تیوال نمایش نوای اسرار آمیز
S3 : 07:36:56
امکان خرید پایان یافته
  ۱۱ تیر تا ۰۶ مرداد ۱۳۹۶
  ۱۹:۰۰
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: اریک امانویل اشمیت
: شهلا حایری
: ساقی عطایی
: هومن کیایی، وحید آقاپور

: کاوه آفاق
: محمدرضا جدیدی
: محمدصادق زرجویان
: محمد صادق زرجویان
: لعیا خرامان
: مرتضی حقیقت بیان
: دکتر علی بابایی زاد

: مهدیه اکبری
: شیرین آقازاده
: یونس نوروزی
: صادق وفایی
: ایلیا شمس (تیاتربازها)
: قاسم غضنفری، سپهرمحمودی، رضا تحقیقی
: امیرسپهر تقی لو

نگاه متفاوت دو مرد به مقوله عشق
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش نوای اسرار آمیز / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش نوای اسرار آمیز / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

میدان فلسطین، خیابان طالقانی، بین خیابان سرپرست و فریمان، پلاک ۵۴۴
تلفن:  ۶۶۹۶۸۴۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

عشق نوای ارکستریست از ده ها ساز،سوزش را نی انبون شورش را دف شکوهش را پیانو صلابتش را ویولون خروشش را درام لطافتش را چنگ مینوازد 
رهبر این ارکستر با شکوه که هستی را به جنبش در می آورد کیست؟

این نوشته فقط دعوتیست برای تماشای یک نمایش خوب و تفکر در جملات و مفاهیم قابل تاملش در باب آنچه از ابتدای تولد تا مرگ درگیرش هستیم در حالیکه او ...آری او ! در جدایی و مرگ هم به زندگی خود ادامه میدهد برای جسورانی که دلی برای تپیدن  دارند،با بازی تحسین برانگیز هومن کیایی
تا بعد...
"در جدایی و مرگ هم به زندگی خود ادامه می دهد..! "
گُلرنگ ، خوش عطر و "مست از تأمل" نویسانده اید.
۲۲ تیر ۱۳۹۶
با سلام و عرض ادب
بانو پرندیس ، در تائید فرمایشات و متن خوب شما ، به نظرم این نمایش یکی از بهترین نمایشهای اجرا شده در سال ٩٦ هست
هم نمایشنامه ، هم بازی بسیار خوب بازیگران
پیشنهاد میدم دوستان این نمایش را از دست ندهند
۲۴ تیر ۱۳۹۶
درود جناب حسین مردی گرامی،خوشحالم که با هم همنظریم امیدوارم این نمایش خوب در لابلای اسم های دهن پر کن گم نشه و دوستان استفاده کنند
۲۴ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"عشق ، نوای سحر آمیز "

نوای سحرآمیز نمایشنامه ی جذابی ست که با نگاه ظریف ،روانشناسانه و فلسفی ِ امانوئل اشمیت به تحریر درآمده ست ، او بازهم با تکیه بر اتفاقات جاری و روزمره ی انسانها ،جادویی از مناسبات را می آفریند که جذاب ، غافلگیر کننده و اثرگذار ست . از سویی باتاکید بر تاثیر ادبیات برانسانها که تنها زندگی کردن نیست بلکه" فراتراز زندگی " ست قدرت اعجاب انگیز آنرا به نمایش میگذارد..وبستری می سازد تا رخنه ی ادبیات در تمام ابعاد زندگی انسانی به نمود برسد
* "ادبیات قرقره کردن نیست ، زندگی کردن هم نیست ، ادبیات فراتر از زندگیه .."
گفتگوی کلامی دو مرد ، نویسنده و خبرنگار در قالب یک مصاحبه ی کاری ، به افشای تفکرات و احساس هایشان درباره ی موضوع دلباختگی وعشق میپردازند... و در مرز بین حقیقت و تظاهر ،خیال و واقعیت، تا لحظه ی آخر قدم میزنند ...
نویسنده مرزهای بسیاری از روابط انسانی را درهم می شکند و خبرنگار تلاش میکند اورا در موقعیت هایی قرار دهد تا حقیقت درونی خود را برملاکند ... مخاطب در مواجهه ای از طنازی ِظریفی از مجادلات نظری قرار میگیرد که کمابیش با آنها درگیرست و موردمناقشه ...
* "یک آدم از آدم دیگه چی می خواد؟ چون کسی جوابشو نمی دونه، آدم ها به معاشرت با هم ادامه می دن."
"عشق و دلدادگی" بازهم محوری میشود برای بیرون ریزی درونی انسانها آنجایی که ترس ها، خواسته ها،بقا و ایده آل هایش را با آن ترمیم کند ...
*"عشق بنام خودش حرف میزنه اما نفرت از چیز دیگه .."
هومن کیایی درنقش نویسنده ، بسیار موفق ست ،وتوانسته ست ریزه کاری های نقش را با شخصیت کارکتر چنان همسو کند که باورپذیری بی نقصی برای مخاطب بسازد ...اجرا اگرچه دارای دیالوگ های بسیاری ست اما اغلب آنها آنقدر درخشان ست که ذهن تماشاگر را متمرکز ِروند داستان میکند .. وجوه غافلگیری های متعدد نیز از جذابیت های دیگر این متن حائز اهمیت ست .
*"زن ها نغمه های سحر آمیزی هستند که ما نمی شنویمشون"
دکور ،نورپردازی و موسیقی جای کار بیشتری دارند بوِیژه موسیقی که در تبلیغات نمایش بعنوان یکی از عناصر مهم ذکر شده ست و ایکاش در طول نمایش کارکرد بیشتری داشت و بجز تیتراژ پایانی که توام با تشویق تماشاگران ست ، حضور کاوه آفاق به چشم نمیآید ؛ بااین حال نمیتوان کارگردانی خانم عطایی را در انتقال ِهسته ی درونی نمایش به مخاطب نادیده گرفت ... واین هوشمندی ایشان در بکارگیری عناصر دخیل در یک اجرا و ترکیب ِمتاسب آنها ،نتیجه ی قابل قبولی را می سازد .
با امید موفقیت های بیشتر و اجراهای حرفه ای تر برای این گروه اجرایی
نیلوفرثانی
14 تیر96

* ... دیدن ادامه » "..." : بخش هایی از دیالوگ ها
مثل همیشه، خواندن نقدهای شما مرا به دیدن اثری تشویق و ترغیب می کند :-)
قلمتان مانا...
۱۷ تیر ۱۳۹۶
عالی بود. خیلی دوست داشتم. اجرای خوب و کارگردانی عالی . درود بر شما عزیزان. پاینده باشید
۱۱ مرداد ۱۳۹۶
درود بانو امینی عزیز ... سپاس از نظر و توجهتون
۱۳ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«نسیمی در برهوت»

اریک امانوئل اشمیت؛ نویسندۀ نمایشنامۀ نوای اسرارآمیز تنها یک نمایشنامه نویس نیست بلکه فیلسوفی برجسته نیز هست. او یک دکترای فلسفه و نویسنده ای چیره دست در انواع ادبی از قبیل رمان، داستان کوتاه و نمایشنامه می باشد که در تمامی این زمینه ها درخشان ظاهر شده و جوایز معتبر بسیاری را در سطوح بالای جهانی به خود اختصاص داده است. آثار او در اقصی نقاط جهان با استقبال بسیاری همراه شده اند چنانکه تا به حال به 43 زبان زندۀ دنیا ترجمه شده و انتشار یافته اند.
در این نمایشنامه اشمیت نگاهی فلسفی به عشق دارد و می توان از کشاکش دیالوگ ها به این نتیجه رسید که او به دنبال کشف ماهیت و چیستی حقیقی عشق است. در اینجا با دو نگاه متفاوت از سوی دو مرد به مفهوم عشق مواجه هستیم که نویسنده با پرداخت گفتگوهای آنها می کوشد تا نتیجه ای یا حداقل پرهیبی از واقعیت آنچه که عشقش می نامند ترسیم کند. عناصر احساس و تفکر در این نمایش با یکدیگر می آمیزند و یکی از کشمکش های اصلی را همین دو مفهوم در کلیت ماجرا شکل می دهند. یکی از حربه های مورد استفادۀ اشمیت در بدنۀ این متن استفاده از اصل غافل گیری است. داستان دو غافل گیری بزرگ دارد که به منزلۀ شوک به اشخاص نمایش و پیروی آن به تماشاگران است. هر بار با پیچشی تند، مسیر داستان عوض می شود و مخاطب را – چه کسی که نمایشنامه را می خواند و چه کسی که نمایش را می بیند – چسبیده به خود، مشتاق و دنبال کننده نگاه می دارد.
«ابل زنورکو» نویسنده ای است بزرگ و برندۀ جایزۀ نوبل که زندگی در جزیره ای متروک در دریای نروژ به نام «رزونویگ» را در انزوایی خودخواسته انتخاب کرده و کارکتر مقابل او؛ «اریک لارسن» مردیست که در لوای پوشش یک خبرنگار به خانۀ او راه می یابد تا با او دربارۀ کتاب آخرش مصاحبه کند؛ اما هر چه ماجرا به پیش می رود حقایق تازه ای برملا می شوند و جهت داستانی نمایش را عوض می کنند. مقاصد لارسن چیز دیگریست و این دو آنقدر دروغ و راست را به هم در می آمیزند تا در نهایت درونی ترین مکنونات و اسرار زندگیشان آشکار می شود و به نوعی در مقابل چشم تماشاگر، کالبدشکافی فکری و احساسی می شوند.
اجرای ساقی عطایی از این متن شاخص، دارای محسناتی است که نمایشی دیدنی و نسبتاً ارزشمند را در مقابل چشم مخاطبان قرار می دهد. یکی از این ویژگی ها توجه ویژه به جزئیات اجرا در اکثر زمینه ها از جمله طراحی صحنه است. برای مثال حتی بر روی نامه هایی که لارسن از کیفش بیرون می آورد آدرس دقیق «هلن مترناک» و «ابل زنورکو» به خط لاتین درج شده که این خود نشان دهندۀ توجه و دقت به کار گرفته شده در پرداخت سایر بخش های نمایش به همین منوال داشته و به مثابۀ مشت نمونۀ خروار است. پردۀ عریض سفیدی که در انتهای صحنه تمامی عرض فضا را پر کرده با استفاده از نورهایی با رنگ های متفاوت در بخش های مختلف اجرا پیام های خاص خود را در فضاسازی انتقال می دهد. از ابتدا تا انتها با سه رنگ متفاوت بر این پرده مواجه می شویم که مفهوم وضعیت کلی فضای حاکم بر فضا و اشخاص را می رساند. ابتدا رنگ آبی، سپس بنفش و در آخر قرمز که هر کدام از این رنگ ها با یکی از غافل گیری ها و ایجاد شوک و ضربه به مخاطب بر پرده پدیدار می شوند. در زمانی که لارسن به زنورکو می گوید که هلن همسر من است رنگ نور انتهایی از آبی به بنفش تغییر می کند و در پایان کار که می گوید هلن ده سال است که مرده است رنگ قرمز بر پرده حاکم می شود. حرکت معنایی رنگ ها از سرد به گرم است، هر چه بحران شدیدتر می شود رنگ ها نیز تیره تر و گرم تر می شوند. استفاده از این رنگ ها کاملاً با بهره گیری از مباحث روانشناسی رنگ هاست و خصوصیاتی که هر یک از این رنگ ها در علم روانشناسی دارند دقیقاً با حال و هوای همان صحنه هماهنگ و سازگار است. استفاده از یک مشاور روانشناس و روان درمانگر تحلیل رفتار متقابل در شکل دهی به این نمایش خود نشان دهندۀ اهمیتی است که کارگردان در این زمینه برای کارش قائل شده و نتیجۀ مثبت آن هم به وضوح در کالبد اثر مشاهده می شود.
اینکه کارگردانان تئاتر خود را عقل کل به حساب نیاورند و در هر زمینه ای که مربوط به اجرایشان می شود از متخصص مربوط به همان فن استفاده کنند، مسئله ای است که کمبودش در فضای تئاتر ما احساس می شود و رعایت آن از نقاط قوت این نمایش به شمار می رود. طراحی صحنه موارد مثبت دیگری نیز دارد از قبیل اینکه نه با صحنۀ شلوغ و آکساسوارهایی بی دلیل و صحنه پر کن طرف هستیم و نه با بی چیزی ناشی از هزینه نکردن و صرفه جویی. آنجا که لازم است برای صحنه هزینه شده نظیر طراحی و ساخت شومینه و پردۀ عریض انتهایی و جایی که لازم نیست بی دلیل چیزی به دکور اضافه نگردیده است. طراحی صحنه بسنده و تکمیل است و هر چه که هست مورد استفاده قرار می گیرد.
در سمت چپ و بالای صحنه یک میز تحریر با صندلی های کار داریم و در سمت راست و پایین صحنه یک میز و مبلمان پذیرایی برای نوشیدن و گپ زدن. تقسیم مکان بازی ها در بین این دو میز و تنظیم میزانسن ها و رفت و آمدها رها شده و بلاتکلیف نیست و با برنامه ریزی درستی به انجام رسیده است چنانکه توازنی منطقی را در کلیت آن مشاهده می کنیم بی آنکه حرکتی اضافی دیده شده یا تصنعی به چشم بیاید.
از دیگر قوّت های بارز در این نمایش باید به مبحث بازیگری در آن اشاره کرد. از هومن کیایی یک حلول در نقش متکی به تکنیک را شاهد هستیم. یک بازی قدرتمند و گیرا که لحظات آن را می توان بدون ملال به نظاره نشست و لذت برد. توجه به ریزترین نکات شخصیتی و بیرونی کردن آنان در ژست، حرکت، گفتار، صدا، میمیک چهره و بروز حس ها به خوبی در کار کیایی دیده می شود. یک بازی خوب و متکی به دانش و تجربه که اگر از انصاف نگذریم در برخی از لحظه ها می توان گفت که درخشان است و تا زیر پوست تماشاگر را نیز سرد و گرم می کند و تأثیر خود را می گذارد. وحید آقاپور نیز پا به پای هومن کیایی پیش می آید و در تبادل حس ها و دیالوگ های سریع پینگ پنگی موفق عمل می کند هر چند آنطور که جامۀ نقش به قامت کیایی اندازه و برازنده نشسته به تن آقاپور اندکی نامرتب است. با این حال بازی ها بسیار طبیعی و غیر تصنعی درآمده اند و در سطحی قابل قبول و پذیرفتنی قرار می گیرند.
نور در این نمایش شاخصیت خود را دارد چنانکه تاریکی ها با معنی است، رنگ ها با معنی است و حتی حال و هوای اقلیم نزدیک به قطب که مکان وقوع نمایش (نروژ) است نیز مد نظر گرفته شده و در طراحی منتقل می گردد.
اگر بخواهیم نقصی را برای این نمایش برشمریم باید گفت که با توجه به کوچکی سالن بهتر این می بود که پیپ کشیدن زنورکو به صورت نمایشی و نه حقیقی به اجرا در می آمد زیرا معمولاً در هر اجرا مابین تماشاگران افرادی با ریه های حساس یا بیمار حضور دارند و این موجب ایجاد سرفه و اذیت شدن آنان و همینطور به هم ریختن تمرکز دیگران به سبب صدای سرفه ها یا ترک سالن توسط آنان خواهد شد. به خصوص این که این تدخین ها در تمامی طول نمایش و زمان های متعددی از آن نیز تکرار می شد و همواره فضا را از دود مه آلود می نمود.
در بخش موسیقی که با آهنگ سازی و ترانه سرایی کاوه آفاق و نوازندگی او و سایرین صورت می گیرد، شعر و آهنگ را با کلیت فضا و ختم ماجرا هماهنگ و متناسب می بینیم و به خصوص در بخش پایانی، شعر و موسیقی آن هم با زبان و مفاهیم خودمان تأثیر چنان پایان غریب و آمیخته از عقل و عشقی را دو چندان می سازد و خاتمه ای معنی دار همچون سایر بخش های نمایش را رقم می زند.
به جاست اگر که بابت خلق چنین نمایشی به ساقی عطایی و عواملش تبریک گفت چنانکه در توصیف آن می توان چنین قلم چرخاند که این نمایش در برهوت خشکی که برخی به ظاهر تئاترها به راه انداخته اند می تواند به منزلۀ نسیمی با طراوت باشد که اگرچه خاک خشک و لم یزرع را سبز نمی کند اما دستکم می تواند اندکی این دشت تفته را خنک کند.

منتقد: وحید عمرانی (عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران)
منبع: ... دیدن ادامه » سایت ایران تئاتر
http://theater.ir
با سپاس از جناب عمرانی گرانقدر
بسیار نقد خواندنی ، جالب ، دلنشین و زیبایی بود .
از نگاه موشکافانه و نقد دقیقتان نسبت به این اثر لذت برده و استفاده کردم .
و با تک تک نقطه نظراتتان موافقم .
قلمتان مانا
بهروز و پایدار باشید
۲۹ تیر ۱۳۹۶
چه نقد کامل و عالی ای بود. ممنونم. لذت بردم. حق مطلب رو برای این نمایش بی نظیر به جا آوردید.
۰۲ مرداد ۱۳۹۶
از لطفتان سپاسگزارم خانم جورابچیان.
۰۲ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید