تیوال نمایش نمایشنامه‌خوانی خاطرات‌هنرپیشه‌نقش‌دوم
S2 : 19:27:22
  شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۳
  ۲۱:۰۰
  ۲ ساعت
 بها: ۲۵,۰۰۰ و ۲۰,۰۰۰ تومان

: بهرام بیضایی
: محمد رحمانیان
: علی عمرانی، مهتاب نصیر پور، اشکان خطیبی، علی سرابی، رامین ناصر نصیر، هومن برق نورد، بهرام ابراهیمی، سها سناجو، پرستو رحمانیان، مارال بنی آدم
خرید بلیت های بالکن: سایت بنیاد برکت
پس از پایان بلیت های بالکن امکان خرید بلیت های بدون صندلی هم روی تیوال آغاز می شود.

همکف: ۲۵.۰۰۰ تومان (خرید در تیوال)
بالکن: ۲۰.۰۰۰ تومان (خرید در سایت بنیاد برکت)

درآمد حاصل از این نمایشنامه خوانی صرف امور خیریه می شود

گزارش تصویری تیوال از نمایشنامه خوانی خاطرات هنرپیشه نقش دوم / عکاس: مهدی اسماعیلیان

... دیدن همه عکس ها »

مکان

خیابان پاسداران، بعد از سه راه اقدسیه، روبروی پارک نیاوران، خیابان فرهنگسرا
تلفن:  ۲۲۲۸۷۰۸۱-۲، ۲۲۲۹۹۷۳۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
همیاری عزیز
متأسفانه بلیط من چون از سایت برکت خرید کرده بودم به دلیل محدودیت جا کنسل شد ولی مبلغی به حساب من واریز نشده است!!!!
Farzaneh و وحید هوبخت این را خواندند
درود بر شما
مساله به گروه محترم مرتبط است و به آگاهی ایشان خواهد رسید.
۲۵ تیر ۱۳۹۳
متأسفانه هنوز اقدامی صورت نگرفته!!!!!!!!!
۳۰ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
« ما اعتراف می کنیم که از ما
بازیگران بهتری هستند
بازیگرانی که صحنه شان خیابان است
و مخاطبشان جمع اجتماع.
بازیگرانی که می گویند و می گویند و می گویند
از باطل و حق، و از واقع و مجاز
و این میانه اگر خوب بنگری
فقط اجساد واقعی است
ما چطور بازی کنیم
با دست اینهمه خالی
با دهان اینهمه در بند
سرابی این چنین فریب
راست هایی اینهمه دروغ؟
ما چطور روی این صحنه ی عاریه ی کوچک
با تفنگ های چوبی اندک
کشتاری ... دیدن ادامه » بزرگ راه بیندازیم
که در آن خون از آب جاری روانتر است
و از خاکی که بر آن ریخته بی ارج تر؟
ما کارگران نمایشیم
نشسته در ردیف اول تهمت
از تیره ی آن مرع دانه بر
که در عروسی و عزاش هر دو سر می برند
ما تصویر کوچک این دنیائیم
اگر حقیر، اگر شکسته
ما تصویر زمانه ی خود هستیم.
ما اعتراف می کنیم که از ما
بازیگران بهتری هستند
با چشم بندی و شعبده
با اشک و آه و سوز
با مژده و فریب
با تفنگهای واقعی بسیار!
آنان به نام شما
- به نام نامی مردم-
آراء شما را غربال می کنند
شما تحسینشان می کنید
و مرعوبشان هستید.
سنگ آسیای آنان
از خون شما می گردد
و نمایشنامه شان را بارها خوانده اید
با نام جعلی تاریخ!

(بهرام بیضایی، خاطرات هنرپیشه نقش دوم، ۱۳۶۲)
سرآخر تصمیم گرفتی بنویسیش؟!
خیلی خوب بود
مرسی
۲۳ تیر ۱۳۹۳
سلام خانم نصیری، وقت شما هم بخیر ...
من این نمایشنامه رو به صورت کامل ندارم و تنها چیزی در حدود 30 الی 35 صفحه اش رو پیدا کردم، در صورت تمایل ایمیل خود رو بگذارید
سپاس
۱۱ مرداد ۱۳۹۳
ممنون میشم :)
saharnasiri71@gmail.com
۱۴ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی رو صحنه زندست چون جرات مردن نداره... یکی میمیره چون جرات زندگی کردن نداره... اون میگفت: مرگ و زندگی با جرات
بلقیس : کدوم مهمتره، اونی که می میره یا اونی که براش میمیری؟
۲۳ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی سرابی نبود... نظم نبود...
محمد رحمانیان بود؛و لخندش. بهرام بیضایی بود؛ و جادویش... نقش خوب بود... نقاش خوب بود ...
زندگی بود...
شما که این نمایش را تماشا کردید
اگر مایل باشید لطف میفرمایید بر اساس میزان رضایتتان از این نمایش و ذوق و حالی که با آن کردید و میکنید در بخش نظرات از 1 تا 10 به آن امتیاز دهید.
دوستانی زحمت کشیدن و گزیده هایی از کار را بیان کردند ممنونم...ولی اگر امکانش هست لطفا در چند سطر برای ما که این کار را ندیدیم موضوع و متن را توضیح بدین... بسیار متشکرم
لونا این را دوست دارد
دو دوست به نام های موهبت و ذوالفقار برای کار به پایتخت اومده ولی بعد از مدتی همون سرمایه اولیه رو هم از دست میدن و زمانی که ناامید از پیدا کردن کار هستند با زنی به اسم بلقیس آشنا میشن که کارش همراه با عده ای دیگه نقش بازی کردن در تجمعات مختلف تحت نظارت فردی ... دیدن ادامه » در خدمت دولت به اسم دوالپااست. نقش هایی مثل دانشجوی معترض پدر و مادر معترض به دانشجوی معترض کارگر معلم و ...
موهبت و ذوالفقار هم به خاطر کار راحت و دستمزد خوب وارد این کار میشن و از قضا ذوالفقار خیلی خوب میتونه کارشو انجام بده و حتی یه جورایی خودشو در نقش بازیگر اول نمایشی میبینه که در خیابان ها در حال اجراست. ادامه داستان ماجراهایی است که موهبت و ذوالفقار و بلقیس درگیرش میشن که به نظرم همه لطفش در دیالوگ های عالی و موقعیت هایی است که من چون نمیتونم حق مطلب رو ادا کنم از گفتن ادامه اش صرف نظر میکنم. :)
۲۲ تیر ۱۳۹۳
خانم مریم از نظرتون خیلی استفاده کردم ...
از توجهتون نهایت سپاس را دارم ...
۲۲ تیر ۱۳۹۳
خواهش میکنم:) کاری نکردم
۲۵ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی زحمت کشیدن و گزیده هایی از کار را بیان کردند ممنونم...ولی اگر امکانش هست لطفا در چند سطر برای ما که این کار را ندیدیم موضوع و متن را توضیح بدین... بسیار متشکرم
manimoon و محسن قربانی این را خواندند
خانم فرزانه از لطفتون ممنونم
۲۲ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به موهای بافته ش دست نزن!
ذوالفقار: چقدر از پول مونده؟
موهبت: هیچی.
ذوالفقار: خوبه، چون دیگه چیزی ازش کم نمیشه!

- - - - -

دوالپا: ...شما آدمای شریفی میشین، آدمای شریفم اکثرا از کار افتاده ن ...

- - - - -

مجنون : یه چیزی داره بالای سرمون میچرخه. ( به بالا نگاه میکند) آهای اونی که اون بالایی، اینارو داری پای من زندگی حساب می کنی؟
* اینارو پای من داری زندگی حساب میکنی؟
۲۲ تیر ۱۳۹۳
ممنون :-)
۲۳ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*جادوی بهرام*

در طول مدت نمایش نکته ای که به شدت ذهن من رو درگیر کرده بود:

"چگونه یک هنرمند می تواند فرزند زمانه خود نباشد"

ممنون آقای بیضایی
یا فرزند همه زمانها باشد!
۲۲ تیر ۱۳۹۳
فرزند زمانه خود بودن گزاره ای است از هگل که هنوز هم سرش بحث و مناقشه ست...
۲۲ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
کسی احیانا یواشکی این اجرا رو ضبط نکرده؟!!
سارا صاد این را خواند
محمد مهدی، بهرنگ، rokan10، تینا و زهره طالبی این را دوست دارند
چرا یواشکی
۲۲ تیر ۱۳۹۳
بود به ماهم بدین
۲۶ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانم جمالها امکان اجرای دوباره هست؟
(براساس اینکه قبلا فرموده بودید امکان داره در مرداد دوباره اجرای نمایشنامه خوانی تکرار بشه.)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- خسته نباشی بلقیس!
- خستگی نباشه.
بعد از نمایش فقط میخواستم سکوت کنم، سکوت کنم و تو سکوت خودم به تک تک اتفاقات و آدمای نمایش فکر کنم. به تک تک شخصیت هاو سیر تکاملی شون...به غم ها و شادیاشون و ارزش هاشون...
تولد دو تا آدم اصلی ترین قسمت نمایش نامه بود، دو تا آدمی که نه از سطح فرهنگی و نه سطح اجتماعی و علمی بالایی برخوردارند ولی تو یک لحظه، با یه اتفاق متولد میشن و حاضرن بمیرن. بمیرن و دیگه هنرپیشه نقش دوم نباشن...هنرپیشه ی نقشی باشن که خودشون میخوان و حالا اون کسی که میمیره مهم نیست، مهم اون کسیه که براش میمیرن.

این نمایش نامه خوانی همه ی چیزای خوب رو داشت...موسیقی به جا و اندازه...بازیگرای عالی...نمایش نامه ی عالی تر و محمد رحمانیان، که انقدر متواضع و ارزشمند هستند که حتی مردم رو از تشویق زیاد اونم به خاطر کاری که با همه ی سختی ها و با زحمت به پایان رسوندنش باز میدارن و اشکی تو چشماشون میشینه ... دیدن ادامه » که میتونیم حدس بزنیم به چه خاطر هست.
باید قدر این آدمارو تا کنارمون هستند بدونیم. نه تنها محمد رحمانیان بلکه قدر همه ی کسانی که تو اجرا شدن این نمایش نامه خوانی دستی داشتند. از همشون متشکرم.
ممنون کیانای نازنینم برای این دلنوشته ی دلنشینت . این نمایشنامه خوانی بقدری استادانه اجرا شد ،که جدای از متن و کارگردانی فوق العاده اش ، به من حس دیدن یک اجرای کامل را داد تا خوانش یک نمایشنامه .

با سپاس و تشکر از جناب رحمانیان عزیز و بزرگوار و همه ... دیدن ادامه » ی بازیگرانشان و همه ی گروه ،که برای اجرای این نمایشنامه خوانی زیبا، متحمل زحمات زیاد و صرف انرژی بیشماری گشتند .

درود بر شما . ماناباشید.
مانا باشند و پایدار و سرفراز .
۲۲ تیر ۱۳۹۳
ممنونم شکوه عزیزم، واقعا همینطور بود که میگید برای من هم چیزی از یک اجرا کم نداشت و خیلی خوشحالم که این کار رو دیدم :)
۲۳ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار خوبی بود.اما موضوعی که خیلی باعث ناراحتی من شد این بود که به علت کمی تاخیر،صندلی من در ردیف چهار اشغال شده بود و من چسبیده به در ورودی سالن و سر پا نمایش رو تماشا کردم!! جالب اینکه به هیچ عنوان امکان این نبود که صندلی از دست رفته خودم رو پس بگیرم.و هیچ مسؤولی هم نبود که رسیدگی کنه.این بی عدالتی به شدت خاطر من و همراهانم رو آزرده کرد.
کیانا برنج کار، یاسمن، ابرشیر، امیرکاوه آهنین جان و بهرنگ این را خواندند
sahar nasiri و rokan10 این را دوست دارند
چقد دیر رسیدین؟شروع شده بود؟طرف حاضر نبود بلند شه؟
۲۲ تیر ۱۳۹۳
خیر.سه چهار دقیقه بعد از رسیدنم شروع شد.اصلا هیچ کس راه نمیداد که از بین جمعیت عبور کنم.یه آقایی هم اونجا بود که موضوع رو که بهش گفتم میگفت چیکار میشه کرد دیگه خانوم؟! نشستن دیگه !!
۲۲ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهرام بیضایی گنجینه ی فرهنگ این سرزمین فقط به دلیل جادوی زبان و نوشتار ، پیش گویی های پیامبرگونش، هنرش در عرصه های نمایشی و تصویری و...مانا نشده است .امشب با تمام وجود فهمیدم گوهر دیگر این بزرگ، امید و نگه داشتن امیدواری و ادامه دادن است. امید به اینکه می توان امید داشت....او از نسل مقاومت و صلابت فکر و پایداری در عمل و عقیده است.
دوست دارم امید داشته باشم...دوست دارم در شرایطی که حتی خواندن نمایشی از او با "اما و اگر و الویت بندی "انجام می شود همچنان امیدم را از دست ندهم.خیلی سخت است....هنوز خیلی چیزها از یاد نرفته است...دیرزمانی نگذشته....اما ما حافظه تاریخی کوتاه مدتی داریم! با این همه می توان امید داشت که نسل آدمهایی از قماش بلقیس و موهبت و حتی ذولفقار منقرض نشده است؟ آیامی توان امید داشت که بدل کاران (اجیرشدگان )مزد بگیر! امروزی وجدانی داشته باشند؟ ... دیدن ادامه » که بیداری وجدانشان قدرتمندتر از تمام محرومیت ها و وابستگی هایشان باشد؟ آیا امروز آنها استحاله می یابند که بخواهند نقش اصلی خودشان را که همان انسانیت و ایمان به حقیقت و بیان حقیقت است، ایفا کنند؟ حتما امیدی باید باشد!!
مرسی از آقای رحمانیان و گروهشان که به نظر من این پیام بیضایی رابه ما یادآوری کردند که باید هنوز امید داشت... بازی های مهتاب نصیرپور در هر نمایشی با صدای جادویی اش بیشتر اوقات اشک مرا در می آورد حتی اگر فقط بنشیند و بخواند...این بازیگر بی نظیر است...بقیه هم واقعا خوب بودند... به امید بازگشت بهرام بیضایی
*****
((((سپاس و تشکر از تیوال خوب و همیاری عزیز ))))
می خواهم بابت تنظیم و هماهنگی و جانمایی دشوار تغییر سالن که بسیار خوب و حرفه ای صورت گرفت از شما تشکر کنم.....اینکه هم از نظر فنی و تکنیکی بسیار بسیار پیشرفته و دقیق هستید و هم اینکه دست اندرکاران خوب و عزیزی دارید که با عشق کار می کنند..امروز صدای آشنای مصاحبه گر آوای تیوال محمد عسگری عزیز برای هماهنگی بلیط ها را شناختم... اینکه این تیم چقدر عاشقانه کار می کنند وحرفه ای و پرتلاش هستند احساس خوبی به من می دهد . تیوال برای خیلی ها از ما دوستداران تاتر خانه امید است....خانه تان مستدام .
خوشحالم که عضو تیوال هستم.
و ای کاش من شما را بیشتر از یک لحظه میدیدم
۲۲ تیر ۱۳۹۳
آقای عسگری عزیز خیلی شلوغ بود نخواستم براتون ایجاد مزاحمت کنم...مرسی از شما نازنین و سایر همکارانتان در تیوال ..چقدر خوب که هستید
۲۲ تیر ۱۳۹۳
خوشحال و سپاسگذار این همه لطف و انرژی مثبتم
و چقدر خوب که هستید
۲۲ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش "معلم" بودم و به جهان، "عشق" را می آموختم.
مجنون : مرا به عقل متهم میکنند و من از آن آزادم. مرا میگویند پنهان کن آنچه در سر داری، و آنچه در دل داری و آنچه اشک چشمانت فاش میکند. من عقل را جواب گفته ام، و اشک چشمانم از من فرمان نمی برد. هر چه در سر دارم خود بر زبانم جاریست و بر زبانم هیچ جاری نیست جز لیلی!
چه لذتی داره عقل رو جواب کردن و سر سپردگیه دل، لذتی فراتر از آنچه که میپنداری:)
۰۷ مرداد ۱۳۹۳
همیشه من چنین مجنون نبودم ز عقل و عافیت بیرون نبودم
مولوی
۱۱ مرداد ۱۳۹۳
:)
۱۱ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آری

ما نیز زیاد شنیده ایم

داستان تحریف شده ی تاریخ را ..


بسیار بسیار لذت بردم ، عرض درود و سپاس و خسته نباشید دارم خدمت استاد رحمانیان و تمام بازیگران و عوامل و صد البته استاد بیضایی گرامی .
توی یه غمنامه،هیچ وقت هنرپیشه نقش دوم نمی میره!
____________________________________________
متن نمایشنامه بسیار بسیار منسجم بود.
داستانش رو خیلی دوست داشتم.خیلی احساس توش داشت که لذت بردم.
موسیقی کار بنظرم خیلی خوب بود،به فضا سازی خیلی کمک میکرد.
از اینکه صدای نقش خوانان رو از بلندگو میشنیدم خیلی راضی بودم،بنظرم یه جور بزرگنمایی
به کار بخشیده بود که برای من خوشایند بود.
صداسازی نقش خوون هارم خیلی دوست داشتم.
درکل نقش خوونها و کارگردانی خیلی خوب بودن و کلن همه چی خیلی خوب بود.
من خیلی پسندیدم.
____________________________________________
*باتشکر از تمامی عوامل و پذیرایی شون.
*چرا علی سرابی نبود؟یکی پاسخگو باشه!