تیوال نمایش بادها برای که می وزند
S3 : 05:58:50
  ۲۲ خرداد تا ۲۴ تیر ۱۳۹۰
  ۱۹:۱۵
 بها: ۷,۰۰۰ تومان


: چیستا یثربی
: سوسن پرور ، حسین کشفی اصل

: مریم نظری

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سه شنبه کار رو دیدم . خوب بود .
به نظرم نمایش تونسته بود به خوبی ، منصفانه و بدور از سیاه نمایی یک سری معضلات اجتماعی ، خانوادگی و شخصی و تاثیرات اونها بر یکدیگر رو که بخصوص در شهرهای بزرگ شایع تره ، به خوبی نشون بده و به چالش بکشه

اگر بخوام از مهمترین نقطه ی قوت کار یاد کنم بی شک به پایان بندی اون اشاره میکنم که به خوبی تونسته بود تماشاگر رو غافلگیر کنه ، با نشون دادن اینکه همه ی این ماجراها در بیمارستان اعصاب و روان میگذره
و نکته ی مهم دیگه امیدواری پایان کار بود : تا شقایق هست زندگی باید کرد

موسیقی زنده عالی بود و به فضا سازی کار کمک بزرگی کرد .
هر دو بازیگر کار هم خوب بودن و انزژی زیادی گذاشتن و تا حدود زیادی موفق بودن در ارائه ی تیپ های مختلف ،
اما به نظرم میشد از بازیگرای دیگه ای استفاده کرد که از صدا و چهره ی منعطف تری برای ارائه ی این ... دیدن ادامه » تیپ ها برخوردار باشن

به گروه اجرایی خسته نباشید میگم به خصوص سرکار خانم دکتر چیستا یثربی
احسان طهماسبی و سحر عبداله زاده این را خواندند
حمید نخعی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار قشنگی بود.ارزش دیدنشو داشت.بازیهای قوی و البته موسیقی زنده به قشنگی کار اضافه کرده بود.
احسان طهماسبی این را خواند
sara navabi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی ها خوب بودن ولی کارگردانی به نظرم ضعف داشت. اما می ارزید به دیدنش. موسیقی هم خوب اجرا می شد اما هیچ فکری پشتش نبود. بعضی قطعه ها تکرار می شدن که خوب لزومی نداشت. انتخاب موسیقی ضعیف بود.
آرش رستمی و احسان طهماسبی این را خواندند
sara navabi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ویدا:
من گلهای کاکتوس رو دوست دارم،درسته که اگر دست بزنی دستتو میبرن ولی تیغاشون معلومه،این گلها احساسشون شفافه،رو راستن،مثل مردم نیستن که ظاهر و باطنشون فرق کنه...
دیالوگهای نسبتا خوبی داشت . هرچند در اجرا و در بعضی جا هااز طنز دور و به ورطه کمدی میافتد ولی طنز خوبی داشت.
۲۰ تیر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار قشنگی بود
یه کم جیغ و داد داشت و این کمی اذیت می کرد
کل نمایش پر از کنایه بود که نشون می ده واسه اینکه بتونی حرفتو بذنی باید لابیرنتی از کنایه ها را بندازی
جررررر دادن روزنامه ها
مریض الاحوال بودن همه : یکی افسرده ، یکی پارانوید یکی....

همین می شه که همه چی سنگینه نفس کشیدنامون حتی مرده هامون

موزیک زنده هم عالی بود

ممنونم خانم یثربی
آرش رستمی، محمد عمروآبادی و ف شاملو این را خواندند
پژمان وحدتی این را دوست دارد
منم موافقم.
۲۰ تیر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داستانی درباره ترس‌های ما
یادداشت ”چیستا یثربی” به انگیزه اجرای نمایش ”بادها برای که می‌وزند”

"بادها برای که می‌وزند" عنوان اثر نمایشی است که این روزها در تالار قشقایی مجموعه تئاترشهر به روی صحنه رفته است.

به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از روابط عمومی مجموعه تئاترشهر، چیستا یثربی نویسنده و کارگردان این نمایش در یادداشتی به انگیزه اجرای این نمایش می‌نویسد:
وقتی ابتدایی بودم، دوستم آرمیتا گم شد و هرگز پیدا نشد.
با دوستش رفته بود دوچرخه سواری سر کوچه‌شان، که ناگهان دوستش او را گم کرد، دیگر ندیدمش. جایش یک دسته گل خالی گذاشتیم.
در دوران راهنمایی من جنگ شد، در دبیرستان محله من (گیشا)، بمباران و موشک باران شد و بسیاری از دوستانم را از دست دادم.
جای خالی همه آنها گل گذاشتیم.
در دانشگاه اتفاق خاصی نیفتاد، جز اینکه چند نفر از ما تصادف وحشتناکی کردیم.
یکی که خودش ماشین را می‌راند، فوت کرد. مینی‌بوس دانشجویان داخل دره افتاد و بعد جریان شاعر عزیز و ابدی قیصر امین‌پور و آن تصادف جاده‌ای وحشتناک در آن عید کذایی و قبلش هم سلمان هراتی را جاده‌ها ...
من هم می‌خواستم از عرض خیابان رد شوم. 24 ساله بودم. شب اجرای جشنواره تئاتر فجر (جمعه دم غروب بود) موتور طوری سرم را شکافت، که حتی کسی جرات نمی‌کرد مرا به بیمارستان برساند و بعد ازدواجی ناگهان ...
آشنایی روی سکوهای سیمانی تئاتر شهر و همه چیز سریع اتفاق افتاد ..... عروس بودم.
سال 75 باردار بودم و خفاش شب آرام می‌گشت. زن می‌کشت. دختر می‌کشت و سمیه به همراه شاهرخ در خانه‌شان در گاندی، خواهران و برادر خود را کشته بودند.
ما ... دیدن ادامه » می‌ترسیدیم، ترس یعنی اینکه چرا بچه‌دار شده‌ایم. ترس اکسیژنی بود که نفس می‌کشیدیم.
من و همسرم چیزی نمی‌گفتیم. اما ترس خانه را گرفته بود. مهم نبود که بچه پسر باشد یا دختر. مهم ترس بود .
از خیابانی که نمی‌توانستیم از آن رد شویم، تا خفاش شبی ..... شب‌ها ما را به خانه نرساند.
ترس یعنی یک سیاهی لزج و رونده زیر پوست شهر.
ترس موروثی است. همیشه می‌ترسیدم. این ترس از مادربزرگم به مادرم، از مادرم به من و حالا به دختر 14 ساله‌ام سرایت کند. می‌ترسم که برای دختر من هم، هر زنگ تلفن یاد آور آژیر قرمز باشد.
اما بچه‌های نسل چهارم انقلاب، شجاع و جسورند، آگاهند، مطالبات خود را می‌طلبند و بلدند از حق خود دفاع کنند. چون "ترس ما را ارث نبرده‌اند".
ما عمری سعی کردیم، در خانه، دراتاق امن، با تمام محدودیت‌هایش بمانیم.
مادربزرگ من 10 سال است که خانه‌اش را ترک نکرده است از ترس موتور و ماشین و همه چیز.
اما دختر 14 ساله من از حالا حرف رانندگی می‌زند، نوازنده این نمایش که ساز می‌زند متولد 68 است و بیشتر بچه‌های نمایش قبلی‌ام ( اتاق تاریک ) بین سال‌های 64 تا 68 به دنیا آمده‌اند.
من مدیون شجاعت این نسلم که ترس ما را به ارث نبرده است و مدیون همه آنهایی که مرا به این نقطه رساندند که این متن را بنویسم.
متن اصلی نمایشنامه "بادها برای که می‌وزند" سال 82 نوشته و چاپ شد، اما به طور کامل از آن راضی نبودم.
عدم اجرای نمایش " اتاق تاریک" مرا بر آن داشت که در متن "بادها ... " تجدید نظر کنم و حالا تنها آن را با دو بازیگر فضایی پدید آورم که دغدغه اصلی زندگی‌ام به عنوان یک روانشناس در آن دیده شود.
عنصر بازی ( تئاتر درمانی ) مثل فیلم بازپرس با بازی مایکل کین و لارنس اولیویه است که مدام نقششان عوض می‌شد.
کار دشواری بوده اما هرکار دشواری حتما ارزشش را دارد.
من عاشق دیالوگ آخر نمایش هستم که دکتر به ویدا می‌گوید: "همین جا تو اتاق امن بمون. اینجا همه چیز بازیه. اتفاق بدی نمی‌افته. بیرون پر از خطره" و ویدا که ساک حاصل 17 سال عمر منزوی‌اش را جمع می‌کند، می‌گوید: "به جاش زندگی بیرون، واقعیه. هرچند خطرناک، هرجا خیابون باشه، خونه هست، هرجا خونه باشه، حتما آدمای مهربونی هم پیدا می‌شن.»
این نمایش به تمام آدم‌های مهربان که هنوز نوع دوستی و عشق به بشریت را از یاد نبرده‌اند، تقدیم می‌شود.
علی فرح راد و حمیدرضا آرش کیا این را خواندند
حمید نخعی و sara navabi این را دوست دارند
با توجه به همه نظرات و نقدها فکر میکنم باید نمایش را دید.
۰۴ تیر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من نمایش رو دیدم و کار خوب و نکات آموزنده فراوانی داشت مشکلات و معضلات یک جامعه و حوادثی که در کنار ما می باشد را نشان میدهد و کار خوب و فکر برانگیزی بود .بازی ها بسیار خوب بود به خصوص موسیقی زنده کار جالب و زیبایی بود. به همه عزیزان پیشنهاد می کنم به تماشای اجرا در اسرع وقت بروند.
ضمن خسته نباشید به گروه و خانم یثربی همچنان منتظر کارهای بعدی شما هستم.
محمد عمروآبادی و حمید نخعی این را خواندند
sara navabi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من کار بسیار ضعیفی بود
من کارهایی را دیده ام که به مراتب از این کار قوی تر بود ولی به دلایل متعددی که خود شما دوستان میدانید به نوبت اجرا نمیرسد.
امیدوارم در ممیزی کارها دقت بیشتری شود
از اون نظر که بعله . در مقام مقایسه با تئاتر هائی که اجازه اجرا میگیرند مجبوریم نظر بدیم.
۱۶ مرداد ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش همین دو تا بازیگر رو داره ؟؟ سوسن پرور ، چیستا یثربی ??
وحید اسکندری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در ابتدای کار حس کردم انتخاب غلطی داشتم ولی به مرور از این نمایش لذت بردم.کار نیاز به تمرین بیشتری داشت در بعضی قسمت ها که احتمال داره در اجراهای روزهای آینده بهتر بشه.به نظرم جا داشت به طراحی صحنه و لباس بیشتر پرداخته بشه. در آخر به همه گروه خسته نباشید می گم.