تیوال نمایش مستاجر
S3 : 20:21:11
  ۲۱ تیر تا ۱۸ مرداد ۱۳۹۵
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: ستاره امینیان
: مرتضی اسماعیل کاشی، افشین غفاریان، سارا علیا، منا شریفی، سمیرا طلوعی، برنا اعتمادی، سعید اویسی و رحیم نوروزی
: نورالدین حیدری ماهر

: نورالدین حیدری ماهر
: آنکیدو دارش
: ستاره امینیان، franz olivier
: علی کوزه گر
: محمد صادق زرجویان
: محمد گودرزیانی
: منا شریفی
: سروش امینیان، احسان سید صالحی
: کامران خلج
: قاسم رحمتی
: حسین غفاری
: فرزاد صبوری
: احمدرضا حجارزاده
: پوریا شهبازیان
: محسن ضرابی"برگرفته از رمان مستاجر نوشته رولان توپور"
خلاصه داستان: فردی به نام «ترلکوفسکی» وارد آپارتمانی می‌شود که مستأجر قبلی آن، زنی به نام «سیمون شول»، خود را از پنجره خانه به بیرون پرت کرده است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش مستاجر / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش مستاجر / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «اردشیر کامکار» و «لوریس چکناواریان» به تماشای نمایش «مستاجر» نشستند

» مستأجر میزبان استاد «شمس لنگرودی»

» اجراهای نمایش «مستأجر» در تالار حافظ آغاز شد

» سفیر فرانسه اجراهای نمایش «مستأجر» را افتتاح می‌کند

آواهای وابسته

 
گفتگوی تیوال با رحیم نوروزی
فضای نمایش ما سیاه،تلخ و به گونه ای کافکایی است

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
مستاجر نمایش متفاوت و واقعا تاثیر گذاری است که دیدن اون رو توصیه می کنم. طبقه ای از جامعه رو نشون میده که چطور محیط و مردم یک ادم رو به حد جنون می رسونن. سادگی و کاربردی بودن لباس و صحنه و دوری از هر گونه زرق و برق (هنر رادیکال) از نکنه هایی است که درباره نمایش می شه گفت. اوج داستان زمانیه که ترلکوفسکی از همزادش می پرسه من از کی اون ادمی که خودم فکر می کنم یا دیگران فکر می کنن هستم نیستم!!!
تئاتر مستاجر به خوبی نشان میدهد که چطور وضعییت همان طور که خانم امینیان هم توی گفتگوشون میگن آمییانس ( وضعییت) انسان رو به مرز جنون می رساند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت مدیا کاشیگر درباره نمایش مستاجر
امروز پنجشنبه در روزنامه اعتماد بخوانید ...

http://www.etemaad.ir/Default.aspx?NPN_Id=484&PageNO=16

http://www.etemaad.ir/1395/04/31/Main/PDF/13950431-3580-16-14.


یادداشت «مدیا کاشیگر»، نویسنده، شاعر و فعال فرهنگی درباره نمایش «مستاجر»

از ادبیات دهشت تا ادبیات علم‌ستیز

شب گذشته در تالار حافظ به تماشای نمایش «مستاجر» با نویسندگی و کارگردانی ستاره امینیان نشستم. پیش از تماشای نمایش،کارگردان متن را به من داده بودند و خوانده بودم، یعنی می‌دانستم باید در انتظار چه چیزی باشم و برایم سورپرایز نبود. دقیقاً انتظاری که در ذهنم بود، برآورده شد، بخصوص که بازی بازیگران در نمایش خیلی عالی جواب داده بود. بازی‌ها همه عالی بودند و هیچ مشکلی با بازی‌ها نداشتم. می‌توان گفت نوعی فاصله‌گذاری باعث شده بود سنگین‌ترشدنِ لحظه به لحظه فضا خیلی بهتر باشد. اگر ... دیدن ادامه » این فاصله‌گذاری نبود و بازیگر طوری بازی می‌کرد تا تماشاگر بتواند با آن همذات‌پنداری بکند، شاید تاثیری که من در تماشای اجرا حس کردم، به دست نمی‌آمد. همیشه فاصله بین بازیگر و تماشاگر حفظ می‌شد و احساس شخصی من این بود که دارم یک بازی را نگاه می‌کنم. این ویژگی به من قدرتی می‌داد تا بتوانم فضایی را که لحظه به لحظه مختنق‌تر می‌شد، تحمل بکنم. من این را امتیازی بزرگ پیِس می‌دانم که فضا را به شدت اختناق‌آور کرده، چون قصه، قصه مختنقی است، ولی بازی‌ها به شکلی بود که آرام آرام و آگاهانه وارد این فضا شدم، نه این‌که ناگهان در این فضا غافلگیر بشوم. این از امتیازهای بزرگ کار بود. موزیک نمایش هم در ایجاد این فضا بسیار کمک‌کننده بود. ضمن این‌که باید اشاره بکنم ما نوعی ادبیات داریم به نام ادبیات دهشت،که بعضی‌ها آن را دوست دارند و بعضی‌ها نه. مثل فیلم کابویی می‌ماند که برخی دوست دارند و برخی دیگر دوست ندارند، یا فیلم پلیسی که بعضی‌ها دوست دارند بعضی‌ها دوست ندارند. این نمایش خیلی به ادبیات دهشت نزدیک بود و من همیشه ادبیات دهشت را دوست داشتم. نمی‌توانم درباره این‌که چه چیز در ذهن کارگردان بوده، اظهار نظر بکنم اما می‌توانم بگویم آنچه دیدم، پیامی را که فکر می‌کنم مورد نظر کار بوده،کاملاً به من رساند. ممکن است برداشت کارگردان چیز دیگری بوده باشد و برداشت من چیز دیگر، و ممکن است همسو بوده باشیم، ولی نمایش در انتقال آنچه هدف کارگردان بوده به من، موفق بود. من حتی یک لحظه احساس نکردم دارم یک تناقض می‌بینم، یا حس نکردم مثلاً اگر اینجا این‌طور می‌شد، بهتر می‌شد و به همین دلیل کار را دوست داشتم، یعنی در شکل‌دادن به فضایی که کارگردان می‌خواست ایجاد و لحظه به لحظه جَو را سنگین‌تر بکند، دقیقاً موفق بود. این نوعی از ادبیات است که هم آن را به نام ادبیات فانتزی می‌شناسند، هم به نام ادبیات دهشت شناخته می‌شود، و هم دسته دیگری از ادبیات است که در حقیقت می‌توان به آن گفت ادبیات علم‌ستیز، یعنی نمایش از تمام شناسه‌هایی که بتوانند به شما کمک بکنند تا یک منطق روایی پیدا بکنید و آن منطق به شما تسکین بدهد، تهی است. طراحی صحنه نمایش خوب بود اما فضای تودرتوی دکور و سالن طوری است که تماشاگرانی که از دو طرف نمایش را می‌بینند، به مشکل برمی‌خورند، یعنی این نمایش را فقط می‌توان از روبه‌رو دید. اگر کسی بخواهد نمایش را از پهلو و نیم‌رخ بازیگران ببیند، احتمالاً خیلی از لحظه‌ها و صحنه‌ها را از دست می‌دهد. در مجموع نمایش را دوست داشتم و تماشای آن را به علاقه‌مندان تئاتر توصیه می‌کنم.
کاوه صباغی و سپیده seyedan این را خواندند
میثم امیدی، Samaneh Zakeri، Firouzeh Elahi و کیانا انصاری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش مستاجر
روزنامه ایران

http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6265/24/141966/0
حسام دیمیتری این را خواند
Firouzeh Elahi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گزارش تصویری نمایش مستاجر
آژانس عکس تهران
عکس ها: ساناز دریایی


http://www.tehranpicture.ir/fa/album/699/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%B1-
سارا خانکی، Samaneh Zakeri و Firouzeh Elahi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه لینک های خبری و گزارشی و نقدهای نمایش مستاجر، تا این لحظه، در مطبوعات و خبرگزاری ها؛


http://www.ana.ir/news/119054

http://www7.irna.ir/fa/News/82133704/

http://www.honaronline.ir/Pages/News-73542.aspx

http://www.rooznamehsaba.ir/fa/news/17921/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%A7%DB%8C

http://shabestan.ir/detail/News/555594

http://www.cinemayeno.com/index.aspx?fkeyid=&siteid=1&pageid=158&newsview=49746

http://mehrnews.com/news/3700185/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%AF

http://banifilm.ir/229121-2/

http://www.iscanews.ir/news/658480/21

http://www.honaronline.ir/Pages/News-73464.aspx

http://www.arnikatheater.ir/383

http://www.etemaad.ir/1395/04/13/Main/PDF/13950413-3566-12-69.pdf

http://www.etemaad.ir/Default.aspx?NPN_Id=470&PageNO=12

http://diibache.ir/?p=14737

http://new.ana.ir/news/120923

http://theater.ir/fa/61591

http://www.pana.ir/Pages/News-514854-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%AA_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%B1_%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84_%D8%B4%D8%AF_.aspx

http://honaronline.ir/Pages/Printable-News-73845.aspx
http://banifilm.ir/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A3%D8%AC%D8%B1-%D8%B4%D8%AF/

http://shabestan.ir/detail/News/557047

http://www.cinemayeno.com/index.aspx?fkeyid=&siteid=1&pageid=158&newsview=49944

https://www.instagram.com/p/BHvAboEj1QRPOQbD-bDchNkiZ-GqWJmQGyBnSA0/

http://www.pana.ir/Pages/News-516288-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1_%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8_%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2_%D8%B4%D8%AF_.aspx
http://banifilm.ir/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A3%D8%AC%D8%B1-%D8%B4%D8%AF/

http://www.ana.ir/news/122087

http://www.cinemayeno.com/index.aspx?fkeyid=&siteid=1&pageid=158&newsview=50080

http://www.isna.ir/news/95040112713/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

http://www.tehranpicture.ir/fa/album/699/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%ac%d8%b1-

http://honarmandonline.ir/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-22-%D8%AA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87-%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B5/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7/5/
http://85.133.147.146/Pages/PicNews-5777.aspx

http://namayesh1.com/News.aspx?id=12339

http://theateronline.ir/?p=11697

http://theateronline.ir/?p=11539

http://www.cinemakhabar.ir/NewsDetails.aspx?ID=101908

http://teater.ir/?news=1395042314

http://www.aftabeyazd.ir/index.php?year=1395&month=04&day=24&category=7&;

http://7honar.net/%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/%d8%b1%d8%ad%db%8c%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7-%d8%aa%d9%88%d9%84%db%8c%d8%af-%d8%aa%d8%a6%d8%a7%d8%aa%d8%b1-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%b3/

http://theater.ir/fa/61751

http://donyayecinema.ir/detail/15202

http://www.rokna.ir/news/98740/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%D9%81-%D9%85%D9%86-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%86%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%DA%A9%D8%B3

http://www.tiwall.com/news/photo-mostajer

http://www.arnikatheater.ir/430
محمد جواد عبدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی آقای اسماعیل کاشی متوسط بود و بقیه بازیگران نیز اصلا مجالی برای بازی نداشتند که در مورد ضعیف یا قوی بدون بازیشان نظری بتوان داد.

همان طور که خود خانم امینیان هم در گفت و گو با تیوال گفته بود نکته اصلی رمان مستاجر نوشته رولان توپور فرانسوی آن است که چگونه ambiance (محیط) باعث می شود شخصتی اصلی داستان یعنی ترلکوفسکی بدون آن که بخواهد به شخص دیگری (سیمون شول، مستاجر قبلی) تبدیل شود اما نمایش نتوانست به خوبی این تغییر شخصیت اجباری را نشان دهد.

در داستان اصلی ترلکوفسکی و سیمون شول شخصیت های تقریبا متضادی دارند: سیمون شول به خواندن رمان‌های تاریخی علاقه داشت، به سمفونی‌های بتهوون عشق می‌ورزید، تعطیلات پارسال به "کوت آزور" در جنوب فرانسه رفته بود و پای ثابت شرابخوری‌های شبانه در جمع دوستانش بود اما ترلکوفسکی در زندگی از بی‌نظمی و اغتشاش ... دیدن ادامه » بیزار بود و هم‌چنین از سمفونی‌های بتهوون، متین و مودب و سیگاری، بدون هیچ دوست دختر و حیوان خانگی، بیزار از ولخرجی و مهمانی‌های آنچنانی. نمایش خانم امینیان نتوانست تضاد این دو شخصیت را به خوبی نشان دهد و وقتی این تضاد به خوبی نمایش داده نشود تغییر شخصیت ترلکوفسکی به سیمون شول نیز بی معنا خواهد بود.

به علاوه، روندی که باعث شد این تغییر شخصیت رخ دهد و حتی تا جایی پیش برود که ترلکوفسکی لباس های زنانه سیمون شول را بپوشد و آن طور که در رمان توپور آمده به یک زن تبدیل شود نیز به درستی نشان داده نشد. در داستان اصلی اسباب و اثاث ترلکوفسکی به سرقت می‌روند و او که دیگر هیچ وسیله‌ای از خودش ندارد ناچار است با باقی مانده‌ی وسایل سیمون شول روزگار بگذراند. کتاب‌های تاریخی شول که ترلکوفسکی پیش از آن به آنها علاقه‌ای نداشته را می‌خواند. به کافه‌ی سر خیابان که می‌رود برای او سیگاری که همیشه می‌کشد را نمی‌آورند بلکه ژیتان بدون فیلتر را که سیمون شول می‌کشیده به او می‌دهند. آن‌قدر در کافه شکلات به خوردش می‌دهند که به خوردن شکلات عادت می‌کند: شکلات نوشیدنی مورد علاقه‌ی سیمون شول بوده است اما، اما هچ کدام از اینها را در نمایش مستاجر نمی توان دید. تنها آزار و اذیت همسایگان را در نمایش می بینیم که آن هم بیشتر به صورت بر در کوفتن های متعدد خود را نشان می دهد.

بهترین قسمت نمایش همان بخشی است که ترلکوفسکی با بدن خونین نمایش جنجالی خونینی را اجرا می‌کند.
به آگاهی می رسد امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت رضا ثروتی برای نمایش مستاجر
مستاجر مرگ
مستاجر نوشته ی رولان توپور نویسنده و کاریکاتوریست فرانسوی است. روایتی از سرگشتگی و بی خانمانی ما انسان هاست، اینکه در هیچ کجا امنیتی نیست و هر لحظه انسانهایی از راه می رسند که حتی راه رفتن پاهای عریانت را بر خانه ی استیجاری ات به تو گوشزد می کنند، خانه می بایست مامن باشد و احساس آرامش و امنیت می طلبد، اما وقتی از در و دیوارش مزاحمت و هراس سرازیر باشد و مدام همسایگانت زندگی تو را تهدید می کنند، زیست تو مختل می شود و مالیخولیا به سراغت می آید تا گاهی مثل آقای ترلکوفسکی مجبور شوی خودت را از پنجره ی خانه به بیرون پرتاب کنی، ستاره امینیان که کارگردانی و دراماتورژی مستاجر را به عهده داشته، اتمسفر کافکایی رمان را با روایتی سیال ذهن و تو در تو به درستی در اجرا به فرمی نمایشی تبدیل می کند ... فردی به نام «ترلکوفسکی» ... دیدن ادامه » وارد آپارتمانی می‌شود که مستأجر قبلی آن، زنی به نام «سیمون شول»، خود را از پنجره خانه به بیرون پرت کرده است، همه چیز در فضای نمایش به این سمت و سو گرایش دارد که ترلوکوفسکی را به شول تبدیل کند و او را وادار سازند همچون قربانی قبلی از پنجره سقوط کرده و قتلی تدریجی را به مثابه ی یک خودکشی تصویر کنند، امینیان ذهن پریشان کاراکتر ترلکوفسکی را با فضاسازی و طراحی درست در میزانسن ها و نور و صدا؛ بیرونی می کند و تماشگر را با موقعیت رعب انگیز بازیگر اصلی نمایش همراه می سازد، سایر کاراکترها که بیشتر در حد تیپ ظاهر می شوند؛ بی شباهت با سوژه های رولان توپور در کاریکاتورهایش نیستند. قرینگی در طراحی صحنه نمایش که اتاق ترلکوفسکی را در ارتفاعی تصویر می کند که با دو شیب در طرفین؛ دوگانگی کاراکتر اصلی نمایش را عینی می کند و مسخ تدریجی او را به شخصیت سیمون شول نشان می دهد، میزانسن های یک شکل که او و رقصنده ای همزمان و همسو با هم انجام می دهند در طراحی حرکات نمایش در راستای همین قاعده عمل می کند، چمدان ترلکوفسکی در خانه اش دزدیده می شود و او که در جنون به سر می برد لباس های زنانه ای که از مستاجر قبلی باقی مانده است را می پوشد، فردی سیگارهای سیمون شول را به او می دهد و کم کم همه قصد می کنند تا این مسخ کامل شده و ترلکوفسکی مثل قربانی قبلی از نردبان زندگی بالا برود و با سقوطی آزاد، در جهان مرگ به پرواز در آید، اما پیش از آنکه بمیرد با دستها و تن خونی اش به سمت همسایگانش که او را محاصره کرده اند، فریاد می زند: به من نزدیک نشید وگرنه همتونو به کثافت می‌کشم! موسیقی انتخابی پایانی نمایش اثر ابراهیم معلوف؛ آهنگساز لبنانی که با ترومپتی دیوانه وار و فضای انتهایی نمایش را همراهی می کند، کاملا در راستای جان کندنِ ترلکوفسکی در خون و التهابش عمل می کند، مردی که نمی خواهد پیش از آنکه بمیرد باور کند به شخصی دیگر تبدیل شده است. امینیان که در نگارش این متن نمایشی از قسمت هایی از یادداشت های زیرزمینی داستایوفسکی نیز استفاده کرده است، بیش از آنکه به روایت رمان وفادار باشد، با تمهیدات بصری و شنیداری سعی در القای پذیرش این مسخ به تماشاگر دارد، روایت او قسمت های مختلف رمان را در هم می تند و چون ذهن پریشان شخصیت اصلی نمایش، تماشاگر را از مکانی به مکان دیگر پرتاب می کند. برای مثال در رمان بخش هایی هست که ترلکوفسکی برای دیدن مستاجر قبلی "سیمون شول" به بیمارستان می رود و او با بدنی سراسر بانداژ شده در حالیکه تنها چشم چپش از زیر بانداژها دیده می شود به او خیره می ماند و سپس حفره ی سیاه دهانش را باز می کند و فریاد گوشخراشی می کشد و چند روز بعد می میرد. در انتهای رمان نیز ترلکوفسکی به همین شکل در بیمارستان است و همان فریاد را بر سر قربانی بعدی می کشد. این تکرار و تسلسل در نمایش مستاجر تنها با موتیف های بصری نشان داده می شود که تخت بیمارستانی که گویا سیمون شول بر آن خوابیده است به جلو آورده می شود و سپس به تاریکی های عمق صحنه باز می گردد. تصویر انتهایی نمایش سقوط مجدد ترلکوفسکی است و تختی که این بار بدن بانداژ شده او را به جلو می آورد. در پایان می بایست به نقطه ی قوت اصلی کار اشاره کنم که بی شک بازی مرتضی اسماعیل کاشی است؛ او چنان تسلطی بر بدنش دارد که اشیا در دستانش جان می گیرند و دکورهای دروغین نمایش؛ زیر پاهایش حقیقی جلوه می کنند و ما را از مکانی به مکان دیگر می برند، او با ظرافت خیره کننده ای که در هدایت اندامش دارد به درستی از پس این مسخ برآمده و در تنانگی یک زن را به زیبایی نمایان می سازد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت رضا ثروتی برای نمایش مستاجر
مستاجر مرگ
مستاجر نوشته ی رولان توپور نویسنده و کاریکاتوریست فرانسوی است. روایتی از سرگشتگی و بی خانمانی ما انسان هاست، اینکه در هیچ کجا امنیتی نیست و هر لحظه انسانهایی از راه می رسند که حتی راه رفتن پاهای عریانت را بر خانه ی استیجاری ات به تو گوشزد می کنند، خانه می بایست مامن باشد و احساس آرامش و امنیت می طلبد، اما وقتی از در و دیوارش مزاحمت و هراس سرازیر باشد و مدام همسایگانت زندگی تو را تهدید می کنند، زیست تو مختل می شود و مالیخولیا به سراغت می آید تا گاهی مثل آقای ترلکوفسکی مجبور شوی خودت را از پنجره ی خانه به بیرون پرتاب کنی، ستاره امینیان که کارگردانی و دراماتورژی مستاجر را به عهده داشته، اتمسفر کافکایی رمان را با روایتی سیال ذهن و تو در تو به درستی در اجرا به فرمی نمایشی تبدیل می کند ... فردی به نام ... دیدن ادامه » «ترلکوفسکی» وارد آپارتمانی می‌شود که مستأجر قبلی آن، زنی به نام «سیمون شول»، خود را از پنجره خانه به بیرون پرت کرده است، همه چیز در فضای نمایش به این سمت و سو گرایش دارد که ترلوکوفسکی را به شول تبدیل کند و او را وادار سازند همچون قربانی قبلی از پنجره سقوط کرده و قتلی تدریجی را به مثابه ی یک خودکشی تصویر کنند، امینیان ذهن پریشان کاراکتر ترلکوفسکی را با فضاسازی و طراحی درست در میزانسن ها و نور و صدا؛ بیرونی می کند و تماشگر را با موقعیت رعب انگیز بازیگر اصلی نمایش همراه می سازد، سایر کاراکترها که بیشتر در حد تیپ ظاهر می شوند؛ بی شباهت با سوژه های رولان توپور در کاریکاتورهایش نیستند. قرینگی در طراحی صحنه نمایش که اتاق ترلکوفسکی را در ارتفاعی تصویر می کند که با دو شیب در طرفین؛ دوگانگی کاراکتر اصلی نمایش را عینی می کند و مسخ تدریجی او را به شخصیت سیمون شول نشان می دهد، میزانسن های یک شکل که او و رقصنده ای همزمان و همسو با هم انجام می دهند در طراحی حرکات نمایش در راستای همین قاعده عمل می کند، چمدان ترلکوفسکی در خانه اش دزدیده می شود و او که در جنون به سر می برد لباس های زنانه ای که از مستاجر قبلی باقی مانده است را می پوشد، فردی سیگارهای سیمون شول را به او می دهد و کم کم همه قصد می کنند تا این مسخ کامل شده و ترلکوفسکی مثل قربانی قبلی از نردبان زندگی بالا برود و با سقوطی آزاد، در جهان مرگ به پرواز در آید، اما پیش از آنکه بمیرد با دستها و تن خونی اش به سمت همسایگانش که او را محاصره کرده اند، فریاد می زند: به من نزدیک نشید وگرنه همتونو به کثافت می‌کشم! موسیقی انتخابی پایانی نمایش اثر ابراهیم معلوف؛ آهنگساز لبنانی که با ترومپتی دیوانه وار و فضای انتهایی نمایش را همراهی می کند، کاملا در راستای جان کندنِ ترلکوفسکی در خون و التهابش عمل می کند، مردی که نمی خواهد پیش از آنکه بمیرد باور کند به شخصی دیگر تبدیل شده است. امینیان که در نگارش این متن نمایشی از قسمت هایی از یادداشت های زیرزمینی داستایوفسکی نیز استفاده کرده است، بیش از آنکه به روایت رمان وفادار باشد، با تمهیدات بصری و شنیداری سعی در القای پذیرش این مسخ به تماشاگر دارد، روایت او قسمت های مختلف رمان را در هم می تند و چون ذهن پریشان شخصیت اصلی نمایش، تماشاگر را از مکانی به مکان دیگر پرتاب می کند. برای مثال در رمان بخش هایی هست که ترلکوفسکی برای دیدن مستاجر قبلی "سیمون شول" به بیمارستان می رود و او با بدنی سراسر بانداژ شده در حالیکه تنها چشم چپش از زیر بانداژها دیده می شود به او خیره می ماند و سپس حفره ی سیاه دهانش را باز می کند و فریاد گوشخراشی می کشد و چند روز بعد می میرد. در انتهای رمان نیز ترلکوفسکی به همین شکل در بیمارستان است و همان فریاد را بر سر قربانی بعدی می کشد. این تکرار و تسلسل در نمایش مستاجر تنها با موتیف های بصری نشان داده می شود که تخت بیمارستانی که گویا سیمون شول بر آن خوابیده است به جلو آورده می شود و سپس به تاریکی های عمق صحنه باز می گردد. تصویر انتهایی نمایش سقوط مجدد ترلکوفسکی است و تختی که این بار بدن بانداژ شده او را به جلو می آورد. در پایان می بایست به نقطه ی قوت اصلی کار اشاره کنم که بی شک بازی مرتضی اسماعیل کاشی است؛ او چنان تسلطی بر بدنش دارد که اشیا در دستانش جان می گیرند و دکورهای دروغین نمایش؛ زیر پاهایش حقیقی جلوه می کنند و ما را از مکانی به مکان دیگر می برند، او با ظرافت خیره کننده ای که در هدایت اندامش دارد به درستی از پس این مسخ برآمده و در تنانگی یک زن را به زیبایی نمایان می سازد.

رضا ثروتی
به آگاهی می رسد امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم شد.
کاوه صباغی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید