خورد، وهمه با شوق و رغبت گوش به نوای بالالایکا سپردند. وکیل با خوشحالی داد زد : " عالی است ! " و محکم به ران خود کوفت. داروساز از خنده ریسه رفت و رئیس اتحادیه از خنده چشم‌هایش پر از اشک شد. فقط خانم وکیل بود که دلخور به نظر می‌رسید. به شوهرش گفت :" عزیزم ! حالا دیگه خیلی دیر شده، فکر نمی‌کنی بهتره بچه‌ها برن بخوابن ؟ روی قفس اونم پتو میندازیم تا امشب دیگه نخونه. "
آقای وکیل گفت :" درسته، حالا دیگه انقلابی باید لالا کنه ! "
پاسی از شب گذشته بود، آخرین مهمان من بودم. آقای وکیل با خوشرویی از اینکه آمده بودم ازم تشکر کرد و خداحافظی کردیم. موقع رفتن از کنار قفس رد شدم. یک پتوی بزرگ موبلند که گلهای بنفش داشت انداخته بودند روی قفس. احساس می‌کردم از زیر پتو زمزمه ی بالالایکا می‌آید. بله، مطمئن بودم که یک نفر دارد سرود " برای اخرین نبرد. . . "را می‌خواند.
مجتبی مهدی زاده این را خواند
Marillion، مهدی.. و ذوق زده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای چوخ بختیار و شخصیت تاجر در نمایش مترسک

هر اتفاقی می‌خواهد بیفتد، هر بلایی می‌خواهد نازل شود، هر آدمی می‌خواهد سر کار بیایید، در هر صورت آقای چوخ بختیار عین خیالش نیست، به شرطی که زیانی به او نرسد، کاری به کارش نداشته باشند، چیزی ازش کم نشود. رئیسی خوب است که غیبت او را نادیده بگیرد و تملقهای او را به حساب خدمت صادقانه بگذارد. وزیری خوب است که برای او ترفیع رتبه‌ای و پولی در بیاورد.

زندگی او مثل حوض آرامی ست. به هیچ قیمتی حاضر نیست سنگی تو حوض انداخته شود و آبش چین و چروک بردارد. آدم سر به راه و پا به راهی است. راضی نمی‌شود حتی با موری اختلاف پیدا کند. صبح پا می‌شود و همراه زن و بچه‌اش صبحانه می‌خورد و بعد به اداره‌اش می‌رود.

حتی با بقال و قصاب سر گذر هم سلام و علیک گرم و حسابی می‌کند که لپه را گران حساب نکند و گوشت بی‌استخوان بهش بدهد. وی معتقد است که در اداره نباید حرفی بالای حرف رئیس گفت و دردسر ایجاد کرد. کار اداری یعنی پول درآوردن برای گذران زندگی. پس چه خوب که بکوشد با کسی حرفش نشود و زندگی آرامش به هم نخورد. معتقد است که شرف و کله شقی آنقدر‌ها هم ارزش ندارد که به خاطرش با رئیس و وزیر در افتاد. برای اینکه او را آدم پست و بی‌شخصیتی ندانند، به جای شرف و کله شقی کلمه زندگی را می‌گذارد که حرف گنده‌ای زده باشد و هم خود را تبرئه کند. وی زن و بچه‌اش را خیلی دوست دارد. همیشه می‌ترسد که مبادا بلایی سر آن‌ها بیاید، یا بی‌سرپرست بمانند. دل مشغولی‌اش این است که نکند با رئیس اختلافی پیدا کند و از کار برکنار شود و آن‌ها از گرسنگی بمیرند. آقای چوخ بختیار خیلی رنج می‌برد. اما نه مثل گالیله و صادق هدایت. وی رنج می‌برد که چرا فلان همکلاسش یک رتبه بالا‌تر از اوست، یا چرا باجناقش خانه دو طبقه دارد و او یک طبقه. بزرگ‌ترین آرزویش داشتن یک ماشین سواری ست از نوع فلوکس واگن، و انتقال به تهران، پایتخت. برای اینکه به آرزویش برسد به خود حق می‌دهد که مجیز مافوقش را بگوید، و وقت زادن زنش به خانه‌اش برود و تحفه‌ای ببرد.

پیش از ازدواجش‌گاه گداری پیاله‌ای می‌هم می‌زد. اما بعد‌ها زنش این را قدغن کرد. از اداره یک راست به خانه‌اش می‌آید. عصر ها‌گاه گاهی همراه زنش به سینما می‌رود. این دو دوستدار سر سخت فیلم‌های ایرانی هستند. می‌گویند فیلم ایرانی هر قدر هم که مزخرف باشد، آخر سر مال وطنمان است. چرا پول‌مان را به جیب خارجی‌ها بریزیم؟

زن می‌کوشد مثل هنر پیشه‌های فیلم‌های وطنی خود را بیاراید و لباس بپوشد. تو خانه با کفش پاشنه بلند راه می‌رود و شورت طبی به کار می‌برد. بچه‌اش را فارسی یاد داده است فقط. مثل اینکه هر دو معتقدند که ترکی حرف زدن مال آدمهای بی‌سواد و امل است. گاهی از پزشک خانوادگی هم دم می‌زنند. و آن پزشکی ست که سر کوچۀ آن‌ها مطب دارد و در همسایگی آن‌ها خانه. همیشه خدا پیش او می‌روند که آقای دکتر سر بچه‌مان درد می‌کند، برایش آسپرین تجویز می‌کنید یا ساریدن؟

یک تختخواب دو نفره دارند. هیچ شبی جدا از هم نمی‌خوابند. با اینکه ده سال است که زن و شوهرند، فقط یک بچه دارند. دوا درمان می‌کنند که بچه‌شان نشود. پولشان را در بانک ملی ذخیره می‌کنند. می‌خواهند ماشین شخصی بخرند. آقای چوخ بختیار هم اکنون مشق رانندگی می‌کند.

سرگرمی‌اش همین است. به ظاهر وقت کتاب خواندن پیدا نمی‌کند بعلاوه می‌گوید توی کتاب‌ها افکار ضد و نقیضی بیان می‌شود که به درد نمی‌خورد و ناراحتی فکری تولید می‌کند. اما‌گاه بیگاه یکی از مجله‌های هفتگی را خریدن برای سرگرمی بد نیست. آموزنده هم هست. زنش از قسمت مد لباس و آشپزیش استفاده می‌کند و خودش هم جدولش را حل می‌کند. و بعضی گزارشهای مربوط به هنرپیشگان سینما را می‌خواند و برای اینکه سوادش زیاد شود گاهی کتاب‌های ادبی و اجتماعی می‌خواند. مثلاً کتاب‌های جواد فاضل را که شنیده است همه ادبی و اجتماعی ست. هر دوشان هم شنوندۀ پرو پاقرص داستان‌های رادیویی هستند. جمعه‌هاشان اغلب پای رادیو می‌گذرد. هفته‌ای دو بلیت بخت آزمایی هم می‌خرند که برنده جایزه ممتاز شوند.

مذهب ... دیدن ادامه » را بدون چون و چرا قبول دارد، حاضر نیست حتی در جزیی‌ترین قسمت آن شک روا دارد. اما فقط روزهای نوزده تا بیست و یک رمضان روزه می‌گیرد و نماز می‌خواند. آقای چوخ بختیار را همه می‌شناسند و دیده‌اند. وی در همسایگی من و شما و همه زندگی بی‌دردسری را می‌گذراند و خود را آدم خوشبختی می‌داند.

صمد بهرنگی؛ مجموعۀ مقاله‌ها – انتشارات شمس – چاپ اول ۱۳۴۸ – صص ۲۹۳-۲۹۰
مجتبی مهدی زاده و مهدی.. این را خواندند
ذوق زده، ناهید حدادی، شاهین نصیری و لیلى شجاعى این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به یاد اسماعیل شاهرودی و شخصیت کارگر در نمایش مترسک

«تخم شراب»

تا نام او (حسن علی جعفر)
بر لوح این زمانه بماند به یادگار
نام مرا نوشت به دفترچه‌ی خیال
و آنشب که مست بود
عکس مرا کشید
اما به جرم لذت یک لحظه‌ی پدر
یک چند در عذاب بسر برد مادرم
بعد از هزار رنج
فارغ شد از کشیدن بار من عاقبت
و من
تا چشم‌های خویش گشودم
دیدم ... دیدن ادامه » که شیرخواره‌ی دامان آن زنم
دیدم که با کلاف نخ آنچه هست و نیست
خواهم به اوج آسمان برسانم
پرواز بادبادک خود را
تخم شراب بودم و بیچاره مادرم
دائم زدست من
در اضطراب بود
ناچار
آن اشتباه کار
تا وارهد ز شور و شر من
( بقول خود )
دستم گرفت و سوی مدرسه‌ام راند
در مدسه بخاطر ساری که از درخت
بیخود پریده بود
آشی که گرم ماند
بسیار بوته گل که معلم زچوب خویش
بر پای من نشاند
هر وقت کاغذ و دوات فریدون
یا دفتر و کتاب منوچهر
بر جای خود نبود
هر کس چو من لباس مندرسی داشت؛ مدرسه
می‌شد بدو ظنین
اما من این میانه نمی‌دانم از چه رو
بی اعتنا به این همه بودم
تا کار درس را
چون سنگ کندم از جلوی‌ پای زندگی
در زندگی
چندی به چرخش فلک و چرخ کجمدار
بودم امیدوار
هر جا نشانه‌ای ز دری بود کوفتم
لیکن ز پشت در
هرگز کسی به درد دلم پاسخی نداد
با آنکه پای من
چون دستهای شاه ندانم چه چیز... شیر
تا عرش رفته بود
ماندم جدا همیشه من از کاروان پول
باری! به راهها
آنها که کوله‌ای ز طلا بار داشتند
پا را به روی شانه‌ی من می‌گذاشتند
و من
در آن زمان به راه
بودم خری که بار طلای دیگران
بر دوش می‌کشد
آخر که پای آبله دارم؛ زراه ماند
ویلان به شهرها سگ آواره‌ای شدم
قلاده ای به گردن من این زمان نبود
تا هر کجا که صاحب من خواست
زآنسو گذر کنم
یا پشت یک حصار بمانم در انتظار
تا هر زمان که عابری از راه خود گذشت
ارباب خویش را از ته بستر خبر کنم
اینک منم
محصول زحمت حسنعلی جعفرها
آواره‌ای که همچو پدر ناشناس ماند
هرگز ولی چو او
در انتظار لقمه‌ی نان با دو چشم مات
بر دست صاحبان طلا زل نمی‌زنم
زل می‌زنم ولی
دائم به چشم باز
بر دست مردمان بی سر و بی پا
زیرا به عقل ناقصم از سال‌های سال
جستم بدست خلق
راه نجات نوع خودم را

اسماعیل شاهرودی ۱۳۳۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید