تیوال نمایش ملاقات بانوی سالخورده
S3 : 00:44:39
امکان خرید پایان یافته
  ۱۰ مهر تا ۰۲ آبان ۱۳۹۳
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ و ۱۵,۰۰۰ تومان

: فردریش دورنمات
: هادی حجازی‌فر
: صادق ملکی، آرش (علی) فلاحت پیشه، پریناز لطف‌اللهی، فرهاد تفرشی، علیرضا مدنی، محمد بابایی، امیر ذکی‌پور، محمد عسکری، مینا درودیان، مینا شجاعیان، محمد روشنی، حسن زارع و بهناز نادری

: مهرسان صفاریان، حامد ذبیحی، حامد جعفری‌کیا، حسین دیوان، سجاد هاشمی، سینا رستگاری، سعیده رمضان زاده، شیما عرب، مژگان حسینی، نگین کشفی و لیلا احمدی
: شعله محمدی و هادی حجازی‌فر
: نازیلا نوری‌شاد
: بهناز نادری
: مژگان عیوضی
: افسانه قلی‌زاده
: رضا خضرایی
: نازیلا نوری‌شاد
: بهناز نادری
: کوروش سروش
: مهدی طلاجوی
: امید رضوانی
: امیر ‌موسی‌کاظمی

همکف: ۲۰.۰۰۰ تومان
بالکن: ۱۵.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش ملاقات بانوی سالخورده (سری دوم) / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش ملاقات بانوی سالخورده (سری نخست) / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» اجرای «ملاقات بانوی سالخورده» به استاد فناییان تقدیم شد

» بلیت نیم‌بهای نمایش«ملاقات بانوی سالخورده» برای اعضای تیوال

» «ملاقات بانوی سالخورده» برای دانشجویان و اعضای تیوال نیم بها شد

» آغاز فروش اینترنتی نمایش «ملاقات بانوی سالخورده»

» اجرای ویژه عکاسان نمایش«ملاقات بانوی سالخورده»

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به آگاهی می رسانیم که ساعت اجرای این نمایش به ۱۹:۳۰ تغییر پیدا کرده است
دیشب که ساعت8 شروع شد
۲۹ مهر ۱۳۹۳
به همین راحتی؟ چرا؟

حالا هم که ظاهراً از اساس کنسل شده دیگه! نه؟
۲۹ مهر ۱۳۹۳
من چجوری از تخفیف استفاده کنم هلپ
۱۸ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتقام به مثابه عدالت
نقد و تحلیل نمایش "ملاقات بانوی سالخورده"
اثر فردریش دورنمات
(قسمت پنجم)

توجه:
این نگاشته در سه بخش نقد نمایشنامه، نقد نمایش به کارگردانی هادی حجازی فر و تحلیل دیدگاهها میباشد و خطر لو رفتن داستان و لوث شدگی وجود دارد باوجودیکه تلاش شده قسمتهایی از نمایشنامه آورده شود که در اجرا حذف شده اند.
-----------------------------------------------------------------------------------

اکسپرسیونیسم انتزاعی نمایشنامه

در واقع این استفاده بلامنازع از اکسپرسیونیسم است که این نمایشنامه را تبدیل به گروتسک میکند. تصویری که دورنمات از از کلر میکند کاملا یک تصویر وحشتناک و خارق العاده اکسپرسیونیستی است. پیرزنی با موهای قرمز که شوهرهای هفتم و هشتم و نهمش با او به گولن می آیند. حیوان خانگی او یک پلنگ سیاه است و همراهش یک تابوت سیاه. یک دست او مصنوعی و از عاج فیل ساخته شده و یک پایش هم مصنوعی است. او از سقوط هواپیما در افغانستان، درحالیکه حتی خدمه هواپیما نیز میمیرند، به طرز عجیبی جان سالم به در برده است و در جنگل کنراد پس از 45 سال دوری از معشوق نخستش فریاد میزند: من فناناپذیرم!

در برداشتی دیگر از شخصیت پردازی کلر او تمایل بسیاری برای نامگذاری روی اطرافیانش به جهت تحقیر دارد و رفتارهایش خارج از انسانیت است. از طرفی توصیف دست و پای مصنوعی برای او میتواند جلوه اکسپرسیونیسم در انسان نبودن کلر را دارا باشد. به نظر میرسد که کلر درست در آن زمان که مورد خیانت و اتهام جامعه اش قرار گرفت مرده است و اکنون پس از 45 سال او در قالب یک اهریمن یا فرشته مرگ به گولن بازمیگردد نه یک انسان. دورنمات در این بیانگرایی تلاش میکند آرمانهای انسانی را با توجه به تاریخچه شهر و شخصیت معلم مدرسه بیان کند و درمجموع عنوان کند که با حرکت به سوی کاپیتالیسم جامعه را از آرمانهای انسانی دور میکند.

همچنین ... دیدن ادامه » سیاه نمایی در توصیف رفتار مردم گولن با ایل خصوصا خانواده اش نیز میتواند یک تعبیر اکسپرسیونیستی از جامعه خشک و خشن مدرن باشد که در مقابل ثروت از هیچ جنایتی دریغ نمیکند. باوجودیکه اکسپرسیونیسم در ادبیات آلمان متولد شده است اما با تعبیرات سوررئالی که در نمایشنامه دیده میشود میتوان نمایشنامه ملاقات بانوی سالخورده را متاثر از اکسپرسیونیسم آبستره امریکا دانست.
باوجودیکه کاراکتر پلید داستان در وجه کلر به نمایش در می آید اما نمایشنامه شخصیت خوب ندارد و سایر کاراکترها همگی خاکستری هستند و هرکدام دارای گناهانی در گذشته خود بوده اند.

فمینیسم و حقوق زنان

انتخاب جنس زن به عنوان موحشترین کاراکتر نمایشنامه جلوه ای زن ستیز به نمایشنامه دورنمات میدهد اما این زن یک دست و پا ندارد حتی او هرچه بدست آورده از شوهران ثروتمندش بوده و از خود هیچ ندارد با اینوجود با ابهت ترین و قدرتمندترین کارکتر نمایشنامه کلر است که این میتواند نشانه خیزش زنان و در دست گرفتن قدرت توسط آنها باشد.
دورنمات اهل سوییس است و سوییس کشوری است که در آن زنان تا سال 1971 حق رای دادن نداشتند. در صحنه آخر که شهردار در حال رای گیری است در نمایشنامه تنها از مردان سوال میکند و این رای نابحق در مورد ایل گرفته میشود که این نیز میتواند نشانه اعتراض دورنمات به مسئله عدم حق رای زنان در سوییس باشد.

عدالت و عشق

دورنمات به طور کلی در تلاش است که بگوید عدالت و عشق تحت تاثیر پول و سرمایه قرار میگیرند. بی عدالتی نخستین در حق کلر با پولی که به شاهدان رشوه داده میشود صورت میگیرد و بی عدالتی دوم هم که متن اصلی داستان است که علیه ایل صورت میگیرد.
در اوایل نمایشنامه ایل میگوید که کلر بی اندازه عاشق عدالت بوده است اما برداشت کلر از عدالت به طور ترسناکی تبدیل به مفهوم انتقام شده است.
اما عشق ایل به کلر نیز تحت تاثیر پول و سرمایه به سمت ماتیلدا کشیده میشود و چه جالب است که در گفتگوی عاشقانه ایل و کلر در جنگل کنراد باز هم پای پول در میان است و قطعا اگر کلر به وضعیت مالی و ثروت هنگفتی نمیرسید چنان گفتگوی نوستالژیک و عاشقانه ای پس از 45 سال صورت نمیگرفت.
صحنه ای که در پرده دوم نمایشنامه تصویر میشود که در آن کلر در بالکن نشسته و آلفرد در مغازه خود مشغول کار است و به مردم گولن نسیه جنس میدهد نیز میتواند معادل صحنه معروف بالکن خانه کاپولت ها باشد که ژولیت بر آن بود و رومئو پس از رد و بدل کردن کلام عاشقانه بسیار در حیاط خانه با او قرار ازدواج میگذارد.

پایان بخش اول
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتقام به مثابه عدالت
نقد و تحلیل نمایش "ملاقات بانوی سالخورده"
اثر فردریش دورنمات
(قسمت سوم)

توجه:
این نگاشته در سه بخش نقد نمایشنامه، نقد نمایش به کارگردانی هادی حجازی فر و تحلیل دیدگاهها میباشد و خطر لو رفتن داستان و لوث شدگی وجود دارد باوجودیکه تلاش شده قسمتهایی از نمایشنامه آورده شود که در اجرا حذف شده اند.
-----------------------------------------------------------------------------------

در صحنه بعد کلر در میهمانی ای که شهردار ترتیب داده یک میلیارد پول به گولن وعده میدهد به شرطی که آنها آلفرد ایل را به قتل برسانند. در این صحنه دو شاهدی که چهل و پنج سال پیش به دروغ علیه کلر شهادت بودند نیز حضور دارند. کلر همه دنیا را گشته و آنها را پیدا کرده و دستور داده که آنها را اخته کنند. کلر زنی شهوتران است. او به همراه شوهر هفتم خود به گولن می آید و در طول داستان او را طلاق میدهد و شوهر هشتم و به همین ترتیب شوهر نهم را نیز انتخاب میکند. از ابراز علاقه به شلوارهای کوتاه مردان در ضیافت شهردار کوتاهی نمیکند. پس عده ای از مردانی که اطراف کلر هستند و عنوان شوهرهای او را یدک میکشند صرفا به دلیل روابط جنسی است که گوش به فرمانش هستند. دو گنگستر منهتنی نیز هر کدام زندگیشان با 1 میلیون دلار پول خریداری شده است پس عده دیگر هم به دلیل پول و ثروتش گرد او جمع شده اند. اما دو شاهد اخته شده چرا باید همراه او باشند؟ آنها که نه سهمی از ثروت کلر دارند نه توانایی همبستر شدن با او را دارند؟ پس مشخص میشود که این دو شاهد نیز گروتسک هستند و واقعیت ندارند. اخته شدن آنها به دست کلر به مثابه بی اختیار شدن آنها و از دست دادن قدرت اختیار آنها است که بی اراده و برده وار مجبورند به دنبال کلر باشند.

مردم گولن در ابتدا پیشنهاد بیشرمانه کلر را رد میکنند و از فردای آنروز همه مردم شهر تغییر میکنند و کفشها و لباسهای نوی زرد رنگ به تن همه مردم شهر دیده میشود. اهالی فقیر گولن از ایل سیگار و مشروب گران قیمت به صورت نسیه خریداری میکنند چون معلوم است که اصلا قرار نیست این بدهی را پرداخت کنند. باز هم اغراق در سیاه نمایی و در تلخی روایت ماجرا به صورت تصاعدی پیش میرود تا آنجا که خانواده ایل اعم از زن و حتی فرزندانش نیز پالتوی پوست نو و ماشین نو و وسایل تفریحی نو دارا میشوند. اکنون در کل گولن تنها این معلم شهر است که از ایل حمایت میکند.

ایل ابتدا میترسد و تصمیم به فرار میگیرد. باوجودیکه میتوانست فرار کند اما زمانیکه میبیند حتی خانواده اش از صمیم قلب مرگ او را میخواهند دیگر ترسش از بین میرود و تنها ناامیدی و تلخکامی برایش باقی میماند. او به ظاهر تسلیم تقدیر و سرنوشت میشود اما زمانیکه شهردار از او میخواهد که که خودش را بکشد او سرباز میزند و ازینجا میشود اینگونه برداشت کرد که ایل تسلیم سرنوشت نشده است و او میخواهد زنده بماند. نهایتا دادگاهی برای ایل تشکیل میشود و شهردار در آنجا اعلام میکند هرکس موافق مرگ آلفرد ایل است دستش را بلند کند و همه به جز ایل دست بلند میکنند که باز به این معناست که ایل به هیچ عنوان تسلیم مرگ نشده است و نهایتا تلخترین دیالوگ نمایشنامه در این صحنه بین کشیش و ایل رقم میخورد:

کشیش- ... دیدن ادامه » آموس پیغمبر فرمود....
ایل- چیزی نگید. خواهش میکنم (ایل سیگار میکشد)
کشیش- شما نمیترسید؟
ایل- دیگه نه چندان زیاد
کشیش- (نمیداند چه بگوید) من برای شما طلب آمرزش میکنم
ایل- برای گولن طلب آمرزش کنید

و در نهایت ایل در حالیکه مردم گولن دورش حلقه زده اند که او را بکشند سکته قلبی میکند و میمیرد.بدترین پایانی که ممکن بود بر سر آلفرد ایل بیاید همین بود که در اثر سکته قلبی بمیرد و این پایان خوش برای چنین نمایشنامه ای آنرا در سطح فیلمهای دست چندم هندی پایین می آورد.اما این قسمت از نمایشنامه طوری نوشته شده است که گویی دورنمات نمیخواسته هیچگونه مرگ واضح و روشنی برای ایل برگزیند.
دورنمات در توصیف این صحنه مینویسد که ایل زانو میزند و مردم شهر به دور او جمع میشوند و گره فشرده ای از آدمها تشکیل میشود و باز میشود سپس خبرنگاری جلوی می آید و میپرسد: چه شده است؟
بعد تنها دکتر بر جنازه ایل نشسته و درحالی که گوشی مخصوص آزمایش ضربان قلب را از گوش خود برمیدارد میگوید: سکته قلبی!
و شهردار میگوید: مرگ در اثر خوشحالی!

کاملا مشخص است که این یک مرگ مبهم و نامعلوم است و میتوان اینگونه برداشت کرد که دکتر برای راحتی وجدان مردم گولن به دروغ مرگش را سکته قلبی اعلام میکند و شهردار هم بر آن صحه میگذارد. این یعنی گولن حتی برای مرگ ایل و این جنایت موحش در حق او حتی حاضر نیست عذاب وجدان بگیرد.

ادامه دارد...
انتقام به مثابه عدالت
نقد و تحلیل نمایش "ملاقات بانوی سالخورده"
اثر فردریش دورنمات
(قسمت دوم)

توجه:
این نگاشته در سه بخش نقد نمایشنامه، نقد نمایش به کارگردانی هادی حجازی فر و تحلیل دیدگاهها میباشد و خطر لو رفتن داستان و لوث شدگی وجود دارد باوجودیکه تلاش شده قسمتهایی از نمایشنامه آورده شود که در اجرا حذف شده اند.
-----------------------------------------------------------------------------------
صحنه پیاده شدن کلر از قطار رولند خروشان همراه خود وحشتی به همراه دارد. گروه استقبال از کلر در یک سوی ماجرا در حال خلق کمدی هایی خنده آور هستند اما در سوی دیگر قدم گذاشتن کلر و همراهانش به گولن آن بخش سیاه گروتسک دورنمات را خلق میکند. حتی اگر مخاطب متوجه این سیاه نمایی نشود جلوتر دورنمات این شبهه را برایش رفع میکند و از زبان معلم گولن مینویسد:

معلم- آقای شهردار. بیشتر از بیست ساله که من دیکته و انشای بچه های گولن رو تصحیح میکنم، اما معنی کلمه وحشت رو همین یک ساعت پیش فهمیدم. وقتی این پیرزن با اون لباسهای سیاهش پاشو از ترن پایین گذاشت، مو به تن من راست شد. مثل عزرائیل بنظرم اومد. مثل اون رب النوع مرگ داستانهای یونانی. بهتر بود به جای کلر اسمش کلوتو بود. چون آدم باور میکنه که این زن بتونه تارهای زندگی ببافه.

پس حتی اگر مخاطب متوجه این وحشت در توصیف صحنه نباشد با این تعبیر مجبور است گریزی به سیاه نمایی لحظه قدم گذاشتن کلر به گولن بزند.

موئیرای چیست و کلوتو کیست؟

موئیرای ... دیدن ادامه » ها الهگان سه گانه سرنوشت در اساطیر یونانند. این سه دختران زئوس و تمیس هستند که کلوتو جوانترین آنها میباشد و دیگران لاکسیس و آتروپولس میباشند. آنها خدایانی هستند که صفات نیک وبد را به آدمیان میدهند و کلوتو ریسنده است و رشته زندگی انسانها را میریسد. لاکزیس بخشنده اقبال است و آتروپولس مسنترین خواهر است که با قیچی هراس انگیز خود رشته زندگی آدمیان را قطع میکند و مرگ را به ارمغان می آورد.
پس تعبیر دورنمات از کلوتو برای کلر به معنای سایه افکندن سرنوشتی شوم بر سر گولن است. پس در اینجا دورنمات پایان شوم نمایشنامه را به زبان اساطیری به مخاطب نوید میدهد که خودش را آماده یک سرنوشت شوم کند و از همینجاست که مزه کمدی های نمایشنامه دیگر تلخ میشود و گروتسک حقیقی به جریان می افتد. اما در همان نگاه اول نیز اگر درست به توصیفات دورنمات توجه شود یک پیرزن با موهای قرمز که اعضای بدنش هم مصنوعی است نمیتواند خالی از وحشت باشد.
اما کلر، که پدرش توالتهای عمومی مردانه و زنانه را در راه آهن ساخته و تنها این یادگار را از خودش به جای گذاشته، پیش ازینکه اینگونه پیر و فرتوت شود جوانی سرخ موی و زیبا بوده که اولین عشقش در گولن را با آلفرد ایل تجربه میکند. نخستین عشق هر انسانی پاکترین و رویایی ترین وجه عشق اوست اما معشوق این پاکتری عشق زمانیکه وی را حامله میکند او را رها کرده و با ماتیلدا، دختری دیگر که پولدار است ازدواج میکند. آلفرد در دادگاه با خریدن چند شاهد که قسم میخورند با کلر همبستر شده اند پیروز میشود و کلر محکوم در دادگاه گولن و اذهان عمومی است. پس از گولن میگریزد و پس از زایمان و رها کردن بچه اش به روسپی خانه ای وارد میشود و ازآنجا کسب و کارش آغاز میشود. اولین شوهرش میلیونری است و شوهران بعدی اش شاهزاده ها و هنرپیشه های معروف و حتی برندگان جایزه نوبل هستند. از اینجاست که دیگر کلر میتواند هرچیزی را بخرد. پس به گولن فقیر و درمانده بازمیگردد که عدالت را بخرد. همین ترکیب خریدن عدالت در نمایشنامه یک گروتسک است که در ظاهر خنده دارد. همانطور که در نمایشنامه نیز گفته میشود: عدالت که خریدنی نیست. اما کلر زاخانسیان همه چیز را میخرد و طی ماجرایی که لحظه به لحظه تلخ تر و سیاه تر میشود اینکار را میکند و عدالت را میخرد و طنز سیاه را رقم میزند.
آلفرد ایل پس از خیانتی که در حق کلر میکند با ماتیلدا ازدواج میکند و صاحب دو فرزند میشود و یک مغازه کوچک. او پیرمردی خرفت و احساساتی است اما تنها امید مردم فقرزده گولن است. تنها اوست که میتواند مقداری پول از کلر بگیرد و شهر را نجات دهد. بنابراین پس از بازگشت کلر به شهر هر دو به جنگل کنراد میروند که خاطرات قدیمی خود را که در این جنگل گذراندند زنده کنند. در اینجا مردم شهر گولن تبدیل به درختان و حیوانات جنگل میشوند. در اینجا با اشاره کلر مردم گولن تبدیل به دارکوب و آهو میشوند و صدای حیوانات در می آورند و جست و خیز میکنند و باز گروتسکی دیگر رقم میخورد. صحنه مملو از پانتومیم های سوررئالی میشود که لحظه به لحظه گروتسک آن ظالمانه تر میشود.

ادامه دارد...
انتقام به مثابه عدالت
نقد و تحلیل نمایش "ملاقات بانوی سالخورده"
اثر فردریش دورنمات
(قسمت اول)

توجه:
این نگاشته در سه بخش نقد نمایشنامه، نقد نمایش به کارگردانی هادی حجازی فر و تحلیل دیدگاهها میباشد و خطر لو رفتن داستان و لوث شدگی وجود دارد باوجودیکه تلاش شده قسمتهایی از نمایشنامه آورده شود که در اجرا حذف شده اند.
-----------------------------------------------------------------------------------
بخش اول: نقد نمایشنامه
تراژی-کمیک چیست؟

تراژی-کمیک یا تراژی-کمدی یک ژانر ادبی است که در فرم درامهای ادبی معمولا با قالب تراژدی ای که شامل کمدی نیز می باشد یافت میشود.
اساسا هنر تئاتر و نمایشنامه نویسی بسیار متاثر از تراژی-کمیک است و از ادوار بسیار دور از زمان یونان باستان نماد تئاتر ماسک های خنده و گریه (Laugh now cry later) بوده است.
شاید به همین دلیل است که تعریف مشخصی از تراژی-کمیک موجود نیست و تعریف این ژانر در طول ادوار مختلف تاریخ هنر دستخوش تغییرات بسیاری شده است. ارسطو از این باب تعریفی دارد که تراژی-کمیک را یک فعالیت جدی با پایان شاد یا خنده آور تصویر میکند. چیزی که در دوره رنسانس نیز از این ژانر تعبیر میشد. ارسطو الکستیس نوشته اورپید را نمونه تراژی-کمیک میداند.
اما واژه تراژی-کمیک برای اولین بار توسط پلاتوس، نمایشنامه نویس رومی، در پیش درآمد نمایشنامه آمفیتروئون به کارگرفته شد. جاییکه مرکوری، یکی از شخصیت های نمایشنامه در مورد خود نمایشنامه میگوید:
"من ... دیدن ادامه » اینرا تلفیق میکنم: بگذارید این یک تراژی-کمدی باشد. من گمان نمیکنم بشود به این واژه متناقض کمدی را اطلاق کرد زمانیکه خدایان و پادشاهان در آن به سر میبرند. تو چه فکر میکنی؟ زمانیکه یک برده نیز جزئی از نمایش است. من اینرا به تراژی-کمدی تبدیل میکنم"

گروتسک بانوی سالخورده

نمایشنامه ملاقات بانوی ساخورده نیز در سال 1956 توسط فردریش دورنمات در ژانر تراژی-کمیک نوشته شد. تراژی-کمیکی که تراژدی آن بسیار و بسیار بیشتر از کمدی آن است. در پایان نمایشنامه مخاطب به شدت تحت تاثیر مفاهیم انتزاعی و پارامترهای تاثر برانگیز آن قرار میگیرد که به سادگی میتواند او را احساساتی کند و به گریه وادارد. پس برخلاف تعبیر ارسطو و تعابیر رنسانسی، تراژی-کمیک دورنمات اثری است با پایان تراژیک.
ملاقات بانوی سالخورده نمایشنامه ای است که در تراژدی چیزی کمتر از بیرون پشت در ندارد و به همان میزان که بکمان تا ابد در ذهن مخاطب هک میشود آلفرد ایل نیز به همین شکل است. نمایشنامه به تنهایی دارای گیرایی خاصی میباشد که هر اجرایی نمیتواند از شکوه آن بکاهد. نمایشنامه بر روح مخاطب چنگ میزند و جراحت وارد میکند و روح مخاطب در اثر آن تاول میزند و دیدن اجرای نمایشنامه این تاول را میترکاند و چرک سیاه آزاردهنده و ملامت باری از آن خارج میشود. ملاقات بانوی سالخورده یک گروتسک است. یک طنز سیاه و بسیار اثرگذار.

ماجرای این نمایشنامه در شهر گولن رخ میدهد. شهری که زمانی برای خود هیبتی داشته:
سومی- اینجا زمانی شهر متمدنی بوده
دومی- جزو شهرهای درجه اول مملکت بوده
اولی- درجه اول اروپا
سومی- برامس اینجا یک کوارتت نوشته
چهارمی- گوته یک شب تو این شهر خوابیده. توی تو هتل "آپوستل طلایی"
سومی- برامس اینجا یک کوارتت نوشته
دومی- برتولد شوارتس باروت رو اینجا اختراع کرده
نقاش- بنده هم مدرسه هنرهای زیبا رو با موفقیت تموم کردم اما الان کارم چیه؟ تابلونویسی!

پس دیگر خبری از آن شکوه و عظمت سابق نیست و دیگر حتی قطارهای معمولی هم در گولن نمی ایستند. به همین علت است که ایستادن قطار بین المللی "رولند خروشان" در شهر گولن به نظر رئیس قطار به مثابه برهم خوردن قانون طبیعت است. این کلر زاخانسیان است که ترمز خطر را کشیده است. کلر به همراه پیشخدمتانش و شوهر هفتم و دو گنگستر منهتنی به گولن پای میگذارد. دوگنگستر که به اعدام با صندلی الکتریکی محکوم شده بودند اما با پرداخت یک میلیون دلار بابت هر کدام توسط کلر آزاد شده اند. همچنین تخت روان موزه لوور فرانسه نیز همراه اوست که توسط رئیس جمهور فرانسه به او هدیه داده شده است.

ادامه دارد...
کلر زاخاناسیان : من به شما یک میلیارد میدم و بجای اون عدالت را برای خودم میخرم.
شهردار : آخه عدالت رو که نمیشه خرید!
کلر زاخاناسیان : همه چیز رو میشه خرید.
دیالوگهاش عالی بود...
۲۳ مهر ۱۳۹۳
خواهش می کنم جناب راقب کیانی .
و ممنون از لطف شما .در ضمن من باید عذر خواهی کنم که در زمان نامناسبی سوالاتم را مطرح کردم .
۲۷ مهر ۱۳۹۳
@شکوه حدادی : اینطور نفرمائید بانو، بیشتر شرمنده ام میکنید. ما گرفتاران در یک سر و هزار سودا را ببخشید.
۳۰ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی علاقه مندان می رسد بلیت این نمایش برای روز سه شنبه 22 مهرماه با 50% تخفیف ویژه خریداری می شود!
با سلام. جسارتا به چه طریقی میشه با روابط عمومی این اثر در ارتباط بود؟
وحید هوبخت این را خواند
رومینا خلج هدایتی این را دوست دارد
خواهش می کنم این هم پیج جناب کاظمی مسئول روابط عمومی:
https://m.facebook.com/amir.m.kazemi?fref=nf
۱۲ مهر ۱۳۹۳
بازن از لطفتون ممنون
۱۲ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد خرید اینترنتی این نمایش همینک روی تیوال جای گرفت
sahar amini، فائزه و نازنین فاضل نیا این را خواندند
نفیسه نوری و وحید هوبخت این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید