تیوال نمایش نویسنده مرده است
S3 : 04:34:42
  ۰۱ تا ۲۰ تیر ۱۳۹۳
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: آرش عباسی
:  لادن مستوفی، ایوب آقاخانی (مهمان از گروه تیاتر پوشه)

: لادن کنعانی (مهمان از گروه تیاتر پوشه)
: هادی عزیزی (ایران)، صنم نادری (ایتالیا)
: هدا جباری
: علی آذرشین، امیرعلی سیاه پوش
: مینو میر شاه ولد، امیر اصغرزاده
: مهدی آشنا
: بابک احمدی
** تنها 15 اجرا **

خرید بلیت: 
www.iranconcert.com

رزرو تلفنی: 
۰۹۳۷۸۹۸۹۶۳۲

این نمایش آدرماه سال 91 در تیاترشهر به روی صحنه رفت و مورد تحسین تماشاگران و منتقدان جای گرفت. اطلاعات و نظر تماشاگران درباره آن اجرا

مسیرهای دسترسی به تالار شمس:
- وسایل نقلیه عمومی: خطی های هفت تیر، سیدخندان یا... به نوبنیاد، خطی های نیاوران (ابتدای نارنجستان یکم) ابتدای موحد دانش کوچه نیلوفر پلاک 3
- بزرگراه: انتهای اتوبان صیاد شمال خیابان لنگری میدان ارتش به سمت شمال بعد از چراغ آجودانیه خیابان موحد دانش کوچه نیلوفر پلاک 3
- اتوبان امام علی میدان ارتش به سمت شمال بعد از چراغ آجودانیه خیابان موحد دانش کوچه نیلوفر پلاک 3
» نقشه گوگل / کروکی مسیرها

یادداشت کارگردان:

شهر کوچکی که سال های کودکی و نوجوانی ام را در آن گذراندم، هیچ جذابیتی برای پسر بچه ای در آن سن و سال نداشت بجز یک مکان رویایی که جای همه کاستی ها و کمبودهای اجباری نوجوانان نسل من را، لااقل برای من یک نفر پر کرده بود. جایی به اسم "سینما بهمن".
سینما بهمن ملایر در سال های پایانی دهه 60 و ابتدایی دهه 70 پناهگاه امنی بود که با خاموش شدن چراغ هایش برای مدتی می توانستم با بال هایی که به کمک نور و تصویر روی پرده به دست می آوردم  در دنیای دوست داشتنی ام بچرخم تا دوباره چراغ ها روشن شود و من ناگهان از آن آسمان مرتفع و خیال انگیز سقوط کنم و خودم را روی صندلی های سفت و وصله شده اش ببینم.اولین تجربه دیالوگ نویسی ام در همان دوران شکل گرفت زمانی که  از سینما بیرون می آمدم و تا به خانه برسم به جای تمام شخصیت های اصلی فیلمی که دیده بودم حرف می زنم اما نه حرف های آنها. حرف های خودم را . چیزهایی که خودم دلم می خواست به هنرپیشه های مورد علاقه ام بگویم و آنها جوابم را بدهند. قصه را همان شکلی پیش می بردم که خودم دلم می خواست نه آنگونه که در سینما دیده بودم. من هنوز هم خودم را مدیون این شیوه تمرین ناخودآگاه دیالوگ نویسی می دانم . حالا سال ها بعد از دوران نوجوانی جادوی سینما بهمن هنوز رهایم نکرده و همچون "سینما پارادیزو" بخش عظیمی از خاطرات نوجوانی ام را به خودش اختصاص داده.
"نویسنده مرده است" درباره عشق همان سال هاست. درباره رویا هایی که در تاریکی سینما بهمن می بافتم. درباره عشق به سینما، بازیگری ودرباره سال هایی که سینمای ایران بی ستاره بود و ناگهان ستاره ها بعد از سال ها خاموشی یکی یکی درخشیدند تا من و امثال من بتوانند خیال بازی کنند و در نهایت درباره اینکه چرا شروع به نوشتن کردم؟ من که می خواستم بازیگر شوم.   

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

گزارش تصویری تیوال از نمایش نویسنده مرده است (سری دوم) / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش نویسنده مرده است (سری نخست) / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نویسنده مرده است مکانیزم نمایشی تمام عیاری را معرفی می کند

» "نویسنده مرده است"ِ آرش عباسی، به ظاهر، کلاسیک ترین فرم دراماتیک را نشان می دهد

مکان

اقدسیه (موحد دانش)، بعد از چهارراه آجودانیه، دومین کوچه سمت چپ، کوچه نیلوفر، پلاک ۳، سالن همایش دیپلماتیک اکو


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
از هفته دوم مرداد


"زیرزمین"


نویسنده ، طراح و کارگردان: آرش عباسی

بازیگران: رویا دعوتی، بهنام شرفی

خانه موزه استاد انتظامی ساعت 19:30

کاری از گروه نمایش موج
نیلوفر ثانی و Marillion این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


تالار شمس مؤسسه اکو تعطیل شد/ تکذیب خبر پلمپ

تالار شمس مؤسسه فارسی‌زبانان «اکو» به بهانه تعمیرات سیستم برق تا حدود 3 ماه دیگر تعطیل خواهد بود.
عباس غفاری مدیر اجرایی تالار شمس درباره موضوع تعطیلی تالار شمس به خبرنگار مهر گفت: در زمان اجرای نمایش «نویسنده مرده است» به کارگردانی آرش عباسی مشکلاتی در سیستم برق تالار وجود داشت که کار اجرای نمایش را با مشکل مواجه کرد، به همین دلیل تصمیم گرفته شد سیستم برق تالار تعمیر شود.

وی با اشاره به تعطیلی تالار شمس برای تعمیر سیستم برق تأکید کرد: به گروه‌‌هایی که پیش از این برای اجرا با آن‌ها صحبت شده بود اعلام می‌شود تا نوبت اجرایی آن‌ها تغییر پیدا کند.

غفاری در پاسخ به این که اگر سیستم برق ایراد داشت چرا با گروه‌های تئاتری برای اجرا هماهنگ شده بود؟ یادآور شد: به یکباره این اتفاق در سیستم برق تالار ... دیدن ادامه » شمس رخ داد و باید این تعمیرات انجام شود.

مدیر اجرایی تالار شمس درباره موضوع مطرح شده مبنی بر اینکه تالار شمس پلمپ شده است، گفت: تعطیلی تالار شمس برای تعمیر سیستم نور است و دلیل دیگری نداشته است.

وی درباره زمان مدنظر برای تعطیلی تالار شمس تأکید کرد: تالار شمس حداقل تا 3 ماه دیگر تعطیل خواهد بود تا تعمیرات لازم در آن انجام شود.
عجب!!!
۲۷ تیر ۱۳۹۳
تعمیر برق کشیا سه ماه طول میکشه؟!
۲۷ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*نویسنده ای که شروع خوبی داشته ولی به پایان داستانش فکر نکرده ، گور خودشو کنده.
*همیشه یه چراغ برای ضبط لحظه لحظه زندگیم روشنه

:)
لبخند آخر هر پستت چقدر دوست داشتنی ست جانا...
:)
۲۶ تیر ۱۳۹۳
کیمیای جااان دلم لبخند توست در زیر هر پستی که آن را دلنشین میکند :) بازم به قول خودت دلت کوک :دیــــی
۳۰ تیر ۱۳۹۳
حرفی نیست در جان دل بودنت!
:))
۳۰ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از دیدن؛ هم نظرات منفی قابل تأمل بود، هم مثبت...
بعد از دیدن...
خوب، میتونم بگم که لذت بردم!!
حرفهای زیادی را در غالب جملات عامیانه بیان کرده بود؛
نمایشنامه، ارزش تفکر را داشت،
و جالبتر اینکه حس هم فکری، شاید یکی از نکات کلیدی کار بود،
فضا سازی، جالب بود، حال و هوای صحنه را قطعاً با نمایشنامه متصل میکرد.
بازی ها، فوق العاده بودند؛
لادن مستوفی، مثل همیشه با قوت، با احساس، و با قدرت انتقال فوق العاده.
از آقای آقاخانی کاری ندیده بودم ( متأسفانه!) ولی مطمئناً نظرم را عوض خواهم کرد!!
طن صدا، حرکات دست، حس قابل تطابق با جملات در چهره و لحن مناسب برای هر جمله، بازی او را برایم دلنشین و فراموش ناپذیر کرده بود...
قطعاً یکی از کارهایی بود و هست که "قطعاً" از یاد نخواهم برد :دیــــی

پ.ن: پوزش از نقد نه چندان ماهرانه :)
شاهین نصیری، کیمیا TAV و علی عبدالرحیم این را خواندند
محمدرضا دانش، گروه تاترموج و sarasdy این را دوست دارند
از اینکه ما رو در این شب ها تنها نگذاشتید ممنونیم.
۲۱ تیر ۱۳۹۳
ممنون از شما که چنین خاطرۀ دلنشینی در ذهنها حک کردید :)
۲۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روز آخر اجرای نمایش تحسین شده ی سال: نویسنده مرده است

خرید بلیت تنها و تنها از سایت ایران کنسرت:
www.iranconcert.com

وعده ی دیدار ما با گروه تاتر موج:

امشب ساعت بیست و یک سالن اکو
فردا هشت بامداد دادسرای انقلاب اسلامی!
به شخصه هیچ بحثی در مورد کیفیت کار ندارم. نظرم رو قبل از این گفتم و فکر هم نمی کنم نیازی به تکرارش باشه. قطعا افراد بسیار زیادی نمایش رو دوست داشتند و در میان اون ها کسانی هستند که به مراتب سواد تئاتری شون خیلی خیلی بیشتر از منه. فقط خواستم یاد آوری کنم مبادا ... دیدن ادامه » جناب عباسی عزیز فردا رو خواب بمونند! دادسرا همیشه شلوغه :) این مدت که درگیر اجرا بودند الان از کار فارغ شدند فرصت کافی برای این کار دارند. در ضمن آمادگی خودم رو برای باز کردن یک وبلاگ و یک ایمیل به صورت رایگان! برای گروه تاتر موج اعلام می دارم :)
۲۰ تیر ۱۳۹۳
در ضمن از اینکه منو آزاد کردی ممنونم ارت.اگه گوشزد تو نبود.گروه همیاری عمرا کامنت منو منتشر می کرد. همونطور که الان من نگران سلامت شخص فعالی مثل خانم ابدالی هستم که گروه همیاری به کل نه تنها خاموشش کرده بلکه نوشته های قبلیش رو هم برداشته و اگر توجه کنی ... دیدن ادامه » در حذف شدن اون کامنت ها انگار عده ای که ما باشیم خوددرگیری داشتیم و به خرزو خان خواب دادیم و باهاش بحث کردیم.
۱۳ بهمن ۱۳۹۳
والا سند گذاشتم برات که از حبس در بیای مهدی جان :) والا چی بگم واقعا این برخورد رو درک نمی کنم. به فرض که خانم ابادلی یا هر دوست دیگه ای در یک یا چند کامنت هم تند حرف زده باشه. ایشون کلی پست مفید دیگه م تو تیوال داشته چرا اونا باید حذف شن؟ این اصلا اتفاق خوبی ... دیدن ادامه » نیست. خیلی حس بدی دارم مثل خودت انگار دارم با در و دیوار حرف می زنم به قول تو انگار خرزو خان اینجا بوده! :)
۱۳ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﯾﺶ ‏« ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‏»
ﺣﻀﻮﺭ ﻣﻘﺘﺪﺭﺍﻧﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ
ﺑﺎﻧﯽ ﻓﯿﻠﻢ ﺁﻧﻼﯾﻦ :
ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻗﻨﺪﻫﺎﺭﯼ - ﺍﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻗﺪﯾﻢ ﻟﯿﻠﯽ ﻭ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻋﺸﻘﯽ ﺧﺎﺹ ﻭ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻣﺎﻥ ﺗﺪﺍﻋﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﻧﻤﺎﯾﺶ
‏« ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‏» ﺍﻣﺎ، ﻧﻪ ﻟﯿﻠﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﻣﻌﺸﻮﻕ؛ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﻧﻪ ﺁﻥ
ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻫﺮﯾﮏ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﯽ ﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﻗﺘﻀﺎﯾﯽ ﻣﻨﻔﻌﺖ ﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻗﺪﺭﯼ
ﺣﺴﺎﺏ ﮔﺮﯼ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛ ﮔﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻊ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻫﻔﺘﺎﺩ
ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻋﺸﻘﯽ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺷﺨﺼﯿﺖ
ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﺳﺖ؛ ﺧﻮﺍﻩ ﻧﻬﺎﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﻩ ﺁﺷﮑﺎﺭ ...
ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺭﺍ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻭ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﻟﯿﻠﯽ ﺳﻮﭘﺮﺍﺳﺘﺎﺭ
ﺳﯿﻨﻤﺎﺳﺖ ﻭ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﻓﯿﻠﻤﻨﺎﻣﻪ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻓﯿﻠﻤﯽ ﮐﻪ ﻟﯿﻠﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻧﯽ
ﮐﻨﺪ . ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﻟﯿﻠﯽ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﺒﺮ ﺑﺪﻫﺪ ﮐﻪ ﺳﮑﺎﻧﺲ ﺁﺧﺮ
ﻓﯿﻠﻢ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﻣﯿﻞ ﻟﯿﻠﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭﻫﻢ ﺍﺳﻢ ﻓﯿﻠﻢ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ،
ﺗﻘﺎﺿﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﻘﺶ ﻣﺮﺩ ﺍﺻﻠﯽ ﻓﯿﻠﻢ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ؛ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﯾﻖ
ﺩﯾﺪﻩ ... دیدن ادامه » ﺷﻮﺩ ﻭ ﻣﻄﺮﺡ ...
ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺮﺁﻏﺎﺯ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﺭﻭﺍﻥ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﭘﺬﯾﺮ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺍﺻﻠﯽ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ
ﺩﻫﺪ، ﻭﻟﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻓﺮﺻﺖ ﮐﻨﺪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ
ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ، ﺷﮕﻔﺖ ﺯﺩﻩ ﻭ ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺑﺎ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﮐﺎﺭﺍﻧﻪ ﻭ ﻣﺤﺘﺎﻃﺎﻧﻪ
ﻟﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ، ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺣﺎﻝ ﻭ ﻫﻮﺍﯼ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺟﺪﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﻭ ﻓﺮﻫﺎﺩ
ﻭﺟﻪ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﻼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮔﺮﭼﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﻨﺒﻪ ﻫﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺨﺸﯽ
ﺍﺯ ﻓﺮﯾﺐ ﮐﺎﺭﯼ ﻭ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﺍﻭﺳﺖ . ﺍﻭ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺍﺯ ﻗﻬﺮ ﻭ ﺭﻓﺘﻦ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺭﻧﺞ
ﻣﯽ ﺑﺮﺩ، ﻋﺸﻖ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﯿﻠﯽ ﻓﺎﺵ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻋﺎﻣﻞ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻀﻞ
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﺍﺵ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ .
ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺑﺎ ﻟﯿﻠﯽ ﻭ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺩﺭﻻﺑﻪ ﻻﯼ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺁﺷﻨﺎﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺑﻪ
ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﻥ ﭘﯽ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺑﺨﺶ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﻥ
ﺁﺷﻨﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺩﯾﺎﻟﻮﮒ ﻣﺤﻮﺭﺑﻮﺩﻥ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻭﺟﻪ ﮐﻠﯿﺪﯼ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ؛
ﺩﯾﺎﻟﻮﮒ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻌﺎﻣﻞ، ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻫﺎﯼ ﻏﯿﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮﻩ، ﻭ ﭘﺮﺳﺶ ﻭ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ
ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺭ ﭘﺲ ﺩﺭﺩﺩﻝ ﻫﺎﯼ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﺷﺎﻥ ﺷﮑﻞ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ . ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﯾﻦ ﻇﺎﻫﺮ ﻗﻀﯿﻪ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﭘﺲ ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﻮ ﻫﺎ ﻭ ﺩﺭﺩﺩﻝ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻋﻤﯿﻖ ﺗﺮ
ﺍﺳﺖ؛ ﭼﻮﻥ ﭘﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻫﺮﯾﮏ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺩﺭ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻫﻨﺮ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﯼ ﺍﺵ ﻭ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﺵ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ
ﻟﯿﻠﯽ ﺩﺭﺩﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ؛ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﺎ ﻟﯿﻠﯽ ﻫﻢ
ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﺍﻣﺎ ﺑﻌﺪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻓﻘﻂ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻫﺪ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮ
ﻗﺎﺑﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮ ﺧﻮﺑﯽ ﺷﻮﺩ . ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺘﻨﺎﻭﺏ ﺑﯿﻦ ﺩﻭ
ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﺮﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ
ﺩﻫﺪ؛ ﺍﻣﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﯿﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻋﺎﺩﯼ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻭ
ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺷﺎﻥ . ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺗﯽ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺻﺮﻑ ﻧﻈﺮ ﺍﺯ ﻧﺴﺒﺖ ﻭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ،
ﻣﺪﺍﻡ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ، ﺑﺎ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻫﻢ، ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ
ﻋﻠﺖ ﺗﺰﻟﺰﻝ ﺷﺤﺼﯿﺖ ﻭ ﺑﯽ ﻫﻮﯾﺘﯽ ﺧﻮﯾﺶ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﯾﮏ ﻣﻘﺼﺮ ﻭ
ﻋﺎﻣﻞ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ؛ ﻣﻮﺻﻮﻋﯽ ﮐﻪ ﺗﺎﺣﺪﻭﺩﯼ ﮔﺮﯾﺒﺎﻧﮕﯿﺮ ﺩﻭ
ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻧﻤﺎﯾﺶ ‏« ﺳﺴﺴﻨﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‏» ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
ﻧﻤﺎﯾﺸﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺷﺨﺼﯿﺖ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺻﺤﻨﻪ ﻭ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺧﻠﻖ ﻣﯽ
ﺷﻮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺩﺭﺍﻣﺎﺗﯿﮏ ﻗﻮﯼ ﻭ ﻣﻨﺴﺠﻤﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺗﻌﺎﻣﻞ، ﺑﺮﻗﺮﺍﺭﯼ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻭ ﺗﻔﮑﺮ ﺑﺪﻫﺪ ﻭ ﻣﺴﯿﺮ ﭼﺎﻟﺶ ﺭﺍ
ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﻤﻮﺍﺭ ﮐﻨﺪ. ﮐﺸﻤﮑﺶ ﻫﺎﯼ ﮔﻔﺘﺎﺭﯼ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﻏﺮﯾﺐ ﻣﯿﺎﻥ ﻟﯿﻠﯽ ﻭ
ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺑﺎ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﺪ، ﻭ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﻨﺶ ﻓﻀﺎﯼ
ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺣﻔﻆ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﻮﺟﺐ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﺟﺪﯼ ﻭ ﻣﻠﻤﻮﺱ
ﺑﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ ﺑﯿﻨﺪﯾﺸﺪ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﺑﮑﺸﺪ . ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ
ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺻﺮﻑ ﻧﻈﺮ ﺍﺯ ﻣﻠﯿﺖ ﻭ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯾﯽ ﺍﺵ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺎ
ﺍﯾﻦ ﺍﺛﺮ ﻧﻤﺎﯾﺸﯽ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺷﻮﺩ . ﺩﺭﺩﻝ ﻫﺎﯼ ﻟﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﻮ- ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺯﻥ
ﺳﻮﭘﺮﺍﺳﺘﺎﺭ ﻭ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ- ﻭ ﺩﺭﺩﺩﻝ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﻫﺎﺩ- ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ
ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻣﺸﮑﻼﺗﯽ ﺷﺪﻩ- ﺍﺯﺳﻮﯼ
ﺩﯾﮕﺮ، ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻗﺸﺮ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﯿﻦ ﺑﻪ
ﺗﺼﻮﯾﺮ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﻘﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﭽﯿﺪﮔﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭﺟﺪﯼ ﺭﺍﺑﻄﻪ
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﭘﺮﺭﻧﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﻌﺎﺻﺮ
ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﻣﺪﺭﻥ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﺭﻧﺞ
ﻣﯽ ﺩﻫﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺛﺮﯼ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺷﮑﻞ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ
ﻣﻌﻨﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﮏ ﺑﻪ ﺗﮏ ﻣﻮﻟﻔﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﯼ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﯽ ﻭ ﺑﺎ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺩﻗﺖ
ﺳﺮﺟﺎﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺭﺍ ﺩﻝ ﺯﺩﻩ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ
ﻧﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺳﺮﻧﺒﺮﻧﺪ . ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ
ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺍﺛﺮ ﻧﻤﺎﯾﺸﯽ ﺑﺎ ﺗﺴﻠﻂ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﻪ ﺍﺛﺮﯼ ﮐﻪ ﺧﻠﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﮐﺎﻣﻠﯽ ﺍﺯ
ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺧﻠﻖ ﺷﺪﻩ ﻧﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﻮ ﻭ ﻧﻤﺎﯾﺸﯽ ﮐﻪ
ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺭﻭﯼ ﺻﺤﻨﻪ ﺍﺟﺮﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺩﯾﮕﺮ، ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﻣﺸﮑﻞ ﺧﺎﺻﯽ ﺑﻪ ﺛﻤﺮ
ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ . ﺁﺭﺵ ﻋﺒﺎﺳﯽ، ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﻭ
ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾﺶ، ﺑﺎ ﺩﺭﮎ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻭ ﺟﺎﻣﻌﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻭ ﭼﺎﻟﺶ ﻫﺎﯼ ﻧﺴﻞ
ﻣﻌﺎﺻﺮ، ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻫﺎﯾﺶ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﻣﻮﺟﺰ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ
ﺑﯿﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﮐﺸﻤﮑﺶ ﻭ ﺳﻮﺀ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﻭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﻫﺎﯼ ﺗﻨﺶ ﺁﻣﯿﺰ ﺑﯿﻦ ﻟﯿﻠﯽ ﻭ ﻓﺮﻫﺎﺩ
ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ، ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ ﺑﺰﻧﮕﺎﻩ ﻧﻤﺎﯾﺶ، ﺑﺎ ﯾﮏ ﺗﻤﺎﺱ ﺗﻠﻔﻨﯽ ﻟﯿﻠﯽ
ﻭ ﺑﻼﺗﮑﻠﯿﻔﯽ ﻭ ﺍﺳﺘﯿﺼﺎﻝ ﻟﯿﻠﯽ ﻭ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯﺍﯾﻦ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺑﻪ ﺳﺘﻮﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ،
ﮔﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺑﺎﺭﻩ ﻓﻀﺎ ﺍﺯ ﻧﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺑﺮﮔﺮﺩﻧﺪ
ﺳﺮﻣﯿﺰ ﺷﺎﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﺷﺎﻥ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪ . ﺩﺭ
ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻦ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺑﺎ ﺣﺲ ﺗﻌﻠﯿﻖ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﺑﺎ ﭘﺮﺳﺶ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ
ﭘﺎﺳﺦ ﻣﺘﻌﺪﺩ؛ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺑﺎ ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ ﺑﺎﺯ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺲ ﺗﻌﻠﯿﻖ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﻧﻘﺶ ﻓﻌﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺧﻠﻖ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺑﻨﺪﯼ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺍﺟﺮﺍ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪﯼ
ﺑﺮﺳﺪ؛ ﮔﻮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻫﻢ ﻧﯿﻔﺘﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺑﺎ
ﭼﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭﯼ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺣﻀﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺥ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛
ﺑﯽ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﺿﻊ
محسن قربانی و شاهین نصیری این را خواندند
علی عبدالرحیم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قرار است غافلگیر شویم؟ قرار است روی مرز واقعیت و خیال حرکت کنیم؟(با توجه به دیالوگ بولد شده نمایشنامه : دوست داشتن توی خیالات دوست داشتن بی آسیبی یه ولی خدا نکنه تخیلات به واقعیت تبدیل بشه ) اما خبری از این اتفاقات نیست! بعد از اولین بازی فرهاد دیگر همه چیز رو شده، مخاطب دیگر غافلگیر چند بازی بعد نمی شود. شاید این غافلگیری ها اتفاق می افتاد اگر کمی فضاسازی در نمایش وجود داشت. در اجرای فعلی طراحی صحنه و لباس هیچ خلاقیتی ندارد، حتی نرده های آنقدر کوتاه هستند که توی ذوق می زند. نور هشتاد دقیقه بدون هیچ طراحی و تغییری فقط صحنه را روشن نگه داشته...همه این ها بیشتر آدم را یاد یک نمایش رادیویی می اندازد به خصوص موسیقی پایانی کار. بازی ایوب آقاخانی(با توجه به این که تسلط کافی برای تغییر لحن و استفاده از صدایش را دارد) و تا حدودی لادن مستوفی(در نیمه دوم) تنها ... دیدن ادامه » ویژگی های مثبت کار هستند.
محسن قربانی و سارا صاد این را خواندند
شاهین نصیری و علی عبدالرحیم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چهارشنبه،پنجشنبه و جمعه، سه اجرای پایانی نویسنده مرده است. تالار شمس ساعت ۲۱
رضا قاسم پور این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دروغ های نویسنده برای بقا
تاملی بر نمایش نویسنده مرده است
علیرضا نراقی

 

همه چیز خیلی ساده شروع می شود.دو نفر مشغول حرف زدند، یکی مرده و دیگری در آغاز زنده شدن است. یکی نویسنده پس از نگارش و دیگری کارگردان و بازیگر در آغاز کار خود. بله نویسنده همواره پس از اتمام کارش، خاصه وقتی نوشته اش نمایشنامه یا فیلمنامه باشد مرده فرض می شود. این تازه جدای از تئوری معروف "مرگ مؤلف" است که خالق را از اثرش جدا می کند و در همه فهمها و معانی پس از نگارش، او را ساکت می خواهد. متن نمایشی همواره در اذهان و سلیقه دیگران دوباره نویسی میشود، در اجرا و کارگردانی جزئی از کلیتی میشود که کار کارگردان است، حتی دیگر مؤلف نویسنده نیست،بازیگران و کارگردان است. در تئاتر و سینمای معاصر نویسنده بیشتر از همیشه غریب و تنهاست، بیشتر از همیشه مرده است.

نویسنده ای که به دنبال بازیگری در متن خود است، یعنی برای ماندن در متنش تلاش می¬کند، او می خواهد جزئی از زندگی آینده اثرش باشد، می¬خواهد در جهان پس از مرگ خود، زنده باشد! بازی و بازیگری خود نوعی مرگ است. شروع ترک کردن واقعیت و زنده شدن در کس یا چیز دیگر، با قواعد و هنجارهای جهانی دیگر. بازی تلاشی است برای بقا از سوی انسان واقعی و میرنده. می¬بینید آن شروع ساده¬ی گفت و گوی نویسنده و کارگردان به چه تضاد پیچیده و دیرینی بر می گردد. عشق هم که در لابلای گفت و گوی زن و مرد همچون یک نقاب حضور دارد نوعی مرگ است. عشق در خیال جوانه می زند و برای زنده شدن و پیش رفتن چارهای جز کشتن عشق خیالی ندارد.

نمایش "نویسنده مرده است" شروع ساده ای دارد. نویسنده برای بازی در نقش اول فیلمنامه خود ابراز تمایل میکند. پس از رد این پیشنهاد توسط کارگردان، او برای اثبات توانمندی خود در بازیگری نقش کسی که به زن عشق می ورزد و به همین دلیل در حال جدا شدن از همسرش است، را بازی می کند. پس از اینکه مرد بازی بودن رفتارش را افشا میکند، زن در مقابل و به تلافیِ ضربه ای که از مرد می خورد، خود شروع به نقش بازی کردن میکند و این سیر همینطور ادامه پیدا می کند، آنقدر که در انتها بازی با واقعیت چنان در میآمیزد، که تشخیص یکی از دیگری ناممکن می گردد. نمیتوان میان بازی و واقعیت دقیقاً تمایز ایجاد کرد. نکته در همین است که وقتی بازی شروع می شود دیگر امکان بازگشت به شرایط اولیه و پیش از آن وجود نخواهد داشت. همواره یک لحظه، یک رابطه را پیچیده میکند که همه تظاهرها و تلاشها برای عادی سازی، توان این را  ندارند که رابطه را به پیش از آن پیچیدگی بازگردانند. رابطه دو شخصیت "نویسنده مرده است" هم با اولین بازی و دروغ دچار چنان پیچیدگی و ابهامی میشود که همه چیز را تحت شعاع خود قرار می دهد. اصلاً این نمایش به یک اعتبار درباره لحظهای است که یک رابطه از مناسبات بدیهی، ساده و مرسوم بیرون می رود و با بازی و دروغ و پنهان کاری آگاهانه، همراه می شود. همین لحظه است که همه چیز را از ثبات ساده اولیه به یک بی ثباتی مطلق و عدم اعتماد ترمیم ناپذیر می کشاند.

 در هر دور از بازی، سطح تازهای از شخصیت و درونیات شخصیتها افشا نمیشود، بلکه اتفاقاً شخصیت آنها پنهان و مبهمتر می شود، حتی در خودِ بازی، تردید وجود دارد. آیا آنها واقعاً عشق به یکدیگر را بازی می کنند، یا عشقی که آن را بازی می کنند واقعیت دارد؟ نمایش به سمت آشکار شدن و افشاگری نمیرود، درست به عکس آن روندی که درام و داستان مرسوم در ظاهر طی میکند که از لحظه آشفتگی شروع می کند، پیچیده و پیچیدهتر می شود و در روند داستانی مدام زوایای تازهای از شخصیتها را افشا می کند، به سامانترین و متعادلترین لحظه "نویسنده مرده است" لحظه ابتدایی آن است. از سوی دیگر درامهای بزرگ و خوشساخت در انتها به یک تعادل ثانویه بر میگردند که "نویسنده مرده است" به سبب  روند خود که به سمت تداخل برگشت ناپذیرِ بازی و واقعیت میرود، هیچگاه امکان برقراری تعادلی دوباره را ندارد، نمایش در شک و جدا ناپذیریِ بازی و واقعیت تمام میشود.

تمام جذابیت و ضربه کلیدی درامِ آرش عباسی نویسنده و کارگردان کار هم در این اصل نهفته است.  لحظهها و نقطه عطفهای متن بیشتر متکی بر غافلگیری است. بدیهی است که اتکای بر غافلگیری، درام را یک بار مصرف می کند، به طوری که با لو رفتن لحظههای افشای واقعیت، دیگر نمی توان بار دیگر اثر را دید و لذت برد. اما "نویسنده مرده است" از این نقصان جسته است، چرا که با هر غافلگیری و افشایی که رخ میدهد لایهای از حقیقت پنهان میگردد، بازی رو میشود اما با شروع بازی دیگری از حقیقت دورتر میشویم. اگر در درام متکی بر غافلگیری حقیقت سرانجام در شکلی جذاب و شوکآور نمایان میشود اینجا در هر غافلگیری حقیقت بیش از پیش دست نیافتنی میگردد. از سوی دیگر بازگشت ناپذیری و عدم امکان سادهسازی رابطهای که مدام در ابهام بیشتری فرو میرود، خوانش اثر را چندگانهتر و پیچیدهتر از آن می کند که با رو شدن فرازهای غافلگیرانه دیگر از طعم و لذت تهی باشد.

"نویسنده ... دیدن ادامه » مرده است" اجرای سادهای دارد. سنت تئاتر رئالیستی بر اصل دیده نشدن تمهیدات و تکیه بر نامرئی بودن و فروریزی فاصله عقلی و حسی مخاطب با اثر شکل می گیرد. اجرای آرش عباسی هم متکی بر همین اصول است، در حالی که متن ظرفیت بیشتری برای شیطنت و بازیگوشیهای متخیل اجرایی دارد. عباسی می توانست به سادگی با تجربهگرایی بیشتر، خاصه با توجه به سالن جدیدی که برای اجرایش انتخاب کرده(تالار شمس) متنش را در افق های تازه ای به چالش بکشد اما ترجیح داده که ساده ارتباط برقرار کند و با اجرایی روان و خوش ریتم مخاطب را در بازی شیطانی پنهان کردن حقیقت غرق کند.
شاهین نصیری و فرناز این را خواندند
دانیال اسمی، مهدی جوانی و علی عبدالرحیم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها و تنها از سایت ایران کنسرت بخرید :)
۱۶ تیر ۱۳۹۳
امیدوارم گروه موج زودتر توضیحاتش رو ارایه بده تا جلوی اینگونه متلک ها گرفته بشه. من به شخصه اعتقاد دارم گروهی که میانه اجرا در سالنی مثل شمس قید فروش بلیطش رو توسط یک سایت پرمخاطب همچون تیوال رو می زنه جسارت زیادی داره. به درست یا غلط بودنش کاری ندارم ... دیدن ادامه » ولی بهتره به همچین گروهی که بی شک داره با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنه لااقل متلک نگیم. یا حداقل صبر کنیم تا همه چیز روشن بشه.
۱۷ تیر ۱۳۹۳
آقای جوانی عزیز متلکی در کار نیست من فقط رو جمله ی گروه محترم موج تاکید داشتم همین. اون لبخند هم به خاطر خوشرویی ذاتی منه :) ایشالا این گروه نمایشی در هر جا که فعالیت می کنند موفق و سر بلند باشند. خیلی از کار ها بلیت فروشی شون در تیوال انجام نمیشه ولی در تیوال ... دیدن ادامه » برگه دارند و امکان تبلیغ هم پیدا می کنند. خیلی هم خوبه. بالاخره وقتی یه گروه نمایشی از خودش وبلاگ یا وب سایتی نداره تیوال فضای خوبی برای گفتن از یک اثر هنری به حساب میاد.

ضمن این که چندان هم امیدار به روشن شدن حقایق نباشید. قبلا هم گفتم این بار اولی نیست که یک گروه نمایشی از تیوال تقاضای حذف صفحه ی خودش رو می کنه و در نهایت بلیت فروشی کار رو از تیوال می گیره. پارسال همین موقع اتفاق مشابهی افتاد و بلیت فروشی یه کار معروف و با بازیگر های اسم و رسم دار از تیوال گرفته شد. فکر می کنید اون گروه دیگه با تیوال کار نکرد؟ خدمت تون عرض شود که اون گروه فقط امسال (یعنی در چهار ماه گذشته) تبلیغ و بلیت فروشی چهار کار خودش رو با تیوال انجام داده! به همین سادگی. خلاصه که خیالتون راحت باشه گروه موج حرفی نخواهد زد که همه ی پل های پشت سرش رو برای همکاری های بعدی با تیوال خراب کنه!
۱۷ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این کار را در شب دوم اجرا دیدم و نظرم منحصر به آن شب و تنها در باب "خود" نمایش و البته متأثر از مرور زمانی اجباری تا نگارش است .
طراحی صحنه ، فارغ از موقعیت نامناسب ستون ها ، بیشتر فضایی انتزاعی به کار می داد تا مخاطب را به حال و هوای یک گفتگوی دو نفره در ساعاتی (احتمالاً پایانی) از روز ببرد . گویی هر آینۀ فردی اجرا را متوقف کرده و تماشاچیان را برای دیدن اجرای اصلی به درب خروجی سالن تمرین راهنمایی خواهد کرد .
بازی ها را ، منهای چند تپق غیرمنتظره ، می توان قوی و قابل باور توصیف کرد .
سیر روائی داستان اما در رقابت با ایدۀ خلاق متن چند گام عقب تر می ماند . شاید جا داشت روی توالی و متن دیالوگ ها کمی بیشتر کار کرد تا فاکتور قابل حدس بودن ضعیف تر شود .
شخصاً با علم به اجرای چندین بارۀ کار در گذشته ، توقع اجرایی منسجم تر حتی در شب دوم را داشتم. اجرایی منسجم ... دیدن ادامه » نه صرفاً در بازی که از دکور و نور گرفته تا متن و میزانسن.

در کل از حواشی که بگذریم کاری قابل تحسین روی صحنه است .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جناب عباسی ، گرداننده (گان) برگۀ گروه تاتر موج ، همیاری عزیز

مسلماً بحث در قالب نگارشی همواره ریسک بیشتری برای عدم توانایی در انتقال دقیق منظور و برداشت اشتباه سایرین دارد ولی این سکوت و انتظار برای افتادن آب از آسیاب پس از آن بیانیه ها و پاسخ ها و خط و نشان ها معقول نیست . ضمن تقبیح گفتار تمام دوستانی که از ادبیاتی برخورنده و توهین آمیز استفاده کرده اند ، آگاهی از اصل ماجرا و سرانجامِ شفاف آن ، در کوتاه ترین زمان ممکن ، را حق طبیعی خود و سایر عزیزانی میدانم که درصد قابل توجهیشان مخاطب فهیم و منطقی تئاتر امروزند.

البته فضای نقد به رفتار و گفتار شما نازنینان آن قدر گسترده است که در این مقطع از حوصلۀ من خارج می نماید . تنها می توانم به افسوسی بسنده کنم که بی شک نثار مخاطبانی ست که ماحصل این مذاکرات بیشتر نشان دهندۀ این است که حضور فیزیکی شان بر افکار ... دیدن ادامه » و آرا و احساسات و برنامه ریزی ها و حتی جایگاه "مشتری" بودنشان اولویت دارد .

پیچیده شد ، ساده عرض کنم . برداشتم از تا به اینجای مباحثات تأسفی ست از وسیله شدن مخاطبانی که برای بعضی ها ، در راه رسیدن به هدف ، حکم "وسیلۀ ضروری" را هم ندارند!
محسن قربانی و بهرنگ این را خواندند
دانیال اسمی، شاهین نصیری و هدیه کاظمی این را دوست دارند
درود بر شما
از آن جا که این گروه را نیز خطاب فرمودید عرض می کنیم که ما کلمه ای فراتر از آن چه در نوشته های پیشین خدمت مخاطبان نوشته شد آگاهی نداریم و از این رو سکوت ما از بابت نبود اطلاعات دیگر است و نه سرپوش نهادن بر چیزی یا به قول شما انتظار برای افتادن ... دیدن ادامه » آب از آسیاب.

رسما اعلام می کنیم در صورتی که هر نکته ای عنوان شود آماده توضیح و پاسخگویی شفاف و دقیق هستیم.
۱۶ تیر ۱۳۹۳
با سپاس از شما، امیدوارم سایر دوستان هم که خود را محق می دانند و/یا مدعی احترام به حقوق مخاطبند اعلام موضع رسمی مشابهی انجام دهند .
به هر حال حواشی یک اثر و نوع رفتار گروه ها و افراد در مقابل وقایع (علی الخصوص وقایع ناخوشایند) در ذهنیت مخاطبین در مورد ماهیت ... دیدن ادامه » آن اثر ، گروه و افراد مؤثر است . اصرار بنده در شفافیت ماجرا صرفاً تلاشی برای گریز از قضاوت نابجاست .
۱۷ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش «نویسنده مرده است» تمدید شد

نمایش "نویسنده مرده است"‌نوشته و کار آرش عباسی که قرار بود در روز  سه شنبه 17 تیر ماه هفته جاری به اجرای خود پایان دهد، به دلیل درخواست و استقبال تماشاگران  تا جمعه 20 تیرماه در تالار شمس روی صحنه خواهد بود.

به گزارش روابط‌عمومی نمایش؛ اجرای نمایش " نویسنده مرده  است" که در روزهای پایانی هفته گذشته به علت تغییرات و جابه جایی در سایت پیش فروش با رکود فروش مواجه شد وبه دلیل درخواست و استقبال تماشاگران به اجرای خود تا پایان هفته جاری ادامه خواهد داد.  

در این نمایش لادن مستوفی و ایوب آقاخانی ایفای نقش می‌کنند و طراحی صحنه و لباس آن را لادن سیدکنعانی برعهده دارد.

نمایش "نویسنده مرده است" همه روزه به جز شنبه‌ها ساعت 21 در تالار شمس موسسه فارسی زبانان به نشانی: خیابان موحد دانش (اقدسیه)، بعد از آجودانیه، ... دیدن ادامه » کوچه نیلوفر، پلاک 3 به روی صحنه است.

علاقمندان برای خرید اینترنتی می‌توانند به سایت ایران کنسرت به نشانی www.iranconcert.com  مراجعه کنند و یا از طریق تلفن 09378989632 نسبت به هماهنگی اجرا و رزرو بلیط اقدام کنند.
آذرنوش، شاهین نصیری و سیامک قلی زاده این را خواندند
دانیال اسمی این را دوست دارد
از این بابت خوشحالم. ارزش دوباره دیدن رو داره. هر چند لینک خرید رو در صفحه اول تیوال پیدا نکردم.
۱۵ تیر ۱۳۹۳
آقای اسمی عزیز فروش بلیت این کار فقط در سایت ایران کنسرت صورت می گیره آدرس سایت در متن خبر هست.
۱۵ تیر ۱۳۹۳
ممنون جناب نصیری گرامی. دیدم و خریدم. البته چند روز پیش از صفحه اول تیوال میشد با انتخاب نمایش مستقیم وارد سایت ایران کنسرت شد و بلیط خرید. منظور من اون امکان بود. باز هم ممنون.
۱۵ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرهاد:برای نوشتن هر نمایشنامه یک سال از زندگی یک نمایشنامه نویس کم میشه. برای نوشتن کار تو سه سال از زندگیم کم شد.
لذت دو سال پیش همچنان پابرجا بود.
اینکه می دونستم چه اتفاقی قراره بیفته و همه چیز رو می دونم باعث نشد تا ذره ای از لذتی که می برم کاسته بشه. حتی اگر داستان رو نمی دونستم و در بهترین شرایط دست نویسنده رو زودتر می خوندم هم تاثیر آنچنانی در کم کردن لذتی که بردم نداشت.
البته که اجرای تالار سایه رو بخاطر طراحی صحنه و جمع بودن صحنه در یک کلام، بیشتر دوست داشتم. اما همچنان نویسنده "زنده" است. یک نمایشنامه شاخص در ادبیات نمایشی امروز ما.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت و گو از : استفانو دورانتی پوکتی



گفتگوی مجله corriere dello spettacolo ایتالیا با آرش عباسی

این گفتگو در سال ۲۰۱۲ انجام شده است

می توانی کمی از خودت و از زندگی ات برای من حرف بزنی؟ به من بگو که چگونه و کجا به عنوان نمایشنامه نویس آموزش دیده ای؟ چگونه به تئاتر علاقه مند شدی؟ کجا اولین بار نمایش دیده ای؟

من متولد سال 1978 شهر ملایر هستم. آشنایی من با تئاتر به دوران مدرسه برمی گردد یعنی سال 1988-89 زمانی که برای اولین بار یک نمایش را روی صحنه دیدم. تا آن زمان فقط تئاتر های دانش آموزی دیده بودم و برایم هیچ وقت فرصت پیش نیامده بود بلیط بخرم و با تماشاگران تئاتر ببینم. آن نمایش طنز بود و بازیگری داشت به اسم "امین باراوند" که سخت مرا مجذوب خودش کرد . فکر می کردم این آدم خوشبخت ترین انسان روی زمین است چون هم بازیگر است و هم بازیگر خوبی است. سال ها بعد همین بازیگر در دوتا از نمایش هایم بازی کرد و من از این بابت خیلی خوشحال بودم اما متاسفانه از تئاتر دور شد ..... به هر حال آن سال ها به سرعت به تئاتر حرفه ای شهرم راه پیدا کردم و هر کجا نیاز به بازیگر کودک یا نوجوان بود به سراغم می آمدند. در آن فضای کوچک خیلی زود برای کارگردانی کردن وسوسه شدم. اما ای کاش این کار را نمی کردم. در سن 16 سالگی اولین نمایشم را در سالن مرکزی شهرم به مدت ده شب اجرا کردم و برای شرکت در جشنواره تئاتر استان ها که آن زمان یکی از معتبرترین جشنواره های ایران بود کارم پذیرفه شد. تئاتر را به همین شکل ادامه دادم . به سرعت تبدیل شدم به پای ثابت تمام نمایش هایی که اجرا می شد تا زمانی که بعد از دیپلم در دانشگاه قبول شدم و برای ادامه تحصیل در رشته بازیگری به پایتخت مهاجرت کردم. جایی که حرفه ای ترین شکل تئاتر ایران در آنجا اتفاق می افتاد و همچنان هم این روال ادامه دارد. خیلی زود از فضای تهران و دانشگاه سرخورده و منزوی شدم. من نوع دیگری از تئاتر را تجربه کرده بودم همان موقع بیش از 8 سال سابقه کار کردن داشتم و به خیال خودم باید در دانشگاه هم پرکار میشدم اما بنا به دلایلی نشد. اینها را گفتم چون برای اینکه بدانید چگونه نمایشنامه نویس شدم خیلی مهم است. در دانشگاه با هیچکس ارتباطی نداشتم یک پسر شهرستانی و ساکت ، گوشه ای از کلاس می نشستم و بعد می رفتم تا فردا که باز به دانشگاه بیایم. برای همین هیچکدام از همکلاسی هایم یادشان نمی آید که من با آنها در یک کلاس و سر یک میز نشسته ام. در چنین فضایی فکر کردم چگونه می توانم تئاتر کار کنم؟ چیزی به ذهنم رسید باید کاری می کردم که نیازی به کسی نداشته باشم. فکر کردم تنها راه این است که یک نمایش تک نفره را بازی و کارگردانی کنم اینطوری نیازی نیست با کسی همکاری کنم. آن زمان در یک خوابگاه دانشجویی در یک اتاق خیلی کوچک که کمی بزرگ تر از یک تخت یک نفره بود به تنهایی زندگی می کردم.دست آخر به این نتیجه رسیدم که خودم باید نمایشنامه ای بنویسم و بعد بازی و کارگردانی کنم.اما تجربه ای در نوشتن نداشتم از آن گذشته درباره چه چیزی باید می نوشتم؟آنهم یک نمایشنامه تک نفره که اصلن کار ساده ای نیست.آن روزها راهی را انتخاب کردم که تا همین امروز ادامه اش داده ام: نوشتن درباره چیزهایی که خودم با آنها درگیرم یا با شخصیت هایش در واقعیت آشنایی دارم. نوشتن درباره خودم و اطراف خودم. قبل از اینکه بتوانم با کمک دختر عمویم که آن زمان در دانشگاه دیگری مسوول خوابگاه ها بود و اسمش فرشته است و واقعن مثل یک فرشته مرا از دربه دری نجات داد و برایم خوابگاه گرفت ، مدت ها در خیابان های تهران به دنبال یافتن اتاقک کوچک و ارزانی بودم برای اجاره کردن. اما با پولی که من داشتم هیچ جایی را نمیشد پیدا کرد. روزهای وحشتناکی بود سیاه، تلخ و دردناک . بیشتر از آنچه بشود تصورش را کرد. این بهترین چیزی بود که می توانستم درباره اش بنویسم. از طرف دیگر خوابگاه من در طبقه هفتمم یک ساختمان بزرگ و قدیمی بود. دورتر از خوابگاه خانه بزرگی بود که پیرزنی تک و تنها در آن زندگی می کرد و من از پنجره اتاقم می توانستم آنجا را ببینم و مدام فکر کنم چرا این پیرزن در یک چنین خانه ای زندگی می کند و من برای یک اتاق کوچک باید چنین بدبختی هایی را تحمل کنم؟اینها دستمایه های اولیه من شد برای نوشتن نمایشنامه" یک سبد فحش برای شمسی خانم" . نمایشنامه ای درباره یک دانشجوی شهرستانی که به پایتخت می آید و بعد از کلی دربدری اتاق کوچکی در خانه پیرزنی به نام شمسی خانم پیدا می کند اما در نهایت کارش به جایی می رسد که پیرزن را می کشد.حالا فراری است و گذشته را مرور می کند. نیم نگاهی هم به رمان "جنایت و مکافات " داشتم. این اولین نمایشنامه جدی من بود که آن موقع در جشنواره های مختلف بارها و بارها اجرا شد و هنوز هم گاهی در بری از شهرهای ایران آن را اجرا می کنند. نوشتن این نمایشنامه مسیر زندگی ام را عوض کرد . اتفاق دوم خیلی جالب تر است. گرایش من در دانشگاه بازیگری بود ما بعد از دو سال که در دانشگاه درس می خواندیم باید تعیین گرایش می کردیم. از میان سه گرایش بازیگری، نمایشنامه نویسی و طراحی صحنه باید یکی را انتخاب می کردیم. برای من مشخص بود که باید بازیگری را انتخاب کنم اما به یک دلیل ساده مجبور به انتخاب گرایش نمایشنامه نویسی شدم. رشته بازیگری بیشتر واحدهایش عملی بود و برای واحد عملی باید پول بیشتری پرداخت می کردیم در عوض نمایشنامه نویسی بیشتر تئوری بود و پول کمتری نیاز داشت. من برای اینکه از پس هزینه های رشته بازیگری برنمی آمدم به اجبار دومی را انتخاب کردم. اما احساس می کردم تمام رویاهم نقش بر آب شده. بعد از آن همه بدبختی برای مبلغ ناچیزی مجبور بودم رشته ای را انتخاب کنم که دوستش نداشتم. من بازیگر بودم. لااقل در شهر خودم تا آن روز ده نمایش بازی کرده و جایزه گرفته بودم. به شوق بازیگری به تهران آمده بودم اما حالا از کلاس هایش محروم بودم به زودی دپرس شدم کارم به دکتر کشیده شد داروهای افسردگی مصرف می کردم. روزهایی میشد که بعد از کلاس مستقیم می رفتم ترمینال و با اتوبوس خودم را به شهرم و سالن تئاترش می رساندم. آنجا، آن سالن کوچک در خیابان 15 خرداد ملایر امن ترین جای دنیا بود برای من. من تمام رویاهایم را زیر آن سقف بافته بودم. تصمیم گرفتم دانشگاه را رها کنم و دوباره به شهر خودم برگردم اما در همین روزها بود که همان نمایشنامه "یک سبد فحش برای شمسی خانم "به دادم رسید. ناگهان برای چند جشنواره پذیرفته شد برایم جایزه نویسندگی آورد و مرا هر روز بیشتر برای نوشتن ترغیب کرد با شوفق بیشتری نوشتن را ادامه دادم نمایشنامه دومم را نوشتم و این یکی موفقیتش از قبلی بیشتر بود به طوری که بعد از گذراندن چند مرحله به جشنواره بین المللی تئاتر فجر که مهم ترین جشنواره تئاتری ایران است راه پیدا کردم با عنوان نویسنده ،کارگردان و بازیگر. راهم را پیدا کرده بودم تمرکز اصلی ام را بر روی نوشتن گذاشتم و تا امروزادامه داده ام اما رویای بازیگری همچنان با من است و آخرین نمایشنامه ام یعنی "نویسنده مرده است" درباره همین رویاست.

می توانی عنوان برخی از آثار خود را برشماری؟

متاسفانه در این سال ها زیاد نوشته ام. الان فکر می کنم کاش کمتر اما با دقت بیشتر می نوشتم از این به بعد تلاش می کنم خیلی کمتر از قبل بنویسم. اما تعدای از کارهایم اینها هستند: دومین نمایشنامه ام "کیلومتر 50" است و بعد" داستان عامه پسند"، "زیر زمین"، "ورود خانم ها ممنوع"، "لابی"، "پدرانه"، "ورود آقایان ممنوع"، "غریبه"، "خانم"، "آفتاب از میلان طلوع میکند"، "گذر از اتاق بسته"، "نقل سرخ"،"باد که می نویسد"، "پیچ تند"، "همه چیز درباره آقای ف" " اگر می توانی مرا بگیر" و..... تابحال برای نمایشنامه هایم حدود 30 جایزه گرفته ام که مهم ترین آنها جایزه منتقدین جهانی جشنواره بین المللی تئاتر فجر، دوبار جایزه جشن ادبیات نمایشی ایران، جایزه کتاب سال جنگ ،نشان عالی رادیوی ایران و....هستند. ده تا از نمایشنامه هایم در قالب 6 جلد کتاب چاپ شده

سبک ... دیدن ادامه » نمایشنامه نویسی خود را چگونه می نامی؟

من از ابتدا به رئالیسم علاقه داشتم.داستان گویی را دوست دارم.وقتی به تئاتر می روم دلم می خواهد گوش هایم بیشتر بشنوند تا چشم هایم بیشتر ببینند. قصه گفتن و قصه شنیدن در ذات ما ایرانی ها وجود دارد. ما ادبیات داستانی غنی داشته و داریم. البته اگر بخواهم در ایتالیا کار کنم و دوام بیاورم حتمن باید عکس این عمل کنم.بیشتر به تصویر توجه داشته باشم و کمتر از دیالوگ استفاده کنم.

کدام نمایشنامه نویسان و یا نویسندگان تو را بیشتر تحت تاثیر قرار داده اند؟

از میان نمایشنامه نویسان غیر ایرانی آرتور میلر و از میان نمایشنامه نویسان ایرانی محمود استاد محمد.

کدام نمایش ایرانی است که بیشتر از سایرین در ذهن تو باقی مانده است؟

اگر بخواهم تنها یک نمایشنامه ایرانی را نام ببرم که تاثیر شگرفی بر من داشته باید بگویم نمایشنامه "ارثیه ایرانی" نوشته اکبر رادی اما کارهای دیگری هم بوده اند که از خواندن یا دیدن آنها بی نهایت لذت برده ام مثل "آخرین بازی" محمود استاد محمد، "زمستان 66" و "رقص کاغذ پارها" از محمد یعقوبی، "رضا موتوری" از محمد چرمشیر، "دریک خانواده ایرانی" از محسن یلفانی و.....

متاسفانه برای ما غربیها فرهنگ ایرانی خیلی شناخته شده نیست و به همین دلیل می توانی برای من کمی درباره تئاتر ایران حرف بزنی؟ایران از لحاظ تئاتری کشور غنی است؟امرار معاش کردن با تئاتر در ایران آسان تر است یا در ایتالیا؟

واقعیت این است که تئاتر امروز ایران یک تئاتر وارداتی است که سال ها پیش از غرب و با ترجمه نمایشنامه های مولیر و دیگران وارد ایران شد. اما ایران دارای گونه های نمایشی است که مختص خودش است. مثل "تعزیه" که مهم ترین گونه نمایش ایرانی به حساب می آید . یا "سیاه بازی" و "تخت حوضی" که شباهت های زیادی به کمدیا دل آرته ایتلیا دارد.اما این گونه های نمایشی امروزه کمتر روی صحنه تئاتر دیده می شنوند. اینها بیشتر در جشنواره ای که هر دو سال یکبار با چنین موضوعاتی برگزار می شود اجرا می شوند. بخش اعظمی از تئاتر ایران در اختیار تئاتر تجربی و آوانگارد است. پیکر تئاتر رئالیستی در ایران هر روز نحیف تر می شود. در بیشتر فستیوال های مهم تئاتری بخت و اقبال با کسانی بوده که به سمت آثار تجربی رفته اند و طبیعی است که در چنین فضایی هر روز از تئاتر رئالیستی دورتر شویم. اما درباره اینکه آیا در ایران می توان با تئاتر امرار معاش کرد یا نه؟ قاطعانه می گویم خیر. هیچکس در ایران تنها به صرف نمایشنامه نویس بودن یا کارگردان تئاتر بودن نمی تواند از پس نیازهای اولیه یک زندگی ساده برآید. شاید در تمام تئاتر ایران سه یا چهار بازیگر باشند که با تئاتر امرار معاش می کنند اما آنها هم مجبورند گاهی گریزی به تلویزیون یا سینما بزنند. دستمزد این دو با تئاتر بسیار متفاوت است. پس بی شک در ایتالیا بهتر می توان با تئاتر زندگی کرد چرا که من در اینجا آدم هایی را می شناسم که کارشان فقط نمایشنامه نویسی ، کارگردانی یا بازیگری تئاتر است و حقوق ثابت ماهیانه برای این کار دریافت می کنند بعید می دانم تا چندین سال دیگر در ایران چنین شرایطی برای تئاتری ها مهیا شود.

به نظر تو تفاوتهای بسیاری میان تئاتر غربی و تئاتر ایرانی وجود دارد؟ این تفاوتها کدام ها هستند؟

تئاتر ایران به شدت وابسته به دولت است. سالن های تئاتر متعلق به دولت هستند و دولت هزیینه های اجرای یک نمایش را می دهد. خصوصی ترین تئاترها هم باز وابسته به دولت هستند .حتا می توانم بگویم تئاتر خصوصی در ایران وجود ندارد. چون اگر شما حتا سالن تئاتر را داشته باشید، از بودجه دولتی هم استفاده نکنید باز مجوز اجرای نمایش شما را یک نهاد دولتی صادر می کند.در اینجا دولت از تئاتر حمایت می کند و مثلن به یک تئاتر در طول سال مبلغی را کمک می کند تا آن تئاتر بتواند چند برنامه را اجرا کند مثل نمایش، ورک شاپ، فستیوال و.... اما در ایران از نمایش حمایت می شود.برای هر نمایش به طور مجزا بودجه ای در نظر گرفته می شود.اما به نظر من مهم ترین تفاوت تئاتر ایران و غرب در این است که در ایران مرز بین تئاتر حرفه ای و آماتور مشخص نیست. در مهم ترین سالن تئاتر ایران ممکن است بزرگ ترین تئاتری این کشور با 50 سال سابقه، نمایشی را اجرا کند و ممکن است یک دانشجوی تئاتری هم به صرف شرکت در یک جشنواره معمولی نمایشش را بتواند همانجا اجرا کند. در تئاتر ایران هیچ چیز رویا نیست. تئاتر کار کردن خیلی دشوار است اما با کمی تاخیر و البته پافشاری می توان به همه چیزهایی که برای دیگران آرزو است دست یافت . کارگردانی که در سن 25-26 سالگی اجرا در همه تئاترهای مهم ایران را تجربه می کند بعید می دانم رویایی برایش باقی بماند که در 50 سالگی بخواهد به آن برسد. لااقل در ایران دیگر چیز هیجان انگیزی برایش وجود نخواهد داشت. یکی از بزرگ ترین و مجهز ترین تئاتر های ایران تالاری است به نام "تالار وحدت" با سبک معماری غربی که سال ها پیش برای اپرا ساخته شده اما حالا تئاتر در آن اجرا می شود. باسابقه ترین تئاتری های ایران با کارهای بسیار بزرگ شان در این تئاتر نمایش اجرا کرده اند اما در کمال ناباوری آدم هایی هم در این تالار اجرا کرده اند و بودجه های هنگفت دولتی را گرفته اند که یا هیچگاه کسی نامشان را نشنیده یا کار قابل بحثی نداشته اند اما به صرف اینکه کارشان سفارش شده یک نهاد یا ارگان خاص بوده امکان اجرا پیدا کرده اند. به همین دلیل قضاوت درباره تئاتر چنین کشوری بسیار سخت است. اما باید بگوئیم تئاتر ایران رو به پیشرفت است.هر سال آثار درخشانی در تئاتر ایران اجرا می شود. هر سال آثار ایرانی بسیاری در فستیوال های خارجی اجرا می شوند. البته من نمی دانم این همه جوان بودن تئاتر ایران خوب است یا بد ولی بخش اعظمی از نویسندگان و کارگردانان و حتا بازیگران تئاتر ایران جوان هستند. اما تئاتر ایران یک تفاوت عمده دیگر با تئاتر جهان دارد. در تئاتر ایران دو قشر بسیار قابل احترامند اول آنهایی که مرده اند و بعد انهایی که گوشه گیر شده و کار نمی کنند. کمبود فضا در تئاتر ایران باعث شده آنهایی که برای کار کردن و باقی ماندن در تئاتر تلاش می کنند آدم های منفوری باشند. در تئاتر ایران هیچکس از خودش نمی پرسد: "چرا من نمی توانم کار کنم؟" همه می پرسند: "چرا دیگری می تواند کار کند ؟ "این وحشتناک است. برایتان مثالی می زنم. در تئاتر ایران نویسنده و کارگردان ارزشمندی است به نام "محمد رحمانیان" . تا بحال همه کارهایش یکی از دیگری بهتره بوده و چیزی به تئاتر ایران اضافه کرده است. او در چند کار اخیرش به مشکل برخورد و هیچکدام اجرا نشدند. الان چند سالیست که از تئاتر دور مانده تا زمانی که مدام کار می کرد همواره از سوی عده ای متهم بود که در تمام دولت ها کار می کند و مگر بجز او نویسنده و کارگردان ایرانی دیگری وجود ندارد؟اما حالا که کار نمی کند مدام برایش یاداشت می نویسند که نبود تو چه ضربه ای به تئاتر ما زده و جایت خالی است و .... متاسفانه این خاصیت تئاتر ما است.قهرمان در تئاتر ما به دلیل عمل قهرمانانه اش نیست که قهرمان می شود بلکه به دلیل گوشه نشینی ، کار نکردن و نق زدن به این جایگاه می رسد. برای همین است که بزرگداشت ها در تئاتر تئاتر ایران معمولن برای ادمهایی گرفته می شوند که مرده اند در مراسم و جشن ها از گروه هایی تقدیر می شود که سال ها نخواسته یا نتوانسته کار کنند. البته من منکر سختی های تئاتر کار کردن در ایران نیستم.

نمایشنامه های تو بیشتر در ایران شناخته شده هستند یا در ایتالیا؟

وضعیت من در ایتالیا درست مثل 15 سال پیش است که از شهرم به تهران مهاجرت کردم.اینجا هم کسی مرا نمی شناسد و باید از صفر شروع کنم. با این تفاوت که آن زمان بارها و بارها زمین خوردم و دوباره بلند شدم و کار کردم اما الان در آستانه 35 سالگی بعید می دانم تحمل شکست را داشته باشم. روزهای سختی را در پیش خواهم داشت. یک نمایشنامه ترجمه شده به ایتالیایی و چند دوست تئاتری در جنوب ایتالیا تنها چیزهایی هستند که در حال حاضر دارم و ممکن است به دردم بخورند.



آرش تو کارگردان هم هستی، می توانی کمی در مورد کارهایی که به صحنه برده ای صحبت کنی؟

کارگردانی دغدغه اصلی ام نیست. اگر در کشورم نگاه حرفه ای به نمایشنامه نویسی وجود داشت هر گز به طرف کارگردانی نمی رفتم.حداقل از زمانی که نمایشنامه هایم توسط دیگران کار شد دیگر دلیلی برای کارگردانی کردنم وجود نداشت. برای این کار یک دلیل دارم: در کارگردانی به شدت به نمایشنامه هایم پایبندم چون در زمان نوشتم کارگردانی ذهنی می کنم برای همین در اجرا شاید نتوانم چیز زیادی به نمایشنامه اضافه کنم.لذت نوشتن زمانی چند برابر می شود که کارگردان زوایای تازه ای در نمایشنامه تو پیدا کند.به هر حال برخی از اجراهایم را خیلی دوست دارم و خوشحالم که خودم کارگردانی کردم مثل نمایش "همه چیز درباره آقای ف"



ایتالیا را برای حرفه نمایشنامه نویسی چگونه ارزیابی می کنی؟

نمی دانم. هنوز برای قضاوت سخت است. من اول باید بتوانم به ایتالیایی بنویسم و بعد کارهایم اجرا شوند تا بعد بتوانم درباره وضعیت نمایشنامه نویسی اینجا نظر بدهم.

آیا تئاتر ایتالیا در کشور تو مورد استقبال قرار می گیرد؟

به نظرم تئاتر هیچ کشور دیگری مثل ایتالیا در ایران شناخته شده نیست. در تمام جشنواره های بین المللی ایران همیشه دو و گاهی سه نمایش از ایتالیا حضور داشت است. تئاتر کروجا که در شهر لچه است آثار بسیاری را در ایران اجرا کرده. همین الان که ما گفت و گو می کنیم دو نمایش ایتالیایی در ایران در حال اجرا است.

کارهای آینده ای که می خواهی انجام دهی کدام ها هستند؟

مهم ترین کارم ادامه تحصیل است در حال حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد رشته قواعد تئاتر زنده در دانشگاه بلونیا هستم. درس خواندن در قدیمی ترین دانشگاه اروپا و بهترین دانشگاه ایتالیا کار چندان ساده ای نیست ونیازمند این است که وقت زیادی را برایش صرف کنم. اما از نظر اجرای نمایش قطعی ترین برنامه ام اجرای نمایش" نویسنده مرده است"در ژانویه 2013 به مدت 30 شب در ایران است . برای این اجرا از دو سوپراستار سینما استفاده می کنم. ضمن اینکه همین حالا در تدارک شروع تمرین نمایش"حرکت خون در رگ های خشکیده" در ایتالیا و با بازیگران ایتالیایی هستم. یک نمایش ایرانی
niloofar.Lotus و شاهین نصیری این را دوست دارند
سلام و سپاس
آیا نمایشنامه ی نویسنده مرده است چاپ شده است یا چاپ خواهد شد؟
۱۸ تیر ۱۳۹۳
سلام. هنوز چاپ نشده اما به زودی روانه بازار نشر خواهد شد. سپاس.
۱۸ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش «نویسنده مرده است» با بازی لادن مستوفی و ایوب آقاخانی


نویسنده‌ها از فراموش شدن می‌ترسند


http://javanonline.ir/fa/news/656564/%D9%86%D9%88%D9%8A%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AF
شاهین نصیری، آنا ع، علیرضا شجاع و niloofar.Lotus این را دوست دارند
مقاله ی خوبی بود احمد عزیز اما چندان رنگ و بوی نقد و تحلیل نداشت قسمت عمده ای از متن رو تشریح موضوع نمایش در بر می گرفت و در ادامه هم مواردی که توضیح دادی کمتر با اشاره به مصداق مشخصی در نمایش بود. ولی از نوع نگارش و قلمت لذت بردم. سوال خوبی مطرح کردی که می ... دیدن ادامه » تونه سر آغاز یک بحث خوب باشه. ممنون
۱۳ تیر ۱۳۹۳
متاسفانه من این تئاترو ندیدم....:|:(
مقالتون رو خوندم دوست گرامی....

<نویسنده‌ها از فراموش شدن می‌ترسند> اینو خوب فرمودید:)
۱۳ تیر ۱۳۹۳
ممنون که وقت گذاشتید و مطلب رو خوندید
حرفت کاملا درسته شاهین عزیز...خودم خیلی دنبال نقد نمایش نبودم و بیشتر دوست داشتم دربارش حرف بزنم
۱۳ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود.
گروه تاترموج و niloofar.Lotus این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت آرش عباسی در روزنامه شرق به تاریخ چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۲


ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﺷﻌﻮﺭ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﺗﺌﺎﺗﺮ
ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺍﺛﺮ "ﺭﻭﻣﺌﻮ ﮐﺎﺳﺘﻠﻠﻮﭼﯽ " ﺑﻪ ﻧﺎﻡ " ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ " ﻧﮑﺘﻪ ﺟﺎﻟﺒﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ
ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺳﺮﻣﻨﺸﺎﺉ ﯾﮏ ﺑﺤﺚ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻥ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻭ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺍﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺍﺛﺮ ﺑﺎﺷﺪ .
ﮐﺎﺳﺘﻠﻠﻮﭼﯽ ﻣﺜﻞ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﻗﺒﻠﯽ ﺍﺵ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﺎﻟﻦ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺣﺘﺎ
ﺳﺎﻋﺖ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﮐﻪ 12 ﻇﻬﺮ ﺑﻮﺩ ﻫﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺍﺟﺮﺍ ﻧﺒﻮﺩ . ﺍﻭ ﯾﮏ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ
ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺑﺎ ﺍﺗﺎﻕ ﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺳﻘﻒ ﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﯾﺎ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻭﯾﮋﻩ
ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻧﺶ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻭﺍﺭﺩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﻫﺎﯼ
ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ ، ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯽ
ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺨﺶ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻨﺪ .
ﺑﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺟﺪﯾﺪ ﻭ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪﻥ ﺑﺨﺸﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭ
ﺁﻥ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺟﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺳﺮﺩ ﻣﯽ
ﻧﺸﺴﺖ ﺗﺎ ﺑﻘﯿﻪ ﻫﻢ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻨﺪ . ﺍﺯ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺻﺤﻨﻪ
ﻭﺟﻮﺩ ... دیدن ادامه » ﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﺍﻥ ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﻋﻮﺽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﺩﺭ ﺗﻌﻮﯾﺾ
ﺍﯾﻦ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﯾﮏ ﮔﺮﻭﻩ ﻧﻮﺍﺯﻧﺪﻩ ﭘﺸﺖ ﺳﺎﺯﻫﺎﯼ ﻋﻈﯿﻢ ﻭ
ﻗﻮﻝ ﭘﯿﮑﺮﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻧﻮﺍﺧﺘﻦ ﻧﻮﺍﯾﯽ ﮔﻮﺵ ﺧﺮﺍﺷﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ
ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺻﻮﺗﯽ ﺗﻘﻮﯾﺖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﺤﻤﻠﺶ ﮐﺎﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﻧﺒﻮﺩ .ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ
ﺍﻭﻝ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺑﻪ ﺳﺎﺯﻫﺎﯼ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﻏﺮﯾﺐ ﻭ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﺗﻮﺟﻪ
ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ .ﮐﻢ ﮐﻢ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺳﺮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﻧﺸﺪﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ .
ﻓﻌﻠﻦ ﺧﺒﺮﯼ ﺭﻭﯼ ﺻﺤﻨﻪ ﻧﺒﻮﺩ .
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺭﺩﯾﻒ ﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ
ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺍﺗﺎﻕ ﻭ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻫﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﻋﺠﯿﺐ
ﺣﺘﺎ ﺑﺎ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻣﻤﮑﻦ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﺩﯼ ﺑﻪ ﺩﻭﻧﻔﺮ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﺗﺮ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﯿﺪ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻩ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﮔﺬﺷﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩ . ﻋﺪﻩ ﺍﯼ
ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﺮﻭﺷﻮﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ. ﺩﺭ ﮐﻞ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﯽ
ﺗﺤﺮﮎ ﺑﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺳﻮ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﺤﺮﮎ ﻭ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺑﻮﺩ. ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻮﺷﻪ ﮐﻨﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﺎﺳﺘﻠﻠﻮﭼﯽ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ
ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺩﻭﺭﺑﯿﻨﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﺤﺮﮎ ﺑﯿﻦ
ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ . ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﺻﻠﯽ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﺻﺤﻨﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ
ﺭﺥ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﺳﺖ . ﺻﺤﻨﻪ ﺟﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﺷﺪﻩ
ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ ﺩﺳﺖ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ
ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺳﻦ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﮔﻮﯾﯽ ﺁﻥ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﮔﻮﺷﺨﺮﺍﺵ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﺘﻦ
ﺍﯾﻦ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﺑﻮﺩ .
ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺯﺩ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺧﻤﯿﺪﻩ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺧﺮﻭﺟﯽ
ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ . ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺧﺮﻭﺝ ﮐﺸﻒ
ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻔﺮ ﺑﻌﺪ ﻭ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﻌﺪ ﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﻌﺪﯼ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻧﺪ . ﺩﺭ ﭘﺎﻧﺰﺩﻫﻤﯿﻦ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﺧﯿﻞ ﺟﻤﻌﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺳﺎﻟﻦ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻠﯿﻂ ﮔﯿﺮﺷﺎﻥ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﭼﯿﺰﯼ ﺣﺪﻭﺩ
20 ﻧﻔﺮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻧﻮﺍﺯﻧﺪﮔﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﻥ ﻗﺼﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ
ﺧﺮﻭﺝ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻧﻮﺍﺧﺘﻦ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ .
ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻧﻘﺪﻫﺎ ﻭ ﻧﻈﺮﻫﺎﯼ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯼ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ ﯾﺎ
ﺻﻔﺤﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﺪ ﻭ ﻧﻈﺮﻫﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﻨﯿﺪ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎ ﺟﻤﻼﺗﯽ ﻣﺜﻞ "ﺍﯾﻦ
ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﮐﺮﺩ " ﯾﺎ " ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ
ﮔﺬﺍﺷﺖ ". ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﺪ. ﺩﻭﻣﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪ ﻋﻼﻗﻪ ﻭ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﯾﺸﯽ ﮐﻪ
ﺩﯾﺪﻩ ﻭ ﺍﻭﻟﯽ ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ ﺍﻧﺰﺍﺟﺎﺭ ﻭ ﺗﻨﻔﺮ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ .
ﺗﻮﻫﯿﻦ ﯾﺎ ﻋﺪﻡ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ، ﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﺩﺭ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﯿﺦ ﻭ ﺑﻦ ﺣﺮﻑ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺍﯼ
ﺍﺳﺖ . ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﺷﻌﻮﺭ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﮔﯿﺮ ﻭ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ
ﺭﺳﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺻﻌﻨﺖ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﻧﻪ . ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ
ﺗﺌﺎﺗﺮ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺑﻪ ﺳﺎﻟﻨﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺪ ﺻﺪ ﻧﻔﺮ ﯾﺎ ﮐﻤﯽ ﮐﻤﺘﺮ ﯾﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ.
ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﮐﻨﺘﺮﻟﯽ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺶ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﻮﻉ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮ
ﺑﺪﻫﺪ . ﺍﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺎﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺶ ﺑﺎﯾﺴﺘﺪ . ﺍﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﯾﮏ ﺑﺨﺶ ، ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ
ﺑﺨﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺶ ﺑﻪ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ ﺍﻭ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﺑﺨﺶ ﺩﯾﮕﺮﺵ ﺑﻪ ﺗﻔﮑﺮ ﻭ ﺗﻌﻘﻞ ﺍﻭ
ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ. ﭘﺲ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮﺍﻥ ﺭﯾﺴﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺻﺤﻨﻪ ﺗﺌﺎﺗﺮ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ . ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺧﺎﺭﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﻭ ﻏﺮﯾﺒﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺘﺮﺳﺪ ﯾﺎ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺗﻮﻫﯿﻦ
ﯾﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﺑﺎﺷﺪ . ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻭ
ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺍﺳﺖ. ﻫﯿﭻ ﺑﻌﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺵ ﻧﻘﺸﻪ ﺍﯼ ﮐﺸﯿﺪﻩ
ﺑﺎﺷﺪ . ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺟﺮﺍ ﺳﻬﯿﻢ ﮐﻨﺪ . ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺁﻥ ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ
ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺁﻥ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ
ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﺑﺒﯿﻨﺪ ، ﯾﮏ ﻫﻨﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﻏﯿﺮ ﻣﺘﻌﺎﺭﻑ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ
ﻣﯿﺮﺍﯾﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻫﺮ ﺍﺟﺮﺍﯾﺶ ﺍﺳﺖ. ﭘﺲ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﯾﺎ ﺑﯽ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﯽ
ﺑﻪ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻦ ﺟﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻧﯽ
ﺑﺪﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﭼﻪ ﻧﻘﺸﻪ ﺍﯼ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﯾﺎ ﻋﺪﻡ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎ
ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺧﻼﻗﯿﺘﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﻭ ﻓﺪﺍﯼ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻭ ﺗﻤﺠﯿﺪﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﺎﻥ
ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺍﻭ ﺍﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺗﺎ ﺷﻤﺎﺭ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾﺶ
ﺑﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ . ﺗﺌﺎﺗﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﮐﺸﻒ ﻭ ﺷﻬﻮﺩ ﺍﺳﺖ ﺟﻬﺎﻥ
ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻫﺎ، ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻼﻗﯿﺖ، ﺭﯾﺴﮏ ﮐﺮﺩﻥ . ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻋﺠﯿﺐ ﺗﺮﯾﻦ
ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ . ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻒ ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺴﺎﺭﺕ ﺩﺍﺷﺖ . ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭﺗﺮﯾﻦ
ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻧﺎﻥ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ
ﻫﻤﯿﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ : " ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﮐﺮﺩ" . ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ
ﻭﺍﮐﻨﺸﯽ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻥ ﯾﺎ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺸﺪ ﺗﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺑﻌﺪﯼ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ
ﺟﻤﻠﻪ ":ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﻧﺪ ".
ﺷﺐ 9 ﻣﻪ 1921 ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ " ﺷﺶ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ" ﺩﺭ ﺭﻡ
ﺑﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻓﺖ "ﻟﻮﺋﯿﺠﯽ ﭘﯿﺮﺍﻧﺪﻟﻠﻮ " ﯼ 54 ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺻﺤﻨﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻥ ﻭ
ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺩﺭِ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺳﺘﺮﺳﯽ ﭘﯿﺪﺍ
ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﺑﺖ ﺗﻮﻫﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻌﻮﺭﺷﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﮐﻨﻨﺪ . ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺷﻮﺧﯽ
ﻧﺒﻮﺩ . ﺟﺎﻥ ﭘﯿﺮﺍﻧﺪﻟﻠﻮ ﺩﺭ ﺧﻄﺮ ﺑﻮﺩ . ﻣﻨﺘﻘﺪﯾﻦ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮﯾﻦ
ﻓﺠﺎﯾﻊ ﻫﻨﺮﯼ ﺑﺎ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺭﺥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﭼﻨﺪﯼ ﺑﻌﺪ ﺗﺌﺎﺗﺮﯼ ﺩﺭ ﻣﯿﻼﻥ ﺭﯾﺴﮏ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍﻥ ﮐﺎﻣﻠﻦ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﻮﺩ . ﻓﻘﻂ
ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻘﺮﯾﺒﻦ ﻫﯿﭻ ﺻﺤﻨﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ
" ﺷﺶ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ " ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ
گروه تاتر موج؛
به نظر من هم خوب کاری کردند چیزی نگفتند. چون وقتی افرادی هستند که با این لحن درباره‌شون صحبت می‌کنن و شخص جناب عباسی رو مورد توهین قرار میدن، ارزش جواب دادن ندارن.

من به شخصه معتقدم اگه بگیم یه کاری مزخرف بوده ایرادی نداره، چون نظر ماست. ولی با دیدن یه کار حتی مزخرف! حق نداریم به صاحب اثر توهین کنیم.

من برای جناب عباسی احترام قائلم. چون "نویسنده مرده است" رو به شدت دوست داشتم و جز تئاترهایی خوبیه که من کلاً دیدم. (البته من اجرای دو سال پیش رو دیدم)...
ولی عصبیت ایشون و ناراحتی ایشون از نظر منفی تماشاگرها (حتی اگه گفته باشن که کار مزخرف بوده) رو نپسندیدم.

در نهایت؛
آرزو ... دیدن ادامه » میکنم که آرش عباسی یه کار جدید و قوی بسازه و دل همه رو دوباره به دست بیاره! :)
من که مطمئنم با اون ذهن خلاق حتماً میتونه!
۱۲ تیر ۱۳۹۳
چقدر خوب بود این نوشته...
آخییش!!!
۱۴ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توضیحات کارگردان نمایش "نویسنده مرده است"درباره بازتولید و انتقاداتی که از اجرای دوباره این نمایش صورت گرفته است

http://theater.ir/fa/news.php?id=40404
niloofar.Lotus و بهرنگ این را خواندند
محسن قربانی این را دوست دارد
:|
۱۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید