تیوال نمایش ماضی استمراری
S3 : 22:53:44
امکان خرید پایان یافته
  ۰۱ شهریور تا ۰۴ مهر ۱۳۹۳
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۱۲,۰۰۰ تومان

: مرضیه ازگلی
: ندا هنگامی
: (به ترتیب حروف الفبا) مهسا ایرج پور، شیدا خلیق، ‌سعید زارعی، خسرو شهراز، مهدی صباغی، ناهید مسلمی، و صدیقه کیانفر

: محمود فتح نیا
: الهام جعفری معین
: لعیا خدامان
: آرمان کوچکی
: شهلا نیساری
: محمد قدس
: رها جهانشاهی
: امیرحسین دیانتی
: سیما کهنمایی
: امیر خدامی
: علیرضا حسینی و فرید حسینی
: آتنا مجلسی

تلفن رزرو : 09307252095
کاری از گروه تیاتر یرما
کاندید متن و بازیگری زن در سی و دومین جشنواره بین المللی تیاتر فجر و تقدیر بازیگری زن 

* این نمایش تمدید نخواهد شد *

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش ماضی استمراری / عکاس : آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به آگاهی می رسانیم امکان خرید بلیت این نمایش برای دو روز آخر و در دوسانس همینک فعال می باشد
*مرضیه* این را خواند
علی کریمی( کاکتوس ) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد همینک یک ردیف دیگر به اجرای ویژه تیوال این نمایش افزوده شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش "ماضی استمراری" اجرایی هوشمندانه فرم گرایانه ای است از یک متن رئالیستی متعهدانه اما میان مایه ..
البته نمایشنامه "ماضی استمراری" به دلیل دغدغه و مضمونی که طرح می کند ، قابل ستایش است. داستان انسان های معمولی و امروز ایرانی با تمام تجربه ها و دردها و خاطره های مشترک.... طرح قصه ها و غصه های مردمان امروز ،نیاز و ضرورت نمایشنامه نویسی معاصر ایران است.
علی رغم نیت متعهدانه و ضروری خانم ازگلی در نگارش این نمایشنامه، به نظرم پرداخت چندان جدید و متهورانه ای، هم درسطح روابط و اتفاقات و هم در استراتژی مضمونی نسبت به نمونه های مشابه بدون درد و خونریزی (ملودرام های عبرت انگیز تلوزیونی) ندارد. اصرار متن بر نشان دادن سرنوشت غایی شخصیت ها نمایش بر صحنه به عنوان مهمترین الویت ، پتانسیل بسیار بالای متن را در تعمیق ریشه شناسی برخی از نابه هنجاری ها جامعه معاصر و طبقات نوظهور و حتی آسیب شناسی فضای های شهری و معمارانه ناکارآمد کرده است.
نمایشنامه قصد دارد ،حکایت 3نسل را طی 15سال روایت کند.این گسستگی زمانی و مکانی در متن البته برای کارگردانی آن نوعی جاه طلبی و شجاعت می طلبد.خانم هنگامی با توجه به رویکردشان در طراحی به نوعی از عهده ی این گسست چالش برانگیز در اجرا بر می آید. شیوه ی طراحی فرمالیستی نمایش یک انتخاب بسیار کاربردی و البته زیبایی شناسانه برای اجرایی شدن این گسترش زمانی و مکانی و شخصیت های همراه آن بوده است.
کارگردان به اجرای ناتورالیستی چرک اعتقادی ندارد پس در اجرا ترجیح اش رئالیسمی است که به سمت فرمالیسم پیش می رود.به نظر می رسد این ویژگی سبکی هنگامی شده است . در نمایش " سلول صفر" اجرای سال 85 هم چنینی رویکردی داشتند.
*
نمایش در5صحنه اجرا می شود.طراحی صحنه از4مربع هم اندازه تشکیل شده که نماد چهاردیواری خانه است به عنوان مفهومی که درام حول آن شکل می گیرد.
به نظرم صحنه5 هم به لحاظ فرمی هم به لحاظ متنی چون وصله ناجوری بر کلیت اجرا می ماند.در صحنه 5 به رغم 4صحنه دیگر داستان و سرنوشت آدم ها رو فقط می شنویم ، ضربه نهایی در صحنه 4 با آلزایمر مادر و سرنوشت دردناکش و مرگ پدر رقم می خورد اگر نمایش در همان صحنه چهارم تمام می شد اثر کوبنده اش بر ذهن مخاطب بسیار بیشتر بود. به نظرم این استیلای متن است که به فرم لطمه زده است.
بازی بازیگران اکثرا بسیار خوب بود واجرا را دیدنی میکند.
شخصیت پردازی برادر و خواهر بزرگ( متعلق به دهه 50)نسل سوخته !! و تفاوت رفتاری و کنشی آنها با خواهر کوچکتر بسیار خوب در آمده بود. شکل گیری نوعی طبقه نوظهور ذیل روند مناقصه ساخت و ساز و پیمانی کاری ، مهم و قابل اعتنا است. اما متن فاقد قلاب های تفسیرپذیری در گسترش تحلیل رفتاری و کنشی این طبقه جدید است.
در صحنه 5 نمایش قصد ارایه عادلی پخته و بامرام های خاصی دارد از جمله اینکه حاضر نیست ساختمان هایی که قبلا ساخته است،خراب کند.البته با توجه به غیراصیل بودن خاستگاه حرفه اش کمکی در تعمیق شخصیتی عادل نمی کند.
*
دال پدر و مردسالاری....
در تمامی طول نمایش پدر(زنده یا مرده) به عنوان نمادی از قدرت تاثیرگذار والبته آزاردهنده ی وجدان شخصیت کارکرد دارد. شخصیت پردازی منفعلانه ی زنان ،مادر و خواهر بزرگتر و نپرداختن تعمدی به شخصیت خواهر کوچکتر در ادامه ناشی از نوعی مرعوب ماندن نویسنده در انگاره های پدرسالارانه است.فروپاشی خانواده و بیماری مادر و از هم گسیختگی گویی به نفرین پدر وصل شده است.
به نظرم شخصیت ها و داستان های مردمحور بسیاری تا کنون گفته شده است و البته محوریت مردانه ماضی استمراری شاید لزوما حسن یا عیب آن قلمداد نشود اما در شرایط کنونی که حرفها و قصه های زنان معاصر از هر طبقه ی اجتماعی با تمام پیچیدگی ها و لایه لایه بودن آنها بسیار ناگفته باقی مانده، مخاطب تشنه شنیدن این حدیث ها به خصوص ازسوی نویسندگان زن هم هست. البته مسلم است حق اختیار نویسنده در پرداخت به موضوعات مختلف قابل احترام و محفوظ است.

** فراخوان نقد تیوال **
از سوی گروه محترم این نمایش و تیوال همه تماشاگران عزیز دعوت می شوند به تماشا و نوشتن نقد و نظر خود بر این نمایش.
بر اساس نقدهای کاربران تیوال، روز سه شنبه ۱ مهر‌ماه گفتگوی صوتی ویژه ای از سوی رادیو آوای تیوال با کارگردان این نمایش انجام و منتشر خواهد شد.

همچنین برای تسهیل حضور کاربران عزیز، اجرای ویژه ای با تخفیف ۳۰% برای روز یکشنبه ۳۰ شهریور به روی صحنه میرود.
http://www.tiwall.com/store/mazi-estemrari
مینا ابراهیمی این را خواند
ابرشیر، شاهین نصیری و احسان پویافرد این را دوست دارند
همیاری عزیز. خواهش میکنم به دعوت دوستان، لطف کنید و نظر خود را در مورد پیشنهاد خام بنده در خصوص پنهان سازی های تیوال، اعلام بفرمایید و کمک کنید که این پیشنهاد اولیه به یک پیشنهاد اجرایی و قابل قبول برای شما تبدیل بشه.
۲۴ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

139306174
دوشنبه 17 شهریور 1393 و ساعت 12:06:15
.
سایت خبری تئاتر - نگاهی به نمایش ˝ماضی استمراری˝/عادل منو از این خونه ببر
.
نمایش ˝ماضی استمراری˝ واکاوی شرایط اجتماعی سه دهه اخیر ایران و کلان‌شهری مثل تهران است و اینکه تغییرات اجتماعی و شهری در خانواده‌ها و روابط بین اعضا خانواده چقدر می‌تواند اثرگذار باشد.

سایت خبری تئاتر/هنرآنلاین/احمد محمد اسماعیلی: نمایش "ماضی استمراری" واکاوی شرایط اجتماعی سه دهه اخیر ایران و کلان‌شهری مثل تهران است و اینکه تغییرات اجتماعی و شهری در خانواده‌ها و روابط بین اعضا خانواده چقدر می‌تواند اثرگذار باشد. زمان ابتدای شروع نمایش مربوط به دهه شصت است.
دهه‌ای که کشور به تازگی شاهد تغییر حکومتی و آمدن جمهوری اسلامی و شروع جنگ است. پدر خانواده مرتضی با بازی خسرو شهراز آشکار به سنت‌های دهه پنجاه وفادار است و به هیچ وجه نمی‌خواهد خودش را با شرایط روز اجتماعی و نابودی خانه‌های قدیمی و رواج آپارتمان‌نشینی هماهنگ کند و بر سر این تغییر هم می‌میرد. مادر خانواده با بازی ناهید مسلمی آشکار نمونه الگویی مادران دهه پنجاه و شصتی است که زن سنتی و غرغرویی است و هیچ چیز زندگی تخت و مونوتنش او را راضی و خشنود نمی‌کند و آشکارا به شوهرش وابستگی شدیدی دارد و علی رغم نبود عشق و علاقه‌ای عمیق بین آن دو بعد از مرگ همسرش فرو می‌ریزد و دچار بیماری آلزایمر می‌شود.
دختر کوچک خانواده آزاده هم نمونه درست و مابه ازا داری از دختران دهه شصتی است که عشق و علاقه‌شان منحصر به نگه داشتن عکس‌های رنگی فوتبالیست‌های پرسپولیس و استقلال و یا قرارهای مخفیانه گذاشتن با پسر هم محله‌ای است. دختری که آرزوهای ریز و درشتی دارد و در دهه بعدی در قالبی هماهنگ شده با شرایط جامعه یک دختر آزاد و تنها است که در کنار مادرش به تنهایی زندگی می‌کند و همانطوری که از تلفن حرف زدنش معلوم است با مرد جوانی رابطه دارد. خواهر بزرگ خانواده الهه هم هماهنگ با تغییر شرایط جامعه و بر خلاف نسل گذشته مادران ایرانی که بااصطلاح می‌سوختند و می‌ساختند و با لباس سفید به خانه شوهر می‌آمدند و با کفن سفید هم از خانه شوهر می‌رفتند . با کوچکترین اختلافی از شوهرش طلاق می‌گیرد و به خانه پدری می‌رود .
نسلی که بتدریج در دهه‌های بعد تنها و تنهاتر شدند و امروز متولیان جامعه زنگ خطر را درباره عدم گرایش جوان‌ها به ازدواج و رشد کند جمعیت و میل به زندگی انفرادی به صدا در آوردهاند و به تعبیری همان واژه نام آشنا و تکراری دوران گذر از سنت به مدرنیته.
پسر خانواده هم کم و بیش الگوهای پسران دهه شصتی را دارد که به دنبال شغل مناسب و پر درآمد و از هم مهمتر تلاشش برای جدا شدن از طبقه اجتماعی‌شان است. نکته مهم دیگر در نمایش نشان دادن بحث تاثیرگذاری شهرداری تهران در مناسبات اجتماعی و اقتصادی دهه شصت و هفتاد است که اقداماتش منتقدان و مخالفانی داشت و موافقان‌شان دادن مجوز برای تخریب خانه‌های قدیمی و فرسوده و رشد آپارتمان‌سازی و ساخت اتوبان‌ها، پارک‌ها و فرهنگسراها را مثبت ارزیابی می‌کردند و مخالفانش هم شهرداری را مسئول گرانی، تورم و رواج تجمل‌گرایی می‌دانستند. تاثیری که به هر حال در زندگی این خانواده با گذر راه اتوبان تازه ساز از کنار منزل مسکونی‌شان بسیار پر اهمیت است و اصلا موتور درام نمایش محسوب می‌شود.
فضاسازی دقیق و درست
یکی از نقاط قوت نمایش "ماضی استمراری" فضاسازی درست ندا هنگامی به خصوص در روابط بین اعضا خانواده مرتضی است و ندا هنگامی و مرضیه ازگلی نویسنده؛ به طرز دقیقی دغدغه و دل‌مشغولی‌های یک خانواده دهه شصتی از مدل غرغرو کردن‌های مادر، رفتار محافظه‌کارانه پدر و جاه‌طلبی‌های فرزندان را منطبق با شرایط آن روزگار در پیش روی مخاطب قرار داده‌اند و این واقع‌گرا بودن این بخش نمایش عامل بسیار تعیین‌کنندهای برای ارتباط گیری مخاطبان به خصوص مخاطبانی است که زندگی دهه شصت را تجربه کردهاند و یا حالا آدم‌های میانسالی هستند که پدر و مادر این نوعی داشته‌اند.
دکور ... دیدن ادامه » نمایش
دکور نمایش ساده و بی‌پیرایه اما به شدت درست و در خدمت فضای نمایش است محمود فتح‌نیا صحنه را به چهار بخش تقسیم کرده است . بخش نخست خانه مادربزرگ است و دو بخش دیگر خانه مرتضی و بخش آخر آپارتمانی است که در زمان حال مادر و دختر خانواده در آن زندگی می‌کنند . سادگی و بی‌پیرایگی صحنه کمک می‌کند به درآمدن فضای خانه‌های دهه شصتی که عموما ساده بودند و خبری از مبلمان و میز ناهارخوری و غیر و ذالک نبود. حضور تمام مدت همه بازیگران در صحنه علاوه بر جلوگیری از زمان‌های مرده نمایش به خوبی در خدمت مفهوم و بن‌مایه نمایش است. حضور فیزیکال روح پدر که بعد از مرگش همچون ارواحی سرگردان در کنار خانه تخریب شده‌اش سرگردان است ضمن القای چنین مفهومی جنبه‌های زیبا‌شناسانه‌ای را با کمک نورپردازی درست و سنجیده رضا خضرایی انجام می‌دهد.
تکرار دور تسلسل
در بخش پایانی نمایش انگار درست تاریخ تکرار می‌شود و شاهد همان بحث از بین نرفتنی اختلاف بین نسل‌ها هستیم و می‌بینیم عادل که اینک به میانسالی رسیده نمی‌تواند با پسرش خردسالش ارتباط عاطفی و دیالوگ برقرار کند و از دایی پسرش سهراب می‌خواهد این شرایط را فراهم کند و عادل هم مثل پدر درباره تغییر و خراب کردن مجتمع مسکونی و تبدیل آن به مجتمع تجاری مقاومت می‌کند اما مشخص است که تسلیم می‌شود.
پول خوشبختی نمی‌آورد
تمام حسرت‌های فرزندان خانواده پولدار شدن بود و آن را عامل خوشبختی می‌دانند. اتفاقی که در میانسالی برای آنها رخ می‌دهد و عادل یک بساز و بفروش موفق و پولدار شده و الهه هم زن یک مرد پولدار شده و سرپرست کارگاه خیاطیش را برعهده دارد. خواهر کوچک هم ظاهرا مطابق میلش زندگی می‌کند. اما هیچ‌کدام‌شان شاد نیستند و غمگین و ناراحت به نظر میرسند. گویی خودشان را برای مجاب کردن پدر برای خراب کردن خانه و دق کردنش مقصر می‌دانند.
بازهای استاندارد
خسرو شهراز بازیگر خوب و توانایی است. بازی‌هایش در نمایش‌های گروه های تئاتر کوانتوم و شایا و سایر بازی‌های دیگرش بر این توانایی صحه می‌گذارند. در این نمایش هم شهراز به خوبی ابعاد شخصیتی یک پدر مستاصل و سرگردان را که ناتوانی خودش را درعدم رسیدن به موفقعیت به گردن دیگران می‌اندازد را در بازیش ارائه می‌کند. اما توانایی خیره‌کننده‌اش را در بازی در سکوتش در بخش‌های حال نمایش ارائه میکند و انگاری با چهرهاش بهتر از هزار دیالوگ جان مایه صحنه را بیان می‌کند. صحنه تنها شدن پدر و سیگار کشیدنش و نورپردازی دقیق رضاخضرایی که انگاری پدر در هاله‌ای از دود گم شده است از یاد نرفتنی است. مهدی صباغی که این چند ساله به خوبی در تئاتر نقش جوان‌های برون‌گرا و عصیان‌زده را بازی می‌کند. به خصوص در بخش میانسالی عادل با اکسان‌گذاری درست، کند کردن حرکات فیزیکی بدن با اندکی خمیدگی و تکیدگی و چهره‌پردازی درستش به خوبی شمایل درستی از یک مرد میانسال را ارائه می‌کند.
پایان‌بندی
دیدن نمایش "ماضی استمراری" حال آدم را خوب می‌کند البته به شرط آنکه نوستالوژی زندگی دهه شصت را داشته باشد و عین عادل و خواهرانش پدر و مادری داشته که مدام حسرت به دست نیاورده‌هایشان را در زندگی می‌خوردند و در زندگی‌شان بد من و هیولایی مثل عباس داشته باشند که کاستی‌هایشان را به حساب او واریز کنند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در جستجوی زمان ِ « حالِ ساده »

۱ - یکی از مهم‌ترین لحظه‌های درام‌نویسیِ معاصر، لحظه‌ای‌ست که چخوفِ «داستان‌نویس»، تصمیم می‌گیرد بشود چخوفِ «نمایشنامه‌نویس» ؛ امّا چندسال زمان لازم بود تا او بتواند تجربیاتِ داستان‌نویسی‌اش را در ساختارِ مدیومِ تازه‌یافته‌اش مستقر کند ؛ چندسال زمان لازم بود تا او به «سه‌خواهر» برسد. یکی از آموزه‌های چخوفِ داستان‌نویس برای ما این بود که «توصیف» را جایگزین «توضیح» کنیم و به جای سمت‌گیری و داوری نسبت به آدم‌ها و وقایع، صرفا به تصویر-کردنِ آن آدم‌ها و وقایع‌شان بپردازیم. استادیِ او در انتخابِ بُرش‌هایی از زندگیِ آدم‌ها بود که فشرده‌ی گذشته و حال‌شان را روایت می‌کند. او این تجربه را در «سه‌خواهر» بسط می‌دهد و در چهار پرده، چهار بُرش - با فواصل چندساله - از زندگی‌ِ آدم‌های نمایش برمی‌گزیند و در ... دیدن ادامه » هر پرده صرفا به تصویرِ زمان حال آدم‌ها می‌پردازد، گویی چهار داستان کوتاه کنار هم قرار گرفته‌اند. «اثر»ِ درام‌، انتخاب و چینش این چهار موقعیت کنار یکدیگر است ، بی هیچ مداخله‌ یا تاکیدی از سوی نویسنده. وَ این یکی از دستاوردهای مهمِ هنرِ مدرن است : سرکوب و طردِ بازنمایی واقعیت به نفع بیان‌گریِ هنری. به قول رودلف آرنهایم (روانشناس و نظریه‌پردازِ هنرِ آلمانی) : « وقتی یک اثر هنری را ستایش می‌کنیم، بدان معنا نیست که از موضوع بازنمود‌ شده لذت بُرده‌ایم، بلکه نظامی که هنرمند به موضوع داده مورد توجه ما است. » طنین این جمله و رویکرد چخوف در آثار بسیاری از هنرمندان و نویسندگانِ معاصر به گوش می‌رسد : از «خاطره‌ی دو دوشنبه»ی آرتور میلر تا «سه روز باران» ریچارد گینبرگ و تجربه‌ی ذهنی‌ترِ «سه‌ زن‌ بلند‌بالا»ی ادوار اَلبی و اثر بلندپروازانه‌ی «چرخه‌ی کنتاکی»ِ رابرت شنکِن که سرگذشت دویست‌ساله‌ی سه خانواده را در نُه پرده به تصویر می‌کشد.

۲ - انتخاب زمان گسترده به جای زمان فشرده برای هر نوع روایت ( از جمله تآتر ) با یک مخاطره‌ی مهم همراه است ؛ این‌که نویسنده فرصتِ کم‌تری برای پرداختنِ به جزییاتِ فکری و رفتاریِ شخصیت‌ها دارد و همیشه با خطر «سطحی‌شدن» مواجه است. اما راه برون‌رفت از این خطر چیست ؟ پیشنهاد چخوف ( و دیگر نمونه‌های ذکر شده ) این است که به جای ماندن در سطح روابط علت‌وُمعلولی وَ تصورِ امکانِ دیالوگِ پیش‌برنده‌ی قصه‌ی واحد در یک روایتِ به لحاظِ زمانی گسسته، بهتر است به طراحی و تصویر موقعیت‌هایی مجزا برای هر برش تاریخی بپردازیم که اگر چه روساختی متفاوت دارند، اما زیرمتنِ مشترک‌شان، به تصویری واحد از یک دوره‌ی زمانی طولانی منجر خواهد شد. این صرفا یک پیشنهاد تکنیکی نیست، بلکه پاسخی به این پرسش است که « انتخاب چند موقعیت از زندگی پانزده ساله یک خانواده و روایت آن در زمانی محدود، بیان حضور چیزی جز حضورِ مسلطِ تقدیر خواهد بود ؟ » در این زندگی تقدیری - که ما با فاصله گرفتن از آد‌م‌ها می توانیم تکرار سرنوشت ها را در سال های مختلف ببینیم - چه امکانی برای دیالوگ وجود دارد و اصلا کارکرد گفتگو چیست ؟ ( در سه‌خواهر ِ چخوف، آدم‌ها پیش از آن‌که با هم حرف بزنند، واگویه‌‌های درونی‌شان را با صدای بلند می‌گویند )

۳ - اما نویسنده‌ی «ماضی استمراری» ، علیرغم طرح جذاب ِ نمایشنامه، گرفتار مخاطره‌ی یادشده می‌ماند و راه خلاصیِ مناسبی پیدا نمی‌کند. متنی که می‌توانست تصویر تراژیک بسیار آشنای زمانه‌ی ما باشد، به اثری تبدیل می‌شود که حسرتخوار گذشته است و دلش برای قدیم‌ها تنگ شده! جدا از صحنه‌ی ابتدایی که هم کارکرد نامشخصی دارد و هم‌وزن سایر صحنه‌ها نیست، چهار صحنه‌ی بعدی به لحاظ موقعیت و بزنگاه‌های خانواده، انتخاب‌های درست و متوازنی هستند، اما حیف که این دقت در چیدمان صحنه‌ها، در توازنِ حضور شخصیت‌ها کم‌تر رعایت شده‌است. برای مثال در صحنه‌ی سوم، الهه و پدر حضوری کاملا خنثی دارند، در حالی‌که باری بیش از حد روی دوش آزاده است و اواخر صحنه مخاطب با عادل هم‌دل می‌شود ، آن‌جا که می‌گوید : « چه‌قدر حرف می‌زنی! »
بخش قابل توجهی از هرصحنه صرفِ ارائه اطلاعاتی می‌شود که واقعا جزییاتش ضروری نیست. برای مثال در شروع صحنه‌ی چهارم و دیدنِ لباس‌های موکدا گران‌تر و امروزی‌تر، ما متوجه تغییر موقعیت و وضعیت خواهر‌ها و بعد برادر می‌شویم، حجم کم‌تری دیالوگ اطلاعات‌دهنده هم برای برقراری ارتباط با گذشته کافی‌ست، مهم‌تر آن است که به سراغِ موقعیت ِ حال ِ آن‌ها برویم. اما متن درگیر یک‌جور «نبش قبر» گذشته می‌شود و حالِ خانواده را «مکافات» گذشته می‌داند. بچه‌ها چه گناهی کرده‌اند ؟ جز این‌که برای زندگی بهتر تلاش کرده‌اند ؟ آیا آن « خانه‌ی ۴۸ متری دوبلکس» تا پایان ِ جهان ضامن خوشبختیِ خانواده بود که با خراب کردنش همه چیز از دست رفته ؟ من در پی ِ واکاوی ِ آراء شخصی ِ نویسنده نیستم و تلاش او در سامان دادن به یک داستان چندوجهی و گسسته، وَ ــ منهای چند دیالوگ به شدت شعاری ــ تا حدی نزدیک شدن به زبان یک طبقه مشخص اجتماعی را می‌ستایم. این سوال‌ها به این دلیل ایجاد می‌شود که در هر موقعیتِ تازه، به جای این‌که با «انسان‌»هایی درگیرِ زندگی و تصمیم‌های درست یا غلط‌شان مواجه شویم، با «خطاکاران»ی روبروییم که باید جزای «خطای نخستین» را بپردازند و این بند ناف اتصال به گذشته نه تنها هیچ‌‌گاه بریده نمی‌شود، بلکه روح پدر همواره مقابل ماست و هنوز نهیب می‌زند، وَ عادل وقتی او را - حتا در خیال - می‌بیند، سیگارش را پشت‌اش قایم می‌کند ... یعنی هنوز وقت آن نرسیده که دودِ سیگار را توی صورت پدر فوت کنیم ؟
متنِ « ماضی استمراری » ، خواسته یا ناخواسته، گرفتار نوعی واپسگرایی از این دست می‌شود که " ما به جرم آن‌که خواسته‌ایم جوری دیگر، جوری بهتر زندگی کنیم، همه‌چیز‌مان را از دست می‌دهیم! و اگر بخواهیم هنوز آدم خوبی باشیم باید مثل الهه بگوییم « ما هنوز قدیما یادمون نرفته! » "

۴ - مجموعه‌ی عوامل اجرا، از فضاسازی‌ها و تصویرپردازی‌های کارگردان در ترکیب‌بندی‌های متراکم، تا طراحی صحنه و لباس و نور، جدا از این‌که به لحاظ بصری نمایش را «دیدنی» کرده‌اند، اجرا را از سطح متن چندپله بالاتر برده‌اند. این‌که وقتی مثلا در صحنه‌ی چهارم در خانه‌ی جدید هستیم، ولی هم‌زمان خانه‌ی مادربزرگ، و اتاق‌های خانه‌ی قدیمی را می‌بینیم، بخشی از همان « حضور مسلط تقدیر » است که مسیر زندگی آدم‌ها را در گذر زمان نشان‌مان می‌دهد و هم‌ِرنگی و یکسان بودنِ تقریبی چهار فضای ایجاد شده روی صحنه به ما می‌گوید " فرق زیادی بین گذشته و حال نیست!‌ " ( هرچند متن روی آن اصرار داشته باشد! )
ایده و اجرای جذابِ لباس‌های هم‌ِرنگ و همسان، جدا از این که به عنوان بخشی از زیبایی‌شناسیِ کلی اثر عملی می‌کند، به معرفی زمان و زمانه‌ی هر صحنه و تغییر موقعیت آدم ها می پردازد ، وَ به طرزی هولناک وضعیت ِ ماضی ِ را به حال ِ هرروزه‌ی ما پیوند می‌زند ؛ ما، که خیلی هم استمرار نداریم، تنها تکرار می‌شویم.

ممنون امیرعلی حفیظی :)
۰۶ شهریور ۱۳۹۳
الف معین ممنون از شما خانم :)

محمد قدس اختیار دارید، ممنون از توجه و البته سعه‌ صدر شما! :)


۰۶ شهریور ۱۳۹۳
شاهین نصیری حتما ، خوشحال می‌شم ... شاید بعضی نکات به مثال‌ها و تشریح بیش‌تر نیاز داشته باشه که برای طولانی‌تر نشدن ِ‌ یادداشت از پرداختن به اون‌ها پرهیز کردم
۰۶ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماضی نقلی استمراری

به نظر میرسد رسالت یک نمایشنامه فراتر از خطابه یا موعظه باشد، حتی اگر متن کاندیدای جشنواره بین المللی تئاتر فجر شده باشد. آیا مراد از روایت "ماضی استمراری" درس دادن به تماشاگر بوده است؟ هر چند که در طی زمان برداشت های متفاوتی از این متن نمایشی نمیتوان داشت. داستان به صورت اصولی، سیر تسلسل وار خود را طی میکند ولی پی رنگ آن با توجه به بازخوردی که در مخاطب حادث میگرداند، نمیتواند در کشف جدیدی همراه با استدلال به او کمک کند. مشخصا تماشاگر میداند که چرا اتفاقات نمایش در حال وقوع است و چرا به وقوع می پیوندند ولی شاید نسبت به پاسخگویی به این پرسش که " دیگر چه چیزی اتفاق خواهد افتاد" بی تفاوت خواهد بود.
معنای اصلی نمایشنامه به تماشاگر نمیتواند این موضوع را برساند که خودش منتج شده از یکسری حوادث فرعی هست و تحت الشعاع علت ... دیدن ادامه » العلل بودن آنها میگردد و یا آنکه خودش به انتاج آنها کمک میکند و هستی میبخشد. "خانه" قرار است کلید واژه و سکاندار معرفی اثری گردد که در دل خود "تقاص" ، " حق خواهی و سهم خواهی" ، " بیماری و دق کردن" ، " کانون گرم و سرد خانوادگی"، "بیکاری و کار" ، "بدبختی" ، " پول و کسب درآمد"،" ساختن و خراب کردن" و ... را جای دهد. متن نمایش مدام میخواهد با روایت عللی معلولی، موارد فوق را در جهت برقراری ارتباط با مخاطب خود به کار بندد و با ایجاد یک فضای تمرین گونه زندگی، گذشته تکرار شونده را تا به حال استمرار دهد و با این خط سیری بر احساس و روان وی تاثیر بگذارد ولی شاید در این زمینه تماما موفق نمیگردد. ریتم نمایش به غیر از دو صحنه ای که به صورت متناوب میگردد ( دور همی خانواده گی بر سر رای گیری نقشه طرح و بستر مادر ) در سایر لحظات پیوسته است و آرام به پیش میرود.
لباس بازیگران کاربرد نمادین و موقعیتی خود را بر اساس تم نمایش حفظ میکند و در این راستا استفاده از لباس های یکرنگ و همسان بازیگران ( خانم ها به غیر از سرکار خانم صدیقه کیانفر ) آنها را در شرایط یکسان و برابری ( جبر جفرافیایی ) فرض میکند، هر چند که ممکن است کارکترها نسبت به کنش های واحد واکنش های مختلف و متفاوتی از خود بروز دهند.
معماری دکور نقطه اتکا اجرا است. خانه ای مربعی که به شکل چهار خانه در آمده است و هر ربع آن ترسیم گر راستین زندگی ها، تنزلات و اجحافات پرسوناژ ها میباشد. دکور سیاه و سفید است که از حالت پس زمینگی خود نهایت استفاده را میکند و موکدانه هویت خاکستری بازیگران و یا به طور اخص ذهنیت هایشان را اعلام میدارد. از اجزا و ابزار استفاده شده در اجرا و در هر یک چهارم که با گلدان و قرص شروع میشود و رنگین ترین اتفاق نمایش در آن رقم میخورد و تا شمع و قاب فضا ساز و تا نقشه پهن شده بر زمین برای نقشه کشیدن و تصمیمی گیری برای آینده و تختی که در میزان سن دیگر همان نقش نقشه را بر عهده دارد و تصمیم ساز میشود و دست آخر مشمایی که بر همه فضا ها و مکان ها و زمان های قصه نمایش غلبه میکند و زندگی مشمایی، سست و سطحی بازیگران را اعلام میکند، نمیتوان به سادگی گذشت و از سادگی ایده توامان با خلاقیت محمود فتح نیا یاد نکرد.
قاب انتهایی نمایش ( مواجهه عادل با روح پدرش و شرم سیگار کشیدن در مقابل او و قایم کردن سیگار در پشتش ) دوست داشتنی بود.
" همه اینجا خیاطن! فقط نمیدونم چرا یک لباس درست حسابی تنمون نیست! " .
ممنون اقای کیانی
۰۴ شهریور ۱۳۹۳
وجه احساسی این نمایش و حرکتش به سوی سانتی مانتالیسم از طرفی و در واقع ارائه یک مانیفست رو برای مخاطب برام اصلا جذاب نبود ، با کمال احترامی که برای همه گروه ماضی استمراری قائلم ، بیشتر شبیه کلید اسرار بود

ممنونم آریو بابت نوشته خوبت :)
۰۸ شهریور ۱۳۹۳
علیرضا عزیز مرسی از اینکه وقت گذاشتی و خواندی، اگر منظورت سریال کلید اسرار بود با توجه به اینکه من تا به حال این مجموعه را ندیده ام، نمیتونم نظری بدم، برای همین شاید از این تشابهی که گفتی زیاد سر در نیارم :)). در هر صورت من هم مثل تو با احترام به گروه و زحماتی ... دیدن ادامه » زیادی که برای اجرا داشته اند، باید بگم که راضی از سالن خارج نشدم .
۰۹ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی علاقه‌مندان می‌رسانیم امکان خرید برای دوشنبه ۳ شهریور ماه ردیف سوم و روزهای ۴ و ۵ و ۶ شهریورماه همینک برروی تیوال فعال است
واسه روز جمعه کی فعال میشه همیاری جان؟
۰۵ شهریور ۱۳۹۳
یک ئاتر خیلی معمولی که تهش خوب بسته نشده بود و خیلی کلیشه ای بود
آغاز و وسط اجرا خوب بود مخصوصا جر و بحث های خانوادگی خیلی جذبم کرد
اما آخر نمایش واقعا خیلی کلیشه و بی مزه ود

در ضمن کشیدن سیگار توسط بازیگرا ایده ی ضعیفی بود
۱۲ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"با همه چی میشه شوخی کرد الا خونه"


"پسر:اگه این خونه رو بکوبیم و به پروژه بدیم،ده تا خونه مث این براتون میخرم!
پدر خانواده:اون ده تا خونه همش ارزونی خودت،ولی به خونـــــــه من دســــت نزن..."

نمایش ماضی استمراری یک رئالیسم خوب و فکر شده است.نمایشی که سعی در نشان دادن تفاوت های زندگی سنتی و مدرن و بایدها و نبایدهاشه.
نمایشی که به تفاوتهای زندگی ساده و سنتی و تقابل اون با زندگی مدرن و مینی مالیستی پرداخته که از قضا بشدت در جامعه امروز ما رواج پیدا کرده و لوکس گرایی ماهیت زندگی امروز ما رو مختل کرده(البته به زعم بنده).
بستر نمایش ساخت و سازهای بی رویه ای هست که در شهرهای بزرگ در حال انجام هست و تاثیرات منفی اون در زندگی امروزی که در یک فاصله زمانی پانزده ساله به تصویر کشیده میشه.
کارگردان و نویسنده به درستی مرکز ثقل یک زندگی سنتی ایرانی ... دیدن ادامه » که همون خانواده باشه رو ارائه میده و نهیب میزنه صورت نبود پدر و مادر و کمرنگ شده روابط، بنیان خانواده از هم خواهد پاشید کما اینکه پشتوانه مالی هم در میان باشه و و سعی در القاء این امر به شکلی ساده و به دور از ژست های روشنفکریست.
در پارت اول نمایش ،کار دارای ضرباهنگ خوبیه و اتفاقات پی در پی در حال افتادن هست ولی در پارت دوم نمایش(نیم ساعت آخر)که درام قویتر میشه کمی ریتم افت پیدا میکنه.
بازیها با اینکه شب افتتاحیه اجرا بود باورپذیر و خوب بود،بشخصه بازی خانم ها شیدا خلیق و ناهید مسلمی رو دوست داشتم،البته به بازیهای روان و قوی جناب شهراز هم عادت کردم.
در کل تماشای این کار برای مخاطب خالی از لطف نخواهد بود و برای من نقاط جذاب کم نداشت،از جمله:
قطعات انتخابی از موسیقی،سبیل بد قلق مهدی صباغی،و احساسات خانم کیانفر عزیز و فضای ملموس نمایش و دغدغه های شخصی خودم...

جملات داخل" " از دیالوگهای متن می باشد.
ممنون از وقتی که گذاشتید و این یادداشت زیبا رو نوشتید
۰۳ شهریور ۱۳۹۳
این اولین باریست که از دیدن نمایش موهای بدنم می ایستد . صادقانه میگویم با لحظه لحظه ی این نمایش همراه بودم ، خندیدم ، گریه کردم ، حسی عجیب سراپایم را فراگرفته بود ... اجرای بسیار خوبی بود این اولین کاریست که از خانم هنگامی می بینم ونشان میدهد کارگردان خوش ... دیدن ادامه » فکریست . تحلیل درستی از کار داشته اند خانه ای دوطبقه را بخوبی دیدم خانه ای که دیوارهایش را تماشاچی نمی دید ولی برای بازیگران وجود داشت اگر توجه کرده باشید طراحی صحنه در واقع پلان ویا بهتر بگویم فنداسیون یک خانه 2 طبقه را به ما نشان میداد خانه ای که با سنگفرشای شل و بی ثابت که ایجاد صدا هم میکرد آدم را بیاد ایران این سرزمین که روز بروز ویران میشود می اندازد ... سیر زمان بخوبی در نمایش نشان داده شده کارگردانی عالی ست وبازیگران همه خوبند بادیدن بازیگر محبوب من خسروشهراز شک شدم بعد از دیدن الیور تویست با آن بازی استثنایی و بی نظیر بازی راحت و دوست داشتنی داشتند خانم خلیق هم راحت وعالی بودند ... به گروه اجرایی تبریک میگم ودیدن این نمایش را به دوستان هنردوست توصیه می کنم ... موفق باشید
۰۵ شهریور ۱۳۹۳
ممنون از تحلیل خوب و پخته شما خانم نیلوفر عزیز،و نگاه دقیق شما به نمایش،در مورد خسرو شهراز و الیور توئیست هم بسیار با نظرتون موافقم.
استفاده کردم،سپاس
۰۵ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من نمایش را در جشنواره دیدم و به همه پیشنهاد می کنم این نمایش را ببینند . یک نمایش کاملا انسانی
حس عجیبی بعد از دیدن نمایش داشتم که هنوز یادم نرفته . همون حسی که بعد از دیدن فیلم جدایی نادر از سیمین و یا فیلم مادر آقای علی حاتمی به من دست میده . وقتی نمایش و دیدم دلم برای پدر و مادرم تنگ شد .
اما فکر کنم دو یا سه تا از بازیگراش عوض شدن . آقای آقاپور و خانم مدنی که مطمئنم تغییر کردن.
امیدوارم با بازیگرای جدید هم اجرای خوبی رو ببینیم . من صحنه خانم مدنی را خیلی دوست داشتم شبیه همه مادربزرگهای دوست داشتنی بود . و صحنه ای که پسر کنار تخت مادر....(نمی گم برای اینکه موضوع نمایش لو میره).
امیدوارم حس خوبی که من در جشنواره گرفتم به همه منتقل شود . من برای فردا بلیط خریدم و میآم نمایش و می بینم .
مرسی امین جان
آره منم موافقم نمایشی بشدت انسانی ه منم هر وقت نمایش و می بینم دوست دارم همان موفع به پدر و مادرم زنگ بزنم
امیدوارم نمایش و ببینی و مثل جشنواره لذت ببری
۰۳ شهریور ۱۳۹۳
سلام آقای قدس
من شب دوم در سالنی که روی زمین هم تماشاگر نشسته بود نمایش و دیدم و به نظرم از اجرای فجر بهتر بود .

بازیها خیلی بهتر شده بود و همان تاثیر گذاری فجر را برای من داشت .

ممنون از همه عوامل و بازیگران و ممون از شما برای تولید این نمایش.

۰۵ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید