تیوال نمایش می خواهم با میوسوو ملاقات کنم
S3 : 21:24:28
  ۳۱ خرداد تا ۱۴ مرداد ۱۳۹۰
  ۱۹:۳۰
 بها: ۱۰,۰۰۰ تومان


: مهوش افشار پناه ، الهام پاوه نژاد ، مسعود دلخواه ، بهاره رهنما ، خسرو شهراز ، فرو غ قجابگلی ، فرزین صابونی ، مهشاد مخبری و داریوش موفق

خلاصه نمایش : داستان آسایشگاهی که همه افراد برا ی گذارندن روزهای آخر هفته و برای دیدن یک مقام دولتی به بهانه های مختلف از جمله عشق و سو تفاهم در آن رفت و آمد می کنند 

طراح صحنه : سیامک احصایی

طراح لباس : گلناز گلشن

موسیقی: محمد رضا جدیدی

مدیر روابط عمومی : بهاره رهنما 

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اصلا وقتی اجرا تموم شد متوجه نشدم 2 ساعت گذشته. این یکی از نشانه های موفقیت یه نمایشه! اونقدر تو رو جذب کنه که زمان از دستت بره
دکتر عزیزی یک بار دیگه ثابت کردن که ادم با سوادی هستن.زمانش طولانی بود اما مهم اینه که راضی از سالن بیرون میاین
مدت زمان نمایش بسیار طولانیه و این بیش از هر چیزی به کار ضربه زده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای زیبایی بود ولی به نظر من باید خانم پاوه نژاد زمان بیشتری را میان دو اجرای شن و من می خواهم موسیو را ملاقات کنم صرف می کرد.
به خاطر اینکه دقیقا لحن و تن صدای خانم پاوه نژاد مانند اجرای شن می باشد و اگر چشمانتان را ببندید می توانید اجرای شن را تصور کنید.

من فکر می کنم باید یک زمان ریکاوری را این بازیگر موفق طی می کردند و سپس وارد نقش جدید می گردید.


اجرای زیبایی بود
اجرای فرزین صابونی من رو یاد سیامک صفری مینداخت
بهاره رهنما، فرزین صابونی،الهام پاوه نژاد،داریوش موفق و مسعود دلخواه خیلی خوب کار کردن، به خصوص فرزین صابونی
موسیقی بی نظیـــــــــــــــــر بود.وارد سالن که شدیم دلمون میخواست تانگو برقصیم :)
دکور فوق العاده بود
چند بار هم تپق زده شد، یکی دو بارهم با خنده ی جمعیت خندشون گرفت، که البته توی اجرا طبیعیه
به همگی خسته نباشید میگم
به خصوص دکتر عزیزی
که واقعاً عزیز و دوست داشتنی هستن
چقدر نسبت به سال قبل لاغرتر و شکسته تر شدن :(

بله، من هم همین نظر رو دارم. (اجرای فرزین صابونی من رو یاد سیامک صفری مینداخت)
۲۶ تیر ۱۳۹۰
من هم کاملا با قسمت فرزین صابونی موافقم..
کلا بسیار بازیگر خوبی است اما خیلی از سیامک صفری تقلید می کند..
یک نمونه دیگر هم در تئاتر کالیگولا..
۲۷ تیر ۱۳۹۰
فرزین صابونی عزیز 26تیر درحین اجرای نمایش دجار اسپاسم قفسه سینه میشه،ولی با تمام فشاری که بهش وارده بازی رو قطع نمیکنه.
به قول الهام پاوه نژاد "این است جادوی غریب صحنه"
۰۱ مرداد ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من کار خیلی خوبی بود مخصوصا از بازی خانم پاوه نژاد و خانم رهنما که نهایت تلاششونو کردن و یک تشکر ویژه از کسی که اجازه داد تا دانشجویان یه صورت50درصذ تخفیف این کار را ببینن خیلی ارزش مند بود همگی خسته نباشید
انشالله اگه خداوند بخوان میریم میبینیم
دعا کنین قسمت بشه
۲۴ تیر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش ”می‌خواهم میوسوو را ملاقات کنم” نوشته ”تامارا دالمات” و کارگردانی ”محمود عزیزی”

رامتین شهبازی:
داستان‌گویی در تئاتر امروز ایران نوعی تابو محسوب می‌شود. شاید جز تعداد اندکی نمایشنامه‌نویس و کارگردان، نسل تازه تئاتری بیشتر سعی دارند تا با گریز از متن، بیشتر توش و توان خود را به شیوه‌های مختلف اجرایی معطوف داشته و اجرا را جایگزین متن مکتوب نمایند.

. از سوی دیگر این شائبه نیز بوجود می‌آید که شاید ناتوانی در روایت داستان ما را به سمت اجراهایی سوق می‌دهد که در آن اجرا اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. البته ناگفته نماند که تجربه حذف متن نوشتاری در تئاتر جهان یک علم آزموده شده است و منظور این نوشتار این جستارها نیست و هدف خود را در این اشاره تنها معطوف به تئاتر ایران می‌دانم.
نمایش "می‌خواهم میوسوو را ملاقات کنم" نوشته تامارا دالمات ترجمه و کارگردانی محمود عزیزی نیز از همین جنس نمایش‌های داستان‌گوست. کارگردان تمام تلاش خود را مصروف داشته تا است خط داستانگویی را در اثر پررنگ کند، البته در برخی فصول و شکل اجرا دچار نقصان‌هایی هم می‌شود که به موقع پیرامون آن سخن خواهیم گفت.
نمایش "می‌خواهم میوسوو را ملاقات کنم" درباره واقعیت‌هایی است که دستخوش سوء‌تفاهم می‌شوند. واقعیت‌هایی که متناسب با دریافت شخصیت‌ها تغییر مفهوم می‌دهند.
این سوء‌تفاهم نیز بر مبنای تناقضی اجتماعی آغاز شده و در طول کار بسط پیدا می‌کند. در مقدمه‌ای نسبتا طولانی با مردی آشنا می‌شویم که برای ملاقات با یک مرد متنفذ دولتی که در کار وسایل ساختمان است به یک آسایشگاه آمده است. قوانینی در این آسایشگاه وجود دارد که از پذیرش این مرد معذور است. او باید دارای طبقه اجتماعی مشخصی باشد تا بتواند در این آسایشگاه اقامت گزیند. همین مسئله موجب ایجاد شکافی میان او و جامعه‌ای که مرد نیازمند اوست می‌شود و داستان نیز از همین‌جا آغاز می‌شود. اما چون فواصل این رخداد تا رخدادهای بعدی طولانی است، داستان کمی کشدار به نظر می‌رسد. یعنی اطناب در معرفی مرد، خواسته‌اش و شرایط آسایشگاه به مکثی در داستان بدل می‌شود که روایت‌شناسان از آن به عنوان مکث توصیفی یاد می‌کنند. مکث توصیفی معمولاً بر خلاف رخداد که داستان را در طول پیش می‌برد موجب پیشبرد داستان در عرض می‌شود. نیمه نخستین نمایش می‌خواهم میوسوو را ملاقات کنم سرشار از این مکث‌های توصیفی است و دقیقا بعد از آنتراکت نمایش این مکث‌ها دائم کمتر شده تا جایی که نمایش در ریتم سازی اوج می‌گیرد.
رخداد بعدی که در این نمایش پیش می‌آید، ورود زویا و مطرح شدن رابطه او با میوسوو است. این رخداد نیز نظم این آسایشگاه را بر هم می‌زند و موجب تلاطم در رخدادگاه می‌شود. اما نویسنده و کارگردان نتیجه این رخداد را دائم به تعویق می‌اندازند تا مرد ابتدایی داستان که برای دریافت رنگ سفید از میوسوو به آسایشگاه آمده بود، دوباره باز می‌گردد و این بار خود را همسر یک قهرمان اجتماعی معرفی می‌کند. از اینجاست که شیوه پرداخت و ارائه اطلاعات مورد توجه قرار می‌گیرد. اطلاعاتی که در این فصل مطرح شده، در فصل‌های بعدی نمایش نیز مورد استفاده واقع می‌شود. این اطلاعات گاه کلاف حوادث را پیچیده‌تر می‌کند و گاه موجب گره‌گشایی می‌شود. اما نکته‌ای که در طول نمایش مورد توجه قرار می‌گیرد این است که اطلاعات ما در جایگاه بیننده از شخصیت‌ها بیشتر است. این نکته انگاره‌ای را با خود به همراه می‌آورد که با نوع کار که یک کمدی متناسب به نظر می‌رسد. ما از شخصیت‌های نمایش نسبت به دنیای اثر آگاه‌تر هستیم و همین سبب می‌شود تا برتری ما نسبت به آنها حفظ شود. زیرا شخصیت‌های کمدی همواره در مرتبه‌‌ای پایین‌تر از مخاطب قرار دارند.
دروغ‌های مرد در ابتدا شاید رخداد مهمی محسوب نشود، زیرا بنابر تعاریف کلاسیک به حادثه‌ای رخداد می‌گوییم که داستان را از یک نقطه به نقطه‌ای دیگر منتقل کند. دروغ‌های این مرد چندان رخداد مهمی محسوب نمی‌شود تا آنجایی که ناگهان همان زن قهرمان اجتماعی وارد آسایشگاه می‌شود و در می‌یابیم که او هم در همین مکان با همسرش قرار ملاقات دارد و تماشاگر می‌فهمد که دروغ‌های مرد در کنار انتظار زن قهرمان برای ورود همسرش به یک تضاد و حادثه دراماتیک بدل خواهد شد. از این پس ورود هر دوی این شخصیت‌ها به یک رخداد تبدیل می‌شود. رخدادی که همچون یک بازی دومینو بر رخدادهای دیگر تاثیر می‌گذارد. جالب اینجاست که بخشی دیگر از تم اثر یعنی قضاوت نیز با تاثیری که این رخداد بر جریان اصلی نمایش می‌گذارد، خود را نشان می‌دهد. آدم‌ها هیچ یک در تمام صحنه‌های نمایش به شکل کامل روی صحنه حاضر نیستند. آنها مفروضات اولیه‌ای دارند که مبنای روایت آنها را از وقایع تشکیل می‌دهد. اگر به نمایش دقت ‌کنیم می‌بینیم که آدم‌ها دائم موقعیت‌های خود را برای یکدیگر بازگو می‌کنند و نمایش سرشار از موقعیت‌های روایی کلامی است. آنها روایت‌های خود را از یک واقعه مشترک به یاد می‌آورند، با زبانی واحد هم سخن می‌گویند، اما آنچه در ذهن دارند باعث می‌شود که به تناقض برسند و این تناقض اسباب خنده را در تماشاگر ایجاد می‌کند. آنها از هر منظری که روایت می‌کنند، منظری دیگر را از دست می‌دهند و بنابراین دچار اشتباه و تناقض‌گویی می‌شوند. اینجاست که حتی ماهیت آدم‌هایی که زنده هستند با یکدیگر جابجا می‌شوند و ‌در هزارتویی روایتی مفقود می‌شوند.
این بلبشو ریتم و شیوه ارتباط آدم‌ها را نیز با یکدیگر دستخوش نوساناتی می‌کند و در نهایت زمانی داستان کامل می‌شود که همسر مرد اول داستان وارد صحنه شده و داستان به نظم و روال خود باز می‌گردد. یعنی نویسنده و کارگردان نشان داده‌اند که اگر شخص دیگری وارد داستان نمی‌شد، این ماجرا تا ابد ادامه پیدا می‌کرد. نمایش نیاز به شرایطی دارد که آدم‌ها در یک قاب قرار گیرند و سوء‌تفاهم‌ها رفع شود. در انتها آدم‌ها در یک قاب قرار می‌گیرند و واقعیت خود را تمام رخ به شخصیت‌‌ها نشان می‌دهد و همین موجب تکمیل روایت می‌شود. اگرچه همین تودر تویی سبب شده تا شناخت آدم‌ها نسبت به یکدیگر کامل شود و بی شک آنها در نقطه اول داستان نیستند.
همانگونه که پیش‌تر آمد، نشانه‌گذاری‌هایی در داستان وجود دارد که این نشانه‌گذاری‌ها نیز سبب می‌شود روند روایت با نوسان همراه باشد. یکی از این نشانه‌گذاری‌های گفتاری اشاره مرد به دو زنه بودنش است که بعدتر این اتفاق بسط می‌یابد و موجب سوءتفاهم‌هایی در مورد تعداد فرزندان او ... می‌شود. نکته دیگر که شکل بصری به خود می‌گیرد دستگیره دری است که پرفسور هنگام خروج از منزل با خود آورده و این دستگیره زمانی که در آسایشگاه به زمین می‌افتد و به اشتباه در دست شخصیت دیگری قرار می‌گیرد مجددا سوءتفاهمی ایجاد می‌کند که این سوء‌‌تفاهم به بروز یک رخداد می‌انجامد و داستان را یاری می‌دهد تا به جلو حرکت کند.
اما چند نکته در مورد اجرا در این نمایش بسیار حائز اهمیت است. نخست اینکه، نمایشنامه می‌خواهم میوسوو را ملاقات کنم به هیچ وجه مناسب اجرا در تالاری همانند سالن اصلی تئاترشهر نیست. شخصیت‌ها معمولا در میزانسن‌های دونفره قرار دارند که با احتساب اجرا در تالار اصلی تئاترشهر بخش بزرگی از صحنه خالی می‌ماند و کارگردان گهگاه برای پر کردن این صحنه آدم‌ها را دور از یکدیگر قرار می‌دهد که بنابراین بازیگران مجبور به فریاد کشیدن می‌شوند و این با ماهیت نمایشنامه در تضاد قرار می‌گیرد. از سوی دیگر این فاصله زیاد بر میزان ارتباط تماشاگر با اثر نیز تاثیر می‌گذارد. ارتباط عاطفی تماشاگر با نمایش می‌توانست زودتر از این آغاز شود که با توجه به ابعاد سالن نمایش این ارتباط به تعویق می‌افتد.
نورهای سیکلو نیز که گه‌گاهی خاموش و روشن می‌‌شوند هم کارکرد دراماتیک پیدا نکرده و شکلی اضافه به خود می‌گیرند. اگرچه پلات در این اثر حضوری بایسته دارد، اما در هر حال کارگردان در اجرا می‌توانست بسیاری از مکث‌های توصیفی را حذف کند تا فاصله رخدادها کوتاه‌تر شده و نمایش با ریتم بهتری پیش رود.
... دیدن ادامه » دکور سیامک احصایی همانند همیشه بسیار کاربردی است. جنس این طراحی به گونه‌ای است که مکان را دارای روح می‌کند. یعنی ما با شخصیت‌هایی مواجهیم که گویا همه در یک شرایط مشخص سردرگم هستند. هریک برای ابراز وجود و تکامل در جست‌وجوی میوسوو ای هستند که خود این شخصیت هم بسیار آسیب‌پذیر است. از سوی دیگر دو در اصلی روی صحنه تعبیه شده که تماشاگر در هر گوشه از سالن که بنشیند، یکی از این درها را نمی‌بیند و همین مسأله نگاه عدم قضاوت درست بر اثر حذف بخشی از واقعیت را کامل می‌کند.
با تمام این اوصاف، کمدی موقعیت در این نمایشنامه و نمایش بسیار پررنگ و جالب توجه است. تلاش دکتر محمود عزیزی نیز که سعی کرده با داستانی جذاب تماشاگرش را بدون دست‌اندازی به شکل‌های سخیف کمدی، سرگرم کند ستودنی است.
منبع این نوشته سایتِ ایران تئاترِ !
www.theater.ir
http://www.theater.ir/fa/reviews.php?id=23889
۲۰ تیر ۱۳۹۰
دوستان اگر منبع نقل مطالب را درج کنند یا لینک نمایند ، ممنون میشویم
۲۰ تیر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع نمایش مربوط به اتحاد جماهیر شوروی سابق و مراکز رفاهی لوکس مخصوص رده های بالای حزب و برجستگان می باشد پس نمایشنامه حاوی یک انتقاد سیاسی به آن وضعیت است که به صورت کمدی بیان شده است. قرار دادن بازیگران در موقعیت سوء تفاهم و برداشت نادرست موجب ایجادموقعیت های کمیک پیاپی می شود.
دکور متناسب با نمایش است ولی یک نماد مربوط به شوروی سابق کم دارد. ساعت هتل که کار نمی کند در اینجا مفهوم نامشخصی دارد فقط کارکرد پنهان شدن میوسوو را داراست.
بازی آقای صابونی بسیار عالی است و باید آنرا دید. در مجموع به عنوان یک نمایش مفرح ارزش دیدن دارد.
زمان طولانی این کار منو خیلی خسته کرد.
ولی وقتی موسیقی زیبای این کار پخش میشد دوس داشتم هیچ وقت تمام نشه.
بازی زیبای فرزین صابونی بازی بسیار ضعیف بهاره رهنما رو پوشش میداد.
نمیدونم ایشون تا کی میخوان تو جلد یک دختر دنبال شوهر یا زنی که دنبال مردای دیگس بمونه؟

در کل کاری بود باید زمان کمتری رو از مخاطب میگرفت
دوس داشتین برین ببینین ولی اگر هم ندیدین چیزی رو از دست ندادین.مطمئن باشین
بهاره رهنما در این نقش به عنوانِ یک تیپ شناخته شده و بسیار هم شیرین و دوست داشتنی این تیپ رو اجرا می کنه و در تئاتر ،بازیگرِ قوی ایه با استناد به تئاترِ "هملت با سالادِ فصل" کار آقای هادی مرزبان که از نظرِ من تنها صحنه ی قابلِ تحمل نمایش اجرای مونولوگی بسیار ... دیدن ادامه » زیبا و نفس گیر از بهاره رهنما بود که
توانایی بسیار بالاش رو در بازیگری به نمایش گذاشت ، البته در اون نمایش هم در همین تیپِ متداولِ اجراهاش ظاهر شد.
۱۷ تیر ۱۳۹۰
دقیقا منم میخواستم همین رو بگم. متاسفانه فضای سالن ها و صندلی های تئاتر شهر طوری نیست که پاسخگوی تئاترهای طولانی باشه.
قابل توجه دوستانی که میخوان برن کار رو ببینند: شما دقیقا ساعت 10:10 از سالن خارج میشین!
۲۱ تیر ۱۳۹۰
با نظر خانم شمس موافقم
۲۶ تیر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
1- اجازه بدهید ابتدا تکلیف خودم را با نمایش مشخص کنم. این نمایش به زعم من بسیار ضعیف بود. بدون شک، این نمایش جزو دو، سه کار ضعیفی بوده است که در این سه، چهار سال اخیر دیده ام (اما همچنان برنده تمشک طلایی من، "اتاق شماره 6" است که "ناصر حسینی مهر" چند سال پیش در تالار مولوی اجرا کرد). این ها را گفتم که بدانید اگر در چند سطر آتی، جایی از نمایش تعریف می کنم، نشان می دهد که سعی کردم یکطرفه و نامنصفانه به نمایش نگاه نکنم و این کار حتی اگر نقاط مثبت اندکی هم دارد، بازگویشان نمایم. افسوس که کم یافتم.
2- نمایشنامه "می خواهم میوسوو را ملاقات کنم"، درخشان است. این را بدون هیچ گونه غلو و بزرگ نمایی می گویم و فکر می کنم اهالی تئاتر ما نیاز دارند که این نمایشنامه ها را بیشتر ببیند، بیشتر بخوانند و بیشتر درک کند. قصه ای کلاسیک که بر مبنای روابط علت و معلولی شکل می گیرد و ... دیدن ادامه » نمایشنامه نویس توانسته است از دل یک حادثه، یک دروغ، یک موقعیت کمیک بسیار زیبا خلق کند. موقعیتی کمیک که هر چه پیشتر می رود، جذاب تر شده و تماشاگر را بیشتر درگیر خود می کند. یک کلاسیک واقعی. اما افسوس که این نمایشنامه با یک اجرای ضعیف (رویم نمی شود بسیار ضعیف را به کار ببرم) هدر رفته است. تباه شده است.
3- دراماتورژی چیست؟ پاتریس پاویس وظایف زیر را برای یک دراماتورژ تعریف می کند : انتخاب نمایشنامه، تحقیق در مورد اثر، تغییر و تعدیل در متون، تعیین مفاهیم این نمایشنامه و قراردادن این مفاهیم در زمینه هایی گسترده تر و حضور در تمرینات به عنوان ناظری انتقادکننده (برگرفته از مقاله "دراماتورژی چیست؟" در سایت آفتاب). در نمایش "می خواهم ..." اثری از دراماتورژ دیده نمی شود. نوع اجرا به تماشاگر نشان می دهد که دراماتورژی وجود ندارد و کارگردان صرفاً نمایشنامه را ترجمه کرده و به تماشاگران عرضه می دارد. من نمایشنامه را نخوانده ام اما به نظر می رسد نمایشنامه عیناً و مو به مو به صحنه رفته است. بدون هیچ گونه تغییری و با یک وفاداری بی دلیل. مونولوگ های نامربوط، دیالوگ های کشدار و بیش از حد، تکراری بودن بسیاری از صحنه ها بدون اینکه واقعاً کارکرد مشخصی داشته باشند و ... نشان می دهد که مهم ترین وظیفه دراماتورژ یعنی "تغییر و تعدیل متون" نادیده گرفته شده است. و این یعنی به هدر دادن یک نمایشنامه عالی.
4- "الهام پاوه نژاد" مثل همیشه فوق العاده است. "فرزین صابونی" بهتر از "تماشاچی محکوم به اعدام" بازی می کند. "بهاره رهنما" چاره ای ندارد جز اینکه شبیه فیلم هایش بازی کند از بس که این نقش هم همانند تیپی است که در تمامی فیلم هایش به او محول می کنند. در مجموع بازی ها از متوسط بالاتر است و در سطح قابل قبولی است.
5- درباره طراحی صحنه چه بگویم که میزان انزجار من را نشان دهد؟ درباره نورپردازی به شدت تکراری و دم دستی این نمایش چه بگویم که حق مطلب را ادا کرده باشد؟ درباره عدم تصویرسازی نمایش چه بگویم که نشان دهد تا چه اندازه از نمایش بدم آمده است؟ چه بگویم که بفهماند با حذف آن همه صحنه های بی دلیل می شد اثر به مراتب بهتری خلق کرد؟ سوال من این نیست که چرا زمان نمایش زیاد است. سوال من این است که چرا زمان نمایش، انقدر بی دلیل و بدون هیچ کارکرد و اتفاق ویژه ای زیاد است؟
6- نه خنده های آن "آقای ردیف سوم" و نه بداهه پردازی "فرزین صابونی" هیچ کدام نمایش را نجات نداد.
7- استاد محمود عزیزی؟ شوخی می فرمایید.
اگه اشتباه نکم شما هم روز چهارشنبه که تخفیف داشت تئاتر رو دیدید که واقعا خنده های آقای ردیف سوم وحشتناک بود.
بنظرم متن خارجی خیلی خیلی قویتر از متنهای ایرانیه و تماشاگر رو خسته نمیکنه
با اینکه مدتش زیاد بود ولی خسته کننده نبود
۱۴ تیر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چی بیشتر میگذره ،کمتر میفهمم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی تمام بازیگران مخصوصا الهام پاوه نژاد و فرزین صابونی عالی بودند...
دکتر مسعود دلخواه هم که نیازی به تعریف ندارند..
بزرگترین نقطه ضعف نمایش زمان زیاد آن است که کمی خسته کننده می شود..
طراحی صحنه و لباس کار خیلی عالی بود.
و همچنین موسیقی..
علی فرح راد، محمّد مهدی ندّاف و فائقه معتمدی این را خواندند
آرش رستمی این را دوست دارد
http://www.coffeetheater.com/main/?type=khabar&id=1232
لینک کافه تئاتر. توضیحی در باب نمایش و موضوع ان.
بازی مسعود دلخواه در روال عادی عالی بود. بازی بهاره رهنما در خدای کشتار نیز. فرزین صابونی هم در کارهای طنز موفقتر از کارهای جدیش بوده.
هنوز نقد های کامل و مبسوط در باره نمایش ... دیدن ادامه » در سایتها ندیدهام. دوستان اگر به نقدی برخوردند لینک بدهند. با اینحال و با توجه به نظرات دوستان در اینده نزدیک میروم نمایش را میبینم.
۰۸ تیر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مدت ها بود دلم برای دیدنِ چنین تئاتری تنگ شده بود . تئاتری که مدرن نباشه ، تئاتری که بر پایۀ اصول و قواعد کلاسیک ، شکل گرفته و اجرا شده ، تئاتری که نمایشنامۀ قوی و با اصالتی داره
خیلی لذت بردم .
مدت زمانِ نمایش برای تماشاچی ای که به دیدنِ نمایشهای 1 ساعته عادت کرده کمی زیاد بود
بازی ها خوب و یکدست بود ، بهاره رهنما و الهام پاوه نژاد مثل همیشه عالی ، مهشاد مخبری در نقش دکتر خیلی بهتر بود
طراحی صحنه هم به خوبی در خدمت نمایش بود
موسیقی هم عالی! کاش آلبومشُ برای فروش می ذاشتن مثلِ کار "12" منیژه محامدی
ببخشید آقای مقدسیان، من متوجه موضوع بحث نشدم، می شه بیشتر توضیح بدید؟!
۰۵ تیر ۱۳۹۰
من این کار رو دوس داشتم ، اما خوب بهتر از 12 نبود، این کار به سبکِ تله تئاتر های شبکه 4 ِ ! اگه از تله تئاترهای شبکه 4 که بیشتر نمایشنامه های کلاسیک و معروفِ خارجی هستن خوشتون می آد از این کارم لذت می برید!
امیدوارم با این مثال فضای کار دستتون اومده باشه
۰۶ تیر ۱۳۹۰
ممنون. متوجه شدم . مدتهاست تله تئاتر و تلویزیون نمیبینم .کاش میشد در بخش قرارها یا ... دیوار ،دوستان علاقمند ،تله تئاتر های خوب و پیشنهادیشان را معرفی کنند ( بشرط باخبر شدن بموقع خودشان و اطلاع رسانی به موقع به دیگر ان) تا بعد از دیدن در موردش در دیوار نظر ... دیدن ادامه » دهی کنیم. البته کار سختیست .نیاز به دسترسی به برنامه های شبکه 4 دارد.
۰۸ تیر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار خوبی بود بازیها بسیار خوب و روان بود کارگردانی هوشمندانه و خوب بود فقط یه کم زمانش زیاد بود البته به دلیل کشش داستان این عیب زیاد نمایان نبود و در کل نمایش خوبی بود نمایش مثل خود دکتر عزیزی دوست داشتنی بود....

امیدوارم همه دکترا مثل دکتر عزیزی کارشون رو بلد باشن نه مثل دکتر...
جناب پروفسور خیلی مشغله دارن و نمیتونن استراحت کنن، بنابراین همسرشون رو میفرستن اینجا که به جاشون استراحت کنه!
رفته بودم ببینم حقیقتا ساعت چنده!!!
استراحتگاه، ساختمانی‌است مملو از راه روها،درها و دیوارهایی که قصه را جلو می برند.در ها و دیوارهایی که کشیده شده‌اند تا انسان امروز در روز تعطیلِ آخرِ هفته‌اش استراحت کند که یکی از شروطش تنها بودن است،تنها بودنی که به بهای ارزانی مثل شهوت فروختنی است و به بهای گرانی همچون نگهداری کودکان بی سرپرست،نه.این غم،دستمایه‌ی خوبیست برای کمدی.که در این کار،برخلاف اکثر کمدی های مرسوم اجزای انسانیِ اثر که در دسته‌ی ارزش ها قرار می‌گیرند و آنهایی که ضد ارزش‌اند خوب و واضح کنار هم نشسته و تقابلی دراماتیک با هم دارند.از طرفی شاید بتوان در و دیوارِ استراحت گاه را به فضای ذهن انسان نیز تعمیم داد،آنچنان که عشق به عنوان مثال از دری تو می رود،پشت دیواری گم می‌شود و از درِ دیگری بیرون می‌آید،یا انسانیت مثلا؛و این حاصلی ندارد جز سو تفاهم که کلیدی ترین واژه‌ی ... دیدن ادامه » این نمایشنامه است.حالا بر اساس این محتوا فرمی برای کار انتخاب شده که نه پیچیده،بلکه از سرِ حماقتِ افرادش برای خود آنها و نه مخاطب گنگ است(چیزی شبیه به اینکه دو نفر در گذری تنگ به هم برسند و هم زمان که یکی به سمت راست می رود که راه را باز کند دیگری نیز به همان سمت می رود،او به ستم چپ،دیگری نیز به همان سمت و این حرکت نوسانی را بارها دنبال می کنند...)که از محسنات نمایشنامه است.و اما ایراد هم، اطناب تا اندازه‌ای اضافیِ کار است که گاهی اطلاعات صریح و مستقیمی به مخاطب می‌دهد که کاوش آن داده ها از دل قصه امکان پذیر است و اگر بر عهده‌ی مخاطب بود درگیری بیشتری را با اثر ممکن می‌کرد.بازی فرضین صابونی آسِ کارگردان بوده و به موقع اکثرا رو می‌شود.همه‌ی این محسنات که بخشی به انتخاب اثر و بخشی به اجرا بر می‌گشت را نمی‌توان حاصل علتِ تامه‌ای به نام محمود عزیزی ندانست،که تئاتر را و مخاطبش را خوب می‌شناسد.
در بخش هایی از تئاتر شاهد زیر سوال بردن بورژوازی هستیم که نشان دهنده ی سیاسی بودن اثر است .
۰۴ تیر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ریتم نمایش خیلی یکنواخت بود و به نظرم چیزی برای کشف برای تماشاگر باقی نمی ماند
البته بازی های خوب و عالی را نمیتوان کتمان کرد ولی سوال مهم ذهن من به جا باقی ماند
ارتباط با دغدغه های روز ما!
زمان هم زیاد بود یعنی وقایعی در داستان بود که با نبودصدمه ای به کلیت موضوع نمیزد
ودر آخر خسته نباشید به عوامل کار!
امیر جان خوشحالم که خوشحالی...
ولی از چی؟
۰۴ تیر ۱۳۹۰
بله, بله ... بر منکرش...:)!
۰۴ تیر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان خیلی جالب به هم گره خورد
با اینکه جزو نمایش نامه هایی هستش که آخر داستان کاملا مشخصِ ولی اتفاقات به اندازه ی کافی جالب هستن که منتظر نگهتون داره
بازی فرزین صابونی خوب بود در واقع ایشون و خانوم پاوه نژاد تنها کسانی بودند که زمان زیاد اجرا خستشون نکرده بود و تا آخر محکم بازی کردن تنها مشکل کار هم همین زمان زیادش بود وگرنه عیبی توی اجرا وجود نداره و صحنه هم کاملا مناسب طراحی شده
کار واقعا ارزش دیدن رو داره
اتفاقا این جور مردها دنبال همچین آدمهایی هستن , یه عروسک رنگ شده
این اون هیولای وحشتناکیِ که تو هستی
یه عروسک رنگ شده