تیوال نمایش ناسور
S3 : 07:06:11
  ۱۹ اردیبهشت تا ۱۳ خرداد ۱۳۹۵
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: خیرالله تقیانی پور
: افسانه زمانی
: نسیم ادبی، رویا میرعلمی، بهناز بستان دوست، الهه شه پرست و علیرضا آرا

: سینا ییلاق بیگی
: مژگان عیوضی
: رویا مرادی (با سپاس از رضا حیدری)
: ماریا حاجیها
: عنایت الله خادم بشیری
: عباس حیدری، حسین عبدالله زاده، عنایت الله خادم بشیری
: مژده زنگنه
: عرفان شافعی
: ابراهیم حسینی
: احسان نقابت
: جارچی

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳

گزارش تصویری تیوال از نمایش ناسور (سری سوم) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش ناسور (سری دوم) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش ناسور (سری نخست) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از افتتاحیه نمایش ناسور / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش ناسور / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «ناسور» به پرده آخر رسید

» مستندات مجالس شادیانه زنان در دست فراموشی است/ طعنه‌هایی طنازانه

» "ناسور" بازگشت به گذشته است

» نمایش ناسور به مرضیه برومند تقدیم شد

» امکان خرید بلیت روزهای آخر هفته برای نمایش ناسور آغاز شد

» حسن فتحی و هنگامه مفید چراغ نمایش ناسور را روشن کردند

» نمایش"ناسور" به کارگردانی افسانه زمانی به زودی در تالار حافظ

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
عالى بود . در شب آخر موفق شدم این نمایش رو ببینم و خوشحالم که این نمایش رو از دست ندادم. قصه شیرین و جذاب، صحنه زیبا، بازیهاى بسیار خوب بازیگران ، موسیقى دلنشین و خوب ،همه و همه عالى بودند. از نکات ویژه این تاتر بازى روان و صداى بى نظیر علیرضا آرا بود که هر بار با آمدنش به صحنه ریتم و انرژى نمایش رو بالا مى برد. نسیم ادبى هم امشب درخشان بود .امیدورام که این نمایش باز هم تمدید بشه تا همه بتوانند این کار خوب رو ببینند.
مهدی حسین مردی و فائقه معتمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشى خوب که لحظات لطیف و پر احساسى را خلق کرد وگاه اشکمان را درآورد. لذت دیدن نمایش با بازى فوق العاده علیرضا آرا و آوازهاى بى نظیرش دو چندان مى شود. تبریک به همه گروه نمایش براى تولید این کار و تبریک و خسته نباشید ویژه به بازیگر محبوب علیرضا آرا که با صداى گرمش اینبار همه را شگفت زده کرد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عرض سلام و خسته نباشی به عوامل نمایش ناسور
چقدر خوب بود این خانم ادبی هر چه بگم کم گفتم خیلی خوب بود عالی و بی نظیر خانم ادبی در ضمن می تونه حرفه خوانندگی هم دنبال کنه ...فقط حس من از دیدن نمایش غیر از دو میزانس که صبحتهای عاشقانه بود ،حال و هوای تعزیه را داشت انگار قرار بود که روایتی به صورت نقاله خوانی روایت گردد .بحر حال کار متفاوتی بود و حال و هوای آواز خوانی با موسیقی سنتی خیلی خوب بود
مهدی حسین مردی و هما زارع این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ذبیح: به قول آمیرزا جمعیت نسوان عادت دارن یه سواری دادن حرف بر لسان دیگری!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا
دیدن این نمایش تا مدت ها به آدم انرژی مثبت میده و به همه دوستام دیدنشو پیشنهاد میکنم
و اگر فرصت داشته باشم سعی میکنم دیدن دوباره این نمایشو از دست ندم
به خانم زمانی و گروه خوبشون (بازیگران و نوازندگان و...) تبریک و تبریک و تبریک و خسته نباشید میگم.
afsaneh zamani این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روهای تازه این نمایش فراهم گردید.
سمانه مسناآبادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زخمه «ناسور» بر ساز کوک

با گشودن کتابی با مضمون تاریخ هنر،‌ زمانی که به صفحات نهایی می‌رسید، جایی که اشکال هنر مدرن مورد توجه و مداقه نویسنده قرار گرفته است، ذهن و توجه شما به اثری از جودی شیکاگو معطوف خواهد شد: مهمانی شام (1979-1974). نقاشی شیکاگو دریچه جدیدی در به تصویر کشیدن زن است. زن دیگر آن تجسم اندامی نیست. زن در قالب ایماژهایی است که به مجموعه‌ای از غذاها و در نهایت به یک میز مثلثی شکل ختم می‌شود. تصور عمومی جهان هنر مردانه از زن، با تلاش برای نشان دادن ظرافت زنانه، در نقاشی شیکاگو دگرگون می‌شود. مخاطب تصویری نو و البته غامض پیشِ روی خود می‌بیند و در کل، این شیکاگو است که هنر مدرن و کلاسیک را توأمان به چالش کشیده است.

جودی شیکاگو نخستین در هنر نبود که به زن در این ساحت وسیع، هویتی نو اعطا کند. شیکاگو آخرین هم نخواهد بود؛ اما تلاشهای افرادی چون شیکاگو موجب شد تا هنر بخش زنانه خود را از وجوه مردانه‌اش جدا سازد. تفکیکی که در ادبیات و نقاشی و سینما نمود پیدا کرد، در تئاتر نیز متبلور شد. نویسندگان و کارگردانان زن، با انتخاب مضامینی در باب زن و زنانگی، تصویری قضاوت شده از منظر یک مرد را منکوب کردند. البته این مسیر پر پیچ و خم هموار نبوده است. نقد آثار زنانه همواره با همان عینک مردانه دنبال شده است و اگرچه نقد زنانه (نقد فمنیستی) دیگر بخشی از مباحث نقد ادبی و هنری شده است؛ اما هنوز هنر زنانه به مثابه دیگری دیده می‌شود. بخش قابل توجهی از هنرمندان مرد نسبت به آن روی خوش نشان نمی‌دهند و تلاشی برای خلق اثری در ساحت زنانگی خرج نمی‌کنند.

در چنین فضایی نمایشی کاملاً زنانه با ویژگیهای مثبتش در تالار حافظ بنیاد رودکی بر صحنه اجراست. نمایش «ناسور» نوشته خیراللّه تقیانی‌پور و به کارگردانی افسانه زمانی، داستان عشق دو زن به یک مرد است. در بحبوحه تضارب مشروطه‌خواهی و استبداد صغیر، نوازنده جوان و چیره‌دستی (علیرضا آرا) به ملکی وارد می‌شود که در تسلط زنان است. از یک سو، او با ملک خاتون (نسیم ادبی) حامی گذشته‌اش مواجه است که در خفا دل به او بسته است و در سوی دیگر، شعف پری (رویا میرعلمی)، دختر ارباب خانه را نظاره‌گر است که با وجود موسیقی قهرمان مرد، خواهان یادگیری موسیقی می‌شود. کشاکش عاشقانه دو زن نیز در نهایت منجر به خلق فاجعه‌ای دراماتیک می‌شود.

داستان تقیانی‌پور برآمده از یک کهن‌الگو است. همان داستان مثلث آدونیس، آفرودیت و پرسفونه است. چیدمان آن در داستان نیز حول نوعی زیبایی است. اگر در افسانه سریانی - یونانی این زیبایی صورت است که الهگان را عاشق و رسوا کرده است، در اینجا زیبایی از صورت به سیرت هجرت کرده است. در اینجا نوای موسیقی است که زنان را دلداده ذبیح می‌کند. نام ذبیح نیز بار کنایی این کهن‌الگو را با خود حمل می‌کند. ذبیح همچون آدونیس، اسماعیل‌وار به سوی قربانگاه رهسپار می‌شود و این از همان ابتدا بشارت داده می‌شود.

برخلاف اسطوره آدونیس که برآمده از تفکر مردانه است و در آن مرد صورت‌پرست، زیبایی را در بدن تعریف می‌کند و نمودش را می‌توان در نقاشیهای روبنس و تیتیان جستجو کرد؛ در «ناسور» گرایش به سمت دیگری است. این گرایش نیز برآمده از این اعتقاد است که مردان با چشم عاشق می‌شوند و زنان با گوش؛ پس این موسیقی است که سحر خود را در گوش دو زن داستان جاری می‌کند تا روانشان در تب و تاب عشق ساری شود. برای درک بهتر این مسأله تقیانی‌پور یک شخصیت زن ناتوان در صحبت کردن و به احتمال قوی ناشنوا (الهه شه‌پرست) در کنار دو شخصیت دیگر قرار می‌دهد. دخترک شاهین تراز وضعیت نمایشی می‌شود.

با چنین وضعیتی که تقیانی‌پور تلاش می‌کند نگاه مردانه خود را از اثری زنانه دور کند، حضور یک کارگردان زن به اثر قوام بیشتری می‌بخشد. اگر نگاهی به کارنامه این نویسنده نمایشهای سنتی بیاندازیم، به راحتی می‌توان درک کرد که شخصیتهای مرکزی زن آثار او، واجد آنیموسهای قدرتمندی هستند و در این اثر حتی ملک خاتون - که نسبت به دیگر شخصیتهای زن از وجه آنیموس قابل توجهی برخوردار است - یک زن تعریف می‌شود. از اینجای ماجرا همه چیز در کف اختیار کارگردان است. افسانه زمانی در اولین گام برای برجسته‌سازی اثر خود - حول وجوه زنانه - دست به انتخاب بازیگر مناسبی زده است. تقابل نسیم ادبی در برابر رویا میرعلمی، تباین شخصیتی مناسبی خلق می‌کند. یک دوراهی بر سر یک مرد، برای انتخاب کردن یک عشق، چیزی همچون انتخاب جهان زیرین و جهان زبرین است. جنس بازی، میمیک، بیان و از همه مهمتر تلقی مخاطب از بازیگر، باعث می‌شود همنشینی دو بازیگر، دو وجه کاملاً متفاوتی روی صحنه خلق کند.

گام بعد رسیدن به یک دکور زنانه است و این مهم نیز در سازه زیبای -از نظر بصری- سینا ییلاق‌بیگی تداعی می‌شود. عمارت کلاه فرنگی چوبی نمایش «ناسور» در نگاه کهن‌الگویی نخستین این یادداشت قابل تعریف است. اگر داستان آدونیس را شکل اسطوره‌ای تغیر و تحول فصول بدانیم، کلاه فرنگی سازه‌ای است که هر وجهش نماینگر یک فصل است. این ماده نه چندان خام در دست افسانه زمانی به خوبی شکل می‌گیرد. او میزانسنهایش را براساس شکل سازه تنظیم می‌کند. طلوع و غروب عشق نافرجام به ذبیح با المان تابستانی و زمستانی کلاه فرنگی نسبتاً منطبق است. لباس بازیگران نیز از شعف زنانه تا حزن زنامه متغیر است.

اما ... دیدن ادامه » برای رسیدن به جهانی زنانه اینها کافی نیست. برای نمایش این جهان زنانه عاری از نگاه مردانه، به فضایی همچون نقاشی شیکاگو نیاز است. یک فضای خصوصی زنانه اتفاق مهمی است. نمایش در خود مجموعه‌ای از آداب نمایشی حفظ می‌کند که مهر زنانه بودن بر آن زده شده است. از همین روست که در صحنه کلیدی، جایی که بزنگاه عاشقانه سه شخصیت به حساب می‌آید، ذبیح چشم بسته در اندرونی زخمه می‌زند و افتادن چشم‌بند، او را به سوی قتلگاهش مشایعت می‌کند.

در این جهان زنانه که با همکاری مردانه شکل گرفته است مهمترین موفقیت افسانه زمانی زدودن اثر از سانتیمانتالیسمی است که عموماً آثار زنانه را نسبت به جریان اصلی مجزا می‌کند و به حربه‌ای علیه این هنر استفاده می‌شود. ارزش این کار زمامی بارز می‌شود که شاید اگر تقیانی‌پور خود کارگردانی نمایش را به عهده می‌گرفت، شاید به جای ملک خاتون با زنی پهلوان روبرو می‌شدیم، سخت و استوار و کمی آن وسط مهربان.

پی‌نوشت:
نمایشنامه تقیانی‌پور در کارنامه‌اش می‌تواند یک نقطه عطف باشد. علاوه بر اینکه از جهان مردانه آثار فاصله می‌گیرد، روایت درام نیز از سنت به سمت اشکال مدرن پیش رفته است و نمونه بارزش عدم وفاداری به وحدت زمان است. با این حال نمایشنامه از چند چیز ضربه می‌خورد. نخست نام بردن از شخصیتهایی بسیاری که فقط نام برده می‌شوند و بود و نبودشان هیچ تاثیری بر دارم نخواهند گذاشت، جز اینکه مخاطب در دریای اسامی غرق می‌شود.

نکته دوم حجم بالای نمایشهای زنانه‌ و ترانه‌هایی است که گاهی اوقات کاری جز گذران وقت ندارند و ارزش دراماتیک بالایی پیدا نمی‌کنند.
پرندیس و بهــار این را خواندند
کیان، مهدی حسین مردی، محمد رحمانی، afsaneh zamani، mona.a و مصطفی اصلانی این را دوست دارند
بسیار نامفهوم ازسردبیر گاردین .همبن‌.
۱۱ خرداد ۱۳۹۵
وبد .
۱۱ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مورد این نمایش در نقد کاربران دیگر چند نکته ناگفته مانده است:
1- در برخی نقدها گفته شده که این نمایش داستان ساده و به دور از پیچیدگی دارد. به نظر اینجانب علاوه بر داستان عاشقانه اصلی میتوان لایه دیگری از این داستان را در نظر گرفت و از منظری دیگر به آن نگریست. به نظر اینجانب در این داستان شخصیتی که توسط آقای علیرضا آرا بازی میشود نماد کلی یک هنرمند است. دو دسته از افراد عاشق هنرمندان هستند: مردم عوام (که شخصیت ملک نماد آنست) و صاحبان ثروت و قدرت (که پری و خانواده اش نماد آنها هستند). مردم عوام در بسیاری موارد هنرمندان را به عرش میرسانند و به محض دیدن خطایی یا شایبه نزدیکی آنها به صاحبان ثروت و قدرت آنها را فراموش کرده و یا به نابودی میکشانند. برخورد مردم ما در شبکه های اجتماعی با بسیاری هنرمندان و عواقبی که ناخواسته برای آنها به وجود می آورند گواه ... دیدن ادامه » این مدعاست. چه بسیار هنرمندانی که علیرغم علاقه عامه مردم در اثر این مشکلات به کنج انزوا خزیده و در همان انزوا به جهان باقی شتافته اند. البته واکنش عامه مردم پس از مرگ بسیار تفاوت میکند و چنانکه در این نمایش میبینیم مرثیه سرایی برای هنرمند از دست رفته به اوج می رسد. صاحبان ثروت و قدرت نیز زمانیکه هنرمند برای آنها مفید است (مانند تعلیم ساز در این نمایش) به او ارادت دارند. ولی به محض احتمال کوچکترین خطری از جانب وی او را نابود می نمایند. البته همان گونه که در این نمایش می بینیم خود هنرمند -علیرغم بی مهریهای عامه مردم- عاشق مردم است و وسوسه ثروت و قدرت بر او اثری ندارد.
2- تنوع دستگاههای موسیقی در این اثر یکی از شاخصهای آنست. در این نمایش بنا بر حال و هوا از دستگاههای متفاوتی استفاده شده است. تصنیف نادیده رخت که در اوایل نمایش اجرا میشود در دستگاه بیات اصفهان است که بالنسبه دستگاهی شادی آفرین است. تصنیف تار زلف در دستگاه سه گاه و تصنیف آخر (بتا بتا) در دستگاه چهارگاه است. شبیه خوانیها بیشتر در دستگاه شور و متعلقات آن (مانند بیات ترک و دشتی) اجرا می شوند که با حال و هوای غم انگیز آنها مطابقت دارند. این نمایش جدا از داستان آن مجموعه ارزشمندی از تصانیف و آوازهای موسیقی ایرانی است که جای تقدیر دارد.
3- یکی از شاخصهای مهم این نمایش این است که در آن بازیگران آن قدر توانایی خوانندگی دارند که به عنوان خواننده اصلی اثر مطرح شوند. در سالهای اخیر نمونه های اندکی مانند خانم هانا کامکار مطرح شده اند که توانایی بازیگری و خوانندگی را توامان داشته اند. جای چنین بازیگران توانایی در بسیاری از نمایشهای ما خالی است. در این جا لازم میدانم همانند دیگر دوستان از صدا و قدرت بازیگری خانم ادبی و آقای آرا ستایش نمایم.
از زاویۀ جالبی نمایش را به نظاره نشستید.
سپاس.
۰۷ خرداد ۱۳۹۵
واقعا قدرت خوانندگی جبران تمام کمبود های این مجموعه بود.
۰۸ خرداد ۱۳۹۵
ممنون از دقت نظر شما در ارتباط با موسیقی نمایش که نشان از شناخت شما در این موضوع است
۰۹ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی با حال و هوای گذشته ای نه چندان دور .... گره ای با مشروطه و مثلث عشقی ... که فر جام کار به مانند همه داستان های عاشقانه ....
اگر حال و هوای موسیقی سنتی زنده و بازی متعارف بازیگران را می جویید این تاتر قابل تامل است ... به ویزه بازی جذاب و گیرای هتر پیشه مرد .... در کل ارزش دیدن دارد ....نمایشی متوسط رو به بالا ...
سعید زادمهر و afsaneh zamani این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای خوبی بود به خصوص دکور و میزانسن اش. همون حس اصالت ایرانی رو القا می کرد به مخاطب و می شد کاملا لذت برد از اون یک ساعت و خورده ایی که به تماشای نمایش نشسته بودم. فقط نمایش نامه از نظر من کامل نبود! بد بسته شد داستان! می شد یکم بیشتر روی نمایش نامه و آخر داستان مانور داد. همه چی معقول و قانع کننده شروع شد و شباهت هایی هم به نمایش "یک روز صبح ناگهان" داشت به خصوص در نقش ملک با بازی خانم ادبی که بسیار تکرار همون بازی رو به نظرم داشت. فقط کاش ته داستان بیشتر توضیح می داد که چه تراژدی اتفاق افتاده. آخر داستان کمرنگ بود. به هر حال باز به دیدن اش می ارزید. ممنون.
چه آتشی در دلمان انداخت قصه عشق ناسور. بعد نمایش تمام طول راه تا خانه را با خود فکر مى کردم . به عشق ، به حال غریب عاشقى، به اینکه در تمام طول تاریخ ،عشق چطور و چگونه زندگى مردمان این سرزمین را دگرگون کرده است، چه سر ها که بابت عشق بر باد نرفت و چه دلها که از فراق عشق ماتم نگرفت. نمى دانم ،شاید عشقى که درد نیاورد و سهل وصول شود عشق نباشد. یاد جمله اى مى افتم که نمى دانم از که بود: وصل گور عشق آدمیزاد است!! با خود تصور مى کردم اگر مجنون به لیلى و شیرین به فرهاد مى رسید بر سر عشقشان چه مى آمد؟! اندکى تصور کنید لیلى و مجنون را بر سر سفره شام و نهار! یا شیرین و فرهاد را زیر یک سقف در حال بچه دارى!! شاید با وصل این عاشقان ، هزاران هزار قصه عشق دیگر پدید نمى آمد!! نمى دانم شاید...شاید.
نمایش ناسور اما در عین سادگى و دورى از طرح حرفهاى قلمبه سلمبه و حل مسئله تاریخى زنان ... دیدن ادامه » و بررسی اوضاع سیاسی جامعه و ارائه ى راهکارها و سبک هاى نوین و عمیق ، یک عاشقانه دلچسب است براى ذائقه مخاطب این جغرافیا. که با دیدن آن نمى دانید چرا ، اما گوشه اى از ذهن و حس و انسانیت و عشق و لطافت وجودیتان قلقلک مى شود. و این بزرگترین دستاورد نمایش است به زعم بنده. و صد البت که بسیار بهتر است از نمایشهاى مدرن و عمیق و دهان پر کنى که هیچ تاثیرى جز گمراهى مضاعف براى تماشاگرانشان ندارند.
دوست محترمى در همین جا پس از نفوذ به لایه ها و اعماق نمایش و تاریخ زنان و چه و چه ، مطرح کرده بود که آیا خواست مخاطب امروز اینچنین قصه هاى سطحى است و تا کى زنان را باید اینگونه نمایش داد؟ اکنون که پس از خواندن مطلب ایشان نمایش را دیدم تنها مى توانم بگویم: دوست عزیز در دنیاى پیچیده و پر لایه و پر شتاب امروز و البته در این جغرافیا و بوم و بر اتفاقا آنچه بر مخاطب تاثیر مفید فایده دارد همین سادگى و نشانه هاى آشناى دیرین است. حرفهاى بزرگ را به اندازه کافى گفته اند. شخصیت هاى پیچیده در پوسته ى منطق و عمیق را قبلا پردازش کرده اند اما کو جواب و تاثیر ؟! وقتى که من و شما و آنها اولین نکته را فراموش مى کنیم. و آن جغرافیاى مخاطب است با همه ظرفیت هاى تاریخى اش در پذیرش دیگر بودن ودیگرگونه زیستن و اندیشیدن!! باید بدانیم براى چه کسی چه مى گوییم.توقع رسیدن به کاتارسیس و تهذیب و تزکیه نفس براى که داریم؟ باید باور داشت راه رسیدن به این تزکیه شما مى گویید براى هر قشر و مردمى فرق دارد عزیز جان. به شرایط تاریخى و مکان زیست اجدادیشان مرتبط است. نمى شود یک نسخه را براى همه جهان پیچید.
اما در نهایت اینکه از دیدن این نمایش خرسند شدم و حال خوبم را مدیون فضاسازى و قصه و درخشش بازیگران هستم، دکور ساده و اما زیباى کار و بازى و صداى جناب علیرضا آرا و تلاش و زحمت سرکار خانم ادبى و میرعلمى لذت دیدن این نمایش را دوچندان کرد.
شمس
آقای کیان گرامی درود بر شما،
اگر اجازه داشته باشم چند نکته را خدمت تان عرض کنم.تاریخ اندیشه ی این مرز و بوم،چنان شگرف و شگفت انگیز است که عشق هم چون حلقه ای همه ی آن زیبایی ها را در بر گرفته ،اما در همین تاریخ بزرگانی بوده و زیسته اند،که اگر اکنون زنده ... دیدن ادامه » بودند،معلوم نبود که از برچسب الحاد و انحراف در امان باشند،نباید فراموش کرد که حافظ همان مقرب درگاهی است که از قبرستان مسلمانان بیرون اش می کنند...و بسیاری دیگر را می کشند...و تعذیب می کنند...به نظر می رسد رسیدن به آن جایگاهی که این بزرگان در آن ایستاده اند،بسیار دور تر از عقل و نقل های ظاهری است...در مورد بحث پیشین کیان عزیز و خانم ثانی گرامی در مورد نمایش ناسور،فکر می کنم دو تصویر از زن در ادبیات یا هنرهای ایرانی وجود دارد که باید از آن دور شد تصویر زن سنتی که بازتولید الگوهای کلیشه ای تبعیض آمیز است و تصویر زن مدرن، که از حقیقت عشق و ابدیت آن خالی شده است.تصویر اخیر چیزی است که در آثاری چون "زنان بدون مردان"،شهرنوش پارسی پور و فیلم اقتباسی شیرین نشاط از آن می بینیم،تصویر نخست تصویری است که زنان را در موضع ضعف و ناتوانی در تغییر محبوس می کند.هر دوی این تصاویر مولفه هایی اند که باید از آن ها برگذشت تا به ادراک و دریافتی نوین از نگاه به زنان رسید...هر آن چه که در سنت گذشته وجود دارد،الزاماً خوب نیست،هم چنان که هر چه در مدرنیته وجود دارد،مطلوب،اما در این جا نکته ای هست و آن این که گاه از "کفر" بهتر می توان به حقیقت رسید تا از رسوم ظاهری فاقد معنا...:«بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه/که از پای خم ات روزی به حوض کوثر اندازیم»...مطمئناً پیشرفت نگاه به جهان زنان که نیمی از جامعه ی بشری اند،به فهم بهتری از کل هستی بشری می انجامد...این جاست که عین القضات همدانی از کفر حقیقی سخن می گوید و رسیدن به حقیقت بدون "تمام شدن" در این کفر ناممکن است ...اگر چنین نبود عطار شیخ صنعان را به خدمت دختر ترسا نمی فرستاد...دختر ترسا جلوه ای از انسانی تمام عیار است...
البته گاهی عمق در ته نیست،بلکه در سطح است و برعکس...حقیقت جایی است که نه سطح را از دست داد و نه عمق را...
سپاس از شما
۰۳ خرداد ۱۳۹۵
جناب شمس عزیز
از التفات شما به نوشته حقیر سپاسگزارم.از خواندن مطلب شیوا و زیباى شما بسیار لذت بردم.خوشحالم که در این فضا دوستان فرهیخته و خوش سخنى چون شما حضور دارند. به امید باز شدن دریچه هاى ذهنى مان به روى حقیقت...
۰۴ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد
پیش آتش، دل شمع و پر پروانه یکیست (عماد خراسانی)
و این عشق و گذشت همه را سوزاند
بازی فوق العاده خانم نسیم ادبی و قدرت بازیگری تحسین برانگیزش علیرضا آرا با صدای قدرتمندش و خانم الهه شه پرست با نقش سختی که داشتن و شاید کمتر دیده شدند بسیار درخشیدند
شنیدن تصانیف زیبا و به یادماندنی ساعات خوشی رو برا تماشگر ساخت
در خوشی تصنیف شنیدم و در غم با تغزیه به سوگ نشستیم و هنر آیینی ایرانی به زیبایی به تصویر کشیده شد
شاید اگه در سالن بهتری به اجرا میرفت همه تماشاگران و بخصوص باکس های کناری بدون کج کردن گردن به تماشا مینشستن بهتر میشد . و این دکور برا این سالن زیبا و بود بخصوص شمعدونی های کنار ستونها و چراغها
از خانم زمانی تشکر ویژه دارم . تئاتر خوب با تمام تعاریف آکادمیکش یک تعریف ساده داره: اکثر تماشاگران راضی و خوشحال ... دیدن ادامه » و متفکر از سالن خارج بشوند . وشما بخوبی و زیبایی این کار رو انجام دادید
پاینده باشید و سرفراز

" ناسور زخمی بی التیام "

ناسور را بسیاری از مخاطبان دوست دارند ،نمایشی ایرانی باحضور عنصر ِزنده ی موسیقی ، آوازهای قدیمی ،تصنیف ها و پی ریزی ِداستان براساس دلدادگی وعاشق پیشگی که میتواند توجه خاص مخاطبان را جلب کند " داستان عاشقانه ی دو زن به یک مرد "
اما چه چیزی ناسور را از یک نمایش ِ موفق دور میکند؟
اگرچه خصوصیت ِنمایش ایرانی روش ِحکایت "قصه در قصه " است وبا رفت و بازگشت ها وقایع ِدرام را جلو میبرد اما یکی از مهمترین عناصر آن توجه به شخصیت پردازیِ کارکترهای نمایش ست چه از منظر روابط ِبیرونی و چه روانکاوی درونی اش تا قادرباشد برای مخاطب ارتباط معنا داری را ایجاد کند ،با پرتاب اطلاعات درباره ی شخصیت ها نمیشود انهارا کامل کرد وساخت ..
کارکتر "پری" که یکی از مهمترین شخصیت های این نمایش ست، بسیار ناقص پرداخت میشود حتی کل و شیوه ی دلدادگی اش نیز قابل باور نیست
از آن سو "ملک " که قرارست نمادی از یک عاشق ِواقعی باشد با تصمیمی که میگیرد کلیت ِاحساس تعریف شده برای مخاطب را برهم میزند واورا شخصیتی ضعیف ، حسود و تمامیت خواه معرفی میکند
شخصیت ذبیح ، خانم بزرگ وحتی خدمتکار نیز گنگ و هول زده در فضای داستان رها شده اند گویا تنها قرارست سرسری بخشی از مسیر داستان را بگویند و از سر باز کنند
بی اغراق تا دقایقی پیش از پایان ، ناسور هیچ حرفی برای گفتن ندارد حتی بازیها یا تکراری ست یا در نیامده بخصوص خانم قاسمی با آن اکت بی نظیرش در نمایش ِ"عامدانه عاشقانه قاتلانه " افت قابل توجهی دارد ونمیتواند کارکترش را بخوبی باز سازی و ارائه دهد
تنها نقطه ی نجات دهنده ی درام ،راز ِنگفته ی پری بانوست که آنهم جای سوال های بسیاری را پیش میکشد و نمیتواند یک تنه نمایش را به اوج ببرد وحتی قادر نیست کاتارسیس نهایی را بخوبی ایجادکند
درکنار تمام ِنکات اشاره شده اما بخش اعظم ِآنچه در ناسور مورد نقد ست ،متن ، سوژه و پرداخت آن ست
متاسفانه این سنت رایج شده ست که در نمایش های ایرانی ،و بطبع داستانهای قدیمی، تصویر ساخته شده از زن و نوع پرداخت به شخصیت وی در سطحی ترین شکل خود صورت میگیرد ...
اگر اورا زنی عاشق و دلسوز معرفی میکند اما از ان سو اورا چنان در برابر حسادت زنانه خوار میکند که حتی معشوق خود را به مرگ میسپارد زنانی که هویت ِحیات خود را تنها وابسته به مردی میدانند ،نه کنش ِفعالانه ای بروز میدهد نه خودرا معطوف به رهایی میکند ...
حال سوال این ست :
آیا ... دیدن ادامه » ساخت چنین تصاویری از زن گذشته تاریخ انقضایی ندارد؟آیا این نوع داستان سرایی های عاشقانه ی سطحی بدون لایه و کنکاش ،برای مخاطب ِامروز کارکرد دارد؟ آیا تنها با تاثیرگذاری بر احساس ِمخاطب و تحریک ِاحساس عاطفی او میتوانیم نمایشی را موفق بدانیم؟
آیا تئاتر همینکه بتواند طرب انگیز و خوش زرق و برق باشد رضایت تماشاگر را فراهم میکند؟
آیا خواست و سطح توقع ِمخاطب امروز در آستانه ی قرنی(شمسی) دیگر در اندازه ی تاترهایی نظیر ناسور ست؟

درپایان با آرزوی موفقیت برای گروه امیدوارم این نوشته برای کارگردان محترم خانم زمانی موثر در تولیدات بعدی اشان باشد ..

نیلوفرثانی
24اردیبهشت 95

کاتارسیس : همسویی مخاطب با وقایع ِتراژدی با احساس ِموقعیت مشابه با قهرمان و درنتیجه حضور تزکیه وپالایش از آن تجربه
نیلوفربانوی نکته سنج و نازنین (که بسی دلتنگ دیدارت هستم)
ممنون از نقد قابل تامل و زیزبینانه ای که نگاشتید.
در خصوص این پرسش شما, جسارتا پاسخی دارم که البته و متاسفانه ماحصل آن چیزی است که در جامعه ناظرم.
""آیا ساخت چنین تصاویری از زن گذشته تاریخ انقضایی ... دیدن ادامه » ندارد؟""
علیرغم آنجه از حضور فعال و کارساز و سازنده جمعیت کثیری از بانوان عزیز میهنم در تمام عرصه ها میبینیم, اما متاسفانه باید بگویم تا زمانی که شاهد و ناظر عدم رشد جمع کثیر و قابل توجه دیگری از بانوان در خصوص تعالی بینش و فرهنگ و روحشان هستیم و صد بار تاسف بار تر اینکه تلاشی معکوس به جهت نزول درجات را شاهدیم, گویا چنین تصویری از زن گذشته ,تصویری بس زییا و قابل ستایش است.
گاها به شخصه شاهد وقایعی از سطحی نگریهای بانوان ارزشمند میهنم هستم که غیر از تالم و تاسف کار دیگری از دستم ساخته نیست....

همیشه باشی بانو جان
۰۱ خرداد ۱۳۹۵
تشکر خانم ثانی کاش این سردبیر روزنامه گاردین زیور عالم کمی ازشما یاد میگرفت نوشتن یک نقد درست را.بی تعارف می گویم.
۱۱ خرداد ۱۳۹۵
ممنونم مینای عزیز شما لطف داری دوست من
۱۱ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ناسور را دوست داشتم و بیشتر از همه هنر و نقش آفرینی سرکار خانم ادبی را.
از وقتی نمایش را دیده ام، این شعر مارگوت بیکل در مغزم چرخ می‌زند که :

دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من.

تشکر از شما بابت این تعبیر شاعرانه
۰۲ خرداد ۱۳۹۵
سپاس از شما و آرزومند دیدن آثاری بسیار موفق تر از شما و سایر هنرمندان این نمایش.
۰۳ خرداد ۱۳۹۵
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست (هوشنگ ابتهاج)
۰۵ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با اینکه بازی خانم ادبی عالی بود ... مثل همیشه ... ولی من دوست می داشتم خانم هانا کامکار را در این نقش می دیدم
afsaneh zamani و فائقه معتمدی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیشود این نمایش را دوست نداشت اما آنی نیست که باید باشد.احتمالن دوستان تیوال به دلیل نویسندگی آقای تقیانی پور این نمایش را پیشنهاد کرده اند و یا شاید هم هنرنمایی چند وجهی خانم نسیم ادبی را در تمرینات این نمایش دیده بودند.از بازی خانم ادبی و شیرین نمایش حظ کردم.عالی بود.داستان اما، مثل همه عاشقانه های سنتی عهد قجر منطق درستی ندارد حتی با حال و هوای عاشقی بی منطق هم منطق درستی ندارد.چطور ملک خاتون داستان با آنهمه دلدادگی به گل دست چین عاشق نواز ذبیح اقلن از سر یا شانس و یا اقبال پاسخ نمیدهد؟ چرا فکر فرار دونفره و گفتن همه چیز به ذبیح به سرش نمی زند؟ چرا ذبیح با آنهمه شیطنت های عاشق کش، خیال ملک را راحت نمیکند؟ نمی دانم چرا اما بهر صورت این ابهامات داستانهای عاشقانه سنتی دیگر جوابگو نیست.این بی منطقی های عاشقانه پاسخگوی نیاز امروزی نیست.یا باید ... دیدن ادامه » لذت تمام از قرار گرفتن کامل و درست با معیارهای زمانی داستان، در زمان خودش را به تماشاگر داد و یا منطق امروزینش را قلقلک داد.این وسط نمیتوان نشست.
از طراحی هوشمندانه صحنه و طراحی خوب لباس لذت بردم.از موسیقی و صدا که بار زیادی از نمایش را بر دوش می کشید هم، حظ کردم.صدا و خوانندگی خانم ادبی هم از نقاط قوت نمایش بود.
این موضوع مخصوص داستان های عاشقانه سنتی نیست. هنوز هم بسیارند کسانی که نمی تونند مثل ملک خاتون احساس خودشون رو بیان کنند.

زمانی که ذبیح با شاخه گل آمد دیگه ملک خاتون باورش شده بود که ذبیح عاشقش نیست و قراره با فرد

دیگری ازدواج کند. با اینکه ذبیح چنین ... دیدن ادامه » قصدی نداشت.در واقع اون حرکت ذبیح خیلی دیر بود. خیلی دیر...
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
سلام سرکار خانم شیرین
ملک خاتون که گفت، به هر شکلى که میشد بگه گفت. به نظرم داستان درست نیست
۰۱ خرداد ۱۳۹۵
ملک خاتون فقط در خیال خودش گفت و در موارد دیگر،برخورد با ذبیح فقط به شوخی و خنده می گذشت. اما با این حال قبول دارم که عاشق واقعی معشوق را به دهان گرگ نمی فرستد حتی اگر قرار باشد به او نرسد.به نظرم ملک خاتون عاشق واقعی نبود.
۰۱ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این قصه یوسف منه...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانم نسیم ادبی فوق العاده بودند. البته همه بازیگران نقش خودشون رو به خوبی ایفا کردند. ولی خانم ادبی باعث شد که تا مدت ها دلمون بلرزه و اشک هامون جاری بشه. بابت انرژی زیادی که روی این نقش گذاشتند ازشون تشکر می کنم.
در کل موسیقی و بازی عالی بازیگران از نقاط قوت نمایش بود.
کار خیلی خوبی بود که پیشنهادش می کنم.
موضوع تکراری بود ولی بازی ها عالی
خانم نسیم ادبی هم که مثل همیشه فوق العاده بودن :)
یک قصه بیش نیست غم عشق،وین عجب

کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و خسته نباشید خدمت دوستان تیوالی و عوامل هنرمند و دوست داشتنی «ناسور»
فوق العاده بود این نمایش، یکی از بهترین اجراهایی که دیده بودم
بازی و هنرنمایی خانم نسیم ادبی به نطر بنده یک شاهکار بود، اینکه یک بازیگر جوری بر شما تأثیر بگذاره که تا ساعت ها و بلکه رزوها ته دلت بلرزه و جایی میان آسمان و زمین سرگردان بشی یعنی اینکه اون بازیگر بازی نکرده و درواقع برای شما زندگی کرده و این یعنی «عشق» ...
درود صدباره خدمت خانم نسیم ادبی عزیز و تمام دست اندکاران این شعر بلند عاشقانه ی آرام ...

درود درود درود ...