تیوال نمایش کمدی ناگهان پیت حلبی
S2 : 16:28:24
امکان خرید پایان یافته
  ۱۱ دی تا ۰۶ بهمن ۱۳۹۳
  ۵۵ دقیقه

: امیر علی نبویان
: کورش سلیمانی
: (به ترتیب ورود به صحنه) مسیح کاظمی، وحید آقاپور، محمد طیب طاهر، علی عامل هاشمی، ارسطو خوش رزم، سینا کرمی

: سینا ییلاق بیگی
: آریان رضایی
: مژگان عیوضی
: رضا حیدری
: رویا مرادی
: سمیه فراهانی
: سمیه فراهانی
: تومیک تاروردیانس
: داریوش مشکین
: سینا افشار
: پریناز آل آقا
: امین رضا اولیا
: علیرضا فاطمی
: آریان رضایی
: گروه جارچی
: کورش سلیمانی

=========

توجه مهم: با توجه به اینکه محیط باز روبروی سالن بخشی از محیط دانشگاه تهران است، کشیدن سیگار در این محیط ممنوع است.

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش ناگهان پیت حلبی / عکاس: سید ضیاالدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش ناگهان پیت حلبی (سری دوم) / عکاس: ماندانا رنجبر

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش ناگهان پیت حلبی (سری نخست) / عکاس: ماندانا رنجبر

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از مراسم افتتاحیه نمایش ناگهان پیت حلبی / عکاس: ماندانا رنجبر

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» سانس های فوق العاده ی آخرین روزهای اجرای کمدی ناگهان پیت حلبی

» "ناگهان پیت حلبی" به یاد و خاطر استاد حمید سمندریان تقدیم شد

» نمایش کمدی "ناگهان پیت حلبی" تا ششم بهمن ماه تمدید شد

» سانس فوق العاده برای "نمایش کمدی ناگهان پیت حلبی"برای روز سه شنبه

» ناگهان پیت حلبی در حضور هنرمندان بزرگ سینما و تئاتر به گلاب آدینه تقدیم شد

» نمایش ناگهان پیت حلبی پنجشنبه و جمعه ها دو اجرایی می شود

» ناکهان پیت حلبی به میرزا تقی خان امیر کبیر تقدیم شد

» سانس فوق العاده نمایش کمدی "ناگهان پیت حلبی" برای روز جمعه ساعت ۵

» ناگهان پیت حلبی به اهالی رادیو هفت تقدیم شد

» هنرمندان "رادیو هفت" به تماشای کمدی ناگهان پیت حلبی می نشینند

» اجرای آغازین "ناگهان پیت حلبی" به بهرام ریحانی تقدیم شد

» «ناگهان پیت حلبی» ۱۱ دی افتتاح می‌شود

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یادداشتی برای نمایش "ناگهان پیت حلبی":
یک نمایش ایرانی تر و تمیز و دوست داشتنی.

من معمولا اینقدر نمایشها رو دیر می بینم که پیشنهاد دادنشون به دیگران فایده ای نداره چون یا همه کار رو دیدن یا دیگه بلیتی برای خرید وجود نداره! ولی با وجود این که فردا آخرین اجرای این نمایش هست و بلیتی نمونده (که البته از صمیم قلب امیدوارم تمدید بشه و دوستان بیشتری فرصت دیدنش رو پیدا کنن)‌ وظیفه خودم می دونم که به همه دیدن این نمایش رو پیشنهاد کنم... این هم چند تا دلیل:

۱) این نمایش حرفش رو خیلی ساده و راحت میزنه و در عین حال که با طنزی بسیار هوشمندانه تماشاگران رو می خندونه، اونها رو به فکر هم وا میداره. طنز این نمایش هرگز به لودگی نمیفته و قسمتهای تامل برانگیزش هم هرگز خسته کننده نمیشه.

۲) نمایش سعی نمیکنه با یک دست چند تا هندوانه برداره، به عبارتی دیگر پیامش رو مختصر و مفید می رسونه و از اضافه گویی و یا صحنه های اضافی خبری نیست. ریتم داستان کاملا بخوبی حفظ شده و مخاطب رو تا انتها مشتاق نگه میداره.

۳) بازی ها همه عالی بودند و هیچکدوم نسبت به دیگری ضعیف تر نبودند (اتفاقی که در بعضی نمایشها میفته و تنها یک بازی نه چندان خوب به بازیهای خوب دیگه هم لطمه میزنه)

۴)‌ متن، متنی ستودنیست. زیبا، روان، دوست داشتنی و خلاق. این متن رو حتی بدون دکور و بازی، فقط بعنوان یک نمایشنامه خوانی هم دوست خواهم داشت. ای کاش قلم و کاغذ با خودم برده بودم تا یادداشت برمیداشتم. "دیالوگهای ماندگار" این کار بسیار زیاد بود و انتخاب از بینشون سخت و این نشون میده که متن چقدر خوب بوده.

۵)‌ موزیک زنده همیشه برای من یکی که یک اتفاق شیرین و دوست داشتنیه و نوازندگان این کار هم خیلی خوب بودند.

۶)‌ ... دیدن ادامه » نمایشهایی که بیشتر به فرهنگ خودمون و شهرمون و آدمهای دور و برمون می پردازه رو دریابیم! می دونم شاید برای خیلی ها تکراری باشه و بگن که:‌ "ای بابا! خودمون همه اینها رو که می بینیم و میدونیم!" ولی باور کنید نمایشهایی نظیر "ناگهان پیت حلبی" اگه باعث بشه حتی برای چند لحظه بیشتر فکر کنیم و در صدد بهبود اوضاع فعلی فرهنگمون بر بیایم، این خودش یعنی یک اتفاق خوب.

با سپاس از تمامی اعضای گروه و به امید موفقیتهای بیشتر.
خیلی ممنون آقای ظلی
۰۵ بهمن ۱۳۹۳
خواهش میکنم :)
۰۶ بهمن ۱۳۹۳
این داستان تقاضای تمدید هم برای ما متاخرین پایانی نیست:) هرچند بندگان خدا مجدد تمدید کردن، همچنان امیدوارم تمدیدهای دیگر در کار باشه
۰۶ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیشه را بشکن فرهاد
وقتی بسیاری از دیالوگها و لحظات و تصاویر یک نمایش در ذهن حک میشود، قطعا آن اثر هنری ، اثر خودش را بر منه مخاطب گذاشته است و " ناگهان پیت حلبی" بی شک از آن دسته است ، نمایشی که در هر لحظه ای که لبخند و قهقه ای را بر لبان مخاطبش می نگارد همزمان اندیشه و دلش را نیز همراه خود می کند و تو را در مقابل آینه ای قرار می دهد که این شهر و دیاری که ما در آن زیست میکنیم چه آشفته بازاریست. " ناگهان پیت حلبی" در غالب یک کمدی شریف ، جامعه ای را به نقد کشانده که در آن سطح سلیقه مردمانش را از یک فرهنگ و هنر غنی به سطحی فرو مایه و سخیف تبدیل نموده است،جامعه ای که در آن، عشق معنای و مفهوم واقعیه خودش را از دست داده و رونق بازار شرافت و انسانیت و هویت یک جامعه را به باد داده است. جامعه ای که حتی امیر کبیر هم در آن میشود تقی پلی تکنیک یا تقی چراغ برق ... دیدن ادامه » و اگر هم در این زمانه بود ...
"ناگهان پیت حلبی" بازیگرانی دارد که درخشان لحظات نمایش را برایتان می سازند و کارگردانی که به بهترین شکل توانسته است قلم زیبای نویسنده اش را با شرافت و هنرمندی ، در خور فرهنگ و هنر غنی ایران به نمایش بگذارد.
مسیح کاظمی ، وحید آقاپور, محمد طیب طاهر، علی عامل هاشمی ، ارسطو خوش رزم، سینا کرمی ممنون به خاطر بازیهای زیبایتان، امیر علی نبویان دستمریزاد به قلم و اندیشه ات و کورش سلیمانی عزیز ، سپاس به خاطر کارگردانی عالی و هنر و اندیشه ات و تشکر ویژه از تو و گروه خوبت به خاطر لطف و حمایتی که در اجرای شنبه شب به من و گروهم داشتی.
با آرزوی بهترینها برای گروه " ناگهان پیت حلبی ".
امید که امیر کبیری دیگر در ایران زاده شود.

امین میری و گروه نمایش " همه دزدها که دزد نیستند"
تو نخِ اَبره که بارون بزنه ... اگه بارون بزنه ... آخ اگه بارون بزنه ...

(نعشا می‌گندن و می‌پوسن و شالی می‌سوزه
قاتلِ بیچاره همون جور تو هوا چشم می‎دوزه.
- چی می‌جوره تو هوا؟ رفته تو فکر خدا؟
- نه برادر! تو نخِ اَبره که بارون بزنه
شالی از خشکی درآد
پوکه ی نشا دون بزنه
اگه بارون بزنه
آخ
اگه بارون بزنه
...
"احمد شاملو")
باربد : شرابش یکم مشکل داره.
امیرکبیر : شراب اینجا معنی عرفانی داره .
باربد : این عرفان شمام یکم مشکل داره!

- - - - - - - - - - - - - -

ابن سینا : زندگی تو این شهر مث عشق یک طرفه ست ، تو باید عوض بشی اون همینیه که هست!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تبریک میگم به رفیق نازنینم کوروش سلیمانی و زنده باد میگم به تمام بچه های گروه که به حق تمام درد های گفتنی رو به زیباترین شکل ممکن روی صحنه زندگی کردند و تلخ ترین واقعیت های امروزمون رو به شیوه ی اشک و لبخند به خاطر فراموشکار مخاطبین یادآور شدن...
هزاران بار خسته نباشید و تا همیشه بدرخشید.
واقعا زبون من برای تعریف از این تئاتر قاصره...
۰۲ بهمن ۱۳۹۳
درود بر شما و سپاس از حضور پر مهرتون ...
۰۲ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طرف هنوز لپه پارسال لای دندوناش مونده واسه برق دندوناش نگین اصل می خواد.
فکر کنم درستش "نگین آنتیک" بود!
۰۷ بهمن ۱۳۹۳
بله. درستش همین بود. ممنون :)
۰۷ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حدودا ده دقیقه اول تکلیفم با کار معلوم نبود. مخصوصا اون معرفی آهنگین اول که به فکر فرو بردم که با چه جور کاری طرفم. اما بعد از گذشت کم تر از 10 دقیقه حسابی مجذوب کار شده بودم و با دیالوگهای طنز می خندیدم و با اونایی که ته مزشون رو به تلخی می زد ناراحت می شدم و به فکر فرو می رفتم.
وقتی تموم شد گفتم کاش باز کار ادامه داشت.
متن آهنگین و پخته که ابدا سطحی نیست و بازی های روون و خوب. خانم کاظمی خیلی خوب و مسلط بودن و صدای گیرایی داشتن. پیشنهاد می کنم هنر دوبله رو هم امتحان کنن.
آقای هاشمی هم بازیشون خوب بود هم نقششون جای کار بیشتری نسبت به بقیه نقش ها داشت و به نظرم باعث می شد دستشون تو نشون دادن هنرشون بازتر باشه. بقیه هم همه خوب و اندازه ظاهر شدن. جناب امیرکبیر که عالی بودن.
خلاصه ساعت خوشی بود.
ممنون از نویسنده دوست داشتنی که هنوز دلتنگ بعضی سنت های گذشتست ... دیدن ادامه » و مثل داییش خاطره بازی می کنه.
ممنون از اقای سلیمانی که این کار رو روی صحنه بردن و با روی باز به تماشاگرها خوشامد می گفتن.
ممنون از بازیگرها که شب خوبی برامون ساختن.
ممنون از گروه موسیقی بابت اهنگ های خاطره انگیز.
و ممنون از همه عوامل دیگه.
ممنون ازشما بخاطر حضورتون
۳۰ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای بابا حالا "حوله" رو با چه "ه"ئی می نویسن!!
میرزا پلی تکنیک : نور فلاشر و اتاق تاریک و یار ..... ...... کمر باریک :))))))
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد، به دلیل استقبال مخاطبین از این نمایش و پایان یافتن تمامی بلیت های سه روز باقی مانده گروه محترم نمایشی سانس ویژه ای را در روز سه شنبه ۳۰ دی ماه ساعت ۱۷در نظر گرفته است.
- هم اکنون خرید بلیت سانس ویژه آغاز شد.
محسن و محمدصادق افشاری این را خواندند
رضا قاسم پور، آریان رضائی و عرفانه رهگذر این را دوست دارند
سه روز باقی مانده؟‌ پس تمدید تا بهمن ماه چی شد؟ :(
۲۸ دی ۱۳۹۳
تمدید نمیشه دیگه؟؟
۲۸ دی ۱۳۹۳
فروش بلیت تا جمعه باز شد.
۲۹ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دکور خیلی خوب بود,درعین سادگی,کامل بود.و اینکه کم بودن فاصله تماشاگر تا صحنه اجرا ,حس خوبی داشت.شروع نمایش جایی که راوی میاد تا داستانو شروع کنه,خیلی کند و خشک پیش میرفت.بااینکه دیالوگا همچنان موزون و اهنگین بودند.مکث بین دیالوگا مخصوصا وقتی که امیرکبیر تصمیم میخاد بگیره که به سبک بارید بخواد بخونه,مجبور بودی بااینکه دیالوگ خنده داره,به زور بخندی.برعکس جاهایی مثل ملاقات امیرکبیر و ابی و اسی که امیرکبیر شروع به افسوس خوردن برای وضع جامعه میکنه,وقت فکرکردن به حرفاش خیلی کم بود.با حرفای باقی بازیگرا که متوجه حرفای اون نمیشدند,بحث عوض میشد یه جورایی.
درکل به نظرم گروه اجرا به هدفشون رسیده بودن:اینکه بعد از نمایش هم به دیالوگا و اجرا ,به موضوع نمایش فکر بشه.نه فقط خندیدن درلحظه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
-... خود مرحوم نظامی اینجا،دو سه پیجی دارد

-نظامی رو با کدوم ز مینویسند؟

-با ذ ذلت...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی با فراز و نشیب و پر از ریز دیالوگ های شیرین ، فانتزی و در عین حال تامل برانگیز
از همه دست اندرکاران و هنرمندان این نمایش سپاس
مستدام باشید.
نمایش قشنگ و دوست داشتنی بود. نقطه قوتش بدون شک متن قوی أن بود که خیلی هنرمندانه إز دیالوگهای موزون و زیبا برأی به تصویر کشیدن اوضاع احوال نه چندان به سامان استفاده کرده بود. نمایش در عین کمدی بودن خیلی پرمحتوا بود و حرف های زیادی برأی گفتن داشت. با اینکه خیلی زود تمام شد لحظه های زیادی با آن خندیدیم و لحظه هایی جا خوردیم، به خودمان أمدیم و ناراخت شدیم، فضای صمیمانه ای داشت. طراحی صحنه ی خیلی ساده و ای کاش سالن بهتری برایش اختصاص می دادند. در کل خیلی خوب بود و لذت بردیم ممنون إز کارگردانی خوب آقای سلیمانی و نویسندگی متبحرانه ی آقای نبویان. امیدوارم شاهد کإرهای بیشتری از ایشان باشیم
ناگهان پیت حلبی

۱. به چه کسانی توصیه نمی‌کنم این نمایش را ببینند؟
اگر دنبال دیدن یک نمایش فاخر هستید نروید به دیدن «ناگهان پیت حلبی». این نمایش اصلا فاخر نیست. حتا مکان نمایش هم فاخر نیست. تا به حال چند سالن نمایش دیده‌اید که سن هم‌سطح زمین و زیر پای تماشاگران باشد؟ و فقط مکان نمایش نیست. شما بگویید، یک نمایش موزیکال که در بسیاری قسمت‌هایش بحر طویل است، می‌تواند فاخر باشد؟ قطعا نمی‌تواند. پس اگر فاخردانتان خالی شده، دور ناگهان پیت حلبی را خط بکشید.
اگر دنبال دیدن نمایشی هستید که پز دیدنش را به دیگران بدهید، به دیدن «ناگهان پیت حلبی» نروید. پز نمایشی را می‌شود داد که نویسنده‌اش شیکسپیری چخوفی برشتی کسی باشد. پز نمایشی را می‌شود داد که تویش یک عالم آدم معروف ردیف کرده باشند. «ناگهان پیت حلبی» حتی اسم پز دادنی‌ای ندارد. آدم بگوید «رفته بودم پیت حلبی ببینم»؟
اگر دنبال این هستید که بعد از دیدن نمایش نقدی بنویسید که فوکویی شروع شود و دلوزی تمام شود و آن وسطش هم البته یک نگاه دنبه‌دار فرویدی-لکانی داشته باشد، شرمنده. «ناگهان پیت حلبی» از این چیزها برنمی‌دارد. نه واقعا. برنمی‌دارد.

۲. متن نمایش چه طوری است؟
متن نمایش را امیر علی نبویان نوشته است. متن هم در مضمون و هم در سبک و هم در خط داستانی مانند شهر قصه است. شهری پر از خرده‌کلاش‌ها و واداده‌ها که یک «دیگر» واردش می‌شود و در روایتی آهنگین ناسازگاری‌هایش را با این شهر می‌بینیم و در نهایت نقدی است به سیر سریع و شاید ترسناک تحولاتی که به سوی ناکجا می‌روند؛ چیزی شبیه نقد تجدد یا نقد احوالات اجتماعی معاصر. اما اگر گمان می‌کنید الان می‌توانید حدس بزنید توی نمایش چه خبر است، اشتباه می‌کنید. نمایش در عین این شباهت‌ها به شهر قصه، نمایشی کاملا مستقل و روی پای خود و وابسته به فضا و زمان و زبان امروز است.
متن نمایش بسیار ریزبافت است. یک نمایش پنجاه دقیقه‌ای را تصور کنید که تویش غزل حافظ می‌خوانند و شعرهای شاملویی می‌خوانند و دیالوگ‌های علی حاتمی‌وار هست و لاتی حرف زدن معتادان هست و ترانه‌ی رپ هست و حرف‌های کف بازاری کلاش‌ها و ادای محاوره‌ی خواننده‌ها و کلی چیز دیگر اما این چهل‌تکه‌ی زبانی را چنان ظریف دوخته‌اند که کنار هم نشستن این‌ها اصلا توی ذوق نمی‌زند. از این نظر (زبان چهل‌تکه) می‌توانید زبان متن را با زبان شیکسپیر مقایسه کنید. شیکسپیر هم اهل خلوص زبانی نبود و نمایش‌هایش را با زبان چهل‌تکه می‌نوشت. و به قول قدیمی‌ها متن نمایش سهل و ممتنع است. اگر تجربه‌ی نوشتن نداشته باشی گمان می‌کنی یک متن با خط روایی یک بعدی و بدون فلاش‌بک و فلاش‌فوروارد و درهم‌آمیختن خط زمانی است و زبانش هم که مسجع و ریتمیک یا همان بحر طویل است، پس لابد آسان است. اما اگر قبلا نوشته باشی یا تلاش کنی شبیهش را بنویسی آن وقت کم‌کم متوجه تک‌تک ظرافت‌های توی دیالوگ‌ها می‌شوی.
متن بدون این که هیچ ادای آوانگارد و تحقیر مخاطبی را در خود ذخیره کرده باشد، پر از ارجاع‌های ظریف فرامتنی است. چرا می‌گویم ظریف؟ چون اگر این ارجاع‌های فرامتنی را در نیابید از قسمتی از لذت متن مخروم می‌شوید اما متن برایتان مبهم نمی‌ماند و به قول معروف دست خالی برتان نمی‌گرداند.

۳. طراحی دکور، لباس، موسیقی و...
وقتی به چند چهارپایه و میز و نیم‌کت و یک قاب خالی و یک میکروفون که کل دکور است نگاه می‌کنید با خودتان می‌گویید «همین؟ همه‌ش همین؟» اما بعد می‌بینید که جا به جا کردن همین چهار تکه تیر و تخته چه طور واقعا فضا را برای هر پرده عوض می‌کند و حیرت می‌کنید. همین نمایشی که گمان می‌کنید دکور ساده‌ای دارد، برای این که به یک نقش کمک کند، یک نفر طراح و سازنده‌ی ماسک برایش یک ماسک ساخته است. یک ماسک و فقط برای یک نقش در یک پرده. وقتی به این ماجرا دقت کنید متوجه می‌شوید که «آها. بلد اند کارهای خاص هم بکنند، اما فقط وقتی این کار را می‌کنند که لازم باشد، نه وقتی که بخواهند تفاوت را توی چشم تماشاگرانشان فرو کنند».
لباس‌ها کارکرد نمادین دارند، اما تخیلی نیستند. هزینه‌بر نیستند. و از همه مهم‌تر، آزاردهنده نیستند. طراح لباس خوب می‌دانسته که لباس باید یار نمایش باشد نه بار نمایش و چنین نیز کرده است.
دو ... دیدن ادامه » نوازنده‌ی نمایش قطعا اعجوبه‌ی موسیقی نیستند، اما بنا هم نیست اعجوبه باشند. بنا است بتوانند موسیقی‌های مختلف سنتی و پاپ و ایرانی و خارجی را چنان بنوازند که ما و متن و گاه خاطره‌هامان را با هم همراه کنند، که می‌کنند.

۴. بازی‌ها چه طور بود؟
به طور خاص بازی خانم کاظمی در سه نقش راوی و لیلی و منشی با شادی و انرژی وصف‌ناپذیر و در عین حال پختگی قابل توجهش نخ تسبیح نمایش بود. و بعد باقی بازی‌گران که هر کدام خوب طعم نقش خودش را گرفته بود، از معتادی که بیماری‌ای مگو داشت و گاه درد مچاله‌اش می‌کرد بگیر تا پزشک شیاد و خواننده‌ی خالتور و محمدتقی خان که گاه با نگاه چند ثانیه‌ایش متن را از چند دیالوگ طولانی بی‌نیاز می‌کرد.

۵. آدم‌ها چه طور بودند؟
کورش سلیمانی نازنین را که از پیش خوب می‌شناختم. کورش اگر دو خصوصیت داشته باشد، اولینش صمیمیت است و دومینش دوری از ادا. گمان کنم اصلا ادا در آوردن بلد نیست. این طور بود که بر خلاف خیلی از نمایش‌های دیگر شما با صدای ضبط شده روبه‌رو نمی‌شدید، با انسان سر و کار داشتید، حتا وقتی با لبخند و مهربانی ازتان می‌خواستند تلفن‌های همراهتان را خاموش یا ساکت کنید. وقتی خوش‌آمد می‌گفتند و وقتی بروشور به دستتان می‌دادند و وقتی در آخر نمایش ازتان تشکر می‌کردند و می‌گفتند اگر صلاح دانستید نمایش را به دیگران نیز معرفی کنید، شما با جایاه رسمی و اخم و تخم و ادا و اطوار رو به رو نبودید، با انسان‌های مهربان و خندان و صمیمی رو به رو بودید.

۶.از من می‌شنوید؟
یک شب قبل از ساعت ۱۹:۰۰ بروید خیابان شانزده آذر، باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران، و ۵۰ دقیقه وقت بگذارید و «ناگهان پیت حلبی» را ببینید. ناگهان پیت حلبی یک چیز دارد که خیلی از نمایش‌ها ندارند. ناگهان پیت حلبی نه در پی آوانگارد بودن و آوانگارد شدن از مردم دور افتاده است و نه در پی جلب مردم به این بلاهت درافتاده که کل دیالوگ‌هایش به لباس زیر و محتویاتش گره خورده باشد. وقت دیدن «ناگهان پیت حلبی» یک نمایش موزیکال کمدی می‌بینید، اما احساس بلاهت و دهن‌دریدگی نمی‌کنید. به جایش احساس می‌کنید دارید یک نمایش مردمی را می‌بینید. نمایشی که مردم می‌بینندش، می‌فهمندش، و دوستش می‌دارند.
آقا علیانی ممنون که از ما عکس گرفتید
۲۳ دی ۱۳۹۳
عالی بود
۲۳ دی ۱۳۹۳
"پس اگر فاخردانتان خالی شده، دور ناگهان پیت حلبی را خط بکشید." :))

ممنون از این متن جامع و روان و مفید. استفاده کردم.
۲۳ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با تشکر از تمام عوامل گروه و بخصوص آقای امیرعلی نبویان ، نویسنده نمایش . متن بسیار قوی و جذاب بود ... توالی قرارگیری عناصر اصلی قصه بسیار بجا و تأثیرگذار بود . مثل جریان فرهنگ و عشق ... که به نظر بنده تأثیر این دو معقوله بر هم بسیار خوب بیان شده بود .
و یکی از بهترین نکات ، پایان قصه بود که امیرکبیر به اصل خود برگشت و رنگ ابتذال به خود نگرفت .
امیدوارم چنین آثار هنری ادامه دار باشد و پییشنهاد میدم نوجوانان رو به دیدن این نمایش .
باز هم ممنونم از گروه محترم نمایش ناگهان پیت حلبی و سایت محترم تیوال.
باربُد (با صدای بَم): امیرجان میتونم باهات راحت باشم؟
راستی این دیالوگ چرا ماندگاره؟
۱۶ دی ۱۳۹۳
نمیدونم. ولی شب به یاد ماندنی بود. این دیالوگ جزو دیالوگ هایی است از این نمایش که همیشه یادم میمونه. متن نمایش بسیار دوست داشتنی بود.
۱۷ دی ۱۳۹۳
همه ش ماندگار بود
۲۱ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید