تیوال نمایش پالتوی پشمی قرمز
S3 : 20:22:14
  ۱۵ فروردین تا ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
  ۱۹:۰۰
 بها: ۷,۰۰۰ تومان


: پیام دهکردی . الهام کردا . ستاره پسیانی، هومن خدا دوست . پژمان عبدی، محمدرضا انتظامی . سپهر تهرانچی . آرمین مهدی لو . مهیار اسلامی . حامدپور زارع
: هومن خدا دوست . ساقی عطایی مدیر اجرایی: تورج ثمینی پور
: ‌ منوچهر شجاع مجریان دکور: هادی بادپا . محمد علی حسینعلی پور . محمد پناهی
: غزاله معتمد مجریان لباس:: امیر اسمیهمکاران:: آیدین الفت طراح و مجری نور: ‌رضا خضرایی 
: سارا اسکندری عکاس:: ‌ نیما دهقان روابط عمومی فضای مجازی ( وب مستر ): وحید جبار زاده
: 60  دقیقه

خلاصه نمایش :

بازتاب رابطه بین زن ومردی که هردو از دو دنیای متفاوت هستند و در نهایت با هم به گفت و گو می رسند و ...

یادداشت کارگردان :

افسانه ماهیان بازیگر همواره دغدغه کارگردانی داشته است ؛ پالتوی پشمی قرمز چهارمین تجربه کارگردانی حرفه ای من است ، کارگردانی را نه صرفا به خاطر تجربه کارگردانی که به خاطر دغدغه ها و گامی فراتر در وادی تیاتر همواره مد نظر داشتم.
در ابتدای سال 90 گفت و گویی با نغمه ثمینی داشتم ، او طرحی را با من در میان گذاشت و سپس شد پالتوی پشمی قرمز . از کوران جشنواره فجر گذشت در این راه که اصلا سهل نبود متن دچار بحران هایی شد و سپس آماده شد برای اجرای عمومی ؛  به  هر حال شرایط تیاتر امروز ما همواره نا به سامان و بحران زده است و ما نیز از این قاعده مستثی نبودیم .
اما در کنار اعضای گروه اجرایی با دلگرمی از کوران گذشتیم و من بسیار خرسندم ازانرژی اعضای گروه ، نغمه ثمینی ، منوچهر شجاع ، پیام دهکردی ، الهام کردا ، ستاره پسیانی ، هومن خدا دوست ، امیر اسمی و ...

شهر:
تهران

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دوستش نداشتم...
موضوعش به درد کار تصویری میخورد نه تاتر...با این حال از دکورش بدم نیومد...
مهران خوشبین و مریم حسن نژاد این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بنام خدا
سلام

این کار رو چهارشنبه 2/20 دیدم
کل کار رو دوست داشتم ولی به نظرم میتونست بهتر از این باشه
کمتر از 60 دقیقه بود

بازی ستاره پسیانی رو دوست نداشتم
ضمنا یه ذره هم شبیه ساره بیات در جدایی نادر از سیمین بود.

یه خسته نباشید هم به الهام کردا که تو دوتا نمایش (پالتو... و دو لیتر...) پشت سر هم (4 روز آخر هم 3 نمایش+خیالهای جاده ...) بازی کرد.

یاعلی
دوستش نداشتم.
ای کاش بهتر از این بود.
من هیچ وقت برای هیچ نمایشی نمی گم که پولم رو ریختم دور این بار هم نگفتم .. اما سرم رو تکون دادم که چی مثلا؟ اصلا یعنی که چی؟ چی می خواست بگه؟ فقط می خواست بگه هر کی پالتوی قرمز می پوشه آدم ناسالمی نیست؟!
این حرف ده سال پیش شاید باید زده می شد. اما الان دیگه همه رنگی پوشیده می شه و کسی هم نمی گه ناسالمن.
متن هیچ حرفی برای گفتن نداشت.
متأسفانه کارگردانی هم اصلا دیده نشد. فقط تو حرکت دستها شاید یه کم زیبایی دیده می شد.
بازی هم که هیهات. البته خانم پسیانی به نظرم قابل قبول‌تر بودن. و آقای دهکردی به صورت غیر قابل باوری ناخوب.

نور خوب اجرا شده بود اما کلا اگه می خواست حس خاصی بهمون الغا کنه باید اعتراف کنم هرچقدر تلاش کردم حس خاصی بهم نرسید.
صداها خوب بود. بهترین قسمت نمایش از نظر من.
بروشور کار هم چنگی به دل نمی زد. ... دیدن ادامه » ایده خوبی نبود.
ضمنا؛
نمایش رو زده بودن شصت دقیقه ولی سی دقیقه بیشتر نبود. با یه ربع تاخیر شروع شد و ساعت یه ربع به هشت تموم شد.

کلا لذت نبردم. واقعا لذت بخش نبود. اما خب بالاخره کار شده بود و خسته نباشید باید بهشون گفته میشد. خسته نباشید.
نغمه ثمینی یک آدم معمولیه مثل من مثل شما مثل خیلیای دیگه تو نوشته هاش گاهی چند جمله دوست داشتنی پیدا میشه اما فقط چندتاشت بیشتر نیست تو نمایشنامه هایی که مینویسه گاهی ایده های جالبی هست مثل همین پالتو پشمی قرمز , این ایده ها بجای بسط پیدا کنند کش میان مثل آدامس و خیلی زود مزه خودشونو از دست میدن گاهی پایان این نمایشنامه ها زیادی احمقانه میشه و مثل آدامسی که ته کفشت چسپیده اعصابتو خورد میکنه چی میشد این کار بدون پایان بود و مثلا کارگردان میومد میگفت به علت رفتن برق نویسنده نتونسته پایانی برای این کار بنویسه و این بی معنایی خودش یک معنای تازه خلق میکرد اما حیف که همه کسایی که تو این تئاتر بودن آدمهای معمولی بودند و احمقانست که از آدمهای معمولی انتظاری بیش از حد داشته باشی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش رو دیشب دیدم. اول از همه خسته نباشید می گم به کل گروه و عواملش که به هر حال زحمت خیلی زیادی جهت آماده کردن و اجرای این اثر کشیندند. اما باید بگم که اصلا خوب نبود...اصلا. نمیدونم از کجای کار باید اول و بیش از همه ایراد بگیرم؟ از متن که اصلا گیرایی، قوام و کشش لازم رو نداشت و کلا میشد در 2 خط خلاصه اش کرد. از بازی های ضعیف (که انتظارش رو حداقل از آقای دهکردی نداشتم) یا از کارگردانی خانم ماهیان. نمیدونم این اثر در فرایند به اجرا رسیدن چقدر از سانسور (شاید هم خودسانسوری) و باقی مشکلاتی نظارتی که همه میدونیم لطمه خورده ولی در هر حال هیچ یک از این مشکلات توجیهی بر ضعف های عمده و آزاردهنده اثر نیست.
با توجه به چیزی که من تماشا کردم و مطالبی که دوستان نوشتن من به این نتیجه رسیدم که فقدان این اثر کارگردانی سطح پایین خانم ماهیان بود...
و این نکته واقعا در تمام طول نمایش حس می شد...
همه می دونیم که آقای دهکردی بازیگر فوق العاده ای هستن و شکی درش نیست .. همینطور خانم کردا...

خطاب به خانم کارگردان عرض می کنم : فک کنم اگه هر کدوم از اهالی هنر به کاری مشغول بشن که حرفه اصلیشونه از این پیشامد ها پیش نمیاد..
سلام جناب آقا...
معزرت می خوام شما دوست دارید به تماشای تئاتری برید که خوب نباشه؟
همه ما دوست داریم تئاتر خوب ببینیم و با این دید به تماشای یک تئاتر می ریم ...
من به هیج وجه قصد تخریب شخصیت کسی رو ندارم و فقط به یکی از عواملی که باعث ضعف این تئاتر شده اشاره کردم..
فکر نمی کنین بهتر باشه با بلوغ فکری بالاتری نظرات همدیگه رو بخونیم و اصل مطلب رو دریافت کنیم؟
من از تحصیلات ایشون با خبر هستم اما به نظر من کاری که ایشون توی اون حرفه ای هستن بازیگری و عکاسیه ..
مخصوصا عکاسی ... به همین دلیل بود که در طول نمایش شاهد صحنه هایی بودیم که از لحاظ قاب بندی عکاسی فوق العاده جذاب و درست بودن اما به خود نمایش ربطی نداشتن...
در هر حال من ضعف اصلی این تئاتر رو کارگردانی ایشون می دونم..
نظر شما هم به جای خود محترم.
... دیدن ادامه »
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
آقای تاراج
شما می تونید نوشته ها رو با هر لحنی بخونید ولی من شخصا اینجا نیومدم که شما درباره چه جوری گفتن کلماتم نظر بدید.
شما می تونید همینطور ادامه بدید و سطح توقع و انتظارتون رو در سطح پایین نگه دارید ولی دلیل نمیشه از دیگران هم همین انتظار رو داشته ... دیدن ادامه » باشین.
در ضمن نصیحت پدرانه آخرتون هم واقعا قشنگه ولی بعید می دونم خودتون تا حالا درست بهش توجه کرده باشید.
چشم من آویزه گوش می کنم...


موفق باشید.
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
فکر کنم شما آقای تاراج یه کم اشتباه متوجه شدید ... اینجا معمولا افراد درباره تئاتر ها نظر می دن .. نه کلمات استفاده شده در نظرات دیگران..
اما به هر حال فرزانه جان ختم الکلام را گفتند دیگه:))) ... منم دیگه حرفی ندارم.
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این نمایش را در جشنواره تئاتر فجر دیدم. ضمن احترام به خانم دکتر ثمینی که انصافا یکی از امیدهای نمایشنامه نویسی کشورمان هستند نظر دوستان را تایید میکنم.
ما به عنوان مخاطب بیش از 40 دقیقه منتظر میمانیم تا در یابیم این شخص مجروح کیست و چرا به مطب خانم دکتر آمده و چه ارتباطی بین آنها وجود دارد؟ اما در پایان تنها به ما گفته میشود که این شخص مدتها قبل روی صورت خانم دکتر اسید پاشیده. یعنی در تمام مدت نمایش ما شاهد تلاش کاراکتر زن برای یادآوری وقایع هستیم. گویی نمایش میخواهد قابلیت تغییر و دگرگونی خاطره ها را در ذهن انسان مورد بحث قرار دهد. اما آیا تماشاگران تئاتر به سالن اجرا آمده اند که چنین مقوله روانشناختی برای آنها مطرح شود؟
خانم دکتر ثمینی با نمایشهایی همچون شکلک، خانه و... توجه و تحسین مخاطب عام و خاص تئاتر را برانگیختند اما در آثار اخیرشان به ... دیدن ادامه » بازی با فرم و ساختار نمایشنامه و روایت پرداخته اند و متاسفانه از شخصیت پردازیهای ژرف و بیان مسائل جامعه دور شده اند.
آیا در آینده شاهد نمایشنامه های خوب و تامل برانگیز از نغمه ثمینی خواهیم بود یا این نمایشنامه را باید "آغاز یک پایان" بر خلاقیت نمایشنامه نویسی ایشان دانست؟
تو اجرایی که من دیدم اسیدپاشی نبوده. چاقی کشیده بود رو صورتش.
و موضوع دیگه اینکه داستان همون اولش لو میره و دیگه هیچ جذابیتی نداره. یه داستان کلیشه ای. کسالت آور.
بازی های نسبتا خوب. طراحی دکور خوب.
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
متاسفانه این متن بسیار مورد بی مهری واقع شده و کلا داستان و بخصوص شخصیت مرد مورد قلع و قمع تیغ برنده ی سانسور واقع شده و بارها و بارها از متن کاسته شده
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود ارزش یک بار دیدنو داشت ، اقای دهکردی مثل همیشه خوب بود، صحنه و نور پردازی عالی بود ، فقط فکر میکنم یه کم زیادی از فضای تاریک استفاده شد، نمیدونم به نمایشنامه باید نمره چند داد ولی من بیشتر از ده نمیدم، خانم پسیانی هم خوب تونست از عهده نقش بر بیاد مخصوصاً قسمت توی بیمارستان.. 
مسوولین سایت پس کی میخوان عکس این نمایش رو تو دسترس کاربرا قرار بدن؟
۳۱ فروردین ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
کار متوسطی بود.
نمایشنامه خوب نبود و شخصیت ها خوب پرداخت نشده بودند.
باز های به غیر از ستاره پسیانی خوب نبودند.
به نظر من قوت این کار طراحی صحنه و طراحی نورش بود که بسیار خلاقانه بود و به فضا خیلی کمک می کرد.
و در کل بی سر و ته بود.
بدرود
درود بر سید بزرگوار
اینکه نمایش خوبی نبود، نظر من هم همین است. اما از طراحی صحنه و نورش نمی توان گذشت.
به غیر از آن پرده که به هر حال بازی با آن پرده خلاقیت می خواست و ماهیان از پس آن برآمده بود روی صحنه هم که با سرامیک طراحی شده بود بسیار خوب بود به گونه ... دیدن ادامه » ای که کاملا آن اتاق خالی و تاریک و سرد و خصوصا منزل یک دکتر لمس می شد. نور هم که کاملا در اختیار کار بود و ارتباط خوبی برقرار می کرد.
اما به هر حال اینها برای یک کار کافی نیست و سخن شما بسیار محترم و صحیح می باشد.
این نمایش ضعف های بسیار داشت که بزرگترینش نمایشنامه بود.
۳۱ فروردین ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام به دوست داران عزیز تئاتر و هر گونه هنر نمایشی.

اول از همه از بازیگری بازیگرا شروع میکنم.بازی آقای دهکردی و خانم کردا ضعیف بود ولی خانم پسیانی خوب بودن با وجود اینکه دو تا توپوق شنیده شد ازشون.
داد زدن های بی جا و بی موقع از آقای دهکردی.
اقای دهکردی اصلا نتونستن با صورتشون بازی کنن و حس نقش شون رو برسونن.
در صورتی که خانوم پسیانی کاملا حس رو با صورتشون رسوندن که به گریمشون هم برمیگرده
که خوب رو صورتشون کار شده بود.
به خانم اسکندری تبریک میگم.
شوخی های لوس و بی معنی در نمایشی جدی و با این فضا اصلا نمیگنجه.

نور پردازی فقط تونست این نمایش رو زنده نگه داره.
جایی که نور ابی به نشانه ی گناه تابیده شد خوب بود.
اون فضای سورئال اولیه نمایش که با نورپردازیه خوب و اون پرده ای که بین تفکرات یا خیالات یا وجدان دو انسان به خیال خود گناه کار کشیده شده بود خوب بود یعنی طرح نویی بود.
به آقای خضرایی تبریک میگم.

طراحی ... دیدن ادامه » صدا بسیار ضعیف بود بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار ضعیف بود.

نمایشنامه هم که کاملا تکراری بود.

با خسته نباشید به گروه.

بدرود

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی پیام دهکردی رو دوست داشتم.ایده های طراح صحنه رو دوست داشتم.اون آقایی اون جلو چراغ قوه می گرفت کارش عالی بود.
به نظرم کار جالبی بود. هسته ی داستان بار سنگینی نداشت. ولی خوب پرداخته شده بود. بازی آقای دهکردی از همه بهتر بود. لحن بسیار شیوایی داشتن. این اولین تجربه ی تئاتر دیدنم بود :دی
خسته نباشید به همه.

ولی این طرح روی پله نشستن تماشاگران رو که دیدم واقعا تاسف خوردم. اصلا ظاهر خوشایندی نداشت.
... من افتادم تو سرازیری
خلاص ِ خلاص!
بدون ترمز و دستی...!
خوب بود...
کارگردانی کار رو دوست داشتم ، یه خلاقیت های خاص زنانه درش به چشم می خورد.
نورپردازی جالبی داشت .
در مورد بازی ها باید بگم که همه مثل همیشه خودشون بودند!
خسته نباشید به گروه اجرایی... .
( والبته دیدن نمایش روی پله ها به مراتب راحت تر از نشستن روی صندلی های ناراحت سایه بود!)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راستی دوستان چرا هم زمان و هم مبلغ نمایش با چیزی که اینجا نوشته متفاوته؟
من انتظار زمان 70 دقیقه رو داشتم اما کمتر از 45 دقیقه تمام شد!

اما در کل نمایش خوبی بود.
امین بابادی و سعید بیگی این را خواندند
مساله پیگیری شد.
سپاس از توجه و یاری شما.
۲۵ فروردین ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طراحی صحنه هوشمندانه و متن زیبا. در کل کار زیبایی بود اما یه چیزی کم داشت. نمیدونم شاید قصه اش کم بود یا برای این قصه باید بار تراژدیک رو بیشتر میپرداختن. به نظرم کار نقطه عطف یا یه نقطه اوج لازم داشت. یه جایی که تماشاگر رو چند لحظه بچسبونه به صندلی.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار رو بسیار دوست داشتم..
شاید مهم ترین نقطه قوت اجرا نحوه بیان قصه و فضا سازی بسیار خوب بود..
طراحی صحنه و نور و پرده ها عالی بود..
و پیام دهکردی مانند همیشه بدون نقص و در یک کلام معرکه..
خسته نباشید به همه گروه..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"من، تو، اون زخمی هستیم یا نیستیم؟
اصلن برف اومده یا نیومده؟!
...
هرچی که هست فقط یادمه اخرشو...
آخرش آروم بودم، تنها و آروم...
یه چیزی ته دل منه، یه چیزی که نمی خوام بره..."

بازی نور و پرده ها، دست ها و جدایی عناصر بدن حضور یک روح رو به خوبی نشون میداد. اما من تا آخرش هم حس نکردم اون زن، یه زن زخم خرده س!
درود
از اون دست داستان ها که میشه با 5 جمله "یکی بود یکی نبود " رو به "کلاغ ِ به خونش نرسید" وصل کرد کرد . منظورم اینه قصه ،خاص نیست ولی بازی ها ، فضا و دردی که در خلال داستان به تماشا گر منتقل میشه واقعا کم نظیره .
آدم از دردی که به ریشش میوفته ...کش میاد ... کشیده میشه ... و بعدش میتونه قد بلندتر از وقتی وارد ِ سالن شده ، اونجا رو ترک کنه ...
سپاس
من میخواستم برم اینکارو ببینم خیلی ممنون که در مورد نمایش نقد نوشتین
۱۷ فروردین ۱۳۹۱
خواهش میکنم ، امیدوارم لذت ببرید از این کار .
آدم رو یاد تمام لحظاتی میندازه که خودش رو بغل گرفته و زمزمه کرده "من درد در رگانم ،حسرت در استخوانم ،چیزی شبیه آتش در جانم پیچید "
۱۸ فروردین ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ستاره پسیانی که در تاتر آمدیم نبودید رفتیم در ایرانشهر اجرا دارد پس چطور در این تاتر هم نقش دارد؟
طهورا کریم خانی و سعید بیگی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید